دام آدرنو

 آدرنو با همسر هنگام گذاراندن تعطیلات در سوئیس ( این عکس را آخرین معشوقه آدرنو در سال 1963 گرفته است )  

سال ها پیش شاگردان آدرنو هشدار داده بودند که با احتیاط زیاد باید کتاب های این فیلسوف را مطالعه
 کرد، با احتیاط یه این علت که نوشته های آدرنو می توانند مانند یک دام خواننده را گرفتار خود کنند. چند وقت پیش در آرشیو کتابخانه ی ( آلمان ) چندین نامه که به آدرس آدرنو نوشته شده بودند و همچنین جواب فیلسوف به نویسندگان این نامه ها پیدا شده اند. این نامه ها نشان می دهند که گمان شاگردان آدرنو از دام بودن کتاب های این فیلسوف چندان دور از حقیقت نبوده است. یکی از این نامه ها را دختر دانشجوی برای آدرنو نوشته است. این دانشجو یک ترم پیشتر در سمیناری که آدرنو در آنجا موضوع متافیزیک را مطرح کرده بود شرکت داشت. آدرنو در این سمینار متافیزیک از تیره و تار بودن، از تاریکی های دنیا برای دانشجویان خود صحبت می کند ( در عکس بالا به نظر نمی رسد که دنیا تیره و تاریک است ! ) . دانشجو دختر پس از شنیدن درس نظری متافیزیک آثار دیگر ( دیالکتیک منفی، دیالکتیک روشنگری … ) فیلسوف را نیز مطالعه می کند و در آخر به این نتیجه می رسد که امکان رهایی از این دنیا تاریک آدرنو وجود ندارد. برای این دختر دانشجو  تعجب آور نیز بود که چگونه شاگردان دیگر این سمینار می توانند بعد از شنیدن درس متافیزیک آدرنو به زندگی عادی خود ادامه دهند. اما این دانشجو دختر که نمی توانست برای به دست آوردن آرامش، مانند برخی از دانشجویان دیگر، به مذهب ، یا به هنر پناه برد پس از قطع رابطه خود با دنیای خارج و در یک شرایط بد روحی از آدرنو تقاضای کمک می کند. آدرنو پس از دریافت نامه نگران حال دختر دانشجو می شود و چون خود را مسئول می دانست در نامه ی این دانشجو را برای یک گفتگو به دفتر خود ( دانشگاه فرانکفورت ) دعوت می کند. در این گفتگو آدرنو این نظریه که یک رابطه مستقیم بین تئوری و پراکسیس وجود دارد را رد می کند و ادامه می دهد : ” راهی که تفکر ( تئوری ) باید طی کند تا به پراکسیس برسد بسیار ناهموار و پیچیده است “. فیلسوف در این گفتگو همچنین تاکید می کند که هر چه قدر هم که دنیا تیره و تار باشد ( متافیزیک تیره و تار بودن دنیا - نویسنده ) نباید دست به خودکشی ( عملکرد ) زد. در سمینار دیگری آدرنو موضوع ” دیالکتیک منفی “  ( نقطه مقابل دیالکتیک مثبت هگل ) را برای دانشجویان توضیح می دهد. در این سیمنار آدرنو اشاره به تز 11 مارکس علیه فویرباخ می کند که ” فیلسوف ها به طور مختلف دنیا را تفسیر کردند، اما مهم تغییر آن است “  و ادامه می دهد که این تز مارکس قدیمی شده و دیگر باب روز نیست. یک دانشجو که در این سمینار شرکت کرده بود در نامه ی از آدرنو سوال می کند که  ” آیا سعی و کوشش فیلسوف برای تغییر دنیا صورت می گیرند ؟ “ . آدرنو که نمی خواست تئوری و نظریه های مطرح شده در آثارش راهنمایی برای عملکردهای اجتماعی شوند خیلی زود واکنش نشان داد. در یک سمینار فیلسوف به سوال این دانشجو و همچنین دوباره به تز مارکس علیه فویرباخ اشاره می کند و ادامه می دهد که : ” دنیا چون تفسیر نشد تغییر نکرد. ”  اگر مارکس ادعا کرد که دیالکتیک هگل را از سر بر روی پا برگرداند ( ایستاند ) آدرنو در این سمینار مارکس را وارنه کرد و روی سر ایستاند، به این معنی که نه با پراکسیس، بلکه  با تئوری ( تفسیر ) و انتقاد می توان دنیا را تغییر داد.  
Leave a reply

