سکه های „عرب – ساسانی“ از دوران امویان با نقش صلیب در ایران

به عقیده اسلام شناسان سنتی قصد امویان از ضرب نقش صلیب بر روی سکه های خود نشان دادن تساهل و مدارا در  مقابل مسیحیان بوده است. سکه شناس فرانسوی ،Rika Gyselen ،نیز اشاره به مدارای مسلمانان در مقابل مسیحیان می کند. این سکه شناس همچنین یادآور می شود که شاید برای امویان فرقی نمی کرده است که چه نقشی بر روی سکه ها ضرب شود و یا اینکه در شرائط ناآرام ایران در این دوره مسیحیان نیز توانستند سکه های خود را ضرب کنند .( 1 )

سکه های „عرب – ساسانی

kreuz 1

  بخش راست: یک صلیب در وسط سکه بر روی چهار پله و در کنار، به حروف پهلوی، وآژه „(?) Panãh-yazd“

بخش چپ: دو صلیب در وسط سکه بر روی یک دیگر و در دور حروف ( ناخوانا )  بزبان  پهلوی

kreuz3

بخش راست: نقش صلیب در وسط سکه و در کنار (  قسمت راست) به خط پهلوی مخفف بیشاپور ( BYŠ ) “ ، مکان ضرب سکه. در بخش چپ ، در کنار، لغت عربی “ بسم الئه „

( Rika Gyselen, Arab – Sasanian Copper Coinage, Wien 2009 )

 از طرف دیگر ایران شناس آلمانی , Gaube, اشاره به سکه های با نقش صلیب از ‚ سلم بن زیاد ، حکمران مرو از سال 685 می کنند. این ایران شناس آلمانی ادامه می دهد که ضرب این سکه ها یک اشتباه نبوده و با توجه به ساکنان مسیحی شهر مرو و انزجار مسلمانان از مسیحیان می بایست علت ضرب این سکه های صلیب دار بررسی شوند. Gaube اما اضافه می کند که شاید ‚ بن زیاد ‚ برای حفظ فرمانروایی خود در مرو احتیاج به پشتیبانی مسیحیان این شهر را داشته و به همین علت نیز نقش صلیب را بر روی سکه های خود ضرب کرده است. (2 ) 

(1) –  Rika Gyselen, Arab – Sasanian Copper Coinage, Wien 2009، P 15

Österreichische Akademie der Wissenschaft

Veröffentlichungen der Numismatischen Kommission – Band 34

(2) –  H.Gaube, Arabosasanidische Numismatik ,1973, P. 12

مارکس شرق – و یهود ستیز

 

کورش بزرگ، پادشاه هخامنشی و به نقل از هگل بنیادگذار اولین دولت و امپراتوری در دنیا، پس از تسخیر بابل یهودیان اسیر در این شهر آزاد و به آنها اجازه داد به سرزمین خود بازگردند. 2500 سال بعد مارکس، پایه گذار ( تئوری ) یک دنیای آزاد کمونیستی، با افترا زدن به یهودیان احساسات یهودستیزی و یهودکشی را دامن زد. مارکس معتقد است که شرقی ها ( کشور های عربی، ایران و …. ) به تنهایی و با نیروی خود قادر نیستند به دوران مدرن برسند و به همین علت فقط قدرت های استعمارگر می توانند چرخ های موتور توسعه و مدرنیرم را در این کشورها به حرکت درآورند.

