کریسمس و ما زرتشتیان
دیدار سه موبد از مکان تولد مسیح ( نقاشی از سال 1250 )
داستان سه جادوگر (سه زرتشتی) از شرق که در انجیل متی ( Gospel of Matthew ) از آن نقل شده برای بیشتر خوانندگان آشنا است، اما اینجا خیلی کوتاه این روایت: در انجیل متی آمده است که یک گروهی از ستارهشناسان (جادوگران) از شرق پادشاه هیرود را که از طرف روم منصوب شده بود و بر منطقه فلسطین امروزی حکمفرمایی میکرد ملاقات میکنند. این سه زرتشتی به هیرود خبر از ظاهر شدن یک ستاره را میدهند. این ستاره، به باور زرتشتیان، نشان تولد یک پادشاه ( مسیح ) است. بعد از ملاقات با پادشاه هیرود زرتشیان با راهنمایی ستاره به مکان تولد مسیح میروند. هیرود پس از شنیدن تولد یک نوزاد که آینده پادشاهی دارد دستور قتل تمام نوزادان تا سن ۲ سالگی را میدهد. این داستان جادوگران زرتشتی در انجیل متی، مانند بیشتر داستانهای مذهبی، واقعیت را بیان نمیکند، اما با این وجود یک حقیقت تاریخی در داستان انجیل از دیدار سه موبد از مکان تولد مسیح نهفته است. داستان تخیلی در انجیل متی از سه مغ که بین سالهای ۸۰ تا ۱۰۰ میلادی نوشته شده است میتواند با سفر واقعی تیرداد، پادشاه ارمنستان، به روم در رابطه باشد. اسناد تاریخی خبر میدهند که تیرداد که از تبار خاندان اشکانیان بود با یک سپاه ۳۰۰۰ نفری در سال ۶۶ بعد از میلاد برای یاد نمودن سوگند وفاداری به قیصر روم، به نرون، رهسپار روم میشود. تیرداد در روم سوگند وفاداری خود به نرون را اینگونه بیان میکند: » خدای من، من پیش تو آمدم تا تو را مانند میترا پرستش کنم «. نرون پس از شنیدن این اظهارات تحسین آمیز پادشاه ارمنستان روبان پادشاهی که با جواهرات زیادی تزیین شده بود به پیشانی تیرداد میبندد. همچنین نقل شده است که تیرداد قیصر روم را با آیین میترائیسم آشنا کرده است. پس از خاتمه یافتن ملاقات با قیصر روم تیرداد، نه از مسیری که قبلا انتخاب کرده بود، به ارمنستان بازمی گردد. در انجیل متی به راه بازگشت سه مغ اشاره شده است. تیرداد شهرت داشت که یک مغ است و پلینیوس، نویسنده رومی قرن اول میلادی، نیز این لقب مغ را به پادشاه ارمنستان داده بود. قصد نویسنده انجیل متی از دیدار سه مغ از مسیح، با توجه به اینکه میترائیسم یک رقیب جدی برای مذهب جدید مسیحیت بود، نشان دادن پیروزی این دین بر آیین میترائیسم است.
پلاتون، یا ارسطو
تحولات و بحران مالی در کشورهای اروپایی یک پدیده جدیدی را در نظم و قوانین دموکراسی به نمایش گذاشت: در حالی که در اسپانیا نخست وزیر با رای مردم انتخابات شد دو نخست وزیر جدید کشورهای یونان و ایتالیا بدون مراجعه به آراء شهروندان به قدرت رسیدند. این دو نخست وزیر با توافق بعضی از احزاب و بدون رعایت اصول دموکراسی اداره امور کشور را در دست گرفتند. این دو نه فقط منتخب شهروندان یونانی و ایتالیایی نیستند و در واقع غیر قانونیاند، بلکه به عنوان سیاستمدارهای حرفه ی (حزبی ) نیز برای ساکنان این دو کشور اروپایی چهرههای سرشناسی نبودند. دو نخست وزیر جدید دکتر در رشته اقتصاد هستند. نخست وزیر یونان، Lukas Papademos، دکترای خود را از دانشگاه » Massachusetts Institute of Technology «، از دست Franco Modigliani، اقتصاددان و برنده جایزه نوبل اقتصاد ( ۱۹۸۵)، در یافت کرده است و نحست وزیر جدید ایتالیا، Mario Monti، تز دکترای خود را در دانشگاه « Yale » نزد James Tobin که همچنین برنده جایزه نوبل اقتصاد (۱۹۸۱) است نوشته است. دو نخست وزیر متخصص ( تکنوکرات ) مسائل اقتصادی هستند و نه سیاستمدار. در نهایت این سوال مطرح است که چه کسی باید در یک سیستم دموکراسی رئیس کشور بشود: متخصصین انتصابی و بدون دخالت شهروندان ( یونان و ایتالیا ) یا سیاستمداران با اکثریت آرا شهروندان ( اسپانیا ). این یک سوال جدیدی نیست و ۲۴۰۰ سال پیش پلاتون و ارسطو در رابطه با نظام دموکراسی آتن نظر خود را در این مورد به بحث عمومی گذاشتند.
پلاتون و ارسطو در آکادمی آتن
اختلاف فلسفه سیاسی پلاتون از ارسطو را میتوان به شرح زیر بیان کرد:
پلاتون خواستار یک انقلاب فرهنگی است و ارسطو نمیخواهد با فرهنگ غالب در جامعه قطع رابطه کند
پلاتون فقط به یک ایده معتقد است و ارسطو به ایدههای متعدد
پلاتون متخصصان را در نظر دارد و ارسطو تمام شهروندان را
پلاتون در امور سیاست به فلسفه ماوراء طبیعی (متافزیک) اعتقاد دارد و ارسطو این باور را ندارد (درعـکس بالا پلاتون با انگشت آسمان را نشان میدهد و ارسطو زمین را )
پلاتون تئوری فلسفی خود و عمل کرد اجتماعی را ادغام میکند و برای ارسطو فلسفه عملی ( practical philosophy ) معتبر است
پلاتون یک انقلابی است و ارسطو یک فیلسوف
