سنگ نبشته ای از معاویه در حمام ام قیس ( اردن )

سنگ نبشته معاویه به زبان یونانی در ’ ام قیس ‘ ( اردن ) با علامت صلیب ( بالا، سمت چپ ) inschrift-11

( Israel Exploration Journal, Volume 32, 1982, Plate 11)

 ترجمه سنگ نبشته معاویه به زبان انگلیسی :

  In the day of ‘Abd Allah Muawiya ‘, the Commander of the faithful, the hot baths of the  people  there were saved and rebuilt by Abd Allah son of Abuasemos (Abū Hāšim) the Counsellor , on the fifth of the month of December , on the second day, in the 6th year of the indiction, in the year 726 of colony, according to the Arabs the 42nd year, for the healing of the sick, under the care of Ioannes , the official of Gadara 

تازگی ها ( اواسط قرن گذشته ؟ ) یک سنگ نبشته از معاویه پیدا شده است که در موزه ای در اسرائیل نگهداری می شود. این سنگ نبشته به مناسبت بازسازی و ترمیم یک حمام قدیمی ( از دوران تسلط یونانیان ) در “ ام قیس “ ( اردن ) در دوران فرمانروایی معاویه حکاری شده است. سنگ نبشته معاویه دارای چند ویژگی بخصوص است : سنگ نبشته به زبان یونانی است و در  سمت چپ ( بالا ) نقش صلیب دیده می شود. معاویه در این سنگ نبشته به اطلاع عموم می رساند ( خلاصه ) “ من ماآویا ( معاویه اینجا اسم خود را به زبان آرامی نوشته و نه معاویه، به زبان عربی ) رئیس محافظان ( زیردستان ؟ ) این حمام را برای سلامتی شهروندان بازسازی کردم. “  سه تاریخ در این سنگ نبشته به زمان بازسازی حمام ام قیس اشاره می کنند : تاربخ محلی “   ام  قیس „، سال 726 ( the year 726 of colony ) ، تاریخ  مالیات بیزانس و سال 42 عربها ( according to the Arabs the 42nd year). تاریخ 726 شهر “ ام قیس “ را می توان مشخص کرد. ام قیس و 10 شهر دیگر در تاریخ  4 -63 قبل از میلاد به تصرف روم درآمدند و در همین سال نیز سکه سال یک این شهر ضرب شد. سکه سال یک “ ام قیس” در کلکسیون یک صومعه در شهر اروشلیم نگهداری می شود ( 1 ). بنابراین سال 726 در سنگ نبشته برابر  است با سال 3 / 662 میلادی و سال یک عرب ها برابر با سال 622. معاویه از سال عرب ها نام برده است (according to the Arabs the 42nd year) و نه از سال هجری ( هجرت ). حال سوال این است که به چه دلیل برای معاویه سال 622 میلادی سال یک عرب ها بود: در این سال با شکست ارتش خسرو دوم پرویز از بیزانس در ارمنستان و عقب نشینی ساسانیان از اروشلیم و سوریه اعراب این مناطق توانستند استقلال خود را به دست آورند. تاریخ نویس شهر انطاکیه ،یعقوب ادسایی، ( 640 – 708) ) به اهمیت این سال برای عرب ها  اشاره می کند” شاهنشاهی اعراب، که ما آن را طی ها ( Tayyaye ) می نامیم در سال 11 هراکلیوس ، پادشاه رومی ها و خسرو، پادشاه ایرانیان در سال 31 ( 622 / 621) آغاز شد ” و ” اعراب حمله خود را به سرزمین فلسطین آغاز کردند (626 -627) ، تا اینکه معاویه  صلح را برقرار کرد. “ (2)

 1- Augustus Spijkermann, The Coins of the Decapolis and provincia Arabia, Jerusalem 1978. P. 128-29, No. 1 

2 – Yehuda D. Nevo and Judith Koren, Crossroads to Islam. New York 2003, p. 129

انتقام (قصاص ) در تراژدی اورستیا (Oresteia)

 Furies

  خدایان انتقام ( Eumenides ) اورستس را پس از کشتن کلویمسترا تعقیب می‌کنند

آشیلوس، تراژدی نویس یونانی ( ۵۲۵ – ۴۵۶ قبل از میلاد )، که در جنگ‌های مآراتن ( ۴۹۰ ) و سالامیس (  ۴۸۰ ) علیه ایرانیان شرکت داشت اولین بار نمایشنامه اورستیا را در سال ۴۵۸ در آتن به صحنه آورد. آشیلوس در این تراژدی یک تغییر مهم قضایی در آتن را به معرض نمایش می‌گذارد: گذر از سنت انتقام گرفتن ( قصاص ) به فراخوان و برگزاری یک دادگاه برای بررسی موضوع اتهام ( در اینجا قتل ).

