یزید، یا ایزد

 
از خلیفه معاویه سکه با نام امیرالمومنین ( به زبان پهلوی) در داربگرد فارس ضرب شده، از خلیفه یزید ( پسر معاویه ) سکه ی پیدا نشده است. اما نام یزید هیپاتوس ( Jezid hypatos ) بر روی یک مُهر مسیحی – شرقی از قرن 8 نوشته شده. وآژه یونانی هیپاتوس به معنی „بلند پایه“ است. در طرف دیگر مُهر نام یزید به زبان عربی دیده می شود. (1 )
ایران شناس سوئدی „هنریک سموئل نیبرگ“ در جلد دوم „راهنمای پهلوی “ به وآژه ایزدان ( Yazata ) در اوستا اشاره می کند که ریشه آن از وآژه یازت ( Yazet) است، یازت در زبان فارسی به معنی یزید است و یزید در فارسی نو یعنی ایزد.
یزید بلندپایه در مُهر مسیحی – شرقی به معنی ایزد بلند پایه است. دشمنی شیعیان با یزید در واقع دشمنی با ایزد زرتشتی است.
 
مُهر یزید هیپاتوس
 
وآژه یزید ( Yazid ) در جلد دوم „راهنمای پهلوی“
 
1 – Markus Groß : Die Entstehung einer Weltreligion VI, Band 10, 2021
 
 

علی ، مسیح اعراب

از چهار خلیفه صدر اسلام ( خلفای راشدین )، به نقل از سکه شناس ایرانی شمس اشراق، هیج سند و مدرکی ( سکه ) که در قرن 7 نوشته، ضرب، یا حکاری شده باشد پیدا نشده است: ” با وجود آنکه تازیان در زمان خلافت ( ابو بکر ) به فرماندهی خالد ابن ولید به سرزمین های ساسانیان یورش بردند….. به خاک ایران دست یافتند لیکن تا کنون سکه ای به نام هیچ یک از خلفای راشدین به دست نیآمده است و به نام خلفای راشیدین سکه ی ضرب عربستان نیز دیده نشده است“. (1

اسلام شناس آلمانی سون کالیش  اشاره می کند که سنی ها از جنبش قرانی برخاستند که مخالف „سه گانه باوری“ در مسیحیت ( خدا ، پسرخدا و روح القدس) بودند، اما برای شیعیان علی خدایی بود (خدا بود ). علی به معنی بلند مرتبه ( والا ) و لقب خدا در قران سوره 2، آیه 255 است: “ اوست والای بزرگ“ (وَهُوَ الْعَلِيُّ  الْعَظِيمُ ). شاید این اولین اختلاف بین سنی ها و شیعبان بود: خدایی بودن علی برای شیعیان که سنی ها مخالف آن بودند. (2

اما قدیمی ترین سکه ای ( 745 میلادی ) که نام علی بر روی آن ضرب شده سکه ای است از مرو. بر روی سکه مرو این عبارت دیده می شود: پیروان علی از کرمان (3

شبیه این سکه با نام علی از مرو سکه های دیگری نیز در خوزستان، رام هرمز، اصفهان، ری و استخر ضرب شده اند

 

سکه الکرمانی بن علی 

اسناد حکمرانان عرب

   چندین سند به زبان های سوری و یونانی از سال های ،705 724 ،775 و 818 در دست هستند که از حکمرانان عرب ، از محمد، ابوبکر ، عمر و عثمان، نام برده اند، اما به علی اشاره ای نکرده اند .

سند 705

 „محمد در سال 932 اسکندر ( سال سلوکیان ) به سرزمین آمد و 7 سال حکومت کرد، بعد از محمد ابوبکر 2 سال، بعد عمر 12 سال و عثمان به مدت 12 سال حکمفرمایی کردند. در زمان جنگ صفین به مدت 5 سال عرب ها رهبر نداشتند. بعد معاویه به مدت 20 سال حکومت کرد. بعد از معاویه پسرش یزید به مدت 3 سال حاکم بود، بعد از یزید اعراب یک سال رهبر نداشتند و بعد عبدالملک 21 سال حکومت کرد. بعد از عبدالملک پسرش به قدرت رسید. در این سند اسمی از علی برده نشده.

Ad ANNUM 705: Mhmt came upon the earth in 932 of Alexander, son of Philip the Macedonian (620-21); then he reigned 7 years. Then there reigned after him Abu Bakr for 2 years. And there reigned after him ‚Umur for 12 years. And there reigned after him ‚Uthman for 12 years, and they were without a leader during the war of Siffin (Seje) for 5 years. Thereafter Ma’wiya reigned for 20 years. And after him IzTd the son of Ma’wiya reigned for 3 years. {In margin: and after lzTd for one year they were without a leader} And after him ‚A bdiilmalik reigned for 21 years. And after him his son Walld . ( 10  

سند 724

 „اختلاف نظر بین آنها بود سه ما قبل از اینکه محمد بیآید و محمد 10 سال حاکم بود، بعد ابوبکر 2 سال و 6 ماه، بعد عمر 10 سال و 3 ماه ، عثمان 12 سال حکمفرمایی کردند ، بعد 5 سال  و 4 ماه اختلاف نظر بود وبعد معاویه 19 سال و 2 ماه خلافت کرد „ 

There was dissension between them,Three months before Muhammad came. And Muhammad lived ( another) ten Years, And Abu Bakr b. Abi Quhafa, 2 years , 6 months, And Umar b. al-Khattab, 10 years, 3 months, And Uthman b. Affan, 12 years, And dissension following Uthman, 5 years, 4 months, And Muawiya b. Abi Sufyan, 19 years, 2 months (11

در این سند هم از محمد، ابوبکر، عمر و معاویه نام برده شده ، اما از علی نه

سند 775

„در سال هاجریون، زمانی که آنها سوریه را تصرف کردند، در سال 933 اسکندر ( سال سلوکیان )،با این اسم ها به ترتیب :

محمد 10 سال، ابو بکر 1 سال ، عمر 12 سال، عثمان 12 سال، 5 سال بدون پادشاه، معاویه 20 سال، یزید پسرش 3 سال، 9 سال بدون پادشاه، مروان 9 ماه، عبدالملک 21 سال، ولید پسرش 9 سال“.

