سوره 100

1- والعادیات ضبحا
سوگند به اسبان دونده اي كه نفس نفس مي زنند
2 – فالموریات قدحا
سوگند به اسباني كه به سم از سنگ آتش مي جهانند
3 – فالمغیرات صبحا
و سوگند به اسباني كه بامدادان هجوم آورند
4 – فأَثرن به نقعا
و در آنجا غبار برانگيزند

5 – فوسطْن به جمعا

و در آنجا همه را در ميان گيرند

سوره 100 به زبان عربی و انگلیسی :
مفهوم سوره 100 مبهم است و به همین علت برخی از مفسران قران معتقدنند که این نامفهومی به علت بی نظیر بودن و برتری ادبیات وحی است که فهم آن را مشکل می کند. ثریا مهدی حجاجی ( Soraya M. Hajjaji-Jarrah)، اسلام شناس دانشگاه مونترال، اشاره به سوره 100 می کند : “ سوره 100 یک مجموعه ی خیره کنند از واژه ها و آواهای را ارائه می دهد که فرق دارند با اشعار ( saǧ) و ادبیات کلاسیک عربی. ساختار سوره 100 ریتم نافذ چشم گیری دارد و متقاعد کننده است. این سوره پیام مهم قران عربی را بیان می کند :

surat al-adiyat ( Q 100 ) offer an excellent example of how the Quranic arabiyya brings forth a dazzling assembly of word meaning and sound defying the contention of both the Arabian saǧ ( rhymed prose ) and the literary rules of classical Arabic literature. It represents the persuasive, arresting construction, pervasive rhythm, and important message of the Quranic arabiyya which has selected and expressed these materials in just this way (1)

و برخی دیگر از مفسران قران برای فهم این سوره مطلب، یا واژه های را از خارج وارد این سوره می کنند : به طور مثال آیت الئه انصاریان آیه اول از سوره 100 “ والعادیات ضبحا “ را چنین ترجمه می کند   
 سوگند به اسبان دونده ای که همهمه کنان [به سوی جنگ] می تازند“. آیه نه اسمی از اسب برده و نه از جنگ و به همین علت „به سوی  جنگ“ در کمانک گذاشته شده 
  2) طبری اشاره می کند که آیه اول و دوم سوره 100 در رابطه با اسب است.

 سوره عادیات، یا والعادیات صدمین سوره و از سوره‌های کوچک قران است که یازده  آیه دارد و با قسم  . (والعادیات“ به معنی دویدن  است ) آغاز می‌شود. نام سوره از آیه اول آن گرفته شده است و به معنای دوندگان و تیزتک‌ها است http://fa.wikishia.net/view/سوره_عادیات

و ضبحا به معنی شیهه کشیدن است  

اما به نقل از „منذر عبد اللطيف یونس“ ( Munther Abdullatif Younes) ،پژوهشگر زبان عربی در دانشگاه کرنل ایتاکا (آمریکا )، „ساختار متن اصلی از بین رفته وعنصرهای زبانی اولیه که با یک دیگر هم جور بودند جای خود را به حروف دیگری دادند که دیگربا یک همخوان نیستند“.

because the original structure was destroyed and linguistic elements which fit with one another at one point were replaced with other that do not (3

یونس ادامه می هد : اگر ما در آیه “ والعادیات ضبحا “ از سوره 100 به جای ع در “ العادیات “ ( دویدن ) غ “ والغادیات“ از فعل؟، یا صفت „غادی “ به معنی “ کسی که در ‌بامداد می‌رود “ بگذاریم ( غادی=http://www.vajehyab.com/?q) و نقطه ض در واژه ضبحا را حذف کنیم و بجای آن ص، صبحا ( به معنی صبح ) بنویسیم آیه “ والعادیات ضبحا“ به این آیه “ والغادیات صبحا “ تبدیل می شود که این معنی را می دهد : “ آنها صبح زود بیرون می روند“ ( بدون اسب و نه برای جنگ)

