رویدادنامه خوزستان


تازگی رویداد نامه خوزستان ( Guidi’s Chronicle) به فارسی ترجمه شده. این رویداد نامه را اسلام شناس ایتالیایی Guidi در سال 1889 معرفی و در سال 1903 به زبان لاتین منتشر کرد. این رویدادنامه را ، به نقل از Cl. Cahen،  یک راهب از شرق سوریه در جنوب عراق نوشت ( 1

رویداد نامه به زبان سوری است و در موزه   Museo Borgiano di Propaganda Fidi  ( ایتالیا ) 
نگهداری می شود. رویداد نامه از اتفاقات زمان هرمز 4 ( 579 ) تا حمله اعراب به استان خوزستان و تصرف شوشتر ( 650 ) خبر می دهد.

GUIDI’S CHRONICLE, an anonymous, 7th-century chronicle of Nestorian Christians, known also as “the Khuzistan Chronicle,” written in Syriac and covering the period from the reign of the Sasanian Hormizd/Hormoz IV (579-89) to the middle of the 7th century and the time of the early Arab conquests….. preserved in a 14th-century manuscript (Encyclopædia Iranica )

دست نویس رویداد نامه از قرن 14 است. اسلام شناس آلمانی نولدکه این رویداد را در سال 1893 به آلمانی ترجمه کرد. (2

. نولدکه این رویداد نامه را معتبر می داند و ادامه می دهد: این رویداد نامه در سال های 670 تا 680 نوشته شده. اما نولدکه تعجب می کند که نویسنده “ از اتفاقات بعد از حمله اول اعراب خبر نمی دهد و همچنین نویسنده به جنگ های داخلی که شاید خود او شاهد آنها بوده نیز اشاره نمی کند“:

Von den Ereignissen, die nach den ersten Eroberungen der Araber fallen, schweigt er aber fast ganz, so sagt er kein Wort von den Bürgerkriegen , die er doch vielleicht noch selbst erlebt hat

رویدادنامه خوزستان همچنین از فتح آفریقا خبر می دهد و چون آفریقا بعد از سال 650 تسخیر شد می بایست بعد این خبر را نویسنده دیگری به متن اصلی اضافه کرده باشد. Philip Wood اشاره می کند که یک چهارم آخر رویدادنامه خوزستان را نویسنده دیگری نوشت و نویسنده اصلی یک کشیش از مرو به نام الیاس از مرو بود:

The Khuzistan Chronicle is especially significant for its testimony to how history was composed in this era. if we ignore the last quarter of the text, which is a later continuation by another hand , it appears that the author, probably one Elias of Merv, scoured a number of available histories ( and possibly even documentary evidence ) combined this with his own recollection of events to produce history of the past two generations ( 3

نویسنده رویداد خوزستان نامی از یک مذهب جدید، از اسلام، نمی برد و فقط اشاره می کند که اعراب در همان مکانی که ابراهیم یک معبد ساخت خدا را پرستش می کنند و به همین علت نیز اعراب کار جدیدی نمی کنند و فقط سنت قدیمی را ادامه می دهند .

so erbaute er (Abraham ) sich zur verehrung Gottes und zur Darbringung der Opfer jenen Ort, und von diesem früheren Bau hat auch der heutige seine benennung empfangen….Und für die Araber ist es nichts neues dort anzubeten, sondern diese Sitte herrschte schon längs seit alten Tagen

نویسنده اشاره به پسران اسماعیل که دو امپراتوری ( ایران و بیزانس ) را شکست دادند می کند و ادامه می دهد این پیروزی را خدا به آنها داد، اما خدا قسطنطینه را به اعراب نداد:

Der Sieg der Kinder Ismael’s,welche diese beiden mächtigen Reiche überwunden und unterworfen haben, ist von Gott gekommen. Aber über Constantinopel hat ihnen Gott noch keine Gewalt gegeben

 خبر محاصره قسطنطینه که اعراب نتوانستند فتح کنند نیز بین سال های 670 تا 680 به متن اصلی اضافه شده و شاید اینجا اشاره ای باشد به حمله ناموفق معاویه به پایتخت بیزانس.

به نقل از رویداد نامه خدا فرزندان اسماعیل که زیاد مانند شن در ساحل دریا بودند به فرماندهی محمد به جنگ ایرانیان فرستاد . اعراب رستم را کشتند و ایران مدائن را به تصرف خود درآوردند. بعد اعراب به سوریه حمله می کنند و سدهزار از سربازان هراکلیوس را به قتل می رسانند. به نقل از نولدکه اعراب سوریه را ویران و غارت می کنند.

then God raised up against them the sons of Ishmael numerous as the grains of sand on the sea shore, whose leader was Muhammad (mhmd ) . Neither wall nor gates, armour  or shield , withstood gained control over the entire land of the Persians. Yazdgird sent against them countless troops, but the Arab routed them all and even killed Rustam……. They also came to Byzantine territory, plundering and ravaging the entire region of Syria. Heraclius, the Byzantine king, sent armies against them, but the Arabs killed more than 100,000 of them. ( 4

 نولدکه ادعا می کند این جنگ در سوریه جنک یرموک بود.

Gemeint ist natürlich die Entscheidungsschlacht am Jarmuk.

این محمد در رویداد خوزستان نمی تواند محمد پیغمبر مسلمانان باشد. اسلام شناس دانمارکی پاتریسیا کرون اشاره می کند:

خبر تاریخی مهم که محمد در حمله به فلسطین شرکت داشته بر خالف اخبار تاریخ نویسان سنتی است 

of greater historical significance is the fact that the prophet is representedas alive at the time of the conquest of palestine. this testimony is of course irreconcilable with the islamic account of the prophet’s career ( 5)

به نقل از نویسندگان ایرانی و عرب جمله اعراب مسلمان به ایران ( جنگ قادسیه ) در سال 636 رویداد و محمد، پیغمبر مسلمانان، در سال 632 درگذشت. از طرف دیگر باستان شناسان اسرائیلی هیچ نشانه ای از ویرانی در محل جنگ یرموک و فلسطین در حفاری ها مشاهده نکردند
رویداد نامه خوزستان خبر می دهد شهروندی که آبراه شوشتر را به اعراب نشان داد ( خیانت کرد ! ) از قطر بود

Then a man from Qatar who lived there became friends with someone who had a haus on the walls, and the two of them conspired together and went out to the Arabs, telling them: “ If you give us a third of the spoil of the city, we will let you into it. “ They made an agreement between them and they dug tunnels inside under the walls, letting in the Arabs, who thus took Shustar, spilling blood there as if were Water ( 6)

و در حمله به اسکندریه ( مصر ) نیز یک شهروند قطری راه مخفی به شهر را به اعراب نشان داد. برای نولدکه شگفت آور است که هر دو خیانت کار از قطر هستند:

Wunderlich, das wohl der Verräther Alexanderia’s, wie Suster’s aus Qatar gewesen sein soll !

نویسنده ناشناس رویداد نامه خوزستان از شهر حاصور – Tel-Hazor – ( در شمال منطقه باستانی کنعان، در  اسرائیل، فلسطین امروز ) نام می برد که به عرب ها تعلق دارد و ادامه می دهد حاصور همان مدینه، یا یثرب است. برای نویسنده رویداد نامه خوزستان حاصور در اسرائیل ، فلسطین همان مدینه در عربستان است.

Hasor, which scripture calls “ hesd of the kingdome „, blongs to the Arab, while Medina is named after Midian, Abraham fourth son by Qetura; it is also called Yathrib (7

مذهب شناس آلمانی کارل هاینس اولیگ اشاره می کند که نویسنده رویدادنامه نمی دانسته  پرستشگاه ابراهیم کجا است و به همین علت رجوع می کند به تورات ( در کتاب یوشع به حاصور اشاره شده  ) اولیگ ادامه می دهد که رویداد نامه خوزستان در نیمه دوم قرن 8 رونویسی شده، و رونویس بردار یثرب و مدینه را به رویداد نامه اضافه کرده 

Der Abschreiber gibt aber Medin / Yatrib an….Er müss vor dem Drittel des 8 Jahrhunderts seine Zugefügung gemacht haben, weil Mekka noch nicht ins Spiel gebraucht wird.( 8


1 -Revue de I’Histoire des Religions 2, 1964, 52

2 – Theodor Nöldeke, “Die von Guidi herausgegebene syrische Chronik, übersetzt und commentiert” in Sitzungsberichte der kaiserlichen Akdemie der Wissenschaften, phil.-hist. Kl. 128, 9, Vienna, 1893, pp. 1-48

3 – Philip Wood, The Chronicle of Seert, Christian Historical Imagination in Late Antique Iraq, Oxford University Press 2013, P. 183-4

4 – Robert G. Hoyland, Seeing Islam as others saw it, Princeton, 1997, P. 186

5 – Crone & cook, Hagarism, Cambridge University Press 1977, P. 4

6 – Robert G. Hoyland , P. 184

7 – Robert G. Hoyland , P. 187-188

 8 – Karl-Heiz Ohlig, Der frühe Islam, 2007, Berlin, P. 263

تورج دریایی و معاون فرماندار داراب

یک سکه عرب – ساسانی از حجاج بن یوسف ( سال 703 ) در استان فارس ضرب شده ، در کنار سکه حجاج نام منصوربه معنی پیروز دیده می شود.

mansurسکه عرب – ساسانی با نام منصور

به نقل از تورج دریایی فرماندار عرب به منصور خود مختاری داده بود.

I would like to suggest that Mansur was a member of a local elite and that al-Hajjab b.  Yusuf may have given autonomy to Mansur

دریایی ادامه می دهد که منصور از یک خانواده ایرانی به معاون فرمانداری داراب انتخاب شده بود

It is possible that Mansur was also a sub-gevernor of Darabgerd…..Mansur, who was from an iranian family ( 1

به نقل از Rika Gyselen ، سکه شناس فرانسوی و منبع خبری دریایی، واژه عربی منصور به معنی پیروز می تواند هم اسم باشد و هم یک صفت ، مانند واژه پیروز ایرانی که هم اسم یک پادشاه ساسانی است و هم به معنی پیروز :

A similar example is the arabic word mansur which means “ the victorious “ and can be understood as either a proper name, or attribute, this also applies to its iranian equivalent peroz, which is well known as the proper name of a Sasanian king, but can also have the general meaning of “ victorious

  این سکه شناس ادامه می دهد : “ به نظر می رسد که لغت منصور یک تبلیغ است „

it seems more appropriat to interpret the word mansur in term of propaganda ( 2

منصور یک شخصیت مذهبی ( منجی ) بود و نه یک شخصیت تاریخی، حقیقی.
در دانشنانه اسلام ( Encyclopaedia of Islam ) به منصور ناجی اشاره شده:

The thesis of the identity of names was evidently already well-established there, since his supporters did not try to identify him with the Mahdi but with the Mansur, a messianic figure originating in Yemenite beliefs  (3

دریایی یک ناجی را به سمت معاونت فرمانداری داراب منصوب می کنند

همچنین دریایی به سکه عرب – ساسانی دیگری با نام فرخزاد اشاره می کند.


سکه عرب – ساسانی با نام فرخزاد

. فرخزاد، به نقل از دریایی, یکی از نخبگان محلی بود که با امویان همکاری می کرد:

Farroxzad was a member of the local elite cooperating with the Umayyads against the Zubayrids

اما سکه شناس فرانسوی شک دارد که نام فرخزاد بر روی سکه یک شخصیت حقیقی باشد ….فرخزاد معنی “ تولد باشکوه “ هم می دهد :

The word farroxzad occurs on three different Arab-Sasanian copper coin types to the right of the bust. As already mentioned it cannot be ascertained whether this word in this particular context is the name of a person……. if we take the word farroxzad as an epithet “ born with glory“ it may be understood as a wish or statement of good fortune of the issuer (4

سکه شناس فرانسوی ادامه می دهد که نام فرخزاد بر روی یک سکه دیگر که در سال 140 در ضرابخانه گرگان ؟ ( Gur ) نیز دیده می شود. این نام فرخزاد نمی تواند همان فرمانداری ( amil ) باشد که در سال 75 تا 79 حکمران بوده . 

One of the types minted in Gur bears a date wich can best be interpreted as “ 140″, which makes it difficult to state that this was the same amil ( governor ) who was functioning in the year 75 -79. ( 5

به همین علت نمی تواند نام فرخزاد به یک شخص تعلق داشته باشد

اما دریایی ادعا می کند که نام منصور، فرخزاد و دارای نام های هستند که به اشخاص تعلق دارند و شعار نیستند :

This fact should persuade us to give more credence to the idea that Mansur, Farroxzad, and Daray all are proper names and not slogans ( 6

سکه شناس فرانسوی اشاره می کند : از این نظر مسئله ساز است که اسم های فرخزاد، منصور ، پیروز ، دارای اسامی اشخاص باشند. این اسم ها فقط بر روی سکه ها ضرب شدند و در سند های دیگری یافت نشدند.

In this respect it remains problematic whether should consider the following as proper names: Farroxzad, Mansur Peroz, Daray, Abay; Kayan, if there is no argument to identify these words as proper names other than their location on the coin, particularly when the word is never found as a proper name in other epigraphical sources or through other documents such as historiography ( 7

دریایی در این مقاله خود به خوارج که علیه علی و امویان قیام کردند نیز اشاره می کند:

We should remember that during the late seventh century. it was
some of the arab muslims, notably the Khawrij, who rebelled
against ali and then against the Umayyads in Fars

دریایی ادامه می دهد که خوارج از سال 679 تا 690 حاکم اصفهان و نقاط دیگر فارس بودند:

The Khawarij begann to rule Isfahan from 679 onward and did so until 690. But there is also evidence that they may have controlled other parts of Fars ( 8

سلام شناسان سنتی ادعا می کنند که خوارح اولین فرقه مذهبی در دین اسلام بودند. در جنگ صفین، به نقل از این اسلام شناسان، علی پیشنهاد کرد که خلیفه را داوران تعیین کنند (تعیین خلیفه به حکمیت ). بخشی از جنگجویان که با این پیشنهاد حکمیت موافق نبودند به عنوان اعتراض لشگر علی را ترک کردند و در دهکده ای به نام حروراء ( Harura ) در نزدیکی کوفه ساکن شدند. این گروه که لشگر علی را ترک کردند به خوارج ( آنهایی که به حروراء رفتند ) معروف شدند. در اینجا خوارج بر روی پرچم خود نوشتتند که ” فقط خدا قانون گذار است.” خوارج فقط حکم خدا را قبول داشتند و نه داوران را.
به نقل از زبان شناس آلمانی Johnnes Thomas اصطلاح خوارج از زبان ” آرامی – سریانی گرفته شده است، از وآژه آرامی ‘ hrora ‘ که به آرامی معنی غار را می دهد . راهبان منزوی و زهاد ( Asket ) مسیحی سوری که در غار زندگی می کردند به hrora معروف بودند. این واژه آرامی ( hrora ) به عربی، به حروری ( Haruri – از دهکده حروراء ) و بعد به خوارج برگردانده شد ( 9 ) hrora نام یک دهکده نبود، بلکه غار، یا شکاف ها در صخره را به زبان آرامی hrora می گفتند( 10). راهبان غار نشین مسیحی سوری نه علیه علی جنگیدن ( جنگ صفین ) و نه علیه امویان. جنگ صفین یکی دیگر از اسطوره های اسلام است.

