یک عکس از راست : کامنف ( Kamenew ) ، لنین و تروتسکی

  در ماه ژوئن 1918 به دستور رهبر شوروی (لنین ) نیکلای دوم ( آخرین تزار روسیه )، همسر، فرزندان و خدمتکار خانواده تزار در زیر زمین یک خانه مسکونی در شهر ‘Jekaterinburg’ به قتل رسیدند. نام این شهر بعد به ’Swerdlow’ که دستور قتل خانواده تزار را امضاء کرده بود به Swerdlowsk’ تغییر کرد. تروتسکی این جنایت را  چنین توجیه کرد:

“انعطاف ناپذیری در محاکمه سریع تزار و حکم اعدام به دنیا نشان می دهد که ما جنگ حود را بدون  رحم و ترحم ادامه می دهیم و از هیچ چیز وحشت نداریم. اعدام خانواده تزار واجب بود : نه فقط برای اینکه دشمن را بترسانیم و او را از دل و جرات بی اندازیم، بلکه همچنین افراد خودمان را تکان دهیم و بیدار کنیم. با اعدام خانواده تزار ما به پیروان خود این پیام را فرستادیم که دیگر راه برگشت وجود ندارد، یا پیروزی مطلق (بلشویک ها )، یا نابودی به طور کامل ( نابودی بلشویک ها – نویسنده). لنین به روشنی این مسئله ( فرمان قتل سریع حانواده تزار )  را تشخیص داده بود. “

یک ماه بعد از قتل خانواده تزار خواهر همسر نیکلای دوم و دیگر اعضای خاندان تزار را به راهرو زیرزمینی یک معدن انتقال می دهند و با نارنجک معدن را منفجر می کنند. اما تمام اعضای خاندان تزار در معدن فوری کشته نشدند. یک دهقان خبر می دهد که ساعت ها بعد از انفجار نارنجک صدای آواز های کلیسا از معدن بگوش می رسید. در سال 1940 تروتسکی در تبعید بدست جاسوسان انعطاف ناپذیر استالین به قتل رسید و کامنف در سال 1936 اعدام شد. 


