سقوط ساسانیان

 

 

gadesiaجنگ قادسیه

The battle of Qadisiya as seen in a fifteenth-century Persian book painting

( British Library )   

  “ خصوصیت اساسی یک تاریخ نویس انتقادی: شک کردن به شواهد از گذشته „

the fundametal attribute of the critical historian, skepticism regarding testimony about the past

( R.Joseph Hoffmann and G.A.Larus. eds., Jesus in History and Myth, 1986, P. 199 ) 

 “ تاریخ نویس فقط  باید نشان دهد که ” در واقع گذشته چگونه بود „

  .“ the task of the historian is ” simply to show how it really was

   ( لئوپولد فون رانكه  – Leopold von Ranke – تاریخ نویس آلمانی , 1886 – 1795 )

بیشتر اسلام شناسان غربی و پژوهشگران ایرانی بر این باور هستند که اعراب مسلمان در نیمه اول  قرن 7 میلادی پس از شکست دادن ارتش یزدگرد سوم در جنگ های باصطلاح قادسیه و نهاوند سلسله ساسانیان را سرنگون کردند و ایران را به تصرف خود درآوردند. منبع خبری این محققان، به استثناء سبئوس ( Sebeos )، تاریخ نویس ارمنی قرن 7 ، طبری و نویسندگان عرب هستند که حدود دو قرن بعد از مرگ یزدگرد سوم (652) از جنگ های  قادسیه و نهاوند خبر داده اند. بخصوص پژوهشگران معاصر ایرانی برای بازسازی وقایع قرن 7 خبر های طبری را یا لغت به لغت بازگو، یا در نهایت اخبار این تاریخ نویس را تفسیر می کنند و به خواننده ارائه می دهند. در واقع این تاریح شناسان بیشتر واسطه گر تاریخ ( طبری به خواننده ) هستند تا اینکه خود به طور علمی به کند و کاو گذشته بپردازند:

if the historian permits his authorities to stand uncriticized, he abdicates his role as critical historian. He is no longer a seeker of knowledge but a mediator of past belief; not a thinker but a transmitter of tradition. ( 1

شرق‌شناس آلمانی ‚ تئودور نولدکه ‚ ( ۱۸۳۶ – ۱۹۳۰ ) اشاره می‌کند که طبری مشخص نکرده که از چه منبع خبری اطلاعات ( تاریخی ) خود را به دست آورده است و فقط در مواردی و آنهم به طور غیرمستقیم این تاریخ نویس از افراد مطلعی نام برده است که این اخبار را به او داده‌اند. این شرق‌شناس ادامه می‌دهد که طبری حتا در بخش تاریخ ساسانیان از نام بردن این افراد مطلع نیز خودداری کرده است. با این وجود نولدکه تاریخ طبری را معتبر می دانست. (2 )

به عقیده اسلام شناس دانمارکی  پاتریسیا کرون ( Patricia Crone) می توان با اندک امیدی سرآغاز تاریخ اسلام را بازسازی کرد اگر ما، بدون رجوع به اسناد اسلامی، به یافته ها و اکتشافات از حفاری ها ( باستان شناسی ) و به پاپیروس ها از این دوره استناد کنیم:

Without correctives from outside the Islamic tradition, such as papyri, archaeological evidence, and non- Muslim sources, we have little hope of reconstituting the orginal shapes of this early period. (3 

 این نوشته کوتاه سعی می کند، با رجوع به تاریخ قرن 7 بیزانس، تحقیقات باستان شناسان، بررسی سکه های عرب – ساسانی و پاپیروس، نشان دهد که در مرحله اول اعراب نقش مهمی در سرنگونی سلسله ساسانیان ایفا نکردند، بلکه این ارتش بیزانس بود که با درهم شکستن نیروی نظامی خسرو دوم پرویز در جنگ های ارمنستان (622) و نینوا ( دسامبر 627 ) در موصل (عراق) مقدمات فروپاشی امپراتوری ساسانی را فراهم کرد .

اوضاع سیاسی دولت ساسانیان در اوائل قرن هفت میلادی  

خسرو دوم پرویز در سال 590 به سلطنت می رسد و بهرام چوبین، سپهبد ارتش، که ادعا می کرد از خاندان اشکانیان است از فرمان این پادشاه سرباز می زند و قیام می کند. خسرو دوم که نتوانست در مقابل بهرام چوبین مقاومت کند مجبور به ترک ایران می شود و به موریکیوس ،پادشاه بیزانس، پناه می برد. خسرو دوم با کمک ارتش بیزانس به ایران باز می گردد و پس از شکست دادن بهرام چوبین در سال 591 دوباره قدرت را در دست می گیرد. در بیزانس موریکیوس به دست یک افسر ارتش با نام فوکوس به قتل می رسد. خسرو دوم که از قتل پشتیبان خود موریکیوس به خشم آمده بود برای گرفتن انتقام از فوکوس به بیزانس حمله می کند. فوکوس به دست هراکلیوس سرنگون می شود، اما ارتش خسرو دوم به پیشروی خود در خاک بیزانس ادامه می دهد. ساسانیان پس از شکست دادن یک واحد نظامی بیزانس در انطاکیه ( 613 ) دمشق و اروشلیم ( 614 ) را بسادگی تصرف می کنند. در اروشلیم شهروراز، فرمانده لشگر ساسانیان، صلیب دار مسیح را به غنیمت می گیرد و همراه با زاخاریاس ( Zacharias ) ، کشیش شهر، برای خسرو دوم پرویز به تیسفون می فرستد. اوائل سال 619 ساسانیان مصر را نیز اشغال می کنند.

heraklius_0002

نقشه حمله ساسانیان به  سوریه، اروشلیم و مصر

اما نکته قابل توجه در تصرف اروشلیم، دمشق و مصر این بود که لشگر شهروراز در اروشلیم و سوریه با یک نیروی نظامی، یا ارتشی که از این شهرها دفاع کند رویاروی نشدند. تصرف ساده دمشق، اروشلیم  و مصر به دست نیرو های ساسانیان این نظریه را تقویت می کند که بیزانس در این شهرها سپاهی مستقر نکرده بود. باستان – و تاریخ شناسان اسرائیلی ‚ یهودا دی. نوو و جولیت کورن ( Yehuda D. Nevo & julith Koren ) اشاره می‌کنند : 

 In any case,  the ease with which the Persians overran al-Šām ( Syria – Palestine area ) indicates that Byzantine military control of Syria-Palestine ( and also Egypt ) was slight. ( 4

ارتش بیزانس در قرن 6 میلادی سوریه را ترک کرده بود:

   that the Bzyantium withdrawal began at least a hunderd years before the Sassanians started their forays  into the empire’ s domains in 604 . (5 

   پاپیروس های که در سال 1930 در صحرا ‘ نگب ‘ ( اسرائیل ) کشف شده اند ( Nessana papyri ) این ادعای دو نویسنده اسرائیلی را تایید می کنند که بیزانس در قرن 7 این مناطق را کنترل نمی کرد. این پاپیروس ها متعلق به سال های 460 تا 630 میلادی هستند. تا سال 601 نویسنده های پاپیروس نام خود را به یونانی، زبان رسمی بیزانس، می نوشتند، اما نام نویسنده ها در 8 پاپیروس از سال 601 به بعد به زبان عربی است. ( 6 ) غسانیان، اعراب متحد با بیزانس، از قرن 7 سوریه و غرب شبه جزیره عربستان را اداره می کردند. همچنین تاریخ نویس انگلیسی ‚ جیمز هووارد جانستون ‚ (James Howard-Johnston ) اشاره می کند که سپاهیان ایران در حمله به مناطق بیزانس با مقاومت جدی روبرو نشدند:

The Persian encountered only limited local resistance as they set about occupying the rich Roman provinces of the Near East…… Syria and Palestine were rapidly overrun in the course of the following four years. ( 7

لشگرکشی هراکلیوس به سمت ارمنستان

    نخست بیزانس واکنشی به حمله ساسانیان و تصرف شهر های دمشق و اروشلیم از خود نشان نداد، اما کلیسای بیزانس نمی توانست قبول کند که صلیب مسیح به سرقت برود. با فشار و کمک مالی کلیسا هراکلیوس، پادشاه جوان بیزانس، در آپریل 622  پیشاپیش یک لشگر پایتخت بیزانس را نه به سمت مصر، یا دمشق برای پس گرفتن این شهرها از سپاهیان ساسانیان، بلکه به سوی ارمنستان ترک می کند. پس از حرکت هراکلیوس به طرف ارمنستان شهروراز مجبور می شود با لشگر خود از مناطق اشغالی دمشق و اروشلیم خارج شود و پادشاه بیزانس را دنبال کند. اولین نبرد بین دو سپاه در ارمنستان اتفاق افتاد که با شکست ساسانیان خاتمه یافت. در سال 623 هراکلیوس به سمت آذربایجان حرکت می کند و در گنجک آتشکده آذرگشنسپ را، به تلافی خراب کردن مقبره مقدس در اروشلیم به دست ساسانیان، آتش می زند. تا سال 626 هیچکدام از دو طرف موفق به یک پیروزی نهایی بر دیگری نشدند. در این سال حتا ساسانیان به کُنستانتینوپول ( قسطنطنیه)، پایتخت بیزانس، حمله کردند، اما نتوانستند این شهر را تصرف کنند. سرانجام در 12 دسامبر سال 627 نبرد شدیدی بین دو ارتش در منطقه نینوا روی می دهد که این بار نیز بیزانس پیروز می شود. در جنگ نینوا راهزاد، فرمانده ارتش ساسانیان، و سه افسر ارشد نیز کشته می شوند. اما شکست سپاهیان خسرو دوم پرویز در نینوا به مراتب شدید تر از جنگ در ارمنستان ( 622 ) بود. در این جنگ، به نقل از یهودا دی. نوو و جولیت کورن ارتش ساسانیان نابود می شود:

In effect he had destroyed Sassanian military power, leaving the civil administration intact  ( 8

heraklios لشکرکشی هراکلیوس به سمت ایران (624 – 628)

نقل شده است که خسرو پرویز دوم در زمان اقامت خود در بیزانس در قبال تئوفیلاکت سیموکاتا ( Theophylaktos Simokattes ) ،تاریخ نویس و منشی هراکلیوس، این پیشگویی را کرده بود : “ قوم بابل 21 سال بر بیزانس حکمفرمایی خواهد کرد. اما در سال 35 بیزانس بر ایران مسلط می شود. “ :

The Babylonian race will hold the Roman state in its power for a threefold cycle hebdomad of Years (twenty-one years). Thereafter you Romans will enslave Persians for a fifth hebdomad of years (9

سوره “ الروم “ در قران نیز اشاره ای است به پیروزی نخست ساسانیان بر بیزانس و بعد شکست ارتش خسرو دوم در ارمنستان و نینوا : “ 2 – بیزانسی ها شکست خوردند، 3 – در منظقه ای نزدیک، اما آنها بعد ار اینکه شکست خوردند پیروز خواهند شد، 4 – در سال های بعد . تصمیم با خدا است. از قدیم و در آینده. در این روز مومنان خشنود می شوند.“

 بعد از جنگ نینوا دولت ساسانیان دیگر دارای یک ارتش منظم که بتواند به کمک آن از مرزها دفاع و یک پارچه گی ( تمامیت ارضی )  ایران را حفظ کند نبود. تنها نیروی باقیمانده سواره نظام زرهپوش ( کاتافراکت ) بود که ساسانیان این واحد نظامی را برای جلوگیری از نفوذ هون های سفید ( هفتالیان) در سرحدات شمال شرقی ایران مستقر کرده بودند.

پس از ترک سپاهیان ساسانیان از دمشق و اروشلیم در سال 622 و شکست آنها در ارمنستان از بیزانس اعراب این مناطق و غرب شبه جزیره عربستان از زیر سلطه ساسانیان رهایی می یابند و مستقل می شوند. از معاویه  یک سنگ نبشته از سال 663 با نقش صلیب در حمام شهر قدیمی یونانی ’ Gadara ’  ( ”ام قیس” در فلسطین ) به دست آمده است  ( اینجا ). این سنگ نبشته به مناسبت ترمیم یک حمام در “ ام قیس “ حکاری شده است ( سنگ نبشته به زبان یونانی است ) . سه تاریخ زمان حکاکی این سنگ نبشته را ثبت کرده اند: تاریخ سال مالیاتی بیزانس، تاریخ سال محلی شهر و تاریخ بنا به سال عرب ها ( سال 42 عرب ها ). سنگ نبشته معاویه در ” ام قیس ” از سال عرب ها نام برده است و نه از سال هجری ( اسلامی ). بنا به تاریخ این سنگ نبشته سال یک اعراب برابر است با سال 622 ( میلادی ) . شاید برای معاویه که خود زاده سوریه بود سال 622 ، سالی که با شکست ایران از بیزانس در ارمنستان حکمفرمایی ساسانیان بر اعراب سوریه خاتمه یافت، سال اول عربها به حساب می آمد.

در سال 628 خسرو دوم پرویز به دست سپهبد شهروراز و پسر این پادشاه، شیرویه، به قتل می رسد. پس از قتل پدر شیرویه تاج سلطنت را بر سر می گذارد. شیرویه بیمار می شود و در بستر مرگ پسر خود، اردشیر سوم، را به دست پادشاه بیزانس می سپارد. اردشیر سوم را  سپهبد معروف ارتش، شهروراز، به قتل می رساند ( 630 ) . در همین سال شهروراز در اروشلیم پس از بازگرداندن صلیب مسیح یک پیمان صلح با هراکلیوس می بند که بر طبق آن دولت ساسانی متعهد می شود از مناطق اشغالی ( اروشلیم، سوریه، مصر ) عقب نشینی کند. قصد  هراکلیوس از حمله به ایران تصرف سرزمین های ایران و تیسفون، پایتخت ساسانیان، نبود، بلکه بازگرداندن ساسانیان به خط مرزی که قبل از پیشروی ارتش خسرو دوم پرویز به سمت غرب بین ایران و بیزانس تعیین شده بود. بعد از قرارداد صلح با ایران هراکلیوس وارد سرزمین های آزاد شده نشد و کنترل بیزانس در این مناظق کم بود … ارتش بیزانس در سرحدات مرزی مستقر نبود. : 

 Byzantium did not re-enter all the ‘ liberate areas,’ and Byzantine control was slight….- a real imperial army was not stationed there, and the border area was not regarrisoned or militarily strengthened with Byzantine tropps. ( 10

 به نقل از یهودا دی. نوو و جولیت کورن هراکلیوس پس از پیروزی بر ایران به مناطق جنوب انطاکیه بازنگشت

After Heraclius defeated the Persians, he did not return real Imperial Forces to any area south of Antioch, nor regarrison or even militarily strengthen the limes arabicus ( 11

(limes arabicus= مرزی بود که روم در قرن 1 قبل از میلاد از شمال سوریه تا فلسطین مشخص کرده بود )

 ارتش هراکلیوس پس از توافق با ایران ( قرارداد صلح ) به دمشق بازنگشت و در مرز های انطاکیه مستقر شد.

