امویان از دید گلدزیهر، اسلام شناس مجاری
پادشاهی ( الملک ). این واژه ( الملک ) جهت فرمانروایی امویان را نشان می دهد. این حکومت دنیوی است و با قوانین مذهبی کاری ندارد. برای این حکومت دنیوی اهمیت به قدرتی نمی دهد که پیغمبر آنرا اعمال می کرد. پیروان امویان نیز نیازی به پرستش یک جکومت مذهبی نداشتند

سعید بن مسیب

 
 
 
 
 
 
Mojgan, ich möchte etwa klarstellen, eine Erklärung abgeben, vielleicht ist zu
 
spät und bringt zur Sache nichts, vielleicht glaubst du auch nicht an die Aufrichtigkeit dieser Erklärung . Denoch. Es geht um das unglückliche Zitat, das ich bedaurliche weise erwähnte: “ keinem Mann ist mir würdig ( keinem Mann ist mir Wert )“. Mit diesem Zitat meinete ich nicht ein Heiratantrag , sondern habe ich im zusammenhang mit deiner zurückweisung des  Handschlages, meines händedrukes ( nach meiner Empfindung) erwähnt, d.h. nach dem du meinen Handschlag zurückgewiesen hast dachte ich, ich bin dir sogar nicht würdig, nicht wert hand zugeben. Und wenn ich  dich denoch mit diesem Zitat (das ganze Zitat )  beleidigt habe entschuldige mich wieder. diese zurückweisung des händedrucks, wie ich das empfand (  Jallal und mary sagten ich täusche mich und das war von dir nicht beabsichtigt) hat mich zum kochen gebraucht  (berechtigt , oder unberechtigt), und mich in einer nervöse zustand versetze. Diese nervösität, glaube ich, war der Grund, dass ich mich aufgeregt hatte und dir unkultivierte Sache gesagt und unkultiviert benommen habe ( es tut mir im ernst leid )
Übrigens, ich habe vor ein paar tagen mary die geschicht erzählt  und mary hat vorgeschlagen , ich soll dir sagen, dass  mit dem Zitat  nicht um  einen Heiratantrg handelte, sonden um die angebliche zurückweisung meines  händedrukes.
 
 
دو مآراتن ، یک افسانه
هرودت اشاره ای به دونده ای که از ماراتن تا آتن دوید و خبر شکست ایرانیان را به آتنی ها داد نکرده است، اما این تاریخ شناس خبر از دونده ای با نام فیلیپیدس می دهد که به دستور میلتیادس، فرمانده یونانی ها در جنگ ماراتن ، از آتن برای درخواست کمک به اشپارتا فرستاد. این دونده فاصله 225 کیلومتر از آتن تا اشپارتا را در دو روز طی کرد. اشپارتا تقاضای کمک آتن را، به علت برگزاری یک جشن مذهبی، رد می کند. هرودت اشاره ای به درگذشت  فیلیپیدس پس از بازگشت به آتن نکرده است. اما تا به امروز تاریخ نویسان کمی به پستچی های دونده ( Hemerodromoi ) آتنی اشاره کرده که نامه و اخبار را از شهری به شهر دیگر می رسانند. فیلیپیدس یکی از این دوندگان پستچی آتنی بود. 560   سال بعد از هرودت تاریخ نویس دیگر یونانی پلوتارش دوباره خبر از دونده فیلیپیدس می دهد.  اما این بار این دونده نه از آتن به اشپارتا ، بلکه از مآراتن به آتن ( 40 کیلومتر) می دود و خبر پیروزی آتنی ها بر ارتش ایرانیان را می دهد: “ خوشحال باشید، ما پیروز شدیم “ در خبر پلوتارش فیلیپیدس نه فقط مسافت کمتری را می دود (به جای  225 کیلومتر آتن تا اشپارتا 40 کیلومتر از مآراتن تا آتن ) بلکه پلوتارش این پستچی دونده را نیز می کشد: پس از رسیدن فیلیپیدس به آتن و دادن خبر پیروزی فیلیپیدس به زمین می افتد و جان می سپارد. پلوتارش جای اشاره کرده: “ گستاخانه تهمت بزن، کمی از آن همیشه باقی می ماند  “  که می توان این جمله را نیز چنین ترجمه کرد „: گستاخانه دروغ بگو دو ماراتن باقی می مانند.