هگل به این تراژدی اشاره می‌کند  “ که آشیلوس در اورستیا یک طرحی را به تماشا گذاشت که در آن یک شرایط بر‌تر ( تشکیل دادگاه ) جایگزین یک شیوه بدوی و اولیه ( انتقام گرفتن ) شد “ آشیلوس تراژدی اورستیا را در سه بخش به صحنه آورد:

 ۱- Agamemnon ( آگاممنون )

 ۲ – Choephoren

 ۳ – Eumenides ( ارینوئس )

دو قسمت اول تراژدی سنت انتقام گرفتن را به نمایش می‌گذارند و قسمت سوم گذار انتقام به تشکیل دادگاه را نشان می‌دهد. اما خیلی کوتاه موضوع تراژدی:

 قسمت اول: یونانیان آگاممنون را برای حمله به ترویا به فرماندهی ارتش یونان انتخاب می‌کنند. سربازان یونانی با کشتی‌های جنگی به طرف ترویا به حرکت در می‌آیند، اما ناوگان دریایی یونانیان در مسیر راه، به علت نبودن باد، از حرکت بازمی ایستد. آگاممنون برای اینکه دوباره باد بوزد دختر خود، ایفیگنیا، را قربانی خدایان می‌کند. بعد از قربانی کردن ایفیگنیا خدایان به وزیدن باد رضایت می‌دهند و کشتی‌ها دوباره به حرکت درمی آیند. بعد از پیروزی یونانیان در ترویا آگاممنون به یونان باز می‌گردد. آگاممنون کاساندرا، زن غیبگوی ترویای، که سقوط این شهر را پیشبینی کرده بود با خود به منزل می‌آورد. کلویمسترا، همسر آگاممنون، تصمیم می‌گیرد، بعلت قریانی شدن دختر خود، ایفیگنیا، به دست شوهرش و همچنین آوردن کاساندار به منزل مشترک، از شوهر خود انتقام بگیرد. کلویمسترا همسر خود، آگاممنون، را به قتل می‌رساند.

قسمت دوم: اورستس، پسر آگاممنون و کلویمسترا، انتقام پدر را می‌گیرد و مادر خود ( کلویمسترا) را می‌کشد.

در قسمت سوم نمایشنامه خدایان انتقام ( ارینوئس ) که منحصرا قاتلان را تعقیب و مجازات می‌کردند نقشه قتل و انتقام گرفتن از اورستس، به علت کشتن مادر خود، را طرح ریزی می‌کنند. اورستس که از ترس ارینوئس به آتن گریخته بود در این شهر از آتنا ( خدای خرد، جنگ و نگهبان آتن ) تقاضای کمک می‌کند. اورستس علت قتل مادر خود را به آتنا توضیح می‌دهد و همچنین خدایان انتقام نیز استدلال‌های خود را که چرا قصد انتقام گرفتن از اورستس را دارند نیز برای آتنا بازگو می‌کنند.

آتنا نقش قاضی را بعهده می‌گیرد و از اورستس سوال می‌کند که آیا قتل مادر برای دفاع از خود و یا اینکه به علت وحشت داشتن از فرد دیگری بوده است. در آخر آتنا تقاضای تشکیل یک دادگاه ( در آتن ) برای تحقیق قتل کلویمسترا به دست اورستس را می‌کند. هیت منصفه این دادگاه از بین برجسته‌ترین شهروندان آتن انتخاب می‌شوند. آپولو (خدای روشنایی و هنر) در دادگاه از  اورستس دفاع می‌کند. بعد از دفاع آپولو از اورستس آتنا از اعضای دادگاه می‌خواهد که حکم متهم (  اورستس ) را صادر کنند. اورستس در دادگاه تبرئه می‌شود و همچنین آتنا اعلام می‌کند که از این به بعد جرائم قتل را نه خدایان انتقام، بلکه دادگاه باید رسیدگی کند.

در ایران ما، بعد از ۲۵۰۰ سال که تراژدی اورستیا برای اولین بار در آتن به صحنه آمد، هنوز خدایان انتقام ( اولای دم ) سرنوشت متهم را تعیین می‌کنند و نه اعضای یک دادگاه.

هرودوت

 the-youth-of-bacchus-1884

( William-Adolphe Bauguereau ( 1884

شرکت ‌کنندگان مست و ساتیر ها در مراسم جشن دیونوسوس

به نقل از  هرودوت ( نقل قول از نقل قول ) ایرانیان تصمیمات مهم خود را نخست در حالت مستی و خلسه می گرفتند و روز بعد دوباره همین تصمیمات را در حالت هوشیاری بررسی می کردند، یا برعکس ، اول در هشیاری و روز بعد در حالت مستی .