به نقل از این اسلام شناس آلمانی نحوه پیدایش سه فرقه خوارج، اباضیان و معتزلین در اواسط قرن 7 میلادی در جنوب میان رودان در ارتباط نزدیک با یک دیگر هستند ( جدا شدن اباصیان و معتزلین از خوارج ). اسلام شناس دانمارکی ، Patricia Crone به نامه ای از “ سالم بن ذکوان “ که در نیمه دوم قرن 8 ( میلادی ) زندگی می کرده و  به اباضیان نسبت داده می شود اشاره می کند. اسلام شناس دانمارکی اضافه می کند که از این نامه که به نامه اباضیان معروف شده است چنین بر می آید که “ سالم بن ذکوان“‘ فرقه ای بنام اباضیان و همچنین پایه گذار آن ، “ ابن اباض“ ، را نمی شناحته است. ییروان فرقه نکاری که در قرن 8 ( میلادی ) از اباضیان جدا شده بودند به سوال “ ابن حزم “ ، مذهب شناس قرن 11 در اندلیس، در رابطه با پایه گذار فرقه اباضیان جواب می دهند که آنها ( نکاری ها ) نام فردی بنام “ ابن اباض را نشنیده اند ”(11)

.  با توجه به نامه “ سالم بن ذکوان “  که اشاره می کند فرقه ی با نام اباضیان و پایه گذار آن، ابن اباض، را نمی شناخته می توان این نتیجه را گرفت که این سه فرقه در قرن 7 و اوائل قرن 8 تشکیل نشده بودند. بدین ترتیب می بایست اخبار از خوارج، اباضیان و معتزلین و نظریات این فرقه ها حداقل صد سال بعد از تاریخ پیدایش (باصطلاح در قرن 7 ) شایع شده بود . چنین به نظر می رسد که از اواسط قرن 8 میلادی منتقدان برای مشخص کردن زهاد غار نشین مسیحی ( خوارج ) و بی اهمیت نشان دادن نظریات فرقه های ( اباضیان و معتزلین ) از اصطلاحاتی که در تورات و انحیل درج شده اند استفاده کردند.

دریایی در مقاله خود به یک سکه از عبدالعزیز عبدالئه ، حاکم عرب در سیستان از سال 72 هجری،نیز اشاره می کند


روی سکه تصویر خسرو پرویز دوم دیده می شود . پشت سکه این متن به زبان پهلوی ضرب شده:

DWḤPT’T („Seventy two“)
YZDT’ -I BR’ ‘LH („One God, but He“)
’HRN YZDT’ L‘YT’ („another god does not exist“)
MḤMT’ PTGMBI Y YZDT’ („Muḥammad is the Messenger of God“ )

SK („Sijistan“)

سطر اول تاریخ ضرب سکه است و سطر آخر محل ضرب ، سیستان

تورج دریایی سطر 2 تا 4 چنین ترجمه کرده:
There is one God, without any other, ( and ) Muhammad is the prophet of God ( 12

در سطر 4 “ MḤMT “ یعنی محمد و PTGMBI، به نقل از G. R. Driver

یک واژه پهلوی از شرق ایران است ،به معنی پیغام

  The second term comes from the O.- Iran ‚ Patigama – Message ( 13

فولکر پپ، سکه شناس آلمانی، اشاره می کند که محمد اینجا نام پیغمبر مسلمانان نیست، بلکه یک صفت است به معنی “ ستایش باد “ و  این سطر، به نقل از فولکر پپ ، این معنی را می دهد:

“ ستایش باد حامل پیغام خدا „. پپ ادامه می که این واژه PTGMBI معنی پیفمبر ( حامل پیام، کلام ) هم می دهد (14 )

همچنین سکه شناس فرانسوی Rika Gyselen اشاره می کند که نام ضرب شده بر روی سکه های ساسانی مشخص است به چه کسی تعلق دارد: به شخص شاه، اما به درستی نمی توان مشخص کرد که نام های ضرب شده بر روی سکه های عرب ساسانی، عبدالئه، عبید الئه، محمد به یک شخص با قدرت تعلق دارند و همچنین افراد بسیاری با این اسم نامیده می شدند :

The third form follows the tradition of the late sasanian regular coinage  on wich only the first name is mentioned, without a patronymic or titel, ‚ pdwl‘ = Abdallah,  ‚ wbyt’l‘ = Ubaydallah, mhmt = Muhammad. however, whereas on Sasanian the attribution of coins with only one name was not prolematic as it was invariably the name of a king, on the Arab-sasanian coins a single name is not easy to relate to a minting authority as an numerous people bore the same first name

این سکه شناس ادامه می دهد این اسم ها هم می توانند اسم یک شخص باشند، یا یک صفت، به طور مثال نام عبدالئه می تواند هم به یک شخص تعلق داشته باشد، یا معنی “ بنده خدا “ را بدهد که در این مورد یک صفت است :

Some of these name may well have been used as an epithet as well as a name. for example the word  abd-allah can refer to the name of an individual or it can simply mean  “ the servant of got   and in this case may be considered as a epithetic ( 15


یک سکه عرب ساسانی با واژه های محمد و بسم الئه. سال و محل ضرب سکه مشخص نیست ( 15 )

1 -Touraj Daryaee, Persian Lords and the Umayyads: Cooperation and Coexistence in a Turbulent Time. in : Christian and others in the Umayyad state, Universität of Chicago, 2016, P.75 

2 – Rika Gyselen, Arab-Sasanian Copper Coingae, Wien 2000, P. 71 – 73

3 – Encyclopaedia of Islam , V/1233-1234

4 – Rika Gyselen, p. 72 – 73

5 – Rika Gyselen, P. 73

6 – Touraj Daryaee, P. 75-76

7 – Rika Gyselen, P. 71-72

8 Touraj Daryaee, P. 78

9 – Markus Groß / Karl-Heinz Ohlig (Hg), Vom Koran zum Islam, Band 4, Berlin 2009, P 250-266

10 – Christoph Luxenberg, The Syro-Aramic Reading of the Koran, Berlin 2007, P. 231

11 – Patrica Crone/Fritz W. zimmermann. The Epistle of Salim ibn Salim ibn Dhakwan, Oxford 2000, P 196

12 – Touraj Daryaee, P. 80

13  – G. R. Driver , Aramaic document of the fifth century B.C. , abridged edition. Oxford 1965, P. 50

14 – Volker Popp: Die frühe Islamgeschichte nach inschriftlichen und numismatischen Zeugnissen. in: Karl-Heinz Ohlig und Gerd-Rüdiger Puin (Hrsg.): Die dunklen Anfänge – Neue Forschungen zur Entstehung und frühen Geschichte des Islam, Berlin, Verlag Hans Schiler, 3. Auflage, 2007, P. 78

15 – Rika Gyselen, P. 70

16 – Rika Gyselen, P. 179

آیا امویان پیرو دین مسیحیت بودند ؟


تا زمان خلافت عبدالملک مروان (685) هیچ مدرکی از نمایش دادن اسلام توسط دولت در دست نیست

 Before Abd al Malik we have no evidence for the public display of Islam by the State  ( Robert G. Hoyland )

معاویه در قبال شهروندان تحت فرمانروایی خود سیاست آزادی خواهانه ای را بکار گرفته بود – “ او اجازه به هر فردی داده بود آنطور که خود می خواهد زندگی کند “ – چنانکه گزارشگران آن دوره خبر داده اند

Muawiya followed a laissez-faire policy toward the conquered peoples – “ he allowed everyone to live as they wanted“- as one contemporary noted (1

به نقل از مارکس فلسفه هگل بر روی سر ایستاده و باید آنرا بر روی پاهایش قرار داد. تاریخ صدر اسلام را نیز باید از سر بر روی پاهایش برگرداند. به جای طبری که 200 سال بعد، در قرن 9 و 10، بدون ارائه یک سند از اتفاقات قرن 7 خبر می دهد می بایست به سکه ها، سنگ نبشته ها و اخبار نویسندگان مسیحی قرن 7 مراجعه کرد. سکه ها ، سنگ نبشته ها و خبرهای نویسندگان قرن 7 این نظریه را تقویت می کنند که امویان ( لقب امویان را عباسیان رسم کردند) پیرو دین مسیحیت بودند: وقایع نامه مارونیت ( Maronite chronicle ) که تا سال 664 خبر می دهد اشاره می کند اعراب در اروشلیم معاویه را در سال 660 به پادشاهی انتخاب کردند. معاویه در جلجثته ( Golgota – تپه ای که در آنجا مسیح را به صلیب کشیدند) و در جتسیمانی ( Gethsemane – باغی که در آنجا مسیح شب قبل از به صلیب کشیده شدن عبادت کرده بود ) نیایش کرده است :

In AG 972 ( 660) , Constans‘ s 18th year, many Arabs gathered at Jerusalem and made Muawiya King and he went up and sat down on Golgotha; he prayed there , and went to .Gethsemane and went down to the tomb of the blessed Mary to pray in it. ( 2

تاریخ شناس دانشگاه یوتا Peter von Sivers ( آمریکا ) اشاره می کند : بعد از خاتمه درگیری بین عرب های شرق و غرب معاویه حدود سال 650 پادشاه اعراب سوریه عراق، ایران و مصر می شود، معاویه خود را یک پادشاه مسیحی می دانست.

What can definitely be concluded is that after an internal conflict between western and eastern Arabs around 650 Muawiya emerged as king of the free Arab lands of Syria and Iraq, as well as of the conquered lands of Iran and Agypt, Muawiya considered himself a Christian king (3

همچنین از معاویه یک سنگ نبشته از سال 663 با علامت صلیب در حمام شهر قدیمی یونانی Gadara  ( ”ام قیس” در اردن ) پیدا شده است. حکاکی این نشانه مسیحیت توسط معاویه باعث تعجب تاریخ نویسان عرب گردیده ( اسلام شناسان سنتی معتقدند که نقش صلیب تحمل و بردباری معاویه در قبال مسیحیان ساکن شهر ام قیس را نشان می دهد ). سنگ نبشته معاویه به زبان یونانی نوشته شده. (4)


سنگ نبشته معاویه در ’ ام قیس ‘ با علامت صلیب ( بالا، سمت چپ)

معاویه از دمشق حکمفرمایی می کرد و نه از مدینه. انتخاب دمشق شاید به علت مقبره یحیی ( John the Baptist ) که امروز به مسجد اموی شهرت دارد بود. معاویه به خود لقب امیرالمومنین ( ضرب واژه امیرالمومنین بر روی سکه ها معاویه در داربگرد فارس ) را داده بود. امیرالمومنین به معنی محافظ مومنین ( مسیحی ) و معاویه خود را موظف می دانست از مقبره یحیی در دمشق محافظت کند. ضرب سکه با نقش یجیی و صلیب در زمان معاویه در فلسطین این نظریه را تایید می کند. (5)

سکه های عرب – بیزانسی با نقش یحیی و صلیب

muawia 1
روی سکه بالا ( سمت چپ ) یک امیر عرب را نشان می دهد که سر یحیی را در دست دارد ( سمت راست
سکه ) و در سمت چپ سکه نقش صلیب ضرب شده است. روی سکه پایین ( سمت چپ ) نقش یحیی ( ؟) و صلیب ضرب شده اند

به نقل از اسلام شناس دانشگاه نیویورک Robert G. Hoyland “ معاویه خودداری کرد به مکان محمد برود، به مدینه، جای فرمانروایان عرب قبل از او . معاویه پایتخت خود را به دمشق انتقال داد.“ این اسلام شناس ادامه می دهد: “ اما چرا معاویه تصمیم گرفت دمشق را انتخاب کند معلوم نیست، شاید مبتنی بر ملاحضات عملی بود، یا این حاکم عرب قصد داشت از نو شروع کند. “ 

“ He refused to go to the seat of Muhammad „, that is , Medina, home to the Arab rulers before him, but preferred to make his capital at Damascus…. Mu’awiya decision might not, however, have been solely a pragmatic one. He perhaps regarded his rule as a new beginning ( 6

پاتریشا کرون (Patricia Crone ) ، اسلام شناس دانمارکی، در کتاب “ God’s Caliph “اشاره می کند که در سکه ها و سنگ نبشته های دوران معاویه نام خدا حکاری شده، اما از فرستاده خدا نامی برده نشده است. پاتریشا کرون ادامه می دهد که پیغمبر در دوران معاویه ( Sufyanid period ) در انظار عمومی نقش شناخته شده ای نداشت.

It is a striking fact that such dokumentary evidence as survives from the Sufyanid period makes no mention of the messenger of God it all. The papyri do not refer to him. The Arabic inscriptions of the Arab-Sasanian coins only invoke Allah, not his rasul; and the Arab-Byzantine bronze coins on which Muhammad appears as rasul Allah, previously dated to the Sufyanid period, have now been placed in that of the Marwanids. Even the two surviving pre-Marwanid tombstones fail to mention the rasul, though both mention Allah; and the same is true of Mu’awiyas inscription at Ta’if. In the Sufyanid period, apparently, the prophet had no publicly acknowledged rule ( 7

در سنگ نبشته ها و سکه های معاویه اشاره ای هم به اسلام نشده است. چنین به نظر می رسد، که معاویه از پیامبر مسلمانان و از اسلام اطلاعی نداشته. Hoyland اشاره می کند که معاویه “ در نظر نداشت که به محمد ارجاع دهد و مشروعیت او (محمد) را تقویت کند .“

He ( Mu’awiya ) evidently did not consider that he had to refer to Muhammad to bolster his legitimacy. ( 8

از سلم ابن زیاد( Salm ibn Ziyad ) حکمران مرو ، از سال های 680 تا 684 ( دوران امویان )، نیز سکه های با نقش صلیب ضرب شده اند. ایران شناس آلمانی Heinz Gaube اشاره می کند: “ به طور قطع ضرب نقش صلیب بر روی سکه های سلم بن زیاد از مرو یک اشتباه بوده و با توجه به ساکنان مسیحی این شهر و انزجار مسلمانان از مسیحیان می بایست علت ضرب این سکه ها بررسی شوند “ . Gaube اما اضافه می کند که شاید ابن زیاد برای حفظ کردن فرمانروایی خود در مرو احتیاج به پشتیبانی مسیحیان این شهر را داشته و به همین علت نیز نقش صلیب را بر روی سکه های خود ضرب کرده است. ( 9 )

در سال 839 عبدالرحمن الغافی، خلیفه اموی در کوردوبا ( اسپانیا) یک شورای کشیشان را فرا می خواند، اما مسائل مسیحیت در دستور کار این شورا قرار نداشت. شاید به این دلیل که مسئله ای برای مسیحیت پیش نیآمده بود که این شورا آنرا بررسی کند. همچنین موضوع بحث کشیشان در این شورا خطر اسلام برای مسیحیت، آنطور که تاریخ نویسان سنتی اشاره کردند ، هم نبود، بلکه خطر فرقه Casianer بود که کلیسا را تهدید می کرد. از این فرقه که پیروان آن شهرت به ریاضت کشی داشتند اطلاع زیادی در دست نیست. اما به امکان زیاد نام این فرقه را به Johannes Cassianus نسبت می دهند که مدتی به عنوان کشیش در مصر در زمان اوگوستین قدیس ( 354 – 430 ) زندگی می کرد و آموزش بخشش اوگوستین را قبول نداشت. به طور قطع اگر اسلام تا این تاریخ ( 839) در اسپانیا گسترش پیدا کرده بود، آنطور که تاریخ نویسان اسلامی از آن خبر داده اند، می بایست در این شورا  مطرح می شد. به نظر می رسد که کشیشان در این شورا این دین جدید ( اسلام ) را نمی شناختند. برای اولین بار در سال 850 دو کشیش اسپانیایی با نام های Albar , Eulogius به دین اسلام اشاره می کنند (10)  

اسلام شناس قرن گذشته آلمان یولیوس ولهاوزن ( Julius Wellhausen ) اشاره به خبری از  تئوفانس ( Theophanes – تاریخ نویس قرن 8 بیزانسی ) با این مضمون می کند : “ حکمرانان جدید (عباسیان) در سال 755 بیشتر مسیحیان در فلسطین را به دلیل خویشاوندی آن ها با سلسله قبلی کشتند. ” اسلام شناس آلمانی ادامه می دهد ” این قابل فهم نیست که چطور می توان ادعا کرد که امویان از پیروان دین مسیح بودند. این خبر درست نیست „.

