تاریخ سبئوس

 “ به طور مطمئن می تواند گفت که نویسنده ( سبئوس) اطلاع داشت که اعراب سرزمین های بیزانس را تصاحب کردند و او همچنین چند داستان، یا شایعه از جنگ های اعراب نیز شنیده بود “ ، اما بیشتر نه
 
One can say for sure only that he knew the Arabs hat taken the area from the Byzantines and hat heard some tales or rumors of battes. ( 1 )
 
“ کتاب « تاریخ سبئوس » برپایه ترجمه آر.دبیلو. تامسون و مقابله با نسخه رابرت پتروسیان به تازگی با ترجمه محمود فاضلی بیرجندی توسط نشر ققنوس منتشر
بیشتر منتقدان ایرانی بر این باور هستند که  اخبار تاریخ سبئوس یک نصویر مطمئن و درستی از حوادث سده 7 ( از حمله اعراب به ایران و … ) به خواننده ارائه می دهد
اسلام شناس آمریکایی Robert G. Hoyland اشاره می کند : “ جالب ترین سند ار اتفاقات اوائل قرن 7 تاریخ ناشناس و بدون تیتر ارمنی است „
 
The most fascinating source for events of the early seventh century is an anonymous untitled history of Armenia ( 2
 
برای روزنامه اطلاعات تاریخ سبئوس “ یک منبع ناب و دست اول است“: “ تاریخ سبئوس کهن‌ترین متن غیراسلامی است که در آن نامی از پیامبراکرم (ص) آمده است. اعتبار اثر به آن است که وی از نزدیک شاهد حوادث بوده و کتاب رونویسی یا نقلی از منابع دیگر نیست و از این لحاظ یک منبع ناب و دست‌ اول است „
 
یگانه نسخه تاریخ سبئوس به دستخط خود نویسنده نیست، این نسحه سه قرن بعد از سبئوس ( 1004) رونویسی شده
 
 that the sole manuscript we have was written at least three centuries after Sebeos wrote , and probably more than that, since it includes as Sebeos’s work a piece by an author who was still writing 1004: if his work could be misattributed to Sebeos, the copyist who made that mistake probably himself lived considerably after the time when this late 10th-early 11th-century author wrote ( 3
 
چون نویسنده تاریخ سبئوس ناشناس است این تاریخ شهرت دارد به تاریخ وانمودین سبئوس ( pseudo Sebeos )، یا تاریخی که به سبئوس نسبت داده شده.
سبئوس، اسقف مسیحی و تاریخ‌نگار ارمنی سدهٔ هفتم پس از میلاد بود. تاریخ سبئوس ( تاریخ هراکلیوس ) از اتفاقات اواخر قرن  6 ، از زمان تاجگذاری خسرو دوم پرویز ( 590 ) ، تا به قدرت رسیدن معاویه در سال 661 خبر می دهد.
نسخه اول تاریخ سبئوس در سال 1851 توسط “ تادوس میهرداتیان “ ( Tadeus Mihrdatean) در استانبول منتشر شد .میهرداتیان برای نوشتن تاریح هراکلیوس از دو پیش نویس قدیمی تر ( از سال های 1672 و  1568 ) استفاده کرد. نسخه سال 1568 ناپدید شده است. ( 4

به نقل از “ آر دبیلو تامسون “ ( R.W. Thomson ) نویسندگان بعدی به ما کمک نمی کنند تاریخ نوشتن کتاب سبئوس را  تعیین کنیم ….تاریخ سبئوس قبل از سده 10 نوشته نشده است

Later writers do not help us date this history more accurately. It is quoted at length by T’ovma in the early tenth century. But , as noted above, the earlier parallels in Lewond are not verbatim quotations. So the existence of the History in its present from before 900 cannot be external evidence ( 5

کتاب سبئوس به سه بخش تقسیم شده است و ناشر کتاب میهرداتیان معتقد است بخش اول و دوم متعلق به سبئوس نیستند و فقط بخش سوم را می توان به سبئوس نسبت داد.

Mihrdatean divided the text ….. into three sections. The first two sections he ascribed to an ‚Anonymous ‚; only the third section did he entitle ‚ History of Sebeos ( 6

بخش اول پیشگفتار است و بخش دوم به تاریخ باستانی ارمنستان و افسانهٔ (هایک و بل) و افسانهٔ (آرای زیبا و شامیرام) و دیگر افسانه ها پرداخته است. بخش سوم تاریخ سبئوس با اشاره هایی کوتاه به رویدادهای دوران پیروز ساسانی (457 – 484 ) و پسرش قباد (488 -531) آغاز شده و تا حملهٔ عرب ها و به قدرت رسیدن معاویه ادامه می یابد.