شاید به همین علت سوسیالیست های عرب نظر خوبی به ایده های مارکس نداشتند و ایده مارکسیسم نتوانست در این کشورها نظر شهروندان (روشنفکران) را به خود جلب کند. اما در یک مورد سوسیالیست های عرب با سوسیالیست های غربی هم عقیده بودند: در یهودستیزی. نظریات غرض آمیز مارکس فقط مربوط نمی شود به کشورهای شرقی که با نیروی خود نمی توانند پیشرفت کنند، بلکه روسیه هم از انتقاد مارکس مصون نماند (برای غربی های قرن 19 روسیه تزاری نیز یک کشور وحشی آسیایی، شرقی بشمار می آمد ). مارکس بر این عقیده بود که روسیه تزاری سدی است در مقابل روند پیشرفت کشور های شرق. نویسنده قرن گذشته آلمان و برنده جایزه نوبل ادبیات، توماس مان ( Thomas Mann )، در کتاب ” کوه جادو ” اشاره می کند به نظریه مارکس و انگلس در رابطه با شرق و با انقلاب در اروپا. این تئورسین های کمونیسم، به نقل از توماس مان، معتقد بودند که با سقوط دولت تزاری ” رومانف ” نه فقط حرکت انقلاب در اروپا تسریع می شود، بلکه مسئله شرق ( مدرن شدن شرق ) هم حل خواهد شد. جنگ کریمه ( Crimean war ) فرصتی بود برای مارکس که این فیلسوف و اقتصاددان قرن 19 بتواند نظریات ضد یهودی و ضد شرقی ( ضد روسی ) خود را بیان کند ( در جنگ کریمه که از سال 1853 تا سال 1856 به طول انجامید ترک های عثمانی، انگلیس ها، فرانسوی ها و ایتالیای ها متحد با یک دیگر علیه روسیه در حال جنگ بودند ). مارکس در تاریخ چهارم ژانویه 1856 یک مقاله در روزنامه ” New York Daily Tribune “ با عنوان ” وام روسی” (1) که نخست بی غرض و معمولی به نظر می رسید  تحت عنوان “ Russian Loan „ منتشر کرد.

 حد اکثر بعد از این مقاله ما می دانیم که چه شخصی پشت پرده شر ( جنگ کریمه ) و پشت تزار های جنگ طلب روسیه ایستاده است: یک یهودی. تهمت های که مارکس در این نوشته به یهودیان زده است چنان کثیف هستند که حتا دیکتاتورهای اروپای شرقی ( آلمان شرقی ) حدود یک قرن بعد اجازه چاپ آنرا در مجموعه آثار مارکس و انگلس ( به زبان آلمانی ) ندادند. از این مقاله ضد یهودی و همچنین از فرزندی که مارکس از خدمتکار خانه خود داشت نمی بایست کسی با خبر شود. مارکس در این مقاله اشاره می کند که جنگ کریمه ساز و کار و چگونگی معامله با قرضه یا وام را برملا ساخت. به عقیده مارکس روسیه تزاری، به علت هزینه زیاد جنگ کریمه، احتیاج به کمک مالی ( وام ) داشت. این وام را، به نقل از مارکس، “ یک یهودی آلمانی تبار در شهر پترزبورگ به نام ” Stieglitz ” به دولت روسیه می دهد”. مارکس اضافه می کند که “ شغل این یهود ساکن شهر پترزبورگ، مانند دیگر بهودیان این شهر و به طور کلی یهودیان در طول تاریخ، دادن وام به تقاضا کندگان بود”. مارکس ادامه می دهد که ” نه فقط در روسیه تزاری، بلکه در کابینه اطریش در زمان پادشاهی فرانس و در دوران حکمفرمایی  ناپلئون سوم در فرانسه یهودیان حضور داشتند. بدین ترتیب از هر جبار و زورگو یک یهودی پشتیبانی می کند….همانطور که به هر پاپ هم یک یسوعیت یاری می رساند “. مارکس ادامه می دهد که ” زورگویان نومید می شدند اگر یک لشگر از یسوعیت وجود نداشت که تفکر را از بین ببرند و یک مشت یهود که فقط قصد پر کردن جیب های خود را دارند.” از این ایده احمقانه تر که حکومت ها اروپایی عروسک های هستند در دست یهودیان وجود ندارد. مارکس همچنین می داند که مرکز مالی یهودیان کحا هست: در آمستردام. در این شهر ( آمستردام ) ” بدترین بازماندگان آن یهودیانی زندگی می کنند که زمانی از اسپانیا و پرتقال اخراج شده بودند…… در این شهر 35000 یهودی با دلالی، خریدو فروش اوراق بهاردار و وام دادن زندگانی خود را می گذارند.” مارکس از اصل و نسب این یهودیان، این ” انگل ها “، نیز اطلاع دارد، اصل و نسب این یهودیان از ” از ارمنستان یا از اروشلیم است و همچنین یهودی های گدا از لهستان با عمامه های شرقی نیز بین آنها دیده می شوند”. به زبان ساده تر این یهودیان از شرق می آیند. این گفتار مارکس می توانست از یک فاشیست آلمانی در زمان هیتلر باشد. صد سال بعد از این مقاله مارکس، در زمانی که هیتلر در آلمان قدرت را در دست خود گرفت، دیگر آمستردام شهر امنی برای یهودیان نبود. فقط یک چهارم از یهودیان این شهر، 35000 نفر، نجات پیدا کردند و در کوره های آدم سوزی آلمان نازی نسوختند .