 A. M. 6243 töteten die neuen Herrscher die meisten ( Christen als ) Anverwandten der früheren “ “ Dynastie, in dem sie sie hinterlistig umbrachten zu Antipartris in Palästina. Man versteht nur nicht, wie die Umaijiden als Christen bezeichnet weden  können; es liegt ein Irrtum oder eine Interpolation vor ( 11

از ایشو یهب سوم ( Isho ‚ Yahb III ) ، اسقف مسیحیان ( نستوری) ایرانی در تیسفون بین سال‌های 649 تا 659 ، 106 نامه در دست است. یکی از این نامه ها جواب ایشو یهب سوم به شکایت روحانیان از شهر نینوا ( Nineveh) است. این روحانیان شکایت می کنند که حاکمان تازه اعراب در نینوا از ایده مذهبی مونوفیزیت ( یعقوبی) پشتیبانی می کنند. یعقوبی ها ( فرقه ای از مسیحیت ) غسانیان سوریه بودند. این نامه نشان می هد که یعقوبی ها سوری در زمان اسقف ایشو یهب سوم در این نینوا به قدرت رسیده بودند و نه مسلمانان. همچنین این اسقف اشاره به معاویه کرده است که  “ معاویه حکمران با مدارا و بی تعصبی بود “ و ادامه می دهد:  ” شرایط برای شکوفایی ایمان صلح آمیز است.” اینجا منظور از ایمان مسیحیت است و به طور قطع اگر مسلمانان بر سوریه حکمفرمایی می کردند چنین نظریه ای را یک اسقف بیان نمی کرد ( 12

یوحنای دمشق ( John of Damascus ) ، عالم الهیات مسیحی ( 676 – 749 ) اهل سوریه بود. پدر یوحنای دمشق سرپرستی بخش دارایی دستگاه اداری معاویه را به عهده داشت و خود او نیز مدت زمانی کوتاه در خدمت این خلیفه اموی بود. یوحنای دمشق در کتابی با نام  “ آموزه های اشتباه “ ( De Haeresibus )  صد مورد ارتداد را توضیح می دهد. صدمین نوع ارتداد به ارتداد اسماعیلی ها ( اعراب قبل از اسلام به اسماعیلی ها نیز شهرت داشتند ) اشاره می کند. به عقیده  یوحنای دمشق نگرش اسماعیلی ها به  دین مسیحیت اشتباه بود و یک نوع ارتداد به شمار می آمد (13) این خبر ارتداد در کتاب یوحنای دمشق نشان می دهد که اسماعیلی ها پیرو نوعی از دین مسیحیت بودند، اما نوع اشتباه آن.

به نقل از کريستف لوکزنبرگ ( Christoph Luxenberg ) ، متخصص آلمانی در زبان شناسی تاريخی و واژه شناسی ( Philologe ) ، سنگ نبشته مسجد قبه الصخره ( اروشلیم ) که به دستور عبدالملک بن مروان بین سالهای (۶۹۱ – ۶۹۲) حکاری شده است نظریه مذهبی این خلیفه ( امیرالمومنین ) را منعکس می کند. لوکزنبرگ ادامه می دهد که این نظریه عیدالملک موضوع مسیحی دارد و برای مسیحیان نوشته شده  است.  عبدالملک در سنگ نبشته مسجد قبه الصخره به یک خدا در مسیحیت باور دارد و فرضیه تثلیث را رد می کند. (14) در بخش داخلی مسجد در رابظه با مقوله تثلیث این نوشته ها حکاری شده اند:

شما که کتاب مقدس دارید! در باره خدا  حقیقت را بگویید

چون که مسیح، پسر مریم فرستاده و سخن خدا است

پس به خدا و فرستاده اش ایمان بیآورید و نگویید سه

 چون که خدا یکی است – خدا را ستایش باد – چگونه ممکن است خدا یک فرزند داشته باشد


   خدایا ،نگهدار فرستاده خود را  و مسیح بنده، پسر مریم 

او را رستگار کن در روزی که متولد شد، در روزی که  درگذشت، و در روری که دوباره زنده می شود

مسجد قبه الصخره به سبک معماری کلیسای بیزانس بنا شده و جهت مکه را نشان نمی دهد.

قبه الصخره

سنگ نبشته مسجد قبه الصخره با نام عیسی پسر مریم

نقاشی دیواری قصر امرا ( Qusayr’Amra ) در شرق اردن

. این قصر بین سال‌های ۷۱۱ تا ۷۱۵ توسط ولید، خلیفه اموی، ساخته شد. در این نقاشی تصویر یک زن نیمه برهنه در حمام، صحنه رقص، مسابقه ورزشکاران، ابزار موسیقی و شکار دیده می شوند. این نقاشی یک اثر اسلامی نیست. در اسلام به تصویر کشیدن زن ، رقص و ابزار موسیقی حرام، ممنوع است. همچنین این نقاشی دیواری شش پادشاه را نشان می دهد که به نام چهار تا از آنها ( نا خوانا)، به نام خسرو پرویز دوم ؟ و پادشاه بیزانس ؟ به زبان یونانی و عربی اشاره شده است. به نقل از Johannes Thomas ، استاد آلمانی زبان های رومی ، این نقش های دیواری در اردن به سبک مدل های مسیحی، بیزانسی و یونانی نقاشی شده اند (15) همچنین  Peter Brown اشاره می کند که نقاشی های دبواری در قصر امرا به سبک یونانی هستند:

The last pure and untroubled effervescence of Hellenistic grace ( 16


نقاشی دیواری قصر امرا

   در قصر هشامخربة المفجر‎ ) که به دستور هشام بن عبدالملک ( 724–743 ) در اریحا  ( فلسطین ) ساخته شد نقاشی حیوانات ، از جمله نقاشی خوک و میمون ، دیده می شوند:

In the interstices between the foliage in the Khirbat al-Mafjar entrance hall
abundant representations of animals were also found, some intact, others
fragmentary (Figs. 6-7), including pigs (boars?), cats, a monkey (?) ( 17
چون قران به طور منفی به خوک و میمون اشاره کرده است بعید به نظر می رسد که یک خلیفه مسلمان این دو حیوان  را به تصویر بکشد. همچنین در سقف قصر هشام  نقاشی بوتو های انگور و انگور چینی مشاهده می شوند. انگیزه نقاشی های انگور در قصر هشام رومی هستند، اما صحنه های شکار با اسب و تیر و کمان به سبک ساسانی نقاشی شده اند ( 18)

به نقل از مذهب شناس آلمانی کارل – هاینس اولیگ ( karl-Heiz Ohlig) مسیحیان سوریه به ساختن کلیسا در قرن 8 نیز ادامه دادند و تبلیغات پیروان این دین تا سرزمین چین هم گسترش یافت. این مذهب شناس ادامه می دهد که در هیچ مدرکی، وقایع نامه ای، یا نوشته ای از کلیسا  و کشیش های مسیجی قرن 8 اشاره ای به مسلمانان عرب نشده است. آیا می توان  تصور کرد که مسلمانان در سوریه و فلسطین حکمفرمایی می کردند، اما مسیجیان به این رویداد مهم تاریخی ( پدیده اسلام ) توجه ای نکرده باشند. ؟ (19

سکه شناس فرانسوی  Rika Gyselen  به سکه های با نقش صلیب از دوران امویان اشاره می کند. به عقیده اسلام شناسان سنتی قصد امویان از ضرب نقش صلیب بر روی سکه های خود نشان دادن تساهل و مدارا در مقابل مسیحیان بوده است.  Rika Gyselen  نیز اشاره به مدارای مسلمانان در مقابل مسیحیان می کند و ادامه می دهد که شاید برای امویان فرقی نمی کرده که چه نقشی بر روی سکه ها ضرب شود ، یا اینکه در شرایط ناآرام ایران در این دوره مسیحیان نیز توانستند سکه های خود را ضرب کنند (20 )

 بخش راست: یک صلیب در وسط سکه بر روی چهار پله و در کنار، به حروف پهلوی، وآژه „  (?)Panãh – yazd
“ بخش چپ: دو صلیب در وسط سکه بر روی یک دیگر و در دور حروف ( ناخوانا ) بزبان پهلوی.

kreuz3بخش راست: نقش صلیب در وسط سکه و در کنار به خط پهلوی مخفف بیشاپور ( BYŠ ) ، مکان ضرب سکه. در بخش چپ ، در کنار، لغت عربی ” بسم الئه“

تاریخ شناس آمریکایی Clive Foss به سکه ای غیرمعمول از دوران عبدالملک مروان اشاره می کند. این  سکه  به  این دلیل معمولی نیست که در روی سکه سه شکل با علامت صلیب دیده می شود و در پشت سکه واژه “ محمد رسول الئه “ حکاری شده است ( 21


محمد رسول الئه Reverse.: M, abovbe : A below; legend in Arabic only


Obverse.: Three standing figures holding globus cruciger,crosses on crowns, no legend

همچنین سکه های از دوران امویان ( قرن 7 ) با نقش صلیب در ضرابخانه بعلبک ( لبنان ) ضرب شدند (22

Fals_-_UmayyadsPseudo-Byzantine type. Umayyad Caliphate. Uncertain period (pre-reform). Minted in Baalbek (Heliopolis) in 41-77 AH / 661-697 AD. . Two standing imperial figures holding cruciform scepters; cross between heads / Large M; cross above, Greek mint name (“Heliopolis”) flanking, Arabic mint name (“Ba‘albakk”) in exergue.

واژه بعلبک به خط کوفی در زیر حرف M ضرب شده
1 – Robert G. Hoyland, In God’s Path, The Arab Conquests and the Creation of an Islamic  Empire, Oxford University Press 2015, P. 130
2 – The Seventh Century in the West-Syrian Chronicles, annotated by Andrew Palmer, Liverpool University Press, 1993, P. 31

3 – Peter von Sivers, Christology and Prophetology in the Umayyad Arab Empire. In : Markus Groß / Karl-Heinz Ohlig (Hg.) Die Entstehung einer Weltreligion, Berlin/Tübingen, 2014, P. 279

4 – Israel Exploration Journal, Volume 32, 1982, Plate 11

5 – Volker Popp, Maauia der Aramäer und seine Zeitgenossen. in: Markus Groß/ Karl-Heinz Ohlig ( Hg), Vom Koran zum Islam, Berlin, 2009, P. 139

6 – Robert G. Hoyland, P.129

7 –  Paricia Crone / Martin Hinds, God’s Caliph, Religious authority in the first centuries of Islam, Cambridge university press, 1986, P. 24

8 – Robert G. Hoyland, P. 136

9 – Hans Gaube, Arabosasanidische Numismatik ,1973, P.12.

10 – Markus Gross, Karl-Heinz Ohlig, Vom Koran zum Islam, Schiler, 2009, P. 47 – 48

11 – Julius Wellhausen, Das Arabische Reich und sein Sturz , Berlin 1902, P. 345

12 – R. Duval, Iso’yaw patriarchae III., Liber epistularum. (Corpus Scriptorum christianorum orienttalium, Vol.12, Scriptores Syri II, tomus 12 ) , Löwen 1904, 182

13 – Johannes Damascenus, Über die Häresien, Kapitel 100, in: Die Schriften des Johannes von Damaskus, Bd. IV, Liber de haeresibus. Opera polemica, hrsg. von Bonifatius Kotter (PTS 22), Berlin, New York 1981, 60-67

14 – Christoph Luxenberg, Neudeutung der arabischen Inschrift im felsendom zu Jerusalem, in:Karl-HeinzOhlig / Gerd-R. puin ( Hg), Die dunklen Anfänge, Berlin, 2007, P. 124 – 147

15 – Johannes Thomas, Hellenistische Tradition im frühen Islam. In: Markus Groß/ Karl-Heinz Ohlig, Die enstehung einer Weltreligion, Berlin, 2011, P. 111-114

16 – Peter L. Brown, The Wordld of Late Antiquity, London 1971, P. 197

17 – Hanna Targen, The Peopled Scrolls at the Umayyad Palace in Jericho – Some Oberservations. P. 93-104


18 – Johannes Thomas, P. 122

19 – Karl-Heinz Ohlig, Die dunkle Anfänge, Neu Forschungen zur Entstehung und frühen Geschichte des Islam, Berlin, 2007, P. 369 (پانوشت)

20 – Rika Gyselen, Arab – Sasanian Copper Coinage, Wien 2009، P 15

Österreichische Akademie der Wissenschaft ، Veröffentlichungen der Numismatischen Kommission – Band 34

21 – Clive Foss, Arab-Byzantine Coins, Harvard University Press, 2008, P. 63

22 – https://commons.wikimedia.org/wiki/File:Fals_-_Umayyads_%28pre-reform%29-_41-77_AH_-_Pseudo-Byzantine_type.jpg

حمله اعراب به استان فارس، به نقل از تورج دریایی

 “ سکه ها هم زمان حکمرانان جدید و سنت های ایرانی را نشان می دهند و در زمینه تمدن بیشتر از هر سند دیگری  اطلاعات در اختیار ما می گذارند „. ( Rika Gyselen )

Coinage thus simultaneously reflects the demands of the new local rulers and local Iranian Tradition, and tells us more about the area’s civilization than any other source can ( 1

 “ وقتی طبری در باره دو قرن اول اسلام می نویسد دنیایی را تشریح می کند که اینچنین وجود نداشت، مانند نویسندگان تورات که یک دنیای خیالی را آفریدند. „

“ Wenn etwa Tabari über die ersten beiden islamischen Jahrhunderte schreibt , dann schildert er eine Welt , die so nie existiert hat, genauso, wie etwa die Autoren des alten Testaments ein fiktive Vergangenheit erfunden habe “ ( 2

تورج دریایی، استاد تاریخ ( آمریکا )، در کتاب خود:

 (3) Iranian Kingship, the Arab Conquest and Zoroastrian Apocalypse

در بخش 2 (ص 35) با سرخط :

War, Blood and Conquest: The Arab Muslim Takeover of Fars   

    چگونگی حمله اعراب به استان فارس در قرن 7 (میلادی ) را توضیح می دهد (بازسازی می کند ) . هدف دریایی در این مقاله مشخص کردن تاریخ این حمله است. به  همین علت دریایی به دو منبع تاریخی استناد می کند: منبع اول اخبار طبری، بلاذری ( از قرن 9 و 10) و ابن بلخی ( از قرن 12 ) از این جنگ است .

