آرکولف

 

Eyewitness Accounts versus Arguments in Stone ( 1

شاهد عینی  برابر استدلال در سنگ

طبق اسناد تاریخی اعراب بعد ار تصرف اروشلیم در سال 638 اولین مسجد را در این شهر ساختند. آرکولف ، کشیش فرانسوی، که بین سال های 676 تا 680 در اورشلیم زندگی می کرد خبر می دهد

According to historical sources the first congregational mosque at the site was constructed :shorty after the conquest of Jerusalem in 638. Arculf described it in detail

Near the wall on the east, in that famous place, the Saracens have now built an oblong house of prayer, wich they pieced together with upright planks and large beams over some ruined remains. This they attend. and it is said that this building can hold three thousand people

آرکولف، زائری کـه حدود سـال 676 وارد اورشـلیم شـد چنین گزارش می‌دهد: «اعراب بادیه‌نشین به‌ عبادتگاهی چـهارگوش‌ رفـت‌ و آمد می‌کنند که تیرها و ستون‌هایش‌ با‌ گستاخی‌ تمام‌ بر ویرانه‌های بنای مشهوری‌ اسـتوار‌ شـده که روزی معبدی با شکوه بوده اسـت».طبق‌ تخمین او این بنا می‌توانسته سـه هـزار تن را‌ در‌ خود‌ جای دهد.

http://qunoot.net/App/reads.item.php?showid=1845

نخست اینکه آرکولف از یک عبادتگاه نام برده و نه از یک مسجد و باستان شناس اسرائیلی Gideon Avni اشاره می کند که در حفاری های باستان شناسی باقیمانده ای از این مسجد پیدا نشده

Although no material evidence of this first mosque has been found, it is reasonable to assume that it was built on the southern part of the platform, at the same place as the later al- aqsa mosque

جالب این است که آرکولف اولین کشیش مسیحی ( اروپایی) بود که از اورشلیم ، بعد از تصرف این شهر به دست اعراب، دیدن کرد ، اما این کشیش اشاره ای به شرایط جدید سیاسی و دین اسلام نمی کند:

While little is said about the political transition in Palestine, this account is one of the earliest Chritian references to the Islamic presence in Jerusalem. Arculf briefly describes the large mosque that had been built on the formerly deserted, but says nothing about Jerusalem being a major Islamic religious centre.

اگر در زمان دیدار کشیش فرانسوی از اورشلیم اسلام در این شهر گسترش یافته و شرایط سیاسی تغییر کرده بود می بایست آرکولف به آنها اشاره می کرد.

1- Gideon Avni, The Byzantine-Islamic Transition in Palestine, An archaeological Approach, Oxford University Press, 2014

 
 
 

علی (مسیح) و توافق شیعان با سنی ها

اسلام شناس آلمانی سون کالیش (  Seven Kalisch) اشاره می کند که سنی ها از جنبش قرانی برخاستند که مخالف „سه گانه باوری“ مسیحیت ( خدا ، پسرخدا – مسیح – و روح القدس) بودند ، اما برای شیعان علی خدایی بود (خدا بود ). علی به معنی بلند مرتبه ( والا ) است و لقب خدا در قران سوره 2، آیه 255 است:  “ اوست والای بزرگ“ (وَهُوَ الْعَلِيُّ الْعَظِيمُ ) . شمس اشراق ، سکه شناس ایرانی ، به یک سکه از کرمان از سال 70 اشاره می کند که نام محمت (mhmt ) به زبان پهلوی و “ ولی الئه ( دوست خدا ) “ به خط کوفی بر روی آن ضرب شده اند. برای شیعان ولی الئه نام دیگر علی است.

 

فولکر پپ ،آغاز اسلام ، از اوگاریت به سامره، مترجم ب. بی نیاز( داریوش)، انتشارات فروغ، 2014

——————————-

اما قدیمی ترین سکه ای که نام علی بر روی آن مشاهده می شود سکه ای است از سال 745 ؟ که در مرو ضرب شد. بر روی سکه این عبارت دیده می شود: پیروان علی از کرمان

C. Wurzel, The Coinage of the Revolutionaries in the Late Umayyad Period, ANS Museum, P. 187, No.30

——————————————-

شبیه این سکه با نام علی از مرو سکه های دیگری نیز در خوزستان، رام هرمز، اصفهان، ری و استخر ضزب شده اند. فولکر پپ، سکه شناس آلمانی، ضرب این سکه ها با نام علی را در رابطه با یک شورش پیروان علی علیه پیروان محمد در خراسان می داند. پیروان علی پس از تصرف مرو در این شهر سکه به نام علی ضرب کردند. به نقل از فولکر پپ:

 فولکر پپ ،آغاز اسلام ، از اوگاریت به سامره، مترجم ب. بی نیاز( داریوش)، انتشارات فروغ، 2014، ص. 209

———————————————

فولکر پپ، به سکه دیگری با نام „علی ،محمد / طیب – خوب “ اشاره می کند

 

سکه علی ، محمد

https://www.academia.edu/24731160/1887_Catalogue_des_monnaies_musulmanes_de_la_BN_Khalifes_orientaux

صفحه 161، سکه شماره 697

———————————————————

فولکر پپ در کتاب „از اوگاریت به سامره“ ( ترجمه بی نیاز ) این توضیح را برای سکه علی / محمد می دهد:

فولکر پپ ،آغاز اسلام ، از اوگاریت به سامره، مترجم ب. بی نیاز( داریوش)، انتشارات فروغ، 2014

—————————————-

به نقل از ریموند دکوین  (Raymond Dequin ) ضرب این سکه نشانه یک توازن بین پیروان علی در جنوب ایران و پیروان محمد در شمال ایران بود: “ علی محمد – طیب“، به معنی توازن بین علی محمد خوب است

Der vierte Schritt bestand im Ausgleich zwischen widerstreitenden Richtungen, in erster Linie zwischen der Vorstellung vom „Muḥammad” und der vom „ʿAlī”. Beide waren im iranischen Raum verankert. Die ʿAlī-Losung hat Popp im Süden geortet, in der Persis und im westlichen Bergland, die Muḥammad-Losung nördlich davon, an der Straße von Khuzistan an Khorasan. Zwischen diesen beiden Vorstellungen deutet nun die bereits oben erwähnte Prägung aus dem Jahr 160 der Araber (776/777) einen Ausgleich an: „ʿAlī Muḥammad ṭayyib” (“ʿAlī, Muḥammad, in Ordnung!”). Dies soll wohl heißen, dass die beiden Vorstellungen mit einander vereinbar sind. Dazu passt, dass ʿAlī und Muḥammad in der Traditionsliteratur als Verwandte gelten. 

