آدرنو با همسر هنگام گذاراندن تعطیلات در سوئیس ( این عکس را آخرین معشوقه آدرنو در سال 1963 گرفته است )
پایان ایدئولوژی ها
فقط یک اتفاق نبود که واژه ایدئولوژی بعد از انقلاب فرانسه پدیدار گشت. پدیدار شدن این واژه همزمان بود با جنبشهای ایدئولوژی سوسیالیسم، لیبرالیسم و محافظه گرایی که در قرن نوزده پا بر عرصه سیاست گذاشتند. از آنجایی که ایدئولوژی یک آغازی داشت این پیش بینی زیاد دور از واقعیت نیست که پایانی نیز داشته باشد. اما ویژگی هر ایدئولوژی رساندن این سه پیام به پیروان خود است: ۱ – که با یک ایده انتزاعی (ایدئولوژی) میتوان دنیا را تغییر داد. ۲ – که ایدئولوژی یک رسالت تاریخی برای تغییر دنیا را دارد. ۳ – که با به اجراء درآوردن، یا عملی کردن ایدئولوژی مورد نظر ( پایه گذاری یک سیستم یا یک دولت ایدئولوژی – ایران ) شرائط زندگی شهروندان بهبود مییابد. اما برای تبدیل کردن یک فلسفه سیاسی به یک دستور عملی برای تغییر شرایط اجتماعی باید فرض را بر این مبنا گذاشت که نحوه کارکرد های اجتماعی ( روابط و ضوابط اجتماعی ) مانند قوانین در طبیعت ( علوم طبیعی ) قابل شناخت هستند و جهان را میتوان ( با شناخت از نحوه کارکرد های اجتماعی ) با برنامه ریزی علمی ( منطقی ) عوض و بهتر کرد ( اما اینکه آیا می توان به شناخت نحوه کارکردهای اجتماعی مانند قوانین در طبیعت دست یافت مورد سوال است ). منشاء طرز فکر تغییر دنیا را باید در عصر روشنگری جستجو کرد و در تز یازده مارکس به انتقاد از فویرباخ به خوبی نمایان میشود: ” فیلسوفها به طور مختلف دنیا را تفسیر کردند، اما مهم تغییر آن است. ” حداقل در کشورهای غربی این نظریه مارکس برای تغییر و بهتر کردن دنیا دیگر طرفداری ندارد. روشنفکران غربی بودند که بعد از انقلاب فرانسه ایدئولوژیها را اشاعه دادند، اما امروزه به تنها چیزی که یک روشنفکر فکر نمیکند به ایدئولوژیها و تغییر دنیا است. در دوران گلوبالیسم که تمام کشورها نه برای پیش برد یک ایدئولوژی بخصوص، بلکه برای منافع اقتصادی خود ( واقع نگری ) عمل میکنند، ایران تنها کشوری است که منافع اقتصادی و سیاسی خود را قربانی تبلیغ یک ایدئولوژی کرده است: ایدئولوژی ضد غربی ( ضد امریکایی )، یا با زبان چپها: ایدئولوژی ضد امپریالیسم. حکمرانان ایران تا به امروز متوجه نشدهاند که دوران ایدئولوژیها به پایان رسیده است.
اسب تورین
صحنه ی از فیلم ” اسب تورین ” ( The Turin Horse )
“ life is justified only as an aesthetic phenomenon ”
( نیچه)
صاحب مهمانخانه ی در تورین ( ایتالیا ) که در آنجا مدتی نیچه اقامت داشت گفته است ( درست یا نادرست بودن این خبر مسئله دیگری است ) که روزی فیلسوف مشاهده می کند که یک درشکه چی اسب درشکه را با شلاق می زند. صاحب مهمانخانه ادامه می دهد که نیچه نتوانست این صحنه شلاق خوردن اسب را تحمل کند و به سرعت از مهمانخانه خارج می شود و پس از رسیدن به درشکه گردن اسب را در آغوش می گیرد. کارگردان مجاری ‘ Bela Tarr ’ از این حکایت نیچه الهام گرفت و فیلمی با نام اسب تورین تهیه کرد. فیلم داستان زندگی یک پدر و دختر ( اواخر قرن 19 ) است که قصد دارند، بعد از یک طوفان شدید و نابودی غله، دهکده خود را با یک اسب ترک کنند. در آغاز دوربین، از یک چشم اندار دور و در یک هوای طوفانی، تپه ی که درختی بر روی آن دیده می شود نشان می دهد. پس از مدتی زنی ( دختر ) ظاهر می شود که یک گاری را در پشت خود می کشد و به دنبال دختر پدر و اسب در حرکت هستند. پدر، دختر و اسب به طرف تپه می روند. اما مدت زمان زیادی طول نمی کشد که پدر، دختر و اسب دیده می شوند که در راه بازگشت به دهکده خود هستند. بازگشت شاید به علت خستگی، یا هوای طوفانی باشد. فیلم اسب تورین این پیام را می رساند که دیگر امیدی نیست، نه می توان دهکده را ترک کرد و نه می توان در آنجا ماند: غله از بین رفته ، چاه آب ندارد، آتش خاموش شده، اسب از آشامیدن آب و خوردن غذا امتناع می کند و دنیا مانند یک شمع در حال خاموش شدن است ( اسبی که نیچه در تورین در آغوش گرفته بود در این فیلم شانسی برای ادامه زندگی ندارد ). نیچه قبل از در آغوش گرفتن گردن اسب در تورین و قبل از بستری شدن در بیمارستان اعصاب گفته بود که ” فقط با پدیده های ( آثار ) زیبایی می توان دنیا را توجیه کرد “. در اینجا پدیده های زیبایی برای نیچه موسیقی و تراژدهای اسطوری هستند. سرنوشت قهرمان تراژدی تباهی و سقوط است.