And those going out in the ( early) morning. ( 4

:  به نقل از یونس در آیه 2  „فالموریات قدحا “ واژه قدحا به جرقه زدن ترجمه شده

سوگند به اسبانی كه به سم از سنگ آتش مي جهانند“ “ یونس ادامه می دهد که این ترجمه بی معنی است.  ریشه واژه  „قدحا“ در زبان عبری و سوری به معنی آتش روشن کردن است و نه جرقه زدن از سم اسب ها هنگام دویدن:

As used in the sura, this is typically glossed as “ a spark produced by the hooves of running horses“. In both Biblical Hebrew and Syrica, one of the main meanings of the root q-d-h is fire , or kindling a fire, as shown above. A „lighted fire“ in Syrica is ywra d-qdha ( 5.

در آیه چهار “ فأَثَرن به نقعا “ نیز مترجمان در برگردان از متن اصلی به عربی اشتباه کرده اند. در متن اولیه به جای همزه بر روی الف ( فأَثرن ) حرف آ نوشته شده بود: فآثرن . فأَثَر (با همزه ) از “ فَتُثِیرُ“، از مادّه „اثاره“ به معناى منتشر ساختن و پراکندن است  ( http://www.alketab.org  فَتُثِير/ ) و فآثَرن با آ از حرف آثر به معنی ترجیع دادن است:

آثر
آثر یکی از اصطلاحات به کار رفته در علم منطق بوده و به معنای اولویت داشتن چیزی است.
:اصل باب درباره ترجیح یک چیز است از دو چیز
https://dictionary.abadis.ir/?lntype=dehkhoda,fatofa,moeen,amid,name,wiki,wikiislamic&word=آثر&from=ac

در سوره 13، آیه 91 نیز به واژه “ آثَرَكَ “ به معنی برتری دادن اشاره شده است:

قَالُوا تَاللَّهِ لَقَدْ آثَرَكَ اللَّهُ عَلَيْنَا وَإِنْ كُنَّا لَخَاطِئِينَ

گفتند به خدا سوگند كه واقعا خدا تو را بر ما برترى داده است و ما خطاكار بوديم

. همچنین باید حرف ق در “ نقعا“ از آیه 4 “ فأَثَرن به نقعا “ به معنی گرد و غبار  به ف ، به نفعا ( از نفع ) برگرداند که نفعا به معنی مزیت ، یا سود مندی است. پس از این تغییرات واژه ای متن آیه 4“ فأَثَرن به نقعا “ تبدیل می شود به “ فآثرن به نفعا“ به این معنی   :

آنها ترجیع می دهند یک عمل خوب انجام دهند

 ( یونس همچنین اشاره می کند که  آیه 3 “ فالمغیرات صبحا “ ( و سوگند به اسباني كه بامدادان هجوم آورند“ –
  (مدت زمانی بعد به سوره 100 اضافه شد ( برای بهتر فهمیدن این سوره 

The third verse of the sura in a good candidat for what Lüling calls a second-sense Quran text , a verse that was added by the Quran editoren to obscure the original text and give it a new meaning ( 6

   به نقل از اسلام شناسان وآژه “ فوسطن “ در آیه 5 “ فوسطن به جمعا “ این معنی را می دهد: 

معنی وَسَطْنَ: در وسط قرار گرفتند (در عبارت „فَوَسَطْنَ بِهِ جَمْعاً „، “ بـِ “ معنی “ در“ می دهد و اگر ضمیر“ه“ به صبح برگردد معنی آیه می شود : و در آن (وقت) در میان جمعی (از دشمن) قرار گرفتند

https://dictionary.abadis.ir/?lntype=dehkhoda,fatofa,moeen,amid,name,wiki,wikiislamic&word=فوسطن&from=ac

  وآژه „وسط “ در سوره های 2 ، آیه 143 و آیه 238 و سوره 5 ، آیه 89 نیز مشاهده می شوند که .هیچکدام از این سوره به جنگ اشاره ای نکردند

While it is possible that the word wasatna ( فوسطن) were borrowed into the Quran from Syriac or Hebrew

 

سوره 100 بعد از تصحیح این معنی را می دهد :