 منبع دوم کتاب سکه شناس انگلیسی ‘ Susan Tyler-Smith ‘ است . این سکه شناس ، از جمله ، متخصص سکه های عرب – ساسانی از قرن 7 است. (4)

نخست دریایی به تاریخ ضرب سکه های یزدگرد سوم در ضرابخانه های مختلف استان فارس اشاره می کند. این سکه ها از سال 1 (632) سلطنت یزدگرد سوم تا سال 20 ( 652 – سال وفات ) این پادشاه ساسانی ضرب شده اند. سپس دریایی از سکه های عرب – ساسانی نام می برد که  اعراب در ضرابخانه های فارس ضرب کرده اند. بر روی این سکه ها واژه عربی “ جید” به معنی “خوب ” مشاهده می شود. به نقل از دریایی عرب های که سکه با واژه ” جید “ ضرب کرده اند از بصره و خلیج فارس به استان فارس حمله کرده بودند :

The conquerors not only came from Basra, but also attacked from the Persian Gulf, and by 650 C E, the literary sources state the Fars was conquered (P. 47 

fars نقشه حمله اعراب به ایران – از کتاب دریایی

 بر روی سکه های عرب – ساسانی با واژه ” جید “ اعداد 20 و 21 (سال ضرب سکه ها ) ضرب شده اند ( ص 46 ). اما دریایی ادعا می کند که سال های 21 و 20 بر روی این سکه ها برابر هستند با سال های 32 و 31 هجری (653 میلادی). 

  Year 21 = 32 H     ضرابخانه اردشیر خُرّه

  Year 20 = 31 H    ضرابخانه داراب        

 به چه دلیل سال های 21 و 20 بر روی سکه ها برابر هستند با سال 32  و 31 هجری معلوم نیست. دریایی توضیحی برای مبدل کردن این اعداد ( سال ها ) به سال هجری نمی دهد. اما به نظر می رسد که دریایی اینجا از تقویم یزدگردی استفاده کرده است.

سیستم تقویم یزدگردی

H = Hijri [ year 1 = 622 / 3 AD

YE = Yazdgard Era [ year 1 = 632 / 3 AD

PYE = Post – Yazdgard Era [ year 1 = 652 / 3 AD 

 سال 20 یزدگردی برابر است با سال 652 میلادی ( 652= 20 +632) و سال 31 هجری دریایی برابر است با سال 653 میلادی ( 653=31+ 622). سکه شناس انگلیسی ، Stephen Album، به اولین سکه های که اعراب ( با اعداد 20 و 21 ) در کرمان ضرب کرده اند اشاره می کند . به عقیده این سکه شناس این اعداد 20 و 21 سال های یزدگردی ( 652 ) هستند و نه هجری ( 642 ) .

none of these pieces are dated in the Hijri era, thus none can be earlier than YE 20  ( YE = Yazdigerd Era ( 5

در مرحله بعدی دریایی تاریخ ضرب سکه های یزدگرد سوم و عرب – ساسانی را با تاریخ حمله اعراب که تاریخ نویسان ایرانی و عرب به آن اشاره کردند مقایسه می کند که آیا تاریخ این دو منبع ( تاریخ ضرب سکه و اخبار تاریخ نویسان ایرانی و عرب ) با یک دیگر همخوان، یا مغایر یک دیگر هستند.

…. by 650  C E , the literary sources state that Fars was conquered .The question is whether or not the coins will confirm this date or suggest an alternative date for the conquest of cities in Fars ( P. 47

دریایی پس از بررسی اخبار طبری ، بلاذری و ابن بلخی به این نتیجه می رسد که تاریح حمله اعراب به استان فارس که این تاریخ نویسان از آن خبر داده اند با یک دیگر اختلاف دارند. به طور مثال، طبری خبر می دهد که اعراب در سال 30 هجری ( 652 ) به شهر اردشیر خُرّه حمله کردند، اما به نقل از بلاذری این شهر  در سال 19 (641) به تصرف اعراب درآمد. در اینجا 11 سال فاصله در اخبار این دو نویسنده از حمله اعراب به شهر اردشیر خُرّه مشاهده می شود. (ص 48 ) دریایی ادامه می دهد که به علت قیام ایرانیان علیه اعراب در این شهر ها و تسخیر مجدد آنها تعیین تاریخ دقیق فتح استان فارس مشکل است ( ص 49 ). به این قیام Susan Tyler-Smith اشاره می کند :

They were presumably struck during a revolte against the Arabs sometime after the invasions ( 6

در آخر دریایی با مقایسه این دو منبع به این نتیجه می رسد که: 1- تاریخ حمله اعراب که در کتاب های تاریخ نویسان ایرانی و عرب درج شده قدیمی تر از ضرب سکه های عرب -ساسانی است و 2 – سکه های عرب – ساسانی یک سال بعد از مرگ یزدگردسوم ( 652 ) ضرب شده اند. (ص 48 – 49 ) . این نتیجه گیری دریایی فقط با تحریف اعداد سال ها ( استفاده از تقویم یزدگردی) بر روی سکه های عرب – ساسانی امکان پذیر است.

 دو سکه شناس انگلیسی ’ جی. روث و ای. نیکیتین ‚ ( A. Nikitin و G. Roth ) در بررسی اولین سکه های عرب – ساسانی اشاره ای به سال یزدگردی بر روی این سکه ها که اعراب در سال 20 در داراب با نام یزدگرد سوم ضرب کرده بودند نکرده اند. اما اعراب داراب را، به نقل از این دو سکه شناس، در سال 644  تصرف کردند . A. Nikitin و G. Roth ادعا می کنند که این سکه در شهری ضرب شده که تحت کنترل یزدگرد نبوده : 

 These were based on the type of Yazdgad III.They do not bear Arabic inscriptions, but there is no doubt now that These coins represent Islamic coinage…….For Example, there is a drachm with the name of ,Yazdgard, of year 20, bearing the mintmark of Darabgerd (no. 1): Darabgerd was taken by the Arabs in AH 23 (644)……. It means that this coin ……… came from a city which by that time was no longer under Sasanian administration (7

همچنین ‘ Susan Tyler-Smith ، با توجه به محدود بودن ضرب سکه های یزدگرد در ضرابخانه های مختلف ،اشاره می کند که این پادشاه تمام مناطق ایران را تحت کنترل خود نداشته است :

Why the mints were so restricted is curious, one possible explanation being that yazdgerd III did not in fact fully control the whole of Iran ( 8

به نقل از دریایی ( با استناد به طبری ) اعراب  شهر اردشیر خُرّه را در سال 30 هجری ( 652) فتح کردند، در صورتیکه بر روی سکه های اعراب در همین شهر سال 21 ( 643) ضرب شده است. طبق این عدد ( سال ) بر روی این سکه ها  اعراب 9، یا 10 سال زودتر ( از باور دریایی ) در این شهر حکمفرمایی می کردند.  

J. Walker به یک سکه عرب – ساسانی از سال 20  ( سال 20 به خط پهلوی = vist ) با نام یزدگرد سوم که بر روی آن با خط کوفی واژه “ جید “ ضرب شده است اشاره می کند. ( عکس 1 ). این سکه در مرو ضرب شده است. (9) برای این سکه شناس انگلیسی سال 20 بر روی سکه سال یزدگردی ( .Y.E ) است ( 31 هجری = 653 ). اما سال واقعی ضرب این سکه سال 642 میلادی است. اعراب اولین سکه های خود ( سکه های عرب – ساسانی ) را در سال 642 ، سال وفات هراکلیوس، پادشاه بیزانس ، در ایران ضرب کردند. بعد از مرگ هراکلیوس اعراب دیگر موظف به ادامه حفظ عهد خود با بیزانس نبودند (بعد از پیروزی بیزانس بر ساسانیان در جنگ های سال  622  در ‚ ارمنستان ‚ و 682 در ‚ نینوا ‚  اعراب هم پیمان با هراکلیوس شده بودند ) و استقلال خود را با ضرب سکه در ایران اعلام کردند. جنگ به اصطلاح نهاوندی که طبری 200 سال بعد از آن خبر داه است همین استقلال اعراب ایرانی در سال 642 در ایران است.


(عکس 1 )

 سکه عرب – ساسانی سال 20 از مرو 

 همچنین Walker برای تعیین تاریخ دوران خلافت عبدالئه بن الزبیر از دو تقویم استفاده می کند: سال 53 بر روی سکه عبد الزبیر در داراب ( عکس 2 ) با لقب امیرالمومنین به زبان پهلوی ( امیری وریوشنیکان ) برای  Walker ‚ برابر است با سال 65 هجری ( سال 53 با محاسبه یزدگردی برابر است با سال 65 هجری ). اما سال 62 بر روی سکه همین خلیفه در کرمان ( عکس 3)  تغییری نمی کند. (10)


( عکس 2 )

سال 53 سکه  عبدالئه بن الزبیر ( دارب ) به سال 65 هجری برگردانده می شود


(عکس 3)

سکه عبدالئه بن الزبیر ( عپدولای زوبیران) از کرمان ( سال 62 ) که به سال یزدگردی مبدل نشده

سکه عبدالئه بن الزبیر ( عپدولا امیری ورویشینکان – به خط پهلوی) با لقب امیرالمومنین از دارابگرد (سال 53 )  که به سال هجری 65  مبدل شده ( عکس 2)، به نقل از  Volker Popp  ، سکه شناس آلمانی، ( 11) و  شمس اشراق ، سکه شناس ایرانی (12) متعلق به عبدالئه بن الزبیر است. ( عکس 4 )


(عکس 4)

سکه  عبدالله بن الزبیر با سال 53 که شمس اشراق آنرا، مانند Walker، به سال 65 برگردانده است ( اینجا اما سال 64 هجری)

 نویسندگان عرب و ایرانی ( طبری) آغاز دوران خلافت بن الزبیر ( امیر المومنین ) را از سال 683 به بعد مشخص کرده اند و به همین علت ‚ Walker ‚ مجبور است سال  53 ( 675 میلادی) را به سال هجری 65 (687) که همان سال یزدگردی است تبدیل کند، اما سال 62 (684 ) بر روی سکه کرمان ( در کرمان بن الزبیر امیرالمومنین نبود ) در تضاد با اخبار تاریخ طبری نیست و تغییری نمی کند. همچنین ‚ Walker ‚ از یک سکه نام می برد که عبدالملک مروان در سال 60 در داراب ضرب کرده است، اما چون طبری و نویسندگان عرب خبر داده اند که عبدالملک از سال 65 به بعد حکمفرمایی می کرده ‚ Walker ‚ سال 60 را به سال یزدگردی 72 بر می گرداند، اما سال 75 بر روی سکه همین خلیفه عرب از مرو تغییری نمی کند (بر روی این سکه ، به نقل از Walker ، نام عپدولملیک ی مروانان ضرب شده است ). (13) شمس اشراق به چند سکه از عبدالملک بن مروان اشاره می کند که در ضرابخانه های مختلف در ایران ضرب شده اند. ( عکس 5 ) شمس اشراق سال های 70 و 73 سکه ها از ضرابخانه اردشیر خُرّه را تغییر نمی دهد، اما سال های 60 و 65 سکه ها از ضرابخانه دارابجرد ( دارابگرد ) را به سال های 72 و 77 یزدگردی برمی‌گرداند. به این ترتیب عبدالملک در سال 65 از تقویم یزدگردی استفاده کرده و 5 سال بعد، در سال 70، از تقویم هجریtext1

( عکس 5 )

شمس اشراق ( صفحه 84 )

شمس اشراق در پانویس صفحه 84 ادامه می دهد : “ در برخی سکه ها نیز نام خلیفه … عپدولملیک ی مروانان ضرب شده است „. 

در کلکسیون سکه ها دانشگاه عبری اروشلیم تعدادی سکه عرب – ساسانی به نمایش گذاشته شده اند (14) اینجا هم با دو تقویم مختلف تاریخ ضرب سکه ها را تعیین می کنند. بر روی یک سکه ‚ سلم ابن زیاد ‚ از ضرابخانه اردشیر خُرّه سال 26 ضرب شده است :

This coin bears the clearly legible date 26

اما به عقیده سکه شناسان کلکسیون سال 26 به معنی سال هجری ( 646 میلادی ) نیست

The numeral 26 thus makes no sense as a Hijri date since it would correspond 646 CE

         سکه شناسان ادامه می دهند: مشخص نیست که سال  26 هجری، یا یزدگردی است : “ چنانچه سال 26 یزدگردی باشد برابر است با 37 هچری و سال بعد از یزدگردی برابر است با 58 هجری. “ (عکس 6)

If it was a date in the Yazdgerd era, we arrive in 37 AH; and even a post-Yazdgerd date woud equal only 58 AH


( عکس 6)

اینجا هم تاریخ ضرب سکه سلم بن زیاد ( سال 26 ) در ضرابخانه شهر اردشیر خُرّه با خبر طبری از حمله اعراب به این شهر در سال 652 مطابقت نمی کند و به همین علت نیر برای سکه شناسان سال 26 نامشخص است. ( اعراب، با استناد به سکه سلم ابن زیاد، 6 سال زودتر از خبر طبری در اردشیر خُرّه جکمفرمایی می کردند) در همین کلکسیون سکه دیگری از ‚ سلم ابن زیاد ‚ مشاهده می شود. این سکه در سال 67 در بلخ ضرب شده است. برای سکه شناسان دانشگاه عبری سال 67 مشخص ،سال هجری است. سال 67 در تضاد با اخبار طبری نیست. (عکس 7 )


( عکس 7)

منطقی به نظر نمی رسد که اعراب برای تعیین سال ضرب سکه های خود از دو تاریخ مختلف (یزدگردی و هجری ) استفاده کرده باشند و به همین علت نیز برای ‚ Walker ‚به کار گرفتن این محاسبه دوگانه سال ها بر روی سکه ها مشکوک به نظر می رسد. این سکه شناس اشاره می کند که: تاریخ بسیاری از این سکه ها با اخبار تاریخ نویسان سنتی همخوان نیستند.