    Markus Groß / Karl-Heinz Ohlig (Hg.), Die Entstehung einer Weltreligion II

————————————————————

بین سال های 817 تا 821 (دوران حکومت مأمون) سکه های در فارس، اصفهان، ری و سمرقند با نام های محمد رسول الئه، مامون، ال رضا (امام رضا )  علی بن موسا بن علی بن ابی طالب و وزیر مأمون ضرب شد:

سکه مامون ( 818، سمرقند )

https://uni-tuebingen.de/en/faculties/faculty-of-humanities/departments/aoi/oriental-and-islamic-studies/fint/muenze-des-monats/?fbclid=IwAR0uKlbp5Qu5IhQdoMZHWul1DkVepnH7-wFGS48dNyXjQHsaPqgrI_Es4IQ#c771258

ترجمه عبارت عربی به فارسی بر روی سکه از دوران مامون:

از کتاب : فولکر پپ ، آعاز اسلام، از اوگاریت به سامره، ترجمه بی نیاز، صفحه 253

———————————————

در سطر 5 “ علی بن موسا “ همان امام رضا (  امام هشتم شیعان) است

برای اعراب ایرانی هر دو واژه ، محمد و علی ( ولی الئه) ، نام های دیگر برای مسیح بودند (وآژه محمد در سنگ نبشته های مسجد قبه صخره به معنی “ ستایش باد “ است که برای عرب ها به معنی „ستایش باد “ مسیح بود ). خدایی بودن علی برای شیعان همان خدایی بود مسیح برای مسیحیان است. در واقع برای عرب های ایرانی ( در کرمان ) علی مسیح بود.  به نقل از پروفسور کالیش شیعه نخست یک جنبش عرفانی بود ( گنوسیسم ) و علی یک انسان خدایی. علی در یک مبحث عرفانی – ایمانی شکل گرفت ، بدو ن آنکه او یک شخصیت تاریخی باشد. جنبش علی جنبش عرب های مسیحی ایرانی بود. شیعه از ایران برخاست و ایرانی بود.

      به نقل از ریموند دکوین (Raymond Dequin ) چندین فهرست لیست با نام حکمرانان به زبان های سوری و یونانی در دست است که در سال های 705، 724 ،775 و 818 نوشته شده اند. در این لیست ها از ابوبکر ، عمر و عثمان نام برده شده، اما از علی نه.

سند 705:

Ad ANNUM 705: A report giving information about the kingdom of the Arabs, and how many kings there were from them, and how much territory each of them held after his predecessor before he died. Ml).mt came upon the earth in 932 of Alexander, son of Philip the Macedonian (620-21); then he reigned 7 years. Then there reigned after him Abu Bakr for 2 years. And there reigned after him ‚Umur for 12 years. And there reigned after him ‚Uthman for 12 years, and they were without a leader during the war of Siffin (Seje) for 5 years. Thereafter Ma’wiya reigned for 20 years. And after him IzTd the son of Ma’wiya reigned for 3~ years. {In margin: and after lzTd for one year they were without a leader} And after him ‚A bdiilmalik reigned for 21 years. And after him his son Walld took power in AG 1017, at the beginning of first Tishrln (October 705).

Robert G. Hoyland, Seeing Islam as others saw it, 1997. P. 394     

——————————————————-

طبق این سند محمد 7 سال حکومت کرد، بعد از محمد ابوبکر 2 سال، بعد عمر 12 سال و در زمان جنگ صفین به مدت 5 سال عرب ها رهبر نداشتند. بعد معاویه به مدت 20 سال حکومت کرد. بعد از معاویه پسرش یزید به مدت 3 سال نیم حکومت کرد، بعد از یزید اعراب یک سال  رهبر نداشتند و بعد عبدالملک 21 سال حکومت کرد. بعد از عبدالملک پسرش به قدرت رسید. در این سند اسمی از معاویه دوم و مروان برده نشده.

:سند 724

Andrew Palmer: the Seventh Century in the west- syrian Chornicles, 1993, P. 49 – 50

———————————————–

در این سند هم از محمد، ابوبکر، عمر و معاویه نام برده شده ، اما از علی نه

سند 775

سند نسل ها، اصل و تبار ها و سال ها از دوران آدم تا به حال که در سال 775 نوشته شده از عمر، عثمان و معاویه نام برده ، اما از علی نه. بین خلافت عثمان تا معاویه اعراب 5 سال پادشاه نداشتند:

Andrew Palmer: the Seventh Century in the west- syrian Chornicles, 1993, P. 51

——————————————

سند سال 818 (لیست شماره 26 حکمرانان ). این سند در دوران باسیل اول ( 867-886) ، پادشاه بیزانس، نوشته شده و تا سال 818، سال درگیری بین مامون و امین، ادامه دارد. این سند اشاره می کند به انتقال قدرت از ساسانیان به اعراب ، به پوران دخت ، دختر خسرو دوم پرویز ، به ابوبکر، عمر، عثمان و معاویه ( Mabias ) ، اما این سند از علی نام  نمی برد. این سند همچنین اشاره می کند به چهار سال جنگ داخلی اعراب بین حکمرانی عثمان تا معاویه:

List no. 26 = the Sasanian rulers to „Boran, daughter of Khusrau. The rule of the Persians was transferred to the Saracens. In the year 6131 of the world and the thirteenth year of Heraclius there began the rule of the Saracens: Mou-ameth, 9 years; Aboubacharos, 3 years; Oumar, 12 years; Outhman, 10 years; anarchy and war, 4 years; Mabias, 19 years; Ezit, 3 years; Maroua, 1 year; Abdemelech, 21 years; Ioulit, 10 years; Souleiman, 3 years; Oumar, 2 years; Izith, 3 years; Isan, 19 years; Oulit, 1 years; Izit „the deficient,“ 1 year; Maroua, 6 years; Aboulabas, 4 years; Abougiafar, 21 years; Maadi, the son of the latter, 10 years; Mouse, son of the latter, 1 year; Aaron, the brother of the latter, 20 years; anarchy and war among the latter’s sons for 7 years up until the present 11th indiction. (11th indiction = 818 )

 Eusebi Chronicorum Liber prior ، Robert G. Hoyland, Seeing Islam As Others Saw It, P. 43

———————————————–

سند 775

رویدادنامه ﺩﻳﻮﻧﺴــﻴﻮﺱ ﺗــﻞ ﻣﺤــﺮﻩ ( Dionysius von Tell Mahre ، یا Zuqnin Chronicle ) از سال 775 به جنگ صفین اشاره می کند، اما این جنگ بین معاویه و عباس بود و نه بین معاویه و علی.