1- آنها صبح زود بیرون رفتند
2 – و آتش روشن کردند
4 – و یک عمل خوب انجام دادند
5 – که آنها به خیلی ها تقدیم کردند

در واقع چون مترجمان قران را ، از زبان سوری – آرامی به عربی، درست ترجمه نکردند از یک سوره صلح جویانه (سوره 100 ) یک سوره جنگی ساختند

1 – Soraya M. Hajjaji-Jarrah: „The enchantment of reading: sound, meaning and expression in surat al-adiyat“, in: Colin Turner, The Koran: critical concepts in Islamic Studies, 4 volumes, Routledge: New York 2004, Vol. III P. 358- 380

2 – Munther Younes, P.

3 -, Munther Younes , Changing Steeds or Maidens Doing Good Deeds? A Re-Interpretation of Quran 100 (al-adiyat) , In: Arabica 55 (2008 ), P. 362-386
4 – Munther Younes. P. 381

5 – Munther Younes , P.

6 – Munther Younes, P. 379

 

—————————————————————-

دکترینا یاکوبی (Doctorina Jacobi)-، توماس پرسبیتر -(Thomas Presbyter)،- وقایع‌نگاری گمنام

خوزستان -، سبئوس (Sebeos)، یعقوب ادسایی (Jakob von Edessa) و یوحنای دمشقی

 
 
تاریخ سبئوس
„به طور مطمئن می تواند گفت که نویسنده ( سبئوس) اطلاع داشت که اعراب سرزمین های بیزانس را تصاحب کردند و او همچنین چند داستان، یا شایعه از جنگ های اعراب نیز شنیده بود “ ، اما نه بیشتر
 
One can say for sure only that he knew the Arabs hat taken the area from the Byzantines and hat heard some tales or rumors of battes. ( 1 )
 
سبئوس، اسقف مسیحی و تاریخ‌نگار ارمنی سدهٔ هفتم پس از میلاد بود. تاریخ سبئوس ( تاریخ هراکلیوس ) از اتفاقات اواخر قرن 6 ، از زمان تاجگذاری خسرو دوم پرویز ( 590 ) ، تا به قدرت رسیدن معاویه در سال 661 خبر می دهد.
 
چون نویسنده تاریخ سبئوس ناشناس است این تاریخ شهرت دارد به تاریخ وانمودین سبئوس ( pseudo Sebeos )، یا تاریخی که به سبئوس نسبت داده شده
 
بیشتر تاریخ شناسان ایرانی بر این باور هستند که  اخبار تاریخ سبئوس یک نصویر مطمئن و درستی از حوادث سده 7 ( از حمله اعراب به ایران و … ) به خواننده ارائه می دهد
 
برای روزنامه اطلاعات تاریخ سبئوس “ یک منبع ناب و دست اول است“: “ تاریخ سبئوس کهن‌ترین متن غیراسلامی است که در آن نامی از پیامبراکرم (ص) آمده است. اعتبار اثر به آن است که وی از نزدیک شاهد حوادث بوده و کتاب رونویسی یا نقلی از منابع دیگر نیست و از این لحاظ یک منبع ناب و دست‌ اول است „
 
دانشنامه ایرانیکا نیز اشاره به مهم بودن تاریخ سبئوس برای تاریخ ایران می کند، سبئوس نهاد ها و فرهنگ آن دوره ایران را نشان می دهد.
 
The history traditionally attributed to Sebeos thus documents a period of the utmost importance in the history of Iran, and casts light on several facets of its institutions and political culture. The anonymous episcopal author should be lauded by Iranian historians for his decision to place the history of Armenia in a wide geographical setting
 
 
اسلام شناس آمریکایی Robert G. Hoyland اشاره می کند : “ جالب ترین سند ار اتفاقات اوائل قرن 7 تاریخ ناشناس و بدون تیتر ارمنی است „
 
The most fascinating source for events of the early seventh century is an anonymous untitled history of Armenia ( 2
 