پایان ایدئولوژی ها

 با فروپاشی سیستم‌های سوسیالیستی در کشور‌های اروپای شرقی در اواخر قرن گذشته و پیروزی نظام سرمایه داری بر سوسیالیسم نه فقط، به نقل از فیلسوف آمریکایی ‘ فرانسیس فوکو یاما ‘، تاریخ به انتهای خود رسید، بلکه دوران ایدئولوژی‌ها نیز خاتمه یافتند. موافقان نظریه پایان ایدئولوژی‌ها برای اثبات ادعا خود به بحران اقتصادی سال‌های گذشته اشاره می‌کنند. این موافقان می گویند که منتقدان ( معترضان ) به بحران اقتصادی نتوانستند یک آلترناتیو جدی سیاسی - اقتصادی که بتواند جاگزین سیستم سرمایه داری شود ارائه دهند ( انتقاد معترضان بیشتر به قدرت بیش از حد بانک‌ها بود تا پیشنهاد یک برنامه ی برای تغییر سیستم ). اما مخالفان این نظریه که دوران ایدئولوژی‌ها به پایان رسیده معتقدند که هر حزب، یا هر جریان سیاسی برای رسیدن به اهداف خود از یک ایدئولوژی پیروی می‌کند. این نظریه درست است، اما نظریات سیاسی، یا ایدئولوژی احزاب در کشور‌های غربی چندان تفاوتی زیادی با یک دیگر ندارند: تمام این احزاب از اقتصاد آزاد ( نه دولتی ) و آزادی‌های فردی حمایت می‌کنند. اما نظریه اقتصاد آزاد و آزادی‌های فردی از مشخصات اصلی ایدئولوژی نئولیبرالیسم به شمار می‌آیند. حال این سوال مطرح است که آیا نئولیبرالیسم یک ایدئولوژی است؟ برای مارکس به طور کلی هر تئوری، یا هر جهان ببنی و حتی مذهب یک ایدئولوژی ( روبنا ) است. از طرف دیگر مارکس همچنین اشاره می‌کند که ایدئولوژی یک آگاهی نادرست ( از واقعیت های اجتماعی ) است. نادرست به این معنی که مصلحت، یا منفعت یک اقلیت به جای مصلحت اکثریت تبلیغ می‌شود و در ‌‌نهایت واقعیت‌های اجتماعی ( استثمار گارگران توسط سرمایه داران ) برای شهروندان پنهان می‌مانند. اما مارکس ادامه می‌دهد که با روش علمی ( انتقاد ) می‌توان نادرستی این آگاهی ( ایدئولوژی ) را به شهروندان نشان داد ( تا حدودی پوپر و هابرماس نیز معتقدند که با انتقاد بر ایدئولوژی نادرستی بودن آن‌ها آشکار می‌شود ). بنا به تعریف مارکس ایدئولوژی نئولیبرالیسم که از آزادی‌های فردی و اقتصاد آزاد دفاع می‌کند یک آگاهی نادرست است. اما در مقابل یک دیگر قرار دادن ایدئولوژی نئولیبرالیسم و انتقاد، یا نادرست در مقابل درست ( علم ) کار مشکلی است. امروزه درست بودن این دو مشخصه نئولیبرالیسم: آزادی‌های فردی و اقتصاد آزاد ( پس از تجربه اقتصاد دولتی و نفی آزادی‌های فردی در کشور‌های سوسیالیستی سابق و ایران امروز )، چنان بدیهی و حتی طبیعی به نظر می‌رسند که دیگر نمی‌توان ایدئولوژی نئولیبرالیسم را در ردیف آگاهی‌های نادرست قرار داد.
 فقط یک اتفاق نبود که واژه ایدئولوژی بعد از انقلاب فرانسه پدیدار گشت. پدیدار شدن این واژه همزمان بود با  جنبش‌های ایدئولوژی سوسیالیسم، لیبرالیسم و محافظه گرایی که در قرن نوزده پا بر عرصه سیاست گذاشتند. از آنجایی که ایدئولوژی یک آغازی داشت این پیش بینی زیاد دور از واقعیت نیست که پایانی نیز داشته باشد. اما  ویژگی هر ایدئولوژی رساندن این سه پیام به پیروان خود است: ۱ – که با یک ایده انتزاعی (ایدئولوژی) می‌توان دنیا را تغییر داد. ۲ – که ایدئولوژی یک رسالت تاریخی برای تغییر دنیا را دارد. ۳ – که با به اجراء درآوردن، یا عملی کردن ایدئولوژی مورد نظر ( پایه گذاری یک سیستم یا یک دولت ایدئولوژی – ایران ) شرائط زندگی شهروندان بهبود می‌یابد. اما برای تبدیل کردن یک فلسفه سیاسی به یک دستور عملی برای تغییر شرایط اجتماعی باید فرض را بر این مبنا گذاشت که نحوه کارکرد های اجتماعی ( روابط و ضوابط اجتماعی ) مانند قوانین در طبیعت ( علوم طبیعی ) قابل شناخت هستند و جهان را می‌توان ( با شناخت از نحوه کارکرد های اجتماعی ) با برنامه ریزی علمی ( منطقی ) عوض و بهتر کرد ( اما اینکه آیا می توان به شناخت نحوه کارکردهای اجتماعی مانند قوانین در طبیعت دست یافت مورد سوال است ). منشاء طرز فکر تغییر دنیا را باید در عصر روشنگری جستجو کرد و در تز یازده مارکس به انتقاد از فویرباخ به خوبی نمایان می‌شود: ” فیلسوف‌ها به طور مختلف دنیا را تفسیر کردند، اما مهم تغییر آن است. ” حداقل در کشور‌های غربی این نظریه مارکس برای تغییر و بهتر کردن دنیا دیگر طرفداری ندارد. روشنفکران غربی بودند که بعد از انقلاب فرانسه ایدئولوژی‌ها را اشاعه دادند، اما امروزه به تنها چیزی که یک روشنفکر فکر نمی‌کند به ایدئولوژی‌ها و تغییر دنیا است. در دوران گلوبالیسم که تمام کشور‌ها نه برای پیش برد یک ایدئولوژی بخصوص، بلکه برای منافع اقتصادی خود ( واقع نگری ) عمل می‌کنند، ایران تنها کشوری است که منافع اقتصادی و سیاسی خود را قربانی تبلیغ یک ایدئولوژی کرده است: ایدئولوژی ضد غربی ( ضد امریکایی )، یا با زبان چپ‌ها: ایدئولوژی ضد امپریالیسم. حکمرانان ایران تا به امروز متوجه نشده‌اند که دوران ایدئولوژی‌ها به پایان رسیده است.
Leave a reply