  The year of the Hagarenes and the time when they entered Syria and took control, :from the year 933 of Alexander, each name, as follows Muhammad: 10 years; Abu Bakr : 1 year ; Umar: 12 years; Uthman: 12 years; No king: 5 years; Muawiya: 20 Years; Yazid, his son: 3 years ;No king: 9 months; Marwan: 9 months; Abd al-Malik: 21 years; Walid, his son: 9 years. (9

این سند که در سال 775 نوشته شده از ابوبکر، عمر، عثمان و معاویه و … نام می برد، اما از علی نه

سند سال 818

(لیست شماره 26 حکمرانان ). این سند از سال 818 است و در دوران باسیل اول ( 867-886) ، پادشاه بیزانس، همراه با چند سند دیگر جمع آوری شد. این سند اشاره می کند به پادشاهی پوران دخت، دختر خسرو دوم پرویز، به انتقال قدرت از ساسانیان به اعراب در سال 13 سلطنت هراکلیوس ( 622)، به حکمرانی محمد (9 سال )، ابوبکر (3 سال )، عمر ( 12 سال)، عثمان (10 سال ) ، هرج و مرج (آنارشی ) 4 سال و معاویه ( Mabias ) 19 سال. این سند هم از علی نام  نمی برد. 

List no. 26 = the Sasanian rulers to „Boran, daughter of Khusrau. The rule of the Persians was transferred to the Saracens. In the year 6131 of the world and the thirteenth year of Heraclius there began the rule of the Saracens: Mou-ameth, 9 years; Aboubacharos, 3 years; Oumar, 12 years; Outhman, 10 years;  anarchy and war, 4 years; Mabias, 19 years (13

رویدادنامه ﺩﻳﻮﻧﺴــﻴﻮﺱ ﺗــﻞ ﻣﺤــﺮﻩ ( Dionysius von Tell Mahre ، یا Zuqnin Chronicle ) از سال 775 به جنگ صفین اشاره می کند، اما این جنگ بین معاویه و عباس بود و نه بین معاویه و علی.

“ جنگ صفین بین معاویه و عباس اتفاق افتاد، خون زیادی از هر دو طرف ریخته شد. علیه عباس توطئه شد و او را کشتند. عباس در روز جمعه ،هنگامی که برای نماز خواندن زانو زد ، به قتل رسید. معاویه به تنهایی 21 سال حکومت کرد، به انضمام 5 سال جنگ داخلی “ 

AG 968: The battle of Siffin, between al-Abbas and Muawiya, took place. A great deal of blood was shed on both sides.

 AG 973: Al Abbas was killed by his nobles in a conspiracy ; it was at the time  of prayer on a friday , while he was kneeling down in prayer. Muawiya then held rule by himself  for 21 years, including those five years of civil war and  turmoil between himself and al-Abbas.(14

در جمع آوری قران نیز، آنطور که اخبار سنی گزارش داده اند، ابوبکر، عمر و عثمان شرکت داشتند، اما علی نه.

به نقل از اسلام شناس آلمانی کالیش شیعه نخست یک جنبش عرفانی  ( گنوسیسم ) بود و علی یک انسان خدایی. علی در یک مبحث عرفانی – ایمانی شکل گرفت ، بدو ن آنکه او یک شخصیت تاریخی باشد. علی مدت زمانی بعد ( در قرن 9) به فهرست سه خلیفه دیگر اضافه شد. به نظر می رسد که در مرحله اولیه پدیدار شدن اسلام نقشی برای علی تعیین نشده بود. حال این پرسش مطرح است که چگونه شیعه که علی را خدا می دانست و جنبش قرانی (سنی ها ) که خدای بودن مسیح را قبول نداشتند ( و همچنین خدایی بودن علی را ) به یک توافق رسیدند. برای رسیدن به این توافق می بایست شیعیان از خدایی بودن علی صرفنظر کنند و در عوض سنی ها قبول کردند در تاریخ “ رستگاری اسلام “ علی به پسر عمو ، به دادماد پیغمبر و به خلیفه چهارم برگزیده شود. 

——————————————————————————

1 – نخستین سکه های امپراتوری اسلام ، ع. شمس اشراق، اصفهان 1369 ، ص 38 

2 – Seven Kalisch, Der quran als ein Dokument des Konsens, in: Markus Groß/ Karl -Heinz Ohlig ( Hg) , Die Entstehung einer Weltreligion IV, Berlin, 2017, P. 792-793

3 – C. Wurzel, The Coinage of the Revolutionaries in the Late Umayyad Period, ANS Museum, P. 187, No.30

4 –  فولکر پپ ،آغاز اسلام ، از اوگاریت به سامره، مترجم ب. بی نیاز( داریوش)، انتشارات فروغ 2014 

5 – Heinz Gaube Arabosasanidische Numismatik,Braunschweig, 1977, P.12 

6 – Paricia Crone / Martin Hinds, God’s Caliph, Religious authority in the first centuries of Islam, Cambridge university press, 1986, P. 24

7 – Robert G. Hoyland, Seeing Islam as Others saw it. Princeton 1997, P. 394

8 – Andrew Palmer: the Seventh Century in the west- syrian Chornicles, 1993, P. 49 

9 – Andrew Palmer P. 51

10 – Eusebi Chronicorum Liber prior, In:  Robert G. Hoyland, Seeing Islam As Others Saw It, P. 436

11 – Andrew Palmer, The Seventh Century in the West-syrian Chronicles, Oxford, 1993, P. 59

12 – Seven Kalisch, Der quran als ein Dokument des Konsens, in: Markus Groß/ Karl -Heinz Ohlig ( Hg) , Die Entstehung einer Weltreligion IV, Berlin, 2017, P. 792-793

پاپیروس های به خط پهلوی دانشگاه برلین

 

اواخر سال های 80 سده گذشته 40 نامه به خط پهلوی از نیمه دوم قرن 7 میلادی (662 تا 681 ) در یک کتابفروشی کتاب های قدیمی در برلین پیدا شدند. 29 نامه بر روی چرم و 19 نامه بر روی کتان نوشته شده اند. ایران شناسان دانشگاه برلین، پس از اطمینان از اصل بودن، این نامه را برای دانشگاه برلین خریدند. این نامه ها به احتمال زیاد در نزدیکی شهر قم پیدا شده اند و چگونگی ظاهر شدن آنها در کتابفروشی برلین روشن نیست. اما تعداد این نامه ها بیشتر از 40 عدد بوده، چون چند نامه از همین آرشیو در اختیار افراد شخصی است و تعدادی هم در دانشگاه برکلی (آمریکا) نگهداری می شوند.