 اولین نسخه تاریخ سبئوس به دستخط خود نویسنده پیدا نشده است . اما یک نقل قول از تاریخ سبئوس در کتاب یک نویسنده ارمنی از قرن 11 ( 1004) منتشر شده است. این امکان نیر هست که نقل قول از تاریخ سبئوس دیرتر هم ( سال 1004 ) رو نویسی شده باشد
 
 that the sole manuscript we have was written at least three centuries after Sebeos wrote , and probably more than that, since it includes as Sebeos’s work a piece by an author who was still writing 1004. if his work could be misattributed to Sebeos, the copyist who made that mistake probably himself lived considerably after the time when this late 10th-early 11th-century author wrote ( 3

ه نقل از “ آر دبیلو تامسون “ ( R.W. Thomson ) نویسندگان بعدی به ما کمک نمی کنند تاریخ نوشتن کتاب سبئوس را  تعیین کنیم ….تاریخ سبئوس قبل از سده 10 نوشته نشده است

Later writers do not help us date this history more accurately. It is quoted at length by T’ovma in the early tenth century. But , as noted above, the earlier parallels in Lewond are not verbatim quotations. So the existence of the History in its present from before 900 cannot be external evidence ( 5

قدیمی ترین نسخه های تاریخ سبئوس که ما امروز در دست داریم از سال های 1672 و 1568 هستند. تادوس میهرداتیان ( Tadeus Mihrdatean) ، تاریخ نویس ارمنی قرن 19 ، ین دو نسخه را در کتابخانه ای در استانبول پیدا کرد. تادوس میهرداتیان در سال 1851 تاریخ سبئوس را از دو پیش نویس قدیمی 1651 و 1568 رونویسی و منتشر کرد. بدین ترتیب قدیمی ترین نسخه تاریخ سبئوس ( رونویسی تاریخ سبئوس ) از قرن 16 است و نه از قرن 7 ( زمان زندگی سبئوس )

بخش 30 تاریخ سبئوس  به فرزند اسماعیل، به یک تاجر و واعظ به نام محمد اشاره می کند که به دستور خدا آمده بود تا راه حقیقت را نشان دهد. محمد معتقد بود ابراهیم را باید به رسمیت شناخت و او اطلاعات زیادی از تاریخ موسی داشت

In that period a certain one of them, a man of the sons of Ishmael named Muhammad, became prominent [t’ankangar]. A sermon about the Way of Truth, supposedly at God’s command, was revealed to them, and [Muhammad] taught them to recognize the God of Abraham, especially since he was informed and knowledgeable about Mosaic history.

کارل هاینس اولیگ، مدهب شناس آلمانی، معتقد است متن بخش 30 از تورات گرفته شده و بازتابی  است از کتاب سفر پیدایش ( The Book of Genesis). و آوردن نام محمد در بخش 30 در تناقص با متن ( تورات) است، نام محمد در این بخش جور در نمی اید با متن تورات. اولیگ ادامه می دهد که توضیحات پیرامون محمد در بخش 30 در متن اصلی، در متن اولیه نبوده و بعد ها به تاریخ سبئوس اضافه شده است. ( Interpolationen )

دو باستان شناس اسرائیلی یهودا دی. نوو و جولیت کورن ( Yehuda D. Nevo and Judith Koren)، نیز معتقدند که بخش محمد را بعد رونویس بردار که متوجه شد سبئوس نمی دانسته که چی می گوید به متن اضافه کرده است.:
 
Unfortunately the account of Muhammad’s role makes most sense as a later explantion added by a coppist who saw that Sebeos did not know what he was talking about
 
به نقل از سلام شناس آلمانی Kurt Bangert اشاره به تاجر و واعظ محمد در تاریخ سبئوس می توانست درست و حقیقت باشد ( که محمد یک شخصیت تاریخی است ) اگر این خبر از قرن 7 بود ( زمان زندگی سبئوس ) و نه از قرن 17 ( قدیمی ترین نسخه تاریخ سبئوس )
 