تامسون، مترجم انگلیسی کتاب سبئوس، تاریخ سبئوس را مثبت ارزیابی می کند. به نقل از تامسون اخبار رویداد های پیروزی اعراب و اخبار اولین جنگ داخلی عرب ها در تاریخ سبئوس مطمئن و معتبر هستند
:
Sebeos contribution to our knowledge of the ending of classical antiquity is greater than that of any other single extant source….But his text is to be treasured above all as presenting the fullest reliable and chronologically precise account of the Arab conquests and providing unique information on the circumstances leading to the first Arab civil war (7
 
تاریخ سبئوس، به نقل از  دانشنامه ایرانیکا ، به خیلی از نهاد های سیاسی ، فرهنگی اشاره می کند که برای تاریخ نویسان ایرانی قابل تحسین است:
 
The history traditionally attributed to Sebeos thus documents a period of the utmost importance in the history of Iran, and casts light on several facets of its institutions and political culture. The anonymous episcopal author should be lauded by Iranian historians for his decision to place the history of Armenia in a wide geographical setting
 
بازنگری بخش جنگ های اعراب از تاریخ سبئوس:
 سبئوس در بخش 30 از اتحاد یهودیان و اعراب علیه بیزانس خبر می دهد: “ یهودیان به صحرا عربستان، به مکان فرزندان اسماعیل ( اعراب ) آمدند و از اعراب تقاضای کمک کردند. یهودیان اعراب را آگاه کردند که آنها ( اعراب و یهودیان  )، به نقل از تورات ، با یک دیگر خویشاوند هستند ( عربستانی که اینجا به آن اشاره می شود شبه جزیره عربستان نیست، بلکه منطقه ای است در شرق شبه جزیره سینا ) عربستان سبئوس منطقه ‚ پاران ‚ (P’aran is a location mentioned in the Hebrew Bible) در اسرائیل است. شهرک های که سبئوس نام می برد ( Nabeuth, Keda, Yetur, Naphes ) در شبه جزیره عربستان نیستند، بلکه این شهرک ها در عربستان حواری پولس هستند. سبئوس ادامه می دهد که یهودیان به 12 قبیله تقسیم شدند و صحرای ‚ پاران ‚ را ترک کردند وبه سپاه بیزانس که در عربستان مستقر بود یورش بردند. یهودیان موفق شدند تئودوروس (Theodorus ) ، برادر هراکلیوس،  که فرمانده ارتش بیزانس بود را به قتل برسانند و بیزانسی ها را فراری دهند، بعد یهودیان به عربستان برمی گردند، با اعراب علیه بیزانس متحد می شوند و یک ارتش بزرگ تشکیل می دهند“
 

Then they (Jews ) all gathered in unison  from Ewila as far as Sur, which is opposite Egypt ; and they went from the desert of P’aran, 12 tribes according to the tribe of families of their patriarchs. They divided the 12,000 man, like the son of Israel, into their tribes….. to lead them into the land of Israel. They set off, camp by camp according to each one’s patriarchal line….. They reached Erabovt of Moab in the territory of Ruben, for the Greek army hat camped in Arabia. Falling on them unexpectedly, they put them to the sword, and put to flight T’eodos the brother of the emperor Heraclius . Then they returned and camped in Arabia. All the remnant of the people of the sons of Israel gathered and united together ( with Ismaelites) , they formed a larg army (8

این خبر سبئوس از اتحاد اعراب و یهودیان حقیقت تاریخی را بیان نمی کند. به نقل از کارل – هاینس اولیگ، مذهب شناس آلمانی، تئودوروس توانست اعتماد غسانیان که از سیاست بیزانس ناامید شده بودند دوباره جلب کند. غسانیان از هراکلیوس در جنگ با ایران پشتیبانی کردند

Die Erwähnung eines gemeinsamen Sieges von Arabern und Juden über Theodorus, den Bruder des Heraklius, verkehrt allerdings die historischen zusammenhänge: Theodorus hat für seinen Bruder  mittels geschickter Propaganda erreicht, dass die bisher von Byzanz enttäuschten Araber, vor allem Ghassaniden, mit ihren Hilfstruppen Heraklius beim Kampf gegen die Perser unterstützen (9

همچنین بخش 30 به فرزند اسماعیل، به یک تاجر و واعظ به نام محمد، اشاره می کند که به دستور خدا آمده بود تا راه حقیقت را نشان دهد
 
