پیشرفت در اسلام

 
بزرگترین سد از جلوگیری پیشرفت و سکولار شدن اسلام در کشورهای اسلامی (47 کشور ) جدا نبودن دین از دولت است و ریشه های این پدیده را باید در دوران اقامت محمد در مدینه جستجو کرد. در مدینه ( به نقل از سیره محمد ابن هشام ) محمد هم رهبر مذهبی بود و هم رهبر سیاسی (نظامی ) شهروندان. این مدل برای مسلمانان تا به امروز اعتبار خود را از دست نداده است. بازگشت به این دوره صدر اسلام آرزوی اکثریت مسلمانان است. در مسیحیت از همان بدو پیدایش این دو ( دین و دولت ) از هم دیگر جدا شدند و با توجه به اینکه کلیسا در قرون وسطا از قدرت زیادی هم برخوردار بود تا این حد که می توانست پادشاه را بر کنار کند. اولین سند از جدایی دین و دولت این نقل قول معروف از مسیح است که به مخالفان دادن مالیات به روم گفت : به قیصر ان چیزی ( مالیات ) را بدهید که به او تعلق دارد و به خدا آن چیزی که به خدا تعلق دارد، مسیح از همان اول با این گفته دین را از دولت جدا کرد. سند دوم ما یک نامه از حواری پولُس (Paul the Apostle ) است که به „نامه به رومی ها “ معروف است . در این نامه پولس پیروان مسیح را قسم می دهد “ از اوامر رهبران دولت های کافر ( که منظور روم است) اطاعت کنید، چون “ همه ما زیردستان صاحبان قدرت هستیم که بر ما حکومت می کنند و صاحبان قدرت را خدا تعیین کرده است“، اینجا هم پولس دولت را از دین جدا می کند. سند سوم از فیلسوف و قدیس ایتالیایی „توماس آکویناس“ ( قرن 13) است که اشاره کرده “ قدرت دنیوی و قدرت کلیسایی هر دو از قدرت خدایی گرفته شده اند، قدرت کلیسایی مسئول رستگاری انسان ها است و قدرت دنیوی مسئول امور شهروندان“
 
در این نقاشی مسیح با یک انگشت به سکه ( مالیات ) اشاره می کند و با دست دیگر به بالا ، به خدا

روشنفکر و هدایت

 
ریشه وآژه روشنفکر ( Intelligence) از لاتین گرفته شده ، از intellegere ، به معنی شناخت، یا فهمیدن. این وآژه بعد از محاکمه افسر یهودی تبار فرانسوی آلفرد دریفوس بر سرزبان ها افتاد. دریفوس به جرم جاسوسی محکوم و زندانی می شود ( 1895) . حدود 200 نویسنده و هنرمند به این حکم اعتراض کردند و بعد به این اعتراض کنندگان لقب روشنفکر داده شد. هدایت یکی از استثناهای ادبیات ایران است که می بایست به او لقب روشنفکر داد، هدایت به معنی واقعی وآژه لاتین روشنفکر است : هدایت شناخت داشت و جامعه ایران را فهمیده بود. پژوهشگران خبر داده اند که هدایت طرفدار حزب توده بود ( عضو نبود ) و با احسان طبری رابطه دوستانه ای داشت، همچنین خبر داده اند که هدایت از فرقه دمکرات آذربایجان پشتیبانی می کرد و باور نداشت که قصد این فرقه جدا کردن آذربایجان از ایران است، برای هدایت این فرقه اصلاح طلب و مترقی بود. اما مدت زمانی بعد هدایت رابطه خود را با اعضای حزب توده محدود کرد و کمتر با احسان طبری تماس داشت. اما نقطه عطف و یا سند جدایی هدایت از حزب توده و از ایدئولوژی سوسیالیسم با انتشار کتاب کافکا اشکار شد. برای توده ای ها کافکا یک نویسنده رئالیسم سوسیالیستی نبود، برای آنها کافکا یک نوسنده بورژوا بود. اما اینکه آیا کافکا نویسنده رئالیسم سوسیالیستی بود یا نبود موضوع مشاجره ( گفتمان ) بین فیلسوف مارکسیست مجاری گئورگ لوکاچ و فیلسوف آلمانی آدورنو هم بود. لوکاچ ، نیز مانند حزب توده ای ها، معتقد بود که آثار کافکا رئالیستی ( واقع گرایی) نیستند، برعکس آدورنو کافکا را یک نویسنده رئالیست می دانست. به این رئالیسم کافکا آدورنو با زندانی شدن لوکاچ در بوداپست اشاره می کند: بعد از سرکوب قیام مجاری ها علیه روسیه شوروی در سال 1956 لوکاچ که آنزمان وزیر فرهنگ بود دستگیر و زندانی می شود. با زندانی شدن لوکاچ آدورنو نوشت : “ حداکثر لوکاچ در زندان متوجه شد که چرا کافکا یک نویسنده رئالیست است “ آدورنو ، بدون آنکه اسمی از کتاب “ محاکمه“ کافکا ببرد، دستگیری قهرمان این داستان را یادآوری می کند: این رمان کافکا “ داستان مردی است که به دست حاکمی خارج از صحنه و غیرقابل دسترسی، و به جرمی که هرگز ماهیتش نه برای خواننده و نه برای خودش مشخص است دستگیر و مجازات می‌شود „.
 