 The importance  of the coins lies in their providing us with contemporary date for corroborating, supplementing, or at times correcting the historians. Even so there are numerous case where the coin evidence cannot be reconciled with the historical tradition.” (15

با تاریخ هجری، یا یزدگردی بر روی سکه های یزدگرد سوم Susan Tyler-Smith ( مرجع دریایی ) هم مشکل دارد :

The coins dated 25-35 are more difficult to explain. They could be expressing yazdgerd Era dates, or, in the case of the pieces dated 29-35, Hijira dates. They could also be meaningless

Tyler – Smith برای حل این مشکل ضرب سال ها بر روی سکه ها دو نظریه ارائه می دهد :

           یا این سکه ها زمانی ضرب شدند که اهالی شهر علیه اعراب قیام کرده بودند و بر روی سکه ها سال یزدگردی را ضرب کردند :

the coins could have been struck by town in revolt against the Arabs in which case they would probaly have used YE date

و یا اعراب از هر دو تاریخ استفاده کردند، هجری و یزدگردی:

Alternatively they could be Arab issues using either YE and / or Hijira dates ( 16

به درست بودن این تعویض ( شعبده بازی ) سال های یزدگردی و هجری بر روی سکه ها شمس اشراق نیز تردید دارد، تردید به این علت که بر روی سکه ها ، بدون نام بردن از یک دوره یزدگردی، یا هجری، فقط یک عدد ( سال) ، ضرب شده است: “ وقتی ضرب سکه های عرب ساسانی آغاز شد ابتدا تاریخ یزدگردی ( بر مبداء شروع سلطنت یزدگرد ) بر آنها زده می شد و پس از مدتی تاریخ این سکه ها به هجری قمری ضرب گردید و نام حاکم نیز بر آن افزوده شد و چون نشانه ای که آشکار سازد تاریخ سکه ها یزدگردی است یا هجری بر آنها زده نشده ، در مورد برخی از سکه های سالهای نخستین گاهی تردید هست که آیا مبداء تاریخ سکه کدام یک از دو تاریخ یاد شده است. “  ( شمس اشراق، ص 66 )

ایران شناس آلمانی ‚ Heinz Gaube ‚ در جدول سکه های عرب – ساسانی به شش سکه از سال 20 ( 642 ) اشاره می کند که اعراب در ضرابخانه های مختلف در ایران ضرب کرده اند ( Prägetabelle – ورق تاشده در آخر کتاب ) . (17) همچنین  Walker از یک سکه خبر می دهد که اعراب در سال 20 در سیستان ضرب کرده اند ( Walker , P. 4). اما Gaube و Walker ادعا می کنند که سال 20 بر روی سکه ها سال یزدگردی (652 ) است .

اسلام – و تاریخ شناسان سنتی برای تطبیق دادن سال های ضرب شده بر روی سکه های عرب – ساسانی با اطلاعاتی که نویسندگان عرب و ایرانی ( طبری ) از زمان حکمرانی خلیفه ها و فرمانداران عرب داده اند در کنار تقویم سال هجری  ( سال اول = 3 / 622  میلادی ) یک تقویم ساختگی ( تقلبی ) یزدگردی محاسبه کردند. حال سکه شناس انگلیسی  Stephen Album و دریایی با این تقویم یزدگردی تاریخ خود از تصرف دارابگرد را می سازند: “ دارابگرد در سال 22 هجری به تصرف اعراب درآمد، تاریخ 20 بر روی سکه نمی تواند تاریخ واقعی هجری باشد …. این سکه در طی، یا مدت زمانی کوتاه بعد از سال یزدگردی ضرب شده است.“

Since Darabjird was conquered by the Muslims in AH 22 at the earliest…, the date 20 on this could not possibly be an authentic Hijri year…These coins were struck during or very shortly after the year YE 20 – Stephen Album, P. 5 – 6

معنی ساده نظریه  Stephen Album  این است که اگر تاریخ یک سکه با تاریخ ( اخبار ) ذکر شده نزد طبری، بلاذری و …همخوان نباشد، مانند Walker و Gaube ،با تقویم یزدگردی ( اضافه کردن 12 سال به سال هجری ) آنرا همخوان می کنیم . 

اما دلیلی نبود که اعراب تاریخ ( سال ) یزدگردی را برای ضرب بر روی سکه های خود انتخاب کنند، اعراب خود تقویم داشتند. به این تقویم عربی ( سال عربی ) معاویه در سنگ نبشته ای ( عکس 8 ) اشاره کرده است :


( عکس 8)

سنگ نبشته معاویه در ’ ام قیس ‘ با علامت صلیب ( بالا، سمت چپ)

( Israel Exploration Journal, Volume 32, 1982, Plate 11)

ترجمه سنگ نبشته معاویه به زبان انگلیسی :

  In the day of ‘Abd Allah Muawiya ‘, the Commander of the faithful, the hot baths of the  people  there were saved and rebuilt by Abd Allah son of Abuasemos (Abū Hāšim) the Counsellor , on the fifth of the month of December , on the second day, in the 6th year of the indiction, in the year 726 of colony, according to the Arabs the 42nd year, for the healing of the sick, under the care of Ioannes , the official of Gadara 

این سنگ نبشته به مناسبت بازسازی و ترمیم یک حمام قدیمی ( از دوران تسلط یونانیان ) در شهر  Gadara ( ام قیس – اردن ) در دوران فرمانروایی معاویه حکاری شده است. سنگ نبشته به زبان یونانی است و در سمت چپ ( بالا ) نقش صلیب دیده می شود. سه تاریخ در این سنگ نبشته به زمان بازسازی حمام ام قیس اشاره می کنند : تاریخ مالیات بیزانس ( اشاره به تاریخ بیزانس نشان می دهد که معاویه تا این تاریخ، تا سه شنبه ، پنج دسامبر 662 نایب، یا متولی بیزانس در سوریه بوده )، تاربخ محلی “ ام  قیس “، ( the year 726 of colony ) و سال 42 عرب ها ( according to the Arabs the 42nd year). سال 42 عرب ها سال خورشیدی است و نه سال قمری – اسلامی. تاریخ 726 شهر ” ام قیس ” را می توان مشخص کرد. ام قیس و 10 شهر دیگر در تاریخ  4 /63 قبل از میلاد به تصرف روم درآمدند و در همین سال نیز سکه سال یک این شهر ضرب شد. سکه سال یک “ ام قیس” در کلکسیون یک صومعه در شهر اروشلیم نگهداری می شود. (18) بنابراین سال 726 در سنگ نبشته برابر است با سال 662 میلادی و سال یک عرب ها برابر با سال 622. معاویه از سال عرب ها نام برده است و نه از سال هجری ( اعراب از سال هجری و اتفاقات هجرت بعد از انتشار کتاب زندگی نامه پیامبر اسلام از ابومحمد عبدالملک بن هشام – درگذشت 834 – باخبر شدند ) ,

    اسلام شناس دانشگاه نیویورک Robert G. Hoyland  اشاره می کند که این سال عرب ها توضیح نمی دهد که چه اتفاقی منشاء این تقویم است:

Patently a new movement had been born, but its nature is unclear. Papyri and inscriptions are dated according to ‚ the Year….‘  or ‚ the year according to the Arabs ( kat‘ arabas), and many East Syriac texts according to ‚ the Year…. of the rule of the Arabs‘ but without it being explained what was the event that inaugurated this calendar ( 19

تاریخ شناس دانشگاه Peter von Sivers , Utah معتقد است که معاویه بعد از درگپری ها بین اعراب شرق و غرب حدود سال 650 در سوریه ، عراق ، ایران و مصر، به قدرت می رسد. معاویه، با توجه به نقش صلیب، خود را یک پادشاه مسیحی می دانست و این سنگ نبشته قدیمی ترین تقویم اعراب است :

What can definitely be concluded is that after an internal conflict between western and eastern Arabs around 650 Muawiya emerged as king of the free Arab lands of Syria and Iraq, as well as of the conquered lands of Iran and Agypt. Muawiya considered himself a Christian king……This inscription , identifying Muawiya as ist Sponsor, commemorates the completion of the bath’s restoration…..It shows a cross and bears the date of 42 “ according to the era of rhe Arab.“ To my knowledge, this is the earliest documentation of the Arab calendar by an Arab ( 20

  اما چرا سال 622 برای معاویه سال یک عرب ها بود: در این سال با شکست ارتش خسرو دوم پرویز از بیزانس در ارمنستان و عقب نشینی ساسانیان از اروشلیم و سوریه اعراب این مناطق توانستند آزادی خود را به دست آورند. برای Peter von Sivers پادشاهی امویان در سال 622 ، بعد از آزادی اعراب منطقه شمال ، آغاز می شود :

the Umayyad Arab Kingdom…… arose in the years following 622, after the northern arabs hat gained their freedom from the Sassanid Empire, as it was embroiled in its final showdown with Rome. ( 21

  تاریخ نویس شهر انطاکیه ،یعقوب ادسایی، ( 640 – 708) ) به اهمیت این سال برای عرب ها  اشاره می کند” شاهنشاهی اعراب ، که ما آن را طی ها ( Tayyaye ) می نامیم در سال 11 هراکلیوس ، پادشاه رومی ها و خسرو، پادشاه ایرانیان در سال 31 ( 622 / 621) آغاز شد ” و ” اعراب حمله خود را به سرزمین فلسطین آغاز کردند (626 -627) ، تا اینکه معاویه صلح را برقرار کرد. “ (22) اعراب حداقل 8 سال قبل از جنگ باصطلاح یرموک در فلسطین حکمفرمایی می کردند. باستان شناس اسرائیلی Gideon Avni از تحقیقات حفاری در  “ ام قیس “ خبر می دهد که اثر، یا نشانه ای از حمله اعراب در این شهر یافت نشده است. ( ام قیس در نزدیکی رودخانه یرموک قرار دارد ) این باستان شناس اشاره می کند که ساختمانی که بتوان آنرا در این شهر به دوره اولیه اسلام  نسبت داد نیر حفاری نشده است :

While the Arab conquest left no traces on urban structures at Gadara, no major construction are attributed to Early islamic period

 Avni ادامه می دهد که نوسازی کلیساها در این شهر تا اواسط قرن 8 ادامه داشت  :

The prosperity of Gadara as a Christian city is evident from the continuous renovation of churches at least until the middle of the eighth century ( 23

حداقل تا اواسط قرن 8 مذهب اسلام در “ ام قیس “ اشاعه نیافته بود .

اعراب نخست در سوریه در سال  622 میلادی به قدرت رسیدند. همین سال اول عرب ها ( 622 ) بر روی سنگ نبشته معاویه برای سکه های عرب – ساسانی قرن 7 در استان فارس و شرق ایران نیز معتبر است. سال 20 ( سال 20 عرب ها ) بر روی سکه عرب – ساسانی برابر است با سال 642 ( 642= 20 + 622 ) و نه سال 653 یزدگردی. عرب های که در سال 642 میلادی در فارس سکه ضرب کردند از بصره، خلیج فارس ، یا شبه جزیره عربستان به ایران حمله نکرده بودند، این اعراب ایرانی بودند که قرن ها در ایران زندگی می کردند ( سقوط ساسانیان ) و پس نابودی ارتش ساسانیان در جنگ با بیزانس توانستند نخست در قسمت های از ایران به قدرت برسند. حکمرانان عرب قرن 7 در ایران نام و لقب امیرالمومنین خود بر روی سکه های با نماد زرتشی آتشکده را به زبان پهلوی و نه عربی حکاری کردند. عبدالملک بن مروان نام خود بر روی سکه مرو را به زبان پهلوی “ عپدولملیک ی مروانان “ حکاری کرده است (عبدالملک بن مروان نام عربی است که طبری و نویسندگان عرب دو قرن بعد به این خلیفه داده اند ). عپدولملیک ی مروانان از مرو و عرب ایرانی بود ( عپدولملیک ی مروانان ) و شاید به همین دلیل، به دلیل ایرانی بودن این اعراب بود که زبان فارسی، بر خلاف زبان مصری ها و کشور های شمال آفریقا، عربی نشد. سکه سال 20 از مرو نیز نشان می دهد که این عرب های ایرانی در سال 642 ( سال جنگ فرضی نهاوند) در این منطقه نیز حکمفرمایی می کردند.  اسلام و – تاریخ شناس انگلیسی Daniel W. Brown می نویسد که حکمرانان عرب جایگزین فرمانروایان بیزانسی و ساسانی شدند، بدون آنکه دستگاه اداری، مذهب، اقتصاد و فرهنگ منطقه تغییری کند:

The conquests replaced the top rung of the Byzantine and Sasanian ruling classes with Arab, but they did not immediately or violently alter the administrative, religious, economic, or cultural landscape of the Near East

این تاریخ شناس ادامه می دهد:  هیچ سندی که نشان دهد نهاد های های سیاسی تغییر کرده باشند در دست نیست، فقط زبان حکمرانان عربی شد و تولید شراب و گوشت خوک نیز ادامه داشت :

Neither do we find evidence of dramatic change in the law political institution of the conquered teritories in the years immediately following the conquests. What did change was the ruling class. The new rulers spoke Arabic…….  production of wine continued unchanged, and pig continued to be raised and slaughtered in increasing numbers ….. until 695- sixty years into Arab rule ( 24

همچنین تاریخ نویس دیگر انگلیسی Rebecca Darley ( دانشگاه بیرمنگام ) یادآور می شود که اسناد آغاز اسلام کامل نیستند و ما اطلاع صحیحی از این دوره نداریم ، اما به نظر می رسد که اعراب پیروز رغبتی به از بین بردن تشکیلات اداری و آئین های مذهبی نداشتند:

The historical sources for the rise of Islam are fragmentary and often unclear, as is our understanding of Islam in its earliest period, but it seems clear that the earliest Arab conqueros were uninterested in disupting existing adminstrative and religious practices in their territories, ( 25

حفظ نمادهای زرتشت و استفاده از خط پهلوی بر روی سکه ها عرب – ساسانی ناشی از بی توجه ای، یا بی رغبتی اعراب به تغییر این نشانه های ایرانی نبود، بلکه ، به نقل از اسلام شناس آلمانی Seven Kalisch، این اعرابی که جانشین ساسانیان شدند وابسطه به طبقه بالا ی اعراب بودند و بشدت تحت تاثیر ایرانیان قرار داشتند.

In diesem arabischen Reich gibt es keine Ablösung der Araber durch Iraner, sondern einer iranisch geprägte arabische Oberschicht, die die Nachfolge der Sassanieden antrat ( 26

      شرق شناس آلمانی یولیوس  ولهاوزن ( Julius Wellhausen ) اشاره می کند که اعراب خودشان را تطبیق دادند و این احساس را داشتند که مانند بومی ها هستند، همانند خراسانی ها. آنها مثل ایرانی ها شلوار می پوشیدند ، شراب می نوشیدند، نوروز و مهرگان را جشن می گرفتند .

Die Araber akklimatisirten sich, sie fühlten sich mit den Landeskindern eins in der gemeinsamen Provinz, als Churasanier. Sie trugen Hosen wie die Iranier, Tranken Wein; feierten Neuruz und Mihrigan; (27

نگهداری نماد ها زردتشتی و برگزاری جشن ها نشان دهنده ادامه سنت های ایرانی ( مذهب زرتشت ) بود که با به قدرت رسیدن عرب های ایرانی در ایران تغییری نکرد.

به نقل از Fergus Millar سنگ نبشته و سکه نماد های هویت هستند .

  in formal public documents such as inscription and coins ( the most deliberate of all symbols of public identity )  (28

اگر مسلمانان شبه جزیره عربستان با فرهنگ، با ایدئولوژی اسلامی به ایران حمله کرده بودند می بایست بر روی سکه های خود نماد های عربی، اسلامی را ضرب می کردند.  

 در آرشیو کتابخانه دانشکده ایران شناسی دانشگاه برلین 40 سند به خط پهلوی از نیمه دوم قرن 7 نگهداری می شوند. 29 سند بر روی چرم نوشته شده اند و باقی بر روی کتان. ( 29 ) :

    جالب توجه سند شماره 3 است 


سند شماره 3     


             آوانگاری سند شماره 3

در سطر 3 ماه تیر در سال  31 ( سال یزدگردی) نوشته شده که برابر است با سال 662 میلادی.

در سطر 6 دستور سازماندهی 1000 مرد داده شده .    

