تورج دریایی و ادامه سنت ترجمه خودسرانه اسناد تاریخی

به نقل از اسلام شناسان قدیمی ترین سندی که از اسلام نام برده خبری است از یوحنا نقیوسی ( John of Nikiu)، کشیش مصری ( 690 – 680 ). این کشیش مصری خبر می دهد که “ خیلی از مسیحی ها دین خود را ترک کردند و دین محمد، دشمن خدا، را پذیرفتند. مسیحیان به دین نفرت انگیز یک حیوان ایمان آوردند. آنها گول محمد بت پرست را خوردند و علیه مسیحیان جنگیدند. یکی از آنها دین اسلام را پذیرفت و مسیحیان را تعقیب کرد“:

And now many of the Egyptians who hat been false Christians denied the holy orthodox faith and lifegiving baptism, and embraced the religion of the Moslem, the enemies of God, and accepted the detestable doctrine of the beast, this is ,Mohammed, and they erred together with those idolaters, and took arms in their hand and fought against the Christians. And one of them … embraced the faith of Islam … and persecuted the Christians. (1

اما اشکال اینجا است که ما نسخه اصلی یوحنا نقیوسی را در دست نداریم و این خبر به زبان اتیوپی در سال 1602 از یک رونوشت عربی گرفته شده، اما نسخه اصلی، با توجه به بررسی متن، به زبان یونانی بوده

The text as we have it is in Ethiopic, and the manuscript itself records that it is a translation made in 1602 from an Arabic version. Textual analysis of the form of names and transliteration of some other word, reveals that orginal was probably written in Greek, with possibly some part in Coptic. (2

حال دو باستان شناس اسرائیلی Yehuda D. Nevo and Judith Koren ادعا می کنند که در متن اصلی یوحنا نقیوسی اشاره ای به واژه های مسلمان و اسلام نشده است.، چون این نسخه ای که امروز ما در دست داریم یک ترجمه است. اینجا مترجم واژه عرب را به مسلمان ترجمه کرده و دین اعراب را به اسلام.

همچنین به نقل از این دویاستان شناس واژه های “ مذهب مسلمانان“، „دشمن خدا “ ، „آموزش نفرت انگیز محمد“ ، „ایمان به اسلام“ ، و “ بت پرستان“ که در خبر یوحنا نیقوسی آمده نمی توانند از اواخر قرن 7 ( زمان خبر نقیوسی ) باشند . واژه مسلمان در اینجا یک ترجمه به عربی است و نه اصل واژه در خبر یوحنا نقیوسی :

Similarly, the use of the term „the religion of Muslim, the enemies of God,“ „the detestable doctrine of … Mohammed,““ the faith of Islam, “ and “ these idolators,“ all together and referring to the same religion, cannot be late 7th century. ،The terms Muslim and „Islam“ were not yet used by the Arabs themselves, let alone by onlookers. As stated “ the faith of Islam“ cannot be John’s since the use as a name for the religion had not yet been introduced by the Arabs themselves. The term “ Muslim“ must also be a resultat of the Arabic translation. (3

این دو باستان شناس ادامه می دهند که پژوهشگران امروز نیز همین شیوه را در ترجمه اسناد سوری به کار می گیرند ( ترجمه عرب به مسلمان)

modern scholars tend to do the same when translating Syriac texts today. ( 4

تورج دریایی، تاریخ نویس مقیم امریکا، نیز در ترجمه اسناد تاریخی ، مانند مترجمان قرون وسطا و پژوهشگران جدید واژه های متن اصلی را عوض می کند. دریایی در کتاب خود “ ایران ساسانی، اوج و سقوط امپراتوری “ ( Sasanian Persia. The Rise and Fall of an Empire)  واژه „ارتش اسماعیل“ ( ارتش اعراب ) در نسخه اصلی تاریخ سبئوس را به اعراب مسلمان ترجمه می کند:
دریایی در صفحه 37 به جنگ قادسیه اشاره می کند که “ در سال 636 ساسانیان به فرماندهی رستم از اعراب مسلمان شکست خوردند و تیسفون سقوط می کند“ :

In 636 CE at the Battle of Qadisiyya the Sasanians under the leadership of Rustam were defeated and the capital, Ctesiphon, fell to the Arab Muslims (5

دریایی برای تایید نظریه خود به تاریخ نویس ارمنی قرن 7 ، به سبئوس (Sebeos ) ارجاع می دهد :

The Armenian History attributed to Sebeos I (6

اما سبئوس، منبع خبری دریایی، نه اشاره ای به قادسیه کرده است و نه از اعراب مسلمان نام برده است، سبئوس به ارتش اسماعیل اشاره می کند و نه به اعراب مسلمان

Then the army of Ismael, which had gathered in the regions of the east, went and besieged Ctesiphon

و جنگی که سبئوس به آن اشاره کرده در محل حیره بوده و نه در قادسیه

the village called Hert,ichan ( 7


1 – Yehuda D. Nevo and Judith Koren, Crossroads to Islam: The Origins of the Arab Religion and the Arab State, New York, 2003, P. 233  

2 – Yehuda D. Nevo and Judith Koren, P.233

 Yehuda D. Nevo and Judith Koren, P.233 – 3

Yehuda D. Nevo and Judith Koren, P.233 ( پاورقی 81) – 4

5 – Touraj Daryaee. Sasanian Persia, The Rise and Fall of an Empire, Published in 2009 by I.B.T Tauris & Co Ltd, London