اما چرا هدایت یک روشنفکر استثنایی بود، برای اینکه هدایت شناخت داشت و آخوند ها را خوب می شناحت. اگر قبل از انقلاب اسلامی 57 روشنفکران به جای خواندن چرندیات آل احمد ها، بهرنگی ها، شریعتی ها و جزو های چریک ها کتاب های هدایت را می خوانند (شاید) برای خمینی در خیابان ها هورا نمی کشیدند.

چگونه می توان فقط با سکه ها گذشته را بازسازی کرد؟

 
یک تاریخ نویس ( تورج دریایی ) به حمله اعراب به استان فارس اشاره می کند و از جنگ خبر می دهد و دیگری، ریکا گیزلن (Rika Gyselen )، سکه شناس فرانسوی، نیز شیوه حکمرانی اعراب در استان فارس را مطرح می کند و از آزادی، یا آبادی خبر می دهد. حالا کدام از این دو درست گذشته فارس در سال های اول فرمانروایی اعراب را بازسازی کرده اند. دریایی گذشته فارس را خونین نشان می دهد و گیزلن بدون خشونت. متد تاریخ نویسی دریایی سنتی است و گیزلن مدرن. دریایی به طبری و بلاذری ( تاریخ شفاهی که 150 سال بعد نوشته شده اند ) و سکه ها مراجعه می کند و گیزلن به اسناد کتبی همان دوره، به سکه ها:

تاریخ شفاهی (oral history ) و سنت شفاهی (oral tradition)

 
قدیمی تری انجیل (انجیل مرقس ) در سال 70 بعد از میلاد نوشته شد، حدود 35 سال ( یک نسل ) بعد از به صلیب کشیده شدن مسیح. در سال 70، یعنی زمانی که مرقس زندگی نامه مسیح را نوشت، هنوز تعدادی از شاهدان اعدام مسیح زنده بودند و می توانستند مشاهدات ، یا خاطرات خود از به صلیب کشیده شدن مسیح را برای نویسنده اولین انجیل بازگو کنند ( تاریخ شفاهی) .
اولین و آخرین سند از زندگی محمد کتابی است از ابن اسحاق با نام “ زندگی نامه محمد “ . این کتاب به احتمال خیلی زیاد در سال 750 ، یعنی 120 سال بعد ( حدود سه ، یا چهار نسل ) از درگذشت محمد نوشته شد. به نقل از تاریخ نویسان سنتی اسلام اول آیشه (همسر محمد ) خاطرات خود از محمد را برای „عروه بن زبیر“ (634 – 712 ) تعریف می کند ( آیشه عمه بن زبیر بود ) بعد بین زبیر برای „ابن شهاب زهری“ (وفات 741 ) و زهری برای „ابن اسحاق“ ( 704– 767) زندگی نامه را برای بازگو می کند.
 
سند زنجیره ای ابن اسحاق
کتاب زندگی نامه محمد از ابن اسحاق در دست نیست. اما نقل شده که ابن اسحاق متن این کتاب را برای شاگرد خود „زیاد بن عبدالئه بکایی“ (وفات 799 ) تعریف کرده و در آخر بکایی گفته های ابن اسحاق را به اطلاع ابن هشام ( وفات 834 ) می رساند، یعنی حدود 200 سال بعد از درگذشت محمد کتاب “ زندگی نامه محمد“ نوشته شد.
سند زنجیره ای ابن هشام
 
این دیگر تاریخ شفاهی نیست ( تاریخ شفاهی تاریخ زمان حال است و نه خاطرات نسل های بعدی، یعنی خاطره از خاطره ) ، بلکه سنت شفاهی است. سنت شفاهی بیشتر داستان های هستند که شب ها دور آتش ( در صحرای عربستان ) حکایت می شدند.
 

اعراب نستوری سده 7

 
رابرت هویلند ( اسلام شناس آمریکایی ) در کتاب “ اسلام از نگاه دیگران: بررسی مأخذ شناختی منابع مسیحی، یهودی و زرتشتی درباب اسلام “ 
Robert G. Hoyland:
 Seeing Islam As Others Saw It: A Survey and Evaluation of Christian, Jewish and Zoroastrian Writings on Early Islam
 
