یزید، یا ایزد

 
از خلیفه معاویه سکه با نام امیرالمومنین ( به زبان پهلوی) در داربگرد فارس ضرب شده، از خلیفه یزید ( پسر معاویه ) سکه ی پیدا نشده است. اما نام یزید هیپاتوس ( Jezid hypatos ) بر روی یک مُهر مسیحی – شرقی از قرن 8 نوشته شده. وآژه یونانی هیپاتوس به معنی „بلند پایه“ است. در طرف دیگر مُهر نام یزید به زبان عربی دیده می شود. (1 )
ایران شناس سوئدی „هنریک سموئل نیبرگ“ در جلد دوم „راهنمای پهلوی “ به وآژه ایزدان ( Yazata ) در اوستا اشاره می کند که ریشه آن از وآژه یازت ( Yazet) است، یازت در زبان فارسی به معنی یزید است و یزید در فارسی نو یعنی ایزد.
یزید بلندپایه در مُهر مسیحی – شرقی به معنی ایزد بلند پایه است. دشمنی شیعیان با یزید در واقع دشمنی با ایزد زرتشتی است.
 
مُهر یزید هیپاتوس
 
وآژه یزید ( Yazid ) در جلد دوم „راهنمای پهلوی“
 
1 – Markus Groß : Die Entstehung einer Weltreligion VI, Band 10, 2021
 
 

علی ، مسیح اعراب

از چهار خلیفه صدر اسلام ( خلفای راشدین )، به نقل از سکه شناس ایرانی شمس اشراق، هیج سند و مدرکی ( سکه ) که در قرن 7 نوشته، ضرب، یا حکاری شده باشد پیدا نشده است: ” با وجود آنکه تازیان در زمان خلافت ( ابو بکر ) به فرماندهی خالد ابن ولید به سرزمین های ساسانیان یورش بردند….. به خاک ایران دست یافتند لیکن تا کنون سکه ای به نام هیچ یک از خلفای راشدین به دست نیآمده است و به نام خلفای راشیدین سکه ی ضرب عربستان نیز دیده نشده است“. (1

اسلام شناس آلمانی سون کالیش  اشاره می کند که سنی ها از جنبش قرانی برخاستند که مخالف „سه گانه باوری“ در مسیحیت ( خدا ، پسرخدا و روح القدس) بودند، اما برای شیعیان علی خدایی بود (خدا بود ). علی به معنی بلند مرتبه ( والا ) و لقب خدا در قران سوره 2، آیه 255 است: “ اوست والای بزرگ“ (وَهُوَ الْعَلِيُّ  الْعَظِيمُ ). شاید این اولین اختلاف بین سنی ها و شیعبان بود: خدایی بودن علی برای شیعیان که سنی ها مخالف آن بودند. (2

اما قدیمی ترین سکه ای ( 745 میلادی ) که نام علی بر روی آن ضرب شده سکه ای است از مرو. بر روی سکه مرو این عبارت دیده می شود: پیروان علی از کرمان (3

شبیه این سکه با نام علی از مرو سکه های دیگری نیز در خوزستان، رام هرمز، اصفهان، ری و استخر ضرب شده اند

 

سکه الکرمانی بن علی 

اسناد حکمرانان عرب

   چندین سند به زبان های سوری و یونانی از سال های ،705 724 ،775 و 818 در دست هستند که از حکمرانان عرب ، از محمد، ابوبکر ، عمر و عثمان، نام برده اند، اما به علی اشاره ای نکرده اند .

سند 705

 „محمد در سال 932 اسکندر ( سال سلوکیان ) به سرزمین آمد و 7 سال حکومت کرد، بعد از محمد ابوبکر 2 سال، بعد عمر 12 سال و عثمان به مدت 12 سال حکمفرمایی کردند. در زمان جنگ صفین به مدت 5 سال عرب ها رهبر نداشتند. بعد معاویه به مدت 20 سال حکومت کرد. بعد از معاویه پسرش یزید به مدت 3 سال حاکم بود، بعد از یزید اعراب یک سال رهبر نداشتند و بعد عبدالملک 21 سال حکومت کرد. بعد از عبدالملک پسرش به قدرت رسید. در این سند اسمی از علی برده نشده.