We recall that after the Persian interlude, Byzantium did not return to al-Sam in more than a token sense, but gradually established the border at Antioch ( 12

دمشق و سایر مناطق آزاده شده را حکمرانان عرب خود مانند گذشته ( از قرن 6 ) اداره می کردند و خراج به بیزانس می پرداختند. طبری و نویسندگان عرب قرن 8 و 9 خبر از جنگ های ، متعدد ( اجنادین و یرموک ) اعراب با بیزانس می دهند ، اما به نقل از دو باستان شناس اسرائیلی ، یهودا دی. نوو و جولیت کورن ، نویسندگان محلی تا اوائل قرن 8 هیچ مدرکی ارائه ندادند که یک حمله برنامه ریزی شده از شبه جزیره عربستان اتفاق اقتاده باشد….اما شاید در واقع حمله ای بوده، یک جنگ بعد از جنگ بعدی بین هزاران سرباز مخالف یک دیگر در سال های 629 تا 636 . اما اگر چنین چیزی بود ، به نظر می رسد که در آن زمان هیچ‌کس متوجه این جنگ ها نشد .

The local written sources down to the early 8th century do not provide any evidence that a planned invasion of Arabs from the peninsula occurred, and that great and dramatic battles ensued …. Perhaps there was indeed a great invasion, with battle after battle between tens of thousands of opposing soldiers, over the course of several years ( 629 to 636 ). But if there were, it would seem that, at the time, nobody noticed. ( 13

تا به حال هیچ شی جنگی، یا قبر های دسته جمعی از کشته شدگان در محل این جنگ های اعراب با بیزانس، یا اعراب با ایران یافت نشده است. ابوالفرج اصفهانی ( وفات 967 ) در کتاب الاغانی ( صفحه 28 ) ادعا می کند که فرمانده اعراب در جنگ نهاوند نعمان بن عمرو بن مقرن مزنی که در این جنگ جان خود را از دست داد در نزدیکی نهاوند به خاک سپرده شده است. اگر این ادعا اصفهانی درست باشد می بایست دیگر کشته شدگان اعراب نیز در جنگ نهاوند در این مکان در قبر های دستجمعی به خاک شپرده شده باشند ( باستان شناسی میدان جنگ ).

طبری اشاره می کند که ارتش بیزانس بعد از شکست در یرموک به انطاکیه عقب نشینی و با کشتی این منطقه را ترک می کند. 

   در ایران شهروراز، به نقل از کریستن سن، به دست سه تن از ” نجبای “ خاندان ساسانیان به قتل می رسد. از زمان قتل خسرو دوم پرویز ( 628 ) تا به قدرت رسیدن یزدگرد سوم ( 632 ) ” تقریبا کشور ایران ده پادشاه دید. “ کریستن سن ادامه می دهد : ” به این ترتیب همه کشور ایران، برای آخرین بار، در زیر فرمان یزدگرد سوم درآمد و صورت واحد گرفت. “ ( 14 ) در رابطه با سن یزدگرد سوم در زمان تاجگذاری نظریه های مختلفی بیان شده است. دینوری اشاره می کند که یزدگرد سوم در سن هیجده سالگی تاجگذاری کرده است. به نقل از طبری این پادشاه ساسانی در سن 28 سالگی به قتل رسید و با در نظر گرفتن 20 سال سلطنت می بایست یزدگرد سوم در سن هشت سالگی تاج سلطنتی را بر سر گذاشته باشد. همچنین اسلام شناس آلمانی نولدکه معتقد است که یزدگرد سوم در سن هشت سالگی به سلطنت رسید ( سکه ها ده سال اول سلطنت یزدگرد سوم ،به نقل از نولدکه، این پادشاه را بدون ریش نشان می دهند ). 

 جنگ قادسیه

   اسلام شناس دانشگاه نیویورک Robert G. Hoyland شروع جنگ قادسیه را چنین بازگو می کند

„در آغاز جنگ شرایط اعراب خوب نبود، اما چند روز بعد از عربستان سواره نظام و 20،000 پیاده نظام به کمک اعراب می شتابند، آنها با سپر از خود دفاع می کردند ، به پیشروی خود ادامه دادند و با تمام قوا علیه ایرانیان جنگیدند. ….. جنگ قادسیه در تاریح 6 ژانویه 638 اتفاق افتاد „.

in an initial encounter the Arabs were worsted, but a few days later they received reinforcements from Arabia of “ a multitude of cavalry and 20,000 infantry “ and thus heartened “ they sped forward , covered with shields, eager to fight aginst the Persian troops…..The engagement, referred to as the Battel of Qadisiyya in Muslim sources, took place on January 6, 638,… (15

این ادعای اسلام شناسان سنتی که در شبه جزیره عربستان قبایل متعدد عرب زندگی می کردند که پس از پذیرفتن اسلام با یک دیگر متحد شدند و با هزاران جنگجو به کشور های مجاور حمله کردند درست نیست و حقیقت تاریخی را بیان نمی کند. بیشتر سرزمین شبه جزیره عربستان ( به جز قسمت جنوبی آن ) پرجمیعت نبود و همین ساکنان کم این مناطق، در هر دوره تاریخی، نیز در نهایت فقر زندگی می کردند:

The Muslim traditions depict the Arabian Peninsula as filled with roaming nomadic tribes who, after conversion to Islam, supplied thousands of warrios for the conquest of al-Šām, Iraq, and Egypt. This view dose not beare close scrutiny. Most of the peninsula ( excluding of course its southern coastal region ) is a parched desert which, judging from the material remains so far discovered, was never densely inhabited and whose population was not only sparse but extremely poor by any standard at any historical time ( 16

طبری بیش از دو قرن بعد و بدون ارائه دادن یک سند از جنگ قادسیه خبر داده است 

اسلام‌شناس دانمارکی پاتریسیا کرون اشاره می‌کند که: ” تاریخ نویسان سنتی ( طبری و نویسندگان عرب قرن 8 و 9  ) اطلاعات و جزئیات زیادی ارائه داده‌اند، اما هیچ سندی را ضمیمه این اطلاعات خود نکرده‌اند. ”  

What the tradition offers is thus a mass of detailed information, none of wich represents straightforward facts. ( 17 

طبری ادعا می کند که اخبار خود را از افراد مطلعی به دست آورده است که از نسلی به نسل دیگر به طور شفاهی انتقال داده اند ( تاریخ شفاهی ). حد اقل 10 نسل می بایست اخبار جنگ قادسیه را از دهان به دهان نقل می کردند ( پدر بزرگ من گفت که از پدر خود شنیده و…. تا آخر ) که در آخر این خبر ها به طبری برسد و این تاریخ نویس آنها را بر روی کاغذ بیآورد، بنویسد ( تاریخ طبری که امروز در دسترس ما است نسخه اصلی به  دستخط طبری نیست، این تاریخ در قرن 11، یا 12 رونویسی شده است ). به نقل از تاریخ شناس اسرائیلی ‚ بواز شوشان ‚ ( دانشگاه بن  گورین ) طبری اصول ( قواعد ) تاریخ نویسی را در نوشتن تاریخ خود به کار نگرفته است:

Tabari ’s historical method is far from embodying sophisticated historical principles (18

 این تاریخ شناس ادامه می دهد که تاریخ طبری بانک اطلاعات ( تاریخی ) نیست، بلکه ادبیات است :

 Of whatever period and provenance, texts designed as ‚ history ‚ cannot be treated simply as databanks, but are legitimate candidates for linguistic enquiries and literary analyses. (19

تاریخ طبری بیشتر داستان ( ادبیات ) است تا تاریخ.

همچنین سبئوس ( تاریخ سبئوس ) ، کشیش و تاریخ نویس ارمنی قرن 7 میلادی ، خیلی کوتاه در کتاب خود ” تاریخ هراکلیوس” از جنگ ایرانیان و اعراب در محل ’ Herthican ‘  ( حیره ) خبر می دهد. این تاریخ نویس ادامه می دهد که ساسانیان در این محل 80،000 سرباز به فرماندهی رستم در مقابل سپاه اعراب جمع کرده بودند. سبئوس در کتاب خود به اعراب اشاره کرده و نه به سپاه اسلام و نامی هم از قادسیه نبرده است. این تاریخ نویس فقط به رستم اشاره کرده است که در جنگ کشته شده است :

The Persians reached a village called Herthican , with the Arabs close on their heels, ” The battle started and the Persian army fled before the Arab, who pursued them and put them to the sword, There perished the general Rstom ….” (20

 اما چون سبئوس از رستم نام برده است نویسندگان دوران بعد ( طبری و تاریخ نویسان عرب ) خبر می دهند که این حنگ در قادسیه اتفاق افتاده است. ‚یهودا دی. نوو و جولیت کورن  اشاره  می کنند که نوشته اصلی کتاب سبئوس در دست نیست و رونوشتی که امروز از این نویسنده قرن 7 در اختیار ما قرار دارد در قرن 10 / 11 توسط نویسندگان دیگری ترجمه و رونویسی شده است ( نسخه اصلی به زبان یونانی بوده و در صورتیکه رونوشت به خط ارمنی است ) . (21 ) 

 مذهب شناس آلمانی سوئرمن (Suermann ) معتقد است که سبئوس اطلاع کامل از اسلام داشته است، اما مناطق نامبرده در کتاب این نویسنده ارمنی در شبه جزیره عربستان قرار ندارند، بلکه بیشتر سرزمین های هستند که در انجیل به آن ها اشاره شده است.(22) سبئوس در کتاب خود خبر از “ اتحاد اعراب با یهودیان ” را می دهد ( Suermann , ص 150) که ارتش هراکلیوس را شکست دادند. این خبر   سبئوس  واقعیت تاریخی را بیان نمی کند و یک افسانه است. پیمانی بین اعراب و یهودیان علیه بیزانس بسته نشده بود و برعکس، اعراب سوریه از هراکلیوس در جنگ بیزانس علیه ایران پشتیبانی  کردند. از این پشتیبانی سنگ نبشته ای خبر می دهد که باستان شناسان دانشگاه هایدلبرگ ( آلمان ) در حفاری های خود در یمن به دست آوردند:

به طور غریب این سنگ نبشته می تواند چنین تغسیر کرد که قبیله قریش ، قبیله ای که محمد به آن تعلق داشت ، بعضی اوقات برای مسیحیان می جنگیدند  

Oddly enough, the scrawled rock inscription could be interpreted to mean that the tribe of the Kuraish, to which the Prophet belonged, sometimes fought for the Christians ( 23

این سنگ نبشته از قبیله قریش نام برده است که “ برای مسیحیان می جنگیدند.“ به طور قطع منظور از “ مسیحیان “ بیزانس است. غسانیان ساکن سوریه متحد بیزانس بودند و به “ foederati „شهرت داشتند. واژه “ foederati “ به آرامی می شود qarisha و به عربی quarash (قریش) . 

همچنین سبئوس اشاره به نامه ی می کند که معاویه به کنستانس ،پادشاه بیزانس، نوشته است. در این نامه معاویه به پادشاه بیرانس پیشنهاد کرده است : “ این مسیح را رد کن و به خدای بزرگی که من ستایش می کنم بپیوند، خدای پدر ما، ابراهیم. “ ( 24) معاویه در سنگ نبشته خود در حمام “ ام قیس “ نقش صلیب را حکاری کرده است و به همین علت نیز نمی توان پذیرفت که این امیرالمومنین اعراب ( واژه خلیفه در دوران عباسیان متداول شد )  تقاضای روی برگرداندن پادشاه بیزانس از مسیح را کرده باشد: چنین نامه ی را معاویه به پادشاه بیزانس ننوشته است. به علت نکات مثبتی که در کتاب “ تاریخ  هراکلیوس” در باره دین یهودیت نوشته شده است مذهب شناس آلمانی کارل هاینس اولیگ بر این عقیده است که ناشر یا فردی که این کتاب را ترجمه کرده به طور قطع پیرو دین یهودیت بوده. ( 25 ) با توجه به تناقضات و اطلاعات نادرست در خبرهای تاریخی ” تاریخ هراکلیوس” که به امکان زیاد هنگام ترجمه و رونویسی ( به عمد ؟ ) روی داده اند نمی توان برای اطلاع از جنگ قادسیه به کتاب سبئوس استناد کرد.  

شرق شناس فرانسوی ژان موریس فیه ( Jean-Maurice Fiey ) اشاره می کند به خبری ( نامه ای ) از مشاجره بین ایشو یهب سوم ( Iso Yahb III) – اسقف مسیحیان ایرانی در تیسفون ( نینوا ؟ ) بین سال های 649 تا 659 – و  مسیحیان قطر. طبق این خبر کشیش قطر اقتدار اسقف تیسفون ( ایشو یهب سوم ) را به رسمیت نمی‌شناخت: 

In Letter 15C Isho’yahb is again on the offensive, in this case writing against the bishops of Bet Qatraye, who were also questioning his authority. As one of his arguments for the necessity of centralized control, he presents himself as an important intercessor between Christians and their Arab rulers ( 26

ژان موریس فیه اضافه می کند که علت قیام مسیحیان قطری علیه اسقف ایشو یهب سوم اشغال تیسفون توسط اعراب در سال 635 و از بین رفتن اعمال نفوذ ایرانیان بر مسیحیان قطر از این تاریخ ( 635) به بعد است :

 En fait, ľ interruption des rapports entre catholicos et métropolite, avant ľ accession ď Īšōʿyaw au patriarcat et depuis, , nʾétait pas due seulement à des raisons personnelles. Si ľon retrace les étapes de la conquête musulmane, on se rend compte que Sêleucie Ctêsiphon êtait passée sous le contrôle arabe depuis 635,… (27

    Ovidiu Ioan ,مذهب شناس دانشگاه ماربورگ ( آلمان ), اشاره می کند که این کشیش های عرب بودند که در قطر علیه یشوع یهب سوم قیام کردند :

Die arabischen Bischöfe hätten sich nach Iso’jahob Meinung dann von sich selbst aus gegen ihn erhoben ( 28

به نقل از زرینکوب، تیسفون در سال 637 سقوط کرد (29 ) اما، با توجه به نظریه شرق شناس فرانسوی، یک، یا دو سال قبل از جنگ قادسیه (  635 ،636 ) تیسفون به کنترل اعراب درآمده بود. 

