آقای اشکوری ، شما با این نقل قول نشان دادید که متوجه نظریه اولیگ و موسسه اناره نشدید:
“ نخست این که همین نویسنده در جایی دیگر در همان کتاب، تصریح کرده است که یوحنا «محمد [را] به عنوان نام خاص پیامبری که کتابی نوشته بیان کرده است» …..، و این بدان معناست که محمد نامی مدعی پیامبری بوده و کتاب هم داشته نه این­که او رهبر یک فرقه مسیحی بوده است. همین یک جمله تمام مدعیات جناب اولیگ را بر باد داده „
اولیگ جایی نگفته که محمد رهبر یک فرقه مسیحی بود. تز اولیگ این است: اعراب و ایرانیان مسیحی نستوری “ کلیسای شرق“ برای مسیح واژه محمد به معنی „ستایش باد“ مسیح را انتخاب کرده بودند. ضرب اولین سکه ها با نام محمد در ایران ( و نه در عربستان ! ) نیز نشان می دهد که لقب محمد به عنوان یک صفت ( ستایش باد ) در شرق ( ایران) اشاعه داشت و نکته جالب اینجاست که یکی از این اعراب پیرو کلیسای شرق عبدالملک مروانان بود ( و نه عبدالملک بن مروان ). عبدالملک مروان عرب ایرانی ساکن مرو بود و سکه ی در مرو به نام خود ضرب کرد با این عنوان: “ عپدولملیک ی مروانان“ به خط پهلوی( نگاه کنید به کتاب سکه شناس شمس اشراق )، به معنی عپدولملیک از مرو، یا عپدولملیک مروی. حال همین عپدولملیک ی مروی پس از ترک مرو و مهاجرت به غرب در اروشلیم گنبد قبه صخره را ساخت. در سنگ نبشته های این گنبد نام محمد حکاری شده است و این محمد اینجا هم نام پیغمبر مسلمانان نیست، بلکه، به نقل از زبان شناس آلمانی لوکزنبرگ نام مسیح ( برای پیروان کلیسای شرق) بود . انتقاد یوحنا دمشقی به این کلیسای شرق است که تثلیث را قبول نداشت، برای دمشقی این مسیحیان کلیسای شرق با محمد شان مرتد بودند و نه محمد مسلمانان که دمشقی نمی شناخت. اسلام شناس امریکایی Peter von Sivers اشاره می کند: با احتیاط من به این نتیجه رسیدم که صفت ( محمد ) در گنبد صخره از اهمیت زیادی برخوردار است و ادامه می دهد: “ نباید تعجب کرد که چگونه با سرعت این صفت، یا لقب ( محمد ) که به مسیح تعلق داشت به اسم پیفمبر مسلمان برگردانده شد“. به نقل از این اسلام شناس در سال ها 740 اسلام و قران در حال پدیدار شدن بودند:

My cautious conclusion is that while it makes perfect sense to emphasize the epithetical meaning of the term Muhammad in the Dome of the rock one should not be surprised that its transformation into the name of a post-Jesus Arab prophet materialized so quickly. The fact that we can read the epithet as a name – although only once – already in 691/692 makes it easier to understand that, in the 740s, there was an emergent Islam, complete with Qur’anic exegesis and the beginnings of a Muhammadan prophetic Sunna
این امکان هم هست که صفت محمد به معنی „ستایش باد“ مسیح در سنگ نبشته های قبه صخره در زمان نوشتن „صدمین بدعت“ ( 740 تا 750 ) به محمد مسلمانان تبدیل شده بود (به یک شخصیت تاریخی ) و یوحنا دمشقی این صفت محمد را اشتباه فهمیده بود و از یک محمد تاریخی نام می برد

———————————

آقای اشکوری ، شما با این نقل قول نشان دادید که متوجه نظریه اولیگ و موسسه اناره نشدید:
“ نخست این که همین نویسنده در جایی دیگر در همان کتاب، تصریح کرده است که یوحنا «محمد [را] به عنوان نام خاص پیامبری که کتابی نوشته بیان کرده است» …..، و این بدان معناست که محمد نامی مدعی پیامبری بوده و کتاب هم داشته نه این­که او رهبر یک فرقه مسیحی بوده است. همین یک جمله تمام مدعیات جناب اولیگ را بر باد داده „
اولیگ جایی نگفته که محمد رهبر یک فرقه مسیحی بود. اولیگ این نظریه را بیان کرده: اعراب و ایرانیان مسیحی نستوری (کلیسای شرق) برای مسیح واژه محمد به معنی „ستایش باد“ مسیح را انتخاب کرده بودند. ضرب اولین سکه ها با نام محمد در ایران ( و نه در عربستان ! ) نیز نشان می دهد که لقب محمد به عنوان یک صفت ( ستایش باد ) در شرق ( ایران) اشاعه داشت و نکته جالب اینجاست که یکی از این اعراب پیرو کلیسای شرق عبدالملک مروانان بود ( و نه عبدالملک بن مروان ). عبدالملک مروان عرب ایرانی ساکن مرو بود و سکه ی در مرو به نام خود ضرب کرد با این عنوان: “ عپدولملیک ی مروانان“ به خط پهلوی( نگاه کنید به کتاب سکه شناس شمس اشراق )، به معنی عپدولملیک از مرو، یا عپدولملیک مروی. حال همین عپدولملیک ی مروی پس از ترک مرو و مهاجرت به غرب در اروشلیم گنبد قبه صخره را ساخت. در سنگ نبشته های این گنبد نام محمد حکاری شده است و این محمد اینجا هم نام پیغمبر مسلمانان نیست، بلکه، به نقل از زبان شناس آلمانی لوکزنبرگ نام مسیح ( برای پیروان کلیسای شرق) است . انتقاد یوحنا دمشقی به این کلیسای شرق است که تثلیث را قبول نداشت، برای دمشقی این مسیحیان کلیسای شرق با محمد شان مرتد بودند و نه محمد مسلمانان که دمشقی نمی شناخت. اسلام شناس امریکایی Peter von Sivers اشاره می کند: با احتیاط من به این نتیجه رسیدم که صفت ( محمد ) در گنبد صخره از اهمیت زیادی برخوردار است و ادامه می دهد: “ نباید تعجب کرد که چگونه با سرعت این صفت، یا لقب ( محمد ) که به مسیح تعلق داشت به اسم پیفمبر مسلمان برگردانده شد“. به نقل از این اسلام شناس در سال ها 740 اسلام و قران در حال پدیدار شدن بودند:

My cautious conclusion is that while it makes perfect sense to emphasize the epithetical meaning of the term Muhammad in the Dome of the rock one should not be surprised that its transformation into the name of a post-Jesus Arab prophet materialized so quickly. The fact that we can read the epithet as a name – although only once – already in 691/692 makes it easier to understand that, in the 740s, there was an emergent Islam, complete with Qur’anic exegesis and the beginnings of a Muhammadan prophetic Sunna
این امکان هم هست که لقب محمد به معنی „ستایش باد“ مسیح در سنگ نبشته های قبه صخره در زمان نوشتن „صدمین بدعت“ ( 740 تا 750 ) به محمد مسلمانان تبدیل شده بود (به یک شخصیت تاریخی ) و یوحنا دمشقی این صفت محمد را اشتباه فهمیده بود و از یک محمد تاریخی نام می برد. اولیگ به این محمد اشاره می کند، به محمد ( ستایش باد مسیح ) سنگ نبشته های قبه صخره که خیلی زود فراموش شد و جای خود را به محمد ( تاریخی ) مسلمانان داد

………………………………………….