فلسفه سیاسی غرب با سقراط آغاز میگردد. پلاتون که برجستهترین شاگرد سقراط بود پس از اعدام معلم خود ادعا کرد که آتن منصف و صادقترین شهروند (سقراط) را به قتل رساند، پلاتون ادامه میدهد که در آتن دیگر نمیشود فعالیت سیاسی کرد. پلاتون آتن را ترک میکند و دولت خود را در تئوری و تفکر بنا میکند، دولتی که در آن حق و عدالت رعایت میشود. پلاتون با دموکراسی و تعلیم و تربیت آتنی قطع رابطه میکند. محققان یک نظر واحد در باره کتاب Politeia که پلاتون دولت مورد نظر خود را در آن تشریع کرده است ندارند: کتابی است رویائی (utopia)، یک ایده آل، یک نمونه و یا اینکه واقعاً پلاتون به این دولت که در کتاب Politeia نشان داده است ایمان داشته که روزی واقعیت گردد. در هر حال دولت ایده آل پلاتون دولتی است که فیلسوفها در آن حاکماند، دولت پادهشاهان فیلسوف. این دولت پلاتون نقطه مقابل دموکراسی آتنی بود، در این دولت پلاتونی شاعران دیگر معلمان تعلیم و تربیت شهروندان نبودند. فیلسوفان نقش شاعران را به عهده میگیرند، چرا که به نظر پلاتون شاعران دروغ گو هستند. موسیقی و اسطوره جای در دولت پلاتون ندارند. پلاتون خواستار یک انقلاب فرهنگی است و در صورتیکه ارسطو قصد قطع رابطه با فرهنگ غالب در جامعه و سیاست روزمره را ندارد. پلاتون نویسندههای تراژدی را از شهر ایده آل خود اخراج میکند و ارسطو نمیخواهد که با شاعران رقابت کند. ارسطو نمایش تراژدی را که شهروندان را وادار به تفکر میکند برای شهر ( دولت ) مثبت میداند. ارسطو شرائط موجود را قبول دارد، اما نه بدون انتقاد. ارسطو موارد و پدیدههای مثبت را از منفی جدا میکند: آداب و رسوم مثبت و منفی، قانون اساسی مثبت و منفی. پلاتون یک کلیت منسجم ( بسته ) میخواهد: شهری (دولتی) با تشکلی منسجم ( centrallized state ) و یک ایده منسجم و واحد ( unity ). پلاتون تک ایدهای را خوب و گوناگونی و کثرت ایدهها ( Pluralism ) را نامناسب برای یک شهر ایده آل میداند. برای پلاتون شهر مانند یک جسم بسته است، مانند یک خانواده بزرگ. تساوی بین زن و مرد که پلاتون خواستار آن است به معنی آزادی زنان نیست ( women`s liberty ). قصد پلاتون فسخ خانواده و جذب زنان در شهر ایده آل است – این نظریه پلاتون در باره زنان نتیجه تک تفکری ( oneness- thought ) فیلسوف است. پلاتون همیشه به یک مقوله بسته و واحد میاندیشد و همین طرز تفکر در باره افراد نیز صدق میکند: هر فردی میبایست فقط یک کار را انجام دهد و کسی که کارهای مختلفی را انجام میدهد نمیتواند متخصص برجسته ی باشد. شهر ایده آل پلاتون شهر متخصصان و یک پارچه است. اما برای ارسطو شهر ( دولت ) یک تشکل بسته و یک پارچه نیست. دولت برای ارسطو تشکیل شده است از اجزاء ی متعدد و انسانهای گوناگون (multiplicity). این تفاوت را نباید دولت از بین ببرد و همه شهروندان را همگون نماید. به عقیده ارسطو در امور سیاست نباید فقط متخصصان حرف آخر را بزنند، شهروندان عادی نیز میتواند مسائل سیاسی را مطرح کنند. امر سیاست درست مانند منتقدان ادبیات است: با وجود اینکه این افراد خود نویسنده نیستند اما قادر به نقد آثار ادبی هستند. ارسطو بر این عقیده است که اظهار نظر در باره یک خانه منحصر به ارشیتک نیست بلکه کسی که در خانه زندگی میکند نیز صاحب نظر است و بالاخره این آشپز نیست که تعیین میکند که آیا غذا خوشمزه است و یا نه، بلکه مهمان. ارسطو ادامه می دهد که برای بستن قرارداد صلح، یا اعلام جنگ داشتن مدرک تحصیلی از دانشگاه نظامی الزامی نیست. ارسطو همچنین میگوید که هر شهروندی میتواند سیاستمدار شود و یک جامعهای که فقط بدست متخصصان اداره شود نمیتواند اصول دموکراسی را رعایت کند. پلاتون بر این نظر است که فقط تعداد کمی متخصص سیاسی ( نخبگان ) باید اداره دولت را در دست گیرند. در یک جامعه دموکراسی، به عقیده ارسطو، هر فردی میتواند حرف خود را بزند و برای پلاتون این آزادی فردی بدترین پدیده دموکراسی است. ساختار و مدل خانواده که برای پلاتون میبایست الگوی دولت باشد از نظر ارسطو مردود است. در خانواده پدر حکم فرمایی (پدر سالاری) بر اعضای نابالغ و محروم از آزادی میکند، در صورتیکه ساکنان دولت از شهروندان بالغ و آزاد تشکیل شدهاند. اختلاف خانواده با دولت مانند اختلاف بین دیکتاتوری پدر سالارانه و حکومت جمهوری است. کانت و جان لاک هر دو حکومت پدرسالاری را رد میکنند و هانا آرنت به انتقاد ارسطو بر دولت یک پارچه پلاتون صحه میگذارد. سیاست با عقیدههای گوناگون و نوعهای مختلف زندگی شهروندان در رابطه است و از آنجائیکه هیج کدام از این عقیدها نمیتوانند به تنهائی ادعا کنند که باز گو کننده حقیقتاند میبایست عقاید مختلف در مقابل یک دیگر قرار گیرند و در باره آنها بحث و گفتگو شود. سیاستمدار نه پدر خانه است و نه پدر دولت.
فلسفه سیاسی پلاتون نه تنها یک فلسفه ضد دموکراسی است بلکه مقوله ماوراء طبیعی نیز هست ( Metaphysics ). واژه الهیات (Theologies) را برای اولین بار پلاتون به زبان آورد و در کتاب Nomoi فیلسوف طرح یک نظم الهی را پایه گذاری نمود که در آن اجازه بیان هیچ گونه اختلاف نظری با این جهان بینی مذهبی وجود ندارد. سوال پلاتون هنوز باب روز است: کدام دولت بهتر و کدام نظم عادلانه تر است. بعد از جنگ دوم حهانی فیلسوف انگلیسی کارل پوپر در کتاب « جامعه باز و دشمنانش » سعی نمود پلاتون را، در کنار هگل و مارکس، از تئوریسینهای سیستمها خود کامه معرفی نماید. این نظریه کارل پوپر درست است که پلاتون ضد دموکرات بود، اما این فیلسوف خود کامه نبود. در دولت ایده آل پلاتون نه طبقات مختلفی وجود دارند و نه کسی استثمار میشود. پلاتون ترور، ایدئولوژی و احزاب تودهای را که سیستمهای مستبد ( هیتلر و استالین ) را آفریدند نمیشناخت. تا قرن ۱۲ فلسفه پلاتون در اروپا مورد توجه مسیحیان بود و تمام امور سیاسی و اخلاقی با بینش مذهبی، ماوراء طبیعی مورد بررسی قرار میگرفتند. فلسفه پلاتون و مذهب مسیحیت تشابه زیادی با یک دیگر دارند: در فلسفه پلاتون ایده در آسمان هست و در دین مسیحیت روح، پلاتون به دنیای دیگری اعتقاد دارد و مسیحیت روح را جاودانی میداند. ارسطو به روح جاودان و به خلقت دنیا از هیچ ایمان ندارد و به همین علت نیز ابن سینا و فیلسوف عرب ابن رشد ( Averroes ) نتوانستد فلسفه ارسطو را با قران وفق دهند.