In that time a certain man from among those same son of Ismael whos name was Mahmed, a merchant , as if by God’s command appeared to them as a preacher and the path of truth ( 10
 
به نقل از سلام شناس آلمانی Kurt Bangert اشاره به محمد در تاریخ سبئوس می توانست درست و حقیقی باشد اگر این خبر از قرن 7 بود و نه از قرن 17
 
Der Hinweis auf den Händler und Prediger Muhammad scheint ein
schlagkräftiger Hinweis auf die historische Gestalt des arabischen Muhammad zu sein – wenn wir denn sicher sein können, dass dieser Hinweis tatsächlich ins 7.Jh. zu datieren wäre. Davon kann aber bei einem Manuskript aus dem 17.Jh. nicht sicher ausgegangen ( 11
 
 کارل هاینس اولیگ معتقد است متن بخش 30 از تورات گرفته شده و بازتابی  ( reflection ) است از کتاب سفر پیدایش ( The Book of Genesis). و آوردن نام محمد در بخش 30 در تناقص با متن ( تورات) است، نام محمد در این بخش جور در نمی اید با متن تورات. اما تعریف ها از محمد ( در بحش 30 ) نشانه گرایش و تمایل “ تاریخ وانمودین سبئوس “ به این واعظ و آموزش های او ( محمد ) است.  اولیگ ادامه می دهد که توضیحات پیرامون محمد در بخش 30 در متن اصلی، در متن اولیه نبوده و بعد ها به تاریخ سبئوس اضافه شده است ( Interpolationen )
 
Die gänzlich bibeltheologischen Reflexionen des Sebeos in Kapitel 30 stehen allerdings in eínen Gegensatz zu den Ausführungen über Mohammed…Die Ausführung bei Pseudo Sebeos zu Mohammad zeigen von Sympathie für disen Prediger und seine Lehre…Deswegen muss angenommen werden, dass hier eine ältere Vorlage durch spätere Interpolationen ergänzt wurde ( 12
 
دو باستان شناس اسرائیلی یهودا دی. نوو و جولیت کورن ( Yehuda D. Nevo and Judith Koren)، نیز معتقدند که بخش محمد را بعد رونویس بردار که متوجه شد سبئوس نمی دانسته چی بگوید به متن اضافه کرده است.:
 
Unfortunately the account of Muhammad’s role makes most sense as a later explantion added by a coppist who saw that Sebeos did not know what he was talking about ( 13
 
 همچنین محمد گواه می شود برای دستورات ( قوانین ) نخوردن جسد حیوانات ، ننوشیدن شراب، دروغ نگفتن و زنا نکردن
So Mahmat legislated for them: not to eat carrison, not to trink wine, not to speak falsely, and not to engange in fornication ( 14
 
اولیگ معتقد است برای یهودیان موضوعاتی که محمد مطرح کرد ، به غیر از منع شراب ، مثبت بودند ( سوره 16،67 شراب را منع نکرده )
 
Ebenso fällt auf, dass von seiner Predigt nur Motive erwähnt werden, die im jüdischen Sinn positiv waren ( abgesehen vom Weinverbot )  ( 15
 
سبئوس در بخش 30 اشاره به این گفته محمد می کند که سرزمین ابراهیم (اسرائیل ) به نوادگان او تعلق دارد:
 
    He ( Mahmet) said:‘ With an oath God promised this land to Abraham and his seed after him for ever. And he brought about as he promised during that time while he loved Israel.. ..and go and seize your land which God gave to your father Abraham ( 16

 

به نظر اولیگ چنین گفته های ( تعلق اسرائیل به یهودیان و تعریف ها از محمد ) در یک کتاب مسیحی که تاریخ هراکلیوس به جز این نیست غیرعادی است
 
Aussagen dieser Atr sind in einer christlichen Schrift, die die Geschichte des Heraklius ansonsten ist, seltsam ( 17
 
 به همین علت، برای اولیگ، رونویس بردار تاریخ سبئوس نه می توانسته یک مسلمان باشد ( یک مسلمان اعلام نمی کرد که اسرائیل به یهودی ها تعلق دارد) و نه یک مسیحی، رونویس بردار یک یهودی بوده
 
Als Redaktor kann weder ein Christ noch ein Muslim angenommen werden..letzterer hätte wohl kaum den Juden das heilige als göttlich verbrieftes Eigentum zugesprochen. Am ehesten erklären  sich die Passagen, wenn ein jüdischer Redaktor …angenommen ( 18
 