“ جنگ صفین بین علی و عباس ، اتفاق افتاد، خون زیادی از هر دو طرف ریخته شد. علیه عباس توطئه کردند و او را کشتند. عباس در روز جمعه ،هنگامی که برای نماز خواندن زانو زد ، به قتل رسید. معاویه به تنهایی 21 سال حکومت کرد „

Andrew Palmer, The Seventh Century in the West-syrian Chronicles, Oxford, 1993, P. 59

————————————————

:اسناد غیر اسلامی که به علی اشاره کردند

رویدادنامه مارونی (Maronite Chronicles ) که به زبان سوری است از اتقاقات زمان معاویه ( نیمه دوم قرن 7 ) خبر می دهد. این رویدادنامه به طور قطعه (fragmentary ) است و به علی و جنگ او با معاویه اشاره می کند. اما به نقل از این رویدادنامه این جنگ در حیره بوده و نه در کوفه.

Andrew Palmer: the Seventh Century in the west- syrian Chornicles, 1993, P. 30

—————————————–

مذهب شناس آلمانی „کارل هاینس اولیگ“ یادآوری می کند که کلیسا مارونی نخست در اواخر قرن 8 شکل گرفت و به همین علت نیز این رویدادنامه در قرن 9 نوشته شده و نه در قرن 7. در قرن 9 تاریح نویسان سنتی عرب و ایرانی اشاره به جنگ علی و معاویه کرده بودند و نویسنده رویدادنامه مارونی از این اخبار با اطلاع بود.

ابوتراب
در زندگینامه ماکسیموس کنفسور( 580 – 662) آمده که “ ماکسیموس کنفسور به کُنستانتینوپل می رود زمانی که معاویه یک قرارداد صلح با کنستانتین می بندد، معاویه در جنگ با ابوتراب ، حاکم حیرتا (حیره ؟)، در صفین پیروز می شود“

Sebastian Brock, Syriac Perspectives on Late Antiquity, 2001, P. 319

—————————————–

ابوتُراب به معنای شخص خاک آلود، از لقب‌های امام علی (ع) که از سوی پیامبر اکرم (ص) درباره او به کار برده است “ ( http://fa.wikishia.net/…/%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%AA%D8%B1%D8%…)
 زندگینامه محمد از ابن هشام اشاره می کند ؟: موقعی که علی با فاطمه دعوا داشت به موهای خود خاک می پاشید.

تئوفان (Théophane) یا تئوفانس ( 750- 818 )، تاریخ نگار و کشیش بیزانسی از علی خبر می دهد: “ بعد از کشته شدن عثمان ، بعد از 10 سال حکمفرمایی، دودستگی بین اعراب پیش آمد: بیابان نشینان طرفدار علی بودند و شهروندان مصر و سوریه از معاویه پشتیبانی می کردند. معاویه 24 سال حکومت کرد.“
تئوفانس اشاره ای به خلافت علی نمی کند.

ln this year Outhman, the leader of the Arabs, was assassinated by the inhabitants of Ethribos after he had been emir ten years. now discord prevailed among the Arabs: for those who dwelt in the desert wanted Ali, the nephew of Ali, Mouamed’s son-in-law, whereas those who were in Syria and Egypt wanted Mauias. The latter prevailed and ruled twenty-four years.

همچنین تئوفانس از جنگ علی با معاویه خبر می دهد:
معاویه علیه علی لشگر کشید . جنگ در نزدیکی رودخانه دجله اتفاق افتاد و سربازان معاویه آب را بر روی ارتش علی بستند و سربازان علی به علت تشنگی فرار کردند. معاویه به آسانی بر علی پیروز شد.

In this year Mauias took up arms against Ali. The two of them met in the area of Barbalissos at Kaisarion near the Euphrates; and the men of Mauias, gaining the upper hand, captured the water [supply], while Ali’s men were reduced to thirst and were deserting. Mauias did not wish to give battle and obtained victory without any toil

 The Chronicle of Theophanes Confessor, transl. with introd. and commentary by Cyril Mango،1997, P. 483

——————————————————-

تاریخ نویس ارمنی آخر قرن 8 “ Lewond “ خبر از نامه ای می دهد که پادشاه بیزانس“ Leon III“ ( 717 تا 741 ) به عمر دوم (717 تا 720 ) نوشته. در این نامه آمده که قران (P’ourkan ) را عمر، ابوتراب ( علی ) و سلمان پارسی جمع آوری کردند:

It was ‚Umar, Abu Turab and Salman the Persian who composed that („your P’ourkan“), even though the rumour has got around among you that God sent it down from the heavens …. As for your [Book], you have already given us examples of such falsifications and one knows among others of a certain I:Jajjaj, named by you as governor of Persia, who had men gather your ancient books, which he replaced by others composed by himself according to his taste and which he disseminated everywhere in your na-tion, because it was easier by far to undertake such a task among a people speaking a single language. From this de-struction, nevertheless, there escaped a few of the works. of Abu Turab, for I:Jajjaj could not make them disappear completely.

Lewond: History of Ghevond, The Eminent Vardapet of the Armenians (VIII Century), Übersetzung aus dem Armenischen ins Englische von Fr. Zaven Arzoumanian, Burbank 2007

———————————————-

علی برادر محمد در پاپیروس دانشگاه هایدلبرگ (  آلمان)
“ علی برخاست و مردان را به جلو راند تا به میدان جنگ رسیدند و صف آرایی کردند. بعد ( الحرث ) آمد و سوال کرد: مردان، پیش شما شخصی به نام محمد هست. آنها جواب دادند پیش ما بردار محمد هست. الحرث ادامه داد: او علیه من باید بجنگد و کس دیگری نباید کشته شود“.

پاپیروس هایدلبرگ

————————————————-

ابن هشام نیر در کتاب „سیره محمد“ اشاره کرد که علی برادر محمد بود:“ او ( پیغمبر) دست محمد را گرفت و گفت این برادر من است

“ He himself took Ali by the hand and said, „This is my brother. So God’s apostle, the lord of the sent ones and leader of the God-fearing, apostle of the Lord of the worlds, the peerless and unequalled, and Ali b. abu Talib became brothers „

( A. Guillaume, The life of Muhammad. 344)

———————————————

 ابراهيم بن داود، تاریخ نویس یهودی قرن 12، در کتاب خود ( Sefer Ha – Qabbalah ) از فروپاشی امپراتوری ایران خبر می دهد ، از علی ابوطالب، پادشاه اعراب، که به بابل آمد، بعد از آنکه اعراب این سرزمین ها را به تصرف خود درآوردند ( در زمان عمر بن خطاب، پادشاه اعراب، این سرزمین ها تصرف شدند  و دختر یزدگرد زندانی شد. عمر دختر یزدگرد را به رهبر یهودیان بستانی داد. بستانی با دختر یزدگرد ازدواج کرد. دختر یزدگرد دین یهودیت را قبول می کند. محمد پادشاه اعراب ابراز ادعا می کند)