  سکه شناس انگلیسی سوزان تایلر اسمیت ( Susan Tyler-Smith  ) اشاره می کند که فقط در 17 ضرابخانه سکه های یزدگرد سوم ضرب شده اند و با توجه به دوران نسبتا طولانی سلطنت این پادشاه ساسانی (632 – 651 ) می بایست تعداد بیشتری ضرابخانه سکه از یزدگرد سوم ضرب می کردند. سکه های یزدگرد سوم فقط در سیستان ،فارس و خوزستان ضرب شده اند. این سکه شناس انگلیسی ادامه می دهد که بیشتر سکه های یزدگرد سوم بین سال های 632 تا  633 ضرب شده اند و از سال 636 تا 637 فقط ضرابخانه های فارس و خوزستان سکه ضرب کردند. از سال 634 تا 635 و از سال 641 تا 642 سکه ی از یزدگرد سوم یافت نشده است:

  no coins appear to have struck between YE 3 ( AH 13 / AD 634 -5 ) and YE 10 ( AH 20 / AD 641-2). ( 30

به عقیده این سکه شناس شکست ایران از اعراب در قادسیه دستگاه اداری ساسانیان را فلج کرده بود و به همین علت دولت یزدگرد سوم نمی توانست سکه ضرب کند:

 the absence of coins does really indicate the collapse of central administrationit would strongly suggest that an early date ( i.e., 635-636 ) for the battle of Qadisiya is correct ( 31 

بین سال های 642 تا 652 فقط ضرابخانه کرمان و شاید هم ضرابخانه سیستان سکه های از یزدگرد سوم ضرب کرده اند. همچنین سوزان تایلر اسمیت، با توجه به محدود بودن ضرب سکه های یزدگرد در ضرابخانه های مختلف، اشاره می کند که این پادشاه تمام مناطق ایران را تحت کنترل خود نداشته است :

Why the mints were so restricted is curious, one possible explanation being that yazdgerd III did not in fact fully control the whole of Iran ( 32

 اما اگر یزدگرد سوم در سال 641 ، به نقل از سوزان تایلر اسمیت، سکه با نام خود ضرب نکرد دو سکه شناس ‚ جی. روث و ای. نیکیتین ‚ ( A. Nikitin و G. Roth) اشاره می کنند که اعراب سکه های در ضرابخانه کرمان که واژه عربی “ جید “ ( خوب ) بر روی آنها حکاکی شده است در سال 19 ضرب کرده اند. این سکه یا بر روی پشت یک سکه ساسانیان ضرب شده، یا ضرب کننده این سکه را قبل از حمله اعراب به کرمان ضرب کرد.

Die-engraver B was making dies only for Kerman province. Within this small group we find at  least one jayyid coin (no.14)….. One of these coins (no.15) is of year 19. We may presume either that it was struck from an original Sasanian reverse die, or that the die-engraver had  become employed just befor the Arab conquest of Kerman took place.  ( 33

 سکه عرب – ساسانی از سال 20 ( 2 – 641 میلادی – ضربخانه داربگرد) با واژه “ جید” ( jayyid )

coinARAB-SASANIAN Anonymous, Yazdigerd III type. Drachm. AR 4.16 g. DA (Darabjird) 20ye. Jayyid in Pahlavi in obverse margin

http://www.acsearch.info/search.html?id=434420

 این سکه شناسان ادامه می دهند که عرب ها سکه های با نام یزدگرد سوم در سال 20 در داراب ضرب کرده اند. اما داراب در سال 644 به تصرف اعراب در آمد. این دو سکه شناس نیز معتقدند که یزدگرد سوم تمام ایران را تحت کنترل خود نداشته است : 

 For Example, there is a drachm with the name of ,Yazdgard, of year 20, bearing the mintmark of Darabgerd (no. 1): Darabgerd was taken by the Arabs in AH 23 (644)……. It means that this coin ……… came from a city which by that time was no longer under Sasanian administration ( 34

همچنین سکه شناس ایرانی ع. شمس اشراق از سکه های نام می برد که با واژه “ جید “ در سال 20 یزدگردی در مرو ضرب شده اند: “ یکی از اولین سکه های عرب ساسانی که از نوع سکه های خسرو به خط  پهلوی است و واژه ی ( جید) به معنی بسیار نیکو – به خط کوفی در حاشیه ی آن نقش بسته، به تاریخ 20 یزدگردی برابر با سال 31 هجری به نام دارالضرب ( مرو ) … در بخش اسلامی موزه ی بریتانیا موجود است. “ ( 35) شمس اشراق ادعا می کند که این سکه ها “ را حاکمان عرب با موافقت خلیفه سوم وسیله حاکمان عرب ضرب شد“. نویسنده اشاره ی به منبع خبری خود ( از موافقت خلیفه سوم ) نمی کند، اما ادامه می دهد که از خود چهار خلیفه راشدین هیچ سکه ای یافت نشده است: ” با وجود آنکه تازیان در زمان خلافت ( ابو بکر ) به فرماندهی خالد ابن ولید به سرزمین های ساسانیان یورش بردند….. به خاک ایران دست یافتند لیکن تا کنون سکه ای به نام هیچ یک از خلفای راشدین به دست نیآمده است و به نام خلفای راشیدین سکه ی ضرب عربستان نیز دیده نشده است.” ( شمس اشراق، ص. 38)  

 سکه شناسان نامبرده بالا ( جی. روث و ای. نیکیتین ) فقط به سال 20 بر روی سکه اشاره می کنند که برابر است با سال 641  میلادی، اما برای شمس اشراق این سال 20 یزدگردی است که مطابقت دارد با سال 651 میلادی. ( شمس اشراق، ص .124 )

در اینجا تاریخ ضرب سکه های عرب – ساسانی قرن 7 میلادی با دو تقویم متفاوت تعیین می شوند : تقویم با استناد به سال ضرب شده بر روی سکه و تقویم یزدگردی. تاریخ “ یزدگردی “ که شمس اشراق به آن اشاره می کند و تاریخ بعد از یزدگرد یک تاریخ ( تقویم ) مصنوعی، یا ساختگی است که اسلام شناسان برای تطبیق دادن ارقام ( سال ها ) بر روی سکه با تاریخ طبری درست کرده اند. برای اطلاع بیشتر نگاه کنید ( اینجا ). 

ایران شناس آلمانی هاینس گابه (Heinz Gaube ) در کتاب خود اشاره به سکه های می کند که اعراب در سال 641 در ضرابخانه های مختلف ایران ( به سبک سکه های ساسانی ) با نام خود ضرب کرده اند. (36 ) با توجه به ضرب سکه های عربی در سال های 640 تا  642 در نقاط مختلف ایران نمی توان این ادعا کریستن سن که ایران ” زیر فرمان یزدگرد سوم صورت واحد گرفت “ را قبول کرد. یزدگرد سوم برای “ صورت واحد “ گرفتن ایران احتیاج به یک ارتش نیرومند داشت، اما در سال 627 ارتش دولت خسرو دوم پرویز، بعد از شکست از هراکلیوس، فروپاشید و ساسانیان نمی توانستند در سال های که آشفتگی و هرج و مرج  دستگاه های دولتی ( تاج گذاری ده پادشاه در مدت 4 سال ) را فرا گرفته بود یک ارتش جدیدی را سازمان دهند ( تشکیل دهند ) که نخست در جنگ پل (جسر ) در سال 634 و پس از مدت زمانی کوتاه، به نقل از طبری، در قادسیه با صد هزار سرباز در برابر اعراب ایستادگی کند. به همین دلیل هم خبر کریستن سن که رستم ” فرماندهی کل نیروی لشکری را به عهده گرفت ”  و  ” سپاهی بزرگ در پیرامون پایتخت حاضر شد.” (37) واقعیت تاریخی را بیان نمی کند.

      اما این اعرابی که بین سال های 640 تا 642 در نقاط مختلف ایران (بیشتر در شرق ایران ) به قدرت رسیدند و به نام خود سکه ضرب کردند عرب های نبودند که از خارج، از شبه جزیره عربستان، به ایران حمله کرده بودند، بلکه این اعراب ایرانی بودند که از اوائل دوره ساسانیان در ایران زندگی می کردند. یکی از ویژگی های سیاست خارجی ساسانیان انتقال ساکنان مناطق تسخیر شده به ایران بود: ساسانیان در سال 241 شهر عرب نشین الحضر ( 80 کیلومتری جنوب موصل – Hatra ) را که در کناره رودخانه دجله  قرار داشت به تصرف خود در آوردند و اعراب این منطقه را به شرق ایران انتقال دادند. شاپور اول به شهر  انطاکیه ( Antiochia ) حمله کرد و کشیش مسیحی و تمام پیروان کلیسا را اسیر و در جندی شاپور اسکان داد. به نقل از زرتشت شناس معاصر آلمانی میشائل اشتاسبرگ (Michael Stausberg) شاپور اول ده ها هزار از مسیحیان مناطق سوریه، کاپادوکیه و کیلیکیه ( ترکیه امروز ) را به ایران انتقال داد. این زرتشت شناس آلمانی همچنین اشاره می کند که به علت ازدواج مسیحیان انتقال داده شده با پیروان ادیان دیگر دین مسیحیت قوی ترین اقلیت دینی در ایران به شمار می آمد. ( 38 )

    معروف ترین عرب ایرانی عبدالملک مروان ( به نقل از اسلام شناسان خلیفه پنجم امویان) بود. بر روی سکه های که از عبدالملک مروان از سال 696 در مرو ضرب شده اند نام عپدولملیک ی  مروانان و نه  عبدالملک بن مروان به زبان پهلوی دیده می شود. نام عبدالملک این طور بر روی سکه ضرب شده است : عپدولملیک ی مروانان – به لاتین = APDLMLIK-I MRWANAN.

       همچنین شمس اشراقی به سکه های عبدالملک بن مروان اشاره می کند که : “  در برخی از سکه ها نیز نام خلیفه (…) عپدولملیک ی مروانان ضرب شده است “ (39

apdul 

نام ’ عپدولملیک ی مروانان ’ بر روی سکه مرو به خط پهلوی  

(John Walker, A Catalogue of the Arab-Sassanian Coins, London 1941, P. 29) 

در زبان فارسی ‚ آن ‚ اول حالت اضافی و ‚ آن ‚ دوم حالت جمع است. به این ترتیب ‚ مروانان ‚ یعنی شهروندانی که از مرو هستند، یا از طایفه مروانان و نه از پدری با نام مروان. تاریخ نویسان عرب و ایرانی قرن 8 و 9 اسم ایرانی ( آرامی) مروانان را بعد به مروان تغییر دادند ( مروان یک اسم عربی نیست) و عپدولملیک ی از مرو شد عبدالملک بن مروان. ( به نقل از نویسندگان سنتی مروان اول از مکه که از سال 684 تا 685 فرمانروایی کرد پدر عبدالملک مروان بود )

جنگ نهاوند

   Robert G. Hoyland ، با استناد به سبئوس، تاریخ نویس ارمنی قرن 7 ، اشاره به تاریخ جنگ نهاوند می کند: “ جنگ در سال اول کنستانس، پادشاه بیزانس، و سال 10 یزدگرد، پادشاه ایران، اتفاق افتاد „، در تاریخ 42 – 641

it happened in the first  year of Constans, King of the Byzantnes, and in the tenth year of Yazdgird, King of the Persian “ , namely 641 – 42

 سبئوس همچنین از تعداد سربازان هر دو طرف در جنگ نهاوند خبر می دهد: عرب ها با 40،000 سرباز و ایرانیان با  60،000 سرباز و حنگ سه روز ادامه داشت:

 The Arabs fielded “ 40,000 men equipped with swords“ against which the Persians “ mustered aforce of 60,000 fully armed men, “ for three days the two sides confronted each other ( 40

سبئوس از جنگ نهاوند نام نبرده، بلکه از جنگ در سرزمین مادها

ساسانیان در سال 622 در ارمنستان از بیزانس شکست خوردند و در سال 628 دوباره در نینوا ( موصل ). 8 سال بعد ارتش 80،000 نفری یزدگرد، به نقل از طبری، در قادسیه و دوباره 6 سال بعد در نهاوند با 60،000 سرباز از عرب ها شکست می خورند. هیچ کشوری نمی تواند در مدت زمان 20 سال ، پس از شکست در دو جنگ ، دوباره برای بار سوم و چهارم شهروندان خود را برای جنگیدن علیه دشمن بسیج کند.