ارسطو اشاره میکند که چون اکثریت شهروندان از طبقات فقیر جامعه هستند و تعداد ثروتمندان اندک است، پس میبایست دولت خواسته افراد بیچیز را برآورده کند. یونانیان فقط کاشف اصول دموکراسی نیستند، بلکه اصولا سیاست یک پدیده یونانی است: سیاست برای شهروندان یونانی قرن ۵ و ۴ میلادی یعنی هنر تشریح مسائل اجتماعی و گفتگو در باره آنها در یک فضای باز، آزاد و با شرکت همه طبقات و افراد. در دنیا قدیم فقط یونانیان نبودند که هنر سیاست را کشف کردند، بلکه با سیاست و حتی تا حد محدودی نیز با دموکراسی ساکنان نواحی میانرودان نیز آشنا بودند. اما فقط سیاست و دموکراتی یونانی بر تاریخ بشریت اثر گذاشت و نه فلسفه سیاسی ملتهای دیگر. یونانیان نه فقط کاشف سیاست به معنی امروزی هستند، بلکه آنها مقوله سیاست توسعه و تئوری آن را نوشتند که امروزه در فلسفه سیاسی پلاتون و ارسطو قابل مطالعهاند. دوران روشنگری قرن ۱۸ و ۱۹ اروپا به این ارث یونانی مراجعه کرد و دنیای مدرن غرب به وجود آمد. درفلسفه سیاسی پلاتون و ارسطو، بر خلاف دروه مدرن ( ماکیاولی )، سیاست از اخلاق جدا نشده بود و این خود نشان دهنده برتریت شرایط اجتماعی یونان قدیم قرن ۵ و ۴ بر دوران مدرن امروزی است. اما دو نخست وزیر یونان و ایتالیا وارثان نظریه متخصصان در فلسفه پلاتون هستند. در این فلسفه قوانین علمی ( طبیعی) بر انسان ها مسلط می شوند. برگزیدن این دو اقتصاددان به سمت نخست وزیری ییانگر تایید این فلسفه سیاسی در اروپا است که میتوان با به کار گرفتن تئوریها و متدهای علمی ( در اینجا علم اقتصاد ) مسائل جامعه را حل کرد. آدرنو و هورکهایمر این نوع تفکر علمی را « خرد ابزاری » نامیدند.
تاریخ شفاهی ( Oral History )
”تمام بخش های دانش بشری موضوع نقد و وارسی هستند “ - کانت (1 )
تاریخ نویس فقط باید نشان دهد که ” در واقع گذشته چگونه بود “
(2) ” .the task of the historian is ” simply to show how it really was
( ‘ لئوپولد فون رانكه ‘ Leopold von Ranke - تاریخ نویس آلمانی 1886 – 1795)
شرقشناس آلمانی، Theodor Nöldeke - تئودور نولدکه ( ۱۸۳۶ – ۱۹۳۰ ), اشاره میکند که طبری مشخص نکرده که از چه منبع خبری اطلاعات ( تاریخی ) خود را به دست آورده است و فقط در مواردی و آنهم به طور غیرمستقیم طبری از افراد مطلع نام برده است که این اخبار را به او دادهاند. این شرقشناس ادامه میدهد که طبری در بخش تاریخ ساسانیان حتی از نام بردن این افراد مطلع نیز صرفنظر کرده است. (3) طبری یک داستان ( رمان ) در باره ساسانیان نوشته است و نه تاریخ ساسانیان را. تاریخ نویس، برخلاف رمان نویس، فقط با رجوع به منابع تاریخی ( اسناد تاریخی ) میتواند گذشته را بازسازی کند. با وجود اینکه بعد از ‘ لئوپولد فون رانكه - ’Leopold von Ranke ‘ ( از اواسط قرن 19) ، تاریخ شناسان برای بازسازی گذشته متد تاریخ نویسی علمی، انتقادی ( انتقادی در مرحله اول یعنی نقد منابع تاریخی که عبارتند از اسناد کتبی، پاپیروس ،سنگ نبشته و سکه و در مرحله بعدی وارسی، کنترل نتیجه بررسی و تفسیر حادثه تاریخی با اسناد تاریخی ) را به کار میگیرند ‘ نولدکه ‘ تاریخ طبری را که بیشتر وقایع نگاری است تا تاریخ نویسی معتبر به شمار میآورد . تاریخ نویس قرن گذشته انگلیسی ’ اریک هابسبام – Eric Hobsbawm ’ معتقد است که: ” وقتی یک گذشته مناسب وجود نداشته باشد، میتوان آنرا ساخت”. (4)
طبری و تاریخ نویسان عرب وقایع واقعی قرن 7 ( میلادی) را بازسازی نکرده اند، این تاریخ نویسان تاریخ قرن 7 را خود ساختهاند ( تاریخ ساختگی ).
از نظر باستان شناسان اسرائیلی ، Yehuda D. Nevo و Judith Koren، اخبار نویسندگان عرب از قرن 7 ( میلادی ) که در قرن ۹، یا دیرتر نوشته شدهاند “ روی دادهای قرن ۷ را بازگو نمیکنند. این تاریخها فقط بازگو کننده باورهای عربهای قرن ۹ از قرن ۷ است و نه اتفاقات واقعی که در قرن ۷ پیش آمده اند.” :
Non-contemporary literary source are, in our opinion, inadmissible as historical evidence. If one has no source of knowledge of the 7. century except texts written in the 9. century or later, one cannot know anything about the 7. century: one can only know what people in the 9. century or later believed about the 7. century. ” ( Yehuda D. Nevo / Judith Koren, Crossroads to Islam, New York 2003, P. 9
هرچه دیرتر خبری راجع به یک حادثه تاریخی نوشته شود احتمال اینکه جزئیات این خبر فراموش شوند بیشتر است. اما طبری و تاریخ نویسان عرب که حداقل 150 سال بعد حوادث قرن 7 را نوشته اند به جزئیات زیادی نیز اشاره کرده اند. طبری نام فرماندهان جبهه های چپ، راست و میانه لشگر اعراب در جنگ با ایرانیان و همچنین نام فرماندهان ارتش ایران را در تاریخ خود نوشته است - ابن اسحاق و دیناوری به نام فرماندهان عرب در جنگ فادسیه اشاره کردهاند که با نام این فرماندهان در تاریخ طبری مطابقت نمیکنند. نه فقط این تاریخ نویسان نام فرماندهان عرب و ایرانی را در جبهه ها جنگ به خاطر داشتند، بلکه نویسندگان عرب حتی به نام عربهای که ایرانیان سرشناسی را اسیر کرده یا به قتل رسانده بودند نیز اشاره کردهاند ( بلاذری نام ۷ عرب را میبرد که در قتل رستم شرکت داشتند ).