سبئوس خبر از دو پیروزی اعراب و تصرف بخش بزرگی از فلسطین و از  جنگ بین اعراب و رومی ها در 12 مایلی غزه در روز جمعه، 4 فوریه سال 634 می دهد، رومی ها فرار می کنند و فرمانده آنها ، یک اشرافی،کشته می شود. اعراب به تمام سوریه یورش می برند و بعد به طرف ایران می روند و این کشور را تصرف می کنند:
 
Sebeos gives a brief account of two arab victories and the subsequent submission of a large part of Palestine…. This reports a battle between Romans and Arabs 12 miles east of Gaza on Friday 4 February 634. The Romans fled, their commander, a patrician, wascaptured and killed… the Arabs invaded the whole of Syria and went down to Persia and conquered it ( 19
 
به نقل از تاریخ نویسان ایرانی و عرب سده 9 و 10 ایران بعد از جنگ نهاوند (642 ) به تصرف اعراب در آمد و نه درسال 634 
سبئوس به یک پادشاه اسماعیلی ها به نام امر  ( Amr ) اشاره می کند که به عقیده تامسون منظور نویسنده عمر، خلیفه دوم ، است:
 
The caliph, who is designated t‘ agawor ( a general word for king ) and ark‘ ay (hitherto applied only to the Sasanian king ) is named ( correctly ) for the first time as ‚ Umar‘ ( 634 – 644 ). He is presented as directing operation at a distance, as he is in early Islamic histotical tradition ( 20
 
اسلام شناس دانمارکی پاتریسیا کرون اشاره می کند که “ اصالت تاریخی بودن  او ( عمر ) بدون تردید است……با این حال به او نام  امر داده شد: هر دو سبئوس ( و دیگر اسناد مسیحی ) امر و عمر را درهم آمیختند، یا اینکه در اسناد اسلامی این دو با هم همانند نیستند:
 
His historicity is not in doubt: he is clearly the king of the Ishmaelites…..  his name is however given as Amr: either Sebeos ( and other Christian sources ) conflated ‚ Umar and ‚ Amr, or, conceivably, they were dissimilated within the Islamic tradition ( 21
 

باستان شناسان تا به امروز هیچ نشانه ای از جنگ اعراب و رومی ها در فلسطین پیدا نکردند باستان شناس اسرائیلی Gideon Avni اشاره به اختلاف زیاد بین اخبار سنتی ( نویسندگان عرب و ایرانی ) و تحقیقات باستان شناسی می کند:

The gap between the historical narratives and the archaeological evidence is striking

در حفاری ها این باستان شناس آثار (بقایای) از جنگ ها بین بیزانس و عرب ها در رود اردن و شهر های نزدیک یرموک پیدا نشده است :

Archaeological research has found no traces of military confrontation in the sites of northern Jordan. The two major battles between the Byzantines and the Arabs, at Fihl and Yarmuk, have left no visible impact on the nearby cities and towns of  Pella, Abila, Umm el-mmal, and Jarash

  همچنین این حفاری ها ( در فلسطین ) وقفه، یا اخلالی در زندگی روزمره شهروندان در نیمه اول قرن 7 را نشان نداده است. ساختن کلیسا، صومعه و بناهای عمومی در طی تسخیر ایران و اعراب ادامه داشت :

Yet recent excavation at many sites shows no interruption in the everyday life of the local populace in the first half of the seventh century. The construction of churches, monasteries, and public buildings continued unabated throughout the years of the Persian and Arab conquests, ( 22

برای دانشنامه ایرانیکا تاریخ سبئوس بهترین خبر است از عملیات سریع نظامی  اعراب برای تصرف فلسطین و اروشلیم در بهار سال 635 و 4 سال جنگ ( 40 – 636) برای شکستن مقاومت ایران در میانرودان. بخصوص حمله اول موفقیت آمیز از کوه های زاگرس برای شکستن محاصره تیسفون
 
There is indeed no better account of the operations that led to the swift submission of Palestine (including Jerusalem) by spring 635 and the four years of large-scale fighting (636-40) needed to overcome Persian resistance in Mesopotamia, in particular to counter an initially successful counterstrike across the Zagros to relieve the first siege of Ctesiphon-Veh Ardashir
 
در بخش 30 سبئوس همچنین خبر از جنگ های قادسیه و نهاوند می دهد:
 
