استعمارگری و دموکراسی در کشور های اسلامی
گفتمان ها در باره رابطه اسلام با اسلامگرایی (تروریسم ) در جوامع غربی ادامه دارد. این گونه گفتمان ها بیشتر از یک دیدگاه مذهبی این رابطه را تحلیل و موشکافی می کند، به این معنی که آیا اسلام طبیعتا خشن و سرکوبگر است و یا برعکس اسلام واقعی صلجو و مدار است. پیروان اسلام مدارا، یا اسلام واقعی، برای اثبات نظریه خود به بعضی از سوره های قران و حدیثی ها اشاره می کنند که متن آنها صلح آمیز است و اسلامگرایان هم از همین روش استفاده می کند، اما از سوره های نام می برند که محتوی آنها زور و حشونت است. بدین ترتیب نظریه هر دو گروه ،اسلام مدارا و اسلام خشونت، درست است: اسلام هم زور است و هم تسامح و به همین علت این گونه گفتمان ها که کدام اسلام واقعی است به نتیجه ای نمی رسند. با همین دوگانگی نیز کمونیست ها مواجعه بودند و هستند که ایا جنایت های استالین و مائو ربطی به تئوری مارکسیم نداشت، یا اینکه رهبران احزاب کمونیست روسیه و چین مارکسیسم واقعی را اعمال کردند و با توجه به اینکه مارکس ترور انقلابی را برای پیشبرد اهداف انقلاب لازم می دانست: “ فقط با ترور انقلابی می‌توان هم  روند درد مرگ جامعه قدیم را کوتاه کرد و هم درد تولد جامعه جدید را “ ( 1
اما چرا ما امروز در یشتر نقاط دنیا با یک اسلام خشن روبرو هستیم ؟ برای پاسخ به این پرسش نباید ما به گفته های محمد ( حدیث ها ) و یا به قران مراجعه کنیم که در واقع یک بحث وآژه شناسی است و بدون نتیجه، بلکه ما باید واقعیت موجود اسلام در کشور های اسلامی (47 کشور ) را بررسی کنیم. منظور از واقعیت موجود اسلام موقعیت دموکراسی در این کشور ها است و اینکه آیا استعمارگران غربی روند دموکراسی در سرزمین های مستعمره را تقویت کردند، یا نه
استعمارگری و میزان دموکراسی در کشور های اسلامی:
تونس از سال 1881 تا 1956 ( 75 سال) مستعمره فرانسه بود و سنگال از قرن 15 مستعمره بود: اول پرتقالی ها، بعد هلندی ها و در سه قرن آخر فرانسوی ها بر این کشور مسلمان در غرب آفریقا حکمفرمایی کردند. لیبی از سال 1911 تا سال 1951 ( 40 سال ) مستعمره ایتالیا بود، عراق از سال 1917 تا 1932 (15 سال ) مستعمره انگلیس و سوریه از سال 1923 تا 1946 ( 23 سال ) مستعمره فرانسه بود، ایران و عربستان سعودی در هیچ زمانی مستعمره نبودند. شرایط دموکراسی در کشور های که مدت زمان بیشتری مستعمره غرب بودند ( تونس و سنگال ) به مراتب بهتر است از کشور های که مدت کمتری مستعمره بودند ( لیبی، عراق و سوریه ) و همچنین از کشور های که مستعمره نبودند ( ایران و عربستان سعودی ). حکومت های خشن مذهبی در دو کشوری مشاهده می شوند که هیچ وقت مستعمره نبودند (ایران و عربستان ). کشور های استعمارگر، چه خود می خواستند، یا نمی خواستند، ارزش های دموکراسی غربی را با خود به این کشور های اسلامی آوردند و هر چه مدت زمان استعمار بیشتر ارزش های دموکراسی غربی ( آزادی زنان، آزادی فردی و … ) بیشتر در این کشور ها اسلامی تثبیت شدند. 
 
حالا نگاه کنیم به دو جزیره در اقیانوس هند که مستعمره بودند: „ماریتیوس“ بودیست و „مالدیو“ سنی مذهب.
هر دو جزیره مستعمره بودند، ماریتیوس مستعمره فرانسه و انگلیس و مالدیو از سال 1887 تا 1968 تحت حفاظت انگلیس ( protektorat ). در ماریتیوس بودیست ها در اکثریت هستند و اقلیت های مسلمان و مسیحی از آزادی کامل برخوردارند. سه بار در ماریتیوس نخست وزیر یک مسلمان بود و نحست وزیر آخری ،از سال 2015 تا 2018، یک زن شیمی دان مسلمان. در مالدیو سنی ها در اکثریت هستند و قانون شریعت اجراء می شود. اقلیت های مذهبی هیج حقی در این جزیره ندارند. جزیره ماریتیوس با اکثریت بودیست سیستم دموکراسی دارد و مالدیو با اکثریت سنی قانون شریعت دارد و هر دو جزیره در اقیانوس هند قرار دارند. این دو جزیره به خوبی ظرفیت قبول کردن ارزش های دمکراسی در ادیان مختلف ( اسلام و بودیست ) به نمایش می گذارند ( 2
——————————————————-
 
– 1 مارکس جلد ۵، صفحه ۴۵۷، بزبان آلمانی

2 – Ruud Koopmans,Das verfallene haus des Islam, München, 2020

———————————————————-
هدایت و حزب توده
پژوهشگران خبر داده اند که هدایت طرفدار حزب توده بود ( عضو نبود ) و با احسان طبری رابطه دوستانه ای داشت. همچنین خبر داده اند که هدایت از فرقه دمکرات آذربایجان پشتیبانی می کرد و باور نداشت که قصد این فرقه جدا کردن آذربایجان از ایران است، برای هدایت این فرقه اصلاح طلب و مترقی بود. اما مدت زمانی بعد هدایت رابطه خود را با  اعضای حزب توده محدود کرد و کمتر با احسان طبری تماس داشت. این رابطه با حزب توده، بعد از اینکه هدایت کتاب „گروه محکومین“ کافکا را ترجمه کرد محدودتر هم شد. نقل شده است که طبری „شروع کرد به خرده گیری و مسخره کردن هدایت و انتقاد کرد به علاقه مندی شدید او به ترجمه آثار کافکا و مبلغی فحش و ناسزا و تهمت نثار کافکا کرد“.  طبری در جایی دیگر گفته: “ کسانی هدایت را به شدت علیه حزب تحریک کردند و موفق شدند که در مقدمه کتاب گروه محکومین نوشته کافکا و ترجمه حسن قائمیان، هدایت را به نگارش طعنه‌های آشکاری علیه سوسیالیسم وا دارند“. برای توده ای ها کافکا یک نویسنده واقع گرای سوسیالیستی نبود. اما هدایت در مقدمه ترجمه کتاب “ گروه محکومین“ که طبری از آن انتقاد کرده بود نوشت „در این داستان دادگستری به صورت ماشین خودکار اهریمنی درآمده که به وسیله خال‌کوبی کلمات قصار فرمانده مرده بر روی متن محکوم، او را زجرکش می‌کند … و آنها (محکومین ) نه وسیله دفاع دارند و نه به جرم خود آگاهند „. آیا این اشاره هدایت به دادگستری اهریمنی که انسان های را زجر کش می کنند دادگاه های روسیه استالین را هدف گرفته بود که طبری را خشمگین کرد؟ هدایت ،بر خلاف نظریه توده ای ها، به درستی متوجه شده بود که کافکا یک نویسنده رئالیست است. به رئالیسم آثار کافکا فیلسوف آلمانی آدورنو هم در رابطه با دستگیری و زندانی شدن گورگ لوکاچ، فیلسوف مارکسیست مجاری، که مانند توده ای ها معتقد بود کافکا یک نویسنده رئالیست نیست اشاره می کند: در قیام شهروندان مجارستان در بوداپست علیه روسیه شوروی در سال 1956 لوکاچ که در آن زمان وزیر فرهنگ بود دستگیر و زندانی می شود. مدتی بعد آدورنو در یک مقاله در رابطه با زندانی شدن لوکاچ در بوداپست می نویسد: „حداکثر لوکاچ در زندان متوجه شد که چرا کافکا یک نویسنده رئالیست است “. آدورنو، بدون آنکه اسمی از کتاب “ محاکمه“ کافکا ببرد، دستگیری قهرمان این داستان را یادآوری می کند: رمان „محاکمه“ کافکا داستان مردی است که به دست یک حاکم خارج از صحنه و غیرقابل دسترس به جرمی که هرگز ماهیتش نه برای خواننده و نه برای خودش مشخص است دستگیر و مجازات می‌شود، همانطور که برای خود لوکاچ مارکسیست هم علت زندانی شدنش نامشخص بود و همچنین برای شهروندان امروز در ایران که نمی داند چرا و به چه جرمی دستگیر و زندانی می شوند. در مقدمه هدایت در کتاب “ گروه محکومین “ و اشاره آدرونو به کتاب „محاکمه “ یک نوع خویشاوندی فکری بین نویسنده هدایت و فیلسوف آدورنو مشاهده می شود. کافکا در کتاب گروه محکومین و کتاب محاکمه شرایط سیاسی در کشور های های مستبد و زورگو (روسیه، ایران و … ) را به نمایش گذاشته است.