مارکس در تمام دوران زندگی ضد یهود ماند و بدون ملاحظه نظریات ضد یهودی خود را نیز بیان کرد. مارکس در سال 1844 در روزنامه ” کتاب های سالانه فرانسوی – آلمانی ” مقالاتی با عنوان ” موضوع یهودیان ” را منتشر کرد. مارکس در این روزنامه به بحث چگونگی رهایی یهودیان از سنت ها ( emancipation ) در یک جامعه مدنی می پردازد. مارکس نه فقط در این مقاله ها با تیزبینی بسیار قوی مرزهای آزادی در یک جامعه بورژواری را نشان می دهد، بلکه نظریات خشن ضد یهودی خود را نیز مطرح می کند. مارکس ادامه می دهد که یهودیان ملیت ندارند، قوانین خود را در مقابل قوانین جامعه قرار می دهند و دلال های سودجوی هستند که بر خلاف موازین جامعه عمل می کنند. در آخر مارکس به این نتیجه می رسد که ” رهایی اجتماعی یهودیان از سنت ها یعنی رهایی اجتماع از یهودیان است”.(2 )

1- Karl Marx, Die russische Anleihe. In: Karl Marx; Friedrich Engels, Russlands Drang nach Westen. Zürich 1991, P. 541- 549

2 – Karl Marx , Zur Judenfrage, in: Marx / Engels Werke, Bd. 1, Berlin 1983, P. 377

اعراب مسیحی شبه جزیره عربستان در قرن ششم و هفتم میلادی

 

 باستان شناس آلمانی ، Barbara Finster ، که اوائل سال های 90  ( قرن گذشته ) برای پژوهش فرهنگ قبل از اسلام شبه جزیره عربستان به این سرزمین سفر کرده بود اشاره می کند که عرب ها شبه جزیره عربستان در قرن ششم و هفتم ،بر خلاف نظریه شرق – و اسلام شناسان سنتی، پیرو شاخه های مختلف دین مسیحیت ( ارتودوکسی، نستوری، مونوفیزیت – یعقوبی ) بودند. (*)

بخصوص دین مسیحیت در شهر “ تهامه “ در جنوب غرب شبه جزیره عربستان، در جزیره “ جرزفرسان “ در دریای سرخ، در کناره های خلیج فارس و در عمان بین اعراب اشاعه داشته است. باستان شناس آلمانی ادامه می دهد که باستان شناسان مصری در سال های 80 قرن گذشته در شرق شبه جزیره عربستان، در سواحل خلیج فارس، در شهر “ جبیل “ یک کلیسا را حفاری کردند، اما این باستان شناسان ،به نقل از Finster ، تا به امروز نتیجه تحقیقات خود را منتشر نکردند و به نظر هم نمی رسد که این تحقیقات را بتوانند منتشر کنند. شرکت نفتی “ ARAMCO “ چندین عکس و یک گزارش از این کلیسا را در احتیار باستان شناس آلمانی قرار داده است. خانم Finster در خاتمه مقاله خود (ص 319) ادعا می کند که در خیلی موارد می بایست شرق شناسان نظریات خود را در رابطه با شبه جزیره عربستان تغییر دهند.

kirche

نقش صلیب ( سمت راست عکس ) بر روی دیوار کلیسای ‚جبیل‘ از قرن 6 ، یا 7  میلادی

 * Barbara Finster, Arabien in der Spätantike, in Archäologischer Anzeiger, 1996, P.287- 319

کانت یهودستیز و نژادپرست

آدرنو اشاره می کند به نامه ای از کانت که فیلسوف دروان روشنگری و نویسنده کتاب “متافیزیک اخلاق” در این نامه یک نقاش یهودی تبار را مسخره می کند ( ١). این نقاش، بدون اطلاع کانت، تک چهره ( پرتره ) فیلسوف را کشیده بود. کانت در این نامه نوشته است: ” تصویری که آقای لوو ( Loewe) کشیده است تا حدودی شبیه من است، اما یک فردی که از نقاشی اطلاع دارد به من گفت که یک یهود همیشه یهود دیگری را نقاشی می کند; نقاش یهود بیشتر به بینی توجه کرده است.” ( منظور کانت فرم بخصوصی از بینی است که ضد یهودیان این فرم را به قوم یهود نسبت می دهند و نقاش کانت را با یک بینی یهودی نشان داده است ).