اسلامشناس دانمارکی، Patricia Crone، یادآوری میکند که ” تاریخ نویسان سنتی ( طبری و نویسندگان عرب قرن ۸ و ۹ – نویسنده ) اطلاعات و جزئیات زیادی ارائه دادهاند، اما هیچ سندی را ضمیمه این اطلاعات خود نکردهاند. ”
What the tradition offers is thus a mass of detailed information, none of wich represents straightforward facts. ( Patricia Crone, Meccan trade and the rise of Islam, Oxford 1987, P. 222
اسلامشناس دانمارکی اضافه میکند که ” تمام تاریخ سنتی دارای گرایشهای ( سوگیری ) عمدی هستند، هدف این تاریخ نویسان نوشتن یک تاریخ رستگاری ( salvation history ) برای اعراب است “:
The entire tradition is tendentious, its aim being the elaboration of an Arabian Heilgeschichte “ ( P. 230
( لغت ” تاریخ رستگاری“ در اینجا به زبان آلمانی نوشته شده است )
اسلامشناس آلمانی ’ Josef von Ess ’ تحقیقات تاریخی خود در رابطه با ابتدای تاریخ اسلام در کتاب ”الیهات و جامعه در قرن 2 و 3 هجری” را از قرن دوم و نه از اول هجری شروع میکند. این اسلام شناس معتقد است که از قرن اول هجری اسناد زیادی در دست نیستند و به همین علت نیر نمیتوان تاریخ این دوره ( قرن اول هجری ) را بازسازی کرد. (5) اسناد موجود از قرن اول هجری عبارتند از: مسجد قبه الصخره در اروشلیم ( در دوران عبدالملک مروان )، مسجد اموی در دمشق، چند سنگ نبشته ( دو سنگ نبشته از معاویه و یکی از عبدالملک مروان ) و سکه ( سکهها قرن ۷ معاویه که در دارب فارس ایران ضرب شدند با الفبای آرامی نوشته شدهاند که با پهلوی میانه خوانده میشوند. (6 ) Josef von Ess ادامه میدهد که از قرن دوم هجری هم اسناد زیادی وجود ندارند. تاریخ نویس آلمانی » Peter Schreiner » در کتاب ” بیزانس، 565 تا 1453 ″ در رابطه با فتح مصر به دست اعراب مینویسد: » پیامدهای سیاسی پیروزی بیزانس علیه ایران فاحش و عمده بودند. این پیروزی منجر به وجود آمدن یک خلاء سیاسی در منطقه ( سوریه، اروشلیم و مصر ) گردید. بیزانس نتوانست فوری توسط نیروی نظامی و یا کادر اداری نظارت خود را بر این مناطق اعمال کند. عربها به این مناطق نفوذ کردند و اروشلیم را در سال 634 به تصرف خود درآوردند و با واگذاری اسکندریه در سال 642 اعراب در مصر هم به قدرت رسیدند ». (7) تاریخ نویس روسی تبار ‘ Georg Ostrogorsky ’ نیز اشاره می کند که مارنینا ( همسر هراکلیوس ) به ‘ Kyros ’ (اسقف شهر اسکندریه) ماموریت داد با اعراب به توافقی برای ترک ارتش بیزانس از این شهر برسد. این تاریخ نویس ادامه می دهد که ارتش بیزانس در تاریخ 12 سپتامبر 642 اسکندزیه را با کشتی به طرف جزیره ’ Rhodos ‘ ترک کردند. (8) طبق نظریات این تاریخ نویسان آلمانی و روسی بیزانس مصر را به اعراب واگذار کرد و جنگی اتفاق نیفتاده است. همچنین باستان شناسان و تاریخ نویسان اسرائیلی » Yehuda Nevo and julith Koren » در کتاب « Crossroad to Islam. New York 2003 » اشاره میکنند به فتح سوریه بدست اعراب. طبق نظریه این دو تاریخ نویس ارتش بیزانس در قرن 6 میلادی سوریه را ترک کرده بود. (9) اعراب متحد بیزانس، غسانیان، از قرن 6 سوریه و غرب شبه جزیره عربستان را اداره می کردند. در سنگ نبشته بر سردر صومعه » قصر الحیر الغربی » که در سال 556 میلادی در سوریه ساخته شده است نام » al-Harith ibn Jabala » ،پادشاه غسانیان، حکاکی شده است و نه نام پادشاه بیزانس. اگر بیزانس در این سال در سوریه حکمرانی میکرد میبایست نام پادشاه بیزانس بر سردر این صومعه حکاکی میشد و نه نام حکمران عرب.(10 ) همچنین پاپیروس های ( Nessana papyri ) که در سال 1930 در صحرا ‘ نگب ‘ ( اسرائیل ) کشف شده اند نشان می دهند که بیزانس در قرن 6 از این مناطق خارج شده بود. این پاپیروس ها متعلق به سال های 460 تا 630 میلادی هستند. تا سال 601 نویسنده های پاپیروس نام خود را به یونانی، زبان رسمی بیزانس، می نوشتند. نام نویسنده ها در 8 پاپیروس از سال 601 به بعد به عربی نوشته شده اند. ( نگاه کنید به پاورقی 8 صفحه 47) به همین علت، به علت نبودن ارتش بیزانس، خسرو دوم پرویز توانست اورشلیم ( 614 ) و مصر ( 619 ) را، بدون روبرو شدن با مقاومتی جدی، به تصرف خود درآورد
جنگ اعراب با بیزانس برای تسخیر سوریه در قرن 7 (جنگ « یرموک » Jarmuk در سال 636 )، آنطور که تاریخ نویسان عرب قرن 8 و 9 ( میلادی ) خبر میدهند، واقعیت ندارد. هراکلیوس، پادشاه بیزانس، بعد از بستن قرارداد صلح با سپهبد خسرو دوم پرویز، با شهربراز، در سال 630 در اروشلیم این منطقه را ترک کرد و دوباره 6 سال بعد به سوریه برنگشت که علیه متحدان عرب خود در جنگ با ایران، علیه غسانیان، در ” یرموک” بجنگد. از جنگ بیزانس با اعراب در کناره رودخانه یرموک، تسحیر مصر و همچنین از جنگ های قادسیه و نهاوند طبری و نویسندگان عرب 150 ( تا 200 ) بعد و بدون ارائه یک سند خبر داده اند. شرق شناس فرانسوی ، Jean-Maurice Fiey ، اشاره می کند به خبری از مشاجره بین ، Iso Yahb III ، ( اسقف مسیحیان ایرانی در تیسفون بین سال های 649 تا 659 ) و عرب های مسیحی قطر. طبق این خبر مسیحیان عرب در قطر اسقف تیسفون را به رسمیت نمیشناختند. شرق شناس فرانسوی معتقد است که علت این قیام مسیحیان قطری علیه اسقف Iso Yahb III اشغال تیسفون توسط اعراب در سال 635 و از بین رفتن اعمال نفوذ ایرانیان بر اعراب قطر از این تاریخ ( 635) به بعد است. (11) بدین ترتیب، با توجه به نظریه شرق شناس فرانسوی، یکسال قبل از جنگ قادسیه ( ؟) اعراب در تیسفون قدرت را دست داشتند. از جنگ مارآتن سنگ نبشته ی از کشته شدگان سربازان یونانی و همچنین نیزه های ایرانی و یونانی در دهکده مارآتن حفاری شده اند. نه فقط از جنگ مارآتن، بلکه آثار فراوانی ( سنگ نبشته، سکه، مجسمههای نیم تنه از سزار ) از جنگ های سزار در ” گالی “ ( Bellum Gallicum ) بدست آمدهاند که نشان میدهند واقعا این جنگ روی داده است. اما با اینکه در دوران چهار خلیفه اول اسلام امپراتوری ساسانیان و بخش بزرگی از سرزمینهای بیزانس به تصرف اعراب درآمدهاند تا به امروز هیچ بقایای، یا اثری ( سنگ نبشته ی، یا ابزار جنگی ) در مکانهای جنگ ( قادسیه، یرموک، نهاوند و …) پیدا نشده است. پژوهشگران نام برده غربی و اسرائیلی اخبار نویسندگان عرب و ایرانی قرن 8 و 9 ( بلاذری، طبری، یعقوبی و …) از رویدادهای قرن اول اسلام ( قرن 7 میلادی ) را معتبر نمیدانند. تاریخ نویسندگان عرب و طبری از قرن اول و قرن دوم هجری شفاهی ( Oral History ) است ( محتوای تاریخ این نویسندگان گفته های دیگران است و نه اسناد کتبی نوشته شده در زمان وقوع حادثه تاریخی ). تاریخ شفاهی و آنهم بعد از گذشت حدود 10 نسل قابل اعتماد نیست. متد این تاریخ نویسی ( شفاهی ) چنین است که فردی تعریف میکند که از فرد دیگری این خبر را شنیده و الی آخر. بعد این تاریخ نویسان گفتار ( اخبار ) گزارشگر را که درست بودن ( صحت) آنها نیز معلوم نیست کنار همدیگر قرار میدهند و تاریخ خود را مینویسند . ابن اسحاق ( وفات ۷۶۸ ) در کتاب » زندگی نامه محمد » ( کتاب » زندگی نامه محمد « که ابن اسحاق 120 سال بعد از وفات پیغمبر نوشته مفقود شده است، اما ابن هشام – وفات ۸۳۴ – ادعا میکند که کتاب ابن اسحاق را پس از حذف قسمت های از آن منتشر کرده است ) از این متد تاریخ نویسی استفاده کرده است: ” ت. ابن حمید گفت که سلمه بن الفضل و علی بن مجاهد به او گفته اند. سلمه گفت ، محمد ب. اسحاق به او از قول یحیی ب. ابول گفته….”