مسعود امیرخلیلی 


افسانه دو ماراتن

„در اینحا باید از خوش نیتی سرنوشت سخن به میان آورد که اسم های ماراتن و سالامیس در خاطره انسان ها باقی مانده اند. در مآراتن و سالامیس مصلحت خرد جهانی (world-mind) در کفه ترازو قرار داشت و نه مصلحت سرزمین پدری „ ( هگل)
به نقل از هگل و ماکس وبر اگر ایرانیان در دهکده مارآتن، یا در سالامیس پیروز می شدند فرهنگ یونان و در نهایت فرهنگ اروپا مسیر دیگری را طی می کرد. اما هخامنشیان آزادی های فردی و مذهبی در قسمت یونانی آسیای کوچک ( ایونیا ) را محدود نکرده بودند و می توان حتا تصور کرد که اگر ایرانیان در ماراتن و یا در سالامیس پیروز می شدند یونانیان، برخلاف ادعای هگل و ماکس وبر، فرهنگ خود را از دست نمی داند.
اواسط آگوست و یا اوائل اکتبر سال 490 قبل از میلاد، به نقل از تاریخ نویسان، یک جنگجوی آتنی با تجهیزات کامل نظامی توانست مسافت 42 کیلومتری بین ماراتن تا آتن را بدود و خبر شکست ایرانیان را به شهروندان آتن برساند
هرودت اشاره ای به دونده ای که از ماراتن تا آتن دوید و خبر شکست ایرانیان را به شهروند های آتنی داد نکرده است، اما این تاریخ شناس خبر از دونده ای با نام فیلیپیدس می دهد که میلتیادس، فرمانده یونانی ها در جنگ ماراتن، برای درخواست کمک از آتن به اشپارتا می فرستد. این دونده فاصله 225 کیلومتر از آتن تا اشپارتا را در دو روز طی می کند. اشپارتا تقاضای کمک آتن را، به علت برگزاری یک جشن مذهبی، رد کرد. هرودت اشاره ای به درگذشت فیلیپیدس پس از بازگشت به آتن نکرده است. اما تا به امروز کمتر تاریخ نویسان به پستچی های دونده ( Hemerodromoi ) آتنی اشاره کرده اند که نامه و اخبار را از شهری به شهر دیگر می رسانند. فیلیپیدس یکی از این دوندگان پستچی آتنی بود. 560 سال بعد از هرودت تاریخ نویس دیگر یونانی پلوتارش دوباره خبر از دونده فیلیپیدس می دهد. اما این بار این دونده، به نقل از پلوتارش، نه از آتن تا اشپارتا ، بلکه از مآراتن تا آتن ( 42 کیلومتر) می دود و خبر پیروزی آتنی ها را بر ارتش ایرانیان می دهد: “ خوشحال باشید، ما پیروز شدیم “ در خبر پلوتارش فیلیپیدس نه فقط مسافت کمتری را می دود (به جای 225 کیلومتر آتن تا اشپارتا 42 کیلومتر از مآراتن تا آتن ) بلکه پلوتارش این پستچی دونده را نیز می کشد: “ پس از رسیدن فیلیپیدس به آتن و دادن خبر پیروزی این دونده به زمین می افتد و جان می سپارد“. پلوتارش جایی اشاره کرده: “ گستاخانه تهمت بزن، کمی از آن همیشه باقی می ماند“ که می توان این گفته تاریخ نویس را نیز چنین هم فهمید : گستاخانه دروغ بگو، دو ماراتن باقی می مانند و نه فقط هر چهار سال در بازی های المپیک
ایده دو ماراتن از زبان شناس فرانسوی، از Michel Breal، است که کمیته بین المللی المپیک آنرا قبول کرد. اولین مسابقه دو ماراتن در سال 1896 برگذار شد.


کمبوجیه و کشیش های مصری

در سال 525 قبل از میلاد کمبوجیه، پادشاه هخامنشی، به مصر حمله کرد و این کشور را به تصرف خود درآورد. هخامنشیان مصر را ششمین ساتراپ ( استان ) امپراتوری ایران نامیدند. هخامنشیان 125 سال در مصر حکومت کردند. با اینکه مدت زمان حکمفرمایی کمبوجیه در مصر کوتاه بود تاریخ نویسان از جنایات بیشمار این پادشاه هخامنشی در این سرزمین خبر داده اند.
 هرودت و دیودور (Diodor) ، تاریخ نویس یونانی قرن اول قبل از میلاد ، یک تصویر منفی از کمبوجیه به نمایش گذاشته اند. این تاریخ نویسان اشاره کردند که کمبوجیه به مذهب مصریان بی احترامی کرد و یک حکومت ترور در مصر تشکیل داد. به نقل ازهرودت (1) و دیودور (2) کمبوجیه معبدهای مصریان را غارت کرد و آنها را به آتش کشید. همچنین این تاریح نویسان خبر داده اند که کمبوجیه نه فقط خدای مصریان „پتاه“ را مسخره کرد و تصویر خدایان دیگر را آتش زد، بلکه این پادشاه همچنین „آپیس“ ( گاو مقدس مصریان ) را کشت و جسد فرعون مصر“آماسیس“ ( بین سال‌های ۵۷۰ تا ۵۲۶  ) را نیز سوزاند. بر خلاف تاریخ نویسان  یونانی اسناد مصری یک چنین تصویر خشونت آمیزی از کمبوجیه نشان نمی دهند. بیوگرافی „اوجاهورسنت“ ، پزشک دربار مصر باستان و کشیش معبد خدای „نایث“ ، که به صورت سنگ نبشته ای برروی مجسمه او نوشته شده خبر از شرایط و اوضاع مصر بعد از حمله کمبوجیه را می دهد (3) بر طبق این بیوگرافی، بعد از تسخیر مصر هرج و مرج همه جا را فراگرفته بود و سربازان کمبوجیه با خشونت با مصری ها رفتار کردند. بیوگرافی کشیش همچنین از تخریب، غارت و آتش سوزی پرستشگاه ها خبر می دهد. باستان شناسان لایه های با آثار سوختگی در معبد باستانی „کارناک“ مصر و همچنین نشانه های تخریب در اطراف معبد „خنوم“ حفاری کرده اند که صحت خبر بیوگرافی کشیش مصری را تایید می کنند. علاوه بر این  یک نامه شکایت آمیز از کشیش  یهودی شهر „الفنتین“ از سال 407 به این تخریب ها اشاره کرده است : ” تمام معبد های مصری تخریب شده اند ”. کشیش „اوجاهورسنت ” ادامه می دهد که به دستور کمبوحیه سربازانی که در معبد “ نایت “ اقامت داشتند این مکان را بعد از شستشو و نظافت ترک کردند. مدت زمانی کوتاه، به نقل از بیوگرافی، بعد از تصرف مصر دوباره آداب عبادت و پرستش در معابد برگزار شد و شرایط زندگی شهروندان مصری به حالت عادی خود بازگشت. این اسناد مصری به درستی نشان می دهند که کمبوجیه کوشش کرد تا آرامش و نظم در مصر برقرار و اجرای مراسم مذهبی نیز برای مصریان امکان پذیر شود. اسناد مصری هیچکدام از اخبار هرودت و دیودور که کمبوچیه خدای مصریان  „پتاه“ را مسخره کرده و تصویر های خدایان دیگر را آتش زده را تایید نمی کنند. تاریخ نویس آلمانی“ کینیتز“ ( Kienitz ) اشاره می کند که کمبوجیه گاو مقدس „آپیس“ را نکشت. سنگ نبشته قبر این گاو خبر می دهد که  „آپیس” ، گاو مقدس، در ششمین سال حکمفرایی کمبوجیه ( آگوست 524 ) می میرد و با تشریفات رسمی دفن می شود ( مصری ها فقط یک گاو مقدس را پرستش می کردند ). تاریخ نویس آلمانی اضافه می کند که قبر گاو مقدس را که از سنگ مرمر است کمبوجیه به مصری ها هدیه کرد.(4) همچنین اسناد مصری خبری از آتش زدن جسد فرعون مصر „اماسیس“ به دست کمبوجیه را نداده اند. برای بازسازی سیاست کمبوجیه در مصر اسناد مصری به طور قطع معتبر تر از اخبارتاریخ نویسان یونانی هستند. اما این سوال مطرح است که چرا چنین اخبار خصمانه و نادرستی از اعمال کمبوجیه در مصر که تا به امروز نیز درست بودن آنها تایید نشدند منتشر شده اند. به احتمال زیاد منشاء این تصویر منفی از کمبوجیه دستوری است که این پادشاه هخامنشی بعد از تصرف مصر صادر کرد. این دستور که در پشت یک پاپیروس بخط ” ديموطيق ( Demotic) “ نوشته شده است در موزه ملی پاریس نگهداری می شود. (5) در این دستور کمبوجیه درآمد معابد از فروش چوب را متوقف کرد. در عوض کمبوجیه بخشی از زمین های کناره رودخانه نیل در شمال مصر را در اختیار معابد گذاشت. معابد فقط اجازه داشتند از چوب این مناطق برای مصرف داخلی و نه برای فروش استفاده کنند. اضافه بر این دستور کمبوجیه از تحویل ماکیان به معابد به طور کامل جلوگیری کرد و فروش احشام را نیز به میزان 50 درصد کاهش داد. همچنین با این دستور درآمد معابد از فروش طلا و نقره هم ممنوع و یا از آن کاسته شد. این فرمان فقط به سه معبد اجازه داده بود که مانند گذشته ( در زمان  حکمفرمایی فرعون „آماسیس“ ) درآمد های خود را دریافت کنند. یکی از این معابد معبد „منف“ ( Memphis ) بود و نام دو معبد دیگر در دستور کمبوجیه ناحوانا هستند. دستور کمبوجیه به طور جدی زندگی مذهبی ( اجرای  مراسم پرستش ) مصریان را دگرگون کرد. با وجود اینکه در زمان حکمفرمایی داریوش اول بخشی از دستور کمبوجیه لغو شد و درآمد معابد افزایش یافت اما از شدت نفرت و دشمنی کشیش های مصری به این پادشاه هخامنشی کاسته نشد. اخبار غرض آمیز و نادرست از سیاست کمبوجیه در مصر را کشیش های که درآمد های خود را در زمان حکومت این پادشاه از دست داده بودند انتشار دادند.
—————————————————————————————————————————-
– Herodot III, P. 16-371
2 – Diodor I, P. 4
3 – Posener G: La premiere domination perse en Egypte Recueil d’inscriptions hieroglyphiques, Kairo 1936
4 – Kienitz F: Die politische Geschichte Ägyptens vom 7. bis zum 4. Jahrhundert vor der Zeitwende, Berlin 1953       
5 – Spiegelberg W: Die sogenannte Demotische Chronik des pap. 215 der Bibliotheque Nationale zu Paris nebst auf der Rückseite des Papyrus stehenden Texten, Demotische Studien Heft 7 Leipzig 1914, P. 32-33