 
 

 

https://www.bodenseeklinik.de/oberlidkorrektur

http://hss.ulb.uni-bonn.de/2017/4847/4847.pdf

During the Persian adventure from east to west, the people of Anatolia live for 200 years under the tolerant jurisdiction of an empire with a culturen and belief sxstem distinctly foreign to them, nevertheless one that ruled based on an ideology of tolerance for 200 years. The culturally diverse land of Anatolia is deeply influenced by , and has a profound impact on the cultural exchange that took place throughout this period

 

https://www.academia.edu/1861339/Berliner_Pahlavi-Dokumente_Zeugnisse_spatsassanidischer_Brief-_und_Rechtskultur_aus_fruhislamischer_Zeit_by_Dieter_Weber

 

جنگ عپدولای زوبیران با معاویه،
یا جنگ عبد الله بن الزبير با عبدالملک مروان
از عپدولای زوبیران ( به عربی : عبد الله بن الزبير ) ما دو سکه در دست داریم، یکی از سال 53 ( 675) در داربگرد با لقب امیرالمومنین ( خلیفه ) و دیگری در کرمان از سال 62 ( 684 ) بدون لقب امیرالمومنین. تاریخ شناسان سنتی به سال سکه دارابگرد 11 سال اضافه کردند و آنرا به سال 64 یزدگردی ( 686) برگرداندند، اما سال 62 در سکه کرمان را تغییر ندادند. به نقل از طبری عبد الملک مروان در سال 685 سال به خلافت رسید. حال سال خلافت زوبیران و عبدالملک مروان با یک دیگر مطابقت می کنند ( سکه های زوبیران هم زمان هستند با دوران خلافت معاویه و نه عبدالملک مروان ). تاریخ نویسان ایرانی و عرب قرن 9 خبر از جنگ عبد الله بن الزبير و عبد الملک مروان در مکه داده اند:
„سرانجام پس از اینکه در سال ۷۲ هجری/۶۹۱ میلادی، آل امیه دوباره بر عراق مسلط گردید، عبدالملک بن مروان سپاهی به فرماندهی حجاج بن یوسف به مکه فرستاد و در ۱ ذی العقده ۷۲ هجری/۲۵ مارس ۶۹۲ میلادی، عبدالله را محاصره نموده و این مهم بیش از ۶ ماه به طول انجامید. در طی این مدت، شهر و کعبه با منجنیق‌های آتشین مورد حمله قرار گرفت. در طی این مدت، حامیان و حتی برادران عبدالله تسلیم سپاه شام شدند. عبدالله به اصرار مادرش اسما به عرصه جنگ رفت و کشته شد“
آخرین سکه ای که ما ار عپدولای زوبیران داریم از سال 684 است و سکه ای از این خلیفه در مکه ضرب نشده است. جنگی که طبری در داستان های هزار و یک شب خود از زوبیران و عبدالملک مروان خبر داده در واقع قیام زوبیران ( خلیفه از سال 675 ) علیه معاویه بود و نه علیه عبدالملک مروان. پس از شکست معاویه در حمله به پایتخت بیزانس ( 674) زوبیران علیه معاویه قیام کرد و قدرت را در شرق، در ایران، به دست گرفت. شمس اشراق، سکه شناس ایرانی، اشاره می کند که زوبیران یک عرب هفتالی بود، او از زابلستان ، از قوم زونبیل ( Zunbil ) بود. طبری یک هفتالی از ایران را به مکه به جنگ عبدالملک مروان می فرستند.