تمام اسناد و منابع بین سال های 630 تا 780 میلادی در رابطه با اسلام را جمع آوری و منتشر کرده. این کتاب کامل ترین اسناد این دوره را به خواننده ارائه می دهد، اما اشکال هویلند در این کتاب این است که او این اسناد را ، تا حدود خیلی زیاد، با رجوع به اسناد تاریخ نویسان ایرانی و عرب قرن 9 میلادی توضیح و تفسیر می کند، به این معنی که هویلند ، با کمی انتقاد، تاریخ سنتی اسلام را قبول دارد. این اسلام شناس آمریکایی ( متولد آلمان ) ، مانند بیشتر تاریخ شناسان سنتی اسلام ( تورج دریایی ) در ترجمه اسناد لاتین و یونانی که از اعراب نام برد اند به دلخواه واژه ها را نیز تغییر می دهد. یکی از این اسنادی که هویلند تغییر داده جواب نامه ای از ایشویاهب سوم ( وفات 659 ) به شکایت کشیش نینوا ( شمال عراق ) از اعراب است. به نقل از کشیش نینوا اعراب از مسیحیان مونوفیزیت (یعقوبی ها) پشتیبانی می کنند و ایشویاهب در جواب می نویسد :
مرتد ها (مونوفیزیت ها ) شما را اغفال می کنند وقتی آنها می گویند آنچه اتفاق افتاد به دستور اعراب اتفاق افتاد درست نیست. اعراب مسلمان ( طی هاجر tayyiiya Hagariten) به آنهای که می گویند خدا زجر کشید و درگذشت ( اینجا منظور مسیح است ) کمک نمی کنند. و اگر شما خواستنید به هر دلیلی هم به مسلمانان (هاجر ) کمک کنید به آنها اطلاع دهید و آنها را قانع کنید که چگونه بوده. برادران من به قیصر آن چیزی را بدهبد که به قیصر تعلق دارد و به خدا که به خدا تعلق دارد.
 
The heretics are deceiving you [when they say] there happens what happens by order of the Arabs, which is certainly not the case. For the Muslim Arabs (tayyiiye mhaggre) do not aid those who say that God, Lord of all, suffered and died. And if by chance they do help them for whatever reason, you can inform the Muslims ( mhaggre) and persuade them of this matter as it should be, if you care about it at all. So perform all things wisely, my brothers; give unto Caesar what is Caesar’s, and to God what is God’s.
 
این ترجمه را هویلند از نسخه اصلی که به زبان لاتین بود است بر داشته است، از اینجا :
 
R. Duval
Liber epistularum
 Išō’yahb Patriarchae III liber epistularum
 
در این نسخه اصلی دو بار به Tayyaye m-Hagger (طی م – هاجر ) اشاره شده و اسمی از مسلمانان برده نشده.
از قرار پیروان مسیحیت منوفیزیت در منطقه میان رودان با مسیحیت نستوری که ایشویاهب سوم پیرو آن بود رقابت می کردند ( ایشویاهب سوم همزمان با دوران حکمرانی معاویه بود)
 
نامه دوم ایشویاهب سوم به کشیش ریواردشیر، به سیمون نیز جالب است:
„اما در مورد اعراب که خداوند در این زمان سلطه بر جهان را به آنها ارزانی داشته است، شما خوب می دانید که با ما چگونه رفتار می کنند. آنها نه تنها با مسیحیت مخالفت نمی کنند بلکه عقیده ما را تحسین می کنند، به روحانیون و اولیای مسیح احترام می گذارند و به کلیساها و صومعه ها کمک می کنند
 
As for the Arabs, to whom God has at this time given rule ( shultiinii) over
the world, you know well how they act towards us. Not only do they not oppose Christianity, but they praise our faith, honour the priests and saints of our Lord, and give aid to the churches and monasteries.
 
 این چگونه اعراب مسلمانی بودند که به کلیساها کمک می کردند؟ اگر این اعراب گرایشی به مسیحیت نستوری نداشتند به کلیسای آنها کمک نمی کردند . و جالب تر توضیح
هویلند به نامه های ایشویاهب سوم است که این کشیش رابطه خوبی با مسلمانان داشته:
 
Isho’yahb is said to have been on good terms with the Muslims ( 1 
 
این دو نامه اسمی از مذهب جدید اعراب ( اسلام ) نبرده اند.
از طرف دیگر این نامه های ایشویاهب سوم قدیم ترین سندهای هستند که از نزدیک بودن اعراب دوران
معاویه به مسیحیت نستوری خبر می دهد.
 
——————————–

1 – Robert G. Hoyland: Seeing Islam As Others Saw It: A Survey and Evaluation of Christian, Jewish and Zoroastrian Writings on Early Islam, Periceton, 1997,P. 182

 
 

نمایان شدن وآژه „اسلام“ برای اولین بار

 
قدیمی ترین وآژه اسلام در سنگ نبشته های عبادتگاه قبه صخره (اروشلیم ) مشاهده می شود:
در یکی از سنگ نبشته های که به دستور خلیفه عبدالملک مروان ساخته شد ( 692 ) این عبارت به خط کوفی حکاری شده است – ( سوره 3:19):
“ در حقيقت دين نزد خدا همان اسلام است و كسانى كه كتاب [آسمانى] به آنان داده شده با يكديگر به اختلاف نپرداختند مگر پس از آنكه علم براى آنان [حاصل] آمد آن هم به سابقه حسدى كه ميان آنان وجود داشت و هر كس به آيات خدا كفر ورزد پس [بداند] كه خدا زودشمار است„.
 