An event recorded in text acquires significance without regard to site , place or specfic space . as a consequence , the recording becomes the event an the archaeological facts are placed within the framework of the recorded event. interconnected, do not mesh. The archaeological record shows a long process of peaceful evolution of settlements rather than a dramatic change caused by violent conquest. Yet the chronology proposed in publication of many excavated site continues to adhere to the traditional narrative of destruction and abandonment as a direct consequence of conquest. In order to gain a true undersatanding of what happened in Palestine during the Arab conquest we must look at the large number of cities and towns that surrendered peacefully to the invading Arabs through treaties. the Process of peaceful transition of political and religious leadership is rarely visible , and effects on material culturebecome noticeable only a generation or two later. The archaeological record thus reinforces the view of a peaceful invisible, or silent invasion which did not involve destruction or sudden changes in the material culture

————————-

The archaeological record shows a long process of peaceful evolution of settlements rather than a dramatic change caused by violent conquest. Yet the chronology proposed in publication of many excavated site continues to adhere to the traditional narrative of destruction and abandonment as a direct consequence of conquest.
In order to gain a true understanding of what happened in Palestine during the Arab conquest we must look at the large number of cities and towns that surrendered peacefully to the invading Arabs through treaties. the Process of peaceful transition of political and religious leadership is rarely visible , and effects on material culture become noticeable only a generation or two later. The archaeological record thus reinforces the view of a peaceful invisible, or silent invasion which did not involve destruction or sudden changes in the material culture

Eyewitness Accounts versus Arguments in Stone

دگارشان است [خدا نيز] بديهايشان را زدود و حال [و روز]شان را بهبود بخشيد (47،2)

 
اوست كسى كه پيامبر خود را به [قصد] هدايت با آيين درست روانه ساخت تا آن را بر تمام اديان پيروز گرداند و گواه‏ بودن خدا كفايت مى ‏كند (48،29)
 
 
محمد [ص] پيامبر خداست و كسانى كه با اويند بر كافران سختگير [و] با همديگر مهربانند آنان را در ركوع و سجود مى ‏بينى فضل و خشنودى خدا را خواستارند علامت [مشخصه] آنان بر اثر سجود در چهره ‏هايشان است اين صفت ايشان است در تورات و مثل آنها در انجيل چون كشته‏ اى است كه جوانه خود برآورد و آن را مايه دهد تا ستبر شود و بر ساقه ‏هاى خود بايستد و دهقانان را به شگفت آورد تا از [انبوهى] آنان [خدا] كافران را به خشم دراندازد خدا به كسانى از آنان كه ايمان آورده و كارهاى شايسته كرده‏ اند آمرزش و پاداش بزرگى وعده داده‏ است (48,29)
————————————
 
1 – we interpret  Muhammad’s  anonymity as  a sign that that three of the four reference to him entered the scriptural material before the Prophet had been provided with a biography, and very probably before the term Muhammad hat been interpreted as the prophet’s name;  the fourth reference we consider to be more probably a later addition.
 
The firdt occurrence of Muhammad  in the Quran, according to the canoized order of the surahs, is,Q.3:144:
و محمد جز فرستاده‏ اى كه پيش از او [هم] پيامبرانى [آمده و] گذشتند نيست آيا اگر او بميرد يا كشته شود از عقيده خود برمى‏ گرديد و هر كس از عقيده خود بازگردد هرگز هيچ زيانى به خدا نمى ‏رساند و به زودى خداوند سپاسگزاران را پاداش مى‏ دهد (3,144)
With this we may compare Q.5:75
مسيح پسر مريم جز پيامبرى نبود كه پيش از او [نيز] پيامبرانى آمده بودند و مادرش زنى بسيار راستگو بود هر دو غذا مى ‏خوردند بنگر چگونه آيات [خود] را براى آنان توضيح مى‏ دهيم سپس ببين چگونه [از حقيقت] دور مى‏ افتند (5,75)
 
Muhammad and Jesus are both portrayed in the familiar subordinationist termes derived from the Judeo-Christianity. But the main point to note is Muhammad’s anonymity, in contrast to Jesus who is linked to his family, both here and elsewhere in the Quran „the Chosen one is nothing but a messenger“ ( and mortal, not part of the Divinity)
The term Muhammad next occurs in Q. 33:40
محمد پدر هيچ يك از مردان شما نيست ولى فرستاده خدا و خاتم پيامبران است و خدا همواره بر هر چيزى داناست
(33,40)
and in Q.47:2:
و آنان كه ايمان آورده و كارهاى شايسته كرده‏ اند و به آنچه بر محمد [ص] نازل آمده گرويده‏ اند [كه] آن خود حق [و] از جانب پروردگارشان است [خدا نيز] بديهايشان را زدود و حال [و روز]شان را بهبود بخشيد  ( 47, 2)
 
Again, „Muhammad“ is not linked here to a particular man, with a family,  birthplace, triebe, etc. The word could equally well be an attribute: “ the desired/ Chosen One“ – i.e., he whom God desired as His messenger.
The fourth and last Quranic reference to Muhammad is in Q.48, al -fath. a short surah whose twenty -nine verses are rich in suggestive locution, We consider this surah to have entered the Quranic material later than those discussed above, for the following reasons:
It contains two “ official“ pronouncements: one introduced on coins in 77 A.H. ( and which also occurs in two other places in the Quran
 
اوست كسى كه پيامبر خود را به [قصد] هدايت با آيين درست روانه ساخت تا آن را بر تمام اديان پيروز گرداند و گواه‏ بودن خدا كفايت مى ‏كند (48،28)
; and the other, , immediately following it, which was introduced on coins in 71 A.H.: Muhammad rasul Allah: Muhammad is the Messenger of God ( Q.48:29).
 