سکه های عبدالئه بن الزیبر و عپدولای زوبیران ( زوپیران ) از داراب و کرمان

Bild könnte enthalten: Text
Bild könnte enthalten: Text
 

 

Mūsā b. `Oqba al-Asadi, Imām al-mağāzī,  d. 141 AH / 758 AD.

The largest part of the life of Mūsā b. `Oqba b. a. ‚l-`Aiyāš al-Asadī, who had the honorary title of Imām al-Mağāzī, fell within the Ummayad period.  He was a freedman of the family of Zubair b. al-`Auwām in Medīna and died in 141/758.

Wüstenfeld. No. 21.

 K. al-Mağazī, collected by Yū. b. M. b. `O. b. Qādī Šuhba, died 789/1387. HḪ vol. V, 647,12464, Berl. 1554.

S. E. Sachau, Das Berliner Fragment des M. b. `U.,  SBBA, 1904, XI.

[From the internet]

Musa b. `Ukba, ed. Sachau, Das Berliner Fragment des Musa Ibn ‚Ukba. Ein Beitrag zur Kenntniss der altesten arabischen Geschichtslitteratur, in Sitzungsberichte der Pruss. Akad. der Wissensch. 1904, p.445-470.  The fragment may not be genuine, however]

أَوَلَمْ يَرَوْا أَنَّا جَعَلْنَا حَرَمًا آمِنًا وَيُتَخَطَّفُ النَّاسُ مِنْ حَوْلِهِمْ أَفَبِالْبَاطِلِ يُؤْمِنُونَ وَبِنِعْمَةِ اللَّهِ يَكْفُرُونَ
﴿
۶۷﴾
آیا ندانسته اند که ما [شهرشان مکه را] حرم امنی قرار داده ایم [که در آن با آسایش و آرامش و محفوظ از قتل و غارت زندگی می کنند] در حالی که مردم از اطراف آنان [به وسیله دزدان و غارتگران عرب] ربوده می شوند؟ پس آیا [با دارا بودن این نعمت باارزش الهی] به باطل می گروند و به نعمت خدا کفران می ورزند؟! (۶۷)
إِنَّ الَّذِينَ جَاءُوا بِالْإِفْكِ عُصْبَةٌ مِنْكُمْ لَا تَحْسَبُوهُ شَرًّا لَكُمْ بَلْ هُوَ خَيْرٌ لَكُمْ لِكُلِّ امْرِئٍ مِنْهُمْ مَا اكْتَسَبَ مِنَ الْإِثْمِ وَالَّذِي تَوَلَّى كِبْرَهُ مِنْهُمْ لَهُ عَذَابٌ عَظِيمٌ ﴿۱۱﴾
 
در حقيقت كسانى كه آن بهتان [داستان افك] را [در ميان] آوردند دسته‏ اى از شما بودند آن [تهمت] را شرى براى خود تصور مكنيد بلكه براى شما در آن مصلحتى [بوده] است براى هر مردى از آنان [كه در اين كار دست داشته] همان گناهى
است كه مرتكب شده است و آن كس از ايشان كه قسمت عمده آن را به گردن گرفته است عذابى سخت‏ خواهد داشت (۱۱)
حادثه اِفک در اصطلاح به ماجرایی در تاریخ صدر اسلام گفته می‌شود که بخشی از آیات سوره نور (آیات ۱۱ تا ۲۶) بدان اشاره دارد. این واقعه در سال ۵ هجری قمری در مدینه به وقوع پیوست که گروهی از مردم به یکی از مسلمانان که بنابر روایت مشهور، عایشه همسر رسول خدا(ص) بود، تهمت فحشاء زدند. خداوند در این آیات، مردم را به دلیل تهمت زدن و دامن زدن به شایعات سرزنش کرده است. بر اساس روایت دیگری که در منابع شیعی نقل شده است، فردی که به او تهمت زده شده ماریه قبطیه همسر دیگر پیامبر(ص) و مادر ابراهیم بوده است.
ویکی شیعه
 
http://fa.wikishia.net/view/%D8%AD%D8%A7%D8%AF%D8%AB%D9%87_%D8%A7%D9%81%DA%A9
 

 