 نیچه در نامه ی از به فروش نرفتن کتاب “چنین گفت زرتشت” گله و شکایت می کند. نیچه در این نامه همچنین خبر می دهد که فقط صد نسخه از این کتاب به فروش رفته است و ” این صد نسخه را پیروان واگنر ( موسقی دان ضد یهود آلمانی – نویسنده ) و ضد یهودیان خریده اند. “  فیلسوف در این کتاب که در ایران نیز حوانندگان زیادی دارد بدترین توهین ها را به یهودیان کرده است. نیچه نظر خود را در باره یهودیان در کتاب “چنین گفت زرتشت” چنین بیان می کند : ” آن چیز رایج و متداول ملقمه ای است از اراذل، در این ملقمه هم چیز درهم و برهم است, مقدسان و پست فطرتان، اشراف زادگان و یهودیان و تمام حیوانات از کشتی نوح.” ( چنین گفت زرتشت - بخش 4، گفتگو با شاهان) اصطلاحات ( ناسزها و دشنام ها ) ضد یهودی در این کتاب بطور مستقیم به یهودیان نسبت داده نشده است، اما خوانندگان قرن 19 خیلی زود متوجه شدند که منظور فیلسوف از ” لاشخوران، دزدان و جمع کنندگان لباس های کهنه” یهودیان هستند. ( چنین گفت زرتشت – بخش 4 ، گدا اختیاری ). برای فیلسوف یهودیان آت و آشغال فروش هستند: ” این زائد ها ثروت انبار می کنند و فقیر تر می شوند و قصد رسیدن به قدرت را دارند، خیلی فقیرند این پول دار ها. “( چنین گفت زرتشت – بخش 1، بت های جدید)  فیلسوف همچنین معتقد بود که مطبوعات در اختیار یهودیان است : ” نگاه کن به این زیادی ها ( زائد ها )! همیشه مریض هستند این زیادی ها، زرداب خود را استفراغ می کنند و اسم آنرا می گذارند رورنامه.” ( چنین گفت زرتشت - بخش 1، بت های جدید) نیچه این روزنامه نویسان (یهودی ) را ” اراذل ” می نامد. در بحش 2 کتاب ( از اراذل ) زرتشت جواب می دهد: ” آه، از فرهنگ خسته شدم ، وفتی که دیدم اراذل با فرهنگ هستند.” نیچه حتا ادعا می کند که یهودیان ” رتیل “ هستند و فیلسوف یقین داشت که این ” رتیل ها ” حس و روحیه  انتقام جویی دارند. ( چنین گفت زرتشت – بخش 2، از رتیل ها ) برای نیچه رم سزار بعد از پذیرفتن دین مسیحیت ( قرن 4 ) دیگر رم سابق نبود: ” رم به یک جهارپا ( حیوان ) نزول کرد” ( نیچه فرقی مابین مسیحیت و دین یهودیان نمی گذارد و برای فیلسوف حتا “مسیح از یهودی ها هم یهودی تر است” – علم شاد ) و فیلسوف حتی ادعا می کند که “خود خدا یک جهود هست.” ( چنین گفت زرتشت - بخش 4 ، گفتگو با شاهان ) فیلسوف همچپنین معتقد است که نه فقط رم را ، بلکه غرب را  هم یهودیان نابود کردند و این نابودی زمانی شروع شد که امپراتوری رم دین مسیحیت قبول کرد. نیچه یک قدم نیز فراتر می گذارد و ادعا می کند که با دین یهودیت خصوصیت های اریستوکراتی که در یونان باستان و رم  مرسوم بودند از بین رفتند و فرهنگ، یا منش بنده گی و نوکری ( بنده خدا بودند در دین یهودیت و مسیحیب ) چایگزین آنها شدند. در کتاب ” ضد مسیحی ” فیلسوف توصیه می کند که از ” معاشرت با اولین مسیحیان و یهودیان لهستانی بعلت بوی بد آنها باید پرهیز کرد “. نیچه کتاب ” چنین گفت زرتشت ” را به سبک ( به شیوه ) کتاب انجیل نوشته است و فیلسوف امید داشت که کتاب زرتشت جای انجیل را بگیرد. همین سبک یا زبان کتاب “چنین گفت زرتشت “، یعنی سبک انجیلی آن، خود دلیلی بود که یهودستیزان از کتاب نیچه   استقبال کنند. ( در انحیل قید شده است که یهودیان در قتل مسیح دخالت داشتند) همکار سابق نیچه در دانشگاه  Basel ، پروفسور Overbeck ، اشاره می کند بیان ضد یهودی نیچه به مراتب شدید- و قوی تر از بیان دیگر یهود ستیزان است. نیچه که از سیستم برده داری پشتیبانی می کرد و اولین دولت دموکراتی تاریخ، دموکراسی آتنی، را بزرگترین فاجعه برای بشریت نامیده است از زبان پیغمبر انسان دوست ایرانی، از زبان زرتشت، به یهودیان حمله می کند. زرتشتیان ضد یهود نبودند، ضد یهود مسیحیان بودند. نیچه در کتاب “چنین گفت زرتشت” از نام زرتشت برای یهود ستیزی سوء استفاده کرد 