Abraham ibn Daud, Sefer ha-qabbalah ، Oxford, 2005, P. 44 – 45

———————————————-

در جمع آوری قران نیز، آنطور که اخبار سنی گزارش داده اند، ابوبکر، عمر و عثمان شرکت داشتند، اما علی نه. به نقل از اسلام شناس آلمانی کالیش علی مدت زمانی بعد ( در قرن 9) به فهرست سه خلیفه دیگر اضافه شد. به نظر می رسد که در مرحله اولیه پدیدار شدن اسلام نقشی برای علی تعیین نشده بود. حال این سوال مطرح است که چگونه شیعه که علی را خدا می دانست و جنبش قرانی (سنی ها ) که خدای بودن مسیح را قبول نداشتند ( و همچنین خدایی بودن علی را ) به یک توافق رسیدند. برای رسیدن به این توافق می بایست شیعان از خدایی بودن علی صرفنظر کنند و در عوض سنی ها قبول کردند در تاریخ رستگاری اسلام علی پسر عمو ، دادماد پیغمبر و خلیفه چهارم شود. به نقل از این اسلام شناس شیعان قیمت بیشتری برای این توافق پرداختند :

ادامه:

– allenfalls noch prophetenähnliche Gestalten sehen ( 1

شاید منظور کالیش از قیمت زیاد این است که شیعان می بایست، برای توافق با سنی ها، علی را از آسمان به زمین پایین می آوردند.

—————————————————-

1 – Raymond Dequin , Frühe ʿAlī -Vereh­rung und die Schöp­fung des abba­si­di­schen Welt­bilds. In: Markus Groß / Karl-Heinz Ohlig (Hg.) ,Die Entstehung einer Weltreligion II, 2012

2 – Seven Kalisch, Der quran als ein Dokument des Konsens, in: Markus Groß/ Karl -Heinz Ohlig ( Hg) , Die Entstehung einer Weltreligion IV, Berlin, 2017, P. 792-793

 

جنگ صفین، جنگ معاویه با فرقه های مسیحی

 

تورج دریایی ، تاریخ شناس ایرانی مقیم آمریکا، در یک مقاله به فرقه خوارج که اواخر قرن 7 علیه علی و امویان قیام کردند اشاره می کند:

We should remember that during the late seventh century. it was
some of the arab muslims, notably the Khawrij, who rebelled
against ali and then against the Umayyads in Fars (1

خوارج ی که دریایی که به آن اشاره می کند به چه گروه مذهبی تعلق داشتند ؟

اسلام شناسان سنتی ادعا می کنند که خوارح اولین فرقه مذهبی در دین اسلام بودند.

در جنگ صفین ( 657 )، به نقل از این اسلام شناسان، علی پیشنهاد کرد که خلیفه را داوران تعیین کنند (تعیین خلیفه به حکمیت ). بخشی از جنگجویان که با این پیشنهاد حکمیت موافق نبودند به عنوان اعتراض لشگر علی را ترک کردند و در دهکده ای به نام حروراء ( Harura ) در نزدیکی کوفه ساکن شدند. این گروه که لشگر علی را ترک کردند به خوارج ( آنهایی که به حروراء رفتند ) معروف شدند. در اینجا خوارج بر روی پرچم خود نوشتتند که ” فقط خدا قانون گذار است.” خوارج فقط حکم خدا را قبول داشتند و نه داوران را. به نقل از زبان شناس آلمانی Johnnes Thomas اصطلاح خوارج از زبان ” آرامی – سریانی گرفته شده است، از وآژه آرامی ‘ hrora ‘ که به آرامی معنی غار را می دهد (2
راهبان منزوی و زاهد های ( Asket ) مسیحی (سوری) که در غار زندگی می کردند به hrora معروف بودند. این واژه آرامی ( hrora ) به عربی، به حروری ( Haruri – از دهکده حروراء ) و بعد به خوارج برگردانده شد. در واقع خوارج زاهدهای مسیحی بودند و نه جنگجویان مسلمان عرب که لشگر علی را ترک کردند.
در فرهنگ دهخدا واژه حروراء چنین تعریف شده: “ دهی است به کوفه و خوارج حروریه بدین ده منسوب باشند و آن در ظاهر سنگستان کوفه واقع است و خوارج که در امر حکمین علی و معاویة را هر دو بر باطل شمردند، بدین قریه گرد آمدند. و بعضی گفته اند حروراء کوهی است “.

تاریخ نویسان ایرانی و عرب همچنین خبر داده اند که در جنگ صفین به دستور عمر وعاص سپاهیان معاویه قران بر سر نیزه کردند. این تاریخ نویسان ادامه می دهند که سپاهیان علی پس ار دیدن صفحه های قران بر سر نیزه از جنگیدن خودداری کردند. اما ، به امکان خیلی زیاد، این موضوع ( نوشته ای را سر نیزه کردن ) را نویسندگان عرب و ایرانی از پروکوپیوس (Procopius)، تاریخ نویس قرن 6 بیزانس و نویسنده کتاب “ جنگ با ایرانیان „، گرفته اند. پروکوپیوس خبر می دهد که سردار بیزانسی ، بلیساریوس ( Belisarius) ، نامه پیشنهاد صلح ایرانیان را بر روی علامت جنگی ( درفش ) سپاه بیزانس گیره می زند ( می چسباند) و پیروز می شود.

از خوارج دو گروه دیگر جدا شدند : 1- گروه مرجئه و 2 – گروه اباضیان

به نقل از اسلام شناسان سنتی “ یک فرقه دیگر که از خوارج جدا شد مُرجئه ها بودند . “ مُرجئه نام فرقه ای است که در پایان نیمه اول قرن یک هجری پدید آمدند. لغت مُرجئه از مُرجِی به معنای تأخیر افکنده می آید؛ بدین معنا که آنان کسی را که گناه کبیره مرتکب شده باشد مخلد در آتش نمی دانستند، بلکه کار او را به خدا واگذار می کردند و به همین دلیل مُرجئه نام گرفتند. مُرجئه پس از خوارج به وجود آمدند „.

این اسلام شناسان همچنین ادامه می دهند :مرجئه به عنوان یکی از اولین جریان های مذهبی سیاسی جهان اسلام در واکنش به تعصبات و سخت گیری های خوارج و اختلاف آنها با شیعه و …… بوجود آمد.

اما به نقل از اسلام شناس آلمانی Christopher Plato درگیری بین خوارج و مرجئه پس زمینه مسیحی داشت

dass , der Konflikt  zwischen Harigiten und Murgi’iten …  auf einem christlichen Hintergrund beruhen könnte

فرقه اباضیان به نقل از اسلام شناسان سنتی “ فرقه‌ای منسوب به عبدالئه بن اباض تمیمی و از کهن‌ترین فرق شکل گرفته در بین مسلمانان است . باورمندان به این فرقه در عمان ، رنگبار و شمال آفریقا زندگی می‌کنند“.

اما اسلام شناس آلمانی Christopher Plato ادامه می دهد که اباضیان پیرو دین مسیحی بودند که در حیره ( حیره از شهرهای قدیم میان رودان در نزدیکی شهر نجف است ) زندگی می کردند.