6 – The Armenian History attributed to Sebeos I. P. 154

7 – The Armenian History attributed to Sebeos I, translated, with notes, by R. W. Thomson and Howard- Johnston, Liverpool University Press, 1999, P. 98

معاویه، اولین فرمانروای عرب

یوحنا بن فنکی ( john bar Penkaye ) ، کشیش نستوری قرن 7 ، اشاره می کند که با به قدرت رسیدن معاویه صلحی برقرار شد که ما قبل از او نشنیده و ندیده بودیم:

henceforth, since Muawyah came to power, this peace has been current in the wor, the like of which neither we nor our fathers nor our fathers‘ fathers have ever heard or seen (1

و کشیش بیزانسی قرن 7 ، سبئوس، نیز به صلح در زمان فرمانروایی معاویه اشاره می کند:

خیلی خون در ارتش اسماعیلی ریخته شد، افراد زیادی کشته شدند و آنها هم دیگر را کشتند. آنها نتوانستند شمشیر را کنار بگذارند ، زندانی نشوند و جنگ در زمین و دریا نکنند تا اینکه معاویه قدرتمند شد و توانست صلح برقرار کنند

Much blood flowed in the Ishmaelite army, through the massacre of great numbers, because the sad work of war compelled them to kill each other. And they had no respite from the sword, captivity, violent combat on land and sea, until Muawiyah became powerful and overcame them all. When he had submitted them to himself, he ruled over all the possessions of the children of Ishmael, and made peace with them all (2

به نقل از دو اسلام و باستان شناسان اسرائیلی Yehuda D. Nevo and Judith Koren معاویه، بر خلاف اخبار تاریخ نویسان ایرانی ( طبری ) و عرب، اولین خلیفه عرب بود که بر سرزمین های که به تصرف اعراب درآمده بودند فرمانروایی کرد. با به قدرت رسیدن معاویه شرایط برای شهروندان این مناطق عوض نشد. و شرایط قبل از معاویه، آنطور که تاریخ نویسان سنتی از خلفای راشدین خبر داده اند، نیز تغییر نکرده بود

The idea that Muawiyah was the first to rule over all the lands taken by the Arabs is of course at odds with the Traditional Account. But it accords well with other historical evidence, such as that of the coins. It also accords with the fact that the local population did not at first conceive of the takeover as a permanent political change, certainly not in the years before Muawiyah’s rule, the year the Traditional Account divides between the Rasidun caliphs (3

اوضاع سوریه و اروشلیم در سال 630 ( سال قرارداد صلح بین ساسانیان و بیزانس) را می شود چنین بازسازی کرد: بعد از عفب نشینی بیزانس و ایران از این مناطق اعراب قدرت را به دست گرفتند و در سال 640 معاویه توانست فرماندار سوریه شود

By ca. 640 C.E. he ( Muawiyah) had asmassed enough power to be acknowledged as governor of Syria (4

معاویه با ضرب سکه در سال 662 در داربگرد فارس با عنوان امیرالمومنین فرمانروایی خود بر ایران را نیز آگهی کرد

————————————————————————

1 – Yehuda D. Nevo and Judith Koren, Crossroads to Islam, The Origins of the Arab Religion and the Arab State,New York 2003, P. 131

2 – Yehuda D. Nevo, P. 131-132

3 – Yehuda D. Nevo, P. 132
4 – Yehuda D. Nevo, P. 96
 
 
 

چهار خلیفه راشدین

 

But the historicity of the four first caliphs is highly suspect (1

اصالت تاریخی چهار خلیفه اول به شدت مشکوک است

اسلام- و سکه شناس آلمانی فولکر پپ اشاره می کند : “ تورات تاریخ دنیا را دوره بندی کرد. تاریخ بشر در تورات به چهار دوره جهانی تقسیم می شود و به همین علت طبری نیز تاریخ اسلام خود را با آدم ، با اولین پیغمبر، شروع می کند“.(2) عدد چهار در ایران برای تقسیم بندی- و نظم جهان بود ، مانند چهار جهت جغرافیایی ( شمال، جنوب، شرق و غرب ). شهر دایره ای دارابگرد چهار دروازه در چهار جهت جفرافیایی داشت. همچنین چهار اشاره ای است به چهار عنصر آتش ، زمین (خاک )، آب و هوا . داستان آفرینش نیز از چهار فرشته نام می برد : جبرئیل، میکائل، اسرفیل و اوریئل. چهار در مسجد قبه صخره در اروشلیم نیز به طرف چهار جهت جغرافیای باز می شوند. حال جای تعجب نیست که طبری در تاریخ خود به چهار خلیفه اول اسلام اشاره می کند ، به ابوبکر، عمر؛ عثمان و علی . برای طبری این چهار خلیفه خلیفه های تاریخ رستگاری ( مذهبی، تخیلی ) بودند و نه خلیفه های تاریخی ( حقیقی ). اولین خلیفه تاریخی ، به نقل از دو باستان شناس اسرائیلی Yehuda D. Nevo and Judith Koren ، معاویه بود. از معاویه سکه و دو سنگ نبشه ( یکی به زبان عربی و دیگری به زبان یونانی ) یافت شده است.

