henceforth, since Muawyah came to power, this peace has been current in the wor, the like of which neith we nor our fathers nor our fathers‘ fathers have ever heard or seen

من بعید می دانم که مسلمانان در قرون وسطا دست به یهودکشی زدند، برعکس اروپائیان ( اسپانیا ). به اخبار از مزدکیان باید با احتیاط رجوع کرد: آرتور کریستین سن مورخ دانمارکی اشاره می کند : ” عده حقیقی مزدکیان که در دام افتادند و به قتل رسیدند معلوم نیست. اعدادی که مورخان ایرانی و عرب آورده اند ، مبنای درستی ندارند…” ( آرتور کریستین سن: ایران در زمان ساسانیان، تهران ۱۳۸۴، ص. ۳۵۶ ) کریستین سن ادامه می دهد : ” اما راجع به شخص مزدک اطلاعات ما کم است. ص. ۳۳۷ “. نه فقط در مورد تعداد مزدکیان کشته شده و شخص مزدک ، بلکه بطور کلی، اطلاعات ما در باره جنبش مزدکیان، که در زمان سلطنت قباد اتفاق افتاده است، کم است. مورخان غربی قرن ۶ ( Yosue , Malalas ) که از حوادث ایران در دوره قباد خبر داده اند به جنبش مزدک اشاره ای نکرده اند ( Otakar Klima: Beiträge zur Geschichte des Mazdakismus ص. 16- 21 ) .Klima ادامه می دهد که : در واقع می بایست عجیب به نظر برسد که حدود ۴ قرن به اسم مزدک اشاره نشده است ( Klima ص. ۱۶). نویسنده یونانی Prokopios ، که از سال 527 در دربار بیزانس بسر می برد و دو جلد کتاب در باره جنگ ایران و روم به تحریر در آورده است ، از اعمال خود سرانه قباد یاد کرده است، اما به مزدکیان و قتل عام این گروه اشاره ای نکرده است ( Klima ص. ۳۲ ). از جنبش مزدک تاریخ نویس ایرانی ، طبری ، ( که در قرن ۹و 10 تاریخ ساسانیان و اعراب را به زیان عربی نوشته است ) و دینکرت ” درسنامهٔ دین مزدایی قرن ۹ – به زبان فارسی میآنه “ و هم چنین فردوسی در شاهنامه خبر داده اند. این اخبار 400 سال بعد از جنبش مزدک و بدون ارائه سندی معتبر نقل شده اند. فردوسی نه به زبان عربی ، نه به زیان پهلوی تسلط داشت و به طور قطع موبدان زرتشتی در خراسان روی داد جنبش مزدک را برای این منظومه سرا تعریف کرده اند. دو استاد تاریخ معاصر آلمانی ، Winter و Wiesehöfer نیز اشاره می کنند، که به علت نبودن اسناد کافی، امکان بازگو کردن جنبش مزدک وجود ندارد.

سکه  و اسلام شناس آلمانی فولکر پپ اشاره می کند : “ تورات تاریخ دنیا را دوره بندی کرد . تاریخ بشر در تورات به چهار دوره جهانی تقسیم می شود و به همین علت طبری نیز تاریخ اسلام خود را با آدم ، با اولین پیغمبر، شروع می کند“. عدد چهار در ایران برای تقسیم بندی- و نظم جهان بود ، مانند چهار جهت جغرافیایی ( شمال، جنوب، شرق و غرب ). شهر دایره ای دارابگرد چهار دروازه در چهار جهت جفرافیایی داشت. همچنین چهار اشاره ای است به چهار عنصر آتش ، زمین (خاک )، آب و هوا . داستان آفرینش نیز از چهار فرشته نام می برد : جبرئیل، میکائل، اسرفیل و اوریئل. چهار در مسجد قبه صخره در اروشلیم نیز به طرف چهار جهت جغرافیای باز می شوند. حال جای تعجب نیست که طبری در تاریخ خود به چهار خلیفه اول اسلام اشاره می کند ، به ابوبکر، عمر؛ عثمان و علی . برای طبری این چهار خلیفه خلیفه های تاریخ رستگاری ( مذهبی، تخیلی ) بودند و نه خلیفه های تاریخی ( حقیقی ) برعکس یهودیان ، یا مسیحیان و همچنین زرتشتیان (ساسانیان) که می توانستند به یک گذشته ( تاریخ ) طولانی خود رجوع کنند اعراب ( در دوران امویان و عباسیان ) نه تاریخ داشتند و نه یک هویت عربی ( ملی )