Ad ANNUM 705: Mhmt came upon the earth in 932 of Alexander, son of Philip the Macedonian (620-21); then he reigned 7 years. Then there reigned after him Abu Bakr for 2 years. And there reigned after him ‚Umur for 12 years. And there reigned after him ‚Uthman for 12 years, and they were without a leader during the war of Siffin (Seje) for 5 years. Thereafter Ma’wiya reigned for 20 years. And after him IzTd the son of Ma’wiya reigned for 3 years. {In margin: and after lzTd for one year they were without a leader} And after him ‚A bdiilmalik reigned for 21 years. And after him his son Walld . ( 10  

سند 724

 „اختلاف نظر بین آنها بود سه ما قبل از اینکه محمد بیآید و محمد 10 سال حاکم بود، بعد ابوبکر 2 سال و 6 ماه، بعد عمر 10 سال و 3 ماه ، عثمان 12 سال حکمفرمایی کردند ، بعد 5 سال  و 4 ماه اختلاف نظر بود وبعد معاویه 19 سال و 2 ماه خلافت کرد „ 

There was dissension between them,Three months before Muhammad came. And Muhammad lived ( another) ten Years, And Abu Bakr b. Abi Quhafa, 2 years , 6 months, And Umar b. al-Khattab, 10 years, 3 months, And Uthman b. Affan, 12 years, And dissension following Uthman, 5 years, 4 months, And Muawiya b. Abi Sufyan, 19 years, 2 months (11

در این سند هم از محمد، ابوبکر، عمر و معاویه نام برده شده ، اما از علی نه

سند 775

„در سال هاجریون، زمانی که آنها سوریه را تصرف کردند، در سال 933 اسکندر ( سال سلوکیان )،با این اسم ها به ترتیب :

محمد 10 سال، ابو بکر 1 سال ، عمر 12 سال، عثمان 12 سال، 5 سال بدون پادشاه، معاویه 20 سال، یزید پسرش 3 سال، 9 سال بدون پادشاه، مروان 9 ماه، عبدالملک 21 سال، ولید پسرش 9 سال“.

  The year of the Hagarenes and the time when they entered Syria and took control, :from the year 933 of Alexander, each name, as follows Muhammad: 10 years; Abu Bakr : 1 year ; Umar: 12 years; Uthman: 12 years; No king: 5 years; Muawiya: 20 Years; Yazid, his son: 3 years ;No king: 9 months; Marwan: 9 months; Abd al-Malik: 21 years; Walid, his son: 9 years. (9

این سند که در سال 775 نوشته شده از ابوبکر، عمر، عثمان و معاویه و … نام می برد، اما از علی نه

سند سال 818

(لیست شماره 26 حکمرانان ). این سند از سال 818 است و در دوران باسیل اول ( 867-886) ، پادشاه بیزانس، همراه با چند سند دیگر جمع آوری شد. این سند اشاره می کند به پادشاهی پوران دخت، دختر خسرو دوم پرویز، به انتقال قدرت از ساسانیان به اعراب در سال 13 سلطنت هراکلیوس ( 622)، به حکمرانی محمد (9 سال )، ابوبکر (3 سال )، عمر ( 12 سال)، عثمان (10 سال ) ، هرج و مرج (آنارشی ) 4 سال و معاویه ( Mabias ) 19 سال. این سند هم از علی نام  نمی برد. 

List no. 26 = the Sasanian rulers to „Boran, daughter of Khusrau. The rule of the Persians was transferred to the Saracens. In the year 6131 of the world and the thirteenth year of Heraclius there began the rule of the Saracens: Mou-ameth, 9 years; Aboubacharos, 3 years; Oumar, 12 years; Outhman, 10 years;  anarchy and war, 4 years; Mabias, 19 years (13

رویدادنامه ﺩﻳﻮﻧﺴــﻴﻮﺱ ﺗــﻞ ﻣﺤــﺮﻩ ( Dionysius von Tell Mahre ، یا Zuqnin Chronicle ) از سال 775 به جنگ صفین اشاره می کند، اما این جنگ بین معاویه و عباس بود و نه بین معاویه و علی.

“ جنگ صفین بین معاویه و عباس اتفاق افتاد، خون زیادی از هر دو طرف ریخته شد. علیه عباس توطئه شد و او را کشتند. عباس در روز جمعه ،هنگامی که برای نماز خواندن زانو زد ، به قتل رسید. معاویه به تنهایی 21 سال حکومت کرد، به انضمام 5 سال جنگ داخلی “ 

AG 968: The battle of Siffin, between al-Abbas and Muawiya, took place. A great deal of blood was shed on both sides.

 AG 973: Al Abbas was killed by his nobles in a conspiracy ; it was at the time  of prayer on a friday , while he was kneeling down in prayer. Muawiya then held rule by himself  for 21 years, including those five years of civil war and  turmoil between himself and al-Abbas.(14

در جمع آوری قران نیز، آنطور که اخبار سنی گزارش داده اند، ابوبکر، عمر و عثمان شرکت داشتند، اما علی نه.