آفرودیته ( Aphrodite )

  aphrodite4

این پیکر آفرودیته (خدای زیبایی) در قرن ۲ قبل از میلاد در آناتولی از خاک رس آفریده شد. پیکر تراشان یونان باستان مجسمه‌های مردان ورزشکار و جنگجو را عریان خلق می‌کردند، اما کمر و پاهای پیکر زنان را با یک پارچه سبک می‌پوشاندند. بنظر می‌رسد که در این تندیس آفرودیته با پارچه خیسی که بر بدن چسبیده و شکم را نمایان می‌کند خود را پوشانده است. هگل مجسمه های یونان را چنین تعریف کرد: “ قشنگتر از مجسمه یونانی وجود ندارد و به وجود هم نخواهد آمد. “ این نظریه هگل بیدین معنی است  که هنر در مجسمه یونانی به پایان خود رسیده است. جمله معروف هگل “ پایان هنر“ هنوز هم مورد بحث است.
این تندیس در » موزه قدیمی « برلین نگهداری می‌شود

داروین

tiger

به آناتومی یوزپلنگ توجه کرده‌اید، طبیعت، یا به زبان مذهب، خدا، یک درنده قهار به معنای واقعی این لغت خلق کرده است. مانند یک اتومبیل مسابقه ( ماشین کورسی ) می‌تواند این گربه وحشی در سه ثانیه به سرعتی معادل ۱۰۰ کیلومتر برسد و با دندان‌ها و پنجه‌های قوی طعمه‌های خود را نقش بر زمین کند. از طرف دیگر همین طبیعت، یا خدا، تمام فن مهندسی را در خلق بدن آهو به کار گرفته تا این حیوان ظریف و قشنگ بتواند با جهش‌های بلند از تعقیب یوزپلنگ جان سالم بدربرد.

اما سوال آخر این است که خدا از یوزپلنگ، یا از آهو پشتیبانی می‌کند. اگر دندان‌های قوی و استخوان بندی محکم یوزپلنک زیر نظر گرفته شوند این تصور در ذهن ما تقویت می‌شود که خدا از یوزپلنگ پشتیبانی می‌کند، اما اگر به جست و خیز و سم آهو که خطری برای یوزپلنک است توجه کنیم آنوقت ما به این ایده می‌رسیم که خدا حامی آهو است. شاید دست راست خدا که مشغول خلق یوزپلنگ بوده اطلاع نداشته که دست چپ در حال آفریدن بدن آهو است، یا اینکه خدا این دو حیوان را آگاهانه با چنین ویژگی‌ها خلق کرده و از دیدن این بازی بی‌معنی و مرگبار در طبیعت ( تعقیب یوزپلنگ و فرار آهو ) لذت می‌برد. در غیر اینصورت خدا می‌توانست یوزپلنگ را هم مانند آهو گیاهخوار خلق کند. به این سوال‌ها مذهب نمی‌تواند یک جواب منطقی بدهد، اما تئوری „سیر تکامل“ داروین ( Evolution ) بطور کامل پاسخ این سوال‌ها را داده است. تئوری داروین این سوال را نمی کند که آیا دندان های قوی یوزپلنگ و جهش های آهو معنی و مفهومی دارند. طبق این تئوری هر دو طرف در طبیعت، آهو و یوزپلنگ، سعی می‌کند که از دیگری بهتر ( ورزیده تر ) باشد و ژن موفق خود را به نسل بعدی انتقال دهد. انتخاب طبیعی ( selection ) فقط مراقب زنده ماندن نوع ( در اینجا آهو و یوزپلنگ ) و تولید ژن است و نه دادن معنای به طبیعت. 

از کتاب „ بزرگترین نمایش روی زمین: مدرکی برای تکامل  “ نوشته  Dawkins – صفخه 431 

تاثیر فرهنگ یونان بر مسیحیت

مسیحیت از‌ همان بدو پیدایش تا به امروز ( بیش از دوهزار سال ) موفق نشد خود را از فرهنگ یونان جدا کند، سیاست و هنر کفار یونانی برشانه‌های مسیحیان سنگینی می‌کرد. بخصوص اروپایی‌ها نتوانستند خود را از زیر این بار آزاد کنند. اولین انجیل و دیگر نوشته‌های دوران اولیه مسیحیت به زبان یونانی نوشته شده بودند ( نقل شده است که نیچه پس حواندن انجیل به زبان یونانی و مشاهده اشتباه هات زیاد زبانی در این متن گفته است: » از قرار معلوم خدا به زبان یونانی تسلط کافی نداشته است » ). بخصوص فلسفه ( نخست پلاتون و بعد ارسطو ) و هنر یونان ( منظومه هومر ، تراژدی و مجسمه سازی ) ذهنیت مسیحیان اروپایی را تحت تاثیر خود قرار داده است.