کوتاه در باره مفهوم زمان و تاریخ در اسلام

برای تعیین و درک مفهوم زمان در اسلام باید دو نکته را در نظر گرفت: 

نخست درک و فهم مسلمانان از زمان ( به وجود آمدن دنیا و خلقت انسان ) و دوم  عمل کرد و روش زندگی آنها ( جامعه‌شناسی- مذهبی ). تاثیر این دو مقوله ( درک مسلمانان از زمان و عمل کرد اجتماعی) بر یکدیگر نه فقط مفهوم زمان در اسلام را تعریف، بلکه آگاهی و درک مسلمانان از تاریخ (آگاهی تارِیخی ) را نیز مشخص می‌کند. 
بر طبق روایتهای اسلامی ( حدیث ها) خدا اول دنیا را آفرید ( دنیا را ساخت )  و با دستورات بعدی هستی ( انسان ) را خلق کرد. این به این معنی است که دنیا یک سرآغاز دارد ( بر خلاف ایده جاودانی در فلسفه پلاتون که دنیا سرآغازی ندارد ) و آفرینش نیز به طور تسلسلی اتفاق افتاده است ، یعنی خدا از هر لحظه به لحظه دیگر یک آفرینش نو طراحی کرده که پس از ربط این لحظه‌ها آفرینش حالت دائمی پیدا کرد. آفرینش از هر لحظه به لحظه دیگر و ادامه آن به دستور خدا به این معنی است که خدا آینده جهان را چه از نظر فکری و چه از نظر برنامه ای ( عملی ) از هر لحظه به لحظه دیگر تعیین می‌کند. طبق این نظریه (آفرینش ) انسان‌ها در ساخت و طرح ریزی آینده جهان نقشی ندارند. استفاده روزانه لغت “ انشاءﷲ“ به معنای “ هر آنچه خدا بخواهد “ نیز از همین طرز فکر سرچشمه گرفته است. قانون علت و معلول ( سببی ) ارسطو که شامل تمام  قوانین در طیبعت و هستی می شود در اسلام اعتبار ندارد. اما با وجود این اعتقاد که تمام مسائل انسان‌ها را خدا تعیین می‌کند، مسلمانان مسئول اعمال خود هستند و باید در روز قیامت جوابگو باشند.
زمان بین آفرینش و روز قیامت به عنوان تاریخ بشریت در اسلام توسط  قوانین الهی تنظیم شده اند . این قوانین ابدی، غیر قابل تغییر هستند و به زبان عربی به پیغمبر اسلام، به آخرین فرستاده خدا، وحی شده‌اند. ابدی و غیر تغییر بودن قوانین به این معنی است که تاریخ پس از صدر اسلام ( دوران محمد و چهار خلیفه راشدین) از حرکت باز ایستاده ، به انتها ، یا به آخر خود رسیده ( پایان تاریخ ). درست به همین علت، به علت اینکه برای مسلمانان تاریخ دیگر حرکتی ندارد، آن‌ها ( مسلمانان ) نمی‌توانند تاریخی فکر کنند و آن زمانی که تاریخی می‌اندیشیند خواهان بازگشت به ایده آل‌ها و ارزش‌های صدر اسلام هستند. اما این تاریخی فکر نکردن به این معنی نیست که مسلمانان درکی از زمان حال و گذشته ندارند. زمان حال برای مسلمانان فقط تا این حد اهمیت دارد که آن‌ها بتوانند برای رستگار شدن در آن دنیا اعمال و رفتار خود را که در روز قیامت بازبینی می شوند با ارزش‌های اخلاقی گذشته ( دوران صدر اسلام ) تطبیق دهند. ُبعد و مفهوم اخلاقی دوران صدر اسلام برای مسلمانان خارج از مقوله زمان است، یعنی بدون زمان، ابدی و غیر قابل تغییر است. مسلمانان با یک نگرش اخلاقی ( ارزش های اخلاقی در صدر اسلام ) به دوران گذشته، حال و آینده نگاه می کنند.‌‌ همان نگرش و تصوری که مسلمانان از زمان حال دارند برای زمان آینده نیز صدق می‌کند. زمان حال ( و آینده ) برای مسلمانان در رابطه با آن دنیا معنی و اهمیت دارد و نه برای برنامه ریزی ( برای آینده ) در این دنیا. 
برای مسلمانان زمان فقط در این دنیا اهمیت دارد و آن دنیا بدون زمان است. زمان در آن دنیا شکل مکان نیز به خود می‌گیرد (بهشت، جهنم ) و دائمی است. بدین ترتیب برای مسلمانان زمان و مکان یکی هستند. زمان شامل حال شهیدان نمی‌شود. شهیدان مستقیمآ به بهشت می‌روند و تا روز قیامت صبر نمی‌کنند.
 زمان حال تا روز قیامت به طول می‌انجامد و گذشته یک مقوله زمانی ( تاریخی ) نیست که هر لحظه دور‌تر می‌شود. زمان حال یعنی به تآخیر افتادن روز قیامت.

بر خلاف مسیحیان که خود را وارث فرهنگ یونان می‌دانند و تاریخ را تقسیم کردند به دوران باستان ( کلاسیک )، قرون وسطا و عصر جدید ( عصر رنسانس، رفرماسیون، انقلاب صنعتی و علمی ، سرمایه داری، مدرن) اعراب مسلمان فاقد دوره باستان هستند و پیدایش اسلام را سر آغاز تاریخ خود می دانند. عصر جدید ( مدرن ) در کشورهای اسلامی هنوز آغاز نشده. تاریخ مسلمانان فقط از دوران قرون وسطا تشکیل شده است و بدون حرکت است، یعنی مسلمانان ( اعراب ) و همچنین ایرانیان بعد از پذیرفتن اسلام دیگر ملت‌های تارِیخی نیستند ( تاریخ در اینجا به معنی حرکت، تکامل و تغییر هم از نظر فکری و هم از نظر ساختاری ). به طور مثال در دوران زندیه (۲۵۰ پیش ) قانون قصاص در شیراز به اجرا در می‌آمد و امروز نیز این قانون در ایران عملی می‌شود، به این معنی که طرز فکر و بینش قضائی ( حقوقی ) دوران زندیه هنوز در ایران نگذشته، تاریخی نشده. تاریخ در کشورهای اسلامی تشکیل شده است از یک سری حوادث و وقایع و نه یک روند تکاملی.
برخی از تغییرات اجتماعی که در کشورهای اسلامی مشاهده می شوند غربی هستند و این تغییر و تحولات تا حدودی زیادی نیز برخلاف خواسته‌های شهروندان مسلمان به این کشور‌ها تحمیل شده اند ( انقلاب ایران علیه این تحولات غربی در سال ۵۷ شکل گرفت ). ایرانیان اولین ملت مسلمان بودند که علیه غرب ( مدرن ) قیام کردند و حتا نیروهای چپ نیز ضد غرب ،ضد سرمایه داری ،یعنی ضد مدرن بودند و هستند .
مخالفان شاه معتقد بودند که رژیم سعی می‌کند فرهنگ غرب را جایگزین فرهنگ سنتی ( اسلامی )کند. در واقع دلایل فرهنگی ( اخلاقی ) باعث بروز انقلاب در ایران شد و نه مشکلات اقتصادی و سیاسی  (فقر و نبودن دمکراسی ). موتور، یا به قول مارکس لکوموتیو، انقلاب ایران را تمایل‌ها و اشتیاق‌های شدید مردم برای رسیدن به دوران صدر اسلام یعنی دوران محمد و خلفای راشدین به حرکت درآورد.