به نقل از اسلام شناس آلمانی کالیش شیعه نخست یک جنبش عرفانی  ( گنوسیسم ) بود و علی یک انسان خدایی. علی در یک مبحث عرفانی – ایمانی شکل گرفت ، بدو ن آنکه او یک شخصیت تاریخی باشد. علی مدت زمانی بعد ( در قرن 9) به فهرست سه خلیفه دیگر اضافه شد. به نظر می رسد که در مرحله اولیه پدیدار شدن اسلام نقشی برای علی تعیین نشده بود. حال این پرسش مطرح است که چگونه شیعه که علی را خدا می دانست و جنبش قرانی (سنی ها ) که خدای بودن مسیح را قبول نداشتند ( و همچنین خدایی بودن علی را ) به یک توافق رسیدند. برای رسیدن به این توافق می بایست شیعیان از خدایی بودن علی صرفنظر کنند و در عوض سنی ها قبول کردند در تاریخ “ رستگاری اسلام “ علی به پسر عمو ، به دادماد پیغمبر و به خلیفه چهارم برگزیده شود. 

——————————————————————————

1 – نخستین سکه های امپراتوری اسلام ، ع. شمس اشراق، اصفهان 1369 ، ص 38 

2 – Seven Kalisch, Der quran als ein Dokument des Konsens, in: Markus Groß/ Karl -Heinz Ohlig ( Hg) , Die Entstehung einer Weltreligion IV, Berlin, 2017, P. 792-793

3 – C. Wurzel, The Coinage of the Revolutionaries in the Late Umayyad Period, ANS Museum, P. 187, No.30

4 –  فولکر پپ ،آغاز اسلام ، از اوگاریت به سامره، مترجم ب. بی نیاز( داریوش)، انتشارات فروغ 2014 

5 – Heinz Gaube Arabosasanidische Numismatik,Braunschweig, 1977, P.12 

6 – Paricia Crone / Martin Hinds, God’s Caliph, Religious authority in the first centuries of Islam, Cambridge university press, 1986, P. 24

7 – Robert G. Hoyland, Seeing Islam as Others saw it. Princeton 1997, P. 394

8 – Andrew Palmer: the Seventh Century in the west- syrian Chornicles, 1993, P. 49 

9 – Andrew Palmer P. 51

10 – Eusebi Chronicorum Liber prior, In:  Robert G. Hoyland, Seeing Islam As Others Saw It, P. 436

11 – Andrew Palmer, The Seventh Century in the West-syrian Chronicles, Oxford, 1993, P. 59

12 – Seven Kalisch, Der quran als ein Dokument des Konsens, in: Markus Groß/ Karl -Heinz Ohlig ( Hg) , Die Entstehung einer Weltreligion IV, Berlin, 2017, P. 792-793

پاپیروس های به خط پهلوی دانشگاه برلین

 

اواخر سال های 80 سده گذشته 40 نامه به خط پهلوی از نیمه دوم قرن 7 میلادی (662 تا 681 ) در یک کتابفروشی کتاب های قدیمی در برلین پیدا شدند. 29 نامه بر روی چرم و 19 نامه بر روی کتان نوشته شده اند. ایران شناسان دانشگاه برلین، پس از اطمینان از اصل بودن، این نامه را برای دانشگاه برلین خریدند. این نامه ها به احتمال زیاد در نزدیکی شهر قم پیدا شده اند و چگونگی ظاهر شدن آنها در کتابفروشی برلین روشن نیست. اما تعداد این نامه ها بیشتر از 40 عدد بوده، چون چند نامه از همین آرشیو در اختیار افراد شخصی است و تعدادی هم در دانشگاه برکلی (آمریکا) نگهداری می شوند.

در پاپیروس شماره 3 این متن مشاهده می شود

پاپیروس شماره 3     

             آوانگاری پاپیروس شماره 3 :

در سطر 3 ماه تیر سال  31 ( سال یزدگردی) نوشته شده که برابر است با سال 662 میلادی.

در سطر 6 دستور سازماندهی 1000 نفر داده شده.

در سطر 8 واژه“ خْوَداى ایران “، یا فرمانروای ایران دیده می شود.

 به نقل از ایلیا یاکوبوویچ، پژوهشگر زبان های فارسی و هندی در دانشگاه ماربورگ آلمان، „معلوم نیست که منظور نویسنده از واژه “ خْوَداى ایران “ ( فرمانروای ایران) مسلمانان جدید هستند یا ساسانیان“. (1 )

Particularly intriguing is the mention of xwadāy ī Ērān “lord of Iran” in Document 3, whom one is apparently requested to support with a large number of men (p. 15). Is this is a reference to new Muslim authorities or to the old Sasanian dynasty that still claimed loyalty of some of its former subjects

این زبان شناس ادامه می دهد : „با وجود اینکه بیشتر این پاپیروس ها در نیمه دوم قرن 7 نوشته شده اند، یعنی بعد از حمله اعراب به ایران، به بودن اعراب مسلمان در ایران اشاره ای نشده است و دستگاه اداری ساسانیان همچنان به کار خود ادامه می داد“. (2)