آدرنو معتقد است که این گفتار کانت یک نظریه زشت ضد یهودی است (Antisemitism ). هانا آرنت، فیلسوف آلمانی، در کتاب ” ابتذال شرور ” از دادگاه آیشمن در اسرائیل ( 1961 ) خبر می دهد (2). آیشمن برای دفاع از خود در این دادگاه ناگهان و به طور غیرمنتظره به کانت استناد می کند که او ( آیشمن ) در تمام مدت زندگی بر طبق استاندارهای ( نرم ) اخلاقی کانت عمل کرده است. آیشمن اضافه می کند که موازین مقوله  ” وظیفه ” در فلسفه اخلاق کانت را همیشه مد نظر داشته است و همچنین یک تعریف نسبتا دقیقی از مقوله ” امر مطلق ” ( categorical imperative ) کانت را به دادگاه ارائه می دهد: ” درک من از `امر مطلق` این است که اصل خواسته ( اراده ) من و اصل سعی و کوشش من باید به نوعی باشد که بتواند این اصل به یک قانون کلی تبدیل شود. ” آیشمن در دفاع از خود در دادگاه متذکر می شود که او فقط وظیفه اش را انجام داده است. بیشتر فاشیست های آلمان برای توجیه عمل کرد خود به “ امر مطلق” کانت اشاره کردند. برای کانت اخلاق در مرحله اول یعنی اخلاق وظیفه (Deontological ethics)، وظیفه در اینجا به معنای  آن عملکرد الزامی است که در محدوده قانون صورت می گیرد. این آگاهی از وظیفه، یعنی به وطیفه خود عمل کردن باعث می شود که شخص وظیفه شناس ( آیشمن ) تمام تردید ها از قتل را به کنار بگذارد و با وجدان راحت جنایت کند، وظیفه اش را انجام بدهد. بخصوص این جنایت موقعی ابعاد وسیع تری را در بر می گیرد که شخص وظیفه شناس ( فاشیست های آلمان در جنگ دوم جهانی ) هم به خود ارج بدهد و  هم قربانی خود ( یهودی ) را تحقیر کند. استاد فلسفه دانشگاه کلمبیا، Joshua Halberstam، حتا معتقد است که مقوله اخلاق کانت راه را به اردوگاه آدم سوزی آشویتس ( Auschwitz ) هموار کرد:  

for, alas, there is a nevertheless- the root of Ausschwitz were nourished by a stream in Kantian morality

فلسفه اخلاق کانت، ” امر مطلق “، ویژگی قانون ( قانون کلی ) را دارد و پایه های این قانون، به نقل از کانت، بر مقوله خرد بنا شده است ( قانون خرد ). اما این خرد کانتی که می بایست در بطن قانون نهفته باشد ناملموس، آبستره است. اخلاق کانت احساس، دلسوزی و ترحم را نمی شناسد.

” an ethics which elevates duty above human compassion “

به عقیده کانت، اگر فردی بخواهد بداند که آیا عمل انجام شده یا عملکردی که قرار است اتفاق بیفتاد از نظر اخلاقی درست است یا نه می بایست این فرد غرض یا مقصود عمل خود را کنترل کند، به این معنا که آیا این غرض عقلایی است یا نه. کانت بین انگیزه عملکرد و خود عمل مقوله تفکر ( خرد ) را قرار می دهد، که یک عملکرد اخلاقی خوب باید یک عملکرد عقلایی باشد. اما اشکال فلسفه اخلاق کانت در این است که احساس در انگیزه عملکرد نقشی بازی نمی کند:

For Hoess and his fellow Nazis the emotions are moral  irrelevancies,….. The requirements of duty and compliance to authority are the only legitimate arbiters of moral behavior (٣)

 زمانی که احساس از اخلاق حذف شود راه برای عملکرده های ها غیر انسانی باز است. فاشیست ها آلمانی همزمان با ارجعیت دادن به انجام وظیفه و از بین بردن احساس در خود اقدام به جنایت علیه بشریت کردند.