 سبئوس در خبر کوتاه خود نامی از قادسیه نبرده  :
“ ایرانیان به دهکده حیره می رسند، عرب ها از نزدیک ایرانیان را تعقیب می کنند، جنگ شروع می شود و ارتش ایرانیان فرار می کند و رستم به قتل می رسد.“

the Persians reached a village called Herthican, with the Arabs close on their heels; “ the battle started and the Persian army fled before the Arabs, who pursued them and put them to the sword there perished the general Rostom…“ ( 23

چون اینجا از رستم نام برده شده پژوهشگران معتقداند این جنگ قادسیه است، اما در ادبیات سوری و یونانی اسمی از این جنگ ها برده نشده:

the closest we get to a specific description is the work of Sebeos, an Armenian historian writing in the late 7th century. He has two accounts of battles which modern scholars have assumed to be those of the Yarmuk and Qadisiyyah, These, like the garbled echoes in the Khuzestan Chronicle. In the 7th-century Syriac and Greek literature we have not even the little that we find in Sebeos ( 24

سبئوس از جنگ نهاوند نیر نام نبرده، بلکه از جنگ در سرزمین مادها

. به نوشته سبئوس این جنگ در نخستین سال پادشاهی پادشاه کنستانتین و دهمین سال پادشاهی یزدگرد سوم، یعنی سال642 میلادی ، روی داده است. تعداد سپاهیان ایران را شصت هزار و سپاه عرب چهل هزار تن بود و جنگ در سرزمین مادها اتفاق افتاد. این جنگ سه روز طول کشید. هر دو طرف بسیار کشته دادند تا آنکه به ایرانیان خبر رسید که سپاهی به یاری عرب ها می آید. آنها با شنیدن این خبر شبانه گریختند و رفتند. صبح بعد، عرب ها حمله کردند اما در لشکرگاه ایرانیان کسی را نیافتند. پس به هر سو تاختند و اسیر و غنیمت گرفتند و تعداد 22 قلعه را گشودند

It happended in the first year of Constans king of the Greeks, and in the tenth year of Yazkert king of the Persians, that the Persian army of 60,000 fully armed man asembled to oppose Ismael. The Ismaelites put in the field against them 40,000 armed with swords. and they joind battle with each other in the province of Media. For three days the battle continued, while the infantry of both sides diminished. Suddenly the Persian army was informed that an army had come to the support of the Ismaelites. The Persian troops fled from their camp all through the night. The survivors of the Ismaelite army attacked them inthe morning, but they found no one ih the camp. Spreading forays acros the whole land, they put man and beast to the sword. Capturing 22 fortresses, they slaughtered all the living beings in them ( 25

جنگ ها ( قادسیه، نهاوند، یرموک … ) و فتوحات ای که طبری و تاریخ نویسان عرب به آنها اشاره کرده اند در واقع، به نقل از دو باستان شناس اسرائیلی ’ یهودا دی. نوو و جولیت کورن ’ ( Yehuda D. Nevo and Judith Koren)، دستبرد ها و سرقت های مسلحانه قبایل عرب به سرحدات کشور های مجاور بودند. پس از متلاشی شدن ارتش ساسانیان و ترک بیزانس از سوریه و مصر یک نیروی نظامی برای جلوگیری از سرقت های اعراب در مرز ها مستقر نبود  :

The picture the contemporary literary sources provide is rather of raids of the familiär type; the raiders stayed because they found no military opposition…… these were later selected and embellished  in late Umayyad and early Abbasid times to form an Official History of the Conquest ( 26

به نقل ازاین دو باستان شناس اسرائیلی اخبار جنگ های اعراب نامنسجم و بی نظم هستند:

Clearly, Sebeos has heard of a battle, but his account is very incoherent und disordered ( 27

 اخبار جنگ در تاریخ سبئوس از قصه ها عربی و موسیقی های جنگ گرفته شده اند

His battle description …could easily derive from the Arab tales and battle song ( 28

“ شاید در حقیقت لشگرکشی بزرگی بود  ، یک جنگ پس از جنگ بعدی با هزاران سربازان روی در روی یک دیگر در یک مدت زمان طولانی (636 – 629 ). اما اگر این جنگ ها روی داده بودند، به نظر می رسد، در آن زمان هیچ‌کس به این جنگ ها اشاره نکرد“   

Perhaps there was indeed a great invasion, with battle after battle between tens of thousands of opposing soldiers, over the course of several years ( 629 to 636 ). But if there were, it would seem that, at the time, nobody noticed ( 29