دو باستان شناس اسرائیلی Yehuda D. Nevo and Judith Koren اشاره می کنند که یهودیان می توانستند به تورات و ابراهیم رجوع کنند، به اشغال سرزمین در زمان موسی و دین حقیقی. نخبگان بیزانس خود را از نسل یونانی ها می دانستند و تاریخ ملی خود را تا اسکندر بزرگ دنبال می کردند. مسیحیان به طور کلی گذشته خود را با گذشته یهودیان ارتباط می دادند. اما اعراب در قرن 7 تاریخی برای نشان دادن خود نداشتند و به همین علت سیره ( محمد ) را نوشتند

The Jews could point to a history preseved in the old Testament, wich traced thier descent from Abraham, their occupation of the land from the time of Moses, and by divine right. The Byzantine elite ( the Rum ) regarded themselves as Greeks, and could trace their „national“ history back to Alexander the Great. The Christian in general considered themselves the successors of the Jews (Israelites). But the Arab, as an ethnic group, had no history to display…..This deficit was only corrected with the Sirah

. جنبش عباسیان که از شرق شروع شد بیشتر تحت نفوذ ایرانی ها بود تا اعراب و به همین علت عباسیان تلاش کردند مشروعیت تاریخی خود را نزد اعراب جستجو کنند، اما منشا تاریخ نگاری اعراب در ایران بود : تاریح طبری . دوران بندی تاریخ بر حسب دوره و زمان که در تاریخ طبری مشاهده می شود یک جهانبینی ایرانی است. طبری در تاریخ خود به چهار خلیفه اول اسلام اشاره می کند ، به ابوبکر، عمر؛ عثمان و علی . برای این تاریخ نویس ایرانی این چهار خلیفه خلیفه های تاریخ رستگاری بودند و نه خلیفه های تاریخی ( حقیقی ). فقط تاریخ شناسان اسلامی به این چهار خلیفه اشاره کردند، برای تاریخ شناسان مسحیی قرن 7 این چهار خلیفه ناشناس بودند، از این چهار خلیفه نیر سکه ، یا سنگ نبشته ای نیز پیدا نشده .

خلیفه ابوبکر

مادر ابوبکر باکره بود  بکر (b-k-r) به معنی زود برخاستن، زود آمدن است و بیکر ( bikira) معنی فرزند اول، یا بکره را می دهد، پسر اول رابطه بخصوصی با خدا دارد. به نقل از ابن هشام ابوبکر مبلغ موفق مذهبی و تاجر خوش نامی بود.

عمر

بعد از پسر اول ، ابوبکر، نوبت به عمر (به معنی „علاقه به زندگی“ ) می رسد. عمر ، مانند مسیح ، سوار بر یک الاغ وارد اروشلیم شد و دستور داد معبد این شهر را تمیز کنند. عمر مانند مانند محمد 10 سال حکمفرمایی کرد. مشهابت دادن اعداد و دوره بندی تاریخ ،به نقل از اسلام شناس مجاری گلدزیهر، در ایران مرسوم بود و این خود نشان می دهد که الگوی تاریخ نویسی  برای اعراب دوره عباسیان ایرانیان بودند. در دوران عمر اعراب موفق شدند سرزمین های ایران و بیزانس را به تصرف خود درآورند و به همین علت در تاریخ رستگاری اسلام عمر برای خیلی از اعراب مهدی بود

In fact Muawiyah, whos name is known from coins, inscriptions ( one in Arabic and one in Greek ), and written sources such as Sebeos, John of Phenek, and the life of Maximus the Confessor, is the firdt historical Arab ruler to be fully archaeologically and epigraphically attested

.