اسب تورین

 

صحنه ی از فیلم ” اسب تورین ” ( The Turin Horse )

“ life is justified only as an aesthetic phenomenon ”
( نیچه) 

صاحب مهمانخانه ی در تورین ( ایتالیا ) که در آنجا مدتی نیچه اقامت داشت گفته است ( درست یا نادرست بودن این خبر مسئله دیگری است ) که روزی فیلسوف مشاهده می کند که یک درشکه چی اسب درشکه را با شلاق می زند. صاحب مهمانخانه ادامه می دهد که نیچه نتوانست این صحنه شلاق خوردن اسب را تحمل کند و به سرعت از مهمانخانه خارج می شود و پس از رسیدن به درشکه گردن اسب را در آغوش می گیرد. کارگردان مجاری ‘ Bela Tarr ’ از این حکایت نیچه الهام گرفت و فیلمی با نام اسب تورین تهیه کرد. فیلم داستان زندگی یک پدر و دختر ( اواخر قرن 19 ) است که قصد دارند، بعد از یک طوفان شدید و نابودی غله، دهکده خود را با یک اسب ترک کنند. در آغاز دوربین، از یک چشم اندار دور و در یک هوای طوفانی، تپه ی که درختی بر روی آن دیده می شود نشان می دهد. پس از مدتی زنی ( دختر ) ظاهر می شود که یک گاری را در پشت خود می کشد و به دنبال دختر پدر و اسب در حرکت هستند. پدر، دختر و اسب به طرف تپه می روند. اما مدت زمان زیادی طول نمی کشد که پدر، دختر و اسب دیده می شوند که در راه بازگشت به دهکده خود هستند. بازگشت شاید به علت خستگی، یا هوای طوفانی باشد. فیلم اسب تورین این پیام را می رساند که دیگر امیدی نیست، نه می توان دهکده را ترک کرد و نه می توان در آنجا ماند: غله از بین رفته ، چاه آب ندارد، آتش خاموش شده، اسب از آشامیدن آب و خوردن غذا امتناع می کند و دنیا مانند یک شمع در حال خاموش شدن است ( اسبی که نیچه در تورین در آغوش گرفته بود در این فیلم شانسی برای ادامه زندگی ندارد ). نیچه قبل از در آغوش گرفتن گردن اسب در تورین و قبل از بستری شدن در بیمارستان اعصاب گفته بود که ” فقط با پدیده های ( آثار ) زیبایی می توان دنیا را توجیه کرد “. در اینجا پدیده های زیبایی برای نیچه موسیقی و تراژدهای اسطوری هستند. سرنوشت قهرمان تراژدی تباهی و سقوط است.