هویت ایرانی، یا هویت اسلامی ( شیعه ای )
 
شاید مطرح کردن مقوله هویت در دوران گلوبالیسم باب روز نباشد و اینکه هویت چگونه تعیین می شود نیز پرسش دیگری است:  آیا داشتن زبان مشترک، گذشته مشترک، سنت و آداب مشترک و … به معنی هویت یک ملت است بیشتر پژوهشگران ایرانی وقتی از هگل نقل قول می آورند به این گفته فیلسوف آلمانی اشاره می کنند که “ سرآغار تاریخ بشریت ایران است“ ( دولت هخامنشیان ). این نظریه شاید به این دلیل بود که دولت در فلسفه هگل مهم ترین تشکل، یا پدیده تاریخی است ( چینی ها هم دولت داشتند ، اما دولت چین، به نقل از هگل، بر خلاف دولت هخامنشیان ، زنده نبود )  آیا اینکه ایران سرآغار تاریخ بشریت است یا نه بحث دیگری است. اما در رابطه با ایران هگل نظریه دیگری هم را بیان کرده که “ ایرانیان با پذیرش اسلام ( سقوط ساسانیان) نه فقط دین خود زرتشت را فراموش کردند، بلکه هویت خود را هم از دست دادند“ ( به این نقل قول هگل ایرانیان کمتر اشاره می کنند ! ) اینجا مسئله کمی بغرنج می شود که ایرانیان با پذیرش اسلام چه هویتی را به دست آوردند؟ اعراب چون قبل از اسلام تاریخ نداشتند و ملت نبودند اسلام برای آنها هم مذهب شد و هم ملیت (هویت)، اما ایرانیان قبل از اسلام گدشته طولانی را پشت سر گذاشته بودند (بیش از هزار سال ). هگل ادامه می دهد :
“ با امپراتوری ایران ما وارد روابط تاریخ (تاریخی) می شویم. ایرانیان اولین ملت تاریخی هستند، ایران اولین امپراتوری است که گذشته است ( هگل )
 
„Mit dem persischen Reiche treten wir erst in den Zusammenhang der Geschichte. Die Perser sind das erste geschichtliche Volk, Persien ist das erste Reich, das vergangen ist“ (Hegel )
 
محمد رضا شاه پهلوی با جشن های 2500 ساله قصد داشت این گذشته را که گذشته بود ( هگل ) دوباره شکوفا سازد و حافظه تاریخی ایرانیان را بیدار کند. اما انقلاب اسلامی سال 57 این گفته هگل را تایید کرد که ایرانیان با قبول اسلام هویت خود را از دست داده اند. در زمان انقلاب ایرانیان چهار گزینش (آلترناتیو ) انتخاباتی  داشتند: اول به شاه رای دهند که قول رفرم های سیاسی را به شهروندان داده بود ، دوم بختیار را انتخاب کنند که یک سیاستمدار سکولار بود، سوم جبهه ملی و نهضت آزادی ( بازرگان ها ) را و چهارم مذهب (  آیت الئه ها ) را برگزینند . ایرانیان با اکثریت مطلق آخری، آیت الئه ها (خمینی )، را انتخاب کردند و بدین ترتیب هویت اسلامی و نه ایرانی خود را به نمایش گذاشتند. فیلسوف فرانسوی میشل فوکو که در بحبوحه تظاهرات ضد شاهی در تهران اقامت داشت در کتاب  Iraniens خبر می دهد: “ در تمام مدت اقامت ام در تهران حتا يک بار هم واژه انقلاب را نشنيدم. اما به پنج سوال من چهار بار جواب داده شد: حکومت اسلامی (Le gouvernement islamique ) اينجا انقلابی در جريان نبود که توسط يک گروه پيش آهنگ (  Avantgarde ) برنامه ريزی شده بود و يک تشکيلات قوی و مصمم آنرا هدایت می کرد، اينجا مذهب بود که به عنوان يک آکتور سياسی رهبری انقلاب را به دست گرفته بود.“
حالا بد نیست نگاهی به یونانیان که مانند ایرانیان یک گذشته بسیارطولانی دارند بیاندازیم و به این پرسش پاسخ دهیم که چرا یونانی ها با قبول مسیحیت و ترک خدایان در قرن 4، یا 5 میلادی ؟ هویت خود را از دست ندادند  و گذشته فرهنگی- سیاسی خود را نیز فراموش نکردند ، اما ایرانیان با قبول اسلام گذشته خود را فراموش کردند و بی هویت شدند.
 ریشه این تفاوت بین ایران و یونان را باید در ساختار این دو دین اسلام و مسیحیت جستجو کرد.
در اسلام دین و سیاست ( دولت ) از یک دیگر جدا نیستند. به نقل از ابن هشام در کتاب „سیره محمد“ محمد هم رهبر مذهبی بود و هم رهبر سیاسی (نظامی ) شهروندان در مدینه. این مدل برای مسلمانان تا به امروز اعتبار خود را از دست نداده است. بازگشت به این دوره صدر اسلام آرزوی اکثریت مسلمانان است (همچنان که در انقلاب اسلامی سال 57 آرزوی اکثر ایرانیان بود ). در مسیحیت از همان بدو پیدایش این دو ( دین و دولت ) از یک دیگر جدا شدند و با توجه به اینکه کلیسا در قرون وسطا از قدرت زیادی هم برخوردار بود. اولین سند از جدایی دین و دولت در مسیحیت این نقل قول معروف مسیح است که به مخالفان دادن مالیات به روم دستور داد : به قیصر آن چیزی ( مالیات ) را بدهید که به او تعلق دارد و به خدا آن چیزی که به خدا تعلق دارد، مسیح از همان اول با این گفته دین را از دولت جدا کرد. سند دوم یک نامه از حواری پولُس (Paul the Apostle ) است که به „ نامه به رومی ها “ معروف است. در این نامه پولس پیروان مسیح را قسم می دهد “ از اوامر رهبران دولت های کافر ( که منظور روم است) اطاعت کنید، چون “ همه ما زیردستان صاحبان قدرت هستیم که بر ما حکومت می کنند و صاحبان قدرت را خدا تعیین کرده است“، اینجا هم پولس دولت را از دین جدا می کند.
اما مهم تر از جدا بودن مذهب و دولت در مسیحیت جایگاه مسیح بین پیروان این دین است. برای مسیحیان مسیح  ( پسر خدا ) مرکز توجه است و نه چهار انجیل که حرف خدا نیستند و متفاوت از یک دیگر نیز هستند، اما مرکز توجه مسلمانان قران حرف خدا ( تغییر ناپذیر ) است و نه محمد فرستاده خدا. به زبان ساده تر: بدون آگاهی تاریخی از گذشته خود دست یافتن به یک هویت ایرانی امکان پذیر نیست و این آگاهی تاریخی زمانی تحقق می یابد که ما قران را افسون زدایی کنیم، از آسمان به زمین فرود آوریم ، به این معنی که این کتاب حرف خدا نیست (قران را کی نوشت )، دین ( اسلام ) را از دولت جدا و شخصی کنیم.

دکتر مسعود امیرخلیلی 
————————————————-

چپ ایران و کشتار مزدکیان
یکی از داستان های مورد علاقه چپ ایران رویداد جنبش مزدکیان در دوره پادشاهی قباد و پسرش، خسرو انوشیروان، است. خسرو انوشیروان در سال ۵۳۱ میلادی بر تخت پادشاهی نشست. مزدک در دوران پادشاهی قباد، بین سال‌های 488 تا 531 میلادی، می زیست.
برای چپ های ایران جنبش مزدک اولین نشانه از آرمان های کمونیستی در ایران است و حتا مزدک را با اسپارتاکوس، رهبر برده گان که در قرن اول قبل از میلاد علیه دولت روم قیام کرد مقایسه می کنند. کشتار مزدکیان، به نقل از تاریخ نویسان، در دوران پادشاهی خسرو اول، معروف به „انوشیروان“، یا خسرو انوشیروان دادگر اتفاق افتاد. اما چپی ها، چون نقل شده که خسرو انوشیروان دهها هزار مزدکی را کشتار کرد لقب انوشیروان بیدادگر به این پادشاه ساسانی داده اند. اما اینجا این پرسش مطرح است که کدام سند ( معتبر ) تاریخی خبر از کشتن دها هزار مزدکی داده است. آرتور کریستین سن، تاریخ نویس دانمارکی، اشاره می کند : ” تعداد حقیقی مزدکیان که به قتل رسیدند معلوم نیست. اعدادی که مورخان ایرانی و عرب داده اند، مبنای معتبری نیستند” ( 1) کریستین سن ادامه می دهد : ” راجع به شخص مزدک اطلاعات ما کم است“ (2 ). به طور کلی ما اطلاعات زیادی از مزدکیان نداریم. به نقل از تاریخ نویس چکسلواکی كليما اوتاكر ( Otakar Klima ) تاریخ نویس بیرانسی قرن 6 Johannes Malalas که از حوادث ایران در دوره قباد خبر داده است به جنبش مزدک اشاره ای نکرده ( 3). Klima ادامه می دهد „جای تعجب است که حدود ۴ قرن به اسم مزدک اشاره ای نشده است.(4) نویسنده یونانی Prokopios که از سال 527 در دربار بیزانس اقامت داشت و دو جلد کتاب در رابطه با جنگ ایران و روم نوشته است از اعمال خود سرانه قباد یاد کرده، اما به مزدکیان و قتل عام این گروه اشاره ای نکرده است (4 ) از جنبش مزدک تاریخ نویس ایرانی طبری ( قرن ۹ و 10 ) که تاریخ ساسانیان و اعراب را نوشته است، دینکرت (درسنامهٔ دین مزدایی قرن ۹ به زبان فارسی میآنه ) و هم چنین فردوسی در شاهنامه خبر داده اند. این اخبار حدود 400 سال بعد از جنبش مزدک و بدون ارائه یک سند منتشر شده اند و معلوم نیست که آیا فردوسی به زبان های عربی و پهلوی تسلط داشته که بتواند طبری و دینکرت را بخواند. به احتمال زیاد موبدان زرتشتی در خراسان رویداد جنبش مزدک را برای این منظومه سرا تعریف کرده اند. دو استاد آلمانی تاریخ Winter Engelbert (5 ) و Wiesehöfer Josef (6 ) نیز اشاره می کنند، که به علت نبودن اسناد کافی نمی توان جنبش مزدکیان را باز سازی کرد.