در نهایت این سوال مطرح است که آیا می توان یک رابط مستقیم بین فلسفه اخلاق کانت و جنایات آلمان فاشیسم را در قرن 20 ثابت کرد ؟

نظریات و گفتار خصمانه و ضد یهودی کانت فقط منحصر به استهزاء گرفتن یک نقاش یهودی، آنطور که آدرنو خبر می دهد، نمی شود. مذهب شناس وقت، Abegg، خبر از این گفتار کانت می دهد: ” هیچ چیزی از آن بیرون نمی آید، تا زمانی که یهود یهود است، خودشان را ختنه می کنند، برای اجتماع بیشتر مضر هستند تا مفید. یهودیان خون آشام های جامعه اند” (4). کانت حتا خواستار “مرگ آسایش بخش” (Euthanasia) دین یهودیت شد (5). فاشیست های آلمانی در سال های 40 قرن گذشته با استفاده از این واژه ( Euthanasia ) و از این متد پزشکی صدها هزار از بیماران روحی و علاج ناپذیر را کشتند. اما چرا کانت خواستار ” مرگ آسایش بخش ” دین مسیحیت نشد؟. کانت معتقد بود که ” دین یهودیت در واقع دین نیست”، بلکه اساس این دین را “قوانین اجباری” تشکیل می دهند. برای کانت یهودیان یک “ملت شیاد و کلاهبردار” هستند: “فلسطینی های که نزد ما زندگی می کنند ( منظور کانت از فلسطینی ها یهودیان هستند – نویسنده) روح رباخواری دارند که از زمان تبعید در این ملت مشاهده می شود.” کانت اضافه می کند که ” یهودیان حتا هم دیگر را نیز گول می زنند…… و مفهوم آبرو و حیثیت را نمی شناسند. ”( 6 ) کانت به طور کلی معتقد بود که ملت های شرقی با مفهوم مباهات و احترام آشنا نیستند.

کانت در درس نظری جغرافی ( 75 – 1764 ) به نژادهای مختلف اشاره می کند: ” بالا ترین نژاد و حد کمال انسانیت را ما نزد سفید پوستان مشاهده می کنیم. نژاد زرد تا حدودی استعداد دارد. سیاهپوستان در سطح خیلی پایین قرار دارند و از تمام نژاد ها پایین تر بومی های امریکا هستند.” کانت حتا معتقد بود که سفیدپوستان به نژاد های دیگر درس و آموزش می دهند و با زور اسلحه بر آن ها پیروز شدند. در باره بومی های برازیل این نظریه را کانت ابراز می کند: ” برازیلی ها واژه خدا را نمی شناسند، برهنه هستند و اسیران خود را می خورند.” در باره سیاهپوستان: “سیاهپوست می تواند با فرهنگ و با انضباط بشود، اما متمدن نمی شود.” کانت ادامه می دهد: ” این آدم سر تا پا سیاه بود، یک دلیل روشن، آن چیزی را که او بیان کرد، احمقانه بود.” به نظر کانت، چون فرد سخنگو سیاه است، پس گفتار او احمقانه است. کانت به ملت های وحشی نیز اشاره کرده است: ” ما نزد ملت های وحشی متوجه شدیم که با وجود اینکه این ملت ها مدت زمان زیادی در خدمت اروپائیان هستند، اما به نوع رندگی اروپایی عادت نمی کنند. این ملت ها وحشی تمایلی به آزادی ندارند، بر خلاف آنچه که روسو ادعا کرده است. هنوز حیوان انسانیت را نزد خود پرورش نداده است.” (7) برای کانت ملت های وحشی موجوداتی هستند بین حیوان و انسان.

1- Adorno, gesammelte Schriften, Frankfurt a.M.1997. Bd 6, P. 291

2- Hannah Arendt, Ein Bericht von der Banalität des Bösen, München 1965, P.174

3- Joshua Halberstam, From Kant to Ausschwitz, in : Social Theory and Practice, Vol 14, Nr.1988, 41-54

4- Rudolf Malter, Kant in Rede und Gespräch, Hamburg 1991. Nr.518

5- Immanuel Kant, gesammelten Schriften, herausgegeben von der Königlich Preußischen Akademie der Wissenschaften, Berlin 1902, Bd 23, P. 443

Immanuel Kant, Anthropologie, Bd.7, P.206 -6

Immanuel Kant, Bd 12, P. 697 -7

عشق پلاتون ی، عشق ارسطوی

فیلسوفان یونانی ( پلاتون و ارسطو ) به دو مدل عشقی اشاره کرده اند :

عشق ترکیبی یا عشق پیوندی : عاشقان در عشق ترکیبی با یک دیگر ادغام و یکی می شوند. این نوع عشق را پلاتون در کتاب” ضیافت “ به بجث گذاشت. پلاتون در این اثر گفتگوهای 7 مهمان را بازگو می کند.  آریستو فانس ( Aristophanes )، یکی از مهمانان در این ضیافت ،در یک گفتار، که به طور قطع عقیده پلاتون نیست، به اسطوره “شکل کروی بودن انسان ها ” اشاره می کند. طبق این اسطوره انسان ها نخست شکل کروی داشتند، که هر دو نیمه این کره تشکیل شده بود یا از جنس مرد ( نوع ایده آل )، یا از یک زن و یک مرد ( نوع خوب ) و یا از دو زن ( نوع بد ).