اسلام شناس آلمانی Albrecht Noth اشاره می کند که روایت ها ( اخبار ) از جنگ های یرموک، قادسیه و نهاوند تشکیل شده اند از کنار هم گذاشتن یک سری اصطلاحات ثابت ( Topoi)  و حکایت ها (anecdote ):

in den Überlieferungsgruppen zu den Schlachten am Jarmuk, bei qädisiya und bei Nihawand, die im wesentlichen aus einer aneinanderreihung von Topoi und Anekdoten bestehen ( 41

همچنین  Noth  اشاره به شبیه بودن اخبار تاریخ نویسان ایرانی  و عرب ار جنگ های اعراب می کند  و ادامه می دهد: این اخبار مانند یک فرم، یا پرسشنامه طرح ریزی  شده اند که فقط می بایست مکان جنگ ها در آن تغییر کند. خبر طبری از جنگ اعراب در اصفهان، با کمی تغییر، مانند خبر بلاذری، مسعودی از جنگ نهاوند است و به همین علت نیز نعمان بن عمرو بن مقرن مزنی،فرمانده  اعراب، یک بار در اصفهان ( طبری) شهید می شود و یک بار در نهاوند ( بلاذری)42

خبر بلاذری از جنگ نهاوند و شهید شدن “ نعمان بن عمرو بن مقرن مزنی “ در این شهر:

„هرمزان شور کرد و پرسید رأي تو چیست از اصبهان آغاز کنیم یا از اذربیجان. هرمزان گفت اصبهان سر است و اذربیجان دو بال. اگر سر را ببري بالها و سر همه به زمین خواهد افتاد. گوید: عمر به مسجد آمد و نعمان بن مقرن را بدید و کنار او بنشست و چون نمازش به پایان رسید گفت: من تو را به عاملیت برمیگزینم. نعمان گفت اگر براي جمع خراج باشد نه، لکن براي جنگ نیکو است. عمر گفت: تو براي جنگ میروي و او را گسیل داشت و به اهل کوفه بنوشت تا او را یاري دهند. کوفیان وي را مدد کردند و مغیرة بن شعبه نیز از ایشان بود. نعمان مغیره را نزد ذو الحاجبین فرمانده عجمان به نهاوند فرستاد. آنگاه مسلمانان و مشرکان با یک دیگر مصاف دادند. آنان خود را هر ده تن به زنجیري و هر پنج تن به زنجیري بسته بودند تا فرار نکنند. گوید که ما را به تیر بزدند و جماعتی را مجروح کردند و این پیش از آغاز قتال بود. پس بجنگید و مردمان نیز بجنگیدند و نعمان نخستین کس بود که به قتل رسید“. ( بلاذری ، فتوح البلدان/ ترجمه محمد توکل، صفحه 197

خبر طبری از جنگ اعراب در اصفهان و شهید شدن “ نعمان بن عمرو بن مقرن مزنی “ در این شهر

نعمان، فرمانده سپاه اعراب در اصفهان

  کشته شدن نعمان در اصفهان

http://files.tarikhema.org/pdf/Tabari/High-Quality/Tabari-High-Quality-By-Enikazemi-05.pdf

تاریخ طبری، ترجمه ابولقاسم پاینده، صفحه 1966 – 1968

شهر قرطبه ( Cordoba ) در اسپانیا نیز به طرز مشابه ای مانند شوشتر به تصرف اعراب در آمد. همچنین اخبار تصرف شهر الفسطاط و بندر اسکندریه در مصر، دمشق و شهر ” قیسار یه ” (قیصریه – امروز در .شمال اسرائیل ) شبیه یک دیگر هستند ( 43)

تاریخ نویس انگلیسی  آر دبیلو تامسون “ ( R.W. Thomson ) در بخش دوم تاریخ سبئوس ( بخش تفسیر ) می نویسد: “ با اینکه تاریخ نویسان اسلامی گزارش های الگو ای و کلیشه ای زیادی ( داستان جالب به رنجیر بسته شدن سربازان ایرانی ) را در رابطه با جنگ ها داده اند Albrecht Noth ، یکی از مهمترین بازبین گرا میان اسلام شناسان معاصر، خیلی دور می رود که این گزارش ها را تخیلات به شمار می آوزد . “

Although several topoi ( most notably a story that Persian soldiers were chained together ) have been identified in early Islamic traditions about the battel. Albrecht Noth, one of the foremost revisionists among contemporary Islamicists, clearly goes too far in regarding the traditions as nothing but tissues of fictitious Matter ( 44

ضرب سکه های عربی از سال 640 به بعد در نقاط مختلف ایران نه فقط نشان می دهند که اعراب ایرانی ( قبل از حنگ نهاوند ؟ ) در این مناطق به  قدرت رسیده بودند، بلکه این سکه ها همچنین خود نشانه فروپاشی نهایی دولت ساسانیان نیز هستند، فروپاشی که بعد از شکست سپاهیان خسرو دوم پرویز در ارمنستان (622) شروع شد و با قتل این پادشاه  ( 628 ) شدت یافت. در سال 641 هراکلیوس، متحد و هم پیمان اعراب، جان می سپارد و همسر این پادشاه به قدرت می رسد. اما همسر هراکلیوس را پادشاه جدید بیزانس به قتل می رساند. بعد از مرگ همسر هراکلیوس اعراب سرزمین های شرق رودخانه دجله دیگر تعهدی در مقابل خانواده سلطنتی بیزانس نداشتند و خود را موظف نمی دیدند از سیاست پادشاه جدید بیزانس پیروی کنند. این اعراب استقلال خود در بخش های از ایران را با ضرب سکه اعلام کردند و کنترل این مناطق در دست گرفتند. جنگ نهاوندی ( 642 ) که طبری و تاریخ نویسان عرب از آن خبر داده اند همین استقلال اعراب ایرانی ( با حمایت اعراب خارج از ایران ) در ایران است. به همین علت نیر تعجب آور نیست که اولین سکه ها از امیرالمومنین های عرب: معاویه، عپدولای زوبیران، عپدولملیک ی مروانان  که بعد به زبان عربی می شوند عبدالئه بن الزبیر و عبدالملک بن مروان به خط پهلوی در داراب فارس ضرب شده اند و نه به زبان عربی در سوریه، یا شبه جزیره عربستان.

    پس از نابودی ارتش ساسانیان و عقب نشینی بیزانس از سوریه و اروشلیم (630) قبایل عرب تنها نیروی های مسلح در مناطق میان رودان بودند. جنگ ها و فتوحات ای که طبری و تاریخ نویسان عرب 200 سال بعد از آنها خبر داده اند در واقع، به نقل از یهودا دی. نوو و جولیت کورن دستبرد ها و سرقت های مسلحانه این قبایل عرب به سرحدات کشور های مجاور بودند. یک نیروی نظامی برای جلوگیری از سرقت های اعراب در مرز ها مستقر نبود:

The picture the contemporary literary sources provide is rather of raids of the familiär type; the raiders stayed because they found no military opposition…… these were later selected and embellished  in late Umayyad and early Abbasid times to form an Official History of the Conquest. ( 45

  نویسندگان مسیحی و یهودی قرن 7 و 8  ( میلادی ) در سوریه، اروشلیم و مصر خبری از فتوحات اعراب نداده اند.

 “ یوحنا بار پنکای “  ( Johannes bar Penkaje ) ، راهب کلیسا در شرق سوریه ( اواخر قرن 7 میلادی )، در وقایع نامه ای ناتمام به زبان سوری که به او نسبت داده می شود اشاره کرده است که اعراب مسلح نبودند و خدا پیروزی را به آنها داد: “ مردان برهنه سوار بر اسب و بدون تجهیزات، یا سپر پیروز شدند.“

 But we should not consider their coming naively. In fact it was an act of God…So as they came by God’s order, they won so to speak two kingdoms without combat and without battle, like a log pulled out of the fire, without implements of war and without human devices. thus God gave them the victory….How otherwise, apart from God’s help, could naked men, riding without armour or shield, have been able to win….?(46

تحقیقات باستان شناس آلمانی  ‚ Hans-Peter Kuhnen ‚ در اسرائیل این خبر راهب سوری را تایید می کند که اعراب بدون جنگ پیروز شدند. به نقل از این باستان شناس “ حفاری های جدید در اسرائیل و اردن تصویر سنتی از اوائل اسلام را به طور انقلابی تغییر داده است. اعراب برای گسترش اسلام با سواره نظام شجاع خود به سرزمین مقدس حمله نکردند، بلکه ایمان پیغمبر با تغییرات تدریجی فرهنگی در قرن 7 و 8  بین دریا مدیترانه و شمال غربی صحرای بزرگ عربستان تثبیت شد“:

Neue Ausgrabungen und Prospektionen der Landesarchäologie in Israel und Jordanien revolutionieren das herkömmliche Bild von den Anfängen des Islam im heiligen Land. Nicht mehr durch bravouröse Feldzüge kleiner arabischer Reiterheere, sondern durch einen allmählichen Kulturwandel fasste der Glaube des Propheten im 7. und 8.Jh.n.Chr. in den fruchtbaren Landschaften zwischen Mittelmeer und der großen nordwestarabischen Wüßte Fuß ( 47

باستان شناس اسرائیلی Gideon Avni اشاره به اختلاف زیاد بین اخبار سنتی ( نویسندگان عرب و ایرانی ) و تحقیقات باستان شناسی می کند:

The gap between the historical narratives and the archaeological evidence is striking

در حفاری ها این باستان شناس آثار (بقایای) از جنگ ها بین بیزانس و عرب ها در رود اردن و شهر های نزدیک یرموک پیدا نشده است :

Archaeological research has found no traces of military confrontation in the sites of northern Jordan. The two major battles between the Byzantines and the Arabs, at Fihl and Yarmuk, have left no visible impact on the nearby cities and towns of  Pella, Abila, Umm el-mmal, and Jarash. (48

  همچنین این حفاری ها ( در فلسطین ) وقفه، یا اخلالی در زندگی روزمره شهروندان در نیمه اول قرن 7 را نشان نداده است. ساختن کلیسا، صومعه و بناهای عمومی در طی تسخیر ایران و اعراب ادامه داشت :

Yet recent excavation at many sites shows no interruption in the everyday life of the local populace in the first half of the seventh century. The construction of churches, monasteries, and public buildings continued unabated throughout the years of the Persian and Arab conquests, (49

در  جنگ های اعراب با ایران و بیزانس که به طور قطع هزاران جنگجو از هر دو طرف کشته شده اند می بایست حداقل اعراب کشته شدکان خود را در اطراف میدان جنگ به حاک می سپردند. تا به امروز هیچ قبر دسته جمعی در اطراف میدان جنگ ها ( نهاوند، یرموک، قادسیه ) پیدا نشده است ( باستان شناسی میدان جنک ) باستان شناس اسرائیلی اشاره می کند به زندگی عادی شهروندان شهرهای اطراف رودخانه  یرموک ( محل جنگ اعراب با بیزانس ) در طی جنگ و ادامه می دهد که در قبرستان های این شهرها  نشانه ای از بیشتر شدن قبر ها مشاهده نمی شود :

Further evidence of peaceful life during the time of th Arab conquest is provided by tombstone inscriptions , which contain no reference to violent events or unusual circumstances that might have led to an upsurge in burials (50

باستان شناس آلمانی Gerd Gropp اشاره می کند که حمله اعراب (به خراسان ) خرابی به دنبال نداشته است و سنت معماری، کاشی کاری و جواهر سازی ساسانی همچنان ادامه داشته است.(51

زرتشت شناس آلمانی Michael Stausberg نیز معتقد است که شرایط فرهنگی ( مذهبی، حفظ سنت های ساسانی ) برای زرتشتیان با به قدرت رسیدن اعراب (حداقل در دوران امویان ) تغییری نکرد. این اشاره  Stausberg در تضاد است با نظریه زرینکوب که می نویسد : رزتشتیان “ هیچگونه حق نشر و تبلیغ آیین خویش را نداشتند.“ و “ بنی امیه….. با شدتی و خشونتی تمام، از نشر هر گونه فکری که منسوب بموالی بود بشدت جلوگیری میکردند.“ (52 ) زرتشت شناس آلمانی همچنین ادامه می دهد که زرتشتیان ایران را نه بعد از حمله اعراب در قرن 7، بلکه نخست در قرن 9/ 10 ( دوران عباسیان) به سمت هندوستان ترک کردند (53.

اگر اعراب مسلمان ایران ، فلسطین ، سوریه را در نیمه اول قرن 7 فتح کرده بودند به طور قطع شرایط سیاسی و مذهبی در این مناطق تغییر می کرد.

  تاریخ شناس آلمانی Simone  Rosenkranz در رساله دکترای خود : “ مشاجره یهودیان – مسیحیان زیر سلطه مسلمانان “ نیز اشاره می کند که “ تغییرات مهمی ( در اوضاع و شرایط اروشلیم و سوریه ) در دوران حکومت امویان (661-750) مشاهده نمی شود „

Die Herrschaft der Umayyaden ( 661-750 ) führte zwar vorerst nicht zu einschneidenden Veränderung

و  “ هنوز اسلام به عنوان یک مذهب جدید شناخته نشده بود که بتواند امور و سرنوشت خاورمیانه را تعیین کند .“

Der Islam wird noch nicht als neue Religion begriffen, welche fortan die Geschicke des Mittleren Ostens bestimmen sollte

این تاریخ شناس ادامه می دهد که برای مسیحیان منطقه ( قرن 7 ) این اعراب یا مسیحیان مرتد به شمار می آمدند، یا فاتحان دنیوی. “

Die Muslime werden…., als christliche Häretiker oder als weltliche Eroberer bewertet…. (54

 مذهب اسلام هم در شرق ( ایران ) و هم در غرب ( سوریه، اروشلیم و مصر ) به تدریج و از داخل خود این سرزمین ها اشاعه یافت، هیچ نشانه ای، یا سند معتبری که از حمله نظامی اعراب از خارج به این کشور ها خبر بدهد دیده، یا پیدا نشده است

———————————————————————————————————-

1-  Van Harvey. The Historian and the Believer. Toronto, Ontario: The  Macmillan Company, 1966, P. 41-42

2  – Theodor Nöldeke, Geschichte der Perser und Araber zur Zeit der Sasaniden, aus der arabischen Chronik des Tabari, Leyden, E.J. Berlin, 1973, P. XIV

3 – Patricia Crone, Meccan trade and the rise of Islam, Oxford 1987, P. 230

4 – Yehuda D. Nevo and Judith Koren, Crossroads to Islam. New York 2003, p. 47 

5- Yehuda D. Nevo and Judith Koren,  p. 47

6 –  Yehuda D. Nevo and Judith Koren, P. 47

7 –  James Howard-Johnston, Heraclius’ persian Campaigns and the Revival of the East Roman Empire, 622-630, in: War in History; Jan 1999, Vol. 6 Issue 1, P 1- 44 

8 – Yehuda D. Nevo and Judith Koren, p. 47

9 – J. Reinik, Alexander the Great in 7th-century syriac ‚ Apocaliptic ‚ texs, in: Syric Christianity, IV, P. 158-160

10 – Yehuda D. Nevo and Judith Koren, p. 48 – 49

11- Yehuda D. Nevo and Judith Koren,  Methodological Approaches to Islamic Studies. In: Der Islam 68 ( 1991) , P. 101

12 – Yehuda D. Nevo and Judith Koren, Crossroad to Islam, P. 148

13 – Yehuda D. Nevo and Judith Koren, P.135

14 – P. 479 ، 1384، آرتور کریستین سن، ایران در زمان ساسانیان، تهران

15 – Robert G. Hoyland, In God’s Path, The Arab Conquests and the Creation of Islamic Empire, Oxford, University Press 2015, P. 52 

16 – Yehuda D. Nevo and Judith Koren, P. 67

17 – Patricia Crone, Meccan trade and the rise of Islam, Oxford 1987, P. 222

18 – Boaz Shoshan, Poetics of Islamic Historiography: Deconstructing Tabari’ s

  History, Brill, Leiden . Boston, 2004, P. 110-111

 19 –  Boaz Shoshan, P. xxiv

20- Sebeos, ed. F. Macler , 1904, Ch 30

21 – Yehuda D. Nevo and Judith Koren, Crossroads to Islam. New York 2003, p. 129

22 – Harald Suerman, Juden und Muslime gemäß christlichen Texten zur Zeit Muhammads  und in der Frühzeit des Islams, in: Holger Preißler, Heidi Stein (Hrsg). Annährung an das Fremde, XXVI. Deutscher Orientalistentag vom 25. bis 29.9.1995 im Leipzig, Stuttgart 1998, 145-154