This suggests that it was formulated in an “ official“ environment.. The same section continues
محمد [ص] پيامبر خداست و كسانى كه با اويند بر كافران سختگير [و] با همديگر مهربانند آنان را در ركوع و سجود مى ‏بينى فضل و خشنودى خدا را خواستارند علامت [مشخصه] آنان بر اثر سجود در چهره ‏هايشان است اين صفت ايشان است در تورات و مثل آنها در انجيل چون كشته‏ اى است كه جوانه خود برآورد و آن را مايه دهد تا ستبر شود و بر ساقه ‏هاى خود بايستد و دهقانان را به شگفت آورد تا از [انبوهى] آنان [خدا] كافران را به خشم دراندازد خدا به كسانى از آنان
كه ايمان آورده و كارهاى شايسته كرده‏ اند آمرزش و پاداش بزرگى وعده داده‏ است (29،48)
and those with him are hard against the unbelieversand love each other  (Q.48:29). we see this , too, as an official pronouncement  regarding the behavior expected of believers: to love other believers and act with intransigence against unbelievers. This attitude was not typical of the official faith before al – Walid, as we shall see in the next chapter. these considerations, then, date this surah to any time from the early 2nd/8th century on.
 
It includes the only references in the whole Quran to Mecca ( Q 48 ,24)
و اوست همان كسى كه در دل مكه پس از پيروزكردن شما بر آنان دستهاى آنها را از شما و دستهاى شما را از ايشان كوتاه گردانيد و خدا به آنچه مى ‏كنيد همواره بيناست (۲۴)
and to the Arabians ( Q 48,11)
برجاى‏ ماندگان باديه‏ نشين به زودى به تو خواهند گفت اموال ما و كسانمان ما را گرفتار كردند براى ما آمرزش بخواه چيزى را كه در دلهايشان نيست بر زبان خويش مى ‏رانند بگو اگر خدا بخواهد به شما زيانى يا سودى برساند چه كسى در
برابر او براى شما اختيار چيزى را دارد بلكه [اين] خداست كه به آنچه مى ‏كنيد همواره آگاه است (11)
This indicates that it was formulated in different circumstances from most of the Quran; and these references date it, in our opinion, to the time during which the Sirah was composed or later, i.e., mid to late 2nd/8th century. One cannot tell whether Muhammad is here intended as a proper name or an epithet, but given the  general tone of the proclamation, and the probable late date of this surah, we consider the from to be more likely
——————————————
 
Drei Erwähnungen von muhammad (S. 3,144; S. 47, 2; S. 48,29) sind mit großer Wahrscheinlichkeit, bei bleibenden Randunsicherheiten auf Grund der Kargheit der Texte, auf Jesus zu beziehen. Nur wenn sie von der Literatur des 9. Jahrhunderts her gelesen werden, können sie als Hinweise auf den arabischen Propheten aufgefasst werden. Nur einmal (S. 33,40) ist eindeutig der arabische Prophet gemeint, der als historische Gestalt angenommen, wenn auch nicht beschrieben wird; Mohammed ist an dieser Stelle sein Name.
———————————————–
1 – و محمد جز فرستاده‏ اى كه پيش از او [هم] پيامبرانى [آمده و] گذشتند نيست آيا اگر او بميرد يا كشته شود از عقيده خود برمى‏ گرديد و هر كس از عقيده خود بازگردد هرگز هيچ زيانى به خدا نمى ‏رساند و به زودى خداوند سپاسگزاران را پاداش مى‏ دهد (3,144)
 
2 – و آنان كه ايمان آورده و كارهاى شايسته كرده‏ اند و به آنچه بر محمد [ص] نازل آمده گرويده‏ اند [كه] آن خود حق [و] از جانب پروردگارشان است [خدا نيز] بديهايشان را زدود و حال [و روز]شان را بهبود بخشيد  (2 , 47)
 
3 – محمد [ص] پيامبر خداست و كسانى كه با اويند بر كافران سختگير [و] با همديگر مهربانند آنان را در ركوع و سجود مى ‏بينى فضل و خشنودى خدا را خواستارند علامت [مشخصه] آنان بر اثر سجود در چهره ‏هايشان است اين صفت ايشان است در تورات و مثل آنها در انجيل چون كشته‏ اى است كه جوانه خود برآورد و آن را مايه دهد تا ستبر شود و بر ساقه ‏هاى خود بايستد و دهقانان را به شگفت آورد تا از [انبوهى] آنان [خدا] كافران را به خشم دراندازد خدا به كسانى از آنان
كه ايمان آورده و كارهاى شايسته كرده‏ اند آمرزش و پاداش بزرگى وعده داده‏ است (29،, 48)
 
4 – محمد پدر هيچ يك از مردان شما نيست ولى فرستاده خدا و خاتم پيامبران است و خدا همواره بر هر چيزى داناست
(33,40)
 
 
——————————————
 
The date on the coin was written in Pehlavi, and we are not competent to offer an opinion regarding its transcription or translation as 66. But assuming that the reading is accurate, we consider that for the reason given above,, the era mus be Y.E., corresponding to 78 A.H.. This date accords much better with the history of the area in 60s -70s A.H., and with all the other evidence, numismatic and epigraphic, pointing to ca. 70 as the date of adoption of Mohammadanismus by the ruler(s) of the Arab polity.
One other coin bear a problematic date ( and it too , as it happens, was minted at Bisapur). It was issued by the Umayyad governor Ubaydullah bn Ziyad ( gov. 53 -76 A.H. and is dated 53. Since Ibn Ziyad held office for a long time this could be either 53 A.H. or 53 Y.E. = 65 A.H.. We consider it to be almost certainly from 53 A.H. Firstly, this s in the “ main sequence of Sufyani coins, whereas no other Sufyani coins at all were minted by any governor in this entire area after 64 A.H., so that the date of Y.E. 53/65 A.H. is inherently most unlikely. Even more to the point, although Ubavdullah was officially governor till his death in 67 A.H., he was in fact driven out of the province of Iraq into Syria by popular opposition in 64 A.H., after the death of caliph Yazid. It is therefore very problematic to date a coin issued by him to 65 A.H.
————————————-
moreover no personal information accompanies the four occurrences of the word muhammad: no mention of this family, his pedigree or even his deeds, so that it makes as much sense to read the word as an epithet, “ the one chosen/desired ( by God),“ as to read  it as a name. Muhammad’s anonaymity contrasts strongly with the Quran’s emphasis on the kinship affiliation of prophets with the peoples to whom they were sent: “ We sent Noah unto his people ( Q.7:59) – and Noah specifically tells them:
——————————-
 