این انسان های کروی شکل از قدرت زیادی برخوردار بودند و قصد داشتند به خدایان در آسمان حمله کنند. پادشاه خدایان، زئوس ( Zeus )، برای جلوگیری از حمله این انسان های کروی شکل آنها را به دو نیمه تقسیم کرد. از این تاریخ به بعد، از تاریخ به دو نیمه شدن انسان، هر نیمه تلاش می کند نیمه دیگر را پیدا کند ( پیدا کردن همسر ) که دو باره یکی شوند. اسطوره کروی بودن انسان ها نشان دهنده از بین رفتن حس خود پرستی است، چرا که نیمه دیگر نیز بخشی از خود است و یک بخش نمی تواند به طور ابزاری از بخش دیگر استفاده کند. اما این تصور که هر دو طرف در عشق ترکیبی، به بعلت یکی بودن، در غم، درد و شادی یک دیگر شریک اند یک توهم است. اگر یک طرف به دندان درد مبتلا شد طرف دیگر نمی تواند خود را شریک بداند و نمی خواهد هم که به این درد دچار شود. فیلسوف معاصر آمریکایی، Robert Solomon، در کتاب ( about Love – 1988) این عشق پیوندی را توضیح می دهد:

A theory of love [ ….] is a theory of the self, but a shared self, a self mutually defined and possessed by two people. The story (of Aristophanea) is nonsene .but the conclusion is profound. ( Solomon 1988, 24

اما به عقیده فیلسوف این عشق ترکیی با خصوصیت های مدرن فرد ( استقلال فردی ) هماهنگی ندارد.

از خودگذشتگی و علاقمند بودن ( ارسطو )

واژه های های دوستی و عشق که فیلسوف در کتاب اخلاق خود ( Nicomachean Ethics ) از آن ها نام می برد حاوی دو عنصر هستند: حسن نظر به طرف مقابل یا آرزوی سعادت دیگری را داشتن و دو جانبه بودن عشق. این دو خصلت یاید آشکار یاشند، بدین معنا که هر طرف نظر طرف دیگر را بشناسد و برای سعادتمند شدن دیگری فعال شود. اصل مهم از نظر ارسطو برای دوستی و دلبستگی ( عشق ) فهم و درک یک دیگر است که به زمان زیادی احتیاج دارد. ارسطو همچنان یادآوری می کند که همنشینی و مصاحبت باعث تحکیم و پایداری دوستی و دلبستگی می گردد، به زبان ساده تر عشق از نظر ارسطو یعنی گفت و گو. اما عشق ارسطوی یک عشق رمانتیکی ( احساسی ) نیست و تراژدی عشقی را نمی شناسد . هر چقدر هم این عشق آتشین باشد به طور قطع هیچ وقت یکی از طرفین نمی سوزد. در این عشق عاشق انتظار عشق طرف مقابل را دارد و در حقیقت یک دادن و گرفتن است (gift- exchang ). این عشق بیشتر یک رابطه است تا یک شیفتگی متقابل. معمولا در مرحله اول آشنایی عشقی شیفتگی و گم شدن یک طرف درطرف دیگر ( fallig in love ) مشاهده می شود. این از خودبیگانگی مرحله اول عشق، با مرور زمان، جای خود را به یک بینش عقلانی ( مرحله آخر ) می دهد. اما با وارد شدن نفر سوم به ماجرا ( عشقی ) این بینش عقلایی به عشق دوباره به شیفتگی و از خود بیگانه شدن می انجامد. به عقیده ارسطو زمانی دو نفر شریک احساسات یک دیگر باشند و عملکرد مشابهی هم داشته باشند دیگر را دوست دارند

تقویم تقلبی

  سکه شناس انگلیسی ، J. Walker، اشاره می کند که تعداد زیادی از سکه های که اعراب ضرب کرده اند با اخبار تاریخ نویسان عرب و ایرانی از نظر زمانی همخوانی نمی کنند:

 Even so there are numerous case where the coin evidence ….. ”

Can not be reconciled with the historical tradition.“ (1

 