T. Ibn Hamid said that Salama b. al- Fadl and Ali b. Mujahid told him. Salama said, Muhammad b. Ishag told me from Yahya b. Abul- Ashath ….. ” ( 12
اما شرط لازم نخست شناخت متقابل افراد ( فرد ) تعریف کننده از هم دیگر و همچنین ارتباط زنجیره ی آنها با یک دیگر بود ( اسناد زنجیره ی ). به طور مثال: پدر بزرگ من گفت که از پدر بزرگ خود شنیده است که ….، اگر افراد تعریف کننده هم دیگر را نمیشناختند سند های تاریخی ( تعریفها، یا اخبار گزارشگران ) اعتباری نداشتند.
در زیر شجره یک سند رنجیره ی چگونگی روش تاریخ نویسی طبری را نشان می دهد:
نمونه یک سند زنجیره ی
از : Jens J. Scheiner
Die Eroberung von Damaskus. Quellenkritische Untersuchung zur Historiographie in klassisch - islamischer Zeit. By Jens J. Scheiner, 2009, Brill
طبق این شجره خبر را نخست خالد به ال غسانی، ال غسانی به عمر، عمر به ابراهیم، ابراهیم به یحیی و یحیی به طبری می دهد. در این سند مشخص نشده است چه شخصی خبر را به خالد رسانده است .
خبر فتح سوریه از ابن اسحاق به فضل، از فضل به حمید و از حمید به طبری می رسد. در این شجره نیز معلوم نیست که چه شخصی خبر فتح سوریه ( 634 ) را به ابن اسحاق ( وفات 768 ) داده است :
Jens J. Scheiner
Die Eroberung von Damaskus. Quellenkritische Untersuchung zur Historiographie in klassisch - islamischer Zeit. By Jens J, Br. Scheiner, 2009, Brill
اما به رغم آشنا بودن گزارشگران با یک دیگر می بایست گزارشگر اول هم که حادثه تاریخی را مشاهده کرده است برای بازگو کردن آن از حافظه ( خاطره ) خود کمک بگیرد. اما اینگونه خاطرات فردی بیشتر منتخبی ( دستچین شده ) هستند و روایتگر می تواند حتی نظریات شخصی ( ایدئولوژی)، یا اتفاقاتی که نیافتاده اند را نیز به خبر خود اضافه کند. مسئله دیگر تاریخ شفاهی که نسل ها زیادی در روایت آن نقش دارند این است که کافی بود فقط یک نسل دروغ بگوید، یا اشتباها خبر را بازگو کند تا سند ارزش تاریخی ( درست بودن ) خود را از دست بدهد. همچنین قوه حافظه و درک، یا برداشت افراد از یک حادثه تاریخی متفاوت است. بدین معنی که فردی قادر است جنبه های بیشتری از یک حادثه را به خاطر بسپارد تا فرد دیگر. حتی یک فرد نمی تواند دوبار یکسان یک واقعه را به خاطر بیآورد. به همین علت جامعه شناس فرانسوی، Maurice Halbwachs، اشاره میکند که تاریخ نویسی و حافظه جمعی دو مبحث جدا گانه هستند ( 13). اما این بدین معنی نیست که تاریخ شناس برای بازسازی گذشته از تاریخ شفاهی صرفنظر کند. تاریخ شناس میتواند (به طور محدود ) از تاریخ دهان به دهان برای بازسازی حادثه ی که شاهدان، یا نقش آفرین آنها هنوز در قید حیات هستند ( نسل اول ) استفاده کند. به طور مثال میتوان برای اطلاع از حوادث جنگ ایران و عراق با شاهدان این حوادث مصاحبه انجام داد و از خاطرات آنها برای بازسازی این جنگ کمک گرفت. مصاحبه کننده ( تاریخ نویس ) میتواند، در صورت امکان، برای افرایش قوه خاطره فردی که مصاحبه میشود اخبار نوشته شده در روزنامهها، یا عکسهای در رابطه با این حوادث را قبل از مصاحبه در اختیار او بگذارد. تاریخ نویس میبایست اما با دید انتقادی گفتههای نسلهای بعدی را که خود شاهد جنگ ایران و عراق نبودهاند (پدرم برای من از این جنگ تعریف کرد که…) بررسی کند، زیرا از نسل دوم به بعد دیگر خاطره از یک حادثه تاریخی نیست که شاهد عینی آنرا تعریف میکنند، بلکه خاطره نسل دوم از خاطره نسل اول است ( خاطره از خاطره ) . با این وجود تاریخ نویسان فقط صحت گزارش یا انتقال اخبار از پدر و مادر بزرگ به نوه (مدت زمانی بین 70 تا 80 سال ) را معتبر می دانند و نه بیشتر ار این زمان. (14) تاریخ نویس معاصر قرانسوی ،Pierre Nora ، در کتاب ” بین تاریخ و حافظه “ اشاره میکند که واژه های تاریخ و حافظه نه فقط متعارف نیستند، بلکه مغایر یک دیگر نیز هستند. این تاریخ نویس ادامه می دهد که برای تاریخ حافظه ( خاطره ) همیشه مشکوک به نظر می آمد، مشکوک به این علت که: ”حافظه، بدون آنکه خود متوجه شود، تغییر میکند و مستعد هر گونه تحریف و دستکاری نیز هست”. (15 ) بهترین دلیل که نمی توان به حافظه اطمینان کرد اظهار نظر مختلف شاهدان (عینی ) از یک حادثه ( قتل ، تصادف ) در دادگاه است. به هر اندازه که فاصله بین زمان حادثه و جلسه دادگاه بیشتر باشد به همان اندازه نیز اختلاف نظرات شاهدان از همان حادثه بیشتر است. خاطره بیشتر دست آورد، یا حاصل زمان حال است تا بازگو کننده گذشته . در واقع نمی توان تاریخ شفاهی را بدون در نظر گرفتن تئوری های حافظه بیان کرد.