سنگ نبشته عبادتگاه قبه صخره با وآژه اسلام
 
کریستف لوکزنبرگ ، زبان شناس آلمانی – لبنانی ، این جمله در گنبد صخره را این چنین ترجمه می کند:
“ حقیقت پیش خدا همخوانی با کتاب است.“، یعنی آن مذهبی اعتبار دارد که مطابق و هماهنگ با کتاب مقدس باشد. واژه اسلام اینجا به معنی همخوانی، یا هماهنگی است و نه دین اسلام. منظور عبدالملک مروان از این جمله در گنبد صخره انتقادی است به مسیحیان که گفتار آنها همخوانی با انجیل نمی کند.
دو باستان‌شناس اسرائیلی یهودا دی. نوو و جودیت کورن (Yehuda D. Nevo and Judith Koren) اشاره می کنند که در ادبیات بیزانس تا اوائل قرن 8 اسلام ناشناخته بود. نویسندگان سوری اسلام را به عنوان یک مذهب جدید دیرتر شناختند. باستان شناس انگلیسی و پژوهشگر زبان های سوری و آرامی سباستیان بروک ( Sebastian Brock) معتقد است که ما با Dionysios of Tellmahre (ديونيسيوس تلمحری ، 773 – 845) ، کشیش مسیحی ، از اسلام اطلاع پیدا کردیم. در حقیقت هیچ مدرک سوری ، یا یونانی قرن 7 اشاره ای به دین اسلام نکرده. دلایل زیادی بیان شدند که چرا در اسناد سوری و یونانی اسمی از دین اسلام برده نشده ، اما ساده ترین دلیل این است که مسیحیان قرن 7 اسلام را نمی شناختند
Byzantine literature displays no knowledge of Islamic teachings until the early 8th century
Syriac authors recognize Islam as a new religion only late in the day; as Brock points out, “ it was perhaps only with Dionysios of Tellmahre ( 773 – 845) ) that we really get a full awareness of Islam as a new religion. In fact not one early Syriac or Greek source describes the Arabs of the early 7th century as Muslim. Various reasons for this have been proposed ; none fits the case as well as the simple proposition that the 7th-century Christians did not discern Islam because it was not there to discern (1
 
اما به نقل از اسلام شناسان سنتی لشگر اسلام در نیمه اول قرن 7 بیشتر سرزمین های مسیحیان ( سوریه و فلسطین) را به تصرف خود درآورده بود و می بایست شهروندان مسیحی این مناطق از دین اسلام نام می بردند.
 
 
 
1 – Yehuda D. Nevo and Judith Koren، Crossroads to Islam: The Origins of the Arab Religion and the Arab State, 2003
 
 
 
 

به قدرت رسیدن اعراب در سوریه و فلسطین

به نقل از دو باستان‌شناس اسرائیلی یهودا دی. نوو و جودیت کورن “ اعراب قدرت را در سرزمین های غربی بیزانس ( سوریه ، فلسطین و …) بدون جنگ (یرموک , … ) به دست گرفتند ، چون بیزانس تصمیم گرفته بود از خودش دفاع نکند و ارتش بیزانس مدت ها قبل از به قدرت رسیدن اعراب این مناطق را ترک کرده بود. هیچ حنگ بزرگی اتفاق نیفتاد، حداکثر درگیری اعراب با نیروهای محلی که تحت اداره نماینده (patrikios ) بیزانس بود روی داد“
 
The Arabs took over the eastern provinces of the Byzantine Empire without a struggle, because Bytantium had already decided not to defend them, and hat effectively withdrawn from the area long before the Arab takeover . There were no major battles ; at most, there were skirmishes with local troops called up by a local patrikios ( 1
 
نه فقط در جبهه غرب، بلکه در جبهه شرق ( ایران ) هم جنگی بین ایرانیان و اعراب ( قادسیه، نهاوند و
.. ) اتفاق نیفتاد، اینجا (در ایران ) نیز اعراب بدون جنگ به قدرت رسیدند
 
این دو باستان شناس ادامه می دهند : „اعراب زمان به دست گرفتن قدرت (در سوریه و فلسطین) بی دین بودند. مدت زمانی بعد بعضی از این اعراب و شاید تمام نخبگان عرب یک دین توحیدی یهودی – مسیحی را پذیرفتند. بعد از 100 تا 150 سال و تدریجی این دین یهودی – مسیحی به اسلام تبدیل شد. بعصی از اعراب در تمام مدت قرن 7 بی دین ماندند. سنت بی دینی اعراب در صحرای نگب تا نیمه دوم قرن 8، در دوران عباسیان، ادامه داشت. جاهلیتی که ادبیات اسلامی از ان نام برده این سنت بی دینی ( در نگب ) بود و نه در حجاز قرن 6“
 
The Arab were pagan at the time of the takeover. Soon afterwards some or all of the ruling elite adopted a very simple form of monotheism with Judaeo-Christian overtones. which gradually, over some 100-150 years, developed into Islam. Many Arabs, however, remained pagan throughout the 1st/7th century, and an active pagan Arab cult existed in the Negev desert until abolished in the second half of the 2nd/8th century by the Abbasids. This cult , and not that of the 6th-century Hijaz , provided the basis for the description of Jahili paganism extant in the Muslim  ( 2)
در هر حال، اعرابی که در سوریه ، فلسطین و … ( همچنین در ایران ) در نیمه اول قرن 7 به قدرت رسیدند مسلمان نبودند، حالا آیا این اعراب بی دین بودند یا نه پرسش دیگری است.
——————————-
 