در پاپیروس شماره 3 این متن مشاهده می شود

پاپیروس شماره 3     

             آوانگاری پاپیروس شماره 3 :

در سطر 3 ماه تیر سال  31 ( سال یزدگردی) نوشته شده که برابر است با سال 662 میلادی.

در سطر 6 دستور سازماندهی 1000 نفر داده شده.

در سطر 8 واژه“ خْوَداى ایران “، یا فرمانروای ایران دیده می شود.

 به نقل از ایلیا یاکوبوویچ، پژوهشگر زبان های فارسی و هندی در دانشگاه ماربورگ آلمان، „معلوم نیست که منظور نویسنده از واژه “ خْوَداى ایران “ ( فرمانروای ایران) مسلمانان جدید هستند یا ساسانیان“. (1 )

Particularly intriguing is the mention of xwadāy ī Ērān “lord of Iran” in Document 3, whom one is apparently requested to support with a large number of men (p. 15). Is this is a reference to new Muslim authorities or to the old Sasanian dynasty that still claimed loyalty of some of its former subjects

این زبان شناس ادامه می دهد : „با وجود اینکه بیشتر این پاپیروس ها در نیمه دوم قرن 7 نوشته شده اند، یعنی بعد از حمله اعراب به ایران، به بودن اعراب مسلمان در ایران اشاره ای نشده است و دستگاه اداری ساسانیان همچنان به کار خود ادامه می داد“. (2)

The documents are dated to the interval of the years 30 and 49, presumably of the Yazdegerd era starting in 632 a.d., which places them in the second half of the seventh century a.d., in the period after the Arab conquest of Iran. Palaeographic data do not contradict this dating, while radiocarbonan alysis broadly confirms it (p. xv). It is therefore remarkable that the published texts appear to make no reference to the Arab presence in Iran (cf. the Bactrian documents of the eighth century a.d., which frequently mention the Arabs). One remains under the impression that the old Sasanian administration continued for a while to function essentially independently from the new structures installed by the occupiers

تورج دریایی، تاریخ نویس ایرانی مقیم امریکا، به یکی از پاپیروس ها که در دانشگاه برکلی نگهداری می شود اشاره می کند:

„اما اکنون با یافتن این نامه‌ها همه چیز دگرگون شده است. برای مثال، محتوی یکی از آن‌ها درباره یک شاکی از یک آهنگر است. این آهنگر (اسپرگر) قرار بود سپری بسازد. ولی نتوانسته به قول خود عمل کند. حال آهنگر قول داده است که اگر سپر را سر زمان پس ندهد، دو سپر برای اسپهبد منظقه هلیگ (اسپهبد خراسان) بسازد. … در نامه‌ای دیگر ما درباره اسپهبد آن ناحیه خبر پیدا می‌کنیم . این نکته بسیار مهم است. چون باید پرسید که یک اسپهبد در دو قرن اول هجری، زمانی که قرار است مسلمانان بر فلات ایران حکمرانی کنند چه می‌کرده است. پس چطور است که ما یک اسپهبد داریم و مردمی که برای او و سربازان سپر می‌سازند؟ … „. (3 )

و با توجه به اینکه عبدالحسین زرین کوب در کتاب دو قرن سکوت یادآوری می کند که ایرانیان در دوره بنی امیه (دورانی که این پاپیروس ها نوشته شده اند ) اجازه ساختن سلاح را نداشتند:

“ موالی نمی توانست به هیچکار آبرومندی بپردازد. حق نداشت سلاح بسازد و بر اسب بنشیند“ ( 4)

 این پاپیروس ها برای تاریخ شناسان سنتی (  تورج دریایی و …) مسئله ساز شده اند، چون این پژوهشگران بر این باور هستند که در نیمه دوم قرن 7 اعراب مسلمان پس از حمله به ایران „بر فلات ایران حکمرانی“ می کردند و صورتیکه این پاپیروس ها نه فقط اشاره ای به بودن اعراب مسلمان در ایران نمی کنند، بلکه خبر از ساختن یک سپر برای اسپهبد خراسان را می دهند. از طرف دیگر در سال 662 معاویه با عنوان امیر المومنین به خط پهلوی در داربگرد فارس به نام خود سکه ضرب می کند، به این معنی که اعراب در زمان نوشته شدن این پاپیروس ها در ایران بودند و حکمفرمایی می کردند. 

اسلام شناس آلمانی کرت بانگرت (Kurt Bangert ) اشاره می کند : “ اگر ما به سکه ها مراجعه کنیم اصل و نسب معاویه از جنوب عربستان نبود، بلکه از ایران بود „:

Gehen wir allein von der Numismatik aus, müssten wir die Herkunft Muʿāwiyas nicht in  Südarabien, sondern in Persien zu verorten haben. (5)

اما اگر معاویه یک عرب ایرانی بود (عرب ساسانی ) دیگر ضرورتی نبود از اعراب در این پاپیروس ها نام برده شوند.

————————————————–

1 –  Ilya Yakubovich, in: Journal of the American Oriental Society 132.1 (2012), P. 116

2 – Ilya Yakubovich, in: Journal of the American Oriental Society 132.1 (2012), P. 116 

3 – https://www.khoorna.com/150288/بازخوانی-دو-قرن-سکوت-در-نامه%E2%80%8Cهای-تبرس/?fbclid=IwAR0sueK1GMO9haXLgGO8jUPNVuD1knKsTViE-9s3J6rjv9HXLTfTjkfiS2k

 عبدالحسین زرین کوب، دو قرن سکوت ص. 74 – 4

5 – Kurt Bangert,, Muhammad, Wiesbaden, 2016, P. 802

—————————

متخصص زبان پهلوی دانشگاه برلین دکتر دیتر وبر این پاپیروس ها را در یک کتاب (به زبان آلمانی ) جمع آوری و منتشر کرد:

Dieter Weber: Berliner Pahlavi – Dokumente, Zeugnisse spätsassanidischer Brief – und Rechtskultur aus frühislamischer Zeit, 2008