 

 

 

 

سارازن ( saracen)

“ سارازن، یا ساراسن ( Saracen) نامی بود که اروپاییان در سده‌های میانه برای مسلمانان عرب و پس از آن برای اشاره به همهٔ مسلمان‌ها به‌کار می‌بردند. “ ( ویکی پدیا )
رومی ها اعراب را Saraceni نامیدند و شاید ریشه این وآژه از سارق گرفته شده باشد:

The term Saraceni may be derived from the Semitic triliteral root srq „to steal, rob, plunder“, and perhaps more specifically from the noun sāriq (Arabic: سارق‎), pl. sariqīn (سارقين), which means „thief, marauder, plunderer (Wikipedia )

 

plusieurs noms personnels s’inscrivent dans le repertoire sassanide general pouvant fair allusion a un dieu pantheon mazdeen

 

تمام سرمایه و ابزار تولید سرمایه دار را باید مصادره کرد و آن‌ها را در اختیار دولت طبقه کارگر قرار داد  ( مانیفست ) 

انقلاب یک عمل کردی است که یک بخش از مردم خواسته‌های خود را به وسیله اسلحه، توپ و سرنیزه، یعنی باتمام ابزار سرکوب، به بخش دیگری از مردم تحمیل می‌کنند و از آنجا که این نبرد برای حزب برنده به یک نبرد بیهوده تبدیل نگردد باید حزب برنده با زور و ایجاد رعب و وحشت در بین نیروهای ارتجاعی قدرت خود را به آن‌ها نشان دهد » (مارکس جلد ۱۸)

 فقط به وسیله ترور انقلابی می‌توان هم  روند درد مرگ جامعه قدیم را کوتاه کرد و هم درد تولد جامعه جدید را  (مارکس جلد ۵، صفحه ۴۵۷، بزبان آلمانی)