23 – Spiegel Online International, Fortress in the Sky, 12.21.2012 , http://www.spiegel.de/international/world/buried-christian-empire-in-yemen-casts-new-light-on-early-islam-a-874048.html#ref=rss

24 – Sebeos, ed. F. Macler, P.139-140

25 – Karl-Heinz Ohlig, Der frühe Islam, eine historische Rekonstruktion anhand zeitgenössischer Quellen, Berlin, 2007, P. 248-255

26 – Michael Philip Penn, When Christians First Met Muslims, A Sourcebook of the Earliest Syriac Writings on Islam, University of California Press, 2015, P. 31

27 – Jean-Maurice Fiey, Dioceses syriens orientaux du Golf persique, in: Memorial Mgr Gabriel Khouri-Sarkis, Belgique, 1956-1967, P. 187

28 – Ovidiu Ioan. Muslim und Araber bei Iso’jahb III ( 649 – 659 ), Wiesbaden, 2009, P. 107

29 – زرینکوب، تاریخ ایران بعد از اسلام، ص ۳۳۱

30 – Tyler-Smith, Susan, Coinage in the Name of Yazgerd III  ( AD 632-651 ) and the Arab Conquest of Iran. The Numismatic Chronicle ( 1966-) Vol. 160 ( 2000), P. 146

31 – Tyler-Smith, Susan, P. 146-147

32 – Tyler-Smith, Susan. P. 140

33 – Aleksander Nikitin and Günter Roth, “The earliest Arab-Sasanian coins”, Numismatic Chronicle, v.155. London, Royal Numismatic Society, 1995, pp.131-134 

34 – Aleksander Nikitin and Günter Roth, P. 132

35 – 38 .ع. شمس اشراق، نخستین سکه های امپراتوری اسلام، اصفهان 1369، ص

36- H.Gaube, Arabosasanidische Numismatik , 1973, P. 12

37 –  P. 481، 1384، آرتور کریستین سن، ایران در زمان ساسانیان، تهران

38 – Michael Stausberg, Die Religion Zarathushtras, Stuttgart; Berlin; Köln, 2002, P, 237

39 – ع. شمس اشراق، ص. 84 ( پاورقی)

40 – Robert G. Hoyland, In God’s Path, The Arab Conquests and the Creation of Islamic Empire, Oxford, University Press 2015, P.85

41 – Albrecht Noth, Quellenkritische Studien zu Themen, Formen und Tendenzen

frühislamischer Geschichtsüberlieferung, Bonn 1973, P. 17 – 18

42 – Isfahan – Nihawand. Eine quellen-kritische Studie zur frühislamischen Historiographie, in: ZDMG 118 ( 1968 ), P. 279

43 – Albrecht Noth, Quellenkritische Studien zu Themen, Formen und Tendenzen, P. 24

44 – Sebeos, The Armenian History , trans. R. Thomson, Part II. Historical Commentary, Liverpool. 1999, P. 252

45 – Yehuda D. Nevo and Judith Koren, Methodological Approaches to Islamic Studies. In: Der Islam 68 ( 1991) , P. 100

46 – Yehuda D. Nevo and Judith Koren, P. 128

47- Antike Welt, Zeitschrift für Archäologie und Kulturgeschichte, 4/2014, P. 63

48 – Gideon Avni, The Byzantine-Islamic Transition in Palestine, An archaeological Approach, Oxford University Press, 2014, P. 314-315

49 – Gideon Avni, P. 301

50 – Gideon Avni, P. 316

51 – Gerd Groppe, Archäologische Forschungen in Khorasan, Iran, Wiesbaden 1995 ( TAVO Reih. B/84 ), P.180

52 – ص. 317، دو قرن سکوت ، زرینکوب

53 – Michael Stausberg, Die Religion Zarathushtras, Stuttgart; Berlin; Köln, 2002, P. 381

54 – Simone Rosenkranz, Die jüdisch-christliche Auseinersetzung unter islamischer Herschaft, 7.-10. Jahrhundert, Bern, 2004, P.23 – 35

نژادکشی

کارل پوپر ادعا می کند که منشاء رژیم های استبدای و نژادی قرن 20 ( استالین و هیتلر ) را باید در فلسفه سیاسی پلاتون، هگل و مارکس جستجو کرد. به عقیده پوپر تئوری دولت این سه فیلسوف راه را برای قتل و جنایت دولت های توتالیتر باز کردند. از طرف دیگر مصر شناس آلمانی، یان آسمن ( Jan Assmann ) ، معتقد است که اعمال زور و  قدرت در تاریخ با ادیان ابراهیمی ( یکتا پرستی ) آغاز گردید و برای اثبات نطریه خود به داستان  گوساله طلایی در تورات اشاره می کند:

اسرائیلی ها از غیبت موسی که به کوه سینا برای دریافت ده فرمان خدا رفته بود استفاده کردند و از Aaron ( برادر موسی ) تقاضا نمودند که برای آنها بتی به عنوان نماینده خدا بیآفرد. برادر موسی از طلا های زنان در اردوگاه یهودیان گوساله ای برای پرستش ساخت. افراد قوم یهود به دور گوساله طلایی جمع شدند و به رقص و نیایش پرداختند. موسی پس از بازگشت و مشاهده گوساله طلایی و جشن اسرائیلی ها دستور مجازات قوم  یهود را صادر کرد ” موسی  وارد اردوگاه شد و گفت: هر فردی که به خدا ایمان دارد به نزد من بیآید ! کشیش های اسرائیلی به نزد موسی رفتند. موسی به کشیش ها گفت:  خدای اسرائیلی ها می گوید که شمشیر های خود را به دست بگیرید و به اردوگاه بروید و برادران، نزدیک ترین افراد و دوستان خود را بکشید. کشیش ها به دستور  موسی عمل نمودند. سه هزار اسرائیلی در این روز به قتل رسیدند ” ( Exodus 32,6-28 ) . اما فیلسوف معاصر فرانسوی، میشل انفره ( Michel Onfray ) ، نظریه های پوپر و آسمن را بسط می دهد و برای توضیح ادعای خود از چگونگی شکل گرفتن دولت های حودکامه به قتل عام شهروندان شهر کنعان به دست یهودیان اشاره می کند. یهودیان پس از ترک مصر به کنعان حمله کردند و شهروندان این شهر را به قتل رساندند. در تورات دستور عمل برای تصرف شهر ها داده شده است : ” وقتی که تو به یک شهر حمله کردی، می بایست نخست سعی کنی تا به یک توافق صلح آمیز با نیروی مخالف برسی. اگر ساکنان شهر شرایط صلحی که تو پیشنهاد کردی پذیرفتند آنها را زیر دست خود کن و به کار اجباری وادار ، اما اگر دشمن پیشنهاد تو را رد کرد، شهر را به محاصره در آور. اگر خدای تو دشمن را تسلیم کرد، تمام مردان را بکش و زنان، کودکان، سالخوردگان و احشام را به غنیمت بگیر  (  Deuteronomium 20,10 – 14 ) ” . آنفره معتقد است که قتل عام ساکنان شهر کنعان اولین نژادکشی در تاریخ بشر است و کتاب یوشع یهودیان نیز این جنایت را تشریع کرده است. این فیلسوف فرانسوی حتی ادعا می کند که هیتلر نژادکشی را از یهودیان آموخت. آنفره فلسفه مارکس را نیز با دین یهودیت مقایسه می کند و معتقد است که طبقه کارگر در تئوری مارکسیسم نقش قوم برگزیده ( قوم یهود ) را به عهده گرفته است و آمادگی برای قتل عام مخالفان خود را دارد.

 

معمای طبری ( وفات 922 میلادی)

 

تاریخ طبری ( 38  جلد به زبان انگلیسی ) بسیار پرحجم است. همچنین این تاریخ نویس در 30 جلد قران را تفسیر کرده است ( تفسیر قران ). با اینکه گفته شده که طبری بیش از 80 سال زندگی کرده است بعید و حتا غیرممکن به نظر می رسد که یک فرد به تنهایی بتواند هزاران صفحه در باره تاریخ و قران مطلب بنویسد. این مسئله زمانی بغرنج تر می شود که قبل از نوشتن تاریخ و تفسیر قران می بایست طبری نخست مدارک جمع آوری و بررسی می کرد ( حمع آوری مدارک نیز وقت می برد و زمان احتیاج دارد). به اعتقاد پژوهشگران طبری تاریخ خود را به زبان عربی نوشته است، اما یک نسخه کوتاه و مختصر از تاریخ طبری ( تاریخ بلعمی ؟ ) نیز به زبان فارسی در دست است.

به نظر محققان این نسخه فارسی تاریخ طبری از عربی ترجمه شده است. اما شاید برعکس باشد که طبری، یا یک موسسه فرهنگی به نام طبری، اول این نسخه کوتاه را به زبان فارسی ( در ایران ؟ ) نوشتند و بعد با اضافه کردن روایت های دیگر به عربی ترجمه کردند ( نه فقط طبری ، بلکه شش نویسنده حدیث ها : محمد بخاری از سمرقند که در نیشابور زندگی کرد، سلم بن حجاج از نیشابوذ، ابو داود از سیستان، ترمذی از ترکمنستان، احمد بن شعیب نسائی از مرو و ابن ماجه از قزوین ایرانی ، یا ریشه ایرانی داشتند ) . نکته مهم دیگر این است که در هیچ کتابخانه، یا آرشیوی نوشته ی، یا کتابی که به دستخط طبری باشد پیدا نشده است. قدیمی ترین نسخه تاریخ طبری از قرن 12، یا 13 ( میلادی ) است. فرد، یا افرادی حداقل دو قرن بعد از وفات طبری تاریخ طبری را از روی نسخه اولی ( اصلی ؟) رونویسی کرده اند. دلیل اینکه تاریخ طبری در قرن های بعد رونویسی شده این است که زبان عربی این رونویسی زبان عربی قرن 9، یا 10 ( زمان زندگی طبری) نیست، بلکه زبان مدرن عربی است. مهم ترین ویژگی تاریخ طبری شفاهی ( تاریخ شفاهی ) بودن آن است. این مجموعه عظیم داستانی ( تاریخ طبری ) نخست 10 نسل ( 200 سال) از دهان به دهان نقل شده بود تا اینکه در آخر طبری نامی آنرا با تمام جزئیات بر روی کاغذ آورد !. صحت و درستی تاریخ های شفاهی زمانی مورد شک و تردید است که روایت ها پس از یک دروه طولانی دهان به دهان گشتن فقط به یک منبع تاریخی ختم شوند، به تاریخ طبری، و امکان کنترل با دیگر منابع، با دیگر مدارک تاریخی ( سکه، سنگ نبشته، اسناد کتبی )، نباشد. همچنین درستی آن تاریخ شفاهی نیز مورد شک است که از جزئیات خبر بدهد ( پس از گذشت 200 سال به خاطر آوردن تمام جزئیات یک واقعه تاریخی که طبری به آنها اشاره کرده است ممکن نیست ). اطلاعات تاریخی ما از قرن 7 میلادی، از سقوط ساسانیان و حمله اعراب از تاریخ طبری است. اما تاریخ طبری مانند شاهنامه فردوسی بیشتر اسطوره هست تا تاریخ و هر دو نیز شباهت های با یک دیگر دارند: اولی اسطور های میان رودان ( غرب ) را تعریف می کند و دومی افسانه های که در خراسان ( شرق ) شایع بودند را. شاهنامه و تاریخ طبری، هر دو، در قرن 10 تنظیم شدند و بازگو کننده مرحله جدیدی از ادبیات اسطوره ی ایران هستند.

 

معاویه ( 661 – 680 )

 “ Arguments in stone  „

دلیل ها در سنگ

 M.O. H. Carver , Arguments in Stone, Archaeological Research and the European Town in the First Millenium AD, Oxford, 1993

 از چهار خلیفه صدر اسلام ( خلفای راشدین ) ، به نقل از سکه شناس ایرانی شمس اشراق ، هیج سند و مدرکی ( سکه ) که در قرن 7 نوشته، ضرب ، یا حکاری شده باشد پیدا نشده است : ” با وجود آنکه تازیان در زمان خلافت ( ابو بکر ) به فرماندهی خالد ابن ولید به سرزمین های ساسانیان یورش بردند….. به خاک ایران دست یافتند لیکن تا کنون سکه ای به نام هیچ یک از خلفای راشدین به دست نیآمده است و به نام خلفای راشیدین سکه ی ضرب عربستان نیز دیده نشده است.” (1) تمام اطلاعات از این چهار خلیفه را تاریخ نویسان عرب و ایرانی حدود 200 سال بعد، بدون ارائه یک سند، به طور شفاهی ( تاریخ شفاهی ) به ما داده اند. اولین مدارک ( اسناد ) از خلفای عرب که در قرن 7 نوشته شده اند به معاویه تعلق دارند.