چرا زبان ما عربی نشد

اما چرا زبان ما ،بعد از حمله اعراب، مانند زبان مصری ها، سوریه ها، عراقی ها و …، عربی نشد؟ برای بیشتر پژوهشگران ایرانی تغییر نکردن زبان فارسی به علت مقاومت (فرهنگی ) ایرانیان در مقابل اعراب بود. اما نخست این پرسش مطرح است که آیا اعراب مسلمان به ایران حمله کردند و آیا حکمرانان عرب در ایران قصد داشتند زبان فارسی را عربی کنند
اخبار حمله اعراب به ایران را باید به دو دسته تقسیم کرد:
اول اخبار تاریح نویسان ایرانی (طبری ) و عرب ( بلاذری و…. ) است که حدود 150 تا 200 سال بعد (در قرن 9 )، بدو ن ارائه یک سند، به جنگ های قادسیه و نهاوند اشاره کرده اند و دوم اخبار تاریخ نویسان هم زمان (قرن 7 ) از این جنگ ها است
از تاریخ نویسان هم زمان فقط سبئوس، تاریخ نویس ارمنی قرن 7، به این دو جنگ اشاره کرده است و به همین علت برای بیشتر پژوهشگران ایرانی و غربی اخبار تاریخ سبئوس از جنگ ها ایران با اعراب معتبر و حقیقت هستند
تاریخ نویس ایرانی مقیم آمریکا، تورج دریایی، در کتاب خود „ایران ساسانی. صعود و سقوط یک امپراتوری „به جنگ قادسیه اشاره می کند که در سال 636 ساسانیان به فرماندهی رستم از اعراب مسلمان شکست خوردند و تیسفون سقوط می کند:

In 636 CE at the Battle of Qadisiyya the Sasanians under the leadership of Rustam were defeated and the capital, Ctesiphon, fell to the Arab Muslims ( 1

دریایی برای تایید نظریه خود به تاریخ سبئوس (Sebeos ) ارجاع می دهد.اما سبئوس، منبع خبری دریایی، نه اشاره ای به قادسیه کرده است و نه از اعراب مسلمان نام برده است، سبئوس به ارتش اسماعیل اشاره کرده و نه به اعراب مسلمان :

Then the army of Ismael, which had gathered in the regions of the east, went and besieged Ctesiphon (2)

اعراب در دوران قبل از اسلام نیز اسماعیلی ها نامیده می شدند و جنگی که سبئوس به آن اشاره کرده در محل حیره بوده و نه در قادسیه.

the village called Hert,ichan

سبئوس از جنگ نهاوند نیر نام نبرده، بلکه اشاره به جنگ در سرزمین مادها کرده. به نقل از سبئوس این جنگ در نخستین سال پادشاهی پادشاه کنستانتین و دهمین سال پادشاهی یزدگرد سوم، یعنی در سال 642 میلادی، اتفاق افتاده است. تعداد سپاهیان ایران شصت هزار نفر بود و سپاه اسماعیلی ها چهل هزار تن و جنگ در سرزمین مادها بود. این جنگ سه روز ادامه داشت. هر دو طرف بسیار کشته دادند تا آنکه به ایرانیان خبر رسید که سپاهی از اسماعیلی ها به یاری آنها می آید. ارتش ایرانیان با شنیدن این خبر شبانه گریخت.

It happended in the first year of Constans king of the Greeks, and in the tenth year of Yazkert king of the Persians, that the Persian army of 60,000 fully armed man asembled to oppose Ismael. The Ismaelites put in the field against them 40,000 armed with swords. and they joind battle with each other in the province of Media. For three days the battle continued, while the infantry of both sides diminished. Suddenly the Persian army was informed that an army had come to the support of the Ismaelites. The Persian troops fled from their camp all through the night ( 3)

سبئوس از 60000 سپاهی ایران نام برده، اما بعید به نظر می رسد که ایرانیان می توانستند بعد از شکست های متوالی در جنگ ها با بیزانس در سال های 622 ( در ارمنستان )، 627 ( در نینوا ) و نابودی ارتش ساسانیان و بعد از شکست دیگر در قادیسه ( 636) دوباره در نهاوند (642 ) این تعداد سرباز را در مقابل اعراب بسیج کنند. همچنین تعداد 40000 سرباز ارتش اعراب در نهاوند نیز باور کردنی نیست.
دو باستان شناس اسرائیلی یهودا دی. نوو و جولیت کورن اشاره می کنند :
این ادعای اسلام شناسان سنتی که در شبه جزیره عربستان قبایل متعدد عرب زندگی می کردند که پس از پذیرفتن اسلام با یک دیگر متحد شدند و با هزاران جنگجو به کشور های مجاور حمله کردند حقیقت تاریخی را بیان نمی کند. بیشتر سرزمین شبه جزیره عربستان ( به جز قسمت جنوبی آن ) پرجمیعت نبود و همین ساکنان کم این مناطق، در هر دوره تاریخی هم، در نهایت فقر زندگی می کردند:

The Muslim traditions depict the Arabian Peninsula as filled with roaming nomadic tribes who, after conversion to Islam, supplied thousands of warrios for the conquest of al-Šām, Iraq, and Egypt. This view dose not beare close scrutiny. Most of the peninsula ( excluding of course its southern coastal region ) is a parched desert which, judging from the material remains so far discovered, was never densely inhabited and whose population was not only sparse but extremely poor by any standard at any historical time. ( 4

از طرف دیگر کتاب „تاریخ سبئوس“ به دستخط خود نویسنده (از قرن 7 ) در دست نیست، یگانه نسحه تاریخ  سبئوس سه قرن بعد و یا شاید باز هم دیرتر (قرن 11 ) رونویسی شده است.

that the sole manuscript we have was written at least three centuries after Sebeos wrote , and probably more than that, since it includes as Sebeos’s work a piece by an author who was still writing 1004: if his work could be misattributed to Sebeos, the copyist who made that mistake probably himself lived considerably after the time when this late 10th-early 11th-century author wrote. ( 5

چون نویسنده تاریخ سبئوس ناشناس است این تاریخ شهرت دارد به تاریخ وانمودین سبئوس (pseudo Sebeos )، یا تاریخی که به سبئوس نسبت داده شده. به احتمال زیاد رونویس گر تاریخ سبئوس خبر خود از جنگ های اعراب و ایرانیان را از تاریخ طبری و اخبار تاریخ نویسان عرب که در قرن 9 و 10 انتشار یافته بودند برداشته است. به زبان ساده تر، اخبار تاریخ سبئوس از جنگ های قادسیه و نهاوند معتبر نیستند.
اما اخبار طبری و تاریخ نویسان عرب از این جنگ ها را چگونه می توان توضیح داد ؟
به نقل از دو باستان شناس اسرائیلی یهودا دی. نوو و جولیت کورن پس از نابودی ارتش ساسانیان و عقب نشینی بیزانس از سوریه و اروشلیم (630) قبایل عرب تنها نیروی های مسلح در مناطق میان رودان بودند. جنگ ها و فتوحات ی که طبری و تاریخ نویسان عرب 200 سال بعد خبر داده اند در واقع دستبرد ها و سرقت های مسلحانه این قبایل عرب به سرحدات کشور های مجاور بودند. یک نیروی نظامی برای جلوگیری از سرقت های اعراب در مرز ها مستقر نبود:

The picture the contemporary literary sources provide is rather of raids of the familiär type; the raiders stayed because they found no military opposition…… these were later selected and embellished in late Umayyad and early Abbasid times to form an Official History of the Conquest. ( 6)

پس اگر اعراب فقط دست به سرقت می زدند و جنگی اتفاق نیافتاده این اعرابی که در سال 642 (سال ضرب سکه اعراب در ایران ) در ایران به قدرت رسیدند از کجا آمده بودند؟ این اعراب از شبه جزیره عربستان به ایران حمله نکرده بودند، بلکه این اعراب ایرانی بودند که قرن ها در ایران زندگی می کردند و توانستند بعد از نابودی ارتش ساسانیان در جنگ ها با بیزانس در ایران قدرت را به دست یگیرند.از چهار خلیفه راشدین هیچ مدرک کتبی ( سکه، سنگ نبشته ، پاپیروس) پیدا نشده است و به درستی مشخص نیست که آیا این خلفای صدر اسلام حقیقی (تاریخی ) بودند و یا غیر حقیقی ( مذهبی). اولین سند کتبی از یک خلیفه عرب سکه ای است از معاویه ( 662 ) که در داربگرد (فارس ) ضرب شده است (سکه ) معاویه لقب امیرالمومنین را به خط پهلوی ( امیری وریوشنیکان ) بر روی سکه خود ضرب کرده است. به نقل از سکه – و ایران شناس آلمانی „فولکر پپ“ (Volker Popp) معاویه یک عرب .مسیحی بود که از اماکن مقدس مسیحیان حفاظت می کرد

.Als Christ schützte er ( Muawiya) nattürlich ein christliches Heiligtum. ( 7 )

اسلام شناس آلمانی کرت بانگرت (Kurt Bangert ) اشاره می کند: “ اگر ما به سکه ها مراجعه کنیم اصل و نسب معاویه از جنوب عربستان نبود، بلکه از ایران بود „:

Gehen wir allein von der Numismatik aus, müssten wir die Herkunft Muʿāwiyas nicht in Südarabien, sondern in Persien zu verorten haben. (8)

این امکان نیز هست که ایرانیان مسیحی که در آخر دوران ساسانیان تعداد آنها کم هم نبود به هم آیین های عرب ها ایرانی خود برای دست یافتن به قدرت کمک کردند، چون، به نقل از „فولکر پپ“، برای ایرانیان با به قدرت رسیدن اعراب فقط یک سلسه عوض شد، شاهان ساسانی جای خود را به امیران عرب (ایرانی ) دادند:

In den Augen der Iraner war eine Dynastie ausgewechselt. ( 9)

همچنین سکه های از عبدالملک مروان ( 696 ) در مرو ضرب شده اند (سکه ). بر روی سکه مرو با خط پهلوی نام “ عپدولملیک ی مروانان “ و نه عبدالملک بن مروان دیده می شود. در زبان فارسی „آن“ اول حالت اضافی و „آن“ دوم حالت جمع است، به این معنی که “ مروانان “ یعنی شهروندان مروی، یا افرادی که از مرو هستند. عپدولملیک ی مروانان یک عرب ایرانی و از ساکنان شهر مرو بود. نویسندگان عرب و ایرانی ( طبری ) پدری را با نام مروان جایگزین شهر مرو کردند و „عبدالملک بن مروان ” را به عرصه تاریخ فرستادند.
شرق شناس قرن 19 آلمانی „یولیوس ولهازن“ اشاره می کند „عرب ها خودشان را تطبیق داده بودند و احساس داشتند که مانند بومی ها هستند، همانند خراسانی ها شلوار می پوشیدند، شراب می نوشیدند، نوروز و مهرگان را جشن می گرفتند. “

Die Araber akklimatisierten sich, sie fühlten sich mit den Landeskindern eins in der gemeinsamen Provinz, als Churasanier. Sie trugen Hosen wie die Iranier, tranken Wein; feierten Neuruz und Mihrigan. (10)

عربی نشدن زبان ما ایرانیان، بعد از به قدرت رسیدن اعراب در ایران، به علت مقاومت فرهنگی ایرانیان نبود، بلکه به علت ایرانی بودن این اعرابی بود که قرن ها در ایران زندگی می کردند و علاقه ای هم نداشتند زبان عربی را جایگزین زبان فارسی کنند، چون به امکان خیلی زیاد این اعراب ایرانی به زبان فارسی تسلط داشتند.


1 – Touraj Daryaee. Sasanian Persia, The Rise and Fall of an Empire, Published in 2009 by I.B.T Tauris & Co Ltd, London , P. 37
2 – Thomson and Howard- Johnston, Armenian History attributed to Sebeos I, translated, with notes, by R. W. Thomson and Howard- Johnston, Liverpool University Press, 1999, P. 98
3 – Thomson and Howard- Johnston, Armenian History attributed to Sebeos I,
4 – Yehuda D. Nevo und Judith Koren: Crossroad to Islam, Amherst / N.Y 2003, P. 67
5 – Yehuda D. Nevo and Judith Koren, P. 230
6 – Yehuda D. Nevo and Judith Koren, P. 100
7 – Volker Popp, in Karl – Heinz Ohlig, Die dunklen Anfänge, Berlin, 2007, P. 45
8 – Kurt Bangert,, Muhammad, Wiesbaden, 2016, P. 802
9 – Volker Popp , in Karl – Heinz Ohlig, P. 52
10 – Julius Wellhausen, Das arabische Reich und sein Sturz, Berlin 1960 , P. 307

 

 