مسیحیان، برخلاف یهودیان و مسلمانان، یک رابطه آزاد و بدون اجبار با پیکر و اندام برهنه دارند. نقاشی‌های نقاشان دوران رنسانس که اندام برهنه مدل‌های خود را به نمایش گذاشته‌اند بخوبی این سنت یونانی را نشان می‌دهند. کلیسا نتوانست، یا نخواست نقاشان را از نقاشی پیکر‌های برهنه منع کند. یونانیان ۲۴۰۰ سال پیش با واژه دموکراسی آشنا بودند. در قرن ۵ قبل از میلاد دو پدیده ( منحصر به فرد ) پا به عرصه تاریخ گذاشتند: شکل گرفتن یک فرم جدیدی از دولت ( دولت دموکراسی ) و نمایان شدن یک نوع جدیدی از ادبیات ( تراژدی – کمدی ). این دو پدیده تا به امروز ذهن ما را بخود مشغول کرده‌اند. هرکدام از این دو، فرم دموکراسی دولت و تراژدی، به تنهایی برای خود منحصر به فرد نبودند، بلکه پدیدار شدن همزمان و رابطه این دو با یک دیگر یک رویداد استثنایی در تاریخ بشر است. تراژدی، برخلاف منظومه ( داستان‌های حماسی )، گذشته را بازتاب نمی‌کرد، بلکه این نوع جدید ادبیات مسائل روز دموکراسی آتن را به صحنه آورد. با اینکه حامعه آتنی قرن ۵ قبل از میلاد سکولار و مدنی ( جامعه مدنی ) بود، اما ساختار این جامعه اختلاف زیادی داشت با دولت‌های دموکراسی امروزه در کشور‌های اروپایی و آمریکای شمالی ( دموکراسی آتنی تفکیک بین قوه‌ها را نمی‌شناخت – اعضای قوه مجریه از حق رای در دادگاه‌ها برخوردار بودند ). ترکیب و مضمون تراژدی‌های که امرور به نمایش گذاشته می‌شوند تشابه زیادی داردند با نوع آتنی آن. کمدی نویس قرن 5 یونان ، آریستوفان، در جشن های که مناسبت خدای دیونیسوس هر ساله در آتن برگزار می شد سیاستمداران و روشنفکران ( سقراط ، ائوریپیدس ) را در تئاترهای خود به نوعی مضحک نشان می‌داد. مدل کمدی‌های ( کاباره ) که امروز طنزآمیز مسائل سیاسی روز را نشان می‌دهند نمایشنامه‌های قرن ۵ یونان هستند. در گشایش یکی از نهاد‌های پارلمان اروپا در بروکسل ( سال ۲۰۰۰ ) رئیس مجلس جلسه را با یک نقل قول از سیاستمدار و فرمانده ارتش قرن ۵ یونانی، از پریکلس ( Pericles )، افتتاح کرد. این سیاستمدار یونانی بر مزار کشته شدگان سربازان یونانی در جنگ با اشپارتا گفته بود که ” اسم قانون اساسی که ما داریم دموکراتی است ، چرا که دولت ما را اکثريت و نه اقليت تعيين می کند “. مسیحیان اروپایی آزادی‌های فردی در اولین حکومت دموکراسی در دنیا ( دموکراسی آتن در قرن ۵ قبل از میلاد ) را فراموش نکرده بودند. نه فقط آزادی‌های فردی، بلکه پیروی شهروندان از قانون نیز یک رسم یونانی بود. خشایارشا در حمله به یونان با این دو پدیده ( آزادی فردی و پیروی از قانون ) روبرو شد. برای خشایارشا قابل قبول نبود که چگونه سربازان یونانی که از نظر تعداد کمتر از سپاهیان ایران بودند و بدون آنکه کسی ( حاکم یا رهبری ) آن‌ها را مجبور کند آماده بودند علیه ایرانیان بجنگند. پادشاه فراری اشپارتا ( Damaratos ) که به دربار خشایارشا پناه برده بود به شاه ایران می‌گوید که » اشپارتایی‌ها از یک قانونی پیروی می‌کنند که به آن‌ها اجازه نمی‌دهد، هر چقدر هم که تعداد سربازان دشمن زیاد باشد، میدان نبرد را ترک کنند ». پادشاه فراری اشپارتا ادامه می‌دهد که سریازان اشپارتایی از قانون می‌ترسند و نه مانند سربازان ایرانی که از شاه وحشت دارند. هرودت خبر می‌دهد که خشایارشا بعد از شنیدن این گفته پادشاه فراری اشپارتا که قبل از جنگ ایران با یونان بیان شده بود فقط با یک لبخند پاسخ داده است. آزادی مذاهب که ما امرروز در اروپا شاهد آن هستیم نیز یک میراث یونانی است: پولس ( Paulus ) توانست آزادانه در یونان (۲۰۰۰ سال پیش ) برای مسیحیت تبلیغ کند و در صورتیکه این کار برای یک یونانی در اروشلیم امکان نداشت. شاید قضاتی که قانون آزاد بودن همجنسگرایی را در قرن گذشته تصویب کردند از گفتمان پلاتون در » سیمپوزیم ( symposium ) » اطلاع داشتند ( در این گفتمان پلاتون همجنسگرایی مورد بحث قرار می‌گیرد ). تک همسری نیر یک رسم یونانی است که از زمان هومر ( Homer ) – قرن ۸ قبل از میلاد – این نوع ازدواج در یونان مرسوم بوده است. هومر در منظومه ادیسه از چگونی زندگی  Laertes ، پدر اودیسئوس، خبر می‌دهد. به نقل از این شاعر یونانی، پدر اودیسئوس برای کمک به کار خانه همسرش یک خدمتکار جوان ( زن ) استخدام کرده بود. Laertes ارزش و اهمیت زیادی برای خدمتکار خانه قائل بود. احترام Laertes به خدمتکار همانند احترام او به همسرش بود. اما هیچوقت Laertes سعی نکرد یک رابطه جنسی با خدمتکار خانواده برقرار کند. در صورتیکه تورات در بخش اول (سفر پیدایش) از چند همسری یعقوب، پیغمبر یهودیان، خبر می‌دهد. یعقوب، برحلاف پدر اودیسئوس، با دو زن ازدواج کرده بود ( خواهران راحیل و لبه ). یعقوب نه فقط از دو همسرش فرزند داشت، بلکه دو خدمتکار خانواده نیز از یعقوب صاحب فرزند شدند. این دو کتاب، منظومه ادیسه و تورات تقریبا همزمان ( قرن ۸ فبل از میلاد ) نوشته و یا بیان شده‌اند. مسیحیان، برخلاف یهودیان و مسلمانان، تک همسری را انتخاب کردند. در تراژدی‌های ائوریپیدس ( Euripides ) – تئا‌تر نویس یونانی قرن ۵ قبل از میلاد – نیر می‌توان تفاوت بین فرهنگ‌های غرب و شرق را مشاهده کرد. ائوریپیدس در تراژدی مدئا (Medea ) یک بحران زناشویی را به نمایش می‌گذارد. Jason، شوهر مدئا، تصمیم می‌گیرد از همسر خود، از، مدئا ، جدا شود و با یک زن جوان‌تر که دختر پادشاه هم است ازدواج کند. به نقل از ائوریپیدس مدئا قبل از ازدواج یکبار زندگی Jason را از مرگ نجات داده بود و با وجود مخالفت خانواده خود با Jason ازدواج می‌کند. پس از ازدواج مدئا از خانواده طرد می‌شود. حال می‌بایست مدئا، با وحود اینکه فداکاری زیادی برای شوهرش کرده بود، منرل و فرزندان خود را ترک کند. مسائل اخلاقی در این ترادژی که با بیرون کردن مدئا از خانه برای تماشاگران مطرح می‌شوند فقط در جامعه ای که در آن‌ سنت تک همسری رایج هستند پیش می‌آیند. اینگونه مسائل اخلاقی را شرق، بعلت عادی بودن تعدد زوجات، نمی‌شناسد. در جامعه شرقی شوهر می‌تواند، بدون ترک زن اول و بدون اینکه با یک مسئله اخلاقی روبرو شود، زن دوم را نیز به خانه بیآورد. نخست همدلی ائوریپیدس در این تراژدی با مدئا است، اما پس از آنکه مدئا تصمیم می‌گیرد، برای انتقام از شوهرش، فرزندان خود را به قتل برساند از محبوبیت قهرمان داستان کاسته می‌شود. در این نمایشنامه که برای اولین بار در سال ۴۳۱ ( قبل از میلاد ) به صحنه آمد مدئا به وابستگی‌های یک طرفه زن به شوهر در زندگی زناشویی اعتراض دارد. مدئا در بخشی از این نمایشنامه ادعا می‌کند که زن در خانواده شرائط سخت تری را باید تحمل کند تا مرد و حتا امکان مرگ هنگام زایمان برای زن به مراتب بیشتر است تا امکان کشته همسر در حبهه جنگ. قهرمان زن ائوریپیدس، مدئا، در این تراژدی همچنین شکایت می‌کند که برای زنان ( در آتن ) آبرومندانه نیست از شوهران خود تقاضای طلاق کنند. بین سال ۴۳۱ ( قبل از میلاد ) که برای اولین بار تراژدی مدئا به نمایش گذاشته شد تا اواخر قرن ۱۹ که جنبش‌های فمینیستی شکل گرفتند یک چنین اعتراضی مانند اعتراض قهرمان تراژدی ائوریپیدس (مدئا ) به وابستگی یک جانبه زن به مرد در زندگی زناشویی شنیده نشده بود. ائوریپیدس در تراژدی دیگری تمایلات جنسی زن را مطرح می‌کند. اسطوره های یونانی که موضوع بیشتر تراژدی‌ها از آن‌ها گرفته شده است به زن‌های اشاره کرده است که برای برقراری رابطه با مرد ابتکار عمل را به دست گرفتند. یکی از این اسطور‌ه ها سرگذشت هیپولوتس ( Hippolytos ) است که ائوریپیدس آن را با همین نام برای اولین بار در سال ۴۲۸ (قبل از میلاد) به نمایش گذاشت. این نمایشنامه برای آتنی‌ها یک شوک بود. فایدرا ( Phaidra )، همسر پادشاه اسطوره ای تسئوس ( Theseus )، بر روی صحنه به ناپسری خود، به هیپولوتس، اظهار عشق می‌کند. هیپولوتس جواب رد به فایدرا می‌دهد. فایدرا، پس از شنیدن جواب رد، خود را می‌کشد. ائوریپیدس در این نمایشنامه همچنین نشان می‌دهد که هیپولوتس نه ققط در رابطه با فایدرا، بلکه اساسا از تماس جنسی خودداری می‌کند. ائوریپیدس در یک نوشته ناتمام یادآور می‌شود : “ افرادی که از خدای عشق دوری می‌کنند فاقد تعادل روحی هستند „. این نظریه ائوریپیدس برای خوانندگان امروزی که آثار فروید را می‌شناسند زیاد ناآشنا نیست. اهداف جنبش‌های فمینیستی امروز، مبارزه علیه نابرابری‌ها در زندگی زناشویی و درخواست مساوات جنسی بین زن و مرد، را ائوریپیدس در قرن ۵ قبل از میلاد در تراژدی‌های خود مطرح کرده است. 