In fact Muawiyah, whose name is known from coins, inscriptions ( one in Arabic and one in Greek ) , and written sources such as Sebeos, John Phenek, and the Life of Maximus the Ctedonfessor, is the first historical Arab ruler to be fully archaeologically and epigraphically attested. ( 2

از معاویه سکه و دو سنگ نبشته که در قرن 7 ضرب و حکاری شده اند پیدا شده است. همچنین دو تاریخ نویس مسیحی قرن 7 نیز از معاویه خبر داده اند. اولین سکه ها از معاویه در سال 662 در داراب ( فارس ) ضرب شده اند (در سال 648، 5 سال قبل از مرگ یزدگرد سوم، سلم ابن زیاد در دارب به نام خود سکه ضرب کرد و در همین سال یک  خویشاوند سلم ابن زیاد به نام عبیدالله بن زیاد در زرنج – سیستان – نیز سکه به نام خود ضرب کرد ) . معاویه در سکه داراب از سال 663 اسم خود و لقب ‚ امیرالمومنین ‚ را به خط پهلوی ( ماآویا  امیری وریوشنیکان ) و نه به عربی بر روی سکه ها نوشته است :

phalavi

ماآویا  امیری وریوشنیکان به خط پهلوی در سمت راست، روبرو چهره خسرو پرویز، حکاری شده است

muavvia

روی سکه معاویه 

معاویه در سکه ها و سنگ نبشته ها نه لقب خلیفه به خود داده است و نه اشاره ای به نسبت ابی سفیان کرده است. زبان پهلوی و نماد زرتشت بر روی سکه‌ها نشان می‌دهند که فرهنگ (سنت) ایرانی در زمان معاویه هنوز باب روز بود (اگر یک قوم یا ملتی از خارج بر ایران پیروز شده بود نمادهای فرهنگی خود را به نمایش می گذاشت). همچنین این سوال مطرح است که چرا معاویه سکه های خود را نه در سوریه، یا در شبه جزیره عربستان، بلکه در ایران ضرب کرده است. این سکه های معاویه نشان دهنده، یا گواه پیروزی عرب ها بر ایرانیان نیستند ( هیچ مدرک معتبری، به غیر از افسانه های طبری، که نشان دهد اعراب به ایران حمله کردند در دست نیست ). بیشتر به نظر می رسد که معاویه قصد داشت با نوشتن لقب امیرالمومنین به زبان پهلوی و حفظ نمادهای رزتشتی ( آتشکده ) بر پشت سکه ها به یک توافق برسد و همبستگی خود با ایرانیان را نشان دهد. به همین دلیل نیز در سال 662، با ضرب سکه های معاویه در داراب، یک امیر عرب به جای پادشاهان ساسانی در ایران به مسند قدرت نشست ( شاهان ساسانیان جای خود را به امیرالمومنین ها  دادند ). این عرب های که در ایران به قدرت رسیدند از خارج، از شبه جزیره عربستان، به ایران نیامده و حمله نکرده بودند، بلکه عرب های ایرانی بودند که اجداد آنها قرن ها پیش از اسلام در ایران، بخصوص در شرق ایران، زندگی می کردند ( 3 ) و پس از شکست خسرو دوم پرویز از بیزانس در دو جنگ ( 622 و 627) در نزدیکی ارمنستان و موصل و از بین رفتن قدرت نظامی ساسانیان توانستند در ایران قدرت را به دست بگیرند. ( بعد از متلاشی شدن نیروی نظامی ساسانیان و خروج بیزانس از مناطق میان رودان در سال 630 اعراب تنها قدرت نطامی در این مناطق بودند)

از معاویه نیز یک سنگ نبشته از سال 663 با نقش علامت صلیب در حمام شهر قدیمی یونانی – Gadara –  ( ”ام قیس” در اردن ) پید ا شده است. حکاکی این نشانه مسیحیت توسط معاویه باعث تعجب تاریخ نویسان عرب گردیده ( اسلام شناسان سنتی معتقدند که نقش صلیب تحمل و بردباری معاویه در قبال مسیحیان ساکن شهر ام قیس را نشان می دهد ). سنگ نبشته معاویه به زبان یونانی نوشته شده است. سه تاریخ زمان حکاکی این سنگ نبشته را ثبت کرده اند: تاریخ سال مالیاتی بیزانس، تاریخ سال محلی شهر Gadara و تاریخ بنا به سال عرب ها (سال 42 عرب ها ). سنگ نبشته معاویه در ” ام قیس ” از سال عرب ها نام برده است و نه از سال اسلامی ( هجرت ).

سنگ نبشته معاویه در ’ ام قیس ‘ با علامت صلیب ( بالا، سمت چپ)

inschrift-11  ( Israel Exploration Journal, Volume 32, 1982, Plate 11)

ترجمه سنگ نبشته معاویه به زبان انگلیسی :

  In the day of ‘Abd Allah Muawiya ‘, the Commander of the faithful, the hot baths of the  people  there were saved and rebuilt by Abd Allah son of Abuasemos (Abū Hāšim) the Counsellor , on the fifth of the month of December , on the second day, in the 6th year of the indiction, in the year 726 of colony, according to the Arabs the 42nd year, for the healing of the sick, under the care of Ioannes , the official of Gadara 

اسم معاویه

خط اول سنگ نبشته معاویه ( ماآویا ) در ” ام قیس”

 در این سنگ نبشته نام ” maauïa “به زبان آرامی است و نه به عربی “Muawiya”

تاریخ شناس دانشگاه یوتا Peter von Sivers ( آمریکا) اشاره می کند : بعد از خاتمه درگیری بین عرب های شرق و غرب معاویه حدود سال 650 پادشاه اعراب سوریه  عراق، ایران و مصر می شود، معاویه خود را یک پادشاه مسیحی می دانست این تاریخ شناس ادامه میدهد که این سنگ نبشته قدیمی ترین تقویم اعراب را نشان می دهد:

What can definitely be concluded is that after an internal conflict between western and eastern Arabs around 650 Muawiya emerged as king of the free Arab lands of Syria and Iraq, as well as of the conquered lands of Iran and Agypt, Muawiya considered himself a Christian king, as evidenced by the inscription of the baths of Gader in nordthern Syria.This inscription , identifying Muawiya as ist Sponsor, commemorates the completion of the bath’s restoration. It shows a cross and bears the date of 42 “ according to the era of rhe Arab.“ To my knowledge, this is the earliest documentation of the Arab calendar by an Arab (4

همچنین یک سنگ نبشته دیگر از معاویه بر روی یک سد از سال 678 در غرب عربستان سعودی ، در شهر ’ الطائف ‚ ، حکاری شده است. سنگ نبشته ‘ الطائف ’ آخرین سند از معاویه است و از این تاریخ به بعد دیگر اطلاعی از این امیرالمومنین در دست نیست. 

  سنگ نبشته ‘ الطائف’

inschift Mavia

اسم معاویه (معویه ) در قسمت چپ ، بالا

( Journal of Near Eastern Studies, vol. 7/4, 1948 , Plate XVIIIB ).

ترجمه سنگ نبشته معاویه به زبان انگلیسی :

 this dam is built for the servant of God mauiya – 1

 The Commander of the Faithful Abdallah ibn Sahr has built it – 2

 with the Permission of God in the year fifty-eight – 3

 God, grant pardon to the servant of God Muawiya – 4

Commander of the Faithful and strengthen him and help him and allow the – 5

 believers to profit by him.’ Amr ibn Habbab has written it – 6

تاریخ ساخت این سد درسنگ نبشته فقط سال 58 حکاری شده و اشاره ای به دوره هجری (  سال هجری) نشده است. همچنین در این سنگ نبشته هنوز از نقطه گذاری به طور کامل استفاده نشده و به نظر می رسد که خط عربی در مراحل اولیه تکامل خود بوده.

معاویه در این دو سنگ نبشته و سکه های خود  نامی از اسلام و محمد، پیغمبر مسلمانان، نبرده است

به نقل از اسلام شناس دانمارکی، پاتریشا کرون، در سکه ها و سنگ نبشته های معاویه ( Sufjanid) ، در سکه های عرب – ساسانی، و بر روی دو سنگ قبر از خدا نام برده شده ، اما به فرستاده خدا ( رسول ) اشاره ای نشده:

It is a striking fact that such documentary evidence as survives from the Sufjanid period makes mention of the messenger of God at all. The papyri do not refer him. The Arab inscriptions of the Arab-Sasanian coins only invoke the Allah, not his rasul; and the Arab-Byzantine bronze coins on which Muhammad appears as rasu Allah, Previously date to the Sufjanid period, hav now been placed in that of the Marwanids. Even the two surviving tombstones fail to mentions the rasul, though both mention Allah; and the same is true of Muawiya’s inscription at Ta’if ( 5

اسلام شناس آلمانی Kurt Bangert اشاره می کند که در زمان فرمانروایی معاویه نه نشانه ای از ایمان آوردن شهروندان به اسلام مشاهده شده  و نه یک مدرک ( هم دوره معاویه ) از اسلام در دسترس است . این اسلام شناس ادامه می دهد که مسیحیان مانند سابق کلیسا می ساختند و اطلاعی از مذهب جدید ( اسلام ) نداشتند

Denn für die Zeit seiner Regenschaft haben wir keierlei belege dafür, dass es großflächige Bekehrung zum Islam gab…… Es gibt überhaupt keine zeitgenössischen Befunde für einen Islam in dieser Zeit, ….Christen bauten weiterhin ihre Kirchen und wussten noch nichts von einer neuen Religion

این اسلام شناس ادامه می دهد: معاویه به این علت از نشانه های مسیحیت استفاده می کرد ( علامت صلیب در سنگ نبشته معاویه در حمام ام قیس – اردن)، چون در سوریه و فلسطین مسیحیت یک قدرت بود که معاویه نمی توانست این فاکتور قدرت را نادیده بگیرد. استفاده از این سمبل های مسیحیت دلیل بر مسیحی بودن معاویه نیست، اما هیچ سندی هم که نشان دهد معاویه مسلمان بوده یافت نشده است.

Wenn Mu’awiya sich christlicher Symbole und symbolträchtiger Handlingen bediente, dann deshalb, weil das Christentum-wenngleich mit antitrinitarischer Färbung-ein bedeutender Machtfaktor in Syrien und Palästina war, den er nicht ignorieren konnte. Das machte ihn nicht zum Christen, aber auch noch lange nicht zum Muslim ( 6

 ایگناز گلدزیهر، اسلام شناس مجاری اشاره می کند:
 

پادشاهی ( الملک ). این واژه ( الملک ) جهت فرمانروایی امویان را نشان می دهد. این حکومت دنیوی است و با قوانین مذهبی کاری ندارد. برای این حکومت دنیوی اهمیت به قدرتی نمی دهد که پیغمبر آنرا اعمال می کرد. پیروان امویان نیز نیازی به پرستش یک حکومت مذهبی نداشتند. پایه گذار سلسله امویان اولین فرمانروایی است که به خود لقب پادشاه داد“. (7)

معاویه در ایران بر روی سکه خود در داراب ( فارس )  لقب “ امیر المومنین” را به زبان پهلوی و نزد اعراب در سوریه ( سد الطائف ) به زبان عربی ضرب کرده است. در سنگ نبشته حمام ” ام قیس” ( اردن ) معاویه واژه “ امیر  المومنین ” را به زبان یونانی نوشته است . 

همچنین ضرب سکه عبدالئه بن الزبیر (بر روی سکه به خط پهلوی:  عپدولای زوبیران)  در داراب ( 675 ) با لقب ’ امیری وریوشنیکان ‘ نیز نشان می دهد که معاویه از این تاریخ به بعد دیگر در ایران ( در شرق ) قدرتی نداشته و ” امیر المومنین” نبوده است. اما معاویه در غرب ( در سوریه )، با توجه به سنگ نبشته او در ’ الطائف ‘، تا سال 678 با سمت “ امیر المومنین“ هنوز قدرت را در دست داشته است.

 وقایع نامه مارونیت ( Maronite chronicle ) که تا سال 664 خبر داده است اشاره می کند که اعراب در اروشلیم معاویه را در سال 660 به پادشاهی انتخاب می کنند. معاویه در جلجثته ( Golgota – تپه ای که در آنجا مسیح را به صلیب کشیدند) و در جتسیمانی ( Gethsemane – باغی که در آنجا مسیح شب قبل از به صلیب کشیده شدن عبادت کرده بود ) نیایش کرده است :

 In AG 972 ( 660) , Constans‘ s 18th year, many Arabs gathered at Jerusalem and made Muawiya King and he went up and sat down on Golgotha; he prayed there , and went to Gethsemane and went down to the tomb of the blessed Mary to pray in it. ( 8

   یشو عیهب سوم ( Ishoʿyahb III ) اسقف سوریه ای ( وفات  659 )، که خود شاهد حکمفرامایی اعراب بود خبر می دهد که زندگی مسیحیان (  در دوران معاویه) بدون دردسر شکوفایی داشت. یشو عیهب سوم اشاره ای به دین جدید ، به دین اسلام، نمی کند. (9)   همچنین مسیحی نستوری يوحنا ابن فنكی ( Johannes bar Penkaye – 682 ) نیر خبر می دهد که در دوران معاویه صلح برقرار بود و هر فردی می توانست ، همانطور که خود می خواهد، زندگی کند:

Justice flourished in his time and there was great peace in the regions unter his control; he allowed everyone to live  as they wanted ( 10

 تاریخ نویس معاصر آلمانی  Schreiner اشاره می کند : ” در سال 644 اعراب به فرماندهی معاویه به .آسیا کوچک حمله کردند و تا شهر آموران ( مناطق غرب ترکیه ) به پیشروی خود ادامه دادند “

 644 erreichte der Feldherr Muawija bereits Amorion im inneren Kleinasian  ( 11

 همچنین تاریخ شناس روسی، Ostrogorsky، که بعد ار انقلاب اکتبر روسیه به غرب پناه آورد در کتاب ” تاریخ دولت بیزانس” خبر می دهد که بین معاویه و بیزانس در سال 659 قرارداد صلحی به امضاء رسید. تاریخ نویس روسی اضافه می کند که  “. معاویه در سال 654 جزیره یونانی “ رودس “ را اشغال نمود و تندیس برنز بزرگ خدای خورشید که در سال 225 قبل از میلاد سرنگون شده بود را به غنیمت گرفت. معاویه این تندیس را در شهر Edessa به یک تاجر آهن فروش فروخت  .(12

————————————————————————-

ع. شمس اشراق ،نخستین سکه های امپراتوری اسلام ، اصفهان 1369 ، ص 38  – 1

2 – Yehuda D. Nevo and Judith Koren, Crossroads to Islam. New York 2003, P. 153

3 –  ساسانیان در سال 241 شهر عرب نشین الحضر ( Hatra ) در 80 کیلومتری جنوب موصل را که در کناره رودخانه دجله قرار داشت به تصرف در آوردند و اعراب این منطقه را به شرق ایران انتقال دادند. شاپور اول به شهر انطاکیه ( Antiochia ) حمله کرد و کشیش مسیحی و تمام پیروان کلیسا را اسیر و در جندی شاپور اسکان داد

4 – Peter von Sivers, Christology and Prophetology in the Umayyad Arab Empire. In : Markus Groß / Karl-Heinz Ohlig (Hg.) Die Entstehung einer Weltreligion, Berlin/Tübingen, 2014, P. 279 

5 – P. Crone, God’s Caliph. Cambridge 1986, P, 24-25

6 – Kurt Bangert, Muhammad, Eine historisch-kritische Studie zur Entstehung des Islam und seines Propheten, Springer, 2016, P. 672

7 – Ignaz Goldziher, Muhammedanische Studien 2, Halle , 1890, P. 31

8 – The Seventh Century in the West-Syrian Chronicles, annotated by Andrew Palmer, Liverpool University Press, 1993, P. 31

9– Karl-Heinz Ohlig ( Hg), Der frühe Islam, Eine historisch-kritische Rekonstruktion anhand zeitgenössischer Quellen, 2007, Berlin, P. 245

10 – Robert G. Hoyland, Seeing Islam as Others Saw It, A Survey and Evaluation  of Christian, Jewish and Zoroastrian Writings on Early Islam, Princeton NJ 1997, P. 196

11 – Peter Schreiner, Byzanz, 565-1453, Oldenbourg, Grundrisse der Geschichte

München 2008, P.18

12 – G. Ostrogorsky, Geschichte des byzantinische Staates, München 1959, P. 9

باستان شناسی میدان جنگ

 

مید ان جنگ

  یک قبر دسته جمعی از جنگ های سی ساله ( 1618 – 1648 ) در شمال آلمان 

 ( Thomas Brock , Schlachtfeldarchäologie : auf den Spuren des Krieges, 2011, P. 11 )

 “ هنگامیکه متن یک سند تاریخی نظر نویسنده را انعکاس می دهد، مصالح باستان شناسی اسناد فرهنگی بی نظر مجتمع ها ترک و ویران شده هستند .“
 
While historical text often reflect the personal views of the author, archaeological date are ostensibly unbiased evidence of material culture remaining after the abandonment and destruction of Settlements
    Gideon Avni, The Byzantine-Islamic Transition in Palestine, An archaeological Approach, Oxford University Press, 2014,  P. 7 

باستان شناسان غرب، از اواخر قرن گذشته، واژه “ باستان شناسی میدان نبرد – Battlefield Archaeology “ را در این رشته معمول کردند. این واژه به این معنی است که باستان شناسان در منطقه ای که به نقل از تاریخ نویسان در آنجا جنگی اتفاق افتاده است حفاری می کنند. به عقیده باستان شناسان می بایست در این میدان های جنگی که هزاران جنگجو از دو ارتش متخاصم یک دیگر را قتل عام کرده اند باقیمانده های ابزار جنگی، استحکامات و مهم تر از این ها فبر های دستجمعی کشته شدگان یافت شوند. . باستان شناسان می توانند با یافته های خود یک حادثه تاریخی را که تاریخ نویس از آن خبر داده است تایید، اصلاح و یا رد کنند.