In fact Muawiyah, whos name is known from coins, inscriptions ( one in Arabic and one in Greek ), and written sources such as Sebeos, John of Phenek, and the life of Maximus the Confessor, is the firdt historical Arab ruler to be fully archaeologically and epigraphically attested (3

————————————————————

1 – Yehuda D. Nevo and Judith Koren, Crossroad to Islam, New York, 2003، P. 96, footnote 22

2 – Karl-Heinz Ohlig, Markus Groß, Schlaglichter, Berlin, 2008, P. 46

3 – Yehuda D. Nevo and Judith Koren, Crossroad to Islam, New York, 2003، P. 154

افسانه دو مآراتن

 

هرودت اشاره ای به دونده ای که از ماراتن تا آتن دوید و خبر شکست ایرانیان را به شهروند های آتنی داد نکرده است، اما این تاریخ شناس خبر از دونده ای با نام فیلیپیدس می دهد که میلتیادس، فرمانده یونانی ها در جنگ ماراتن ، برای درخواست کمک از آتن به اشپارتا می فرستد. این دونده فاصله 225 کیلومتر از آتن تا اشپارتا را در دو روز طی کرد. اشپارتا تقاضای کمک آتن را، به علت برگزاری یک جشن مذهبی، رد می کند. هرودت اشاره ای به درگذشت فیلیپیدس پس از بازگشت به آتن نکرده است. اما تا به امروز تاریخ نویسان کمی به پستچی های دونده ( Hemerodromoi ) آتنی اشاره کرده اند که نامه و اخبار را از شهری به شهر دیگر می رسانند. فیلیپیدس یکی از این دوندگان پستچی آتنی بود. 560 سال بعد از هرودت تاریخ نویس دیگر یونانی پلوتارش دوباره خبر از دونده فیلیپیدس می دهد. اما این بار این دونده نه از آتن به اشپارتا ، بلکه از مآراتن تا آتن ( 40 کیلومتر) می دود و خبر پیروزی آتنی ها را بر ارتش ایرانیان می دهد: “ خوشحال باشید، ما پیروز شدیم “ در خبر پلوتارش فیلیپیدس نه فقط مسافت کمتری را می دود (به جای 225 کیلومتر آتن تا اشپارتا 40 کیلومتر از مآراتن تا آتن ) بلکه پلوتارش این پستچی دونده را نیز می کشد: پس از رسیدن فیلیپیدس به آتن و دادن خبر پیروزی این دونده به زمین می افتد و جان می سپارد. پلوتارش جای اشاره کرده: “ گستاخانه تهمت بزن، کمی از آن همیشه باقی می ماند “ که می توان این جمله را نیز چنین ترجمه کرد : گستاخانه دروغ بگو، دو ماراتن باقی می مانند

جان استوارت میل ( John Stuart Mill) فیلسوف بریتانیایی سدهٔ نوزده ، گفته : جنگ مآرآتن برای ما انگلیسی ها مهم تر از نبرد هیستینگز ( Battle of Hastings) بود. جنگ هیستیگز: نبردی در ۱۴ اکتبر سال ۱۰۶۶ میان ارتش نورمنی-فرانسوی و انگلیسی ها که با پیروزی فرانسوی ها خاتمه یافت. هگل و ماکس وبر نیز به اهمیت شکست ایرانیان در ماراتن اشاره کردند، به عقیده این دو اگر ایران در ماراتن پیروز می شد تاریخ اروپا مسیر دیگری را طی می کرد.

تفسیر سنتی قران

قران اشاره ای به زندگی محمد نمی کند

The Koran tell us very littel about the events of Muhammad’s career (1

قران چهار بار از محمد نام می برد که سه بار آن صفت است و یک بار اسم. بدون „سیره محمد“ که ابن هشام در قرن 9 نوشت فهم بسیاری از سوره های قران دشوار است. به طور مثال سوره 67،29 به حرم امنی اشاره کرده است ، اما اسلام شناسان ادعا می کنند که این حرم امن مکه است:

أَوَلَمْ يَرَوْا أَنَّا جَعَلْنَا حَرَمًا آمِنًا وَيُتَخَطَّفُ النَّاسُ مِنْ حَوْلِهِمْ أَفَبِالْبَاطِلِ يُؤْمِنُونَ وَبِنِعْمَةِ اللَّهِ يَكْفُرُونَ

آیا ندانسته اند که ما [شهرشان مکه را] حرم امنی قرار داده ایم [که در آن با آسایش و آرامش و محفوظ از قتل و غارت زندگی می کنند] در حالی که مردم از اطراف آنان [به وسیله دزدان و غارتگران عرب] ربوده می شوند؟ پس آیا [با دارا بودن این نعمت باارزش الهی] به باطل می گروند و به نعمت خدا کفران می ورزند

به همین علت “ شهرشان مکه را “ در پرانتز نوشته شده، به طور کلی آن جمله های که در پرانتز نوشته شده اند در قران نیآمده است

یا سوره 24، 11که فقط اشاره می کند به “ كسانى كه آن بهتان را آوردند „

إِنَّ الَّذِينَ جَاءُوا بِالْإِفْكِ عُصْبَةٌ مِنْكُمْ لَا تَحْسَبُوهُ شَرًّا لَكُمْ بَلْ هُوَ خَيْرٌ لَكُمْ لِكُلِّ امْرِئٍ مِنْهُمْ مَا اكْتَسَبَ مِنَ الْإِثْمِ وَالَّذِي تَوَلَّى كِبْرَهُ مِنْهُمْ لَهُ عَذَابٌ عَظِيمٌ