عثمان

عثمان معروف بود به پدر دینداران با اسم افتخاری ابو امیر(  پدر نوید دهنده)، همچنین خبر داده شده که عثمان قران را جمع آوری و تنظیم کرد

علی

.

چهار خلیفه برای طبری به علت مهم بودند که ایرانیان از عدد چهار برای تقسیم بندی- و نظم جهان استفاده می کردند. عدد چهار چهار جهت جغرافیایی ( شمال، جنوب، شرق و غرب ) را نشان می دهد و همچنین چهار اشاره ای است به چهار عنصر آتش ، زمین (خاک )، آب و هوا . داستان آفرینش نیز از چهار فرشته نام می برد : جبرئیل، میکائل، اسرفیل و اوریئل. چهار در مسجد قبه صخره در اروشلیم به طرف چهار جهت جغرافیای باز می شوند.

https://www.degruyter.com/downloadpdf/books/9783110555004/9783110555004-008/9ت783110555004-008.pdf

اسلام شناس آلمانی

Barbara Köster

در کتاب “ بد فهمی قران“ در چهار صفحه نیز به تاریخ اسلام اشاره می کند: از تولد محمد در سال 570 در مکه تا آخر خلافت علی ، چهارمین خلیفه راشدین. در آخر این چهار صفحه این عبارت دیده می شود:

در سال 661 معاویه به قدرت رسید

Im Jahre 661 schließlich kam Muawiya an die Macht

این اسلام شناس در آخر این چهار صفحه به این نتیحه می رسد:

این امکان نیز بود که بیشترو کامل تر شرح داد، چون  اشخاص بیشتری شرکت داشتند و اتفاقات مهمی در مکه و مدینه در زمان زندگی محمد و جانشین های او پیش آمدند. این امکان نیز بود خلاصه تر شرح داد و فقط عبارت آخر را نوشت:

“ در سال 661 معاویه به قدرت رسید “ ، چون تنها سند تاریخی از این دوران که ما در دست داریم فرمانروایی معاویه است. تمام اتفاقاتی  که قبل از معاویه شرح داده شد ، چه کامل، یا چه مختصر ساختگی هستند.

ttps://de.scribd.com/document/356642176/IHCST-111-Documents-and-the-History-of-the-Early-Islamic-World-pdf

https://www.islamic-awareness.org/history/islam/inscriptions/earlysaw

melancholy

شاگرد و داماد ارسطو  Theophrast سوال می کند: „چرا سیاستمداران، هنرمندان، فیلسوفان و شاعران همگی انسان های اندوهگین و غمزده ای بودند و ادامه می دهد که حتا پلاتون و سقراط نیز غمزده بودند“. آیا انسان های اندوهگین خلاقیت بیشری دارند تا خوشبخت ها ؟

تا قبل از ديونيسيوس تلمحری ( وفات 845) اسلام به عنوان یک مذهب جدید شناخته نشده بود. مشاهدات قبلی اعراب را از خدانشناسان متمایز نکرده بود، با اینکه مسیحیان ارتباط مستقیم با حکمرانان اعراب داشتند مانند کشیش یشو یهب “
به این معنی که اگر اسلام قبل از 845 شناخته شده بود می بایست کشیش ها آن زمان از این دین جدید نام می بردند

It was perhaps only with Dionysios of Tellmahre ( died 845) that we really get a full awareness of Islam as a new religion. Earlier observers hat not always been able to distinguish the religion of the Arabs from paganism, although Christians who came into direct contact with the new rulers, such as the patriarchs John and Isho’yahb, certainly knew better