آركولوف ( Arculf ) کشیش فرانکی كه در قرن اول هجرى ( حدود سال 670 ميلادى) از اروشلیم ديدن كرد از یک نمازخانه باشکوه عرب ها در این شهر خبر می دهد:

Near the wall on the east, in that famous place where once there stood a magnifcent Tempele, the saracens have now built oblong house of prayer

 بیشتر اسلام شناسان ادعا می کنند این نمازخانه به دستور عمر ( مسجد عمر ) در سال 638 ساخته شد. باستان شناس اسرائیلی Gideon Avni به خبر ارکولوف از این مسجد اشاره می کند و ادامه می دهد که بقایای این مسجد که کشیش فرانکی از آن نام برده در حفاری های در اروشلیم پیدا نشده است :

Although no material evidence of this first mosque has been found , it is reasonable to assume that it was built on the southern part of the platform, at the same place as the later al-Aqsa mosque  ( 1

در دهکده ماراتن که جنگ ایران و یونان در سال 490 اتفاق افتاد ساکنان محلی باقیمانده استخوان انسان های زیادی را در قبر های دستجمعی پیدا کرده اند. این استخوان ها می توانند متعلق به سربازان ایرانی باشند که در این جنگ جان خود را از دست دادند و یونانی ها آنها را زود به خاک سپردند. همچنین در مقبره ای که بر روی یک بلندی در نزدیکی دهکده ماراتن قرار دارد در سال 1890 اجساد سوزانده شده ای پیدا شد. اما باستان شناسان برای دسته بندی کردن ( شناسایی ) این اجساد سوزانده شده با یک دیگر اختلاف نظر دارند ( شاید این اجساد سوخته در این مقبره باقیمانده سربازان کشته شده یونانی باشند ). از مکان های که تاریخ نویسان خبر از حنگ های سزار داده اند نیز اشیاء  ( ابزار ) جنگی یافت شده اند. در جنگ نهاوند، به نقل از طبری ( وفات 922 میلادی )، ایرانیان 150000 هزار جنگجو در مقابل 10000 سپاه اعراب قرار داده بودند ( در قادسیه 80000 هزار سرباز ایرانی در جبهه بودند ) و در جنگ با بیزانس اعراب موفق شدند فقط با 25000 هزار سرباز ارتش 200000 نفری بیزانس را در کناره رودخانه یرموک شکست دهند. در این حنگ های بزرگ ( قادسیه، یرموک،نهاوند و … ) فقط 400000 هزار سرباز ایرانی و بیزانسی شرکت داشتند ( تعداد سربازان عرب در این حنگ ها به مراتب کمتر بود ! ). به غیر از طبری و تاریخ نویسان عرب که 200 سال بعد بدون ارائه دادن حتا یک سند از این حنگ ها خبر داده اند تاریخ نویس های مسیحی، یا یهودی وقت در سوریه و مصر مطلبی در باره این جنگ ها بزرگ ننوشته اند ( اعراب شبانه چنان آرام و بی سر و صدا این مناطق را تصرف کردند که اهالی محل متوجه آنها نشدند ! ). اما باقیمانده هیچ شی ء جنگی در این مناظق پیدا نشده است. همچنین در این جنگ های بزرگ که به طور قطع هزاران سرباز از هر دو طرف کشته شده اند می بایست اعراب و ایرانیان اجساد سربازان خود را در قبر های دستجمعی به خاک می سپردند. تا به امروز هیچ قبری نه از سربازان ایرانی و نه از اعراب در محل این جنگ ها پیدا نشده است.

ابوالفرج اصفهانی ( وفات 967 ) در کتاب الاغانی ( صفحه 28 ) ادعا می کند که  فرمانده اعراب در جنگ نهاوند نعمان بن عمرو بن مقرن مزنی در نزدیکی نهاوند به خاک سپرده شده است

باستان شناس اسرائیلی Gideon Avni اشاره می کند به زندگی عادی شهروندان شهرهای اطراف رودخانه یرموک در طی جنگ و ادامه می دهد که در قبرستان های این شهرها نشانه ای از تعداد بیشتر قبر ها مشاهده نمی شود :

Further evidence of peaceful life during the time of th Arab conquest is provided by tombstone inscriptions , which contain no reference to violent events or unusual circumstances that might have led to an upsurge in burials (2

 به نقل از Robert Schick ، پژوهشگر تاریخ بیزانس، در محل جنگ اعراب علیه بیزانس در کناره رودخانه یرموک نشان های از خرابی دیده  نشده است :

At Pella, where the Battel of Fihl took place and which surrendered Peacefully, as well as at Beth Shean and Umm Qeis , near the site of the battel of the Yarmuk, there is no archaeological evidence for destruction. ( 3

حفاری های باستان شناسان در جرش و ام الجمال ( شمال اردن ) ویرانی، یا صدمه زدن به کلیساها و صومعه ها را در جنگ های اعراب با بیزانس ( تاریخ نویسان ایرانی و عرب به این جنگ ها اشاره کردند ) تایید نکردند. برعکس حفاری ها نشان دادند که ساختن کلیسا ها به طور مداوم ادامه داشته است:

Not only is there no evidence for extensive destruction of cities or churches in particular, there is even evidence for new construction continuing during the actual years of the conquest. ( 4

   Robert Schick از دو کلیسا در اردون نام می برد که در سال 635 طی مراسم مذهبی افتتاح شدند:

The church of the Propht Isaiah was dedicated sometime in 635 and the church of S. Menas was dedicated in March 635 

       در ساختن این دو کلیسا از موزائیک های مرغوبی استفاده شده است:

These two churches were well-built with good Quality mosaics

 پژوهشگر تاریخ بیزانس Robert Schick ، ادامه می دهد که ساختن این دو کلیسا قبل از مستقر شدن ارتش اعراب در سال 634 شروع شده بود  : 

Construction must have started before the Muslim armies appeared in 634 ( 5

   . Schick  در پایان تحقیقات خود به این نتیجه می رسد که در حمله اعراب به جامعه مسیحیان آسیبی نرسید

it seems that the immediate Impact of the the Islamic conquest was not as disastrous for the Christian communities ( 6

به نقل از مذهب شناس آلمانی کارل – هاینس اولیگ ( karl-Heiz Ohlig) مسیحیان سوریه به ساختن کلیسا در قرن 8 نیز ادامه دادند و تبلیغات پیروان این دین تا سرزمین چین هم گسترش یافت. این مذهب شناس ادامه می دهد که در هیچ مدرکی، وقایع نامه، یا نوشته ای از کلیسا  و کشیش های مسیجی قرن 8 اشاره ای به مسلمانان عرب نشده است ( 7 ) آیا می توان  تصور کرد که مسلمانان در سوریه و فلسطین حکمفرمایی می کردند، اما مسیجیان به این رویداد مهم تاریخی ( پدیده اسلام ) توجه ای نکرده باشند. ؟ حفاری های باستان شناسان و مدارک مسیحیان قرن 7 و 8 حمله اعراب مسلمان به سوریه و فلسطین که تاریخ نویسان عرب قرن 9 . 10 از آنها خبر داده اند را تایید نکرده اند .   

————————————————–

1 – Gideon Avni, The Byzantine-Islamic Transition in Palestine, An archaeological Approach, Oxford University Press, 2014, P. 132

2 – Gideon Avni, P. 136

3 – Robert Schick, The Christian Communities of Plaestine from Byzantine to Islamic Rule: an historical and archaeological study, New York (Princeton), 1995, P. 78

4-  Schick, P. 79

5 – Schick, P.79

6 – Schick, P. 83

7 – Karl-Heinz Ohlig, Die dunkle Anfänge, Neu Forschungen zur Entstehung und frühen Geschichte des Islam, Berlin, 2007, P. 369

 

هنر مذهبی، حیرت ملحدان

 

 
madona

نفاشی “ Sistine Madonna “ از رافائل

نقاشی مادونا، اثر رافائل نقاش رنسانس، 500 ساله شد ( این نقاشی در موزه شهر ‚ درسدن ‚ – آلمان – نگهداری می شود )
نقاشی های وجود دارند که به علت فوق العاده بودن آنها در تمام دورن ها انسان ها را حیرت زده می کنند، یکی از این نقاشی ها مادونای رافائل است.
در رابطه با این نقاشی نظریه های مختلفی بیان شده اند ، اما جالب ترین آن ها را قهرمان داستایوسکی گفته است:
‚ pjotr Werchowenski ‚ نام یکی از شرور – و مخوف ترین چهره ها در داستان ‚ ارواح ‚ داستایوسکی است. این تروریست با دنیا هنر نیز آشنا بود و به نقاشی رافائل اشاره می کند و می گوید : “ یک گاری خراب و داغان که با آن دهقانی نان برای انسان ها حمل می کند با ارزش تر از نفاشی مادونای رافائل است „. سر مشق و الگوی Werchowenski آنارشیست روسی ، میخائیل باکونین ، بود که به انقلابیون شهر درسدن در سال 1849 توصیه کرد که نقاشی مادونا را به دیوار شهر آویزان کنند تا سربازان ارتش پروس ( Prussia )  که شهرت داشتند فرهنگ آموخته هستند از تیراندازی به تابلو رافائل خوداری کنند. برای آنارشیست روسی نابودی این اثر هنری مهم نبود.

داستایوسکی بین سال های 1869 تا 1871 در شهر درسدن اقامت داشت و در همین شهر نیز او شروع کرد به نوشتن کتاب ارواح. داستایوسکی در این کتاب در مورد نیروی های ( Werchowenski  ) که برای پیش بردن اهداف ( سیاسی ) خود از زور و ترور ( بخوان چریک ها ) استفاده می کنند هشدار می دهد. در اتاق کار داستایوسکی ( سن پترزبورگ) یک عکس از نقاشی مادونا که همسرش با او هدیه کرده بود به دیوار آویزان بود ( هنوز هم این عکس در اتاق داستایوسکی دیده می شود)
فروید در نامه ی به نامزد خود در سال 1883 می نویسد:
“ این تصویر ( مادونای رافائل ) یک زیبایی جادویی از خود پخش می کند که هیچ فردی نمی تواند خود را از آن مصون نگهدارد“.
شوپنهاور ( 1820 ) نگاه کودک ( مسیح ) را وحشت زده توصیف می کند.
اما چرا یک هنر مذهبی چنین اثری بر غیر مذهبیان ( فروید، شوپنهاور و .. ) می گذارد و چرا این نقاشی ماریا با فرزند خود ( مسیح ) بت ملحدان می شود.

 

دو فرهنگ متفاوت

 

    در سال ۴۹۴ شهروندان شهر میلت ( Milet )، در غرب آناتولی، به قصد خودمختاری و جدا شدن از امپراتوری هخامنشیان قیام کردند. هخامنشیان ، پس از سرکوب قیام ، شهر میلت را نیز ویران می‌کنند. مدت زمانی بعد ، به نقل از هرودوت ، تراژدی نویس وقت ‚ Phrynichos ‚ که خود شاهد قیام در این شهر بود سرکوب شهروندان توسط ارتش هخامنشیان را موضوع یک تئا‌تر می‌کند و آنرا در آتن به صحنه می‌آورد. نمایش سرکوب شهروندان میلت به طوری تماشاگران آتنی را تحت تاثیر خود قرار داد که آن‌ها هنگام دیدن این نمایشنامه شروع کردند به گریه و زاری.

هرودوت ادامه می دهد که پس مدتی شورای شهر آتن نه فقط تراژدی نویس را به جریمه نقدی محکوم می کند، بلکه از ادامه به صحنه آمدن این نمایشنامه نیز جلوگیری کرد. علت ممنوعیت به صحنه آمدن این تراژدی این بود که شورای شهر آتن نمی‌خواست شهروندان آتنی خاطره فاجعه آمیز سرکوب در میلت را به یاد بیآورند، چرا که به خاطر آوردن می‌توانست حس انتقامجویی در شهروندان را شعله ور کند. معنی واژه یونانی « Amnestia « عفو و بخشش نیست، بلکه به خاطر نیاوردن است. یونانیان اولین ملتی بودند که متوجه خطر فراموش نکردن حوادث شدند و واژه « Amnestia « را باب روز کردند. شورای شهر آتن نه فقط این تئا‌تر را، بلکه تمام مراسم خاکسپاری که در آن شرکت کنندگان شیون سر می‌دادند را نیز ممنوع می‌کند. به طور کلی در آتن تمام مراسمی که احساسات شدید در شهروندان را بر می‌انگیخت ممنوع بود.