در حقيقت كسانى كه آن بهتان [داستان افك] را [در ميان] آوردند دسته‏ اى از شما بودند آن [تهمت] را شرى براى خود تصور مكنيد بلكه براى شما در آن مصلحتى [بوده] است براى هر مردى از آنان [كه در اين كار دست داشته]

اما در پرانتز اشاره به “ داستان افک “ می شود و داستان افک را ویکی پدیا شیعه چنین توضیح می دهد:

„حادثه اِفک در اصطلاح به ماجرایی در تاریخ صدر اسلام گفته می‌شود که بخشی از آیات سوره نور (آیات ۱۱ تا ۲۶) بدان اشاره دارد. این واقعه در سال ۵ هجری قمری در مدینه به وقوع پیوست که گروهی از مردم به یکی از مسلمانان که بنابر روایت مشهور، عایشه همسر رسول خدا(ص) بود، تهمت فحشاء زدند“.

در قران چندین بار این عبارت نوشته شده: “ او این کار را انجام داد “ که مفسران معتقد هستند که “ او “ محمد است.
سوره های دیگری نیز در قران مشاهده می شوند که فقط با مراجعه به کتاب “ سیره محمد “ ابن هشام می توان معنی این سوره ها را فهمید.

قران خیلی کم به اتفاقات تاریخی اشاره کرده است، به این معنی که با قران نمی توان گذشته اسلام را بازسازی کرد و به همین علت اسان می شود اتفاقات تاریخی را به سوره های قران ارتباط داد:
سیره محمد خبر از اتفاقات تاریخی می دهد که در قران مشاهده نمی شوند ( داستان افک )، اما اسلام شناسان با ارتباط دان این دو، قران و سیره محمد، سعی می کنند اتفاقات تاریخی را ثابت کنند. این شیوه یک نوع استدلال دایره ای است (circular reasoning )

به نقل از ولیم مونتگمری وات، اسلام شناس آمریکایی ، قران زمانی یک کتاب تاریخی است که ما سیره محمد را پیش فرض کنی

In a sense the primary source for the life of Muhammad is the Quran. It is contemporary and authentic…..the use of the Quran as a historical source thus presupposes a knowledge of the general outline of Muhammad’s life (2

کتاب سیره محمد ابن هشام یک منبع تاریخی نیست، بلکه ادبیات مذهبی است. همانطور که مسیح تاریخی را نمی شود با چهار انجیل ثابت کرد، همانطور هم محمد تاریخی را نمی توان در سیره محمد یافت.

1 – Arthur Rippin, Muhammad in the Qurain: Reading Scripture in the 21st century, in Harald Motzki (Hrg );  The Biography of Muhammad. The  Issue of  the Sources, Leiden 2000, P.300

2 – William Montgomery Watt:,Muhammad. Prophet and Statesman, Oxford University Press: London, New York, 1961, P. 241

مُهرهای مسیحیان در دوران ساسانیان با واژه های عبدالئه ، مسیح ، خدا و علامت صلیب

 

سکه شناس فرانسوی ریکا گیزلن (Rika Gyselen ) در مقاله خود با عنوان مُهرهای مسیحیان در امپراتوری ساسانیان

Les temoignages sigillographiques sur la presence chretienne dans L’empire sassanide (1

به تعدادی مُهرهای مسیحیان از دوران ساسانیان اشاره می کند. بر روی این مُهرها واژه های عبدالئه (بنده خدا ) ، مسیح و خدا مشاهده می شوند. همچنین این سکه شناس از صلیبی نام می برد که مسیحیان هرات آن را  در اوسط قرن 8 با خود در مراسم رسمی حمل می کردند. گیزلن در مقدمه مقاله خود می نویسد:

هدف این نوشته تحقیق مُهرهای ساسانی است که به احتمال زیاد به مسیحیان تعلق داشته اند.همچنین  گیزلن در این مقاله خبر از ادغام مسیحیان در جامعه ساسانی را می دهد.

This paper’s primary aim is to study Sasanian seals which may have belonged to Christians, examining the full range of their internal data: workmanship, inscription, inconographic motif. Based on the results of this analysis and on the clay sealings which bear Christian seals, the paper also demonstrates the integration of the Christian community in sasanian society and culture

واژه های عبدالئه (بنده خدا ) و مسیح (بنده خدا مسیح ) به زبان سوری بر روی مُهرهای ساسانی ضرب شده اند

  D ‚autres termes syriaques sont construits de la meme maniere: ‚Abdeh d-Alaha ( litteralement „serviteur de Dieu“) (n.1a) ou encore ‚ Abdeh d-Iso Alaha ( litteralement „serviteur de Dieu Jesus“) (n.19)

این مُهرساسانی با واژه مسیح در موزه دولتی برلین نگهداری می شود

توضیح واژه مسیح ( عکس  19)

گیزلن عکس مُهر با وآژه عبدالئه را در مقاله خود منتشر نکرده، اما این توضیح را داده است:

این مُهر با وآژه „عبدالئه، کشیش ما“ شاید در دن هاگ ( هلند ) نگهداری می شود 

این مُهر نشان می دهد که ساسانیان با وآژه عبدالئه آشنایی داشتند

بر روی بعضی از مُهرهای ساسانی واژه مسیح و خدا به خط پهلوی نیز دیده می شوند

مُهر های با وآژه های خدا (  49) و مسیح (50 ) به زبان پهلوی

مُهر شماره 50 به زبان پهلوی: “ اعتماد داشته باشید به مسیح „

مُهر شماره 49 به زبان پهلوی: اعتماد داشته باشید به خدا

یک مُهر با علامت صلیب و با خط  پهلوی

علامت صلیب در عکس 13

توضیح عکس 13

گیزلن همچنین به یک صلیب که بر روی آن نام شهر هرات و سال 507 ، یا 517 دیده می شوند اشاره می کند

Croix de procession qui a du etre montee sur une hampe comme L ‚indiquent les perforations a la base. Elle porte le nom de Herat et la date de 507 (ou 517)

صلیب هرات با حروف پهلوی

روی صلیب طلا هرات

این صلیب را مسیحیان ( نستوری ) در مراسم رسمی خود (procession ) حمل می کردند. بر روی صلیب حروف پهلوی مشاهده می شوند و عدد 507، یا 517 ( تاریخ ساخت صلیب ) بر روی آن حکاری شده. این تاریخ باختر است ( آغاز 233 میلادی ) که برابر است با اواسط قرن 8 . از طرف دیگر از این نوع صلیب مسیحیان شرق سوری در راهپیمای های خود استفاده می کردند. مُهر ها و صلیب نشان می دهند که مسیحیان نستوری در دوران ساسانیان می توانستند مراسم خود را برگزار کنند. 

1 – Rika Gyselen: Chrétiens en terre d’Iran: Implantation et acculturation, Paris 2006

مکه، مرکز تجارت ؟

ابن هشام، نویسنده کتاب زندگینامه محمد، اشاره به ازدواج پیغمبر با خدیچه می کند. به نقل از ابن هشام خدیجه تجارت می کرد و در یکی از سفرهای تجاری خود به سوریه از محمد دعوت کرد او را همراهی کند. اسلام شناس دانمارکی، پاتریشا کرون ، شک دارد که کاروان های تجاری بین مکه و سوریه آمد و شد می کردند:

اسلام شناسان سنتی خبر داده اند که مکه مرکز تجارت بود و کاروان ها در این شهر توقف می کردند. اما به نقل از پاتریشیا کرون ( Patricia Crone ) مکه یک برهوت بود و کاروان ها دلیلی نداشتند که منطقه سبز طائف ( Ta’if ) را ترک کنند و رهسپار مکه شوند :

Mecca was a barren place, and barren places do not make natural halts, and least of all when they are found at a short distance from famously green environments. Why should caravans have made a steep descent to the barren lands of Mecca when they could have stopped at Ta’if ?

کرون ادامه می دهد که درعربستان جنس و کالای در دسترس نبود که ترابری شود و سود کافی نیز نبود که با کمک آن بتوان یک شهر پیرامونی را توسعه داد که فاقد منابع طبیعی بود:

What commodity was available in Arabia that could be transported such a distance , through such an inhospitable environment , an still be sold at a profit large enough to support the growth of a city in a peripheral site bereft of natural resources

پاتریشیا کرون همچنین اشاره می کند که هیچ سندی، خارج از ادبیات سنتی اسلامی، به مکه اشاره ای نکرده…… در سوره 3:90 از بکه ( Bakka ) نام برده شده و اسلام سنتی معتقد است که بکه همان مکه است. دراسناد ما نام مکه مشاهده نمی شود:

Negatively, no early source outside the Islamic Literary tradition refers to Mecca by name.
Positively, the koran itself tells us the name of the place where the sanctuary actually was: Bakka (3:39 ) . The Islamic tradition is naturally at pains to identify this place with Meca, and none of our sources shed any light on ins original location.

ابومسلم خراسانی

 

ابومسلم خراسانی، یک ایرانی ( مسلمان ؟ ) ضد زرتشتی، یا یک ایرانی مسیحی که شرایط آغاز  اسلام عباسیان را آماده کرد. سکه و – ایران شناس آلمانی فولکر پپ ( Volker Popp ) به بودن ابومسلم خراسانی به عنوان یک شخصیت تاریخی شک دارد، اما به نقل از اسلام شناسان سنتی لشگر ایرانیان و اعراب از خراسان به فرماندهی ابومسلم لباس های سیاه بر تن داشتند که نشانه ضد زرتشتی انها بود ( زرتشتیان لباس سفید می پوشیدند ) امویان را شکست دادند. از ابومسلم سکه های از سال 752 پیدا شده اند که بر روی آنها این عبارت دیده می شود : “ ابومسلم فرمانده خانواده محمد“. برای اولین بار واژه مسلم ( Muslim) بر روی این سکه دیده می شود ( شاید این سکه را نه خود ابو مسلم ، بلکه به دستور عباسیان ضرب شد ). حدود 60 سال پیش تر، در سال 692 ، عبدالملک مروان در مسجد قبه صخره واژه محمد را نوشته بود که به نقل از زبان شناس آلمانی – لبنانی کریستف لوکزنبرگ معنی “ ستایش باد مسیح “ را می دهد. حال فولکر پپ معتقد است که همین معنی ستایش باد مسیح در قبه صخره بر روی سکه ابومسلم نیز دیده می شود، اما اینجا „خانواده محمد“ ضرب شده، خانواده محمد بر روی سکه ابومسلم معنی گروه یا جامعه محمد را می دهد و نه به معنی فامیل ( پدر،مادر و فرزند )، به زبان ساده تر : ابومسلم فرمانده خانواده محمد بر روی سکه به معنی ابومسلم فرمانده جامعه محمد ( مسیحیان ) خراسان است. همین مسیحیان ایرانی و عرب های شرق ایران عباسیان را به قدرت رساندند که اسلام امروزی را بنانهادند. سرآغاز اسلام را باید در شرق ایران ،در خراسان، جستجو کرد و نه در عربستان.