ابن اسحاق در کتاب ” زندگی نامه محمد ” ( صفحه 402 ) در دو صفحه به نام کشته شدگان همراهان پیغمبر و همچنین به اسامی تعدادی از کشته شدگان مخالفان در جنگ ” احد ” ( 624 ) اشاره می کند ( در قران نام ” احد “ نیآمده است است و ابن اسحاق نیز در کتاب خود ذکر نکرده است که از چه منبع خبری نام ” احد” را شنیده یا برداشته است ). همچنین در تاریخ طبری اسامی تعدادی از کشته شدگان لشگر اعراب در جنگ یرموک آمده است. اما هر نسلی نمیتوانست بطور دقیق اخبار، یا نام زیادی کشته شدگان، را برای نسل دیگر بازگو کند. بخشی از این اخبار، در زمان انتقال شفاهی از نسلی به نسل دیگر ( تا اینکه ابن اسحاق، یا صحیح تر، این هشام و طبری 200 سال بعد اسامی کشته شدگان را بر روی صفحه بیآوردند )، فراموش، یا دانسته تغییر داده میشدند. خاطره در حین انتقال از نسلی به نسل دیگر نه فقط تغییر می کند، بلکه این امکان نیز هست که خاطره و اسطوره درهم آمیخته شوند. این آمیختگی خاطره و اسطوره در منظومه هومر ( الیاد ، ادیسه )، مشاهده میشود. تاریخ طبری و همچنین اخبار محمد بن عمر واقدی ( وفات ۸۲۲ ) در کتاب » المغازی » از حنگهای اعراب بیشتر ویژگیهای منظومههای حماسی را دارند تا کتابهای تاریخ. عربشناس آلمانی، Carl Brockelmann، بر این عقیده است که بیشتر کتابهای « فتوح « واقدی به این نویسنده تعلق ندارند و در زمان جنگها صلیبی برای تقویت روحیه اعراب نوشته شدهاند. (16) طبری بیشتر کلکسیونر بود تا تاریخ نویس. طبری اخبار دیگران را جمع آوری کرد و این اخبار را، بدون ارتباط دادن آنها با یک دیگر، کنار هم گذاشت. طبری، به نقل از یزید بن حبیب، خبر فتح مصر را در کنار حمله به سودان قرار می دهد: ” بعد از آنکه مسلمانان مصر را به تصرف خود در آوردند به ‘ نوبیور ‘ ( منطقه ی در شمال سودان ) لشگرکشی کردند”. معلوم نیست چه مدت زمانی بعد از فتح مصر مسلمانان به شمال سودان حمله کردند و همچنین طبری اشاره ای به علت ( گرفتن غنیمت، یا پلی برای حمله های بعدی ) وارد شدن ارتش مسلمانان به سودان نمی کند. مسئله دیگر این است که نسخه اصلی این نوشتهها ( دستخط طبری و نویسندگان عرب ) در دسترس نیستند و رونویسی شدهاند ( در چه زمانی ” تاریخ طبری “ رونویسی شده است معین نیست، اما خط عربی رونویس خط اوائل قرن 10 نیست، بلکه خط مدرن عربی است و این نشان میدهد که ” تاریخ طبری ” حداقل یک قرن بعد رونویسی، یا حتی حک و اصلاح شده است ). فرد ( افراد ) که رونویسی کرده است میتوانست متن اصل را عوض کنند یا تغییر دهد. این بدین معنی است که حداقل 200 سال بعد کتابهای رونویسی شدهاند که محققان امروزی آنها را به طبری و نویسندگان عرب نسبت میدهند.
آقای دکتر میرفطروس در کتاب » جنبش سرخ جامگان » همچنین اشاره میکنند که: « حکومتهای نخستین اسلامی برای جلوگیری از بروز شورشها و سرکشیها کوشیدند تا گروهی از قبایل و طوایف عرب را به شهرها و روستاهای ایران منتقل کنند تا به عنوان « چشم و گوش خلیفه » بر زندگی مردم نظارت داشته باشند ». عربها از اوائل سلسله ساسانیان در ایران زندگی میکردند. ساسانیان در سال 241 شهر عرب نشین الحضر ( 80 کیلومتری جنوب موصل – Hatra ) را که در کناره رودخانه دجله قرار داشت به تصرف در آوردند و اعراب این منطقه را به شرق ایران انتقال دادند. شاپور اول به شهر انطاکیه ( Antiochia ) حمله نمود و کشیش مسیحی و تمام پیروان کلیسا ( عربهای مسیحی هم در این منطقه زندگی میکردند ) را اسیر و در جندی شاپور اسکان داد. انتقال ساکنان مناطق تسخیر شده به داخل سرزمین ایران بخشی از سیاست خارجی دولت ساسانیان و اشکانیان را تشکیل میداد. ( 17 ) این عربها شهروندان ایرانی بودند ( عربهای ایرانی ). سکههای ضرب شده در ایران نشان میدهند که اعراب قبل از جنگهای ( ؟ ) قادسیه و نهاوند در ایران رندگی میکردند. ( دکتر زرین کوب نیر در کتاب ” دو قرن سکوت ” به این اعراب اشاره کرده است ). سکههای عبدالملک مروان از سال ۶۹۶ که در مرو ضرب شدهاند رابطه این خلیفه عرب را با شهر مرو نشان میدهد که عبدالملک مروان شهروند مرو ( ایرانی ) بوده و نه پسر مروان. سکههای قرن ۷ ( میلادی ) یافت شده از اعراب در ایران با اخبار طبری مطابقت نمیکنند. اولین و قدیمیترین سکههای عربی در ایران ( به سبک سکههای ساسانی ) یک سال بعد از مرگ هراکلیوس ( سال ۶۴1 ) ،ضرب شدهاند. ایرانشناس آلمانی « Gaube « از شش سکه نام میبرد که اعراب در سال 642 در ضرابخانههای مختلف ایران به نام خود ضرب کردهاند (18). همچنین « Stephen Album, Tony Goodwin » اشاره به اولین سکههای میکنند که اعراب در سال 642 در ضرابخانههای سیستان و کرمان ضرب کردهاند ( 19 ).
این سکه ها (عرب – ساسانی ) را اعراب در سال 642 در سیستان ضرب کردند
( Stephen Album, Tony Goodwin )
” Nikitin و Roth ” حتی معتقدند که اعراب سکههای در ضرابخانه کرمان که واژه عربی » جید « ( خوب ) بر روی آنها حکاکی شده است بین سالهای 639 تا 641 ( قبل از اینکه اعراب، به نقل از طبری، کرمان را تصرف کنند ) ضرب کردهاند (20)
Roth و Nikitin همچنین اشاره به سکههای عربی با نام یزدگرد سوم میکنند که در سال ۲۰ در داراب ضرب شدهاند. اما داراب، به نقل از تاریخ نویسان سنتی، در سال ۲۳ به تصرف اعراب در آمد :
”For Example, there is a drachm with the name of ,Yazdgard, of year 20, bearing the mintmark of Darabgerd (no. 1): Darabgerd was taken by the Arabs in AH 23 (644)……. It means that this coin ……… came from a city which by that time was no longer under Sasanian administration ” ( Nikitin and Roth, P. 132
. برای دیدن سکهها نگاه کنید به این لینک :
(http://www.chubin.net/?p=2093 )
تاریخ شناس قرن گذشته آلمانی ‘ Reinhard Koselleck ‘ معتقد است که “سند حق وتو دارد “. این تاریخ شناس ادامه می دهد که اگر اسناد نتواند تمام اخبار اتفاقات گذشته را به اطلاع ما برسانند، اما اسناد حداقل می توانند به ما بگویند که از منتشر کردن چه اخباری باید خودداری کرد “.(21)
ضرب سکههای اعراب قبل از سال 642 بدین معنی است که اعراب ( ایرانی ) قبل از جنگ ( فرضی ) نهاوند بخش های از ایران را ( شاید بعد از شکست خسرو دوم پرویز از بیزانس در سال 628 و متلاشی شدن ارتش ساسانیان ) تحت کنترل خود داشتند و دیگر الزامی نبود که عربهای ” چشم و گوش خلیفه ” به ایران انتقال داده شوند ( معاویه در دو سنگ نبشته و عبدالملک مروان بر روی سکه لقب امیرالمومنین را به خود داده اند و نه خلیفه، لقب خلیفه از سال 750 میلادی به بعد بر روی سکه ها اعراب ضرب شده اند ). از دوران های که اسناد کتبی ( قرن 7 و 8 میلادی ) در دسترس نیستند سکه ها و سنگ نبشته ها تنها منابع اطلاعتی هستند. به عقیده “ Patricia Crone ” یک امید کمی به بازسازی تاریخ اولیه اسلام وجود دارد اگر ما، بدون رجوع کردن به اسناد اسلامی، به یافته ها و اکتشافات از حفاری ( باستان شناسی ) و به پاپیروس ها از این دوره استناد کنیم:
Without correctives from outside the Islamic tradition, such as papyri, archaeological evidence, and non- Muslim sources, we have little hope of reconstituting the orginal shapes of this early period. (22 به طور خلاصه: ما نمیتوانیم تاریخ قرن اول و دوم هجری ایران را با نقل قول آوردن از تاریخ شفاهی طبری ( داستانهای هزار و یک شب طبری ) که بیش از 200 سال بعد از اتفاقات قرن 7 نوشته ( رونویسی ) شده است بازسازی کنیم. اواخر قرن 19 اسلام شناس آلمانی ،Gustav Rothstein ، اشاره کرد: ” تا زمانی که نوشته های نویسندگان عرب و ایرانی ( وفایع نامه ها، شجره نامه ها) به کمک اخبار مستقل (نا وابسته ) تائید نشوند به صحت این اخبار باید تردید کرد “. ( 23) تاریخ نویسان معاصر ایرانی توجه ی به بناهای تاریخی، سنگ نبشته و سکههای دو قرن اول هجری که تنها اسناد معتبر از این دوران هستند ندارند. این تاریخ نویسان هر یک برای خود به نوعی تاریخ طبری را شرح و بسط داند، یا طور دیگری ( Paraphrase ) آنرا بیان کردهاند و تاریخ تخیلی قرن اول و دوم ایران را نوشتهاند. اما در نهایت این سوال مطرح است که آیا میتوان با تاریخ شفاهی، یا به زبان دیگر، با رجوع به حافظه فردی ( جمعی ) نسل های که خود شاهد حادثه تاریخی نبودهاند گذشته ایران ( قرن 7 و 8 میلادی ) را بازسازی کرد.