استعمارگری و دموکراسی در کشور های اسلامی

گفتمان ها در باره رابطه اسلام با اسلامگرایی (تروریسم ) در جوامع غربی ادامه دارد. این گونه گفتمان ها بیشتر از یک دیدگاه مذهبی این رابطه را تحلیل و موشکافی می کند، به این معنی که آیا اسلام طبیعتا خشن و سرکوبگر است و یا برعکس اسلام واقعی صلجو و مدار است. پیروان اسلام مدارا، یا اسلام واقعی، برای اثبات نظریه خود به بعضی از سوره های قران و حدیثی ها اشاره می کنند که متن آنها صلح آمیز است و اسلامگرایان هم از همین روش استفاده می کند، اما از سوره های نام می برند که محتوی آنها زور و حشونت است. بدین ترتیب نظریه هر دو گروه ،اسلام مدارا و اسلام خشونت، درست است: اسلام هم زور است و هم تسامح و به همین علت این گونه گفتمان ها که کدام اسلام واقعی است به نتیجه ای نمی رسند. با همین دوگانگی نیز کمونیست ها مواجعه بودند و هستند که ایا جنایت های استالین و مائو ربطی به تئوری مارکسیم نداشت، یا اینکه رهبران احزاب کمونیست روسیه و چین مارکسیسم واقعی را اعمال کردند و با توجه به اینکه مارکس ترور انقلابی را برای پیشبرد اهداف انقلاب لازم می دانست: “ فقط با ترور انقلابی می‌توان هم  روند درد مرگ جامعه قدیم را کوتاه کرد و هم درد تولد جامعه جدید را “ ( 1

اما چرا ما امروز در یشتر نقاط دنیا با یک اسلام خشن روبرو هستیم ؟ برای پاسخ به این پرسش نباید ما به گفته های محمد ( حدیث ها ) و یا به قران مراجعه کنیم که در واقع یک بحث وآژه شناسی است و بدون نتیجه، بلکه ما باید واقعیت موجود اسلام در کشور های اسلامی (47 کشور ) را بررسی کنیم. منظور از واقعیت موجود اسلام موقعیت دموکراسی در این کشور ها است و اینکه آیا استعمارگران غربی روند دموکراسی در سرزمین های مستعمره را تقویت کردند، یا نه

استعمارگری و میزان دموکراسی در کشور های اسلامی:

تونس از سال 1881 تا 1956 ( 75 سال) مستعمره فرانسه بود و سنگال از قرن 15 مستعمره بود: اول پرتقالی ها، بعد هلندی ها و در سه قرن آخر فرانسوی ها بر این کشور مسلمان در غرب آفریقا حکمفرمایی کردند. لیبی از سال 1911 تا سال 1951 ( 40 سال ) مستعمره ایتالیا بود، عراق از سال 1917 تا 1932 (15 سال ) مستعمره انگلیس و سوریه از سال 1923 تا 1946 ( 23 سال ) مستعمره فرانسه بود، ایران و عربستان سعودی در هیچ زمانی مستعمره نبودند. شرایط دموکراسی در کشور های که مدت زمان بیشتری مستعمره غرب بودند ( تونس و سنگال ) به مراتب بهتر است از کشور های که مدت کمتری مستعمره بودند ( لیبی، عراق و سوریه ) و همچنین از کشور های که مستعمره نبودند ( ایران و عربستان سعودی ). حکومت های خشن مذهبی در دو کشوری مشاهده می شوند که هیچ وقت مستعمره نبودند (ایران و عربستان ). کشور های استعمارگر، چه خود می خواستند، یا نمی خواستند، ارزش های دموکراسی غربی را با خود به این کشور های اسلامی آوردند و هر چه مدت زمان استعمار بیشتر ارزش های دموکراسی غربی ( آزادی زنان، آزادی فردی و … ) بیشتر در این کشور ها اسلامی تثبیت شدند. 

حالا نگاه کنیم به دو جزیره در اقیانوس هند که مستعمره بودند: „ماریتیوس“ بودیست و „مالدیو“ سنی مذهب.

هر دو جزیره مستعمره بودند، ماریتیوس مستعمره فرانسه و انگلیس و مالدیو از سال 1887 تا 1968 تحت حفاظت انگلیس ( protektorat ). در ماریتیوس بودیست ها در اکثریت هستند و اقلیت های مسلمان و مسیحی از آزادی کامل برخوردارند. سه بار در ماریتیوس نخست وزیر یک مسلمان بود و نحست وزیر آخری ،از سال 2015 تا 2018، یک زن شیمی دان مسلمان. در مالدیو سنی ها در اکثریت هستند و قانون شریعت اجراء می شود. اقلیت های مذهبی هیج حقی در این جزیره ندارند. جزیره ماریتیوس با اکثریت بودیست سیستم دموکراسی دارد و مالدیو با اکثریت سنی قانون شریعت دارد و هر دو جزیره در اقیانوس هند قرار دارند. این دو جزیره به خوبی ظرفیت قبول کردن ارزش های دمکراسی در ادیان مختلف ( اسلام و بودیست ) به نمایش می گذارند ( 2

——————————————————-

  مارکس جلد ۵، صفحه ۴۵۷، بزبان آلمانی – 1   

2 – Ruud Koopmans,Das verfallene haus des Islam, München, 2020    

پیشرفت در اسلام

 
بزرگترین سد از جلوگیری پیشرفت و سکولار شدن اسلام در کشورهای اسلامی (47 کشور ) جدا نبودن دین از دولت است و ریشه های این پدیده را باید در دوران اقامت محمد در مدینه جستجو کرد. در مدینه ( به نقل از سیره محمد ابن هشام ) محمد هم رهبر مذهبی بود و هم رهبر سیاسی (نظامی ) شهروندان. این مدل برای مسلمانان تا به امروز اعتبار خود را از دست نداده است. بازگشت به این دوره صدر اسلام آرزوی اکثریت مسلمانان است. در مسیحیت از همان بدو پیدایش این دو ( دین و دولت ) از هم دیگر جدا شدند و با توجه به اینکه کلیسا در قرون وسطا از قدرت زیادی هم برخوردار بود تا این حد که می توانست پادشاه را بر کنار کند. اولین سند از جدایی دین و دولت این نقل قول معروف از مسیح است که به مخالفان دادن مالیات به روم گفت : به قیصر ان چیزی ( مالیات ) را بدهید که به او تعلق دارد و به خدا آن چیزی که به خدا تعلق دارد، مسیح از همان اول با این گفته دین را از دولت جدا کرد. سند دوم ما یک نامه از حواری پولُس (Paul the Apostle ) است که به „نامه به رومی ها “ معروف است . در این نامه پولس پیروان مسیح را قسم می دهد “ از اوامر رهبران دولت های کافر ( که منظور روم است) اطاعت کنید، چون “ همه ما زیردستان صاحبان قدرت هستیم که بر ما حکومت می کنند و صاحبان قدرت را خدا تعیین کرده است“، اینجا هم پولس دولت را از دین جدا می کند. سند سوم از فیلسوف و قدیس ایتالیایی „توماس آکویناس“ ( قرن 13) است که اشاره کرده “ قدرت دنیوی و قدرت کلیسایی هر دو از قدرت خدایی گرفته شده اند، قدرت کلیسایی مسئول رستگاری انسان ها است و قدرت دنیوی مسئول امور شهروندان“
 