1 – آرتور کریستین سن: ایران در زمان ساسانیان، تهران 1384، ص. 356
-2کریستین سن ، ص. 337
P. 16-21 3- Otakar Klima: Beiträge zur Geschichte des Mazdakismus ,
4 – Klima, P. 16
5 – Engelbert Winter : Rom und Perserreich, Berin 2001, P. 121
P. 227،1994 Josef Wiesenhöfer:Das Antike Persian von 550 v. Chr bis 650 n. Chr. München


علی، مسیح اعراب
از چهار خلیفه صدر اسلام ( خلفای راشدین )، به نقل از سکه شناس ایرانی شمس اشراق، هیج سند و مدرکی ( سکه ) که در قرن 7 نوشته، ضرب، یا حکاری شده باشد پیدا نشده است: ” با وجود آنکه تازیان در زمان خلافت ( ابو بکر ) به فرماندهی خالد ابن ولید به سرزمین های ساسانیان یورش بردند….. به خاک ایران دست یافتند لیکن تا کنون سکه ای به نام هیچ یک از خلفای راشدین به دست نیآمده است و به نام خلفای راشیدین سکه ی ضرب عربستان نیز دیده نشده است“. (1
اسلام شناس آلمانی سون کالیش  اشاره می کند که سنی ها از جنبش قرانی برخاستند که مخالف „سه گانه باوری“ در مسیحیت ( خدا ، پسرخدا و روح القدس) بودند و همچنین مخالف خدای بودن علی. اما برای شیعیان علی خدایی بود (خدا بود ). علی به معنی بلند مرتبه ( والا ) و لقب خدا در قران سوره 2، آیه 255 است: “ اوست والای بزرگ“ (وَهُوَ الْعَلِيُّ  الْعَظِيمُ ). شاید این اولین اختلاف بین سنی ها و شیعبان بود: خدایی بودن علی برای شیعیان که سنی ها مخالف آن بودند. (2
اما قدیمی ترین سکه ای ( 745 میلادی ) که نام علی بر روی آن ضرب شده سکه ای است از مرو. بر روی سکه مرو این عبارت دیده می شود: پیروان علی از کرمان (3

سکه الکرمانی بن علی 
شبیه این سکه با نام علی از مرو سکه های دیگری نیز در خوزستان، رام هرمز، اصفهان، ری و استخر ضرب شده اند.
اما حالا این پرسش مطرح است که کرمانی ها پیرو کدام علی بودند. کرمانی ها تا این زمان (سال 745 – دوران امویان ) علی، خلیفه جهارم، را نمی شناختند، چون نه سکه ای از خلفای راشدین پیدا شده بود و نه تاریخ طبری و اخبار نویسندگان عرب که از این چهار خلیفه خبر داده اند منتشر شده بودند. ( تاریخ طبری و نویسندگان عرب در دوره عباسیان منتشر شدند ). به نقل از سکه و ایران شناس آلمانی فولکر پپ برای اعراب ایرانی در کرمان نام علی ( بن علی) نام دیگری برای مسیح بود.
“  کرمانی ها نیز خود را چونان هواداران علی ( بن علی ) قلمداد می کردند. به سخن دیگر، کرمانی ها هوادار پنداشت و تعریف دیگری از عیسا مسیح بودند“. (4
 استاد ایران شناس آلمانی هاینس گابه به سکه های از „سلم ابن زیاد“، حکمران مرو از سال 680 تا 684، با نقش صلیب اشاره می کند :
 “ به طور قطع ضرب نقش صلیب بر روی سکه های سلم بن زیاد از مرو یک اشتباه بوده و با توجه به ساکنان مسیحی این شهر و انزجار مسلمانان از مسیحیان می بایست علت ضرب این سکه ها بررسی شوند…..  شاید سلم ابن زیاد برای حفظ  فرمانروایی خود در مرو احتیاج به پشتیبانی مسیحیان این شهر که تعداد آنها زیاد هم بود را داشت و به همین علت نیز نقش صلیب را بر روی سکه های خود ضرب کرده است“ (5).
  نقش صلیب بر روی سکه سلم بن زیاد ( در دوران امویان ) در مرو، بر خلاف نظریه هاینس گابه، یک اشتباه نبود و به احتمال زیاد اعراب ساکن این شهر پیرو دین مسیحیت بودند. به نقل از پاتریشا کرون، اسلام شناس دانمارکی، امویان رابطه نزدیکی با مسیحیت داشتند :
 “ سوال دوم مربوط می شود به رابطه امویان، بخصوص سفیان با مسحیت. پیش گوی های پیامبرانه سنی به یک نتیجه ای نرسید که سفیان مسیحی بودند، اما این به این معنی نیست که مسیحیت بخش واقعی از این دوران نبود. شیعیان ادعا کردند که سفیان با یک صلیب بر گردن از بیزانس برگشتند و یا هنگام اقامت (پناهندگی ) در بیزانس دین مسیحیت را قبول کرده بودند و مسیحی شدند. شاید این یک نوع برتاختن شیعه به سلسله سفیان بود و شاید هم خاطره شیعیان از رابطه خانواده معاویه با مسیحیان بود“ (6 )