1 – Yehuda D. Nevo and Judith Koren ، Crossroads to Islam: The Origins of the Arab Religion and the Arab State, 2003
2 – Yehuda D. Nevo and Judith Koren

افسانه جنگ بدر

 
غزوه بدر یا بدر الکبری ،نخستین نبرد بزرگ دوران محمد میان مسلمانان و اهل مکه بود که در (مارس“ 624 میلادی) پس از هجرت در  ناحیه بدر روی داد. وقتی خبر حرکت کاروان ثروتمند ابوسفیان از مکه به محمد رسید، قریب به سیصد تن از مسلمانان برای حمله به آن آماده شدند و در این میان، سپاه هزار نفری مکه برای مقابله با آنان وارد عمل شد و با وجود برتری در شمار نفرات، پیروزی کامل از آن  .“ مسلمانان شد و بسیاری از مکیان کشته و اسیر شدند
(از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد)
 
 در جغرافیای شبه جزیره عربستان مکان بدر مشخص نشده است ، اما به نقل از طبری بدر نام برکه آبی بود که در مسیر راه مکه به مدینه قرار داشت
 
مکان بدر 
 
قران در سوره 3، آیه  123 به جنگ بدر اشاره کرده است:
 
وَلَقَدْ نَصَرَكُمُ اللَّهُ بِبَدْرٍ وَأَنْتُمْ أَذِلَّةٌ فَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ
 
خداوند شما را در بدر ياری كرد (و بر دشمنان خطرناك پيروز شديد) در حالی كه شما (نسبت به آنها)  ناتوان بوديد پس از „خدا بپرهيزيد (و در برابر دشمن مخالفت فرمان پيامبر نكنيد) تا شكر نعمت او را بجا آورده
 وآژه نصر در این سوره به معنی „یاری کردن برای پیروزی“ نیست (  چون اینجا جنگی اتفاق نیآفتاده بود) ، بلکه نصر به معنی „کمک کردن“ است
  اصل سوره 3، آیه 123 بدون نقطه در این نسخه در دست است:
 
from the facsimile of the ḥiǧāzī codex of the Qurʾān BNF 328a, folio
5b, line 16
 
به نقل از زبان شناس آلمانی – لبنانی کریستف لوکزنبرگ در وآژه „ببدر“ نقطه دوم از سمت راست را ویرایشگران اشتباهی گذاشتند ( زیادی گذاشتند ) درست آن „بدـدر“ است و نه ببدر
 
همچنین دو دنده، یا دو خط وآژه متفاوت هستند ، اولی عمودی است و دومی به طرف چپ     خم شده است  (ܥ) ، اما دنده دومی ( حرف دومی ) که به طرف چپ خم شده است در زبان     سوری ع خوانده می شود: 
 ܥ  Syrica =  عـ  Arabic
  لوکرنبرگ اشاره می کند که اصل وآژه “  ببدر“ بدون نقطه بوده و کافی است نقطه دوم را حذف کنیم و به جای آن ع (در زبان سوری: ܥ ) بگذاریم که ببدر تبدیل می شود به بعذر
 bi-idr ܥ ( Syrica ) = بعذر (Arabic) 
 لوکزنبرگ ادامه می دهد ریشه وآژه بعذر ( bi-idr) در زبان سوری آرامی edra است به معنی گروه کمکی
the Syro-Aramaic word   /ʿeḏrā
 
  پس از تغییر „ببدر“ به „بعذر“ سوره 3، آیه 123 چنین خوانده می شود :
 
خداوند با یک گروه کمکی ( آسمانی ) از شما پشتیبانی کرد – پس از خدا بترسید تا شكر نعمت او را بجا آورده باشید .
ویرایشگران در برگداندن قران از سوری به عربی در سوره 3، آیه 123دچار اشتباه شدند ، آنها حرف     سوری – آرامی  ܥ که ع است ب فهمیدن و وآژه „بعذر“ به معنی گروه کمکی ( در زبان سوری آرامی )   را به ببدر ( به مکان یک جنگ ) برگرداندند به زبان ساده تر: „گروه کمکی“ در زبان سوری – آرامی تبدیل شد به „جنگ بدر“ در زبان عربی 
 