 

Leave a reply

هنر سیاسی، هنر فراواقع‌گرایی ( سوررئالیسم )

 فیلم  ” خورش آلو با مرغ “
حقیقت ، واقعیت درد و رنج است و مسرت و لذت توهم
(؟)
” یک هنر با ارزش انسان را دوباره با این حقیقت رو در رو می کند که هستی آسیب پذیر است “  
 (Francis Bacon)
 فیلم « جدایی نادر از سیمین » به کارگردانی فرهادی در اروپا با استقبال زیادی روبرو شد و جایزه های نیز دریافت کرده است. این قیلم سیاسی فرهادی به نوعی موضوع تکراری و خسته کننده ” سنت و تجدد ” را به نمایش گذاشت. بحث سنت و تجدد بیش از صد سال است که فکر روشنفکران ایرانی را به خود مشغول کرده است و یک نوع سرگرمی برای روشنفکر ایرانی شده است. شاخه ی از این گفتمان سنت و تجدد نیز در بحث های ، همچنین تکراری ، سکولاریسم مشاهده می شود و سرگرمی دیگر روشنفکران ایرانی است. بحث های سکولاریسم، یا سنت و تجدد برای اروپایی ها مربوط به روز ( باب روز ) نیست، اما چون یک اقلیت بزرگ مسلمان در این کشور ها زندگی می کند اروپایی ها با کنجکاوی و علاقه این موضوع ها را تعقیب می کنند. از طرف دیگر این فیلم برای اروپایی ها یک نوع فلکلور و جنبه توریستی نیز دارد. علت موفقیت فیلم فرهادی همین دو علت است و نه ارزش هنری این فیلم که ارزشی ندارد. اما چرا فیلم سوررئالیسم ” خورش آلو با مرغ ” مرجان ساتراپی ( سازنده فیلم پرسپولیس) با بازی گلشیفته فراهانی در اروپا موفقیتی نداشت؟ به این علت که این یک فیلم سیاسی نیست و شعاری نیز نداده است. موضوع فیلم ساتراپی نگاهی نه رئالیستی به مرگ و عشق است : غذای مورد علاقه ویولونیست ،ناصر علی ، خورشت (خورش ) آلو با مرغ است. همسر ناصر علی مجددا این عذا را برای شوهرش درست می کند، اما ناصر علی این بار تمایلی به صرف غذای مورد علاقه خود را ندارد. ناصر علی نمی خواهد به زندگی ادامه دهد و تصمیم گرفته که بمیرد. اما ناصر علی قصد ندارد فوری بمیرد و  یک هفته برای مردن خود وقت می گذارد. ناصر علی هر روز از این هفته را یک خاطره از زندگی خود را به یاد می آورد. سرآغاز تراژدی زندگی ناصر علی عشق به ایران ( گلشیفته فراهانی ) است که با شکست مواجعه می شود. پدر و مادر ایران دختر خود را مجبور می کنند که با یک ارتشی ازدواج کند و مادر ناصر علی نیز به پسر خود فشار می آورد زنی که مورد علاقه او نبود به همسری برگزیند. ناصر علی نمی تواند ایران را فراموش کند و روزی که همسرش در یک خشم ناگهانی ویولون او را می شکند ناصر علی تصمیم می گیرد زندگی خود را به پایان برساند. با اینکه در این فیلم هم به سنت اشاره می شود ( پدر و مادر مخالف ازدواج دخترشان با مرد دلخواه او هستند ) ، اما ساتراپی خیلی زود این مسئله سنت و تجدد را به کنار می گذارد و مانند فرهادی که به نوعی رئالیستی ارزان تضاد بین سنت و مدرن ( مسائل بدیهی روزمره ) را دراماتیزه می کند سوژه فیلم خود ، مرگ و عشق ، را به صورتی بس زیبا و سوررئالیستی به نمایش می گذارد. فیلم ساتراپی جوابی است به هنر سیاست زده و اجتماعی گارگردانی نظیر فرهادی.
Leave a reply