 اسلام شناسان برای تطبیق دادن سال های ضرب شده بر روی سکه ها با اطلاعاتی که نویسندگان سنتی عرب و ایرانی ( طبری ) از زمان حکمرانی خلیفه ها و فرمانداران عرب داده اند در کنار تقویم سال هجری  ( سال اول = 3 – 622  میلادی ) یک تقویم مصنوعی ( تقلبی ) به این نحو درست کردند:   

 دوران یزدگرد سوم [ سال اول = 3/ 632 میلادی 

دوران بعد از یزدگرد سوم [سال اول = 3/ 652  میلادی   

 : Dating Systems

AH = Hijri [ year 1 = 622/3 AD]
YE = Yazdgard Era [ year 1 = 632/3 AD]
PYE = Post-Yazdgard Era [ year 1 = 652/3 AD 

حال اسلام شناسان می توانند با به کمک گرفتن این تقویم ساختگی تاریخ سکه های را که با اطلاعات نویسندگان عرب و ایرانی (طبری) از حکمرانان عرب همخوان نیستند همخوان کنند. به طور مثال، اسلام شناس آلمانی ، G. Rotter، از دو روش مختلف برای تعیین تاریخ سکه های که در ایران ضرب شده اند استفاده می کند: برای مشخص کردن تاریخ سکه های که در داراب ( فارس ) ضرب شده اند به تقویم سال یزدگرد سوم اشاره می کند و برای سکه های که در نقاط دیگر ایران ضرب شده اند تقویم سال هجری را معتبر می داند. (2) به این ترتیب این اسلام شناس می تواند با به کمک گرفتن از این دو روش تاریخ ضرب سکه ها را با ارقام طبری در رابطه با حکومت خلیفه ها تطبیق دهد. سکه های از عبدالملک مروان با تاریخ 60 در داراب ضرب شده اند، اما چون این سال 60 (682 میلادی ) با تاریخ طبری مطابقت نمی کند اسلام شناسان زمان خلافت عبدالملک مروان را با تقویم یزدگردی ( سال 72 ) تعیین می کنند که با تاریخ طبری مطابقت کند. اما تاریخ حکاکی شده بر روی سنگ نبشته معاویه در “ ام افیس”  ( اینجا )  تاریخ حقیقی ضرب سکه های ساسانی – عرب است. به طور مثال، یک سکه که سال 60 بر روی آن حکاری شده است این معنی را می دهد که این سکه 60 سال بعد از سال 622 ( سال یک اعراب )، در سال 682 (میلادی ) ضرب شده است و نه در سال 72 ( 694 ) ، سال یزدگردی .

1 – John Walker,  A Catalogue Of The Muhammadan Coins In The British

Museum, 1941, Volume I، the Arab-Sassanian Coins, London 1941, xxxvii

2 – Gernot Rotter, Die Umayyaden und der Zweite Bürgerkrieg ( 680-692), Wiesbaden 1982, P. 85

مجازات اعدام

بعضی از فیلسوفان، افلاطون، روسو، کانت، شوپنهار و هگل، از نظر اخلاقی موافق مجازات اعدام بودند. اما فیلسوفانی هم مانند فیشته، ولتر و کامو حکم اعدام را رد کردند. بیشتر دلایلی که دولت ها برای توجیه اجرای حکم اعدام ارائه می دهند عبارتند از : 1- ترساندن و بازداشتن دیگران از اعمال خلاف قانون. 2 – محافظت شهروندان از مجرم . 3 – تلافی ( قصاص ). تابحال هیچ تحقیقاتی ( آمار ) ثابت نکرده است که حکم اعدام باعث ترساندن دیگران از دست زدن به جنایت شده است.