As is well know, in the Quran the word Muhammad , referring to the prophet , occurs only four time. for comparison rasul allah in its various forms ( rasul, rasuluhu, rasul, etc) occurs no less than 300 tims
 
The first occurence of Muhammad in the Quran, according to the canonized order of the surahs , is Q 3:144
Muhammad and Jesus are both portrayed in the familiar subordinationist termes derived from the Judeo-Christianity. But the main point to note is Muhammad’s anonymity, in contrast to Jesus who is linked to his family, both here and elsewhere in the Quran „the Chosen one is nothing but a messenger“ ( and mortal, not part of the Divinity)
——————————
 
 
Bereits im Jahr 26 nach den Arabern prägt der Emir S?lim bn Ziy?d Münzen in Darab?ird, der ehemaligen sassanidischen Residenz in der Persis. Sein Verwandter ?Ubayd Allah bn Ziy?d prägt in diesem Jahr in Zarandsch. Im Jahr 41 prägte Ziy?d bn Ab? Sufy?n in Darab?ird.80
———————————-
https://www.sparkasse-muensterland-ost.de/de/home/onlinebanking/e_postfach.html?n=true
 
 
سنگ نبشته پل فسطاط که به دستور عبد العزیز مروان در سال 69 ( 688 – 689 ) ساخته شد
„خدایا تبرک کن مشکلات او را، تقویت کن حکمفرمایی او را، آنطور که خود درست می دانی، و خوشحال کن او و محیط او را، آمین، سعد ابو عثمان به عهده گرفت کار های ساختمانی راو عبد ال رحمان اینجا نوشت در سال 69
O God, bless him in his affairs, strengthen his rule as You see fit and cheer him himself and his entourage, amīn. Saʿd Abu ʿUthmān undertook the building of it, and ʿAbd al-Raḥmān wrote [this] in Ṣafar of the year sixty-nine.
////////////////

From the prior to 71 A.H. ( 690) we possess religious texts , such as supplications, and commemorative texts with some religious content, such as Muawiyah’s dam inscription near Ta’if of 58 A.H. ( 678)or the similar text of Abd al Aziz, governor of Egypt, on a bridge at Fustat in Egypt dated 69 A.H. (688-89) , as many dated coins. They exhibit the same traits of Indeterminate Monotheism as the popular desert inscriptions from the same period, and provide little evidence that any such thing as a state religion existed when they were written. Neither Muhammad himself, nor any Mohammadedan phrases or formulae, appear in any official pronouncement -document, insciption, or coin – dated prior to 71/691

Non of the elements listed above occurs in Arab monotheistic inscription of the Sufyani period. From the prior to 71 A.H. we possess religious texts , such as supplications, and commemorative texts with some religious content, such as Muawiyah’s dam inscription near Ta’if of 58 A.H.

———————————-

Neither Muhammad himself, nor any Mohammad phrases or for formulae, appear in any official pronouncement – document, inscription, or coin – dated prior to 71/691
This bridge was commissioned by the governor ʿAbd al-ʿAzīz ibn Marwān. O God, bless him in his affairs, strengthen his rule as You see fit and cheer him himself and his entourage, amīn. Saʿd Abu ʿUthmān undertook the building of it, and ʿAbd al-Raḥmān wrote [this] in Ṣafar of the year sixty-nine.
The absence of any religious element, not even a Hijri date, make it likely that this inscription has been accurately transmitted.

In the end , I think any estimation of the efficacy of hadith criticism as a means for authenicating hadith must turn on the question of wheter there were any authentic hadith at all. if there were, it must be granted that the critics devised the best possible means identifying them…. If, however, there never were any authentic hadith the efforts of the critics were foredoomed to failure through no fault of their own

—————————————–

The earliest use of the term “ Muslim“ occurs at the end of the Chronicle of the Coptic bishop , John of Nikiu, written in Egypt in the 70/960

And now many of the Egyptians who hat been false Christians denied the holy orthodox faith and lifegiving baptism, and embraced the religion of the Moslem, the enemies of God, and accepted the detestable doctrine of the beast, this is ,Mohammed, and they erred together with those idolaters, and took arms in their hand and fought against the Christians. And one of them … embraced the faith of Islam … and persecuted the Christians

kaegi accepts this as proof that “ as far as he [ i.e., John] was concerned, Islam was indeed a new religion, and a hateful one, and not at all another heresy

The problem here is that we have inherited John of Nikiu’s Chronicle in such an indirect from that it is difficult to rely on it all for an account of the Arab conquest. let alone to base any theory on it precise use of terms. The text as we have it is in Ethiopic, and the manuscript itself records that it is a translation made in 1602 from an Arabic version

Textual analysis of the form of names and transliteration of some other word, reveals that orginal was probably written in Greek, with possibly some part in Coptic

The Official Faith it almost certainly did not have then the meaning it later acquired, i.e. , as an official term for the Arabs religion. The term „Muslim“ is later still: it does not appear in any pre-Abbasid Arabic texts, including official inscriptions, popular graffiti, coins, and protocols.

——————————————————–

Jacob of Edessa (d. ca 89/708), in an undated letter whose main purpose is to prove the Davidic descent of Mary, notes

That the Messiah is of David descent, everyone professes, the Jew, the Mahgraye and the Christians….the Mahgraye too, though they do not wish to say that this true Messiah, who came and is acknowledged by the Christians, is God and the Son of God, they nevertheless confess firmly that he is the true Messiah who was to come….. [O]n this they have no dispute with us, but rather with the Jews ….[But] they do not assent to call the Messiah God or Son of God.

This Judeo-Christian view of Jesus was obviously well-established in Arab monotheism; we consider it to the earliest core of the new Arab religion

The phrase “ the detestable doctrine of… Mohammed“ mayvery possibly be in the original , since at the time of writing , Muhammad hat already been proclaimed in the Dome of the Rock.