در سطر 8 واژه“ xwadāy ī Ērān – خْوَداى ایران “ ، یا فرمانروای ایران دیده می شود.

 به نقل از Ilya Yakubovich ، پژوهشگر زبان های فارسی و هندی در دانشگاه ماربورگ آلمان ، معلوم نیست که منظور نویسنده از واژه “ خْوَداى ایران “ مسلمانان جدید هستند یا ساسانیان :

Particularly intriguing is the mention of xwadāy ī Ērān “lord of Iran” in Document 3, whom
one is apparently requested to support with a large number of men (p. 15). Is this is a reference to new Muslim authorities or to the old Sasanian dynasty that still claimed loyalty of some of its former subjects

اما این زبان شناس همچنین اشاره می کند که اسناد به خط پهلوی دانشگاه برلین نشان نمی دهند که اعراب در ایران حضور داشتند و ادامه می دهد که دستگاه اداری ساسانیان همچنان به کار خود ادامه می داد:

The documents are dated to the interval of the years 30 and 49, presumably of the Yazdegerd era starting in 632 a.d., which places them in the second half of the seventh century a.d., in the period after the Arab conquest of Iran. Palaeographic data do not contradict this dating, while radiocarbonan alysis broadly confirms it (p. xv). It is therefore remarkable that the published texts appear to make no reference to the Arab presence in Iran (cf. the Bactrian documents of the eighth century a.d., which frequently mention the Arabs). One remains under the impression that the old Sasanian administration continued for a while to function essentially independently from the new structures installed by the occupiers ( 30

  با اینکه پاپیروس های دانشگاه برلین اشاره ای به بودن اعراب در ایران نمی کنند Robert G. Hoyland, استاد اسلام شناسی دانشگاه نیویورک, ادعا می کند که اعراب در سال 663 به پیشروی خود ( در ایران ) ادامه دادند و پیروز سوم، آخرین پادشاه ساسانی, مجبور به عقب نشینی شد و به چین پناه برد.

Peroz III…. begged and cajoled the Turks and  Chinese to give him troops and during the first Arab civil war ( 656 – 60 )…. However, in 663 the Arabs resumed their easward advance, forcing the young prince to retreat and seek refuge in the Chinese capital ( 31

در مقاله دریایی نه فقط تبدیل سال عربی به سال یزدگردی بر روی سکه ها با واقعیت های تاریخی مغایرت دارد، بلکه اخبار تاریخ نویسان ایران و عرب از حمله اعراب به فارس نیز صحت ندارند. دو باستان شناس اسرائیلی ‚ Yehuda D. Nevo and Judith Koren ‚ اشاره می کنند که  یافته های باستان شناسی و سکه ها اخبار تاریخ نویسان سنتی را تایید نمی کنند :

Wasbrough ( was an American historian) considered that the “ hard facts “ necessary for comparison are simply not available; we submit that they are, from archaeology, numismatics and epigraphy, and that Research in These fields does not in fact corroborate the “ traditional “ account of the rise of Islam and the early Arab state, but presents a different Picture of seventh-century history,..( 32

به سخن دیگر، تعریف های تاریخ نویسان سنتی ایرانی و عرب مغایر “  دلیل ها در سنگ “ هستند:

Historical descriptions versus  „arguments in stons “ (33

طبری و بلاذری حدود 200 سال و ابن بلخی 450 سال بعد، بدون ارائه یک سند، از این حمله (به فارس ) خبر داده اند. ( معمای طبری )  این نویسندگان  عرب و ایرانی ادعا می کنند که اخبار ( اسناد زنجیره ای) خود را از افراد موثقی بدست آوردند. اسلام شناس انگلیسی Michael Cook  در کتاب “ محمد “ اشاره می کند که تاریخ  سنتی و  اسناد  زنجیره ای ساختگی ( تقلبی) هستند:

Such chains of authorities are in fact a salient characteristic of Muslim Tradition in General….. and a spurious Tradition will be equipped with a spurious chain ( 34

  Seven Kalisch ( اسلام شناس آلمانی ) معتقد است : “ درست به این علت اسناد رنجیره ای را رایج کردند که بتوانند بهتر شرایط واقعی را پنهان کنند. „

Der Isnad wurde ja gerade eingeführt, um die wahren Verhältnisse besser verschleiren zu können( 35

بلاذری به طور دقیق به حمله اعراب به شهر “ قیصریه دریایی “ ( قیصریه فلسطین) اشاره می کند. به نقل از این تاریخ نویس اعراب ، به فرماندهی معاویه، قیصریه دریایی را  به مدت 7 سال محاصره کردند. سرانجام  در سال 641، یا 642 اعراب با کمک یک شهروند یهودی از یک تونل وارد شهر شدند و پس از سه روز جنگ حونین قیصریه فلسطین را تصرف می کنند. تونلی که بلاذری از آن نام برده است می تواند یک آبراهه ( کانال آب ) که رومی ها آنرا ساخته بودند باشد. باستان شناس اسرائیلی Gideon Avni اشاره می کند که تحقیقات باستان شناسی در تضاد با اخبار تاریخ نویسان هستند و ادامه می دهد:  “ در حفاری ها  در شهر قیصریه فلسطین هیچگونه آثار خرابی از حمله اعراب مشاهده نمی شود „.

In contrast to the clear-cut historial narrative, the archaeological record shows no direct evidence of damage or destruction (36

به همین علت در باستان شناسی سوریه – فلسطین از پیروزی نامرئی مسلمانان نام برده می شود

in fact, the arrival of Islam in the town of Syria – Palestine was archaeologicalally invisible ( 37

   اسلام شناس دانمارکی ‚ پاتریسیا کرون ( Patricia Crone ) معتقد است که اخبار ( روایت ) داستان سرا های سنتی افسانه هستند: 

Now it has Long been recognized that some of our evidece on the rise of Islam goes back to storytellers; but it is usually assumed that the the storytellers simply added some legends and fables to a basically Sound Tradition that  existed already,….( 38

 اسلام شناس آلمانی ‚ Albercht Noth ‚ در مقاله ای به خبر طبری، بلاذری و مسعودی از حمله اعراب به اصفهان اشاره می کند که منبع خبری تمام این تاریخ نویسان یک شهروند بصره ای با نام ’ حماد بن سلمه ’ ( وفات 784 ) است. ( تاریخ شفاهی ) حماد بن سلمه 100 سال بعد ( 750 )، بدون نام بردن ار منبع خبری خود، از اتفاقات قرن 7 خبر می دهد.( 39) این اسلام شناس معتقد است که استفاده از منابع سنتی ( اخبار و موضوعات تاریخ نویسان سنتی ایرانی و عرب ) به عنوان اسناد تاریخی برای بازسازی گذشته غیر ممکن است:

daß man in der frühislamischen Überlieferung mit Traditionen zu rechen hat, die nichts anderes sind als ein Konglomerat gängiger Erzählmotive, die folglich als historische Quelle für den Tatbestand, die sie schildern, nicht verwendet werden können (40

. همین نظریه را نیز پاتریسیا کرون بیان می کند که اسناد اسلامی اوایل اسلام را نشان نمی دهند:

Virtually all accounts of the early development of Islam take it as axiomatic that it is possible to elicit at least the outlines of the process from the Islamic sources. It is however well known that these sources are not demonstrably early ( 41

به عقیده ’ پاتریسیا کرون ‘ می توان با اندک  امیدی سرآغاز تاریخ اسلام را بازسازی کرد، اگر ما، بدون رجوع به اسناد اسلامی، به یافته ها و اکتشافات از حفاری ها ( باستان شناسی ) و به پاپیروس ها از این دوره استناد کنیم:

Without correctives from outside the Islamic tradition, such as papyri, archaeological evidence, and non- Muslim sources, we have little hope of reconstituting the orginal shapes of this early period. (42

دریایی مقاله خود از حمله اعراب به فارس را بسیار هیجان انگیز نوشته است. نویسنده از خون، جنگ، حمله از خلیج فارس و بصره، قیام شهروندان ایرانی، قتل حکمران عرب و در آخر از فتح استان فارس خبر می دهد. با این مقاله، یا درست تر ، با این فیلمنامه دریایی می توان یک فیلم (فانتزی) جنگی تهیه کرد. 


 1 – Sources pour L‘ histoire et la geographie du monde iranien (224-710). Res Orientales. Vol. XVIII, 2009, P.144

2 – Seven Kalisch, Anmerkungen zum isnad – Ein Beitrag zum Verständnis islamischer Geschichtskonstruktion, in: Markus Groß / Karl-Heinz Ohlig (Hg), Die Entstehung einer Weltreligion III, Berlin /Tübingen, 2014, P. 330

3 – Iranian Kingship, the Arab Conquest and Zoroastn Apocalpse

The History of Fars and Beyond in Late Antiquity ( 600- 900 CE

4 – Tyler-Smith, Susan, Coinage in the Name of Yazgerd III ( AD 632-651) and the Arab Conquest of Iran

5 -Stephan Album and Tony Goodwin, Sylloge of islamic coins in the Ashmolean, Volume 1, The per-reform coinage of the early islamic period, Oxford

6 – Tyler-Smith, Susan, Coinage in the Name of Yazgerd III  ( AD 632-651 ) and the Arab Conquest of Iran. The Numismatic Chronicle ( 1966-) Vol. 160 ( 2000), P. 149

7 – Aleksander Nikitin and Günter Roth, “The earliest Arab-Sasanian coins”, Numismatic Chronicle, v.155. London, Royal Numismatic Society, 1995, pp.131-134 

8 – Tyler-Smith, Susan, P. 140

9 – J. Walker, A Catalogue Of The Muhammadan Coins In The British

Museum, 1941, Volume I، Arab-Sassanian Coins,  London1941. P. 3

10 – J. Walker, P. 30-33

11 – Karl-Heinz Ohlig / Gerd-. Puin (H.g), Die dunklen Anfänge, Berlin, 2007, P. 60

12 – شمس اشراق، نخستین سکه های امپراتوری اسلام، اصفهان 1369، ص. 88 

13 – J.Walker, P. 28-29

14 – Sylloge Nummorum Sasanidarum Israel, Nikolaus Schindel, Wien 2009, P. 15-16

15 – J. Walker, xxviii

16 –  Susan Tyler-Smith, P. 142

17 – Heinz Gaube, Arabosasanidische Numismatik, Braunschweig 1973. Falttafel mit Tabelle

18 – Augustus Spijkermann, The Coins of the Decapolis and provincia Arabia, Jerusalem 1978. P. 128-29, No. 1

19 – Seeing Islam as others saw it. A survey and analysis of the Christian, Jewish and Zoroastrian writings on Islam. Princeton 1997, P. 547

20 – Peter von Sivers, Christology and Prophetology in the Umayyad Arab Empire. In : Markus Groß / Karl-Heinz Ohlig (Hg.) Die Entstehung einer Weltreligion, Berlin/Tübingen, 2014, P. 279

21 – Peter von Sivers, P. 279

22 – Yehuda D. Nevo and Judith Koren, Crossroads to Islam. New York 2003, p. 129

23 – Gideon Avni, The Byzantine-Islamic Transition in Palestine, An archaeological Approach, Oxford University Press, 2014, P. 221

24 – Daniel W. Brown ,  A new Introduction to Islam, united kingdom,2009 , P. 110

25 – Rebecca Darley, Faith, In: Minerva, The international Review of Ancient Art & Archaeology, January/ February 2014, P. 42

26 – Seven Kalisch, Anmerkungen zum Isnad, In : Markus Groß / Karl-Heinz Ohlig (Hg.) Die Entstehung einer Weltreligion, Berlin/Tübingen, 2014, P. 339

27- Julius Wellhausen, Das arabische Reich  und sein Sturz, Berlin 1902, P. 307

28 – Fergus Millar, The Roman Near East , 31  BC – AD 337, Cambridge/Mass. 2001, P. 230

29 – Dieter Weber, Berliner Pahlavi – Dokumente, Zeugnisse spätsassanidischer Brief- und Rechtskultur aus frühislamischer Zeit, Wiesbaden, 2008, Einleitung, P. 15, Tafel III

30 – Ilya Yakubovich, in: Journal of the American Oriental Society 132.1 (2012), P. 116

31 – Robert G. Hoyland, In God’s Path, The Arab Conquests and the Creation of an Islamic Empire, Oxford University Press 2015, P. 87

32 – Yehuda D. Nevo and Judith Koren,  Methodological Approaches to Islamic Studies. In: Der Islam 68 ( 1991) , P. 91

33Gideon Avni, The Byzantine-Islamic Transition in Palestine, An archaeological Approach,  Oxford University Press, 2014, P. 6

34 – Michael Cook, Muhammad ( Past Master), Oxford 1983, P. 64

35 – Seven Kalisch, P. 344

36 –  Gideon Avni, P. 316 – 317

37 –  Robert M. Kerr, Die blauen Blumen von Mekka – Von Ismaels Stadt zum Heiligtum der Ismaeliten. in : Markus Groß / Karl-Heinz Ohlig (Hg.) Die Entstehung einer Weltreligion, Berlin/Tübingen, 2014, P. 54

38 – Patricia Crone,  Meccan trade and the rise of Islam, Oxford 1987, P 225

39 – Albrecht Noth, Isfahan-Nihawand, Eine quellenkritische Studie zur frühislamischen Historiographie: In ZDMG, 118 ( 1968 ), P. 274 – 275

40 – Albrecht Noth, Quellenkritische Studien zu Themen, Formen und Tendenzen frühislamischer Geschichtsüberlieferung, Teil I: Themen und Formen, Selbstverlag des Orientalischen Instituts der Universität Bonn, Bonn 1973, P. 182

41- Patricia Crone, Hagarism, Cambridge 1977, P. 3

42 – Patricia Crone, Meccan trade and the rise of Islam, Oxford 1987  P. 230

تورج دریایی و سقوط ساسانیان


sasanianیکی از ویژگی های تاریخ نویسان و اسلام شناسان سنتی تفسیر دلبخواهی از اسناد دوران اولیه اسلام ( قرن 7 و 8 ) است. به طور مثال اگر سندی از این دوره به یک کشتی اشاره کرده باشد برای تاریخ نویس معاصر یک جنگ دریایی است، یا اگر سند اشاره کند که در منطقه ای ناآرامی های پیش آمده اند تاریخ شناس خبر از جنگ داخلی می دهد و اگر اشاره به یک نبرد نا مشخص علیه بیزانس شده باشد برای تاریخ نویس معاصر این نبرد به طور مشخص جنگ یرموک است . همچنین برای این تاریخ شناسان عادت و معمول شده است که اگر در سندی نامی از اسماعیلی ها، یا شرقیون ( Saracen ) آمده باشد آنرا به عرب های مسلمانان ترجمه کنند :

An example would  be the use of term ‚ Muslim ‚ where the older text had ‚ Hagarene ‚ or ‚ Ishmaelite ‚ or ‚ Saracen ‚ …; or the assignation of the Name of abattle familiar from the Muslim literary sources to the description of battle originally unnamed…. ( 1

تاریخ نویس ایرانی مقیم آمریکا، تورج دریایی ،در کتاب خود :

Sasanian Persia. The Rise and Fall of an Empire (2

در صفحه  37 به جنگ قادسیه اشاره می کند که در سال 636 ساسانیان به فرماندهی رستم از اعراب مسلمان شکست خوردند و تیسفون سقوط می کند :

   In 636 CE at the Battle of Qadisiyya the Sasanians under the leadership of Rustam were defeated and the capital, Ctesiphon, fell to the Arab Muslims

دریایی برای تایید نظریه خود به تاریخ نویس ارمنی قرن 7 ، به سبئوس (Sebeos ) ارجاع می دهد : 

The Armenian History attributed to Sebeos I (3

 اما سبئوس، منبع خبری دریایی، نه اشاره ای به قادسیه کرده است و نه از اعراب مسلمان نام برده است: سبئوس به ارتش اسماعیل اشاره می کند و نه به اعراب مسلمان :

Then the army of Ismael, which had gathered in the regions of the east, went and besieged Ctesiphon  

و جنگی که سبئوس به آن اشاره کرده در محل حیره بوده و نه در قادسیه

the village called Hert,ichan ( 4

سبئوس همچنین اشاره می کند: “ وقتی معاویه قبیله های عرب را تحت تسلط خود درآورد و بر املاک پسران اسماعیل مسلط شد با همه صلح کرد.“

until Muawiya prevailed and conquered. Having brought them into submission  to himself, he rules over the possessions of the sons of Ismael and makes peace with all ( 5

        اینجا هم سبئوس از پسران اسماعیل نام می برد و نه از اعراب مسلمان.