The documents are dated to the interval of the years 30 and 49, presumably of the Yazdegerd era starting in 632 a.d., which places them in the second half of the seventh century a.d., in the period after the Arab conquest of Iran. Palaeographic data do not contradict this dating, while radiocarbonan alysis broadly confirms it (p. xv). It is therefore remarkable that the published texts appear to make no reference to the Arab presence in Iran (cf. the Bactrian documents of the eighth century a.d., which frequently mention the Arabs). One remains under the impression that the old Sasanian administration continued for a while to function essentially independently from the new structures installed by the occupiers

تورج دریایی، تاریخ نویس ایرانی مقیم امریکا، به یکی از پاپیروس ها که در دانشگاه برکلی نگهداری می شود اشاره می کند:

„اما اکنون با یافتن این نامه‌ها همه چیز دگرگون شده است. برای مثال، محتوی یکی از آن‌ها درباره یک شاکی از یک آهنگر است. این آهنگر (اسپرگر) قرار بود سپری بسازد. ولی نتوانسته به قول خود عمل کند. حال آهنگر قول داده است که اگر سپر را سر زمان پس ندهد، دو سپر برای اسپهبد منظقه هلیگ (اسپهبد خراسان) بسازد. … در نامه‌ای دیگر ما درباره اسپهبد آن ناحیه خبر پیدا می‌کنیم . این نکته بسیار مهم است. چون باید پرسید که یک اسپهبد در دو قرن اول هجری، زمانی که قرار است مسلمانان بر فلات ایران حکمرانی کنند چه می‌کرده است. پس چطور است که ما یک اسپهبد داریم و مردمی که برای او و سربازان سپر می‌سازند؟ … „. (3 )

و با توجه به اینکه عبدالحسین زرین کوب در کتاب دو قرن سکوت یادآوری می کند که ایرانیان در دوره بنی امیه (دورانی که این پاپیروس ها نوشته شده اند ) اجازه ساختن سلاح را نداشتند:

“ موالی نمی توانست به هیچکار آبرومندی بپردازد. حق نداشت سلاح بسازد و بر اسب بنشیند“ ( 4)

 این پاپیروس ها برای تاریخ شناسان سنتی (  تورج دریایی و …) مسئله ساز شده اند، چون این پژوهشگران بر این باور هستند که در نیمه دوم قرن 7 اعراب مسلمان پس از حمله به ایران „بر فلات ایران حکمرانی“ می کردند و صورتیکه این پاپیروس ها نه فقط اشاره ای به بودن اعراب مسلمان در ایران نمی کنند، بلکه خبر از ساختن یک سپر برای اسپهبد خراسان را می دهند. از طرف دیگر در سال 662 معاویه با عنوان امیر المومنین به خط پهلوی در داربگرد فارس به نام خود سکه ضرب می کند، به این معنی که اعراب در زمان نوشته شدن این پاپیروس ها در ایران بودند و حکمفرمایی می کردند. 

اسلام شناس آلمانی کرت بانگرت (Kurt Bangert ) اشاره می کند : “ اگر ما به سکه ها مراجعه کنیم اصل و نسب معاویه از جنوب عربستان نبود، بلکه از ایران بود „:

Gehen wir allein von der Numismatik aus, müssten wir die Herkunft Muʿāwiyas nicht in  Südarabien, sondern in Persien zu verorten haben. (5)

اما اگر معاویه یک عرب ایرانی بود (عرب ساسانی ) دیگر ضرورتی نبود از اعراب در این پاپیروس ها نام برده شوند.

————————————————–

1 –  Ilya Yakubovich, in: Journal of the American Oriental Society 132.1 (2012), P. 116

2 – Ilya Yakubovich, in: Journal of the American Oriental Society 132.1 (2012), P. 116 

3 – https://www.khoorna.com/150288/بازخوانی-دو-قرن-سکوت-در-نامه%E2%80%8Cهای-تبرس/?fbclid=IwAR0sueK1GMO9haXLgGO8jUPNVuD1knKsTViE-9s3J6rjv9HXLTfTjkfiS2k

 عبدالحسین زرین کوب، دو قرن سکوت ص. 74 – 4

5 – Kurt Bangert,, Muhammad, Wiesbaden, 2016, P. 802

—————————

متخصص زبان پهلوی دانشگاه برلین دکتر دیتر وبر این پاپیروس ها را در یک کتاب (به زبان آلمانی ) جمع آوری و منتشر کرد:

Dieter Weber: Berliner Pahlavi – Dokumente, Zeugnisse spätsassanidischer Brief – und Rechtskultur aus frühislamischer Zeit, 2008