هنر سیاسی، هنر فراواقعگرایی ( سوررئالیسم )
کریسمس و ما زرتشتیان
دیدار سه موبد از مکان تولد مسیح ( نقاشی از سال 1250 )
داستان سه جادوگر (سه زرتشتی) از شرق که در انجیل متی ( Gospel of Matthew ) از آن نقل شده برای بیشتر خوانندگان آشنا است، اما اینجا خیلی کوتاه این روایت: در انجیل متی آمده است که یک گروهی از ستارهشناسان (جادوگران) از شرق پادشاه هیرود را که از طرف روم منصوب شده بود و بر منطقه فلسطین امروزی حکمفرمایی میکرد ملاقات میکنند. این سه زرتشتی به هیرود خبر از ظاهر شدن یک ستاره را میدهند. این ستاره، به باور زرتشتیان، نشان تولد یک پادشاه ( مسیح ) است. بعد از ملاقات با پادشاه هیرود زرتشیان با راهنمایی ستاره به مکان تولد مسیح میروند. هیرود پس از شنیدن تولد یک نوزاد که آینده پادشاهی دارد دستور قتل تمام نوزادان تا سن ۲ سالگی را میدهد. این داستان جادوگران زرتشتی در انجیل متی، مانند بیشتر داستانهای مذهبی، واقعیت را بیان نمیکند، اما با این وجود یک حقیقت تاریخی در داستان انجیل از دیدار سه موبد از مکان تولد مسیح نهفته است. داستان تخیلی در انجیل متی از سه مغ که بین سالهای ۸۰ تا ۱۰۰ میلادی نوشته شده است میتواند با سفر واقعی تیرداد، پادشاه ارمنستان، به روم در رابطه باشد. اسناد تاریخی خبر میدهند که تیرداد که از تبار خاندان اشکانیان بود با یک سپاه ۳۰۰۰ نفری در سال ۶۶ بعد از میلاد برای یاد نمودن سوگند وفاداری به قیصر روم، به نرون، رهسپار روم میشود. تیرداد در روم سوگند وفاداری خود به نرون را اینگونه بیان میکند: » خدای من، من پیش تو آمدم تا تو را مانند میترا پرستش کنم «. نرون پس از شنیدن این اظهارات تحسین آمیز پادشاه ارمنستان روبان پادشاهی که با جواهرات زیادی تزیین شده بود به پیشانی تیرداد میبندد. همچنین نقل شده است که تیرداد قیصر روم را با آیین میترائیسم آشنا کرده است. پس از خاتمه یافتن ملاقات با قیصر روم تیرداد، نه از مسیری که قبلا انتخاب کرده بود، به ارمنستان بازمی گردد. در انجیل متی به راه بازگشت سه مغ اشاره شده است. تیرداد شهرت داشت که یک مغ است و پلینیوس، نویسنده رومی قرن اول میلادی، نیز این لقب مغ را به پادشاه ارمنستان داده بود. قصد نویسنده انجیل متی از دیدار سه مغ از مسیح، با توجه به اینکه میترائیسم یک رقیب جدی برای مذهب جدید مسیحیت بود، نشان دادن پیروزی این دین بر آیین میترائیسم است.



خشایارشا در نبرد سالامیس