کریسمس و ما زرتشتیان

دیدار سه موبد از مکان تولد مسیح ( نقاشی از سال 1250 )

داستان سه جادوگر (سه زرتشتی) از شرق که در انجیل متی ( Gospel of Matthew ) از آن نقل شده برای بیشتر خوانندگان آشنا است، اما اینجا خیلی کوتاه این روایت: در انجیل متی آمده است که یک گروهی از ستاره‌شناسان (جادوگران) از شرق پادشاه هیرود را که از طرف روم منصوب شده بود و بر منطقه فلسطین امروزی حکمفرمایی می‌کرد ملاقات می‌کنند. این سه زرتشتی به هیرود خبر از ظاهر شدن یک ستاره را می‌دهند. این ستاره، به باور زرتشتیان، نشان تولد یک پادشاه ( مسیح ) است. بعد از ملاقات با پادشاه هیرود زرتشیان با راهنمایی ستاره به مکان تولد مسیح می‌روند. هیرود پس از شنیدن تولد یک نوزاد که آینده پادشاهی دارد دستور قتل تمام نوزادان تا سن ۲ سالگی را می‌دهد. این داستان جادوگران زرتشتی در انجیل متی، مانند بیشتر داستان‌های مذهبی، واقعیت را بیان نمی‌کند، اما با این وجود یک حقیقت تاریخی در داستان انجیل از دیدار سه موبد از مکان تولد مسیح نهفته است. داستان تخیلی در انجیل متی از سه مغ که بین سال‌های ۸۰ تا ۱۰۰ میلادی نوشته شده است می‌تواند با سفر واقعی تیرداد، پادشاه ارمنستان، به روم در رابطه باشد. اسناد تاریخی خبر می‌دهند که تیرداد که از تبار خاندان اشکانیان بود با یک سپاه ۳۰۰۰ نفری در سال ۶۶ بعد از میلاد برای یاد نمودن سوگند وفاداری به قیصر روم، به نرون، رهسپار روم می‌شود. تیرداد در روم سوگند وفاداری خود به نرون را اینگونه بیان می‌کند: » خدای من، من پیش تو آمدم تا تو را مانند میترا پرستش کنم «. نرون پس از شنیدن این اظهارات تحسین آمیز پادشاه ارمنستان روبان پادشاهی که با جواهرات زیادی تزیین شده بود به پیشانی تیرداد می‌بندد. همچنین نقل شده است که تیرداد قیصر روم را با آیین میترائیسم آشنا کرده است. پس از خاتمه یافتن ملاقات با قیصر روم تیرداد، نه از مسیری که قبلا انتخاب کرده بود، به ارمنستان بازمی گردد. در انجیل متی به راه بازگشت سه مغ اشاره شده است. تیرداد شهرت داشت که یک مغ است و پلینیوس، نویسنده رومی قرن اول میلادی، نیز این لقب مغ را به پادشاه ارمنستان داده بود. قصد نویسنده انجیل متی از دیدار سه مغ از مسیح، با توجه به اینکه میترائیسم  یک رقیب جدی برای مذهب جدید مسیحیت بود، نشان دادن پیروزی این دین بر آیین میترائیسم است.

Leave a reply
Seite 1 von 2212345...1020...Letzte »