چون رسول خدا(ص) به سن دوازده سالگى رسید همراه عموى خود، ابوطالب، که با کاروان قریش براى تجارت به شام مى‏رفت، رهسپار شام شد، این سفر در دهم ربیع الاول سال سیزدهم واقعه فیل اتفاق افتاد. چون کاروان به بصرى، که روستایى در سرزمین حوران و از توابع دمشق بود، رسید، راهبى به نام بحیرى که در صومعه خود به سر مى‏برد و از علوم مسیحى آگاه بود، برایشان خوراکى تهیه کرد در حالى که متداول نبود او به کاروان قریش توجهى کند و چون دلیلش را از وى پرسیدند گفت ابرى روشن بر سر رسول اکرم (ص) سایه افکنده بود، همچنین وقتى کاروان در حوالى صومعه کنار درختى رسید، راهب مزبور متوجه شد ابر در بالاى درخت ایستاد و شاخه‏هاى درخت چنان پایین آمد که بر پیامبرسایه افکند. وقتى همه، اجتماع نمودند تا خوراک آماده شده را میل کنند، از میان همه رسول خدا به دلیل کمى سن زیر همان درخت کنار اموال کاروان باقى ماند، بحیرا در بین آن جمع کسى را با صفاتى که مى‏شناخت ندید از این روى گفت نباید کسى از شماها، از حضور در سفره من امتناع مى‏کرد، پاسخ دادند همه آمده‏اند جز پسرى که کوچک‏ترین ماست و مراقب بارهایمان مى‏باشد، بحیرا گفت: او را هم فرا بخوانید و هنگامى که برخى خصوصیات را در آن حضرت به دقّت بررسى کرد، خطاب به ایشان گفت: اى پسر تو را به لات و عزّى سوگند مى‏دهم که از هر چه سؤال مى‏کنم به من پاسخ دهى، حضرت فرمود مرا به آنها سوگند مده که از هیچ چیز به اندازه آن‏ها نفرت ندارم. بحیرا سؤالاتى را مطرح کرد و حضرت پاسخ داد که مطابق دانسته‏هاى آن راهب بود. آن گاه به مهر نبوّت که در میان دو شانه پیامبر بود نگریست و چون فارغ شد روى به ابوطالب نمود و گفت این نوجوان با تو چه نسبتى دارد، او جواب داد: فرزندم مى‏باشد. بحیرا گفت نباید این گونه باشد و پدرش در حال حیات نیست، ابوطالب گفت: برادرزاده‏ام است و پدرش وقتى او در رحم مادرش بود، درگذشت. راهب گفت: راست گفتى، برادرزاده ات را به زادگاهش بازگردان و از قوم یهود درباره‏اش بترس، زیرا اگر او را دریابند، شرّى برایش برپا مى‏کنند، براى این پسر شأن و منزلت عظیمى است. ابوطالب پس از انجام کارهاى تجارى حضرت را به مکه بازگردانید

علی از سوی خداوند به ولایت و سرپرستی امت منصوب شده است همان گونه آنگاه که گفته می شود „محمد رسول الله“ است یعنی محمد (ص) رسولی از جانب خداوند است.

https://www.deutsche-apotheker-zeitung.de/daz-az/2014/daz-3-2014/entscheidungshilfen-fuer-die-therapie-des-trockenen-auges

Sophronius

سوفرونیوس ( 560 – 638) کشیش اروشلیم از سال 634 تا 638 در نامه ای خبر می دهد که ما به علت گناه ها و اعمال خلاف نمی توانیم این اوضاع را درک کنیم. امسال ما نمی توانیم  مراسم کریسمس را در بیت لحم  برگزار کنیم. اعراب (Saracens. ) مسیر اروشلیم تا بیت لحم را نا امن کردند. سوفرونیوس نه اسمی از اسلام می برد و نه اشاره می کند که اعراب بیت لحم را اشغال کردند.