Der Hinweis auf den Händler und Prediger Muhammad scheint ein
schlagkräftiger Hinweis auf die historische Gestalt des arabischen Muhammad zu sein – wenn wir denn sicher sein können, dass dieser Hinweis tatsächlich ins 7.Jh. zu datieren wäre. Davon kann aber bei einem Manuskript aus dem 17.Jh. nicht sicher ausgegangen
 
//////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////
 

یعقوب ادسایی

یعقوب ادسایی ( 633 – 708)،عالم فقه سوری، در کتاب خود که به زبان سوری – آرامی نوشته شده اسمی از اسلام نبرده ، اما در دوجا از اعراب نام می برد: در یک تحلیل از تورات یعقوب ادسایی اشاره می کند „: مسیح ما را به علت گناهانمان و بی عدالتی ها نمان ما را ترک کرد و به زیر سلطه اعراب انداخت.

Christ has delivered us up, because of the many sins and iniquities, and subjected us to the hard yoke of the Arabians ( 1

همچنین در یک رویدادنامه ناتمامی از قرن 10، یا 11 که به یعقوب ادسایی نسبت داده می شود به محمد و اعراب اشاره شده: „محمد، نخستین پادشاه اعراب، 7 سال حکومت کرد „

Muhammad, the first king of the Arabs, began to reigen, 7 years (2

و همین رویدادنامه نیز خبرمی دهد :

محمد برای تجارت به فلسطین و عربستان و فونیسیا و صور ( در  لبنان) مسافرت می کرد“. “ 

and Muhammad goes down on commercial business to the lands of Palestine and of the the Arabias and of Phoenicia and of the Tyrians (3

اما معلوم نیست که چرا برای ادسایی محمد یک بار تاجر بود و بار دیگر پادشاه. اما ادسایی اشاره ای به پیغمبر بودن محمد نمی کند

دو باستان شناس اسرائیلی  یهودا دی. نوو و جولیت کورن ( Yehuda D. Nevo and Judith Koren)  اشار می کنند:

اگر یعقوب ادسایی هر دو خبر را نوشته باشد آیا برای او اولین پادشاه اعراب تاجر بود؟ یا اینکه او از دو محمد مختلف خبر می دهد

If Jacob wrote both notices , did he conceive of the first Arab king as a trader? Or did he think he was referring to different Muhammads? ( 4

به نقل از این دو باستان شناس یعقوب ادسایی این سند را در سال 690 نوشت، اما این محمد در این سند ربطی به مذهب اعراب ندارد و محمدی که برای تجارت به سوریه سفر می کرد نیز پیغمبر اعراب نبود.  همچنین دستخط سند دیگری از سال 724 که در اواخر قرن 8 نوشته شده به محمد اشاره می کند ، اما اینجا محمد 10 سال پادشاه اعراب بود ( و نه 7 سال در رویدادنامه ادسایی ).

Jacob , then, writing in the 690s, … Clearly, however, he dose not equate Muhammad with the Arab Religion – there is no indication that the Muhammad who went down to Syria for trading purposes was an Arab prophet – …d Annum 724, preserved at the end of an 8th-century manusscript, allots muhammad ten years as king. (5,…

   . این دو باستان شناس اسرائیلی ادامه می دهند که  ما گواه، یا نشانه کمی در دست داریم که مسیحی ها در این سال ( سال 690 ، سال نوشته شدن رویدادنامه ادسایی ) از وجود محمد اطلاعی داشتند و به علت ساختار و طرح رویدادنامه ادسایی ما نیز نمی توانیم بگوییم که آیا ادسایی خود این خبر ( از محمد ) را نوشته است، یا بعد نویسنده دیگری نام محمد را به رویدادنامه ادسایی اضافه کرده است

but we have little indication that the Christians were aware of Muhammed’s existence and significance at this time.  Given the structure of Jocob’s charts, we cannot tell if the notice was written by Jacob or addet a later date in the free space in the side column (6

مذهب شناس آلمانی „کارل هاینس اولیگ“ نیز معتقد است که نام محمد دستخط  یعقوب ادسایی در رویدادنامه نیست :

Die Namensnennung für Mohammed schließt aber Autorschaft des Jakob von Edessa aus ( 7

 