 بعد از شکست آتن از اشپارتا در جنگ های پلوپونز ( 404 قبل از میلاد ) یک گروه 30 نفری ، معروف به ‚ 30 مستبد‘ ، با کمک پادشاه اشپارتا در آتن به قدرت رسیدند ( یکی از این 30 مستبد شاگرد سقراط بود ). این گروه مستبد 1500 شهروند آتنی و 1000 خارجی را در آتن اعدام کردند ( 5 در صد از 30000 شهروندان آتنی اعدام شدند – در مقایسه: در دوران ترور انقلاب فرانسه 2600 شهروند در پاریس و حومه این شهر اعدام شدند ). بیشتر قربانیان ‚ 30 مستبد ‚ شهروندان مرد آتنی بودند که در شورای دموکراسی شهر آتن، قبل از جنگ با اشپارتا، فعالیت می کردند. اما بسیاری از دموکرات ها توانستند جان خود را نجات دهند و از آتن فرار کنند. پس از مدت زمانی این شهروندان دموکرات، که مجبور شده بودند آتن را ترک کنند، موفق شدند بر ‚ 30 مستبد ‚ پیروز شوند و دوباره در آتن به قدرت برسند. به نقل از ارسطو در نوشته‘ Athenaion Politeia ‚ در قرارداد صلح با ‚ 30 مستبد ‚ از این دمکرات ها که به آتن بازگشته بودند تعهد گرفته شد ( سوگند یاد کردن )  که حوادث بد گذشته را به خاطر نیاورند ( Amnestia – امنستی ). 

اما فرهنگ فراموش کردن نزد یونانیان قدیمی تراز تصمیم شورای شهر آتن ( ممنوع کردن تئاتر  ‚ Phrynichos ’ ) در آواخر قرن 5 است. هومر، منظومه سرای قرن 8 قبل از میلاد، در آخر منظومه الیاد ، زمانی که اودیسئوس به خانه بر می گردد و تمام خواستگاران ازدواج از همسر خود را به قتل می رساند خبر از فرمان ‚ فراموش کردن ‚ زئوس ( پادشاه خدایان ) را می دهد. زئوس : “ ما می خواهیم قتل فرزندان و برادران را فراموش کنیم “ .  

همچنین نویسنده و سیاستمدار رومی قرن یک قبل از میلاد، سیسرون، نیز خواستار فراموشی خاطرات از حوادث دهشتناک بود. دو روز بعد از قتل سزار در تاریخ 17 مارس سال 44 سیسرون در سنای روم سخنرانی می کند و از سناتوران می خواهد که تمام خاطرات از دودستگی و تفرقه را فراموش کنند. قصد سیسرون از تقاضای فراموشی خاطرات جلوگیری از یک جنگ داخلی بود.

 فرهنگ شیعه برعکس فرهنگ یونانی است که هر سال با به خاطر آوردن فاجعه‌های تاریخی احساسات مردم را بر می‌انگیزد و حس انتقامجویی در آن‌ها را تقویت می‌کند

 

دام آدرنو

 

 

 adorno

آدرنو با همسر هنگام گذاراندن تعطیلات در سوئیس ( این

عکس را آخرین معشوقه آدرنو در سال 1963 گرفته است )  

سال ها پیش شاگردان آدرنو هشدار داده بودند که با احتیاط زیاد باید کتاب های این فیلسوف را مطالعه
 کرد، با احتیاط یه این علت که نوشته های آدرنو می توانند مانند یک دام خواننده را گرفتار خود کنند. چند وقت پیش در آرشیو کتابخانه ی ( آلمان ) چندین نامه که به آدرس آدرنو نوشته شده بودند و همچنین جواب فیلسوف به نویسندگان این نامه ها پیدا شده اند. این نامه ها نشان می دهند که گمان شاگردان آدرنو از دام بودن کتاب های این فیلسوف چندان دور از حقیقت نبوده است. یکی از این نامه ها را دختر دانشجوی برای آدرنو نوشته است. این دانشجو یک ترم پیشتر در سمیناری که آدرنو در آنجا موضوع متافیزیک را مطرح کرده بود شرکت داشت. 
آدرنو در این سمینار متافیزیک از تیره و تار بودن، از تاریکی های دنیا برای دانشجویان خود صحبت می کند ( در عکس بالا به نظر نمی رسد که دنیا تیره و تاریک است ! ) . دانشجو دختر پس از شنیدن درس نظری متافیزیک آثار دیگر فیلسوف ( دیالکتیک منفی، دیالکتیک روشنگری … ) را نیز مطالعه می کند و در آخر به این نتیجه می رسد که امکان رهایی از این دنیا تاریک آدرنو وجود ندارد. برای این دختر دانشجو  تعجب آور نیز بود که چگونه شاگردان دیگر این سمینار می توانند بعد از شنیدن درس متافیزیک آدرنو به زندگی عادی خود ادامه دهند. اما این دانشجو دختر که نمی توانست برای به دست آوردن آرامش، مانند برخی از دانشجویان دیگر، به مذهب ، یا به هنر پناه برد پس از قطع رابطه خود با دنیای خارج و در یک شرایط بد روحی از آدرنو تقاضای کمک می کند. آدرنو پس از دریافت نامه نگران حال دختر دانشجو می شود و چون خود را مسئول می دانست در نامه ی این دانشجو را برای یک گفتگو به دفتر خود ( دانشگاه فرانکفورت ) دعوت می کند. در این گفتگو آدرنو این نظریه که یک رابطه مستقیم بین تئوری و پراکسیس وجود دارد را رد می کند و ادامه می دهد : ” راهی که تفکر ( تئوری ) باید طی کند تا به پراکسیس برسد بسیار ناهموار و پیچیده است “. فیلسوف در این گفتگو همچنین تاکید می کند که هر چه قدر هم که دنیا تیره و تار باشد ( متافیزیک تیره و تار بودن دنیا – نویسنده ) نباید دست به خودکشی ( عملکرد ) زد. در سمینار دیگری آدرنو موضوع ” دیالکتیک منفی “  ( نقطه مقابل دیالکتیک مثبت هگل ) را برای دانشجویان توضیح می دهد. در این سیمنار آدرنو اشاره به تز 11 مارکس علیه فویرباخ می کند که ” فیلسوف ها به طور مختلف دنیا را تفسیر کردند، اما مهم تغییر آن است “  و ادامه می دهد که این تز مارکس قدیمی شده و دیگر باب روز نیست. یک دانشجو که در این سمینار شرکت کرده بود در نامه ی از آدرنو سوال می کند که  ” آیا سعی و کوشش فیلسوف برای تغییر دنیا صورت می گیرند ؟ “ . آدرنو که نمی خواست تئوری و نظریه های مطرح شده در آثارش راهنمایی برای عملکردهای اجتماعی شوند خیلی زود واکنش نشان داد. در یک سمینار فیلسوف به سوال این دانشجو و همچنین دوباره به تز مارکس علیه فویرباخ اشاره می کند و ادامه می دهد که : ” دنیا چون تفسیر نشد تغییر نکرد. ”  اگر مارکس ادعا کرد که دیالکتیک هگل را از سر بر روی پا برگرداند ( ایستاند ) آدرنو در این سمینار مارکس را وارنه کرد و روی سر ایستاند، به این معنی که نه با پراکسیس، بلکه  با تئوری ( تفسیر ) و انتقاد می توان دنیا را تغییر داد.  

 

 

پایان ایدئولوژی ها

 

 با فروپاشی سیستم‌های سوسیالیستی در کشور‌های اروپای شرقی در اواخر قرن گذشته و پیروزی نظام سرمایه داری بر سوسیالیسم نه فقط، به نقل از فیلسوف آمریکایی ‚ فرانسیس فوکو یاما ‚، تاریخ به انتهای خود رسید، بلکه دوران ایدئولوژی‌ها نیز خاتمه یافت. موافقان نظریه پایان ایدئولوژی‌ها برای اثبات ادعا خود به بحران اقتصادی سال‌های گذشته اشاره می‌کنند. این موافقان می گویند که منتقدان ( معترضان ) به بحران اقتصادی نتوانستند یک آلترناتیو جدی سیاسی – اقتصادی که بتواند جاگزین سیستم سرمایه داری شود ارائه دهند ( انتقاد معترضان بیشتر به قدرت بیش از حد بانک‌ها بود تا پیشنهاد یک برنامه ی برای تغییر سیستم ). اما مخالفان این نظریه که دوران ایدئولوژی‌ها به پایان رسیده معتقدند که هر حزب، یا هر جریان سیاسی برای رسیدن به اهداف خود از یک ایدئولوژی پیروی می‌کند.
این نظریه درست است، اما نظریات سیاسی، یا ایدئولوژی احزاب در کشور‌های غربی چندان تفاوتی زیادی با یک دیگر ندارند: تمام این احزاب از اقتصاد آزاد ( نه دولتی ) و آزادی‌های فردی حمایت می‌کنند. اما نظریه اقتصاد آزاد و آزادی‌های فردی از مشخصات اصلی ایدئولوژی نئولیبرالیسم به شمار می‌آیند. حال این سوال مطرح است که آیا نئولیبرالیسم یک ایدئولوژی است؟ برای مارکس به طور کلی هر تئوری، یا هر جهان ببنی و حتا مذهب یک ایدئولوژی ( روبنا ) است. از طرف دیگر مارکس همچنین اشاره می‌کند که ایدئولوژی یک آگاهی نادرست ( از واقعیت های اجتماعی ) است. نادرست به این معنی که مصلحت، یا منفعت یک اقلیت به جای مصلحت اکثریت تبلیغ می‌شود و در ‌‌نهایت واقعیت‌های اجتماعی ( استثمار گارگران توسط سرمایه داران ) برای شهروندان پنهان می‌مانند. اما مارکس ادامه می‌دهد که با روش علمی ( انتقاد ) می‌توان نادرستی این آگاهی ( ایدئولوژی ) را به شهروندان نشان داد ( تا حدودی پوپر و هابرماس نیز معتقدند که با انتقاد بر ایدئولوژی نادرستی بودن آن‌ها آشکار می‌شود ). بنا به تعریف مارکس ایدئولوژی نئولیبرالیسم که از آزادی‌های فردی و اقتصاد آزاد دفاع می‌کند یک آگاهی نادرست است. اما در مقابل یک دیگر قرار دادن ایدئولوژی نئولیبرالیسم و انتقاد، یا نادرست در مقابل درست ( علم ) کار مشکلی است. امروزه درست بودن این دو مشخصه نئولیبرالیسم: آزادی‌های فردی و اقتصاد آزاد ( پس از تجربه اقتصاد دولتی و نفی آزادی‌های فردی در کشور‌های سوسیالیستی سابق و ایران امروز )، چنان بدیهی و حتا طبیعی به نظر می‌رسند که دیگر نمی‌توان ایدئولوژی نئولیبرالیسم را در ردیف آگاهی‌های نادرست قرار داد.
فقط یک اتفاق نبود که واژه ایدئولوژی بعد از انقلاب فرانسه پدیدار گشت. پدیدار شدن این واژه همزمان بود با  جنبش‌های ایدئولوژی سوسیالیسم، لیبرالیسم و محافظه گرایی که در قرن نوزده پا بر عرصه سیاست گذاشتند. از آنجایی که ایدئولوژی یک آغازی داشت این پیش بینی زیاد دور از واقعیت نیست که پایانی نیز داشته باشد. اما  ویژگی هر ایدئولوژی رساندن این سه پیام به پیروان خود است: ۱ – که با یک ایده انتزاعی (ایدئولوژی) می‌توان دنیا را تغییر داد. ۲ – که ایدئولوژی یک رسالت تاریخی برای تغییر دنیا را دارد. ۳ – که با به اجراء درآوردن، یا عملی کردن ایدئولوژی مورد نظر ( پایه گذاری یک سیستم یا یک دولت ایدئولوژی  ) شرایط زندگی شهروندان بهبود می‌یابد. اما برای تبدیل کردن یک فلسفه سیاسی به یک دستور عملی برای تغییر شرایط اجتماعی باید فرض را بر این مبنا گذاشت که نحوه کارکرد های اجتماعی ( روابط و ضوابط اجتماعی ) مانند قوانین در طبیعت ( علوم طبیعی ) قابل شناخت هستند و جهان را می‌توان ( با شناخت از نحوه کارکرد های اجتماعی ) با برنامه ریزی علمی ( منطقی ) عوض و بهتر کرد ( اما آیا می توان به شناخت نحوه کارکردهای اجتماعی مانند قوانین در طبیعت دست یافت مورد سوال است ). منشاء طرز فکر تغییر دنیا را باید در عصر روشنگری جستجو کرد و در تز یازده مارکس به انتقاد از فویرباخ به خوبی نمایان می‌شود: “ فیلسوف‌ها به طور مختلف دنیا را تفسیر کردند، اما مهم تغییر آن است. “ حداقل در کشور‌های غربی این نظریه مارکس برای تغییر و بهتر کردن دنیا دیگر طرفداری ندارد. روشنفکران غربی بودند که بعد از انقلاب فرانسه ایدئولوژی‌ها را اشاعه دادند، اما امروزه به تنها چیزی که یک روشنفکر فکر نمی‌کند به ایدئولوژی‌ها و تغییر دنیا است. در دوران گلوبالیسم که تمام کشور‌ها نه برای پیش برد یک ایدئولوژی بخصوص، بلکه برای منافع اقتصادی خود ( واقع نگری ) عمل می‌کنند، ایران تنها کشوری است که منافع اقتصادی و سیاسی خود را قربانی تبلیغ یک ایدئولوژی کرده است: ایدئولوژی ضد غربی ( ضد امریکایی )، یا با زبان چپ‌ها: ایدئولوژی ضد امپریالیسم. حکمرانان ایران تا به امروز متوجه نشده‌اند که دوران ایدئولوژی‌ها به پایان رسیده است.

 

اسب تورین

 

 اسب تورین

صحنه ی از فیلم “ اسب تورین “ ( The Turin Horse )

“ life is justified only as an aesthetic phenomenon ”
( نیچه)

صاحب مهمانخانه ی در تورین ( ایتالیا ) که در آنجا مدتی نیچه اقامت داشت گفته است ( درست یا نادرست بودن این خبر مسئله دیگری است ) که روزی فیلسوف مشاهده می کند که یک درشکه چی اسب درشکه را با شلاق می زند. صاحب مهمانخانه ادامه می دهد که نیچه نتوانست این صحنه شلاق خوردن اسب را تحمل کند و به سرعت از مهمانخانه خارج می شود و پس از رسیدن به درشکه گردن اسب را در آغوش می گیرد.

Weiterlesen