چه کسی قران را نوشت و در چه زمانی؟

اسلام شناسان سنتی خبر داده اند که بعد از درگذشت محمد قران هنوز نوشته نشده بود و می بایست مدتی بعد تصمیم به نوشتن قران که تا آن زمان به طور شفاهی در گردش بود گرفته می شد. همچنین نقل شده که این تصمیم را عمر ، خلیفه دوم ، گرفت. عمر، بعد از کشته شدن بسیاری از جنگجویان اسلام در نبرد یمامه (632 میلادی )، نگران بود که سوره های قران که این کشته شده گان به خاطر داشتند فراموش شوند و به همین علت با ابوبکر مشورت کرد که یک نسخه از سوره های که شفاهی بودند نوشته شود . ابوبکر نخست مخالفت کرد، چون محمد چنین دستوری به او نداده بود، اما بعد قبول کرد که قران نوشته شود. عمر و ابوبکر به منشی محمد، به زید بن ثابت، ماموریت دادند قران را به تحریر درآورد. زید بن ثابت تمام نوشته ها ( وحی ) قران که بر روی پاپیروس، پوست حیوانات ، استخوان و چوب نوشته شده بودند جمع آوری کرد و همچنین از افرادی که آیه های قران را به خاطر داشتند نیز کمک گرفت. زید بن ثابت سوره های قران را بر روی ورق ها (صحف ) نوشت و به ابو بکر تحویل داد. بعد از مرگ ابوبکر این اوراق را عمر نگهداری کرد . پس از مرگ عمر صفحه ها قران در اختیار حفصه، دختر عمر و بیوه محمد، بود. در آخر قران در زمان عثمان، خلیفه سوم، بین سال های 650 تا 656 (میلادی ) تکمیل و نوشته شد. تا به امروز هیچ نمونه، یا سندی از این قران عثمان پیدا نشده است ، اما بیشتر اسلام شناسان (غربی ) این قران عثمان را واقعی می داند. اسلام شناس انگلیسی „ مونتگمری وات “ اشاره می کند:
هرچه می خواهد فرم سابق قران بوده باشد، این قرانی که ما امروز در دست داریم قران عثمان است

„Whatever may have been the form of the Quran previosly is certain that the book still in our hands is essentiallly the Uthmanic Quran“ (William Montgomery Watt)

از طرف دیگر „ ابن ابی داود“ ( 833- 928 میلادی ) در کتاب „المصاحف“ اشاره می کند که متن های گوناگونی از قران در دسترس بود.

در سال 1972 در بازسازی مسجد صنعا (یمن ) چندین صفحه قران بر روی پوست حیوان ( parchment ) پیدا شدند. پژوهشگران با متد کربن قدمت پوست را بین سال های 657 تا 690 و خط حجازی (سوره ها ) بر روی آنرا بین سال های 710 تا 715 مشخص کردند. این متن قران بدون نقطه است. اما قدیمی تر از قران صنعا سوره های 18 تا 20 هستند که در سال 2015 در کتابخانه دانشگاه بیرمنگام کشف شدند. این سوره به خط حجازی بر روی پوست گوسفند، یا بز نوشته شده اند. تاریخ خط حجازی سوره ها را نمی توان تعیین کرد، اما قدمت پوست با متد کربن بین سال های 568 – 645 مشخص شده است، یعنی قبل از تولد محمد تا حکومت عمر. همچنین یک صفحه از سوره 17 نیز در دانشگاه توبینگن ( آلمان ) به دست امده که بین سال های 649 تا 675 نوشته شده است

اینجا باید یادآوری کرد که قران اولیه بدون نقطه بود (scriptio defectiv ) و فقط زمانی امکان فهمیدن متن کتبی بود که خواننده با روایت شفاهی آن نیز آشنایی داشت. نقطه گذاری قران یک باره اتفاق نیافتاد ، بلکه یک روند تدریجی بود

„It is virtually certain that the scriptio plena did not come into existence at once, but only gradually by a series of experimental changes.

اسلام شناس آلمانی ریموند دکوین (Raymond Dequin) اشاره می کند که ویرایش متن قران همزمان بود با دوران عبدالملک مروان ( 685 -705) 

Koran ist insofern ein Text, dessen Redaktion viel besser in die zeit des Herrschers Abd al-Malik passt

به نقل از اسلام شناس دیگر آلمانی کورت بانگرت ( Kurt Bangert) ویرایش قران را فرمانده نظامی عبدالملک مروان „حجاح بن یوسف“ در بصره انجام داد و چند نسخه را در شهر های دیگر پخش کرد.

dass es möglicherweise gar nicht Abd al-malik selbst war, sondern sein mächtiger militärischer Befehlshaber al Hadschadsch, der die eigentliche redaktionelle Arbeit verantwortete und den fetiggestellte Koran in alle Lande verbreitete.

مُهر حجاج بن یوسف

ریموند دکوین ادامه می دهد در متن قران اول سوره های خشونت (جهاد ) و قوانین اجرایی (قانون ) نوشته نشده بودند. سوره های زور، مانند سوره های 2، 3، 4، 5 ، 9 ، 24 و … بعد ( در دوران عباسیان ) به قران اضافه شده اند.
و چون ابن هشام به ماجرای ازدواج محمد با زن طلاق داده پسرخوانده اش (سوره احزاب ، آیه 37 ) در کتاب خود „سیره محمد“ اشاره ای نکرده می بایست این سوره هم بعد از وفات ابن هشام (833 ) به قران اضافه شده باشد

در کل می توان گفت که که سوره های قدیمی انسانی، روادار و مسیحی بودند تا سوره های جدید

Vielleicht lässt sich ganz allgemein sagen, dass ältere Texte eine größere Nähe zu humanen und toleranten – man könnte auch sagen: christlichen – Vorstellungen vermitteln als spätere