Ein weiterer wichtiger Punkt ist die Existenz christlicher Ibaditen in der Region um al-Hira im Irak

تمام اطلاعات ما از قیام خوارج را طبری گزارش داده که در زمان معاویه اتفاق افتاده است، اما به امکان خیلی زیاد خود معاویه مسیحی بود و شاید فرقه های افراطی مسیحی بودند که علیه مسیحیت ای که معاویه آنرا تبلیغ می کرد قیام کردند.

Sekten aus dem radikalen Spektrum werden hier des öfteren einen Grund gesehen haben zu rebellieren, etwa gegen das von Muawiya propagierte Christentum

این اسلام شناس همچنین اشاره می کند که کشمکش های اوائل اسلام بین معاویه و علی یک دروغ باقی مرتد نویسان ( heresiography) ، یا تاریخ نویسان است که پدیدار شدن اسلام را به عربستان انتقال دادند. با در نظر گرفتن پس زمینه مسیحی این درگیری ها هیچکسی لشگر علی را ترک نکرد

jedoch müssen wir in betracht ziehen, das der frühislamische konflikte zwischen Ali und Muawiya eine Erfindung der Häresiographie oder Geschichtsschreiber darstellt, die das Bild der Entstehung des Islam auf der Arabische Halbinsel geprägt haben., Vor der Hintergrund streitender, ursprünglich christliche Parteien, die ihren Konflikt auf islamische Seite austrugen braucht es keine das Ali-Lager verlassenden (2

جنگ معاویه با علی ( جنگ صفین ) که اسلام شناسان از آن خبر دادند در واقع جنگ معاویه با فرقه های متعصب مسیحی بود.

—————————————————————

1 – Markus Groß/ Karl-Heinz Ohlig (Hg), Vom Koran zum Islam, Band 4, Berlin 2009, P 250-266

2 – Touraj Daryaee, Persian Lords and the Umayyads: Cooperation and Coexistence in a Turbulent Time. in : Christian and others in the Umayyad state, Universität of Chicago, 2016, P. 75

3 – Christopher Plato, in Markus Groß/ Karl-Heinz Ohlig ( ) Die Entstehung einer Weltreligion IV, Berlin, 2017, P. 475-487

 
 

تورج دریایی و ادامه سنت ترجمه خودسرانه اسناد تاریخی

به نقل از اسلام شناسان قدیمی ترین سندی که از اسلام نام برده خبری است از یوحنا نقیوسی ( John of Nikiu)، کشیش مصری ( 690 – 680 ). این کشیش مصری خبر می دهد که “ خیلی از مسیحی ها دین خود را ترک کردند و دین محمد، دشمن خدا، را پذیرفتند. مسیحیان به دین نفرت انگیز یک حیوان ایمان آوردند. آنها گول محمد بت پرست را خوردند و علیه مسیحیان جنگیدند. یکی از آنها دین اسلام را پذیرفت و مسیحیان را تعقیب کرد“:

And now many of the Egyptians who hat been false Christians denied the holy orthodox faith and lifegiving baptism, and embraced the religion of the Moslem, the enemies of God, and accepted the detestable doctrine of the beast, this is ,Mohammed, and they erred together with those idolaters, and took arms in their hand and fought against the Christians. And one of them … embraced the faith of Islam … and persecuted the Christians. (1

اما اشکال اینجا است که ما نسخه اصلی یوحنا نقیوسی را در دست نداریم و این خبر به زبان اتیوپی در سال 1602 از یک رونوشت عربی گرفته شده، اما نسخه اصلی، با توجه به بررسی متن، به زبان یونانی بوده

The text as we have it is in Ethiopic, and the manuscript itself records that it is a translation made in 1602 from an Arabic version. Textual analysis of the form of names and transliteration of some other word, reveals that orginal was probably written in Greek, with possibly some part in Coptic. (2

حال دو باستان شناس اسرائیلی Yehuda D. Nevo and Judith Koren ادعا می کنند که در متن اصلی یوحنا نقیوسی اشاره ای به واژه های مسلمان و اسلام نشده است.، چون این نسخه ای که امروز ما در دست داریم یک ترجمه است. اینجا مترجم واژه عرب را به مسلمان ترجمه کرده و دین اعراب را به اسلام.

همچنین به نقل از این دویاستان شناس واژه های “ مذهب مسلمانان“، „دشمن خدا “ ، „آموزش نفرت انگیز محمد“ ، „ایمان به اسلام“ ، و “ بت پرستان“ که در خبر یوحنا نیقوسی آمده نمی توانند از اواخر قرن 7 ( زمان خبر نقیوسی ) باشند . واژه مسلمان در اینجا یک ترجمه به عربی است و نه اصل واژه در خبر یوحنا نقیوسی :

Similarly, the use of the term „the religion of Muslim, the enemies of God,“ „the detestable doctrine of … Mohammed,““ the faith of Islam, “ and “ these idolators,“ all together and referring to the same religion, cannot be late 7th century. ،The terms Muslim and „Islam“ were not yet used by the Arabs themselves, let alone by onlookers. As stated “ the faith of Islam“ cannot be John’s since the use as a name for the religion had not yet been introduced by the Arabs themselves. The term “ Muslim“ must also be a resultat of the Arabic translation. (3

این دو باستان شناس ادامه می دهند که پژوهشگران امروز نیز همین شیوه را در ترجمه اسناد سوری به کار می گیرند ( ترجمه عرب به مسلمان)

modern scholars tend to do the same when translating Syriac texts today. ( 4

تورج دریایی، تاریخ نویس مقیم امریکا، نیز در ترجمه اسناد تاریخی ، مانند مترجمان قرون وسطا و پژوهشگران جدید واژه های متن اصلی را عوض می کند. دریایی در کتاب خود “ ایران ساسانی، اوج و سقوط امپراتوری “ ( Sasanian Persia. The Rise and Fall of an Empire)  واژه „ارتش اسماعیل“ ( ارتش اعراب ) در نسخه اصلی تاریخ سبئوس را به اعراب مسلمان ترجمه می کند:
دریایی در صفحه 37 به جنگ قادسیه اشاره می کند که “ در سال 636 ساسانیان به فرماندهی رستم از اعراب مسلمان شکست خوردند و تیسفون سقوط می کند“ :

In 636 CE at the Battle of Qadisiyya the Sasanians under the leadership of Rustam were defeated and the capital, Ctesiphon, fell to the Arab Muslims (5

دریایی برای تایید نظریه خود به تاریخ نویس ارمنی قرن 7 ، به سبئوس (Sebeos ) ارجاع می دهد :

The Armenian History attributed to Sebeos I (6

اما سبئوس، منبع خبری دریایی، نه اشاره ای به قادسیه کرده است و نه از اعراب مسلمان نام برده است، سبئوس به ارتش اسماعیل اشاره می کند و نه به اعراب مسلمان