——————————————–

But the historicity of the four first caliphs is highly suspect, and the commanders are placed within an impossible historical framework – the unified conquest commanded from the Hijaz – so that we can make little history out of the occurrence of names in the Muslim sources 

The sassanian monarchs dated their coins from the year of their succession, not by reference to an external era; Xusrau’s own issues therefore bear dates from 1 to 39. The Arab imitations of Xusrau’s coins , which still bear his name, are dated from 21 to 50, and it is not always clear to which era the date refers.
So from 632 to 651 C.E., a date on an Arab-Sassanian coin could be either A.H. (Arab – 622). or Y.E. (Yesddigird – 632 ), or P.Y.E.,  (  post – Yezdigird era – 651, the date of Yezdigird‘ death)

 

but it was not confined to use in Tabaristan

———————————————-

Although date were usually struk on thr Arab – sassanian coins, it is no simple mater to date them. Firstly , dates in Arabic are the exception: even on coins bearing names of political figures and religious texts in Arabic, , the names of the mints and the dates are , as a rule , written in the difficult Aramaic – Pehlevi script and may therefore pose problems of decipherment. After the date has been deciphered, the problem of era . remains to be solved. The sassanian monarchs dated their coins from the year of their succession, not by reference to an external era; Xusrau’s own issues therefore bear dates from 1 to 39. The Arab imtitations of Xusrau’s coins , which still bear his name, are dated from 21 to 50, and it is not always clear to which era the date refers. Three eras were in use:  The Arab (A.H.), the Yezdidird ( Y.E.: from the ascension of Yezdigird III in 632 C.E. on), and  the post- Yezdigird era should have ended in 651 C.E., the date of Yezdigird death)

So from 632 to 651 C.E., a date on an Arab-Sassanian coin could be either A.H. (Arab). or Y.E. (Yesddigird ); from 651, it could be any of the three

As Walker points out, it is not always easy to discover which era was meant: All three ers ara eactually used in the case of some governors, though apparently not all at the same mint

in same cases the date could still be either A.H. or Y.E., or even , occasionally, P.Y.E.

Table III.3.1 provides several instances where the era of coin’s date is far from clear

Table III.3.1 provides several instances where the era of coin’s date is far from clear

Usually it is assumed in such cases that the Arab era was intended, unless historical or biographical considerations rule out the resulting date

 

but it was not confined to use in Tabaristan

———————————————-

 

It is probable that Muwiyah was not responsible for the conquest of Egypt Although the only undoubtedly historical competitor for supremacy whose name we know is Ali, there must have been many others, one of whom could have diverted his attention to Egypt, perhaps on seeing his chances of success in al-Sam diminishingSince he won the contest, we do not know who most of the others were. The only contender for supremacy against Muawiyah of whom we have reliable knowledge is Ali, whom Muawiyah fought at the Battle of Siffin ( 36/657 ). The Muslim traditions provide a wealth of names, both of the caliphs before Muawiyah, and of field commanders. But the historicity of the four first caliphs is highly suspect, and the commanders are placed within an impossible historical framework – the unified conquest commanded from the Hijaz – so that we can make little history out of the occurrence of name in the Muslim sources. It is likely the tales of the Riddah campaigns are back-projections of events that occurred in the period leading up to Siffin.

 

 In effect , that Muawiyah  was  the first Arab ruler  to control  the area effectively and bring  it under the rule of one man:

henceforth, since Muawyah came to power, this peace has been current in the wor, the like of which neith we nor our fathers nor our fathers‘ fathers have ever heard or seen

 

Much blood flowed in the Ishmaelite army, through the massacre of great numbers, because the sad work of war compelled them to kill each other. And they had no respite from the sword, captivity, violent combat on land and sea, until Muawiyah became powerful and overcame them all. When he had submitted them to himself, he ruled over all the possessions of the children of Ishmael, and made peace with them all

The idea that Muawiyah was the first to rule over all the lands taken by the Arabs is of course at odds with the Traditional Account. It also accords with the fact that the local population did not at first conceive of the takeover as a permanent political change, certainly not in the years before Muawiyah’s rule, the year the Traditional Account divides between the Rasidun caliphs

 

من بعید می دانم که مسلمانان در قرون وسطا دست به یهودکشی زدند، برعکس اروپائیان ( اسپانیا ). به اخبار از مزدکیان باید با احتیاط رجوع کرد: آرتور کریستین سن مورخ دانمارکی اشاره می کند : ” عده حقیقی مزدکیان که در دام افتادند و به قتل رسیدند معلوم نیست. اعدادی که مورخان ایرانی و عرب آورده اند ، مبنای درستی ندارند…” ( آرتور کریستین سن: ایران در زمان ساسانیان، تهران ۱۳۸۴، ص. ۳۵۶ ) کریستین سن ادامه می دهد : ” اما راجع به شخص مزدک اطلاعات ما کم است. ص. ۳۳۷ “. نه فقط در مورد تعداد مزدکیان کشته شده و شخص مزدک ، بلکه بطور کلی، اطلاعات ما در باره جنبش مزدکیان، که در زمان سلطنت قباد اتفاق افتاده است، کم است. مورخان غربی قرن ۶ ( Yosue , Malalas ) که از حوادث ایران در دوره قباد خبر داده اند به جنبش مزدک اشاره ای نکرده اند ( Otakar Klima: Beiträge zur Geschichte des Mazdakismus ص. 16- 21 ) .Klima ادامه می دهد که : در واقع می بایست عجیب به نظر برسد که حدود ۴ قرن به اسم مزدک اشاره نشده است ( Klima ص. ۱۶). نویسنده یونانی Prokopios ، که از سال 527 در دربار بیزانس بسر می برد و دو جلد کتاب در باره جنگ ایران و روم به تحریر در آورده است ، از اعمال خود سرانه قباد یاد کرده است، اما به مزدکیان و قتل عام این گروه اشاره ای نکرده است ( Klima ص. ۳۲ ). از جنبش مزدک تاریخ نویس ایرانی ، طبری ، ( که در قرن ۹و 10 تاریخ ساسانیان و اعراب را به زیان عربی نوشته است ) و دینکرت ” درسنامهٔ دین مزدایی قرن ۹ – به زبان فارسی میآنه “ و هم چنین فردوسی در شاهنامه خبر داده اند. این اخبار 400 سال بعد از جنبش مزدک و بدون ارائه سندی معتبر نقل شده اند. فردوسی نه به زبان عربی ، نه به زیان پهلوی تسلط داشت و به طور قطع موبدان زرتشتی در خراسان روی داد جنبش مزدک را برای این منظومه سرا تعریف کرده اند. دو استاد تاریخ معاصر آلمانی ، Winter و Wiesehöfer نیز اشاره می کنند، که به علت نبودن اسناد کافی، امکان بازگو کردن جنبش مزدک وجود ندارد.