سوره القدر (سوره 97)، یا سوره کریسمس

این هشام ، تاریح نویس عرب قرن 9 ، که زندگینامه محمد را نوشت اشاره می کند : “ محمد بارها یک جوان مسیحی را ملاقات می کرد. این جوان مسیحی درس های را به محمد آموزش داد که بعد محمد این درس ها را بیان کرد“ ( وحی ؟ ). همچنین در زندگینامه محمد نقل شده که محمد در سن دوازده سالگى همراه عموى خود، ابوطالب، با کاروانی برای تجارت رهسپار دمشق شد. در روستایی در نزدیکی دمشق “ راهبى به نام بحیرى که در صومعه ای زندگی می کرد و از علوم مسیحى آگاه بود، برای ابوطالب و محمد غذا تهیه کرد“.
ابوطالب از راهب سوال می کند به چه دلیل ما را به غذا دعوت کردی و بحیرا جواب می دهد: „چون ابرى روشن بر سر رسول اکرم (ص) سایه افکنده بود „. این زندگینامه ادامه می دهد که راهب „برخى خصوصیات را در آن حضرت به دقّت بررسى کرد و خطاب به ایشان گفت: “ اى پسر تو را به لات و عزّى سوگند می دهم که از هر چه سؤال میکنم به من پاسخ دهى، حضرت فرمود مرا به آنها سوگند مده که از هیچ چیز به اندازه آن‏ها نفرت ندارم…. بحیرا سؤالاتى را مطرح کرد و حضرت پاسخ داد که مطابق دانسته‏ هاى آن راهب بود. آن گاه به مهر نبوّت که در میان دو شانه پیامبر بود نگریست“. نه فقط این هشام، بلکه مسیحیان نیز داستان راهب بحیرا را به طور دیگری و اینگونه تعریف کرده اند: راهب بحیرا 40 بیت ( سرود) از ایمانش را برای محمد خواند که بعد محمد این بیت ها را به عنوان وحی بازگو کرد. طبق این خبر مسیحیان از راهب بحیرا وحی محمد در حقیقت سرود های مسیحی بودند و قران یک متن مسیحی است. مسیحیان با پخش داستان راهب بحیرا در دوران مامون این هدف را دنبال می کردند که مسلمان به آزار و تعقیب مسیحیان خاتمه دهند، مالیات زیاد از آنها مطالبه نکنند. چون اصل، یا مبدا اسلام مسیحی است، اما این داستان راهب بحیرا یک واقعیت تاریخی را نیز بازگو می کند و آن گذار مذهب نستوری ( مسیحیت شرقی ) اعراب  و ایرانیان در ایران به اسلام در دوران عباسیان است.
    حالا مسیحیان ، برای اثبات نظریه مبدا مسیحیت اسلام ، به سوره 97 اشاره می کنند که این سوره در واقع از تولد مسیح (کریسمس ) خبر می دهد و نه از نازل شدن قران
 
سوره القدر: 

1 – ما [قرآن را] در شب قدر نازل كرديم
وَمَا أَدْرَاكَ مَا لَيْلَةُ الْقَدْرِ
2 – و از شب قدر چه آگاهت كرد
لَيْلَةُ الْقَدْرِ خَيْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ
3 – شب قدر از هزار ماه ارجمندتر است
يْلَةُ الْقَدْرِ خَيْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ
4 – در آن [شب] فرشتگان با روح به فرمان پروردگارشان براى هر كارى [كه مقرر شده است] فرود آيند
تَنَزَّلُ الْمَلَائِكَةُ وَالرُّوحُ فِيهَا بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ كُلِّ أَمْرٍ
 5 – آن شب تا دم صبح صلح و سلام است
سَلَامٌ هِيَ حَتَّى مَطْلَعِ الْفَجْرِ

اول اینکه این سوره اشاره ای به قران نکرده است و همچنین قران در یک شب نیز نازل نشده، بلکه بر طبق روایات ها محمد سوره های قران را در طول ۲۳ سال دریافت کرده است. برای آشتی دادن این دو دیدگاه مفسران مسلمان این طرح را پیشنهاد کرده اند که فرشتگان ابتدا قران را در یک شب به پایین‌ترین سطح آسمان فرود آورده‌اند و جبرئیل از آن جا به طور تدریجی متن قران را به محمد در مکه و مدینه وحی کرد.

وآژه „قدر“ در سوره های : 6، آیه 91 – سوره 39، آیه 67 – سوره 22، آیه 74 و سوره 65، آیه 3 نیز مشاهده می شوند، اما در هیچکدام از این سوره ها „قدر“ به معنی “ سرنوشت“، یا “ حکم“ ، آنطور که در سوره 97 بیان شده، نیست. در این سوره ها واژه قدر بیشتر به معنی “ برآورد“، “ اندازه گیری“ و “ تخمین“ است 

 به نقل از زبان شناس آلمانی – لبنانی کریستف لوکزنبرگ سوره 97 ( سوره القدر ) در اصل خبر از تولد مسیح می دهد و نه از نازل شدن قران. (1) ویرایشگران قران در برگرداندن وآژه های بی نقطه به نقطه دار دچار اشتباه شدند. در سطر 3 حرف ش در وآژه “ شهر“ به معنی ماه باید به حرف س، به سهر، از ریشه سوری آرامی ( Shahra) به معنی “ نگهبان شب “ برگردانده شود که پس از حذف نقطه ش سطر 3 این معنی را می دهد: 

شب قدر از هزار نگهبان شب ارجمندتر است “ و نه از هزار ماه ارجمند تر است.