Then the army of Ismael, which had gathered in the regions of the east, went and besieged Ctesiphon

و جنگی که سبئوس به آن اشاره کرده در محل حیره بوده و نه در قادسیه

the village called Hert,ichan ( 7


1 – Yehuda D. Nevo and Judith Koren, Crossroads to Islam: The Origins of the Arab Religion and the Arab State, New York, 2003, P. 233  

2 – Yehuda D. Nevo and Judith Koren, P.233

 Yehuda D. Nevo and Judith Koren, P.233 – 3

Yehuda D. Nevo and Judith Koren, P.233 ( پاورقی 81) – 4

5 – Touraj Daryaee. Sasanian Persia, The Rise and Fall of an Empire, Published in 2009 by I.B.T Tauris & Co Ltd, London

6 – The Armenian History attributed to Sebeos I. P. 154

7 – The Armenian History attributed to Sebeos I, translated, with notes, by R. W. Thomson and Howard- Johnston, Liverpool University Press, 1999, P. 98

معاویه، اولین فرمانروای عرب

یوحنا بن فنکی ( john bar Penkaye ) ، کشیش نستوری قرن 7 ، اشاره می کند که با به قدرت رسیدن معاویه صلحی برقرار شد که ما قبل از او نشنیده و ندیده بودیم:

henceforth, since Muawyah came to power, this peace has been current in the wor, the like of which neither we nor our fathers nor our fathers‘ fathers have ever heard or seen (1

و کشیش بیزانسی قرن 7 ، سبئوس، نیز به صلح در زمان فرمانروایی معاویه اشاره می کند:

خیلی خون در ارتش اسماعیلی ریخته شد، افراد زیادی کشته شدند و آنها هم دیگر را کشتند. آنها نتوانستند شمشیر را کنار بگذارند ، زندانی نشوند و جنگ در زمین و دریا نکنند تا اینکه معاویه قدرتمند شد و توانست صلح برقرار کنند

Much blood flowed in the Ishmaelite army, through the massacre of great numbers, because the sad work of war compelled them to kill each other. And they had no respite from the sword, captivity, violent combat on land and sea, until Muawiyah became powerful and overcame them all. When he had submitted them to himself, he ruled over all the possessions of the children of Ishmael, and made peace with them all (2

به نقل از دو اسلام و باستان شناسان اسرائیلی Yehuda D. Nevo and Judith Koren معاویه، بر خلاف اخبار تاریخ نویسان ایرانی ( طبری ) و عرب، اولین خلیفه عرب بود که بر سرزمین های که به تصرف اعراب درآمده بودند فرمانروایی کرد. با به قدرت رسیدن معاویه شرایط برای شهروندان این مناطق عوض نشد. و شرایط قبل از معاویه، آنطور که تاریخ نویسان سنتی از خلفای راشدین خبر داده اند، نیز تغییر نکرده بود

The idea that Muawiyah was the first to rule over all the lands taken by the Arabs is of course at odds with the Traditional Account. But it accords well with other historical evidence, such as that of the coins. It also accords with the fact that the local population did not at first conceive of the takeover as a permanent political change, certainly not in the years before Muawiyah’s rule, the year the Traditional Account divides between the Rasidun caliphs (3

اوضاع سوریه و اروشلیم در سال 630 ( سال قرارداد صلح بین ساسانیان و بیزانس) را می شود چنین بازسازی کرد: بعد از عفب نشینی بیزانس و ایران از این مناطق اعراب قدرت را به دست گرفتند و در سال 640 معاویه توانست فرماندار سوریه شود

By ca. 640 C.E. he ( Muawiyah) had asmassed enough power to be acknowledged as governor of Syria (4

معاویه با ضرب سکه در سال 662 در داربگرد فارس با عنوان امیرالمومنین فرمانروایی خود بر ایران را نیز آگهی کرد

————————————————————————

1 – Yehuda D. Nevo and Judith Koren, Crossroads to Islam, The Origins of the Arab Religion and the Arab State,New York 2003, P. 131

2 – Yehuda D. Nevo, P. 131-132

3 – Yehuda D. Nevo, P. 132
4 – Yehuda D. Nevo, P. 96
 
 
 

چهار خلیفه راشدین

 

But the historicity of the four first caliphs is highly suspect (1

اصالت تاریخی چهار خلیفه اول به شدت مشکوک است

اسلام- و سکه شناس آلمانی فولکر پپ اشاره می کند : “ تورات تاریخ دنیا را دوره بندی کرد. تاریخ بشر در تورات به چهار دوره جهانی تقسیم می شود و به همین علت طبری نیز تاریخ اسلام خود را با آدم ، با اولین پیغمبر، شروع می کند“.(2) عدد چهار در ایران برای تقسیم بندی- و نظم جهان بود ، مانند چهار جهت جغرافیایی ( شمال، جنوب، شرق و غرب ). شهر دایره ای دارابگرد چهار دروازه در چهار جهت جفرافیایی داشت. همچنین چهار اشاره ای است به چهار عنصر آتش ، زمین (خاک )، آب و هوا . داستان آفرینش نیز از چهار فرشته نام می برد : جبرئیل، میکائل، اسرفیل و اوریئل. چهار در مسجد قبه صخره در اروشلیم نیز به طرف چهار جهت جغرافیای باز می شوند. حال جای تعجب نیست که طبری در تاریخ خود به چهار خلیفه اول اسلام اشاره می کند ، به ابوبکر، عمر؛ عثمان و علی . برای طبری این چهار خلیفه خلیفه های تاریخ رستگاری ( مذهبی، تخیلی ) بودند و نه خلیفه های تاریخی ( حقیقی ). اولین خلیفه تاریخی ، به نقل از دو باستان شناس اسرائیلی Yehuda D. Nevo and Judith Koren ، معاویه بود. از معاویه سکه و دو سنگ نبشه ( یکی به زبان عربی و دیگری به زبان یونانی ) یافت شده است.