 استاد زبان سوری در دانشگاه آکسفورد Sebastian Brock در کتاب خود “  Syrica Perspectives on Late antiquity “ ادعا می کند که برای اولین بار کشیش سوری Dionysios of Tellmahre ( درگذشت 845) از اسلام به عنوان یک مذهب جدید نام برده است . پیشتر تفاوتی بین مذهب عرب ها و کفار مشاهده نمی شد. 

It was perhaps only with Dionysios of Tellmahre (died 845 ) that we really get a full awareness of Islam as a new religion. Earlier observers had not always benn able to distinguish the religion of the Arabs from paganism ( 6

 سبئوس نمی توانست به اعراب مسلمان که به تیسفون حمله کردند اشاره کند ( اعراب در قرن 7 مسلمان نبودند و اسلام را نمی شناختند )

همچنین دریایی اشاره نمی کند که متن اصلی کتاب سبئوس از قرن 7 در دست نیست، کتابی که دریایی به آن رجوع کرده است ترجمه کتاب سبئوس ( از یونانی به ارمنی ) از قرن 10 ، یا 11 است. دو تاریخ نویس اسرائیلی ، Yehuda D. Nevo و Judith Koren ، ادعا می کنند که از سه بخش کتاب سبئوس دو بخش آن متعلق به نویسندگان دیگر است و فقط بخش سوم می تواند از تاریخ نویس ارمنی باشد. (7) اما در همین بخش سوم هم ، پس از گذشت سه قرن و ترجمه آن به زبان ارمنی، تغییرات در متن اصلی اجتناب ناپذیر است. یکی از این تغییرات در ترجمه کتاب سبئوس اشاره به اتحاد اعراب با یهودیان علیه بیزانس است که هیچگونه صحت تاریخی ندارد و برعکس بخشی از اعراب در جنگ هراکلیوس علیه ایران متحد بیزانس بودند.  

اعراب در دوران قبل از اسلام نیز اسماعیلی ها نامیده می شدند، حال  اسماعیلی ها برای دریایی می شوند اعراب مسلمان و حیره قادسیه. کتاب سبئوس، به عنوان یک سند تاریخی، زیاد مورد اعتماد نیست

از ایشو یهب سوم ( Iso Yahb III ) ،اسقف مسیحیان ( نستوری) ایرانی در تیسفون ( 649 تا 659 ) 106 نامه در دست است. یکی از این نامه ها پاسخ ایشو یهب سوم به شکایت روحانیان ( مسیحی) از شهر نینوا ( Nineveh) است. این روحانیان شکایت می کنند که حاکمان جدید اعراب در نینوا از ایده مذهبی مونوفیزیت ( یعقوبی) پشتیبانی می کنند  ( یعقوبی ها  – فرقه ای از مسیحیت – غسانیان سوریه بودند ). اسقف ایشو بهب شکایت مسیحیان نینوا را رد می کند و جواب می دهد که اعراب مذهب ما را ستایش می کنند و به کشیش های ما  احترام می گذارند. اسقف ادامه می دهد که اعراب به کلیسا های کمک می کنند. در این نامه ایشو بهب سوم اسمی از مذهب حدید، از اسلام و مسلمانان، برده نشده. اسقف فقط به  “ Tayy “  و “ tayyaye mhaggraye “ ، اسم دیگر عرب  ها، اشاره می کند : 

Isho ‚ yahb takes a very positive attitude towards the events of his time . To him there was no doubt that God had given dominion ( shultana ) to the Tayy. What is more, he describes them as “ commenders of our faith, “ who honor the clergy, the churches and the monasteries

thus the clergy of Nineveh ( Mosul ) evidently attributed the Nestorian losses to the Monophysites in north Mesopotamia to the fact that the new rulers favored the Monophysites. Utter nonsense, says Isho ‚ yahb, it is quite untrue that the tayyaye mhaggraye helped the Theopaschites ( i. e . Monophysites ), the losses are entirely your own fault ( 8

دریایی در رابطه با تعداد زیاد سربازان ایرانی ( hundreds or tens of thousands ) در جنگ های قادسیه و نهاوند که نوشته های اسلامی از آنها خبر داده اند ادامه می دهد که ساسانیان به علت جنگ های طولانی با بیزانس و نزاع های داخلی نمی توانستند یک ارتش قوی مقابل اعراب قرار دهند:

The Sasanian army would not have been able to muster such a large force against the Arabs……of the Long wars with the Roman Empire and the internal strife.

اما این نظریه دریایی فقط نیمی از واقعیت است، واقعیت تاریخی این است که ارتش ساسانیان بعد از آخرین جنگ با بیزانس در سال 628، به نقل از Yehuda D. Nevo و Judith Koren ،نابود شد :

In effect he had destroyed Sassanian military power, leaving the civil administration intact ( 9

همچنین به علت “ نزاع های داخلی “ دولت ساسانیان اصولا نمی توانست ارتشی در قادسیه، یا نهاوند مجهز و مستقر کند. ( سقوط ساسانیان ) 

 تا به امروز باقیمانده هیچ شی جنگی ( شمشیر، نیزه، سپر ) در منطقه قادسیه، یا نهاوند پیدا نشده است. در این جنگ های بزرگ که به طور قطع  هزاران سرباز از هر دو طرف ( ایرانی و عرب ) جان خود را از دست داده اند می بایست حداقل اعراب پیروز کشته شدگان خود را در اطراف میدان نبرد در قبر های دسته جمعی دفن کرده باشند. اما هیچ قبری نه از سربازان ایرانی در محل این جنگ ها پیدا  شده و نه از اعراب. نگاه کنید: (باستان شناسی میدان جنگ) 

نویسندگان مسیحی و یهودی قرن 7 در سوریه، یا اروشلیم اشاره ای به جنگ های قادسیه، یا نهاوند نکرده اند:

Brok has considered historical references to the Arabs in seventh-century Syriac works, i.e. those written by the People who witnessed the Arab Takeover of the Fertile Crescent. He concluded that the authors did not, at the time, perceive Events as an organized conquest, …( 10

فقط یک سند قدیمی ( 640) از حمله اعراب به سوریه و تصرف ایران در سال های  635 / 636 خبر می دهد. این سند نوشته ای است از Thomas Presbyter.  نویسنده به جنگی بین رومی ها و عرب های محمد در ناحیه شرقی غزه اشاره می کند که در این جنگ عرب ها “ تمام منطقه را با خاک یکسان کردند “

In the year 945, indiction 7, on Friday 7 February (634) at the ninth hour, there was a battle between the Romans and the Arabs of Muhammad (tayyaye d-Mhmt) in Palestine twelve miles east of Gaza. The Romans fled, leaving behind the patrician Bryrdn, whom the Arabs killed. Some 4000 poor villagers of Palestine were killed there, Christians, Jews and Samaritans. The Arabs ravaged the whole region. In the year 947 (635—36), indiction 9, the Arabs invaded the whole of Syria and went down to Persia and conquered it …. (11

 اعراب دیر تر ، بعد از سال 642 ، بر ایران مسلط شدند و نه در سال های 635 / 636

   چون در این سند به نام خلیفه ها تا قرن 8 نیز اشاره شده می بایست رونویس خبر  Thomas Presbyter   از قرن 8 باشد و نه از سال  640 . از طرف دیگر برای اولین بار در سال 685 نام محمد ( Muhammad ) بر روی سکه ها در ایران ضرب شد و به همین علت در سال 640 ( سال انتشار سند ) نام محمد ناآشنا بود  

 باستان شناس اسرائیلی Avni اشاره می کند که در حفاری ها منطقه رود اردن اثر، یا بقایای از جنگ یرموک یافت نشده است: 

Archaeological research has found no traces of Military confrontation in the sites of northern Jordan. The two major battles between the Byzantines and the Arabs , at Fihl and Yarmuk, have left no visible Impact on the nearby cities and Towns of Pella, Abila,  Umm el-Jimmal, and Jarash. ( 12

و نام محمد در خبر Thomas Presbyter ، به نقل از اسلام شناس دانمارکی پاتریسیا کرون، نمی تواند محمد پیغمبر مسلمانان باشد:

of greater historical significance is the fact that the prophet is representedas alive at the time of the conquest of palestine. this testimony is of course irreconcilable with the islamic account of the prophet’s career ( 13

اسلام شناس امریکایی Robert G. Hoyland ادعا  می کند که برای اولین بار به نام محمد در یک سند غیر اسلامی ( خبر Thomas the Presbyter ) اشاره شده است و این جنگ در نزدیکی غزه نیز جنگ داثن بود:

This is the first explicit reference to Muhammad in a non-Muslim source, and its very precise dating inspires confidence that it ultimately derives from first-hand knowledge. The account is usually identified whit the battle of Dathin, which Muslim historians say took place near Gaza in the Spring of 634 ( 14

اسلام شناس آلمانی Kurt Bangert اشاره می کند که اولین خبر از درگیری داثن خیلی مختصر بود ، اما اخبار بعدی ( جدید تر ) به طور مفصل و با جرئیات زیاد از این درگیری خبر می دهند. این جنگ با پیروزی مسلمانان بر بیزانس خاتمه یافت ( 15) باستان شناسان اسرائیلی Nevo/Kron شک دارند به درستی این اخبار تاریخ نویسان عرب از جنگ داثن. دو باستان شناس اسرائیلی این درگیری را چنین شرح می دهند: عرب ها از پاتریسین ( Patricius ) بیزانس ، نمایند بیزانس در این منطقه، کماکان تقاضای ادامه کمک مالی می کنند. پاتریسین این تقاضای اعراب را , به دلیل نداشتن بودجه ، رد می کند و کشمکش ( درگیری ) بین اعراب و نمایند بیزانس شروع می شود ( 16) حنگ دلیرانه اعراب علیه بیزانس در داثن که تاریخ نویسان عرب قرن 9 از آن خبر داده اند در واقع چیزی نبود به جز یک زد و خورد مالی بین اعراب و نمایند بیزانس در دهکده داثن.

 اسلام شناس آلمانی کارل – هاینس اولیگ اشاره می کند که این خبر Thomas Presbyter نمی تواند از قرن 7 باشد. این خبر  از قرن 9 است، پس از تسلط کامل اعراب بر ایران و سوریه و نوشتن ( منتشر کردن ) اخبار این جنگ ها در همین قرن  :

Auf keinen Fall aber können die Ausführungen auf Presbyter Thomas zurückgehen….. So muss es sich um Aussagen handeln, die späterer Herkunft, wohl aus dem 9 Jahrhundert, sind, in der dann die Araberherrschaft auf eine frühere Invasion zurückgeführt wird

 اولیگ ادامه می دهد که در خبر Thomas Presbyter  به یک مذهب جدید اشاره نشده

ohne aber schon eine neue Religion zu erwähnen ( 17

  از جنگ های به اصطلاح قادسیه و نهاوند در قرن 7 فقط طبری و نویسندگان عرب 200 سال بعد، بدون ارائه یک سند، خبر داده اند. با اینکه هیچ سند معتبری در دست نیست که وقوع این جنگ ها را تایید کند. حال  دریایی ادعا می کند که ساسانیان به علت تجهیزات سنگین ارتش از اعراب شکست خوردند. 

 the heavy sasanian cavalry was no match for the Arab light cavalry which was much more maneuverable. (18


جنگ ها ( قادسیه، نهاوند، یرموک … ) و فتوحات ای که طبری و تاریخ نویسان عرب به آنها اشاره کرده اند در واقع، به نقل از ’ یهودا دی. نوو و جولیت کورن ’ ( Yehuda D. Nevo and Judith Koren)، دستبرد ها و سرقت های مسلحانه قبایل عرب به سرحدات کشور های مجاور بودند. پس از متلاشی شدن ارتش ساسانیان و ترک بیزانس از سوریه و مصر یک نیروی نظامی برای جلوگیری از سرقت های اعراب در مرز ها مستقر نبود  :

The picture the contemporary literary sources provide is rather of raids of the familiär type; the raiders stayed because they found no military opposition…… these were later selected and embellished  in late Umayyad and early Abbasid times to form an Official History of the Conquest. (19

از Sophronius، اسقف اروشلیم بین سال های 634 تا 636، یک موعظه به مناسبت عید کریسمس از سال 634 در دسترس است. اسقف در این موعظه شکایت می کند که مسیحیان اروشلیم نمی توانند به روال همیشه در روز کریسمس به بیت لحم سفر کند. علت خوداری سفر زایران به بیت لحم، به نقل از اسقف اروشلیم، راهزنی و سرقت شرقیون ( saracen ) در مسیر راه است. به همین علت Sophronius مراسم موعظه را در اروشلیم یرگزار می کند. 

then on Christmas Eve 634 he ( Sophronius ) delivered a sermon in which he complained that the usual pilgrimage to Bethlehem was not possible because of marauding saracens who had captured Bethlehem and made travel there impossible. As a consequence, he had to deliver his Sermon in the New Church of the Theotokos in Jerusalem. ( 20

اسقف شکایت نمی کند که بیت لحم را اعراب مسلمان تصرف کردند، بلکه فقط سفر روز کریسمس به آنجا امکان پذیر نیست.

 به نقل از فرد دانر ( Fred Donner) دانش‌پژوه اسلام تاریخ خاور نزدیک در دانشگاه شیکاگو  باستان شناسان خرابی های که جنگ به بارآورده باشد را مشاهده نکردند، این اسلام شناس ادامه می دهد که روند تحولات فرهنگی و اجتماعی تدریجی بود :

The archaeological record suggests that the area underwent a gradual process of social and cultural transformation that did not involve a violent and sudden destruction of urban or rural life at all ( 21

اسلام بدون جنگ و رفته رفته بر ابران، سوریه ، مصر و … چیره شد

دریایی همان اخبار طبری از حمله اعراب به ایران را با کمی تغییر ( تعداد کمتر سربازان) تکرار کرده است. ضرب سکه های حکمرانان عرب از سال 642 در کرمان، سیستان و مرو نشان می دهند ( سکه های عرب – ساسانی ) که اعراب ایرانی، یا عرب های ساسانی (عرب های که قرن ها در ایران زندگی می کردند ) این مناطق را در ایران تحت کنترل خود داشتند. این اعراب که نه مسلمان و نه از شبه جزیره عربستان به ایران حمله کرده بودند توانستند، پس متلاشی شدن ارتش ساسانیان، به قدرت برسند. 