اسلام شناسان سنتی ادعا می کنند که خوارح اولین فرقه مذهبی در دین اسلام بودند. در جنگ صفین، به نقل از این اسلام شناسان، حضرت علی پیشنهاد کرد که خلیفه را داوران تعیین کنند (تعیین خلیفه به حکمیت ). بخشی از جنگجویان که با این پیشنهاد حکمیت موافق نبودند بعنوان اعتراض لشگر علی را ترک کردند و در دهکده ای به نام حروراء ( Harura ) در نزدیکی کوفه اقامت کردند. این گروه که لشگر علی را ترک کردند به خوارج ( آنهایی که به حروراء رفتند ) معروف شدند. در اینجا خوارج بر روی پرچم خود نوشتتند که  ” فقط خدا قانون گذار است.” خوارج فقط حکم خدا را قبول داشتند و نه داوران را. به نقل از ربان شناس آلمانی ،Johnnes Thomas ،اصطلاح خوارج از زبان ” آرامی – سریانی  گرفته شده است، از وآژه آرامی ‘ hrora ‘ که به آرامی معنی غار را می دهد (1). راهبان منزوی و زهاد ( Asket ) مسیحی سوری ( از سوریه) که در غار زندگی می کردند به’ hrora’ معروف بودند. این واژه آرامی ( hrora ) به عربی، به حروری ( Haruri – از دهکده حروراء ) و بعد به خوارج برگردانده شد. وقایع نامه ای به زبان لاتین ( 741 میلادی) در رابطه با اتفاقات قرن 8 میلادی در اسپانیا از گروهی به نام ‘ arures ‘ خبر می دهد که به بدعت گذاران ( مرتدان مسیحی ) شهرت پیدا کرده بودند. در اینجا نیز اصطلاح ‘arures’ از وآژه آرامی، از ’Harurya’، استناج شده است و به معنای غار است. بربر های ( Berber ) شمال آفریقا که با اعراب پس از تسخیر اسپانیا به این کشور آمده بودند به’ arures ‘ ، به خوارج معروف شده بودند. از قرار معلوم بربرها این سنت غارنشینی زهاد مسیحی عرب ها را با خود به اسپانیا آورده بودند. همچنین در سال 830 موضوع بحث اسقف ها در یک  شورای مشورتی کلیسایی ( council ) مسئله غار نشینان بوده است.(2) در فرهنگ دهخدا واژه حروراء چنین توصیف شده است: “دهی است به کوفه و خوارج حروریه بدین ده منسوب باشند وآن در ظاهر سنگستان کوفه واقع است و خوارج که در امر حکمین علی و معاویة را هر دو بر باطل شمردند، بدین قریه گرد آمدند. و بعضی گفته اند حروراء کوهی است “. به نقل از دهخدا شاید حروراء نام کوهی بوده و نه یک دهکده.

از خوارج دو باره گروه دیگری جدا شد که به اباضیان ( Ibadiyya – abadiyya ) شهرت یافتند. علت جدا شدن اباضیان از خوارج رفتار افراطی خوارج با گناه کاران بود. خوارح معتقد بودند که با گناه کاران می بایست مانند با کافران بطور جدی (با شمشیر ) برخورد شود. نام مکتب اباضیان از ’ عبدالئه ابن اباض تمیمی ‘ گرفته شده است. همچنین نقل شده است که پیش قدم اباضیان فردی بنام ‘ابو بلال مرداس ‘ بوده که در اواسط قرن 7 ( میلادی ) در بصره مدرسه اباضیان را تاسیس کرده است. اسلام شناسان ادامه می دهند که در اواخر قرن 7 اباضیان نظریات افراطی خوارح را می پذیرند و به همین علت رابطه خوب اولیه آنها با خلیفه عبدالملک بحرانی می شود. اباضیان مورد تعقیب قرار می گیرند و بخشی از آنها کشته یا زندانی می شوند. عده ای از اباضیان نیز موفق می شوند به عمان فرار کنند ( فرقه اباضیان که به نامتعصب بودن معروف هستند هنوز نیز در عمان پیروان زیادی دارند ). اسلام شناس دانمارکی ، Patricia Crone به نامه ای از ‘ سالم بن ذکوان ‘ که در نیمه دوم قرن 8 ( میلادی ) زندگی می کرده و  به اباضیان نسبت داده می شود اشاره می کند. اسلام شناس دانمارکی اضافه می کند که از این نامه که به نامه اباضیان معروف شده است چنین بر می آید که ‘ سالم بن ذکوان ‘ فرقه ای بنام اباضیان و همچنین پایه گذار آن ، ’ ابن اباض`، را نمی شناحته است. ییروان قرقه نکاری که در قرن 8 ( میلادی ) از اباضیان جدا شده بودند به سوال ‘ ابن حزم ‘، مذهب شناس قرن 11 در اندلیس، در رابطه با پایه گذار فرقه اباضیان جواب می دهند که آنها ( نکاری ها ) نام فردی بنام “ابن اباض را نشنیده اند”. (3) زبان شناس آلمانی ،Johannes Thomas ،معتقد است که لغت اباض از زبان آرامی ( ibad ) گرفته شده است و در اصل عباد، به معنی ‘بنده ها، برده ها’ و عبد به معنی بنده (بنده خدا ) بوده. لغت عباد به اباض تغییر داده می شود و بعد این لغت اباض را به پایه گذار تخیلی فرقه اباضیان، به ابن اباض، نسبت می دهند ( این تغییر لغت یا عمدی بوده که اباض شبیه عباد نباشد،یا اینکه در ترجمه – در برگرداندن -این لغت از آرامی به عربی اشتباه شده است). عبد، به معنی ‘بنده خدا’، یک صفت، یک مشخصه است و نه یک اسم ( ابن اباض). این مشخصه ‘عباد = بنده گان خدا ‘ فبل ازاسلام رواج داشته و در تورات و انجیل به آن اشاره شده است (نگاه کنید به پاورقی 1، صفخه 269 ). در تورات از عیسی بعنوان بنده خدا نام برده شده است و مسیحیان سوری (سوریه) به مسیح لقب بنده خدا را داده بودند ( معاویه هم به خود لقب عبدالئه – بنده خدا – داده بود و بر روی اولین سکه های نقره اعراب از سال 641 نیز لقب عبدالئه ضرب شده است). همچنین شهروندان شهر ‘حیره’ ( پایتخت سرزمین عرب های مسیحی لخمی در میان رودان ) به خود لقب عباد، بنده گان خدا، را داده بودند. به نقل از Gustav Rothstein ،مذهب شناس آلمانی قرن 20 ، عبادیان شهر حیره مسیحی بودند ( النصرانی العبادی) و 200 سال قبل از اسلام در این شهر زندگی می کردند. (4) اسلام شناس آلمانی ، Elizabeth Savage معتقد است که منشا اعتقادات و باور های مذهبی اباضیان اعتقادات اعراب عبادی ( مسیحی) در شهر حیره بوده است.(5) اما به ادعا  Johannes Thomas  زمینه تفکر های مذهبی فرقه اباضیان را سنت ریاضت کشی ( زهد ) و تارک دنیای مسیحی ( عرب ) و تصوف ایرانی آماده کردند. ( نگاه کنید به پاورقی 1)