داستان راهب بحیرا و گذار مسیحیت نستوری به اسلام

 

این هشام ، تاریح نویس قرن 9 ، که زندگینامه محمد را نوشت اشاره می کند : “ محمد بارها یک جوان مسیحی را ملاقات می کرد. این جوان مسیحی به محمد درس های را یاد داد که بعد محمد این آموزش ها را فاش کرد“ ( وحی ؟ )“. همچنین در زندگینامه محمد نقل شده که محمد در سن دوازده سالگى همراه عموى خود، ابوطالب، با کاروانی برای تجارت رهسپار دمشق شد. در روستایی در نزدیکی دمشق “ راهبى به نام بحیرى که در صومعه ای زندگی می کرد و از علوم مسیحى آگاه بود، برایشان خوراکى تهیه کرد“.
ابوطالب از راهب سوال می کند به چه دلیل ما را به غذا دعوت کردی و بحیرا جواب می دهد چون: “ ابرى روشن بر سر رسول اکرم (ص) سایه افکنده بود „. این زندگینامه ادامه می دهد که راهب „برخى خصوصیات را در آن حضرت به دقّت بررسى کرد، خطاب به ایشان گفت: اى پسر تو را به لات و عزّى سوگند می دهم که از هر چه سؤال میکنم به من پاسخ دهى، حضرت فرمود مرا به آنها سوگند مده که از هیچ چیز به اندازه آن‏ها نفرت ندارم…. بحیرا سؤالاتى را مطرح کرد و حضرت پاسخ داد که مطابق دانسته‏ هاى آن راهب بود. آن گاه به مهر نبوّت که در میان دو شانه پیامبر بود نگریست“. نه فقط این هشام، بلکه مسیحیان نیز داستان راهب بحیرا را به طور دیگری تعریف کردند: راهب بحیرا 40 بیت ( سرود) از ایمانش را برای محمد خواند که بعد محمد این بیت ها را به عنوان وحی بازگو کرد. طبق این خبر راهب بحیرا که مسیحیان گزارش کردند وحی محمد در حقیقت سرود های مسیحی بودند و قران یک متن مسیحی است. مسیحیان با پخش داستان راهب بحیرا در دوران مامون این هدف را دنبال می کردند که مسلمان به آزار و تعقیب مسیحیان خاتمه دهند، مالیات زیاد از آنها مطالبه نکنند چون اصل، یا مبدا اسلام مسیحی است، اما این داستان راهب بحیرا یک واقعیت تاریخی را نیز بازگو می کند و آن گذار مذهب نستوری ( مسیحیت شرقی ) اعراب و ایرانیان در ایران به اسلام در دوران عباسیان است. به مسحیت نستوری اعراب نیز تاریح نویس عرب، علی بن حسین مسعودی ( 896 – 956 میلادی) جایی اشاره کرد که مسیحیان سوری – آرامی ( ملکی ها ) ستون مسحیت هستند و مسیحیان شرق که شامل اباضیه، نستوری ( سریانی ) بودند از مسیحیت سوری – آرامی جدا شدند“. طبق این خبر مسعودی اباضیان مسیحی نستوری بودند. داستان راهب بحیرا این حقیقت تاریخی را بیان می کند که ریشه های اسلام را باید در مسیحیت نستوری ایرانیان و اعراب در ایران جستجو کرد و نه در عربستان.

فارس آزاد، یا فارس آباد

 „تاریخ شناس به آینده زیاد امیدوار نیست، زمان حال را قبول ندارد و فقط می خواهد گذشته را بهبود بخشد
 
این نوشته ( اقتباس، ترجمه ) زیر تا حدی به این هدف تاریخ نویس نزدیک می شود و نشان می دهد که در دوران امویان، حداقل در استان فارس، شرایط برای ایرانیان فاجعه انگیز نبود ، آنطور که زرینکوب ها خبر داده اند
————————————————————————————
The Iranian concept azad and and Arab-Sasanian coinage
( طرح آزاد ایرانیان و سکه های عرب – ساسانی)
 
„سکه ها همزمان بازتاب خواسته های حکمران محلی و سنت ایرانی هستند ، و بیشتر از هر سند دیگر به ما خبر از فرهنگ منطقه می دهند“ ( ریکا گیزلن – Rika Gyselen )
 
Coinage thus simultaneously reflects the demands of the new local rulers and of local Iranian tradition, and tells us more about the area’s civilization than any other source can
سکه شناس فرانسوی زبان ریکا گیزلن از 8 سکه عرب – ساسانی نام می برد که اعراب در استان فارس ضرب کرده اند. تاریخ ضرب سکه ها مشخص نیست، اما فرم این سکه ها شبیه سکه های دیگری هستند که در اوائل قرن 8 ضرب شده اند.
 