In fact Muawiyah, whos name is known from coins, inscriptions ( one in Arabic and one in Greek ), and written sources such as Sebeos, John of Phenek, and the life of Maximus the Confessor, is the firdt historical Arab ruler to be fully archaeologically and epigraphically attested (3

————————————————————

1 – Yehuda D. Nevo and Judith Koren, Crossroad to Islam, New York, 2003، P. 96, footnote 22

2 – Karl-Heinz Ohlig, Markus Groß, Schlaglichter, Berlin, 2008, P. 46

3 – Yehuda D. Nevo and Judith Koren, Crossroad to Islam, New York, 2003، P. 154

افسانه دو مآراتن

 

هرودت اشاره ای به دونده ای که از ماراتن تا آتن دوید و خبر شکست ایرانیان را به شهروند های آتنی داد نکرده است، اما این تاریخ شناس خبر از دونده ای با نام فیلیپیدس می دهد که میلتیادس، فرمانده یونانی ها در جنگ ماراتن ، برای درخواست کمک از آتن به اشپارتا می فرستد. این دونده فاصله 225 کیلومتر از آتن تا اشپارتا را در دو روز طی کرد. اشپارتا تقاضای کمک آتن را، به علت برگزاری یک جشن مذهبی، رد می کند. هرودت اشاره ای به درگذشت فیلیپیدس پس از بازگشت به آتن نکرده است. اما تا به امروز تاریخ نویسان کمی به پستچی های دونده ( Hemerodromoi ) آتنی اشاره کرده اند که نامه و اخبار را از شهری به شهر دیگر می رسانند. فیلیپیدس یکی از این دوندگان پستچی آتنی بود. 560 سال بعد از هرودت تاریخ نویس دیگر یونانی پلوتارش دوباره خبر از دونده فیلیپیدس می دهد. اما این بار این دونده نه از آتن به اشپارتا ، بلکه از مآراتن تا آتن ( 40 کیلومتر) می دود و خبر پیروزی آتنی ها را بر ارتش ایرانیان می دهد: “ خوشحال باشید، ما پیروز شدیم “ در خبر پلوتارش فیلیپیدس نه فقط مسافت کمتری را می دود (به جای 225 کیلومتر آتن تا اشپارتا 40 کیلومتر از مآراتن تا آتن ) بلکه پلوتارش این پستچی دونده را نیز می کشد: پس از رسیدن فیلیپیدس به آتن و دادن خبر پیروزی این دونده به زمین می افتد و جان می سپارد. پلوتارش جای اشاره کرده: “ گستاخانه تهمت بزن، کمی از آن همیشه باقی می ماند “ که می توان این جمله را نیز چنین ترجمه کرد : گستاخانه دروغ بگو، دو ماراتن باقی می مانند

جان استوارت میل ( John Stuart Mill) فیلسوف بریتانیایی سدهٔ نوزده ، گفته : جنگ مآرآتن برای ما انگلیسی ها مهم تر از نبرد هیستینگز ( Battle of Hastings) بود. جنگ هیستیگز: نبردی در ۱۴ اکتبر سال ۱۰۶۶ میان ارتش نورمنی-فرانسوی و انگلیسی ها که با پیروزی فرانسوی ها خاتمه یافت. هگل و ماکس وبر نیز به اهمیت شکست ایرانیان در ماراتن اشاره کردند، به عقیده این دو اگر ایران در ماراتن پیروز می شد تاریخ اروپا مسیر دیگری را طی می کرد.

تفسیر سنتی قران

قران اشاره ای به زندگی محمد نمی کند

The Koran tell us very littel about the events of Muhammad’s career (1

قران چهار بار از محمد نام می برد که سه بار آن صفت است و یک بار اسم. بدون „سیره محمد“ که ابن هشام در قرن 9 نوشت فهم بسیاری از سوره های قران دشوار است. به طور مثال سوره 67،29 به حرم امنی اشاره کرده است ، اما اسلام شناسان ادعا می کنند که این حرم امن مکه است:

أَوَلَمْ يَرَوْا أَنَّا جَعَلْنَا حَرَمًا آمِنًا وَيُتَخَطَّفُ النَّاسُ مِنْ حَوْلِهِمْ أَفَبِالْبَاطِلِ يُؤْمِنُونَ وَبِنِعْمَةِ اللَّهِ يَكْفُرُونَ

آیا ندانسته اند که ما [شهرشان مکه را] حرم امنی قرار داده ایم [که در آن با آسایش و آرامش و محفوظ از قتل و غارت زندگی می کنند] در حالی که مردم از اطراف آنان [به وسیله دزدان و غارتگران عرب] ربوده می شوند؟ پس آیا [با دارا بودن این نعمت باارزش الهی] به باطل می گروند و به نعمت خدا کفران می ورزند

به همین علت “ شهرشان مکه را “ در پرانتز نوشته شده، به طور کلی آن جمله های که در پرانتز نوشته شده اند در قران نیآمده است

یا سوره 24، 11که فقط اشاره می کند به “ كسانى كه آن بهتان را آوردند „

إِنَّ الَّذِينَ جَاءُوا بِالْإِفْكِ عُصْبَةٌ مِنْكُمْ لَا تَحْسَبُوهُ شَرًّا لَكُمْ بَلْ هُوَ خَيْرٌ لَكُمْ لِكُلِّ امْرِئٍ مِنْهُمْ مَا اكْتَسَبَ مِنَ الْإِثْمِ وَالَّذِي تَوَلَّى كِبْرَهُ مِنْهُمْ لَهُ عَذَابٌ عَظِيمٌ

در حقيقت كسانى كه آن بهتان [داستان افك] را [در ميان] آوردند دسته‏ اى از شما بودند آن [تهمت] را شرى براى خود تصور مكنيد بلكه براى شما در آن مصلحتى [بوده] است براى هر مردى از آنان [كه در اين كار دست داشته]

اما در پرانتز اشاره به “ داستان افک “ می شود و داستان افک را ویکی پدیا شیعه چنین توضیح می دهد:

„حادثه اِفک در اصطلاح به ماجرایی در تاریخ صدر اسلام گفته می‌شود که بخشی از آیات سوره نور (آیات ۱۱ تا ۲۶) بدان اشاره دارد. این واقعه در سال ۵ هجری قمری در مدینه به وقوع پیوست که گروهی از مردم به یکی از مسلمانان که بنابر روایت مشهور، عایشه همسر رسول خدا(ص) بود، تهمت فحشاء زدند“.

در قران چندین بار این عبارت نوشته شده: “ او این کار را انجام داد “ که مفسران معتقد هستند که “ او “ محمد است.
سوره های دیگری نیز در قران مشاهده می شوند که فقط با مراجعه به کتاب “ سیره محمد “ ابن هشام می توان معنی این سوره ها را فهمید.

قران خیلی کم به اتفاقات تاریخی اشاره کرده است، به این معنی که با قران نمی توان گذشته اسلام را بازسازی کرد و به همین علت اسان می شود اتفاقات تاریخی را به سوره های قران ارتباط داد:
سیره محمد خبر از اتفاقات تاریخی می دهد که در قران مشاهده نمی شوند ( داستان افک )، اما اسلام شناسان با ارتباط دان این دو، قران و سیره محمد، سعی می کنند اتفاقات تاریخی را ثابت کنند. این شیوه یک نوع استدلال دایره ای است (circular reasoning )

به نقل از ولیم مونتگمری وات، اسلام شناس آمریکایی ، قران زمانی یک کتاب تاریخی است که ما سیره محمد را پیش فرض کنی

In a sense the primary source for the life of Muhammad is the Quran. It is contemporary and authentic…..the use of the Quran as a historical source thus presupposes a knowledge of the general outline of Muhammad’s life (2

کتاب سیره محمد ابن هشام یک منبع تاریخی نیست، بلکه ادبیات مذهبی است. همانطور که مسیح تاریخی را نمی شود با چهار انجیل ثابت کرد، همانطور هم محمد تاریخی را نمی توان در سیره محمد یافت.