 

 

سکه  و اسلام شناس آلمانی فولکر پپ اشاره می کند : “ تورات تاریخ دنیا را دوره بندی کرد . تاریخ بشر در تورات به چهار دوره جهانی تقسیم می شود و به همین علت طبری نیز تاریخ اسلام خود را با آدم ، با اولین پیغمبر، شروع می کند“. عدد چهار در ایران برای تقسیم بندی- و نظم جهان بود ، مانند چهار جهت جغرافیایی ( شمال، جنوب، شرق و غرب ). شهر دایره ای دارابگرد چهار دروازه در چهار جهت جفرافیایی داشت. همچنین چهار اشاره ای است به چهار عنصر آتش ، زمین (خاک )، آب و هوا . داستان آفرینش نیز از چهار فرشته نام می برد : جبرئیل، میکائل، اسرفیل و اوریئل. چهار در مسجد قبه صخره در اروشلیم نیز به طرف چهار جهت جغرافیای باز می شوند. حال جای تعجب نیست که طبری در تاریخ خود به چهار خلیفه اول اسلام اشاره می کند ، به ابوبکر، عمر؛ عثمان و علی . برای طبری این چهار خلیفه خلیفه های تاریخ رستگاری ( مذهبی، تخیلی ) بودند و نه خلیفه های تاریخی ( حقیقی ) برعکس یهودیان ، یا مسیحیان و همچنین زرتشتیان (ساسانیان) که می توانستند به یک گذشته ( تاریخ ) طولانی خود رجوع کنند اعراب ( در دوران امویان و عباسیان ) نه تاریخ داشتند و نه یک هویت عربی ( ملی )

دو باستان شناس اسرائیلی Yehuda D. Nevo and Judith Koren اشاره می کنند که یهودیان می توانستند به تورات و ابراهیم رجوع کنند، به اشغال سرزمین در زمان موسی و دین حقیقی. نخبگان بیزانس خود را از نسل یونانی ها می دانستند و تاریخ ملی خود را تا اسکندر بزرگ دنبال می کردند. مسیحیان به طور کلی گذشته خود را با گذشته یهودیان ارتباط می دادند. اما اعراب در قرن 7 تاریخی برای نشان دادن خود نداشتند و به همین علت سیره ( محمد ) را نوشتند

The Jews could point to a history preseved in the old Testament, wich traced thier descent from Abraham, their occupation of the land from the time of Moses, and by divine right. The Byzantine elite ( the Rum ) regarded themselves as Greeks, and could trace their „national“ history back to Alexander the Great. The Christian in general considered themselves the successors of the Jews (Israelites). But the Arab, as an ethnic group, had no history to display…..This deficit was only corrected with the Sirah

 

. جنبش عباسیان که از شرق شروع شد بیشتر تحت نفوذ ایرانی ها بود تا اعراب و به همین علت عباسیان تلاش کردند مشروعیت تاریخی خود را نزد اعراب جستجو کنند، اما منشا تاریخ نگاری اعراب در ایران بود : تاریح طبری . دوران بندی تاریخ بر حسب دوره و زمان که در تاریخ طبری مشاهده می شود یک جهانبینی ایرانی است. طبری در تاریخ خود به چهار خلیفه اول اسلام اشاره می کند ، به ابوبکر، عمر؛ عثمان و علی . برای این تاریخ نویس ایرانی این چهار خلیفه خلیفه های تاریخ رستگاری بودند و نه خلیفه های تاریخی ( حقیقی ). فقط تاریخ شناسان اسلامی به این چهار خلیفه اشاره کردند، برای تاریخ شناسان مسحیی قرن 7 این چهار خلیفه ناشناس بودند، از این چهار خلیفه نیر سکه ، یا سنگ نبشته ای نیز پیدا نشده .

خلیفه ابوبکر

مادر ابوبکر باکره بود  بکر (b-k-r) به معنی زود برخاستن، زود آمدن است و بیکر ( bikira) معنی فرزند اول، یا بکره را می دهد، پسر اول رابطه بخصوصی با خدا دارد. به نقل از ابن هشام ابوبکر مبلغ موفق مذهبی و تاجر خوش نامی بود.

عمر

بعد از پسر اول ، ابوبکر، نوبت به عمر (به معنی „علاقه به زندگی“ ) می رسد. عمر ، مانند مسیح ، سوار بر یک الاغ وارد اروشلیم شد و دستور داد معبد این شهر را تمیز کنند. عمر مانند مانند محمد 10 سال حکمفرمایی کرد. مشهابت دادن اعداد و دوره بندی تاریخ ،به نقل از اسلام شناس مجاری گلدزیهر، در ایران مرسوم بود و این خود نشان می دهد که الگوی تاریخ نویسی  برای اعراب دوره عباسیان ایرانیان بودند. در دوران عمر اعراب موفق شدند سرزمین های ایران و بیزانس را به تصرف خود درآورند و به همین علت در تاریخ رستگاری اسلام عمر برای خیلی از اعراب مهدی بود

In fact Muawiyah, whos name is known from coins, inscriptions ( one in Arabic and one in Greek ), and written sources such as Sebeos, John of Phenek, and the life of Maximus the Confessor, is the firdt historical Arab ruler to be fully archaeologically and epigraphically attested

.

عثمان

عثمان معروف بود به پدر دینداران با اسم افتخاری ابو امیر(  پدر نوید دهنده)، همچنین خبر داده شده که عثمان قران را جمع آوری و تنظیم کرد

علی

.

 

چهار خلیفه برای طبری به علت مهم بودند که ایرانیان از عدد چهار برای تقسیم بندی- و نظم جهان استفاده می کردند. عدد چهار چهار جهت جغرافیایی ( شمال، جنوب، شرق و غرب ) را نشان می دهد و همچنین چهار اشاره ای است به چهار عنصر آتش ، زمین (خاک )، آب و هوا . داستان آفرینش نیز از چهار فرشته نام می برد : جبرئیل، میکائل، اسرفیل و اوریئل. چهار در مسجد قبه صخره در اروشلیم به طرف چهار جهت جغرافیای باز می شوند.

https://www.degruyter.com/downloadpdf/books/9783110555004/9783110555004-008/9ت783110555004-008.pdf

اسلام شناس آلمانی

 

Barbara Köster

 

در کتاب “ بد فهمی قران“ در چهار صفحه نیز به تاریخ اسلام اشاره می کند: از تولد محمد در سال 570 در مکه تا آخر خلافت علی ، چهارمین خلیفه راشدین. در آخر این چهار صفحه این عبارت دیده می شود:

در سال 661 معاویه به قدرت رسید

Im Jahre 661 schließlich kam Muawiya an die Macht

این اسلام شناس در آخر این چهار صفحه به این نتیحه می رسد:

این امکان نیز بود که بیشترو کامل تر شرح داد، چون  اشخاص بیشتری شرکت داشتند و اتفاقات مهمی در مکه و مدینه در زمان زندگی محمد و جانشین های او پیش آمدند. این امکان نیز بود خلاصه تر شرح داد و فقط عبارت آخر را نوشت:

“ در سال 661 معاویه به قدرت رسید “ ، چون تنها سند تاریخی از این دوران که ما در دست داریم فرمانروایی معاویه است. تمام اتفاقاتی  که قبل از معاویه شرح داده شد ، چه کامل، یا چه مختصر ساختگی هستند.