اجرای حکم اعدام برای محافظت شهروندان نیز دلیل قانع کننده ای نیست. برای محافظت شهروندان می توان مجرم را به حبس ابد محکوم کرد. اما مورد سوم توجیه حکم اعدام، یعنی تلافی، تا به امروز اهمیت خود را از دست نداده است. در کتاب انجیل امر تلافی در این جمله “ چشم بجای چشم، دندان بجای دندان “ بیان گردیده است. فیلسوف آلمانی، کانت، به این اصل یکسان بودن مجازات ( کشتن را با کشتن باید جواب داد ) در کتاب “ متافیزیک اخلاق “ اشاره می کند: “ اما اگر فردی یک نفر را به قتل رساند، می بایست این فرد کشته شود „، که منظور فیلسوف اجرا حکم اعدام برای قاتل است. فیلسوف امریکایی،Stephen Nathanson ،معتقد است که این نظریه کانت در مورد اصل تلافی ( جرم را با جرم باید جواب داد ) در مجازات با مشکلاتی همراه است که قابل حل نیستند (1). بطور مثال در رابطه با تجاوز می بایست دولت ( مامور دولت ) به شخص متجاوز تجاوز کند. هیچ دولتی اجازه ندارد و نمی تواند دست به چنین عمل غیر اخلاقی بزند و به یک مجرم ،برای تلافی، تجاوز کند. یا مجسم کنید که یک نفر به جرم شکنجه دادن قربانی خود محکوم می شود. آیا دولت اجازه دارد اصل تلافی را به اجرا بگذارد و مجرم را شکنجه دهد. قانون تلافی چگونه باید به اجرا در بیآید در مورد فردی که بطور مثال یک ساختمان دولتی را به آتش کشیده یا در پرداخت مالیات تقلب کرده است. همچنین قانون تلافی در مورد شخصی که ار خود دفاع می کند و شخص مهاجم را به قتل می رساند نباید اجرا شود. بنابراین هر سه دلیل ( ترساندن دیگران، حفاظت شهروندان و تلافی ) برای اجرای مجازات اعدام قانع کننده نیستند. اما یک دلیل مهم برای حذف مجازات اعدام از قوانین کیفری اشتباه قاضی است. بارها دادگاه اشتباها حکم اعدام برای فرد بی گناهی را صادر کرده است. 

.(1) Stephen, Nathanson: An eye for an eye? The morality of punishing by death. New Jersey 1987, p. 72-81

نویسنده بی خانمان، هرتا مولر، جایزه نوبل ادبیات 2009 را دریافت کرد

 

کوتاه از زبان هرتا مولر از زندگی خود در رومانی

“شب از جوهر درست شده است”

مدت نسبتا کوتاهی به خودکشی فکر می کردم و حتا چند بار نیز خودم را برای این کار آماده کرده بودم. اما من خودم را نکشتم و تصمیم گرفتم که در آینده نیز دست به این کار نزنم. علت اینکه من ار خودکشی صرفنظر کردم تهدیدات پلیس مخفی ( رومانی ) بود که بارها به نوعی بگوش من رسانده بود که قصد دارد منرا به قتل برساند، منرا در رودخانه ای غرق کند یا در یک سانحه رانندگی کشته شوم.

Weiterlesen

سوال اصلی متافیزیک و در نهایت سوال فلسفه

سوال اصلی متافیزیک و در نهایت سوال فلسفه :

” چرا اساسا یک چیز هست و نه هیچ “

“ Why are something and not rather nothing “
) Gottfried Wilhelm Leibniz ) 

  اما سوال های کلاسیک متافیزیک ( علم ماوراء طبيعی ) :

آیا خدا وجود دارد ؟، در صورت وجود، خصوصیات این خدا چیست ؟
چه تمایزی مابین ماده و روح موجود است ؟
آیا روح فناناپذیر است ؟
آیا می توان آزادانه تصمیم گرفت ( آزادی اراده ) یا اینکه اتفاقات گذشته که فرد هیچگونه دخالتی در به وقوع افتادن آن ها نداشته است مانند قانون ” جبر و الزام “  تصمیم فرد را تعیین می کنند ( determinism ). اگر قانون ” جبر و الزام ” عملکرد فرد را تعیین می کند ( همانطور که این قانون در طبیعت به اجرا در می آید ) پس دیگر نمی توان از آزادی اراده صحبت کرد.

Weiterlesen

طبیعت

 

fossil

زمین شناسان این مار  ( فسیل ) به طول 2 متر را که 46 میلیون سال پیش می زیسته در نزدیکی شهر دارمشتات ( آلمان) پیدا کردند. در شکم مار یک مارمولک دیده می شود ( در دایره ) و در شکم مارمولک یک حشره که با میکروسکوپ دیده می شود. بلعیدن و بلعیده شدن، این قانون تغییرناپذیر در طبیعت، به نوع دیگری نیز در طبیعت انسان ها نهفته است که در جنگ ها و قتل عام ها خود را نشان می دهد. آدرنو، فیلسوف آلمانی، یقین داشت که می بایست  طبیعت دیگری، دنیای دیگری، بدون قانون بلعیدن و بلعیده شدن وجود داشته باشد.