 همچنین نقل شده است که گروه دیگری با نام معتزلین از خوارج نیز جدا شده اند. معتزلین معروف بودند که بطور عقلانی مسائل الهیات را بررسی می کردند. به عقیده معتزلین قران خلق شده است و یک کتاب ابدی نیست. به همین علت می توان قران را که برای مردم دوران پیغمبر نوشته شده است بطور مجدد و از دیدگاه های دوران بعدی نیز تفسیر کرد. نقل شده است که شخصی با نام واصل بن عطاء ( وفات 748) که شاگرد حسن یصار بصری ( وفات 728 ) بوده است مکتب معتزلین را پایه گذاری کرده است. اسلام شناسان خبر داده  اند که در یک گفتمان واصل بن عطاء این نظریه خوارج که گناه کاران بی ایمان هستند را رد کرده است. همچنین واصل بن عطاء با دیدگاه حسن بصری که معتقد بود گناه کاران را می بایست لعنت کرد نیز مخالفت ورزیده است. حسن بصری بعد ار این مخالفت گفته است که واصل بن عطاء خودش را از دیگران، از ما سوا ( اعتزال ) کرده است ( وجه وصفی اعتزال = معتزل). در داستان های اسلامی لقب معتزلین به آنهای نسبت داده می شود که خودشان را از دیگران جدا کرده اند. اما این ایده معتزلین که قران برای انسان های زمان پییغمبر نوشته شده و از نظر زمانی محدود است به اباضیان نیز نسبت داده شده است. در این رابطه اسلام شناس دانمارکی، Patricia Crone ،دو باره به نامه ’ سالم بن ذکوان ‘ ( نیمه دوم قرن 8 میلادی) که به فرقه اباضیان تعلق داشت اشاره می کند. به نقل از این اسلام شناس دانمارکی ‘ سالم بن ذکوان ‘ از این ایده معتزلین ( که قران کتاب ابدی نیست ) نزد اباضیان اطلاعی نداشته است. ( نگاه کنید به پاورقی 3) همچنین نیز نقل شده است که اباضیان هم مانند معتزلین مخالف این نظریه بودند که تمام اتفاقات، چه خوب یا بد، را خدا از قبل تعیین کرده است و  آزادی اراده فرد نقشی در این اتفاقات ندارد. به طور قطع وارد کردن ایده معتزلین به نظریه های اباضیان قرن ها بعد روی داده است. نه فقط بعضی نظریات اباضیان با معتزلین هم خوانی دارند، بلکه تاریخ تشکل اولیه یا به وجود آمدن ( تاسیس ) این دو فرقه نیز نظیر یک دیگرند: هر دو فرقه از جنوب میان رودان برخاستند و تاریخ این برخاستن ( زمان شکل گرفتن فرقه معتزلین و اباضیان ) نامعلوم است. زبان شناس آلمانی، Johannes Thomas ، ادعا می کند که ریشه واژه معتزلین بر می گردد به اصطلاح ” Pharisees ” که در تورات و انجیل به آن اشاره شده است. واژه ” Pharisees ” در تورات به معنی جدا شدن است.(نگاه کنید به پاورقی 1) در زمان ساختن معبد دوم یهودیان ( به دستور کورش بزرگ – قرن 6 قبل از میلاد ) یک گروه ی از یهودیان که درک دیگری از ارزش های مذهبی دین یهود داشتند خود را از اکثریت یهودیان جدا کردند. این گروه بعد به ” Pharisees ” شهرت یافتند. در انجیل ” Pharisees “ لقب کسانی بود که با مسیح به مبارزه برخاستند. اصطلاح Pharisees در زبان عبری prusi و در زبان آرامی parisaya است و هر دو واژه در زبان عبری و آرامی معنی جدا شدن را می دهند. محقق فلسفه اسلام ، Shlomo Pines، معتقد است که اصطلاح معتزل مشابه واژه های  Parush=Pharisees است .(6)