در این نقاشی مسیح با یک انگشت به سکه ( مالیات ) اشاره می کند و با دست دیگر به بالا ، به خدا

صادق هدایت و حزب توده

پژوهشگران خبر داده اند که هدایت طرفدار حزب توده بود ( عضو نبود ) و با احسان طبری رابطه دوستانه ای داشت. همچنین خبر داده اند که هدایت از فرقه دمکرات آذربایجان پشتیبانی می کرد و باور نداشت که قصد این فرقه جدا کردن آذربایجان از ایران است، برای هدایت این فرقه اصلاح طلب و مترقی بود. اما مدت زمانی بعد هدایت رابطه خود را با  اعضای حزب توده محدود کرد و کمتر با احسان طبری تماس داشت. این رابطه با حزب توده، بعد از اینکه هدایت کتاب „گروه محکومین“ کافکا را ترجمه کرد محدودتر هم شد. نقل شده است که طبری „شروع کرد به خرده گیری و مسخره کردن هدایت و انتقاد کرد به علاقه مندی شدید او به ترجمه آثار کافکا و مبلغی فحش و ناسزا و تهمت نثار کافکا کرد“.  طبری در جایی دیگر گفته: “ کسانی هدایت را به شدت علیه حزب تحریک کردند و موفق شدند که در مقدمه کتاب گروه محکومین نوشته کافکا و ترجمه حسن قائمیان، هدایت را به نگارش طعنه‌های آشکاری علیه سوسیالیسم وا دارند“. برای توده ای ها کافکا یک نویسنده واقع گرای سوسیالیستی  نبود. اما هدایت در مقدمه ترجمه کتاب “ گروه محکومین“ که طبری از آن انتقاد کرده بود نوشت „در این داستان دادگستری به صورت ماشین خودکار اهریمنی درآمده که به وسیله خال‌کوبی کلمات قصار فرمانده مرده بر روی متن محکوم، او را زجرکش می‌کند … و آنها (محکومین ) نه وسیله دفاع دارند و نه به جرم خود آگاهند „. آیا این اشاره هدایت به دادگستری اهریمنی که انسان های را زجر کش می کنند دادگاه های روسیه استالین را هدف گرفته بود که طبری را خشمگین کرد؟ هدایت ،بر خلاف نظریه توده ای ها، به درستی متوجه شده بود که کافکا یک نویسنده رئالیست است. به رئالیسم آثار کافکا فیلسوف آلمانی آدورنو هم در رابطه با دستگیری و زندانی شدن گورگ لوکاچ، فیلسوف مارکسیست مجاری، که مانند توده ای ها معتقد بود کافکا یک نویسنده رئالیست نیست اشاره می کند: در قیام شهروندان مجارستان در بوداپست علیه روسیه شوروی در سال 1956 لوکاچ که در آن زمان وزیر فرهنگ بود دستگیر و زندانی می شود. مدتی بعد آدورنو در یک مقاله در رابطه با زندانی شدن لوکاچ در بوداپست می نویسد: „حداکثر لوکاچ در زندان متوجه شد که چرا کافکا یک نویسنده رئالیست است “. آدورنو، بدون آنکه اسمی از کتاب “ محاکمه“ کافکا ببرد، دستگیری قهرمان این داستان را یادآوری می کند: رمان  „محاکمه“ کافکا داستان مردی است که به دست یک حاکم خارج از صحنه و غیرقابل دسترس به جرمی که هرگز ماهیتش نه برای خواننده و نه برای خودش مشخص است دستگیر و مجازات می‌شود، همانطور که برای خود لوکاچ مارکسیست هم علت زندانی شدنش نامشخص بود و همچنین برای شهروندان امروز در ایران که نمی داند چرا و به چه جرمی دستگیر و زندانی می شوند. در مقدمه هدایت در کتاب “ گروه محکومین “ و اشاره آدرونو به کتاب „محاکمه “ یک نوع خویشاوندی فکری بین نویسنده هدایت و فیلسوف آدورنو مشاهده می شود. کافکا در کتاب گروه محکومین و کتاب محاکمه شرایط سیاسی در کشور های های مستبد و زورگو (روسیه، ایران و … ) را به نمایش گذاشته است.

 

چگونه می توان فقط با سکه ها گذشته را بازسازی کرد؟

 
یک تاریخ نویس ( تورج دریایی ) به حمله اعراب به استان فارس اشاره می کند و از جنگ خبر می دهد و دیگری، ریکا گیزلن (Rika Gyselen )، سکه شناس فرانسوی، نیز شیوه حکمرانی اعراب در استان فارس را مطرح می کند و از آزادی، یا آبادی خبر می دهد. حالا کدام از این دو درست گذشته فارس در سال های اول فرمانروایی اعراب را بازسازی کرده اند. دریایی گذشته فارس را خونین نشان می دهد و گیزلن بدون خشونت. متد تاریخ نویسی دریایی سنتی است و گیزلن مدرن. دریایی به طبری و بلاذری ( تاریخ شفاهی که 150 سال بعد نوشته شده اند ) و سکه ها مراجعه می کند و گیزلن به اسناد کتبی همان دوره، به سکه ها:

تاریخ شفاهی (oral history ) و سنت شفاهی (oral tradition)

 
قدیمی تری انجیل (انجیل مرقس ) در سال 70 بعد از میلاد نوشته شد، حدود 35 سال ( یک نسل ) بعد از به صلیب کشیده شدن مسیح. در سال 70، یعنی زمانی که مرقس زندگی نامه مسیح را نوشت، هنوز تعدادی از شاهدان اعدام مسیح زنده بودند و می توانستند مشاهدات ، یا خاطرات خود از به صلیب کشیده شدن مسیح را برای نویسنده اولین انجیل بازگو کنند ( تاریخ شفاهی) .
اولین و آخرین سند از زندگی محمد کتابی است از ابن اسحاق با نام “ زندگی نامه محمد “ . این کتاب به احتمال خیلی زیاد در سال 750 ، یعنی 120 سال بعد ( حدود سه ، یا چهار نسل ) از درگذشت محمد نوشته شد. به نقل از تاریخ نویسان سنتی اسلام اول آیشه (همسر محمد ) خاطرات خود از محمد را برای „عروه بن زبیر“ (634 – 712 ) تعریف می کند ( آیشه عمه بن زبیر بود ) بعد بین زبیر برای „ابن شهاب زهری“ (وفات 741 ) و زهری برای „ابن اسحاق“ ( 704– 767) زندگی نامه را برای بازگو می کند.
 