We, however, because of our innumerable sins and serious misdemeanours, are unable to see these things, and are prevented from entering Bethlehem by way of the road. Unwillingly, indeed, contrary to our wishes, we are required to stay at home, not bound closely by bodily bonds, but bound by fear of the Saracens.

نامه بعد ی از ماکسیموس کنفسور ( 580 تا 662  )   است که خبر می دهد : وحشتناک است که بربر های صحرا نشینان دنیای متمدن را مورد تخت و تاز قرار می دهند عدی از

مهاجرین یا

Mhaggrayê . نام بی سابقه Mhaggrayê ، بر انگیزنده است چون بزرگترین گواه بر تعیین هویت اعراب به عنوان مهاجرین (یا در عربی مهاجرون ) است

https://www.tribunezamaneh.com/archives/44107.

حاکم مذهبی سوفرونیوس Sophronius

حاکم مذهبی سوفرونیوس

Sophronius

Sophronius (c. 560 – 638) was the Patriarch of Jerusalem from 634 until his death

Die folgenden Kommentare sind auf den Dezember 634 datiert:

Wir sind jedoch wegen unserer unzähligen Sünden und schweren Vergehen nicht in der Lage, diese Dinge zu sehen, und werden daran gehindert, über die Straße nach Bethlehem zu gelangen. Unwillkürlich, ja, entgegen unseren Wünschen, müssen wir zu Hause bleiben, nicht durch körperliche Bindungen, sondern durch die Angst vor den Sarazenen gebunden. (Weihnachtspredigt, 506 [S. 70])

Übersetzt mit www.DeepL.com/Translator

——————————–

The following comments are dated to December of 634:We, however, because of our innumerable sins and serious misdemeanours, are unable to see these things, and are prevented from entering Bethlehem by way of the road. Unwillingly, indeed, contrary to our wishes, we are required to stay at home, not bound closely by bodily bonds, but bound by fear of the Saracens. (Christmas Sermon, 506


ماکسیموس. کنفسور

Maximus Confessor („Maximus der Bekenner“; griechisch Μάξιμος Ὁμολογήτες Maximos Homologetes) (* um 580; † 13. August 662) war ein griechischer Mönch und Theologe

Was könnte schrecklicher sein als die anwesenden Übel, die gegenwärtig die zivilisierte Welt überziehen? Eine barbarische Wüstennation überrennt ein anderes Land, als wäre es ihr Eigentum, unsere Zivilisation wird verwüstet durch wilde und ungezähmte Bestien in Menschengestalt. Diese Bestien sind Juden und Jünger des Antichrist. Die Christen müssen bereuen, um die Eindringlinge zurückzuwerfen.“

[From a letter to Peter, governor of Numidia, then in Alexandria, indicating the importance of prayer at this time, between 634 and 640.]

For indeed, what is more dire than the evils which today afflict the world? What is more terrible for the discerning than the unfolding events? What is more pitiable and frightening for those who endure them? To see a barbarous people of the desert overrunning another’s lands as though they were their own; to see civilization itself being ravaged by wild and untamed beasts whose form alone is human. (Maximus, Ep. 14, PG 91, 533-44 [pp. 77-78])

 

29.05.16
 

ار تورج دریایی در داراب

یک سکه عرب – ساسانی از حجاج بن یوسف ( سال 703 ) در استان فارس ضرب شده ، در کنار سکه حجاج نام منصور به معنی پیروز دیده می شود. برای تورج دریایی منصور فرماندار داراب و از یک خانواده ایرانی بود.
It is possible that Mansur was also a sub-gevernor of Darabgerd…..Mansur, who was from an iranian family ( Persian Lord and the Umayyads : Cooperation and Coexistence in a Turbulent Time. 2016, P.75 )
منصور یک شخصیت مذهبی ( منجی) بود و نه یک شخصیت حقیقی.
در دانشنانه اسلام ( Encyclopaedia of Islam ) به ناجی منصور اشاره شده:
The thesis of the identity of names was evidently already well-established there, since his supporters did not try to iddentify him with the Mahdi but with the Mansur, a messianic figure originating in Yemenite beliefs ( V/1233-1234
استاد تاریح در آمریکا، تورج دریایی، یک ناجی را به فرمانداری شهر داراب منصوب کرد.
همچنین دریایی به سکه عرب – ساسانی دیگری با نام فرخزاد اشاره می کند. فرخزاد، به نقل از دریایی, یکی از نخبگان محلی بود که با امویان همکاری می کرد:
Farroxzad was a member of the local elite cooperating with the Umayyads against the Zubayrids