 نحوه پیدایش این سه فرقه خوارج، اباضیان و معتزلین که به نقل از اسلام شناسان سنتی در اواسط قرن 7 میلادی در جنوب میان رودان رخ داده است در ارتباط نزدیک با یک دیگر هستند ( جدا شدن اباصیان و معتزلین از خوارج ). با توجه به نامه ’ سالم بن ذکوان ‘ ( نیمه دوم قرن 8 ) که اشاره می کند فرقه ی با نام اباضیان و پایه گذار آنرا، ابن اباض، را نمی شناخته می توان این نتیحه را گرفت که این سه فرقه در قرن 7 و اوائل قرن 8 وجود خارجی نداشته اند. بدین ترتیب می بایست تعریف و توصیف خوارج، اباضیان و معتزلین حداقل صد سال بعد از تاریخ پیدایش (باصطلاح در قرن 7 ) این فرقه ها  صورت گرفته باشد. چنین به نظر می رسد که از اواسط قرن 8 میلادی برای مشخص و شناسایی کردن فرقه های که نظریات مذهبی ( اباضیان و معتزلین ) و رسوم ( زهاد غار نشین مسیحی - خوارج ) آنان بی اهمیت برآورده می شد اصطلاحاتی از تورات و انحیل به کار گرفته شده است.

 1- Markus Groß/ Karl-Heinz Ohlig (Hg), Vom Koran zum Islam, Band 4, Berlin 2009, P 250-266

2- Markus Groß/ Karl-Heinz Ohlig (Hg), Schlaglichter, Die beiden ersten islamischen Jahrhundert, Bd 3, Berlin, 2008, P 151

3- Patrica Crone/Fritz W. zimmermann. The Epistle of Salim ibn Salim ibn Dhakwan, Oxford 2000, P 196

4- Gustav Rothstein, Die Dynastie der Lahmiden in al-Hira, Berlin 1899, P 19-22

5- Elizabeth Savage, A gateway to Hell, A Gateway to Paradise. The North African Response to the Arab Conquest, Princeton 1997, P     25-27

6- Shlomo Pines, in Collected Works of Shlomo Pines, voll. II, Jerusalem/ Leiden 1997, P 258