سند زنجیره ای ابن اسحاق
کتاب زندگی نامه محمد از ابن اسحاق در دست نیست. اما نقل شده که ابن اسحاق متن این کتاب را برای شاگرد خود „زیاد بن عبدالئه بکایی“ (وفات 799 ) تعریف کرده و در آخر بکایی گفته های ابن اسحاق را به اطلاع ابن هشام ( وفات 834 ) می رساند، یعنی حدود 200 سال بعد از درگذشت محمد کتاب “ زندگی نامه محمد“ نوشته شد.
سند زنجیره ای ابن هشام
 
این دیگر تاریخ شفاهی نیست ( تاریخ شفاهی تاریخ زمان حال است و نه خاطرات نسل های بعدی، یعنی خاطره از خاطره ) ، بلکه سنت شفاهی است. سنت شفاهی بیشتر داستان های هستند که شب ها دور آتش ( در صحرای عربستان ) حکایت می شدند.
 

اعراب نستوری سده 7

 
رابرت هویلند ( اسلام شناس آمریکایی ) در کتاب “ اسلام از نگاه دیگران: بررسی مأخذ شناختی منابع مسیحی، یهودی و زرتشتی درباب اسلام “ 
Robert G. Hoyland:
 Seeing Islam As Others Saw It: A Survey and Evaluation of Christian, Jewish and Zoroastrian Writings on Early Islam
 
تمام اسناد و منابع بین سال های 630 تا 780 میلادی در رابطه با اسلام را جمع آوری و منتشر کرده. این کتاب کامل ترین اسناد این دوره را به خواننده ارائه می دهد، اما اشکال هویلند در این کتاب این است که او این اسناد را ، تا حدود خیلی زیاد، با رجوع به اسناد تاریخ نویسان ایرانی و عرب قرن 9 میلادی توضیح و تفسیر می کند، به این معنی که هویلند ، با کمی انتقاد، تاریخ سنتی اسلام را قبول دارد. این اسلام شناس آمریکایی ( متولد آلمان ) ، مانند بیشتر تاریخ شناسان سنتی اسلام ( تورج دریایی ) در ترجمه اسناد لاتین و یونانی که از اعراب نام برد اند به دلخواه واژه ها را نیز تغییر می دهد. یکی از این اسنادی که هویلند تغییر داده جواب نامه ای از ایشویاهب سوم ( وفات 659 ) به شکایت کشیش نینوا ( شمال عراق ) از اعراب است. به نقل از کشیش نینوا اعراب از مسیحیان مونوفیزیت (یعقوبی ها) پشتیبانی می کنند و ایشویاهب در جواب می نویسد :
مرتد ها (مونوفیزیت ها ) شما را اغفال می کنند وقتی آنها می گویند آنچه اتفاق افتاد به دستور اعراب اتفاق افتاد درست نیست. اعراب مسلمان ( طی هاجر tayyiiya Hagariten) به آنهای که می گویند خدا زجر کشید و درگذشت ( اینجا منظور مسیح است ) کمک نمی کنند. و اگر شما خواستنید به هر دلیلی هم به مسلمانان (هاجر ) کمک کنید به آنها اطلاع دهید و آنها را قانع کنید که چگونه بوده. برادران من به قیصر آن چیزی را بدهبد که به قیصر تعلق دارد و به خدا که به خدا تعلق دارد.
 
The heretics are deceiving you [when they say] there happens what happens by order of the Arabs, which is certainly not the case. For the Muslim Arabs (tayyiiye mhaggre) do not aid those who say that God, Lord of all, suffered and died. And if by chance they do help them for whatever reason, you can inform the Muslims ( mhaggre) and persuade them of this matter as it should be, if you care about it at all. So perform all things wisely, my brothers; give unto Caesar what is Caesar’s, and to God what is God’s.
 
این ترجمه را هویلند از نسخه اصلی که به زبان لاتین بود است بر داشته است، از اینجا :
 
R. Duval
Liber epistularum
 Išō’yahb Patriarchae III liber epistularum
 
در این نسخه اصلی دو بار به Tayyaye m-Hagger (طی م – هاجر ) اشاره شده و اسمی از مسلمانان برده نشده.
از قرار پیروان مسیحیت منوفیزیت در منطقه میان رودان با مسیحیت نستوری که ایشویاهب سوم پیرو آن بود رقابت می کردند ( ایشویاهب سوم همزمان با دوران حکمرانی معاویه بود)
 
نامه دوم ایشویاهب سوم به کشیش ریواردشیر، به سیمون نیز جالب است:
„اما در مورد اعراب که خداوند در این زمان سلطه بر جهان را به آنها ارزانی داشته است، شما خوب می دانید که با ما چگونه رفتار می کنند. آنها نه تنها با مسیحیت مخالفت نمی کنند بلکه عقیده ما را تحسین می کنند، به روحانیون و اولیای مسیح احترام می گذارند و به کلیساها و صومعه ها کمک می کنند
 
As for the Arabs, to whom God has at this time given rule ( shultiinii) over
the world, you know well how they act towards us. Not only do they not oppose Christianity, but they praise our faith, honour the priests and saints of our Lord, and give aid to the churches and monasteries.
 
 این چگونه اعراب مسلمانی بودند که به کلیساها کمک می کردند؟ اگر این اعراب گرایشی به مسیحیت نستوری نداشتند به کلیسای آنها کمک نمی کردند . و جالب تر توضیح
هویلند به نامه های ایشویاهب سوم است که این کشیش رابطه خوبی با مسلمانان داشته:
 
Isho’yahb is said to have been on good terms with the Muslims ( 1 
 
این دو نامه اسمی از مذهب جدید اعراب ( اسلام ) نبرده اند.
از طرف دیگر این نامه های ایشویاهب سوم قدیم ترین سندهای هستند که از نزدیک بودن اعراب دوران
معاویه به مسیحیت نستوری خبر می دهد.
 
——————————–

1 – Robert G. Hoyland: Seeing Islam As Others Saw It: A Survey and Evaluation of Christian, Jewish and Zoroastrian Writings on Early Islam, Periceton, 1997,P. 182