It is tempting, nevertheless, to date them to around 100H
 
 
بر روی این سکه ها به خط پهلوی وآژه آباد، یا آزاد مشاهده می شود  و فقط در ضرابخانه های بیشاپور، اردشیرخوره، استخر و قباد خوره ضرب شده اند
به نقل از  گیزلن این 8 سکه در دوران اسلامی ضرب شده اند و به یک گروه تعلق دارند. بر روی  دو سکه وآژه  بسم الئه ضرب شده ، برروی سکه دیگری یک فرشته با هاله مقدس ( نماد مسیحیت ) مشاهده می شود ، یک سکه علامت صلیب دارد و بر روی، یا پشت 6 سکه وآژه عربی دیده نمی شود.
 
 Coin typs with the term abad/azad
 
 Coin typs with the term abad/azad
 
Chronologically, there is no doubt but that they belong to the Islamic period
The Arabic formula bismillah “ in the name of God“ on types ASCC34 and ASCC103 implies a post-Sasanian date. …., the typological homogeneity of the group – with the possible exception of ASCC27-28 – supports a dating of the entire group to the same period, even though a majority of the types – ASCC2, 6, 7, 8 , 27-28 and 109 -bear no Arabic legend
 
 گیزلن اشاره می کند که زبان پهلوی در خواندن ابهام انگیز، مبهم است ،چون حروف های مختلف با یک علامت ( sign ) نشان داده می شوند. این ابهام کمتر چشمگیر است در حروف حکاکی شده ( lapidary script) تا در حروف شکسته ( cursive script ) این سکه شناس ادامه می دهد که حروف p و c در نوشتار حکاکی شده علامت های مختلف دارند ، اما در حروف شکسته بر روی سکه ها این دو علامت ( p و  c ) شبیه یک دیگر هستند.
 
Generally speaking, pahlavi script creates numerous ambiguities in reading because quite different letters can be signified by the same sign. This phenomenon becomes more pronounced as the lapidary script evolves towards progressively more cursive forms. Thus, the letters p and c, which are rendered by quite distinct signs in lapidary writing , are represented by the same sign in cursive script.
 
وقتی در سال 1980 عکس یک سکه عرب – ساسانی با وآژه p‘ t bys’ph‘ منتشر شد برای این سکه شناسان واژه p t به معنی آباد بود، اما به گزینه c  t، به معنی آزاد، توجه ای نشد. این به این معنی است که معلوم نیست کدام وآژه بر روی سکه ضرب شده، آباد ( p t) یا آزاد ،( c t).
 
When , in 1980, a coin bearing the legend ‚p‘ t bys’phr was published, the
possibility of an alternative reading of the word ‚p‘ t i.e. abad „prosperous“ was not raised. Yet one could equally have read ‚c‘ t  i.e. azad „free“ or „noble“
 
  سکه شناسان وآژه آباد بر روی سکه ها را به علت نام شهرهای فیروز آباد و ونداد بُرزمهر آباد انتخاب کردند
 
First of all, the term abad is well attested in several place-names, for example Firuzabad or Vindad-Burzmihr-abad
.
همچنین وآژه آباد اشاره به منطقه حاصلخیز شهر بیشاپور می کند
 
and in addition it seem plausible that this idea of a “ fertile place “ would be linked to a place-name, in this case Bisabuhr
 
  در حفاری های باستان شناسان در شرق شهر بیشاهپور سکه دیگری پیدا شد که بر پشت آن نام شهر  „آباد قباد خوره“ ضرب شده است
 
When the coins found in the Bisabuhr excavation were being published, the reexamination showed that it bore on the reverse the legend ‚p’tkw’tGDH, meaning abad kavadxvarrah, city located east Bisabuhr
 
در اواخر سال 1980 در بازار فروش سکه های قدیم سکه سومی با نام آباد اردشیر خوره ، شبیه سکه آباد قباد خوره، برای فروش عرضه شد
 
In the late 1980 a third coin type appeared on the antiques market bearing the same type of legend , and on this occasion abad was linked to the place-name  Ardaxsir-xvarrah
 
با پیدا شدن این سکه در بازار فروش سکه های قدیم نظریه امکان ضرب وآژه آزاد ( و نه آباد ) بر روی سکه به بحث گذاشته شد
 
On its publication the alternative reading azad “ free “ was discussed
 
به این علت وآژه آزاد به بجث گذاشته شد چون این سکه اردشیر خوره در ارتباط با منطقه حاصلخیز بیشاهپور، فیروزآباد، یا ونداد بُرزمهر آباد نبود و به همین علت نیر این واژه بر روی سکه اینجا معنی آباد نمی دهد، بلکه به معنی آزاد است : آزاد اردشیر خوره و نه آباد اردشیرخوره .
سکه شناس فرانسوی ادامه می دهد که نوشتار شکسته بر روی سکه روشن نمی کند که آیا وآژه آباد بر روی سکه ها ضرب شده، یا آزاد، اما اگر وآژه آباد معنی بخصوصی نمی دهد وآژه آزاد بار معنای دارد
 
  In the case of our numismatic legend in cursive script, there is no palaeographic evidence as to whether we should read ‚p‘ t ( abad) or ‚c‘ t ( azad). The choice of one reading over the other, nevertheless, has significant consequences for the historico – cultural interpretation of this group of coins.While the term abad „prosperous“ van be devoid of any political connotation, azad clearly cannot be
 
 واژه آزاد بر روی سکه ها ضرب شده این معنی را می دهند که شهرهای اردشیر خوره، قباد خوره و بیشاهپور آزاد شده بودند.
 از طرف دیگر ما می دانیم که در اوائل حمله اعراب به استان فارس ایرانیان موفق شده بودند اشغالگران را از این شهرها بیرون کنند و با ضرب وآژه آزاد بر روی سکه ها آزادی خود را اعلان کردند
 