1 – Mar Jacob ( Bisshop of Edessa): Scholia on Passages on the Old Testament, now first edited in the original Syriac, with an English translation and Notes by George Phillips,London 1864, P.42

2 – Robert G. Hoyland, Seeing Islam as others saw it, Princeton, 1997, P. 38

3 – Robert G. Hoyland, P. 39

4 –  Yehuda D. Nevo and Judith Koren, Crossroad to Islam. The Origins of the Arab Religion and the Arab State. N.Y. 2003, P. 131

5 -Yehuda D. Nevo and Judith Koren, P. 130

6 – Yehuda D. Nevo and Judith Koren, P. 131

7 – Karl – Heinz Ohlig, Der frühe Islam, Berlin 2007, P. 259

———————————————————————————

یوحنای دمشقی

یوحنای دمشقی ( John of Damascus )  عالم الهیات مسیحی (  650 – 750 ) و اهل سوریه بود. پدر یوحنای دمشقی سرپرستی بخش دارایی دستگاه اداری معاویه را به عهده داشت و خود او نیز مدت زمانی کوتاه در خدمت عبدالملک مروان بود. یوحنای دمشقی کتابی با نام  “ آموزه های اشتباه “ ( De Haeresibus )  در سال های نزدیک به سال 730 نوشت (قدیمی تری دستخط „آموزه های اشتباه“ از قرن 11 است ). دمشقی در این کتاب صد مورد ارتداد را توضیح می دهد و در صدمین نوع آن به ارتداد اسماعیلی ها اشاره می کند ( برای دمشقی ارتداد اسماعیلی یک مذهب مستقل و یا اسلام نبود) . به عقیده  یوحنای دمشقی نگرش اسماعیلی ها به دین مسیحیت اشتباه بود و یک نوع ارتداد به شمار می آمد. این خبر ارتداد در کتاب یوحنای دمشقی نشان می دهد که اسماعیلی ها پیرو نوعی از دین مسیحیت بودند، اما از نظر دمشقی نوع اشتباه آن. خانواده دمشقی و خود او برای مدت زمانی کوتاه در خدمت حکمرانان عرب بودند. و اگر تا این زمان دمشقی به یک مذهب مستقل اعراب ( اسماعیلی ها ) ، یا به اسلام، اشاره ای نمی کند نشان می دهد که تا  سال  730 اسلام گسترش نیافته بود و ناآشنا بود. دمشقی در کتاب “ آموزه های اشتباه “ ادامه می دهد: „اسماعیلی ها تا زمان هراکلیوس بت پرست بودند و از آن زمان تا به امروز بین آنها یک پیغمبر دروغین با نام محمد ظاهر شد. بعد از مشاوره محمد با یک کشیش از فرقه آریانسم آنها یک کفرنامه ای را تدوین کردند. بعد محمد ادعا می کند که آموزه های مسخره خود را  از آسمان دریافت کرده است “ . 

 So until the times of Heraclius they were plain idolaters. From that time till now a false prophet appeared among them, surnamed Mu}:tammad (Mamed), who, having happened upon the Old and the New Testament and apparently having conversed, in like manner, with an Arian monk, put together his own heresy. And after ingratiating himself with the people by a pretence of piety, he spread rumours of a scripture (graphe) brought down to him from heaven. (1.

یوحنا دمشقی از چند سوره ( سوره های 2 ، 4 و 5) نیز نام می برد

یوحنای دمشقی معتقد است که اموزش های محمد بدعت گذاری ( ارتدادی ) است و برای او محمد و آموزش هایش اختلاف بین مرتدان مسیحی ( پیغمبر دروغین محمد ) و مسیحیان بود و نه اختلاف بین یک دین جدید ( اسلام ) و مسیحیت.