 یکی از اصول سیاست دولت‌های اروپایی پذیرفتن استنباط‌ها ( ارزش‌ها – ایدئولوژی‌ها ) و نظریات مختلف شهروندان است. بر طبق قانون اساسی این دولت‌ها هیچ شهروندی نباید به خاطر اعتقاد داشتن به یک مذهب، یا قبول کردن یک مرام و مسلک مورد تبعیض قرار گیرد. نگرش ( سیستم ارزشی ) دولت‌های غربی به ارزش‌ها و اعتقادات شهروندان نسبی است. در این جوامع هیچ ارزشی بر‌تر از ارزش دیگر نیست و ارزش‌های مختلف در کنار یک دیگر همزیستی می‌کنند. دولت‌های غربی در مقابل ارزش‌ها موجود در جامعه بی‌طرف هستند. کشف و پذیرفتن ارزش‌های مورد قبول  انسان‌ها و آنهم به طور نسبی ( نسبی گرایی ) یک دستاورد یونانی است. پلاتون برای اولین بار (؟) در گفتمان‌های خود ( پروتاگوراس، گرگیاس ) به نسبی گریان که فیلسوف آن‌ها را سوفسطاییان یا سفسطه گریان ( Sophisma ) می‌نامد اشاره می‌کند. پلاتون نظر انتقاد آمیز به سوفسطاییان داشت و معتقد بود که پیروان این نگرش ( این مکتب ) فیلسوف نیستند. برخلاف پلاتون و ارسطو سوفسطاییان در پی دست یافتن به ارزش‌های مطلق نبودند. برای کارل پوپر سوفسطاییان روشنگران زمان خود بودند و پلاتون یک تمامیت خواه. پروتاگوراس پایه گذار روش مخالف و موافق بودن شهروندان با یک نظریه در گفتمان‌ها است که ما امروز در بیشتر مناقشه‌ها و بحث‌ها در رسانه‌های گروهی شاهد آن هستیم (برنامه های Pro و Contra در تلویزیون ). نسبی گرایی پروتاگوراس در همین روش مخالف و موافق به خوبی مشاهده می‌شود که حتی در باره خدا نیز صدق می‌کند: پروتاگوراس به بودن، یا نبودن خدا شک داشت. همین برداشت از بودن یا نبودن خدا باعث شد که پروتاکوراس اعلام کند که » معیار تمام قضیه‌ها، یا جیز‌ها انسان است «. به این ترتیب، به نظر پروتاگوراس، شهروندان  خود باید تصمیم بگیرند و نه خدایان که چه قوانینی در جامعه به اجراء درآیند.