ttps://de.scribd.com/document/356642176/IHCST-111-Documents-and-the-History-of-the-Early-Islamic-World-pdf

https://www.islamic-awareness.org/history/islam/inscriptions/earlysaw

 

 

 

melancholy

شاگرد و داماد ارسطو  Theophrast سوال می کند: „چرا سیاستمداران، هنرمندان، فیلسوفان و شاعران همگی انسان های اندوهگین و غمزده ای بودند و ادامه می دهد که حتا پلاتون و سقراط نیز غمزده بودند“. آیا انسان های اندوهگین خلاقیت بیشری دارند تا خوشبخت ها ؟

 

تا قبل از ديونيسيوس تلمحری ( وفات 845) اسلام به عنوان یک مذهب جدید شناخته نشده بود. مشاهدات قبلی اعراب را از خدانشناسان متمایز نکرده بود، با اینکه مسیحیان ارتباط مستقیم با حکمرانان اعراب داشتند مانند کشیش یشو یهب “ به این معنی که اگر اسلام قبل از 845 شناخته شده بود می بایست کشیش ها آن زمان از این دین جدید نام می بردند

It was perhaps only with Dionysios of Tellmahre ( died 845) that we really get a full awareness of Islam as a new religion. Earlier observers hat not always been able to distinguish the religion of the Arabs from paganism, although Christians who came into direct contact with the new rulers, such as the patriarchs John and Isho’yahb, certainly knew better

 

 

چون رسول خدا(ص) به سن دوازده سالگى رسید همراه عموى خود، ابوطالب، که با کاروان قریش براى تجارت به شام مى‏رفت، رهسپار شام شد، این سفر در دهم ربیع الاول سال سیزدهم واقعه فیل اتفاق افتاد. چون کاروان به بصرى، که روستایى در سرزمین حوران و از توابع دمشق بود، رسید، راهبى به نام بحیرى که در صومعه خود به سر مى‏برد و از علوم مسیحى آگاه بود، برایشان خوراکى تهیه کرد در حالى که متداول نبود او به کاروان قریش توجهى کند و چون دلیلش را از وى پرسیدند گفت ابرى روشن بر سر رسول اکرم (ص) سایه افکنده بود، همچنین وقتى کاروان در حوالى صومعه کنار درختى رسید، راهب مزبور متوجه شد ابر در بالاى درخت ایستاد و شاخه‏هاى درخت چنان پایین آمد که بر پیامبرسایه افکند. وقتى همه، اجتماع نمودند تا خوراک آماده شده را میل کنند، از میان همه رسول خدا به دلیل کمى سن زیر همان درخت کنار اموال کاروان باقى ماند، بحیرا در بین آن جمع کسى را با صفاتى که مى‏شناخت ندید از این روى گفت نباید کسى از شماها، از حضور در سفره من امتناع مى‏کرد، پاسخ دادند همه آمده‏اند جز پسرى که کوچک‏ترین ماست و مراقب بارهایمان مى‏باشد، بحیرا گفت: او را هم فرا بخوانید و هنگامى که برخى خصوصیات را در آن حضرت به دقّت بررسى کرد، خطاب به ایشان گفت: اى پسر تو را به لات و عزّى سوگند مى‏دهم که از هر چه سؤال مى‏کنم به من پاسخ دهى، حضرت فرمود مرا به آنها سوگند مده که از هیچ چیز به اندازه آن‏ها نفرت ندارم. بحیرا سؤالاتى را مطرح کرد و حضرت پاسخ داد که مطابق دانسته‏هاى آن راهب بود. آن گاه به مهر نبوّت که در میان دو شانه پیامبر بود نگریست و چون فارغ شد روى به ابوطالب نمود و گفت این نوجوان با تو چه نسبتى دارد، او جواب داد: فرزندم مى‏باشد. بحیرا گفت نباید این گونه باشد و پدرش در حال حیات نیست، ابوطالب گفت: برادرزاده‏ام است و پدرش وقتى او در رحم مادرش بود، درگذشت. راهب گفت: راست گفتى، برادرزاده ات را به زادگاهش بازگردان و از قوم یهود درباره‏اش بترس، زیرا اگر او را دریابند، شرّى برایش برپا مى‏کنند، براى این پسر شأن و منزلت عظیمى است. ابوطالب پس از انجام کارهاى تجارى حضرت را به مکه بازگردانید

 

علی از سوی خداوند به ولایت و سرپرستی امت منصوب شده است همان گونه آنگاه که گفته می شود „محمد رسول الله“ است یعنی محمد (ص) رسولی از جانب خداوند است.

 

https://www.deutsche-apotheker-zeitung.de/daz-az/2014/daz-3-2014/entscheidungshilfen-fuer-die-therapie-des-trockenen-auges

 

 

Sophronius

سوفرونیوس ( 560 – 638) کشیش اروشلیم از سال 634 تا 638 در نامه ای خبر می دهد که ما به علت گناه ها و اعمال خلاف نمی توانیم این اوضاع را درک کنیم. امسال ما نمی توانیم  مراسم کریسمس را در بیت لحم  برگزار کنیم. اعراب (Saracens. ) مسیر اروشلیم تا بیت لحم را نا امن کردند. سوفرونیوس نه اسمی از اسلام می برد و نه اشاره می کند که اعراب بیت لحم را اشغال کردند.

We, however, because of our innumerable sins and serious misdemeanours, are unable to see these things, and are prevented from entering Bethlehem by way of the road. Unwillingly, indeed, contrary to our wishes, we are required to stay at home, not bound closely by bodily bonds, but bound by fear of the Saracens.

نامه بعد ی از ماکسیموس کنفسور ( 580 تا 662  )   است که خبر می دهد : وحشتناک است که بربر های صحرا نشینان دنیای متمدن را مورد تخت و تاز قرار می دهند عدی از

 

مهاجرین یا

Mhaggrayê . نام بی سابقه Mhaggrayê ، بر انگیزنده است چون بزرگترین گواه بر تعیین هویت اعراب به عنوان مهاجرین (یا در عربی مهاجرون ) است

https://www.tribunezamaneh.com/archives/44107.