اما سکه شناس فرانسوی Gysen و منبع خبری دریایی شک دارد که نام فرخزاد بر روی سکه یک شخصیت حقیقی باشد :
Another series, typological very close to the former, features the word Farroxzad without patrronym.The word can be understood as an epither ‚ Born bestowed with ( divine ) glory ‚ , but also as a proper name

سکه شناس فرانسوی ادامه می دهد که نام فرخزاد بر روی نوع های دیگر سکه و با تاریخ های ضرب متفاوت نیز دیده می شود و به همین علت نمی تواند نام فرخزاد به یک شخص تعلق داشته باشد

دریایی در این مقاله خود به خوارج که علیه علی و امویان قیام کردند نیز اشاره می کند:

We should remember that during the late seventh century. it was
some of the arab muslims, notably the Khawrij, who rebelled
against ali and then against the Umayyads in Fars

سلام شناسان سنتی ادعا می کنند که خوارح اولین فرقه مذهبی در دین اسلام بودند. در جنگ صفین، به نقل از این اسلام شناسان، علی پیشنهاد کرد که خلیفه را داوران تعیین کنند (تعیین خلیفه به حکمیت ). بخشی از جنگجویان که با این پیشنهاد حکمیت موافق نبودند به عنوان اعتراض لشگر علی را ترک کردند و در دهکده ای به نام حروراء ( Harura ) در نزدیکی کوفه ساکن شدند. این گروه که لشگر علی را ترک کردند به خوارج ( آنهایی که به حروراء رفتند ) معروف شدند.

در اینجا خوارج بر روی پرچم خود نوشتتند که ” فقط خدا قانون گذار است.” خوارج فقط حکم خدا را قبول داشتند و نه داوران را.
به نقل از زبان شناس آلمانی Johnnes Thomas اصطلاح خوارج از زبان ” آرامی – سریانی گرفته شده است، از وآژه آرامی ‘ hrora ‘ که به آرامی معنی غار را می دهد . راهبان منزوی و زهاد ( Asket ) مسیحی سوری که در غار زندگی می کردند به hrora معروف بودند. این واژه آرامی ( hrora ) به عربی، به حروری ( Haruri – از دهکده حروراء ) و بعد به خوارج برگردانده شد. راهبان غار نشین مسیحی سوری نه علیه علی جنگیدن ( جنگ صفین ) و نه علیه امویان

Salm ibn Ziyad
AR Drachm
Mint: MRW
Date: AH 63? (682/83 AD)D
34 x 33 mm.
3.14 gm.
Album 18v.; Mitchiner ACW 1372v., 1406v.; Mitchiner WOI 32v.
Gobl Hunnen Countermarks 108 (Bactrian word); 109 (Bactrian word); 3v. (with cross and Sogdian word ‚prn‘ (glory, splendor)
Diameter of obverse dotted border=23 mm.; diameter of reverse border=23 mm.
Die position=12h
Obverse: Triple pellets on either side of star and crescent at 6h. Pahlavi legend; bism Allah  in margin; breast ornament: three pendants (Ardashir III). Crescent to right of beard.
Reverse: Mint name to right (MRW); year 63 (?) (blundered) to left. No test scrape

jayyid

Schreibe einen Kommentar

Deine E-Mail-Adresse wird nicht veröffentlicht. Erforderliche Felder sind mit * markiert.