1 – Yehuda D. Nevo and Judith Koren, Methodological Approaches to Islamic Studies. In: Der Islam 68 ( 1991) , P. 90

2 – Touraj Daryaee. Sasanian Persia, The Rise and Fall of an Empire, Published in 2009 by I.B.T Tauris & Co Ltd, London

3 – The Armenian History attributed to Sebeos I, translated, with notes, by R. W. Thomson and Howard- Johnston, Liverpool University Press, 1999, P. 98

4 – The Armenian History attributed to Sebeos I. P. 98

5 – The Armenian History attributed to Sebeos I. P. 154

6 – Sebastian Brock, VIII Syrica Views of Emergent Islam, in: Syrica Perspectives on Late Antiquity, London 1984, P. 21

7 – Yehuda D. Nevo and Judith Koren, Crossroads to Islam. New York 2003, p. 230

8 – Sebastian Brock,V ]]], P. 15-16

9 – Yehuda D. Nevo and Judith Koren, P. 47

10 –  Yehuda D. Nevo and Judith Koren, Methodological Approaches to Islamic Studies. In: Der Islam 68 ( 1991) , P. 99

11 – Robert G. Hoyland, Seeing Islam As Others Saw It: A Survey and Evaluation of Christian, Jewish and Zoroastrian Writings on Early Islam from the Studies in Late Antiquity and Early Islam,  Princeton 1997,  P. 120

12- Gideon Avni, The Byzantine-Islamic Transition in Palestine, An archaeological Approach, Oxford University Press, 2014, P. 315

13 – Cron & cook, Hagarism, Cambridge University Press 1977, P. 4

14 – Robert G. Hoyland, P. 120

15 – Kurt Bangert, Muhammad, Eine historische-kritische Studie zur Enstehung des Islams und seines Prophten, Springer, 2016, P. 88

16 – Yehuda D. Nevo und Judith Koren: Crossroad to Islam, Amherst/N.Y 2003, P. 99

17 – Karl-Heiz Ohlig, Der frühe Islam, 2007,Berlin, P. 265

18 –  Touraj Daryaee. Sasanian Persia, P. 37

19 – Yehuda D. Nevo and Judith Koren, P. 100

20 – Robert Schick, The Christian Communities of Plaestine from Byzantine to Islamic Rule: an historical and archaeological study, New York (Princeton), 1995, P.70

Fred M. Donner, Muhammad and the Believers. At Original of Islam. London 2010, P. xii

ایران اسلامی، یا اسلام ایرانی


اولین سکه با نام „مهمت “ به خط پهلوی در سال 60 – 659 در کرمان ضرب شده است .


   روبروی نیمرخ  خسرو واژه “ مهمت “ به خط پهلوی و در حاشیه به خط عربی “ محمد“  ضرب شده است. پشت سکه آتشکده با دو محافظ زرتشتی. این سکه از ضرابخانه شیرجان (کرمان ) است (1)  

اما “ مهمت “ در اینجا اسم نیست، بلکه یک صفت است که معنی “ ستایش باد “ را می دهد. از یک طرف ادعا می شود اعراب به ایران حمله کردند و کتابخانه ها را آتش زدند و از طرف دیگر همین اعراب به خط پهلوی نام مهمت و نماد های زرتشت را بر روی سکه های خود ضرب می کنند.  همچنین اولین خلفای اموی ( معاویه، عبدالئه بن الزبیر و عبدالملک مروان ) سکه های با لقب پهلوی “ امیری وریوشنیکان “ که معنی عربی آن “ امیرالمومنین “ است و آتشکده زرتشت در داراب ( فارس ) به نام خود ضرب کرده اند. چگونه ممکن است یک قومی (عرب ها) با ملتی ( ایران ) دشمنی داشته باشد، اما از سنت و فرهنگ دشمن خود حفاظت کند. اعراب قصد داشتند با ضرب نقش آتشکده و خط پهلوی بر روی سکه ها در ایران همبستگی خود را با ایرانیان نشان دهند. این اولین سکه ها با نام „محمد “ و خلیفه های اموی فقط در ایران و نه در عربستان، یا سوریه ضرب شده اند و تا به امروز هیچ سکه ای از خلفای راشیدین یافت نشده است . 

 نه فقط طبری، بلکه شش نویسنده حدیث ها : محمد بخاری ( وفات 870 میلادی ) از سمرقند که در نیشابور ساکن بود، مسلم بن حجاج نیشابوری ( 875 ) ، ابو داود ( 888 ) از سیستان، ترمذی ( 892 ) از ترکمنستان، احمد بن شعیب نسائی ( 915 ) از مرو و ابن ماجه ( 887 ) از قزوین ایرانی، یا ریشه های ایرانی داشتند. اما کسانی که زندگی نامه طبری و شش نویسنده حدیث ها نوشته اند این نویسندگان ایرانی را به کشور های عربی فرستاند، یا در آنجا اقامت دادند. علت این سفرهای فرضی طبری و نویسندگان حدیث ها به کشور های عربی این بود که نشان دهند این ایرانی ها تاریخ اسلام و احادیث را در شبه جزیره عربستان، یا دمشق و بغداد آموخته اند. اما ، چون هیچ سندی در دست نیست که نشان دهد طبری و نویسندگان احادیث به این کشور ها سفر کرده باشند، این امکان نیز هست که حدیث ها بیشتر در ایران رایج و شنیده می شدند تا در سرزمین های عربی. همچنین نقل شده است که تاریخ “  بلعمی “ ( به زبان فارسی ) ترجمه مختصری از تاریخ به زبان عربی طبری است. اما شاید بر عکس باشد که تاریخ بلعمی نخست به زبان فارسی در ایران نوشته شد و ترجمه  عربی آن تاریخ طبری است. به عبارت دیگر: اسلام در ایران شکل گرفت و یک پدیده ایرانی است.

1- Karl – Heinz Ohlig , Die dunklen Anfänge, Berlin, 2007, P. 66


هنر اسلامی ، یا هنر ساسانی



قصر المشتى

این عکس سرنمای “ قصر المشتى “ ( اردن ) را نشان می دهد که به دستور ولید دوم، یا ولید بن یزید ( از خلفای اموی از سال ۷۴۳ تا ۷۴۴ ) ساخته شد. ولید دوم از خانوار مروان بود و اجداد مروان ها از شهر مرو، مروی، یا ایرانی بودند. تاریخ شناسان هنر با این سرنمای قصر مشکل دارند، مشکل به این علت که قصر المشتی هنر اسلامی را نشان نمی دهد. اولین و قدیمی ترین بنای اسلامی مسجد “ قبه الصخره “ از دوران عبدالملک مروان ( سال 691 ) است. گنبد مسجد، مانند آتشکده های دروه ساسانی، بر روی چهار ستون ( چهار طاق ) قرار دارد. اما سبک معماری قصر المشتی شباهتی با “ قبه الصخره “ ندارد. تاریخ نویسان هنر اسلامی نمی خواهند قبول کنند که این سرنما با تزیینات برجسته یک بنای ( هنر ) ساسانی است که عرب های ایرانی آنرا ساخته اند.



تاریخ نویسی خودسرانه

  „خاك اشتباه يك تاريخ نویس، يا یک باستان شناس را افشا می كند و همين خاك اشتباه پژوهشگران را می پوشاند. “ ( دکتر باستانی )

یکی از سوال های که اسلام شناسان نتوانستند، تا به امروز، برای آن جواب قانع کننده ای پیدا کنند این است که چرا تا به حال سکه ای از خلفای راشدین پیدا نشده است. سکه شناس ایرانی ‚ شمس اشراق ‚ اشاره می کند: ” با وجود آنکه تازیان در زمان خلافت ( ابو بکر ) به فرماندهی خالد ابن ولید به سرزمین های ساسانیان یورش بردند….. به خاک ایران دست یافتند لیکن تا کنون سکه ای به نام هیچ یک از خلفای راشدین به دست نیآمده است و به نام خلفای راشیدین سکه ی ضرب عربستان نیز دیده نشده است.” اما در زمان خلفای راشدین، به نقل از شمس اشراق، اعراب به نام خود و با موافقت خلیفه سوم (عثمان ) سکه ضرب کرده اند : 

„اولین سکه هایی که با موافقت خلیفه سوم حاکمان عرب ضرب کردند، سکه های عرب ساسانی به  شیوه ای که قبل اشاره رفت بود. ” شمس اشراق ادامه می دهد : ” یکی از  اولین سکه های عرب ساسانی که از نوع سکه های خسرو دوم و با نام خسرو به خط پهلوی است و واژه ی ( جید ) به معنی  بسیار نیکو – به خط کوفی در حاشیه ی آن نقش بسته، به تاریخ 20 یزدگردی برابر با سال 31 هجری به نام دارالضرب ( مرو ) …. در بخش اسلامی موزه بریتانیا موجود است. ” (1 )

  سکه عرب – ساسانی از سال 20 ( 2 – 641 میلادی) با واژه “ جید“ ( jayyid


ARAB-SASANIAN: Khusraw „jayyid“ type, ca. 652-653, AR drachm (4.10g), ShY (Shiraz), YE20, A-F6, unreported with Khusraw, jayyid and a Yazdigerd rather than a Hijri date, chip in margin, Extremely Fine, RRR.


شمس اشراق به منبع خبری از ” موافقت خلیفه سوم ” برای ضرب سکه اشاره ای نمی کند و به طور قطع چنین منبع تاریخی نیر در دست نیست. شمس اشراق خود گمان می کند که با اجازه خلیفه سوم اعراب در ایران سکه ضرب کرده اند ( در اینجا شمس اشراق به جای استفاده از منابع تاریخی به تخیلات خود رجوع کرده است ). حال این سوال مطرح است که چرا خلیفه سوم اجازه ضرب سکه در مرو را به حکمرانان عرب می دهد، اما به نام خود سکه ای در عربستان ضرب نمی کند. همچنین این سوال نیز بی جواب مانده است که چرا ضرب سکه های خلیفه ها ( معاویه، عبدالملک مروان و ..) در ایران رایج شد و نه در عربستان، یا دمشق. بعد باید به این سوال جواب داد که چرا لقب امیرالمومنین بر روی سکه ها ( واژه خلیفه در زمان عباسیان رسم شد ) به زبان پهلوی  و نه عربی ضرب شده است. شمس اشراق اشاره می کند به “به تاریخ 20 یزدگردی برابر با سال 31 هجری ” تاریخ 20 یزدگری یک تاریخ ساختگی است که اسلام شناسان برای تطبیق دادن سال ها ( ارقام ) که بر روی سکه ها ضرب شده اند با سال های که طبری به آنها اشاره کرده است درست کرده اند ( سال های ضرب شده بر روی سکه ها با سال های تاریخ طبری همخوانی نمی کنند. اینجا ). اما در حقیقت سال 20 ‚ یزدگردی ‚ سال یزدگردی نیست که برابر باشد با سال 31 هجری (  651 میلادی ) ، بلکه سال 20 برابر است با سال 642 ( میلادی )  اینجا . اما چون اسلام شناسان نمی تواند قبول کنند که اعراب قبل از جنگ به اصطلاح نهاوند در بخش های از ایران به قدرت رسیده بودند ( این اعراب قرن ها در ایران زندگی می کردند و عرب های ایرانی بودند ) و به نام خود سکه ضرب می کردند این تاریخ ( تقویم ) تقلبی یزدگردی را درست کردند. حال اسلام شناسان سنتی می تواند ادعا کنند که اعراب از سال 651 به بعد ( 10 سال بعد از جنگ نهاوند ) در ایران سکه ضرب کرده اند. تاریخ قرن 7 ( میلادی ) ایران را باید دوباره نوشت

    1 –  نخستین سکه های امپراتوری اسلام ، ع. شمس اشراق، اصفهان 1369 ، ص 38 


سخنگوهای خدا در ایران


در سال 694 ( میلادی ) جنگ قدرت بین عبدالملک مروان و القطری بن الفجائه برای دست یافتن به مقام امیرالمومنین ( لقب خلیفه در دوران عباسیان متداول شد ) در ایران و سرزمین های اعراب ( سوریه، فلسطین ) در جریان بود. بر روی سکه ی که به عبدالملک مروان نسبت می دهند این عبارت ضرب شده است “ حلفت الئه“ که معنی سخنگو خدا را می دهد. در همین زمان در بیشاپور القطری بن الفجائه، رقیب عبدالملک مروان، با عنوان “ امیرالمومنین“ سکه ضرب می کند. بر روی سکه القطری بن الفجائه این عبارت دید می شود “ لا حکم الالله “ ( شعار خوارج ) یعنی قدرت از خدا ( نه از نماینده خدا ).

حاکمان امروز ایران نظریه القطری بن الفجائه از قدرت را قبول ندارند و مانند عبدالملک مروان خود را سخنگو  خدا معرفی می کنند. با اینکه بیش از 1400 سال از رویارویی بین عبدالملک مروان و القطری بن الفجائه می گذرد در ایران هنوز این مسئله قدرت از قرن 7 حل نشده است.


سکه از زمان عبدالملک مروان:
بالا: عبارت امیرالمومنین

پایین: حلفت الئه
( 1 )

gottes vertretung

سکه القطری بن الفجائه در بیشاپور با شعار : “ لا حکم الالله „
   روبروی نیمرخ ، نام به خط پهلوی: عپدولا قطرا امیر ورویشنیکان ( ورویشنیکان به زبان پهلوی معادل امیرالمومنین به عربی است )

  حاشیه، لا حکم الا لله

مکان ضرب : بیشاپور

( 2 )


1 – John Walker, Catalogue I., P.25, ANS.5

2 – نخستین سکه های امپراتوری اسلام ، ع. شمس اشراق، اصفهان 1369


بی خانمانی متافیزیکی در کتاب “ تئوری رمان “ گئورگ لوکاچ


گئورگ لوکاچ ،فيلسوف و جامعه شناس مجاری، در سال  ۱۹۱۵ تصميم می گيرد کتابی در باره زندگی داستايوسکی بنويسد که اين کار ناتمام می ماند. اما مدتی بعد لوکاچ که همچنان تحت تاثیر افکار داستایوسکی قرار داشت کتاب “ تئوری رمان ” را می نویسد. این کتاب که بعد از جنگ اول جهانی منتشر شد تا به امروز، هم از نظر ادبی و هم از نظر فلسفی  ( فلسفه تاريخ )، اهمیت خود را  از دست نداده است. حتی آدرنور که به فلسفه لوکاچ انتقاد داشت کتاب ” تئوری رمان” را يک اثر برجسته فلسفی توصيف کرد. لوکاچ بعد از جنگ اول جهانی و در شرایطی که يأس و نااميدی بر او غلبه کرده بوده این کتاب را نوشت. حرکت تاريخ از نظر لوکاچ در کتاب “ تئوری رمان ” حرکتی نزولی و انحطاطی است ( برخلاف هگل که معتقد بود تاريخ به سوی آينده حرکت می کند و مثبت است ).


Seite 1 von 1312345...10...Letzte »