It is well-known that at the beginning of the Arab conquest ,several cities  in Fars  were able to expel the Arab occupier at one time or another before being conquered once again. Theoretically speaking, these cities might have issued a coinage proclaiming their state of freedom at the point when they mansged to throw out the occupier
 
    اما بر روی دو سکه ( از 8 سکه ) وآژه بسم الئه نیز مشاهده می شود
 
furthermore would have felt the need to place the typically Arab- Islamic formula bismillah on two of the eight coin types
 
و به همین علت نمی توان توضیح داد که چرا ایرانیان بعد از بیرون کردن اعراب از این شهرها واژه بسم الئه را بر روی سکه  ضرب کرده اند
 
  Furthermore, it would also be hard to explain why Iranians fighting the Muslim Arabs would have felt the need to place the typically Arab-Islamic formula bismillah two of the eight coin types
 
از طرف دیگر تاریخ نویسان اعراب نه به قیام ایرانیان اشاره کرده اند و نه به عقب نشینی امویان از مناطق فارس
 
 The Arabic historiography says nothing of any ‚ Iranian ‚ revolt, nor of any Umayyad military retreat in this period
 
اگر فرض کنیم که شهر های اردشیرخوره، بیشاپور و قباد خوره آزاد بودند این سوال مطرح می شود که از چه زمانی در امپراتوری امویان وآژه آزاد به سکه ها اضافه شدند
 
Continuing with the assumption that the mints of Ardaxsir-xvarrah, Bisabhr, Kavad-xvarrah and Staxr described themselves as “ free“ , the question arises as to when exactly they might have added such a concept to their coins, given that these regions remained integral part of the Umayyad empire
 
اشغال فارس ظاهری (nominal ) بود ، و اعراب از اقتدار خود برای دریافت مالیات استفاده می کردند. به زبان دیگر: آیا در سده اول هجری دورانی هم بود که شهروندان فارس می توانستند ادعا کنند آزاد هستند بدون آنکه خشم اعراب را بر انگیزند
 
Of course, the Arab occupation of Fars was often purely nominal and served above all to guarantee the obedience of the local authorities in raising taxes.
In any case, we may ask how the declaration of being “ free“ , if only on regional issues of coinage, was perceived by the Arab occupier. To put it another way, were there periods during the first Hegiran century when Fars could have claimed to free without thereby provoking a repressive response from the occupier
 

جالب ترین سکه سکه شماره  ASCC103 است. بر روی این سکه نمادهای زرتشتی ( آتشکده) ، واژه بسم الئه ضرب شده و در پشت سکه یک فرشته با هاله مقدس ( نماد مسیحیت ) دیده می شود. برای سکه شناس فرانسوی این سکه باز تاب شرایط سیاسی – فرهنگی فارس را در اوائل قرن 8 نشان می دهد که:
„بعضی از حاکمان مسلمان شده بودند ( یا مسلمان بودند؟ ) و بعضی زرتشتی و مسیحی ماندند“

This supports the attribution of these coins to local lords, some of whom had perhaps become Muslim while other remained Zoroastrians or Christians

گیزلن ادامه می دهد: “ این سکه نشان می دهد که در فارس در دوران امویان مذهب و فرهنگ با هم آمیخته شده بودند.

In any case, this coinage bears witness to the fact that Fars in
the Umayyad period was a cultural and religious melting pot

و اضافه می کند: „در غیر اینصورت چطور می توان توضیح داد که بر روی یک سکه نماد رزتشتی با واژه بسم الئه و فرشته با هاله مقدس ضرب شوند“.

How else, after all, could one explain the issue of a coin with an obverse showing a Sasanian bust and the term bismillah, whil the reverse bear an angel with a halo

اما اشتباه گیزلن اینجا است که وآژه بسم الئه را به اسلام ارتباط می دهد، بسم الئه به معنی “ به نام خدا“ است و یک عرب مسیحی نیز می تواند این واژه را بیان کند. همچنین این سکه شناس ادعا می کند که نقش صلیب بر روی سکه ( ASCC27-28) تقلیدی است از پول بیزانس.

The double bust ( ASCC8 ) and the head surmounted by a cross ( ASCC27-28 ) are borrowings from Byzantine monetary iconography

حال چرا می بایست اعراب مسلمان برای ضرب سکه های خود از مدل پولی بیزانسی از علامت صلیب استفاده کنند معلوم نیست و نقش دوتا سینه و سر ( double bust) بر روی سکه ( ASCC8 ) در مُهرهای ساسانی نیز دیده می شوند

The bust with two faces is a universal motif that also appears on Sasanian seals

اعرابی که این 8 سکه را در فارس با فرشته ، هاله مقدس ، نماد زرتشتی، بسم الئه و علامت صلیب ضرب کردند مسیحی بودند. این سکه همچنین نشان می دهد که اعراب مسیحی و زرتشتیان در دوران امویان در ایران مشکلی با یک دیگر نداشتند. همانطور که گیزلن اشاره کرد اعراب از قدرت خود فقط برای گرفتن مالیات استفاده می کردند و فرهنگ و مذهب ایرانیان را قبول داشتند، اعراب اسمن ( nominal) در استان فارس حکمرانی می کردند.