اما نه فقط، به نقل از شمس اشراق، سکه ای از علی پیدا نشده است، بلکه در هیچ یک از اسناد حکمرانان عرب که به زبان های سوری و یونانی نوشته شده اند هم نام علی برده نشده است. 
اسناد حکمرانان عرب
   چندین سند به زبان های سوری و یونانی از سال های 705، 724 ، 775 و 818 در دست هستند که از حکمرانان عرب: از محمد، ابوبکر، عمر و عثمان، نام برده اند، اما به علی اشاره ای نکرده اند .
سند سال 705:
 „محمد در سال 932 اسکندر ( سال سلوکیان ) به سرزمین آمد و 7 سال حکومت کرد، بعد از محمد ابوبکر 2 سال، بعد عمر 12 سال و عثمان به مدت 12 سال حکمفرمایی کردند. در زمان جنگ صفین به مدت 5 سال عرب ها رهبر نداشتند. بعد معاویه به مدت 20 سال حکومت کرد. بعد از معاویه پسرش یزید به مدت 3 سال حاکم بود، بعد از یزید اعراب یک سال رهبر نداشتند و بعد عبدالملک 21 سال حکومت کرد. بعد از عبدالملک پسرش به قدرت رسید“ ( 7)
در این سند اسمی از علی برده نشده.
سند سال 724:
 „اختلاف نظر بین آنها بود، سه ما قبل از اینکه محمد بیآید و محمد 10 سال حاکم بود، بعد ابوبکر 2 سال و 6 ماه، بعد عمر 10 سال و 3 ماه، عثمان 12 سال حکمفرمایی کرد، بعد 5 سال و 4 ماه اختلاف نظر بود و بعد معاویه 19 سال و 2 ماه خلافت کرد“ (8 )
در این سند سال 724 هم از محمد، ابوبکر، عمر و معاویه نام برده شده، اما از علی نه
سند سال 775 :
„در سال هاجریون، زمانی که آنها سوریه را تصرف کردند، در سال 933 اسکندر ( سال سلوکیان )،با این اسم ها به ترتیب :
محمد 10 سال، ابو بکر 1 سال ، عمر 12 سال، عثمان 12 سال، 5 سال بدون پادشاه، معاویه 20 سال، یزید پسرش 3 سال، 9 سال بدون پادشاه، مروان 9 ماه، عبدالملک 21 سال، ولید پسرش 9 سال“ ( 9)
این سند که در سال 775 نوشته شده از ابوبکر، عمر، عثمان و معاویه و … نام می برد، اما از علی نه
سند سال 818 :
„(لیست شماره 26 حکمرانان ). این سند از سال 818 است و در دوران باسیل اول ( 867-886)، پادشاه بیزانس، همراه با چند سند دیگر جمع آوری شد. این سند اشاره می کند به پادشاهی پوران دخت، دختر خسرو دوم پرویز، به انتقال قدرت از ساسانیان به اعراب در سال 13 سلطنت هراکلیوس ( 622)، به حکمرانی محمد (9 سال )، ابوبکر (3 سال )، عمر ( 12 سال)، عثمان (10 سال ) ، هرج و مرج ( آنارشی ) 4 سال و معاویه 19 سال (10)
این سند هم از علی نام  نمی برد. 
رویدادنامه „ﺩﻳﻮﻧﺴــﻴﻮﺱ ﺗــﻞ ﻣﺤــﺮﻩ“ از سال 775 به جنگ صفین اشاره می کند، اما این جنگ بین معاویه و عباس بود و نه بین معاویه و علی.
“ جنگ صفین بین معاویه و عباس اتفاق افتاد، خون زیادی از هر دو طرف ریخته شد. علیه عباس توطئه شد و او را کشتند. عباس در روز جمعه ،هنگامی که برای نماز خواندن زانو زد، به قتل رسید. معاویه به تنهایی 21 سال حکومت کرد، به انضمام 5 سال جنگ داخلی“ ( 11) 
در جمع آوری قران نیز، آنطور که اخبار سنی گزارش داده اند، ابوبکر، عمر و عثمان شرکت داشتند، اما علی نه.
  اما چگونه توانستند شیعیان و سنی ها اختلاف خود ( از خدایی بودن علی ) را که در بالا به آن اشاره شد حل کنند و به یک توافقی برسند؟ برای رسیدن به این توافق هر دو گروه، شیعه و سنی، می بایست از بعضی احکام دینی خود صرفنظر می کردند.
به نقل از سون کالیش ، استاد اسلام شناس ، “ شیعه نخست یک جنبش عرفانی ( گنوسیسم ) بود و علی یک انسان خدایی. علی در یک مبحث عرفانی – ایمانی شکل گرفت، بدو ن آنکه او یک شخصیت تاریخی باشد. علی مدت زمانی بعد ( در قرن 9) به فهرست سه خلیفه دیگر اضافه شد. به نظر می رسد که در مرحله اولیه پدیدار شدن اسلام نقشی برای علی در نظر گرفته نشده بود. برای رسیدن به یک توافق شیعیان از خدایی بودن علی صرفنظر کردند و در عوض سنی ها پذیرفتند در تاریخ `ستگاری اسلام `علی به پسر عمو، به دادماد پیغمبر و به خلیفه چهارم برگزیده شود. همچنین سنی ها قبول کردند که شیعیان حق دارند امام های خود را مانند یک پیغمبر پرستش کنند“ (12 )
——————————————————————————
1 – نخستین سکه های امپراتوری اسلام ، ع. شمس اشراق، اصفهان 1369 ، ص 38 
2 – Seven Kalisch, Der quran als ein Dokument des Konsens, in: Markus Groß/ Karl -Heinz Ohlig ( Hg) , Die Entstehung einer Weltreligion IV, Berlin, 2017, P. 792-793
3 – C. Wurzel, The Coinage of the Revolutionaries in the Late Umayyad Period, ANS Museum, P. 187, No.30
4 –  فولکر پپ ،آغاز اسلام ، از اوگاریت به سامره، مترجم ب. بی نیاز( داریوش)، انتشارات فروغ 2014 
5 – Heinz Gaube Arabosasanidische Numismatik,Braunschweig, 1977, P.12 :
( Eine ähnliche und sehr kuriose Veränderung des Schultermondes ( F )in ein Kreuz begegnet uns auf einer Münzserie Salm b. Ziyad aus Merw mit dem Jahr 63.H.. nicht unwichtiges Details, da kaum angenommen werden kann, dass auf Münzen der Islamischen Eroberungszeit , die in einer Stadt mit einem sehr Starken christlichen Bevölkerungsanteil  geprägt wurden, ein Kreuz  aufgrund eines „Ausrutschers“.) 
6 – Paricia Crone / Martin Hinds, God’s Caliph, Religious authority in the first centuries of Islam, Cambridge university press, 1986, P. 24:
(The second question deals with connection of the Umayyads, and especially of the Sufyani, to Christanity. In Sunni apocalypses one could never come to the conclusion that the Sufyani is a Christian, but that does not necessarily mean that it is not an authentic part of the cycle as a whole. In Shia material the Sufyani is a Christian who comes from Byzantium with a cross around his neck; at another point, Umayyads who request asylum in the Byzantine Empire convert to Christianty ( though it is not done with any great enthusiansm). It could be that this is just one more attack to be laid at the door of the hated Umayyad dynasty, or it could be that it represents a genuine recollection of the connection between Muawiya and his family and Christianity )
7 – Robert G. Hoyland, Seeing Islam as Others saw it. Princeton 1997, P. 394 :
(Ad ANNUM 705: Mhmt came upon the earth in 932 of Alexander, son of Philip the Macedonian (620-21); then he reigned 7 years. Then there reigned after him Abu Bakr for 2 years. And there reigned after him ‚Umur for 12 years. And there reigned after him ‚Uthman for 12 years, and they were without a leader during the war of Siffin (Seje) for 5 years. Thereafter Ma’wiya reigned for 20 years. And after him IzTd the son of Ma’wiya reigned for 3 years. {In margin: and after lzTd for one year they were without a leader} And after him ‚A bdiilmalik reigned for 21 years. And after him his son Walld . )
8 – Andrew Palmer: the Seventh Century in the west- syrian Chornicles, 1993, P. 49 :
( There was dissension between them,Three months before Muhammad came. And Muhammad lived ( another) ten Years, And Abu Bakr b. Abi Quhafa, 2 years , 6 months, And Umar b. al-Khattab, 10 years, 3 months, And Uthman b. Affan, 12 years, And dissension following Uthman, 5 years, 4 months, And Muawiya b. Abi Sufyan, 19 years, 2 months
9 – Andrew Palmer P.51:
)The year of the Hagarenes and the time when they entered Syria and took control, :from the year 933 of Alexander, each name, as follows Muhammad: 10 years; Abu Bakr : 1 year ; Umar: 12 years; Uthman: 12 years; No king: 5 years; Muawiya: 20 Years; Yazid, his son: 3 years ;No king: 9 months; Marwan: 9 months; Abd al-Malik: 21 years; Walid, his son: 9 years)
10 – Eusebi Chronicorum Liber prior, In: Robert G. Hoyland, Seeing Islam As Others Saw It, P. 436:
(List no. 26 = the Sasanian rulers to „Boran, daughter of Khusrau. The rule of the Persians was transferred to the Saracens. In the year 6131 of the world and the thirteenth year of Heraclius there began the rule of the Saracens: Mou-ameth, 9 years; Aboubacharos, 3 years; Oumar, 12 years; Outhman, 10 years;  anarchy and war, 4 years; Mabias, 19 years)
11 – Andrew Palmer, The Seventh Century in the West-syrian Chronicles, Oxford, 1993, P. 59:
(AG 968: The battle of Siffin, between al-Abbas and Muawiya, took place. A great deal of blood was shed on both sides.
 AG 973: Al Abbas was killed by his nobles in a conspiracy ; it was at the time  of prayer on a friday , while he was kneeling down in prayer. Muawiya then held rule by himself  for 21 years, including those five years of civil war and  turmoil between himself and al-Abbas)
12 – Seven Kalisch, Der quran als ein Dokument des Konsens, in: Markus Groß/ Karl -Heinz Ohlig ( Hg) , Die Entstehung einer Weltreligion IV, Berlin, 2017, P. 792-793:
( Sia ursprünglich Gnosis war und die Gestalt des Ali erst nachträglich mit den ersten drei Kalifen verbunden wurde, indem man aus dem Gottmenschen den Menschen Ali und diesem zum Vetter und Schwiegersohn des Propheten machte , denn setzt diese voraus, dass es kräfte gegeben haben muss, die ein solche Vereinbarung…. wollten . Die sunnitische Seite musste eine neue Figur in ihre Heilgeschichte einbauen, nämlich den Vetter und Schwiegersohn des Propheten. Die Sia musste ihre Gnosis aufgeben und und konnte in ihren Imamen allenfalls noch Propheten ähnliche Gestalten sehe)

مسعود امیرخلیلی 
——————————————————————————

از چهار خلیفه صدر اسلام ( خلفای راشدین ) ، به نقل از سکه شناس ایرانی شمس اشراق ، هیج سند و مدرکی ( سکه ) که در قرن 7 نوشته، ضرب ، یا حکاری شده باشد پیدا نشده است : ” با وجود آنکه تازیان در زمان خلافت ( ابو بکر ) به فرماندهی خالد ابن ولید به سرزمین های ساسانیان یورش بردند….. به خاک ایران دست یافتند لیکن تا کنون سکه ای به نام هیچ یک از خلفای راشدین به دست نیآمده است و به نام خلفای راشیدین سکه ی ضرب عربستان نیز دیده نشده است.” (3) تمام اطلاعات از این چهار خلیفه را تاریخ نویسان عرب و ایرانی حدود 200 سال بعد، بدون ارائه یک سند، به طور شفاهی ( تاریخ شفاهی ) به ما داده اند. اولین مدارک ( اسناد ) از خلفای عرب که در قرن 7 نوشته شده اند به معاویه تعلق دارند
اسلام شناس آلمانی سون کالیش  اشاره می کند که سنی ها از جنبش قرانی برخاستند که مخالف „سه گانه باوری“ مسیحیت ( خدا ، پسرخدا – مسیح – و روح القدس) بودند ، اما برای شیعیان علی خدایی بود (خدا بود ). علی به معنی بلند مرتبه ( والا ) است و لقب خدا در قران سوره 2، آیه 255 است:  “ اوست والای بزرگ“ (وَهُوَ الْعَلِيُّ  الْعَظِيمُ ) 
اما قدیمی ترین سکه ای که نام علی بر روی آن ضرب شده سکه ای است از سال 745 که در مرو ضرب شد. بر روی سکه این عبارت دیده می شود: پیروان علی از کرمان (2