—————————————————————————
پانویس ها
1 – Immanuel Kant, Schriften zur Anthropologie, Geschichtsphilosophie. Politik und Pädagogik, Frankfurt am Main, 1968, P. 291
2 - Leopol von Ranke, Geschichten der romanischen und germanischen Völker von 1494 bis 1514, Leipzig, 1885, P. VIIf
( Ranke اشاره میکند که برای پژوهش کتاب » تاریخهای ملتهای رمی و ژرمنی از ۱۴۹۴ تا ۱۵۱۴ » که در سال ۱۸۲۴ منتشر شد از این منابع تاریخی استفاده کرده است: خاطرات، یاداشتهای روزانه، نامهها، اخبار سفیرها، گفتههای شاهدان عینی و اسناد دیگری که در رابطه مستقیم با منابع نامبرده بودند . Ranke ادامه می دهد که من فقط می خواهم نشان بدهم که گذشته: “ در واقع چگونه بود ” )
3 - Theodor Nöldeke, Geschichte der Perser und Araber zur Zeit der Sasaniden, aus der arabischen Chronik des Tabari, Leyden, E.J. Berlin, 1973, P. XIV
4 – Eric Hobsbawm, Wieviel Geschichte braucht die zukunft?, München7Wien, 1998, P. 18
5 - Josef van Ess, Theologie und Gesellschaft im 2. und 3. Jahrhundert Hidfschra, Berlin Bd. 1, New York 1991, Vorwort VIII.
6 – به طور مثال با الفبای آرامی مینویسند « BB » که معنی خانه را میدهد، اما به پهلوی میانه میخوانند « dar »، با الفبای آرامی مینویسند » MLkYN MLKA »، اما با زبان پهلوی میخوانند » Šahān Šāh «. مانند ژاپنیها که از خط چینی استفاده میکنند، اما ژاپنیها این خط چینی را به ژاپنی میحوانند. در زبان انگلیسی مخفف لاتین ” .e. g “ که برای واژه ” exempli gratia “ است خوانده میشود » for example » .همچنین مخفف لاتین » . i. e » که برای واژه لاتین « id est » است به انگلیسی خوانده میشود » that is «.
7 – Peter Schreiner, Byzanz, 565-1453, Oldenbourg, Grundrisse der Geschichte,
Münschen 2008, P. 17
8 - Georg Ostrogorsky, Geschichte des Byzantinischen Staates, München 1959. P. 92
9 – Yehuda Nevo and Julith Koren, Crossroad to Islam. New York 2003, pp. 27-46
10 – Yehuda Nevo and Julith Koren, Methodological Apporaches to Islamic studies. in: Der Islam 68 (1991), P, 100-102.
11- Jean-Maurice Fiey, Dioceses syriens orientaux du Golf persique, in: Memorial Mgr Gabriel Khouri-Sarkis, Belgique, 1956-1967, P. 187
12 – Alfred Guillaume, The life of Muhammad. A translation of Ishag’ s Sirat Rasul Allah, Oxford 1955, P. 113
13 - Maurice Halbwachs, Das Kollektive Gedächtnis, Frankfurt/Main, 1991, P. 66
14 – Johannes Fried, Der Schleier der Erinnerung, Grundzüge einer historischen Memorik, München, 2004, P. 174
15- Pierre Nora, Zwischen Geschichte und Gedächtnis, Frankfurt/Main, 1998, p. 13-14
16 – Carl Brockelmann, Geschichte der arabischen Literatur,I, 1948, P. 136
17 - Erich Kettenhofen, Deportations II. In the Parthian and Sasanian Periods, in Encylopaedia Iranica ( ed. by Eshan Yarstater), Volume VII, Fascicle 3, Costa Mesa ( California /USA) 1994, 298-308
18 – H.Gaube, Arabosasanidische Numismatik ,1973, P. 12
19 – Stephen Album, Tony Goodwin, The Per-Reform Coinage of the Early Islamic Period, Oxford 2002, Pl. , 25, Nos. 353-357
20 – Aleksander Nikitin and Günter Roth, The earliest Arab-Sasanian coins , Numismatic Chronicle, v.155. London, Royal Numismatic Society, 1995, pp. 131-134
21- Reinhard Koselleck, Standartbindung und Zeitlichkeit. Ein Beitrag zur historiographische Erschließung der Geschichtlichen Welt. in: Wolfgang J. Mommsen und Jörn Rüsen. Bd. I, München 1977, P. 45
22 – Patricia Crone, Meccan trade and the rise of Islam, Oxford 1987, P. 230
23 - Gustav Rothstein, Die Dynastie der Lahmiden in al-Hira, Berlin 1899, P. 6-7
کوتاه در باره مفهوم زمان و تاریخ در اسلام
برای تعیین و درک مفهوم زمان در اسلام باید دو نکته را مورد توجه قرار داد:
اول اینکه این تعیین زمان به مفهوم اسلامی آن باید بر پایه فرضیات مذهبی اسلام از به وجود آمدن دنیا و خلقت انسان صورت پذیرد و دوم باید عمل کرد اجتماعی مسلمانانها، نوع و روش زندگی آنها ( جامعهشناسی مذهبی ) نیز مورد بررسی قرار بگیرد. تاثیر این دو مقوله ( درک مسلمانان از زمان و عمل کرد اجتماعی آنها ) بر یکدیگر نه فقط مفهوم زمان را در اسلام تعریف، بلکه آگاهی و درک مسلمانان از تاریخ ( آگاهی تارِیخی ) را نیز مشخص میکند.