حال سوال این است که یوحنای دمشقی به کدام محمد اشاره می کند: به محمدی  که در مکه متولد شده بود ، یا به نام محمد که در سنگ نبشته های مسجد قبه صخره ( 692) در اروشلیم حکاری شده است. اما این محمد در مسجد قبه صخره مسیح ، پسر مریم ، بود و نه پیغمبر مسلمانان

  اسلام شناس امریکایی  Peter von Sivers اشاره می کند: با احتیاط من به این نتیجه رسیدم که صفت ( محمد ) در گنبد صخره از اهمیت زیادی برخوردار است و ادامه می دهد: “ نباید تعجب کرد که چگونه با سرعت این صفت، یا لقب ( محمد ) که به مسیح تعلق داشت به اسم پیغمبر مسلمان برگردانده شد“. این اسلام شناس ادامه می دهد در سال های 740 اسلام و قران در حال پدیدار شدن بودند:

My cautious conclusion is that while it makes perfect sense to emphasize the epithetical meaning of the term Muhammad in the Dome of the rock one should not be surprised that its transformation into the name of a post-Jesus Arab prophet materialized so quickly. The fact that we can read the epithet as a name – although only once – already in 691/692 makes it easier to understand that, in the 740s, there was an emergent Islam, complete with Qur’anic exegesis and the beginnings of a Muhammadan prophetic Sunna (2

————–

1 – Robert G. Hoyland, Seeing Islam as others saw it, Princeton, 1997, P. 486

2 – Peter von Sivers, Christology and Prophetology in the Umayyad Arab Empire, Markus Gross, Karl – Heinz Ohlig ( Hgg ): Die Entstehung einer Weltreligion III, Berlin/tübingen 2014, P. 260

نتیجه گیری

در این مقاله نام محمد در اخبار چند شاهد (مسیحی)  از قرن 7 تا اوائل قرن 8 به بحث گذاشته شد: تعلیمات یعقوبی اشاره به یک پیغمبر دروغین سارازن ها  ( نام دیگر اعراب ) می کند، بدون آنکه خبر از نام این یپغمبر بدهد. اینجا باید شک داشت که این پیغمبر سارازن ها محمد است.  توماس پرسبیتر خبر از یک جنگ بین  رومی ها  و اعراب محمد ( طایی محمت) می دهد و رویدادنامه خوزستان اشاره به پیروزی اعراب به فرماندهی محمت می کند. نام محمد به عنوان واعظ و تاجر در تاریخ سبئوس اصل نیست. قدیمی ترین نسخه ( رونویس ) تاریخ سبئوس از قرن 16 است و نه از قرن 7. یوحنای ادسایی از یک محمد نام می برد که هم پادشاه بود و هم تاجر. اما سوال این است : آیا این اخبار وقت  ( اخبار خود نویسندگان ) هستند، یا اینکه بعدها ( از اواسط قرن 8) رونویس بردارها نام محمد را به این رویدادنامه ها اضافه کرده اند؟ اما اگر این اخبار وقت هستند باید اینجا فرق گذاشت بین محمدی که به نقل از نویسندگان سنتی در مکه متولد شد و نام محمد در مسجد قبه صخره  ( نام محمد در قبه صخره نامی بود که اعراب به مسیح داده بودند). اینجا باید به این نکته اشاره کرد که از اواسط قرن 8 محمد برای اعراب یک شخصیت مستقل ( پیغمبر ) به شمار می آمد و دیگر در ارتباط با مسیح نبود. خبر یوحنای دمشقی اصل است (  از خود دمشقی است)، دمشقی هم از محمد (  پیغمبر دروغین) نام می برد و هم به چند آیه از قران اشاره می کند. اینجا هم این سوال مطرح است که یوحنای دمشقی به کدام محمد اشاره می کند: به محمد از مکه ، یا به محمد در سنگ نبشته های عبادتگاه ( مسجد ) قبه صخره که ما مسیح را در این نام ( محمد ) شناسایی کردیم. این یکسانی نام محمد و مسیح در سنگ نبشته های قبه صخره خیلی زود از خاطره اعراب ( مسلمانان ) و مسیحی ها پاک شد و محمد (مسیح ) سنگ نبشته های  قبه صخره به پیغمبر اعراب تبدیل شد

Schreibe einen Kommentar

Deine E-Mail-Adresse wird nicht veröffentlicht. Erforderliche Felder sind mit * markiert.