سکه الکرمانی بن علی 
شبیه این سکه با نام علی از مرو سکه های دیگری نیز در خوزستان، رام هرمز، اصفهان، ری و استخر ضرب شده اند
اسناد حکمرانان عرب
   چندین سند به زبان های سوری و یونانی از سال های ،705 724 ،775 و 818 در دست هستند که از حکمرانان عرب ، از محمد، ابوبکر ، عمر و عثمان، نام برده اند، اما به علی اشاره ای نکرده اند .
سند 705:
 „محمد در سال 932 اسکندر ( سال سلوکیان ) به سرزمین آمد و 7 سال حکومت کرد، بعد از محمد ابوبکر 2 سال، بعد عمر 12 سال و عثمان به مدت 12 سال حکمفرمایی کردند. در زمان جنگ صفین به مدت 5 سال عرب ها رهبر نداشتند. بعد معاویه به مدت 20 سال حکومت کرد. بعد از معاویه پسرش یزید به مدت 3 سال حاکم بود، بعد از یزید اعراب یک سال رهبر نداشتند و بعد عبدالملک 21 سال حکومت کرد. بعد از عبدالملک پسرش به قدرت رسید. در این سند اسمی از علی برده نشده.
Ad ANNUM 705: Mhmt came upon the earth in 932 of Alexander, son of Philip the Macedonian (620-21); then he reigned 7 years. Then there reigned after him Abu Bakr for 2 years. And there reigned after him ‚Umur for 12 years. And there reigned after him ‚Uthman for 12 years, and they were without a leader during the war of Siffin (Seje) for 5 years. Thereafter Ma’wiya reigned for 20 years. And after him IzTd the son of Ma’wiya reigned for 3 years. {In margin: and after lzTd for one year they were without a leader} And after him ‚A bdiilmalik reigned for 21 years. And after him his son Walld . ( 10  
:سند 724
 „اختلاف نظر بین آنها بود سه ما قبل از اینکه محمد بیآید و محمد 10 سال حاکم بود، بعد ابوبکر 2 سال و 6 ماه، بعد عمر 10 سال و 3 ماه ، عثمان 12 سال حکمفرمایی کردند ، بعد 5 سال  و 4 ماه اختلاف نظر بود وبعد معاویه 19 سال و 2 ماه خلافت کرد „ 
There was dissension between them,Three months before Muhammad came. And Muhammad lived ( another) ten Years, And Abu Bakr b. Abi Quhafa, 2 years , 6 months, And Umar b. al-Khattab, 10 years, 3 months, And Uthman b. Affan, 12 years, And dissension following Uthman, 5 years, 4 months, And Muawiya b. Abi Sufyan, 19 years, 2 months (11
در این سند هم از محمد، ابوبکر، عمر و معاویه نام برده شده ، اما از علی نه
:سند 775
„در سال هاجریون، زمانی که آنها سوریه را تصرف کردند، در سال 933 اسکندر ( سال سلوکیان )،با این این اسم ها به ترتیب :
محمد 10 سال، ابو بکر 1 سال ، عمر 12 سال، عثمان 12 سال، 5 سال بدون پادشاه، معاویه 20 سال ، یزید پسرش 3 سال، 9 سال بدون پادشاه، مروان 9 ماه، عبدالملک 21 سال، ولید پسرش 9 سال“:
  The year of the Hagarenes and the time when they entered Syria and took control, :from the year 933 of Alexander, each name, as follows
، Muhammad: 10 years; Abu Bakr : 1 year ;Umar: 12 years;
Uthman: 12 years; No king: 5 years; Muawiya: 20 Years; Yazid, his son: 3 years ;No king: 9 months; Marwan: 9 months; Abd al-Malik: 21 years; Walid,  ، his son: 9 years. (12
Muhammad : 10 Year
Utmann

این سند که در سال 775 نوشته شده از ابوبکر، عمر ، عثمان و معاویه و … نام می برد، اما از علی نه
سند سال 818
(لیست شماره 26 حکمرانان ). این سند از سال 818 است و در دوران باسیل اول ( 867-886) ، پادشاه بیزانس، همراه با چند سند دیگر جمع آوری شد. این سند اشاره می کند به پادشاهی پوران دخت، دختر خسرو دوم پرویز، به انتقال قدرت از ساسانیان به اعراب در سال 13 سلطنت هراکلیوس ( 622)، به حکمرانی محمد (9 سال )، ابوبکر (3 سال )، عمر ( 12 سال)، عثمان (10 سال ) ، هرج و مرج (آنارشی ) 4 سال و معاویه ( Mabias ) 19 سال. این سند هم از علی نام  نمی برد. 
List no. 26 = the Sasanian rulers to „Boran, daughter of Khusrau. The rule of the Persians was transferred to the Saracens. In the year 6131 of the world and the thirteenth year of Heraclius there began the rule of the Saracens: Mou-ameth, 9 years; Aboubacharos, 3 years; Oumar, 12 years; Outhman, 10 years;  anarchy and war, 4 years; Mabias, 19 years (13
رویدادنامه ﺩﻳﻮﻧﺴــﻴﻮﺱ ﺗــﻞ ﻣﺤــﺮﻩ ( Dionysius von Tell Mahre ، یا Zuqnin Chronicle ) از سال 775 به جنگ صفین اشاره می کند، اما این جنگ بین معاویه و عباس بود و نه بین معاویه و علی.
“ جنگ صفین بین معاویه و عباس اتفاق افتاد، خون زیادی از هر دو طرف ریخته شد. علیه عباس توطئه شد و او را کشتند. عباس در روز جمعه ،هنگامی که برای نماز خواندن زانو زد ، به قتل رسید. معاویه به تنهایی 21 سال حکومت کرد، به انضمام 5 سال جنگ داخلی “ 
AG 968: The battle of Siffin, between al-Abbas and Muawiya, took place. A great deal of blood was shed on both sides.
 AG 973: Al Abbas was killed by his nobles in a conspiracy ; it was at the time  of prayer on a friday , while he was kneeling down in prayer. Muawiya then held rule by himself  for 21 years, including those five years of civil war and  turmoil between himself and al-Abbas.(14
در جمع آوری قران نیز، آنطور که اخبار سنی گزارش داده اند، ابوبکر، عمر و عثمان شرکت داشتند، اما علی نه.
به نقل از اسلام شناس آلمانی کالیش شیعه نخست یک جنبش عرفانی  ( گنوسیسم ) بود و علی یک انسان خدایی. علی در یک مبحث عرفانی – ایمانی شکل گرفت ، بدو ن آنکه او یک شخصیت تاریخی باشد. علی مدت زمانی بعد ( در قرن 9) به فهرست سه خلیفه دیگر اضافه شد. به نظر می رسد که در مرحله اولیه پدیدار شدن اسلام نقشی برای علی تعیین نشده بود. حال این پرسش مطرح است که چگونه شیعه که علی را خدا می دانست و جنبش قرانی (سنی ها ) که خدای بودن مسیح را قبول نداشتند ( و همچنین خدایی بودن علی را ) به یک توافق رسیدند. برای رسیدن به این توافق می بایست شیعیان از خدایی بودن علی صرفنظر کنند و در عوض سنی ها قبول کردند در تاریخ “ رستگاری اسلام “ علی به پسر عمو ، به دادماد پیغمبر و به خلیفه چهارم برگزیده شود. 
——————————————————————————

پاپیروس های به خط پهلوی دانشگاه برلین
اواخر سال های 80 سده گذشته 40 نامه به خط پهلوی از نیمه دوم قرن 7 میلادی (662 تا 681 ) در یک کتابفروشی کتاب های قدیمی در برلین پیدا شدند. 29 نامه بر روی چرم و 19 نامه بر روی کتان نوشته شده اند. ایران شناسان دانشگاه برلین، پس از اطمینان از اصل بودن، این نامه را برای دانشگاه برلین خریدند. این نامه ها به احتمال زیاد در نزدیکی شهر قم پیدا شده اند و چگونگی ظاهر شدن آنها در کتابفروشی برلین روشن نیست. اما تعداد این نامه ها بیشتر از 40 عدد بوده، چون چند نامه از همین آرشیو در اختیار افراد شخصی است و تعدادی هم در دانشگاه برکلی (آمریکا) نگهداری می شوند.
در پاپیروس شماره 3 این متن مشاهده می شود

پاپیروس شماره 3     

             آوانگاری پاپیروس شماره 3
در سطر 3 ماه تیر سال  31 ( سال یزدگردی) نوشته شده که برابر است با سال 662 میلادی.
در سطر 6 دستور سازماندهی 1000 نفر داده شده.
در سطر 8 واژه“ خْوَداى ایران “، یا فرمانروای ایران دیده می شود.
 به نقل از ایلیا یاکوبوویچ، پژوهشگر زبان های فارسی و هندی در دانشگاه ماربورگ آلمان، „معلوم نیست که منظور نویسنده از واژه “ خْوَداى ایران “ ( فرمانروای ایران) مسلمانان جدید هستند یا ساسانیان“. (1 )
این زبان شناس ادامه می دهد : „با وجود اینکه بیشتر این پاپیروس ها در نیمه دوم قرن 7 نوشته شده اند، یعنی بعد از حمله اعراب به ایران، به بودن اعراب مسلمان در ایران اشاره ای نشده است و دستگاه اداری ساسانیان همچنان به کار خود ادامه می داد“. (2)
تورج دریایی، تاریخ نویس ایرانی مقیم امریکا، به یکی از پاپیروس ها که در دانشگاه برکلی نگهداری می شود اشاره می کند:
„اما اکنون با یافتن این نامه‌ها همه چیز دگرگون شده است. برای مثال، محتوی یکی از آن‌ها درباره یک شاکی از یک آهنگر است. این آهنگر (اسپرگر) قرار بود سپری بسازد. ولی نتوانسته به قول خود عمل کند. حال آهنگر قول داده است که اگر سپر را سر زمان پس ندهد، دو سپر برای اسپهبد منظقه هلیگ (اسپهبد خراسان) بسازد. … در نامه‌ای دیگر ما درباره اسپهبد آن ناحیه خبر پیدا می‌کنیم . این نکته بسیار مهم است. چون باید پرسید که یک اسپهبد در دو قرن اول هجری، زمانی که قرار است مسلمانان بر فلات ایران حکمرانی کنند چه می‌کرده است. پس چطور است که ما یک اسپهبد داریم و مردمی که برای او و سربازان سپر می‌سازند؟ … „. (3 )
و با توجه به اینکه عبدالحسین زرین کوب در کتاب دو قرن سکوت یادآوری می کند که ایرانیان در دوره بنی امیه (دورانی که این پاپیروس ها نوشته شده اند ) اجازه ساختن سلاح را نداشتند:
“ موالی نمی توانست به هیچکار آبرومندی بپردازد. حق نداشت سلاح بسازد و بر اسب بنشیند“ ( 4)
 این پاپیروس ها برای تاریخ شناسان سنتی (  تورج دریایی و …) مسئله ساز شده اند، چون این پژوهشگران بر این باور هستند که در نیمه دوم قرن 7 اعراب مسلمان پس از حمله به ایران „بر فلات ایران حکمرانی“ می کردند و صورتیکه این پاپیروس ها نه فقط اشاره ای به بودن اعراب مسلمان در ایران نمی کنند، بلکه خبر از ساختن یک سپر برای اسپهبد خراسان را می دهند. از طرف دیگر در سال 662 معاویه با عنوان امیر المومنین به خط پهلوی در داربگرد فارس به نام خود سکه ضرب می کند، به این معنی که اعراب در زمان نوشته شدن این پاپیروس ها در ایران بودند و حکمفرمایی می کردند.
اسلام شناس آلمانی کرت بانگرت (Kurt Bangert ) اشاره می کند : “ اگر ما به سکه ها مراجعه کنیم اصل و نسب معاویه از جنوب عربستان نبود، بلکه از ایران بود „:

Gehen wir allein von der Numismatik aus, müssten wir die Herkunft Muʿāwiyas nicht in Südarabien, sondern in Persien zu verorten haben. (5)
اما اگر معاویه یک عرب ایرانی بود (عرب ساسانی ) دیگر ضرورتی نبود از اعراب در این پاپیروس ها نام برده شوند.
————————————————–
1 – Particularly intriguing is the mention of xwadāy ī Ērān “lord of Iran” in Document 3, whom one is apparently requested to support with a large number of men (p. 15). Is this is a reference to new Muslim authorities or to the old Sasanian dynasty that still claimed loyalty of some of its former subjects
( Ilya Yakubovich, in: Journal of the American Oriental Society 132.1 (2012), P. 116)
2 – The documents are dated to the interval of the years 30 and 49, presumably of the Yazdegerd era starting in 632 a.d., which places them in the second half of the seventh century a.d., in the period after the Arab conquest of Iran. Palaeographic data do not contradict this dating, while radiocarbonan alysis broadly confirms it (p. xv). It is therefore remarkable that the published texts appear to make no reference to the Arab presence in Iran (cf. the Bactrian documents of the eighth century a.d., which frequently mention the Arabs). One remains under the impression that the old Sasanian administration continued for a while to function essentially independently from the new structures installed by the occupiers
( Ilya Yakubovich, in: Journal of the American Oriental Society 132.1 (2012), P. 116) 
3 – https://www.khoorna.com/150288/بازخوانی-دو-قرن-سکوت-در-نامه%E2%80%8Cهای-تبرس/?fbclid=IwAR0sueK1GMO9haXLgGO8jUPNVuD1knKsTViE-9s3J6rjv9HXLTfTjkfiS2k
 عبدالحسین زرین کوب، دو قرن سکوت ص. 74 – 4
5 – Kurt Bangert,, Muhammad, Wiesbaden, 2016, P. 802
—————————
متخصص زبان پهلوی دانشگاه برلین دکتر دیتر وبر این پاپیروس ها را در یک کتاب (به زبان آلمانی ) جمع آوری و منتشر کرد:
Dieter Weber: Berliner Pahlavi – Dokumente, Zeugnisse spätsassanidischer Brief – und Rechtskultur aus frühislamischer Zeit, 2008


 

سه مغ و تولد مسیح

 

دیدار سه موبد از مکان تولد مسیح ( نقاشی از سال 1250)

داستان سه ستاره شناس ( سه مغ ) از شرق که در انجیل متی از آن نقل شده برای بیشتر خوانندگان آشنا است، اما اینجا خیلی کوتاه این روایت: در انجیل متی آمده است که سه ستاره شناس (سه مغ) از شرق پادشاه هرود را که از طرف روم به پادشاهی منطقه فلسطین منصوب شده بود ملاقات می‌کنند.
این سه مغ به هرود خبر از ظاهر شدن یک ستاره را می‌دهند. این ستاره، به باور زرتشتیان، نشان تولد یک پادشاه ( مسیح ) است. بعد از ملاقات با هرود زرتشیان با راهنمایی ستاره به مکان تولد مسیح می‌روند. هرود پس از شنیدن تولد یک نوزاد که آینده پادشاهی دارد دستور قتل تمام نوزادان تا سن ۲ سالگی را می‌دهد. این داستان موبدان زرتشتی در انجیل متی، مانند بیشتر داستان‌های مذهبی، واقعیت را بیان نمی‌کند، اما با این وجود یک حقیقت تاریخی در داستان انجیل متی از دیدار سه موبد از مکان تولد مسیح نهفته است. داستان تخیلی در انجیل متی از سه مغ که بین سال‌های ۸۰ تا ۱۰۰ میلادی نوشته شده است می‌تواند با سفر واقعی تیرداد، پادشاه ارمنستان (تیرداد، پسر پادشاه اشکانی بلاش یکم، حکمفرمای ارمنستان بود ) ، به روم در رابطه باشد. تاریخ نویسان خبر داده اند که تیرداد با یک سپاه ۳۰۰۰ نفری در سال ۶۶ بعد از میلاد برای ادای سوگند وفاداری به نرون ،به قیصر روم، رهسپار روم می شود. تیرداد در روم سوگند وفاداری خود را به نرون اینگونه بیان می‌کند: “ خدای من، من پیش تو آمدم تا تو را مانند میترا پرستش کنم „. نرون پس از شنیدن این گفتار تحسین آمیز روبان پادشاهی که با جواهرات زیادی تزیین شده بود به پیشانی تیرداد می‌بندد. همچنین نقل شده است که تیرداد قیصر روم را با آیین میترائیسم آشنا می کند. پس از خاتمه یافتن ملاقات با قیصر روم تیرداد، نه از مسیری که از قبل انتخاب کرده بود، بلکه از اسیای کوچک به ارمنستان بازمی گردد. در انجیل متی به این راه بازگشت سه مغ اشاره شده است. تیرداد شهرت داشت که یک مغ است و پلینیوس، نویسنده رومی قرن اول میلادی، نیز این لقب مغ را به این پادشاه اشکانی داده بود. قصد نویسنده انجیل متی از دیدار سه مغ از مسیح، با توجه به اینکه میترائیسم یک رقیب جدی برای مذهب جدید مسیحیت به شمار می آمد، نشان دادن پیروزی این دین بر آیین میترائیسم است.
 

 

دیدار سه موبد از مکان تولد مسیح ( نقاشی از سال 1250)

داستان سه ستاره شناس ( سه مغ ) از شرق که در انجیل متی به آن اشاره شده برای بیشتر خوانندگان آشنا است، اما اینجا خیلی کوتاه این روایت: در انجیل متی آمده است که سه ستاره شناس (سه مغ) از شرق پادشاه هرود را که از طرف روم به پادشاهی منطقه فلسطین منصوب شده بود ملاقات می‌کنند.
این سه مغ به هرود خبر از ظاهر شدن یک ستاره را می‌دهند. این ستاره، به باور زرتشتیان، نشان تولد یک پادشاه ( مسیح ) است. بعد از ملاقات با هرود زرتشیان با راهنمایی ستاره به مکان تولد مسیح می‌روند. هرود پس از شنیدن تولد یک نوزاد که آینده پادشاهی دارد دستور قتل تمام نوزادان تا سن ۲ سالگی را می‌دهد. این داستان موبدان زرتشتی در انجیل متی، مانند بیشتر داستان‌های مذهبی، واقعیت را بیان نمی‌کند، اما با این وجود یک حقیقت تاریخی در داستان انجیل متی از دیدار سه موبد از مکان تولد مسیح نهفته است. داستان تخیلی در انجیل متی از سه مغ که بین سال‌های ۸۰ تا ۱۰۰ میلادی نوشته شده است می‌تواند با سفر واقعی تیرداد، پادشاه ارمنستان (تیرداد، پسر پادشاه اشکانی بلاش یکم، حکمفرمای ارمنستان بود )، به روم در رابطه باشد. تاریخ نویسان خبر داده اند که تیرداد با یک سپاه ۳۰۰۰ نفری در سال ۶۶ بعد از میلاد برای ادای سوگند وفاداری به نرون، به قیصر روم، رهسپار روم می شود. تیرداد در روم سوگند وفاداری خود را به نرون اینگونه بیان می‌کند: „خدای من، من پیش تو آمدم تا تو را مانند میترا پرستش کنم „. نرون پس از شنیدن این گفتار تحسین آمیز روبان پادشاهی که با جواهرات زیادی تزیین شده بود به پیشانی تیرداد می‌بندد. همچنین نقل شده است که تیرداد قیصر روم را با آیین میترائیسم آشنا می کند. پس از خاتمه یافتن ملاقات با قیصر روم تیرداد، نه از مسیری که از قبل انتخاب کرده بود، بلکه از اسیای کوچک به ارمنستان بازمی گردد. در انجیل متی به این راه بازگشت سه مغ اشاره شده است. تیرداد شهرت داشت که یک مغ است و پلینیوس، نویسنده رومی قرن اول میلادی، نیز این لقب مغ را به این پادشاه اشکانی داده بود. قصد نویسنده انجیل متی از دیدار سه مغ از مسیح، با توجه به اینکه میترائیسم یک رقیب جدی برای مذهب جدید مسیحیت به شمار می آمد، نشان دادن پیروزی این دین بر آیین میترائیسم بود.

مسعود امیرخلیلی
 

 

Schreibe einen Kommentar

Deine E-Mail-Adresse wird nicht veröffentlicht. Erforderliche Felder sind mit * markiert.