این امکان نیز هست که سطر 3 سوره 97 از „سرود تولد مسیح “ ( Christian Nativity hymns ) که کشیش مسیحی قرن 4 “ ماراپرم سریانی – Ephrem the Syrian  “ (وفات 373 ) آن را سروده است اقتباس شده باشد :

 ما نمی خواهیم بیدار ماندن امروزمان را مانند بیدار ماندن معمولی به شمار بیآوریم – یک جشن است که اجرت آن صدبار بیشتر است.

Let us not count our vigil as everyday vigils;—it is a feastday whose wage increases a hundredfold. (2

سرود (21 ) ماراپرم سریانی“ شروع می شود با …… سرودی به مناسبت تولد مسیح. .خواننده سرود می خواند در شب تولد مسیح و نگهبان هست، مانند فرشته ها „

this hymn begins with ….. the singer of the birthday of Christ. One who sings and keeps vigil on the eve of the Nativity becomes like the angels (3

در سطر 4 وآژه عربی “ امر“ از وآژه سوری „زمار“ (zmar) به معنی سرود خواندن گرفته شده است. کشیش سریانی مارپرم سریانی در سطر 5 „سرود تولد مسیح “ از این وآژه استفاده کرده 

noting that the correct Syriac term here would have been a form of zmar, which is what Ephrem’s Hymn No. 21 uses in its fifth strophe to describe the song sung by the Christmas celebrant: “But let us sing [nzammer] the birth of the First-born“

همچنین ریشه عربی وآژه „مزمار “ (mizmār ) به معنی سرود از زبان سوری (zmr ) گرفته شده است :

Borrowings from the Syriac zmr root are attested in Arabic as chant (mizmār)  

در قران وآژه امر همانند زمار است 

In the Qur’ānic rasm, the word zmar would be identical to amr ( 4

    پس از این ریشه یابی وآژه „امر“ به معنی سرود سطر 4 سوره القدر این خبر را می دهد  : 

 در آن [شب] فرشتگان با روح به فرمان پروردگارشان براى سرور خود ( مسیح) سرود فرود آورند – سرود آوردند

 سرود ( 21) „ماراپرم سریانی“ نیز به فرشتگان اشاره می کند که فرود می آیند :

   „امروز فرشته و ابر فرشته ( اسرافیل ) فرود آمدند و یک سرود جدید برای ستایش زمین خوانند“

Today the angels and even the archangels—came down to sing a new song of
praise on earth.— by this mystery they come down and rejoice with vigils (5

 لوکزنبرگ ادامه می دهد  که وآژه های شب، محافظان شب ، فرشته ، روح و صلح که سوره 97 به آنها اشاره کرده است وآژه های هستند که در انجیل “ لوقا  2″ نیز مشاهده می شوند. این بخش از انجیل اشاره به فرشته ای می کند که شب به چوپان های که از دام های خود حفاظت می کردند خبر تولد مسیح و صلح بر روی زمین ( سطر 5 سوره 97 ) را می دهد :

And there were shepherds residing in the fields nearby, keeping watch over their flocks by night. Just then, an angel of the Lord stood before them, and the glory of the Lord shone around them, and they were terrified. But the angel said to them, “Do not be afraid! For behold, I bring you good news of great joy that will be for all the people: Today in the city of David a Savior has been born to you…..and on earth peace to men (6

 به امکان زیاد سوره 97 سرود “ تولد مسیح“ از کشیش مسیحی „ماراپرم سریانی “ به  عربی است :

Yet the Incarnation focus of Q 97, and its dominating Nativity Hymn No. 21 subtext, do not prove that the sūrah was originally composed to extol Christmas in Arabic; that is just one possibility, albeit the one that seems most likely ( 7

متن سوره 97 پس از تصحیح وآژه ها :

  1- ما [مسیح را] در شب قدر فرستادیم   
2 – از شب قدر چه آگاهت كرد
3 – شب قدر از هزار نگهبان ارجمند تر شب
  در آن [شب] فرشتگان با روح به فرمان پروردگارشان سرود های را با خود آوردند- 4                         آن شب تا دم صبح صلح برقرار است – 5 

———————————-

1 – Christoph Luxenberg, Weihnachten im Koran, in: Streit um den Koran, Berlin 2004, P. 62-68

 1 – Danial A. Beck,The Annunciation of Surat al-Qadar, in: http://almuslih.org/…/Beck,%20D%20-%20The%20Annunciation.pdf 

3 – Kathleen E. McVey, Ephrem the Syrian: hymns, Newyork, 1989, P. 173

4 – Daniel A. Beck

5- https://biblehub.com/bsb/luke/2.htm

6 – Daniel A. Beck

7 – Daniel A. Beck