صدمین سالگرد درگذشت تولستوی

آدرنو ، فیلسوف آلمانی، در اثر اصلی خود، در ” تئوری های زیبایی”، فقط یکبار و آنهم به طور انتقادی از تولستوی نام می برد. اما آدرنو نه در رابطه با داستان ” جنگ و صلح ” و یا با ” آنا کارنینا ” ، بلکه در رابطه با داستان کوتاه “سونات رزمناو” – به اسم سونات ویولن شماره 8 بتهون – به تولستوی اشاره می کند.

تولستوی در این داستان که به صورت تک گفتاری (در یک قطار ) تنظیم شده است به ویژگی های جنسی زنان اشاره می کند که از نظر نویسنده غیر طبیعی هستند. به نقل از فهرمان داستان، زنان حتی در مدت زمان حاملگی، بر عکس جیوانات ماده در طبیعت، به رابطه جنسی خود ادامه می دهند. همسر تولستوی، Sofia، که از تعداد زیاد اعضای خانواده ناراضی بود به پزشک زنان برای آموزش متدهای جلوگیری از حاملگی ( بعد از ششمین زایمان) رجوع می کند. تصمیم “ Sofia “ از بکار گرفتن متدهای جلوگیری از حاملگی یک نوع ترس مذهبی در تولستوی ایجاد می کند. تولستوی بر این عقیده بود که متد ضد حاملگی باعث می شود که زنها بدون نگرانی از حاملگی از آمیزش جنسی لذت ببرند. برای تولستوی فرزند (حاملگی) تاوان گناه اشتیاق به تمایلات جنسی است و به همین دلیل نباید از تولد نوزادان ممانعت شود. Sofia ، بنا به خواسته تولستوی از متد ضد حاملگی استفاده نکرد و مادر 10 فرزند دیگر نیر شد.

سپاهیان طبری در قادسیه و نهاوند

 die arme tabari

سقوط ساسانیان

 از چپ: اشراف زاده ساسانی (پیاده)، جنگجو سغدی، شاهزاده ساسانی و سواره نظام ساسانی 

  این نقاشی فرار جنگجویان ساسانی از میدان جنگ ( قادسیه ؟ یا نهاوند؟ ) و وضعیت ناامید کننده اشراف  سلسله ساسانیان را به نمایش گذاشته است. به طور قطع نقاش بعد از مطالعه تاریخ طبری و یا تاریخ نویسان عرب این تصویر را نقاشی کرده است.