این گفتار‌ها را لنین و یا استالین بیان نکرده‌اند، بلکه مارکس با صراحت اعلام می‌کند که برای رسیدن به قدرت و تثبیت آن باید از متدهای تروریستی استفاده کرد. در واقع رهبران کشورهای سوسیالیستی سابق فقط گفته‌های پیغمبر خود ( مارکس ) را عملی کردند. بنابراین این نظریه درست نیست که ایده کمونیسم ایده‌ای انسانی است و فقط اشکال در به اجرا درآوردن آن است. آیا نابودی میلیون‌ها انسان در روسیه سوسیالیستی و کامبوج و … در رابطه مستقیم با تئوری مارکس نبود ؟
 فیلسوف قرن گذشته آلمان ، ارنست بلوخ (Ernst Bloch) ، اشاره می‌کند: سوال این است که آیا استالین چهره مارکسیسم را تغییر و یا اینکه چهره واقعی آنرا نشان داد؟. مارکس تئوری خود را با انتقاد به مذهب شروع و با بررسی اقتصاد سرمایه داری به پایان رساند. مارکس معتقد بود که سیستم سرمایه داری باعث فقر و بیچارگی طبقه گارگر می‌شود و تضاد‌های اجتماعی در این سیستم قابل حل نیستند. مارکس اضافه می‌کنند که فقط طبقه گارگر است که می‌تواند طبقه سرمایه دا ر را به گورستان تاریخ بفرستد و به عنوان ناجی بشریت بهشت را در روی زمین ایجاد نماید. در واقع جای ناجیان مذهبی در تئوری مارکس به طبقه گارگر واگذار می‌ شود. اگر طبقه گارگر در تئوری مارکس ناجی می‌شود طبقه سرمایه دار و دیگر قشرهای جامعه به شیطان تبدیل می‌گردند و زمانی که این دکترین مارکس به عنوان یک امر مطلق مورد تایید طرفداران آن قرار گیرد راه برای نابودی شیاطین با «ترور انقلابی» هموار است.
آیا اینکه تئوری مارکس علمی است و یا غیر علمی در اینجا مورد بحث نیست ( این تئوری بخشی از جامعه قرن ۱۹ را به درستی بررسی کرد ) بلکه مهم درک و فهم مارکسیست‌ها از جامعه است. این تئوری دنیا را به دو قطب تقسیم نمود: قطب طبقه  گارگر و قطب اقشار و طبقات دیگر اجتماع. یکی از این دیگران در زمان مارکس سوسیالیست فرانسوی ، Proudhon ، بود. زمانی که Proudhon حاضر نشد نظرِیات مارکس را بپذیرد مورد انتقاد شدید مارکس قرار گرفت و حتی متهم گردید که از سرمایه دارن پشتیبانی می‌کند. برای مارکسیست‌ها فقط یک تئوری درست و علمی است و آن هم تئوری مارکس است و باقی نظریات اجتماعی غیر علمی هستند و باید رد شوند. در چارچوب تئوری مارکس مکانی برای تبادل فکر و بحث در جامعه باقی نمی‌ماند: هر کس که هم فکر ما نیست دشمن ما است، طرفدار سرمایه دار است. در زمان لنین و استالین نه تنها افکار غیر مارکسیستی مورد قبول واقع نمی‌شدند بلکه افرادی که این نظریات را بیان می‌کردند به «گورستان تاریخ» فرستاده می‌شدند.
فاجعه اجتماعی و انسانی دوران لنین و استالین فقط نتیجه فقدان آزادی افکار نبود، بلکه همانطور که Proudhon به مارکس هشدار داده بود اقتصاد دولتی و سلب مالکیت خصوصی و نبودن رقابت بین بخش های مختلف اقتصادی باعث به بوجود آمدن استبداد در جامعه می‌گردد. در سال ۱۹۱۸ لنین مجلس را لغو و فعالیت تمام احزاب به غیر از جزب بلشویک را ممنوع نمود. در یک چنین سیستمی دیگر جای برای تضمین حقوق بشر باقی نمی‌ماند.
از جمعیت ۱۲۰ میلیونی روسیه در سال ۱۹۱۷ فقط سه میلیون کارگر در کارخانه‌ها کار می‌کردند و آگاهی سیاسی و عمل کرد این اقلیت ناچیز باعث پیروزی انقلاب نگردید، بلکه شکست روسیه در جنگ اول و تضعیف حکومت مرکزی. حزب کمونیست (بلشویک) که خود را نماینده طبقه گارگر معرفی می‌کرد توانست به رهبری لنین بعد از هم پاشیدن شدن رژیم نیکلای دوم با ترور مخالفان، ایجاد ترس و وحشت تسلط خود را بر جامعه تحمیل کند. در انقلاب اکتبر ۱۹۱۷ یک اقلیت مصممی پیروز گردید که برای رسیدن به قدرت قادر به ارتکاب هر جنایتی بود.

با از بین بردن مالکیت شخصی در بخش کشاورزی در روسیه نه فقط قحطی و گرسنگی پدیدار گردید بلکه بخش عظیمی از کشاورزان ناراضی که به اردوگاه‌های کار اجباری اعزام شده بودند در این اماکن جان خود را از دست دادند. سلب مالکیت در روسیه به وسیله «ترور انقلابی» مارکسیستی صورت گرفت. این فاجعه در روسیه نتیجه عملی کردن نظریهٔ اقتصادی (رویائی) و سیاسی مارکس توسط لنین و استالین بود. می‌توان واژه دیکتاتوری پرولتاریا که مارکس آن را بیان نمود چنین توصیف کرد: دیکتاتوری طبقه گارگر بر طبقات دیگر و ترور و حذف فیزیکی دیگران.

 

 

Schreibe einen Kommentar

Deine E-Mail-Adresse wird nicht veröffentlicht. Erforderliche Felder sind mit * markiert.