 چند واقعیت تاریخی در رابطه با ملی شدن نفت: در تاریخ 15 مارس 1951 مجلس قانون ملی کردن نفت را تصویب کرد. در تاریخ 20 مارس 1951 سنا نیز قانون ملی شدن نفت مجلس را تائید کرد. مصدق در تاریخ 29 آپریل 1951، یعنی بیش از چهار هفته بعد از تصویب قانون ملی شدن نفت، نخست وزیر شد. انگلیس در واکنش به ملی شدن نفت و برای جلوگیری از فروش آن راه های دریایی ایران را مسدود می کند. با بسته شدن راه های دریایی بحران اقتصادی ایران تشدید می شود .در یولی 1952 مصدق به علت بحران پیاپی اقتصادی از سمت نخست وزیری کناره گیری می کند. شاه احمد قوام را که در سال های 1921، 1922 و 1942 نحست وزیر بود برای پست نخست وزیری به مجلس معرفی می کند. شاه امید داشت که قوام بتواند با انگلیس مذاکره کند و به محاصره راه دریایی خاتمه دهد. طرفداران مصدق دست به تظاهرات زدند و قوام برای آرام کردن اوضاع از نیروی ارتش استفاده کرد. تظاهرات 36 کشته بر جای گذاشت و قوام بعد از 6 روز نخست وزیری استعفا داد. بعد از کناره گیری قوام مصدق دوباره نخست وزیر شد. تظاهرات هواداران مصدق، برخلاف شایعات تاریخی، یک قیام ملی نبود. هم بین سیاستمداران وقت ( نمایندگان محلس ) و هم در جامعه مصدق هوادار و مخالف داشت. مصدق برای رفع بحران اقتصادی به مدت 6 ماه ،مطابق قانون اساسی ،حالت فوق العاده اعلام کرد. درتاریخ 6 ژانویه 1953 مصدق سعی نمود حالت فوق العاده را به مدت 6 ماه دیگر تمدید کند که این تصمیم نخست وزیر با مخالفت آیت الئه کاشانی و بعضی از نمایندگان مواجعه شد. ناآرامی ها همچنان ادامه داشتند. در آخر کاشانی و مصدق توافق کردند که حالت فوق العاده به مدت 6 ماه دیگر تمدید شود و هر دو سیاست مدار از مردم خواستند که آرام باشند. اما ناآرامی ها ادامه یافتند و مصدق نگران بود که مجلس او را از سمت نحست وزیری برکنار کند. برای جلوگیری از برکناری در تاریخ سوم آگوست 1953 مصدق با مراجعه به اخذ آرای عمومی مجلس را منحل کرد ( این اخذ رای عمومی توسط مصدق جای بحث داشت ). بعد از انحلال مجلس و بر طبق قانون اساسی شاه می توانست نخست وزیر ( مصدق ) را مرخص و نحست وزیر جدیدی را معرفی کند. در تاریخ 13 آگوست 1953 شاه مصدق را با حکمی برکنار و زاهدی را به سمت نخست زیری منصوب کرد. اما مصدق بعد از دریافت حکم برکناری خود دستور می دهد که آورنده حکم و همچنین نخست وزیر جدید، زاهدی، را دستگیر کنند. طبق قانون اساسی مصدق می بایست نخست وزیری زاهدی را قبول و کناره گیری می کرد. ماموران سازمان جاسوسی سیا با پرداخت پول تظاهرات ضد مصدق را سازماندهی دادند و در تاریخ 19 آگوست 1953 تانک های ارتش خانه مصدق را محاصره کردند. چند روز بعد مصدق دستگیر می شود.