تاریخ نویسان مسلمان قرن 8 و 9 میلادی اشاره ای دقیق به تاریخ جنگ قادسیه ( 636، 637 یا 638) نکرده اند، اما در عوض طبری دقیقا از تعداد نفرات هر دو سپاه خبر می دهد: ایرانیان صدهزار سپاهی و تعدادی فیل جنگی و اعراب سی هزار جنگجو در جبهه قادسیه در مقابل یک دیگر صف آرایی کرده بودند. در جنگ قادسیه وزیدن یک طوفان شن بسوی سپاهیان ساسانی نیز به پیروزی اعراب کمک کرد. طبری اشاره به یک نامه از پادشاه پوراندخت می کند که در آن حکم فرمانده ای کل سپاه ایران به رستم ابلاغ شده است:

پوران گفت : “ فردا صحبگاهان پیش من آی „
و چون صحبگاه روز بعد رستم بیآمد پوران مرزبانان پارسی را پیش خواند و مکتوبی برای رستم نوشت که کار جنگ پارسیان با توست و جز خدای عز و جل کس فرا دست تو نیست ( تاریخ طبری، جلد 4 ص. 1591 )
پوران دخت، پادشاه ساسانی از “ خدای عز و جل“ نام می برد !

هیچکدام از این نامه ها  که طبری ار آن ها خبر داده است (نامه های عمر و ابوبکر به فرمانده های عرب در جبهه های جنگ ) تا به امروز یافت نشده اند. طبق اخبار این تاریخ نویسان نفرات سپاه اعراب در تمام جنگ ها علیه بیزانس و ایران به مراتب کمتر از طرف مقابل بوده و با این وجود همیشه عرب ها پیروز شدند. در جنگ نهاوند، به نقل از این تاریخ نویسان، ایرانیان 150000 هزار جنگجو که تعدای از آنها نیز با زنجیر به یک دیگر بسته شده بودند ( که فرار نکنند ) در مقابل 10000 سپاه اعراب قرار داده بودند. در جنگ با بیزانس اعراب موفق شدند فقط با 25000 هزار سرباز ارتش 200000 نفری بیزانس را در کناره رودخانه یرموک ( مرز سوریه با اردن) شکست دهند. ارتش بیزانس بعد از پیروزی بر ساسانیان در سال 628 (در “ نینوا “ – نزدیکی موصل ) و قرارداد صلح با پادشاه ساسانی، با پوراندوخت، در سال 630 در اروشلیم در اوج قدرت نظامی خود بود. اعراب سوریه از بیزانس در جنگ علیه ایران حمایت کردند. اما شش سال بعد، طبق اخبار نویسندگان مسلمان، این ارتش قدرتمند بیزانس در یرموک از متحدان عرب خود شکست می خورد. بیزانس بعد از قرارداد صلح با ایران از سوریه ، فلسطین و مدت زمانی بعد نیز از مصر عفب نشینی کرد و این مناطق را به متحدان عرب خود سپرد. به زبان ساده تر: جنگی بین بیزانس و اعراب روی نداده است. پس از عقب نشینی بیزانس و نابودی ارتش ساسانی ( بعد از جنگ سال 628 ) درگیری بین طایفه های مختلف اعراب ( درگیری مابین اعراب متحد ایران با اعراب متحد بیزانس ) برای بدست گرفتن قدرت در این مناطق و همچنین تاخت و تاز عرب ها برای سرقت به ایران و سرزمین های بیزانس آعاز گردید. دو قرن بعد طبری و تاریخ نویسان عرب در داستان های “ هزار و یک شب “ خود این درگیری ها بین اعراب و راهزنی عرب ها به سرحدات بیزانس و ایران را به جنگ های قهرمانانه اعراب علیه بیرانس و ایران بر گرداندند. همچنین بعد از  فروپاشی دولت ساسانیان اعراب ایرانی ( اعراب ساکن ایران، نگاه کنید به این لینک: http://www.chubin.net/?p=2093) که پیرو دین مسیحیت بودند، توانستند با کمک اعراب سوریه، بر پادشاهان ساسانی غلبه کنند و بر ایران مسلط شوند. در جنگ خسرو دوم پرویز با بیزانس مسیحیان ساکن ایران از هراکلیوس ( پادشاه بیزانس ) پشتیبانی کردند. باستان شناس اسرائیلی ، Yehuda D. Nevo، اشاره می کند که هراکلیوس ارتش خسرو دوم پرویز را منهدم کرد، اما سازمان اداری دولت ساسانیان آسیبی ندید.(1)  اعراب موفق شدند، در مدت زمانی کوتاه و بدون مواجه شدن با مقاومتی شدید، ایران و بخشی از مناطق بیزانس ( میان رودان، سوریه و مصر ) را تحت تسلط خود درآورند. طبری خبر می دهد که  اعراب در سال 751 در نزدیکی رودخانه تراز ( قرقیزستان ) بر چینی ها  پیروز شدند و در همین سال نیز ابومسلم خراسانی قیام شیعیان در بخارا را سرکوب کرد. خیال پردازی های طبری حد و مرزی  نمی شناسد. طبری برای اثبات اخبار خود حتا یک سند نیز ارائه نداد، اما این تاریخ شناس ایرانی برای تایید خبر های تاریخی خود به طور مکرر از “ منبع موثق “ نام برده است. مهم ترین „منبع موثق“ طبری ‚ سیف بن عمر ‚ است که در زمان خلیفه هارون الرشید زندگی می کرده است. اما در اخبار سیف نام یک شاهد که حادثه تاریخی را خود مشاهده کرده باشد دیده نمی شود. آخرین جنگ های ایران با بیزانس (622  و 628 ) را به خاطر بیآوریم. بعد از شکست ساسانیان از بیزانس در جنگ سال 628 و پس از قتل  خسرو دوم پرویز به دست پسر و سپهبد شهربراز و یا مرگ این پادشاه ساسانی در زندان در سال 628 دیگر نه یک ارتشی وجود داشت و نه یک دولت ساسانی پابرجا ( تا تاجگذاری یزدگرد سوم ده پادشاه به سلطنت رسیدند ) که بتواند ایرانیان را در مقابل اعراب بسیج کند. حال سوال این است که چگونه یزدگرد سوم ( تاجگداری 632 ) که در واقع قدرتی نداشت توانست، بعد از شکست خسرو دوم پرویز از بیزانس (628) و فروپاشی سلسله ساسانیان، نخست در جنگ پل (جسر ) در سال 634 در مقابل اعراب ایستادگی کند و بعد از مدت زمانی کوتاه ، به نقل از طبری، در قادسیه ( 636) یک ارتش 100000 نفری، در نهاوند ( 642 ) یک لشگر 150000 نفری و دوباره ( بعد از شکست در نهاوند ) در مسیر راه همدان قزوین سپاهی در مقابل اعراب قرار دهد. به طور قطح طبری 200 سال بعد از فروپاشی سلسله ساسانیان سپاهیان ایران را در قادسیه، در نهاوند و در مسیر راه همدان قزوین در مقابل لشگر اعراب مستقر کرد و نه یزدگرد سوم در زمان سلطنت خود.