حاکم مذهبی سوفرونیوس Sophronius

 

حاکم مذهبی سوفرونیوس

Sophronius

Sophronius (c. 560 – 638) was the Patriarch of Jerusalem from 634 until his death

Die folgenden Kommentare sind auf den Dezember 634 datiert:

Wir sind jedoch wegen unserer unzähligen Sünden und schweren Vergehen nicht in der Lage, diese Dinge zu sehen, und werden daran gehindert, über die Straße nach Bethlehem zu gelangen. Unwillkürlich, ja, entgegen unseren Wünschen, müssen wir zu Hause bleiben, nicht durch körperliche Bindungen, sondern durch die Angst vor den Sarazenen gebunden. (Weihnachtspredigt, 506 [S. 70])

Übersetzt mit www.DeepL.com/Translator

 

——————————–

The following comments are dated to December of 634:We, however, because of our innumerable sins and serious misdemeanours, are unable to see these things, and are prevented from entering Bethlehem by way of the road. Unwillingly, indeed, contrary to our wishes, we are required to stay at home, not bound closely by bodily bonds, but bound by fear of the Saracens. (Christmas Sermon, 506

 


 

ماکسیموس. کنفسور

Maximus Confessor („Maximus der Bekenner“; griechisch Μάξιμος Ὁμολογήτες Maximos Homologetes) (* um 580; † 13. August 662) war ein griechischer Mönch und Theologe

Was könnte schrecklicher sein als die anwesenden Übel, die gegenwärtig die zivilisierte Welt überziehen? Eine barbarische Wüstennation überrennt ein anderes Land, als wäre es ihr Eigentum, unsere Zivilisation wird verwüstet durch wilde und ungezähmte Bestien in Menschengestalt. Diese Bestien sind Juden und Jünger des Antichrist. Die Christen müssen bereuen, um die Eindringlinge zurückzuwerfen.“

 

 

[From a letter to Peter, governor of Numidia, then in Alexandria, indicating the importance of prayer at this time, between 634 and 640.]

For indeed, what is more dire than the evils which today afflict the world? What is more terrible for the discerning than the unfolding events? What is more pitiable and frightening for those who endure them? To see a barbarous people of the desert overrunning another’s lands as though they were their own; to see civilization itself being ravaged by wild and untamed beasts whose form alone is human. (Maximus, Ep. 14, PG 91, 533-44 [pp. 77-78])

 

 

 

 

29.05.16
   
 
 
 
 
 
 
 

ار تورج دریایی در داراب

یک سکه عرب – ساسانی از حجاج بن یوسف ( سال 703 ) در استان فارس ضرب شده ، در کنار سکه حجاج نام منصور به معنی پیروز دیده می شود. برای تورج دریایی منصور فرماندار داراب و از یک خانواده ایرانی بود. It is possible that Mansur was also a sub-gevernor of Darabgerd…..Mansur, who was from an iranian family ( Persian Lord and the Umayyads : Cooperation and Coexistence in a Turbulent Time. 2016, P.75 ) منصور یک شخصیت مذهبی ( منجی) بود و نه یک شخصیت حقیقی. در دانشنانه اسلام ( Encyclopaedia of Islam ) به ناجی منصور اشاره شده: The thesis of the identity of names was evidently already well-established there, since his supporters did not try to iddentify him with the Mahdi but with the Mansur, a messianic figure originating in Yemenite beliefs ( V/1233-1234 استاد تاریح در آمریکا، تورج دریایی، یک ناجی را به فرمانداری شهر داراب منصوب کرد. همچنین دریایی به سکه عرب – ساسانی دیگری با نام فرخزاد اشاره می کند. فرخزاد، به نقل از دریایی, یکی از نخبگان محلی بود که با امویان همکاری می کرد: Farroxzad was a member of the local elite cooperating with the Umayyads against the Zubayrids

اما سکه شناس فرانسوی Gysen و منبع خبری دریایی شک دارد که نام فرخزاد بر روی سکه یک شخصیت حقیقی باشد : Another series, typological very close to the former, features the word Farroxzad without patrronym.The word can be understood as an epither ‚ Born bestowed with ( divine ) glory ‚ , but also as a proper name

سکه شناس فرانسوی ادامه می دهد که نام فرخزاد بر روی نوع های دیگر سکه و با تاریخ های ضرب متفاوت نیز دیده می شود و به همین علت نمی تواند نام فرخزاد به یک شخص تعلق داشته باشد

دریایی در این مقاله خود به خوارج که علیه علی و امویان قیام کردند نیز اشاره می کند:

We should remember that during the late seventh century. it was some of the arab muslims, notably the Khawrij, who rebelled against ali and then against the Umayyads in Fars

سلام شناسان سنتی ادعا می کنند که خوارح اولین فرقه مذهبی در دین اسلام بودند. در جنگ صفین، به نقل از این اسلام شناسان، علی پیشنهاد کرد که خلیفه را داوران تعیین کنند (تعیین خلیفه به حکمیت ). بخشی از جنگجویان که با این پیشنهاد حکمیت موافق نبودند به عنوان اعتراض لشگر علی را ترک کردند و در دهکده ای به نام حروراء ( Harura ) در نزدیکی کوفه ساکن شدند. این گروه که لشگر علی را ترک کردند به خوارج ( آنهایی که به حروراء رفتند ) معروف شدند.

در اینجا خوارج بر روی پرچم خود نوشتتند که ” فقط خدا قانون گذار است.” خوارج فقط حکم خدا را قبول داشتند و نه داوران را. به نقل از زبان شناس آلمانی Johnnes Thomas اصطلاح خوارج از زبان ” آرامی – سریانی گرفته شده است، از وآژه آرامی ‘ hrora ‘ که به آرامی معنی غار را می دهد . راهبان منزوی و زهاد ( Asket ) مسیحی سوری که در غار زندگی می کردند به hrora معروف بودند. این واژه آرامی ( hrora ) به عربی، به حروری ( Haruri – از دهکده حروراء ) و بعد به خوارج برگردانده شد. راهبان غار نشین مسیحی سوری نه علیه علی جنگیدن ( جنگ صفین ) و نه علیه امویان

Salm ibn Ziyad AR Drachm Mint: MRW Date: AH 63? (682/83 AD)D 34 x 33 mm. 3.14 gm. Album 18v.; Mitchiner ACW 1372v., 1406v.; Mitchiner WOI 32v. Gobl Hunnen Countermarks 108 (Bactrian word); 109 (Bactrian word); 3v. (with cross and Sogdian word ‚prn‘ (glory, splendor) Diameter of obverse dotted border=23 mm.; diameter of reverse border=23 mm. Die position=12h Obverse: Triple pellets on either side of star and crescent at 6h. Pahlavi legend; bism Allah  in margin; breast ornament: three pendants (Ardashir III). Crescent to right of beard. Reverse: Mint name to right (MRW); year 63 (?) (blundered) to left. No test scrape

jayyid

Schreibe einen Kommentar

Deine E-Mail-Adresse wird nicht veröffentlicht. Erforderliche Felder sind mit * markiert.