  چه پیش آمدهای تحقق پذیر و یا قابل پیشبینی بودند اگر بطور مثال هیتلر در سوء قصد 20 یولی سال 1944 کشته می شد، ایرانیان در مآراتن پیروز می شدند، یا پنتیوس پیلاطس (Pontius Pilatus)، شهردار اروشلیم، مسیح را به مرگ محکوم نمی کرد، اگر هنیبال ( Hannibal ) در سال 216 قبل از میلاد بعد از پیروزی در جنگ کانای (Cannae) به رم حمله می کرد و در آخر اگر دولت مصدق با کودتا 28 مرداد سقوط نمی کرد. اگر هیتلر در سوء قصد کشته می شد این امکان وجود داشت که معاون او، گوبلز، جای هیتلر را می گرفت و جنگ زودتر خاتمه می یافت. شاید نیز فرماندهان ارتش نازی به فدرت می رسیدند و پیشنهاد صلح به متفقین می داند. جامعه شناس آلمانی، ماکس وبر، معتقد بود که اگر ایرانیان بر یونان در جنگ مآراتن پیروز می شدند فرهنگ غرب تغییر می کرد (غرب فرهنگ امروزی را نداشت). هگل نیز اشاره کرده است که با پیروزی ایران فردگرایی یونانیان جای خود را به خودکامگی شرقی می داد. برای این محققان پیروزی یونان بر ایران یعنی پیروزی آزادی غربی بر استبداد شرقی. اما طبیعت آزادی خواهانه فقط تعلق به یونانیان نداشت، شهروندان رم قدیم نیز، بدون آنکه فرهنگ یونان را به ارث برده باشند، آزادی فردی را می شناختند. پلاتون در دیالوگ ( Gorgias) نظر انتقادی به پیروزی یونانیان داشت و موافق نبود که حکمرانان آتن  فرمانده هان یونانی (Miltiades, Kimon) در جنگ ماراتن را تحسین و تمجید کنند. فیلسوف اشاره میکند که آتن بعد از پیروزی بر ارتش ایران قصد داشت قدرت بیشتری کسب کند و فساد اخلاقی شهر را فرا گرفته بود. نیچه نیز در کتاب ” فایده و معایب تاریخ ” از عملکرد آتنی ها انتقاد میکند که آتنی ها بعد از پیروزی تمام غریزه های بد خود را نشان دادند. برای نیچه پیروزی آتن بر ایران یک فاحعه ملی برای آتنی ها بود. از طرف دیگر هخامنشیان آزادی های فردی در قسمت یونانی آسیای کوچک ( ایونیا ) را محدود نکردند و می توان حتی تصور کرد که اگر ایرانیان در ماراتن و یا در سالامیس پیروز می شدند یونانیان، برخلاف ادعای هگل و وبر، فرهنگ خود را از دست نمی داند. اما اگر هنیبال بطرف رم حرکت میکرد چه اتفاقاتی می توانستند رخ دهند؟ شاید رم پیشنهادصلح می کرد و هنیبال با گرفتن غرامت جنگی به کارتاژ برمی گشت، یا اینکه در جلوی درواز های رم سپاهیان هنیبال شکست می خوردند. امکان بعدی شکست رم از هنیبال و شکل گرفتن امپراتوری کارتاژ بود (بجای امپراتوری رم ). فرض کنیم که پیلاطس از به صلیب کشیدن مسیح صرف نظر میکرد و او را به کار اجباری به یک معدن سنگ در مصر که در آن زمان مرسوم بود می فرستاد. اگر مسیح در این معدن به مرگ طبیعی جان می سپرد دین مسیحیت نمی توانست پیروان زیادی پیدا کند. به صلیب کشیده و شهید شدن و نه مرگ طبیعی مسیح دین مسیحیت را جهانی کرد. یا اگر مسیح مورد عفو قرار می گرفت و آزاد می شد. مسیح شاید بعد از عفو با مریم مجدلیه ازدواج می کرد و با شغل نجاری زندگی را می گذراند. در این صورت ( ازدواج و زندگی معمولی ) بعد از مدتی فقط خاطره ای از مسیح در افکار عمومی بافی می ماند. در باره انقلاب فرانسه نیز این نطریه ابراز شده که اگر رفرم وزیر دارایی وقت  فرانسه ، Turgot - وفات 1781, به اجراء در می آمد انقلاب فرانسه ضرورت خود را از دست می داد. آیا اگر دولت مصدق سرنگون نمی شد انقلاب اسلامی 1357 اتفاق می افتاد. آیا انقلاب ایران بعلت نبودن آزادی های سیاسی ( آزادی احزاب، بیان و مطبوعات ) و فقر عمومی به وقوع پیوست و یا اینکه مسائل فرهنگی ( اشاعه فزهنگ غرب در جامعه ) سبب طفیان مردم شد؟ آیا اگر مصدق تصمیم می گرفت از آزادی های فردی دفاع و دین را از سیاست ( سکولاریسم ) جدا کند مذهبی ها ساکت می مانند. در این صورت شاید ائتلافی که در انقلاب 57 بین چپی ها و مذهبی ها علیه شاه و بختیار به وحود آمد برضد مصدق هم شکل می گرفت و جمهوری اسلامی سال ها زودتر پایه گذاری می شد – بجای بختیار مصدق به غرب پناه می برد.

بررسی های تاریخ نویس از یک حادثه تاریخی ( پیش آمدهای که اتفاق اقتاده اند ) بر پایه اسناد صورت می گیرند و به همین علت نظریه در باره اتفاق نیفتاده ( بعلت تجربه نکردن آن اتفاق ) مشکل است. یک متد علمی که بوسیله آن محققان بتوانند اتفاقات نیفتاده را بررسی کنند در دسترس نیست. هرگونه نظر و قضاوت در رابطه با اتفاقات نیفتاده ( که چه می شد اگر آن اتفاق رخ می داد ) بیشر آرزو و فانتزی پیشگو را بازگو می کنند تا یک واقعیت تاریخی را .


پیشین»