سبئوس همچنین به یک نامه از معاویه به کنستانس، پادشاه بیزانس، اشاره می کند: در این نامه معاویه به کنستانس پیشنهاد می کند مسیح را رها کند و به خدای بزرگ، به خدای ابراهیم ایمان بیآورد
 
If you wish, he said، to preserve your life safety, abandon that vain cult which you learned from childhood . deny that Jesus and turn to the great God whom I worship, the God of our father Abraham ( 30
 
با توجه به نقش صلیب در سنگ نبشته معاویه در اردن (معاویه ) و اشاره عبدالملک مروان به مسیح در مسجد الصخره در اروشلیم بعید به نظر می رسد که معاویه این نامه را نوشته باشد.
همچنین به نظر می رسد که سبئوس چیزی از اسلام و محمد  نمی دانسته ، در غیر اینصورت معاویه می بایست پادشاه بیزانس را به دین محمد، به اسلام دعوت می کرد و نه به دین ابراهیم . برای سبئوس اعراب به خدای ابراهیم ایمان دارند.
:
if Sebeos knew anything of Islam, and had earlier written of Muhammad the Arab Prophet, he woud put in Muawiyah’s mouth a religious challenge to the Byzantine Emperor that included no reference to Muhammad and defined the Arab faith only as belief in the God of Abraham ( 31
 
 و این ایمان به خدای ابراهیم چیز بخصوصی نبود
 
the religion of the Arab ruler was seen as Abrahamism–a belief in the God of Abraham– not as anything more specific ( 32
بر خلاف نطریه روزنامه اطلاعات که سبئوس “ از نزدیک شاهد حوادث بوده “ هیچ سندی، به نقل از تامسون ، در دست نیست که نشان دهد این تاریخ در قرن 7 نوشته شده باشد.  کتاب سبئوس بعد از سده 10 رونویسی ، یا ترجمه شده است ( از زبان یونانی به ارمنی ) و رونویس بردار اخباری را که شنیده بود ( خبر محمد ، خبر از حمله اعراب به فلسطین و ایران ) به تاریخ سبئوس اضافه می کند . با اخبار تاریخ سبئوس نمی توان تاریخ سده 7 ایران را بازسازی کرد.
———————————————

1 – Yehuda D. Nevo and Judith Koren, Crossroad to Islam. The Origins of the Arab Religion and the Arab State. N.Y. 2003, P. 127

2 – Robert  G. Hoyland, Seeing Islam as others saw it, Princeton, 1997 P. 124

3 – Yehuda D. Nevo and Judith Koren, P. 230
4 – R. W.Thomson ,The Armenian History attributed to Sebeos , Liverpool University Press, 1999, P. xxxi
5 –  Thomson, P. xxxix
6 – Thomson, P. xxxii
7 – Thomson, P. Lxxvii
8 – Thomson, P 96-97
9 – Karl-Heinz Ohlig, Der frühe Islam, Berlin, 2007, P. 248 – 253
10 – Thomson, P. 95
11 – Kurt Bangert, Muhammad, Wiesbaden, 2016, P. 713
12 – Ohlig, 248 -253
13 – Yehuda D. Nevo and Judith Koren,P. 230
14 –  Thomson, P. 96
15 – Ohlig, p. 248 – 253
16 – Thomson, P. 96
17 – Ohlig, P. 248 -253
18 – Ohlig, P. 248- 253
19 – Thomson, P. 240-241
20 – Thomson, P. 247
21 – Patricia Crone und Michael Cook, Hagarism, The Making of the Islamic World, Cambridge Universitäty Press. 1977, P. 154
22- Gideon Avni, The Byzantine-Islamic Transition in Palestine, An archaeological Approach,  Oxford University Press, 2014, P. 314 -316
23 – Yehuda D. Nevo and Judith Koren, P. 125
24 – Yehuda D. Nevo and Judith Koren, P. 109
25 –  Thomson, P, 104
26 – Yehuda D. Nevo and Judith Koren, Methodological Approaches to Islamic Studies. In: Der Islam 68 ( 1991) , P. 100
27 – Yehuda D. Nevo and Judith Koren, P. 126
28 – Yehuda D. Nevo and Judith Koren, P. 128
29 – Yehuda D. Nevo and Judith Koren, P. 135
30 – Thomson, P. 144
31 – Yehuda D. Nevo and Judith Koren, P. 230
32  -Yehuda D. Nevo and Judith Koren, P. 229
 
 
 

 

Schreibe einen Kommentar

Deine E-Mail-Adresse wird nicht veröffentlicht. Erforderliche Felder sind mit * markiert.