1 – Arthur Rippin, Muhammad in the Qurain: Reading Scripture in the 21st century, in Harald Motzki (Hrg );  The Biography of Muhammad. The  Issue of  the Sources, Leiden 2000, P.300

2 – William Montgomery Watt:,Muhammad. Prophet and Statesman, Oxford University Press: London, New York, 1961, P. 241

مُهرهای مسیحیان در دوران ساسانیان با واژه های عبدالئه ، مسیح ، خدا و علامت صلیب

 

سکه شناس فرانسوی ریکا گیزلن (Rika Gyselen ) در مقاله خود با عنوان مُهرهای مسیحیان در امپراتوری ساسانیان

Les temoignages sigillographiques sur la presence chretienne dans L’empire sassanide (1

به تعدادی مُهرهای مسیحیان از دوران ساسانیان اشاره می کند. بر روی این مُهرها واژه های عبدالئه (بنده خدا ) ، مسیح و خدا مشاهده می شوند. همچنین این سکه شناس از صلیبی نام می برد که مسیحیان هرات آن را  در اوسط قرن 8 با خود در مراسم رسمی حمل می کردند. گیزلن در مقدمه مقاله خود می نویسد:

هدف این نوشته تحقیق مُهرهای ساسانی است که به احتمال زیاد به مسیحیان تعلق داشته اند.همچنین  گیزلن در این مقاله خبر از ادغام مسیحیان در جامعه ساسانی را می دهد.

This paper’s primary aim is to study Sasanian seals which may have belonged to Christians, examining the full range of their internal data: workmanship, inscription, inconographic motif. Based on the results of this analysis and on the clay sealings which bear Christian seals, the paper also demonstrates the integration of the Christian community in sasanian society and culture

واژه های عبدالئه (بنده خدا ) و مسیح (بنده خدا مسیح ) به زبان سوری بر روی مُهرهای ساسانی ضرب شده اند

  D ‚autres termes syriaques sont construits de la meme maniere: ‚Abdeh d-Alaha ( litteralement „serviteur de Dieu“) (n.1a) ou encore ‚ Abdeh d-Iso Alaha ( litteralement „serviteur de Dieu Jesus“) (n.19)

این مُهرساسانی با واژه مسیح در موزه دولتی برلین نگهداری می شود

توضیح واژه مسیح ( عکس  19)

گیزلن عکس مُهر با وآژه عبدالئه را در مقاله خود منتشر نکرده، اما این توضیح را داده است:

این مُهر با وآژه „عبدالئه، کشیش ما“ شاید در دن هاگ ( هلند ) نگهداری می شود 

این مُهر نشان می دهد که ساسانیان با وآژه عبدالئه آشنایی داشتند

بر روی بعضی از مُهرهای ساسانی واژه مسیح و خدا به خط پهلوی نیز دیده می شوند

مُهر های با وآژه های خدا (  49) و مسیح (50 ) به زبان پهلوی

مُهر شماره 50 به زبان پهلوی: “ اعتماد داشته باشید به مسیح „

مُهر شماره 49 به زبان پهلوی: اعتماد داشته باشید به خدا

یک مُهر با علامت صلیب و با خط  پهلوی

علامت صلیب در عکس 13

توضیح عکس 13

گیزلن همچنین به یک صلیب که بر روی آن نام شهر هرات و سال 507 ، یا 517 دیده می شوند اشاره می کند

Croix de procession qui a du etre montee sur une hampe comme L ‚indiquent les perforations a la base. Elle porte le nom de Herat et la date de 507 (ou 517)

صلیب هرات با حروف پهلوی

روی صلیب طلا هرات

این صلیب را مسیحیان ( نستوری ) در مراسم رسمی خود (procession ) حمل می کردند. بر روی صلیب حروف پهلوی مشاهده می شوند و عدد 507، یا 517 ( تاریخ ساخت صلیب ) بر روی آن حکاری شده. این تاریخ باختر است ( آغاز 233 میلادی ) که برابر است با اواسط قرن 8 . از طرف دیگر از این نوع صلیب مسیحیان شرق سوری در راهپیمای های خود استفاده می کردند. مُهر ها و صلیب نشان می دهند که مسیحیان نستوری در دوران ساسانیان می توانستند مراسم خود را برگزار کنند. 

1 – Rika Gyselen: Chrétiens en terre d’Iran: Implantation et acculturation, Paris 2006

مکه، مرکز تجارت ؟

ابن هشام، نویسنده کتاب زندگینامه محمد، اشاره به ازدواج پیغمبر با خدیجه می کند. به نقل از ابن هشام خدیجه تجارت می کرد و در یکی از سفرهای تجاری خود به سوریه از محمد دعوت کرد او را همراهی کند. اسلام شناس دانمارکی، پاتریشا کرون ، شک دارد که کاروان های تجاری بین مکه و سوریه آمد و شد می کردند:

اسلام شناسان سنتی خبر داده اند که مکه مرکز تجارت بود و کاروان ها در این شهر توقف می کردند. اما به نقل از پاتریشیا کرون ( Patricia Crone ) مکه یک برهوت بود و کاروان ها دلیلی نداشتند که منطقه سبز طائف ( Ta’if ) را ترک کنند و رهسپار مکه شوند :

Mecca was a barren place, and barren places do not make natural halts, and least of all when they are found at a short distance from famously green environments. Why should caravans have made a steep descent to the barren lands of Mecca when they could have stopped at Ta’if ?

کرون ادامه می دهد که درعربستان جنس و کالای در دسترس نبود که ترابری شود و سود بیآورد که با کمک آن بتوان یک شهر پیرامونی را توسعه داد که فاقد منابع طبیعی بود:

What commodity was available in Arabia that could be transported such a distance , through such an inhospitable environment , an still be sold at a profit large enough to support the growth of a city in a peripheral site bereft of natural resources

پاتریشیا کرون همچنین اشاره می کند که هیچ سندی، خارج از ادبیات سنتی اسلامی، به مکه اشاره ای نکرده…… در سوره 3:90 از بکه ( Bakka ) نام برده شده و اسلام سنتی معتقد است که بکه همان مکه است. دراسناد ما نام مکه مشاهده نمی شود:

Negatively, no early source outside the Islamic Literary tradition refers to Mecca by name.
Positively, the koran itself tells us the name of the place where the sanctuary actually was: Bakka (3:39 ) . The Islamic tradition is naturally at pains to identify this place with Meca, and none of our sources shed any light on ins original location.