بر طبق روایتهای اسلامی ( حدیث ) خدا اول دنیا را ساخت و با دستورات بعدی هستی و وجود ( انسان ) را خلق کرد. این بدین معنی است که دنیا یک سرآغاز دارد ( بر خلاف ایده جاودانی در فلسفه پلاطون که دنیا سرآغازی ندارد ) و آفرینش بطور تسلسلی صورت گرفته است. بدین معنی که خدا از هر لحظه به لحظهای دیگر یک آفرینش نو طراحی کرده است که پس از ربط این لحظهها آفرینش حالت دائمی پیدا میکند. آفرینش از هر لحظه به لحظه دیگر و ادامه آن از طریق اوامر خدا بدین معنی است که خدا آینده جهان را چه از نظر ذهنی و چه از نظر طرح ریزی ( ساختاری ) از هر لحظه به لحظه دیگر تعیین کرده و تعیین میکند. طبق این فلسفه خلقت، انسانها در ساخت و طرح آینده جهان نقشی ندارند. استفاده روزانه لغت » انشاءﷲ » به معنای « هر آنچه خدا بخواهد » نیز از همین طرز فکر سرچشمه گرفته است. قانون علت و تاثیر ( سببیت ) ارسطو که تمام هستی در طبیعت را در بر میگیرد در اسلام مورد قبول نیست. اما با وجود این اعتقاد که تمام امور انسانها را خدا تعیین میکند، مسلمانان مسئول اعمال خود هستند و باید در روز قیامت جوابگو باشند.
زمان مابین آفرینش و روز قیامت به عنوان تاریخ بشر در اسلام به وسیله قوانین خدایی تنظیم میگردند. این قوانین ابدی و غیر قابل تغییر هستند و به زبان عربی به پیغمبر اسلام، آخرین فرستاده خدا، الهام شدهاند. اما اگر این نظریه درست باشد که تاریخ یعنی حرکت و تغییر در اسلام، به علت ابدی بودن و تغییر ناپذیری قوانین اسلامی، تاریخ بیحرکت است. بدین ترتیب تاریخ برای مسلمانان بعد از آغاز آن در صدر اسلام به اتمام و به آخر خود هم رسیده است ( پایان تاریخ، یا بن بست تاریخی در اسلام ). درست به همین علت، به علت اینکه برای مسلمانان تاریخ حرکتی ندارد، آنها ( مسلمانان ) نمیتوانند تاریخی بیاندیشند و آنزمانی که تاریخی میاندیشند خواهان بازگشت به ایده آلها و ارزشهای صدر اسلام هستند. اما این تاریخی ناندیشیدن بدین معنی نیست که مسلمانان درکی از زمان حال و گذشته ندارند. زمان حال برای مسلمانان فقط تا این حد اهمیت دارد که آنها بتوانند، برای رستگار شدن در آن دنیا، اعمال و رفتار خود را که در روز قیامت مورد بررسی قرار میگیرند با ارزشهای اخلاقی گذشته ( دوران صدر اسلام ) تطبیق دهند. ُبعد و مفهوم اخلاقی دوران صدر اسلام برای مسلمانان خارج از مقوله زمان قرار دارد، بدون زمان، ابدی و غیر قابل تغییر است. بدینسان مسلمانان یک نگرش اخلاقی ( مفهوم اخلاقی در دوران اولیه اسلام ) و نه تاریخی به دوران گذشته، حال و آینده دارند. همان نگرشی و تصوری که مسلمانان از زمان حال دارند برای زمان آینده نیز صدق میکند. زمان حال ( و آینده ) برای مسلمانان در رابطه با آن دنیا معنی و اهمیت دارد و نه برای برنامه ریزی ( برای آینده ) در این دنیا.
در جهان بینی اسلام زمان و مکان ممزوج هستند. زمان فقط در این دنیا اهمیت دارد و آن دنیا بدون زمان است. زمان در آن دنیا شکل مکان بخود میگیرد و دائمی است. زمان شامل حال شهیدان نمیشود. شهیدان مستقیمآ به بهشت میروند و تا روز قیامت صبر نمیکنند.
زمان حال تا روز قیامت بطول میانجامد و بدین ترتیب گذشته یک مقوله زمانی ( تاریخی ) نیست که هر لحظه دورتر میشود. زمان حال یعنی به تآخیر افتادن روز قیامت.
بر خلاف مسیحیان که خود را وارث فرهنگ یونان میدانند و تاریخ را تقسیم کردند به دوران باستان ( کلاسیک )، قرون وسطی و عصر نو ( عصر رنسانس، رفرماسیون، انقلاب صنعتی و علمی و بالاخره دوران سرمایه داری – مدرن) مسلمانان اعراب فاقد دوره باستان هستند و پیدایش اسلام را سر آغاز تاریخ خود قرار دادهاند. عصر جدید ( مدرن ) در کشورهای اسلامی هنوز آغاز نشده است. تاریخ مسلمانان فقط از دوران قرون وسطی تشکیل شده است و بدون حرکت است. بدین ترتیب مسلمانان ( اعراب ) و همچنین ایرانیان بعد از پذیرفتن اسلام دیگر ملتهای تارِیخی نیستند ( تاریخ در اینجا بمعنی حرکت، تکامل و تغییر هم از نظر فکری و هم از نظر ساختاری است ). بطور مثال در دوران زندیه (۲۵۰ پیش ) قانون قصاص در شیراز به اجرا در میآمد و امروز نیز این قانون در ایران بکار گرفته میشود. بدین صورت طرز فکر و بینش قضائی ( حقوقی ) دوران زندیه هنوز گذشته نشده، تاریخی نگردیده. تاریخ در کشورهای اسلامی تشکیل شده است از یک سری حوادث و وقایع و نه یک روند تکاملی.
برخی از تغییرات اجتماعی که در کشورهای اسلامی مشاهده می شوند غربی هستند ( فرهنگ کشورهای اسلامی تحت تاثیر ارزشهای غرب قرار میگیرند ). این تغییر و تحولات تا حدودی زیادی نیز، برخلاف خواستههای شهروندان مسلمان، به این کشورها تحمیل شده است. ( انقلاب ایران علیه این تحولات غربی در سال ۵۷ شکل گرفت ). ایرانیان اولین ملت اسلامی بودند که علیه غرب ( مدرن ) قیام کردند ( حتی نیروهای چپ نیز ضد غرب یعنی ضد مدرن بودند و هستند ). اما جامعه ایران در زمان حکومت شاه مدرن نبود. مدرن در مرحله اول یعنی جدایی دین از حکومت، تضمین آزادیهای فردی و احزاب و همچنین عرفی بودن نهادهای اجتماعی ( تشکیلات ) و بطور کلی اخلاق جامعه، که این موارد در رژیم سابق دیده نمیشدند .
مخالفان شاه معتقد بودند که رژیم سعی میکند فرهنگ غرب را جایگزین فرهنگ سنتی ( اسلامی ) نماید. در واقع دلائل فرهنگی ( اخلاقی ) باعث بروز انقلاب در ایران شدند و نه مشکلات اقتصادی و سیاسی (فقر و نبودن دمکراسی ). موتور، یا به قول مارکس، لکوموتیو انقلاب ایران را تمایلها و اشتیاقهای شدید مردم برای رسیدن به دوران اولیه اسلام ( دوران صدر اسلام )، یعنی دوران پیغمبر و خلفای راشدین به حرکت درآورد. اگر تاریخ غرب در فلسفه هگل با شکل گیری جامعه بورژوازی و حل تضاد مابین بنده و آقا ( گارگر و سرمایه دار ) و ایجاد مساوات مابین آنها به اتمام میرسد تاریخ در کشور های اسلامی با پدیدار شدن جامعه مئومنین در دوران اولیه اسلام، قبل از آنکه به درستی به حرکت در آید و بدون حل تضاد مابین آقا و بنده متوقف شده است





خشایارشا در نبرد سالامیس