1-Yehuda D. nevo , Judith Koren, Crossroads to Islam, New York , 1993, P. 48

 

کمبوجیه و کشیش های مصری

 در سال 525 قبل از میلاد کمبوجیه، پادشاه هخامنشی، به مصر حمله کرد و این کشور را به تصرف خود درآورد. هخامنشیان مصر را ششمین ساتراپ ( استان ) امپراتوری ایران نامیدند. هخامنشیان 125 سال در مصر حکومت کردند. با اینکه مدت زمان حکمفرمایی کمبوجیه در مصر کوتاه بود تاریخ نویسان از جنایات بیشمار این پادشاه هخامنشی در این سرزمین خبر داده اند.

 هرودت و دیودور (Diodor) ، تاریخ نویس یونانی قرن اول قبل از میلاد ، یک تصویر منفی از کمبوجیه به نمایش گذاشته اند. این تاریخ نویسان اشاره کردند که کمبوجیه به مذهب مصریان بی احترامی کرد و یک حکومت ترور در مصر تشکیل داد. به نقل از هرودت (1) و دیودور (2) کمبوجیه معبد های مصریان را غارت کرد و آنها را به آتش کشید. همچنین این تاریح نویسان خبر داده اند که کمبوجیه نه فقط خدای مصریان ، Ptah، را مسخره کرده و تصویر خدایان دیگر را آتش زد، بلکه این پادشاه همچنین آپیس ( گاو مقدس مصریان ) را کشت و جسد Amasis ، فرعون مصر، را نیز سوزاند. بر خلاف تاریخ نویسان  یونانی اسناد مصری یک چنین تصویر خشنی از کمبوجیه نشان نمی دهند. بیوگرافی Udjahorresnet  ,پزشک و کشیش معبد خدای نیث ( Neith)، که به صورت سنگ نبشته بر روی مجسمه او نوشته شده خبر از شرایط و اوضاع مصر بعد از حمله کمبوجیه می دهد. (3) بر طبق این بیوگرافی، بعد از تسخیر مصر، هرج و مرج همه جا را فراگرفته بود و سربازان کمبوجیه با خشونت با مصری ها رفتار کردند. بیوگرافی کشیش همچنین از تخریب، غارت و آتش سوزی پرستشگاه ها خبر می دهد. باستان شناسان لایه های با آثار سوختگی در معبد Karnak و همچنین نشانه های تخریب در اطراف معبد Knum حفاری کرده اند که صحت خبر بیوگرافی کشیش مصری را تایید می کنند. علاوه بر این  یک نامه شکایت آمیز از کشیش های یهودی شهر ” الفنتین “ ( Elephantine ) از سال 407 به این تخریب ها اشاره کرده است : ” تمام معبد های مصری تخریب شده اند ”. همچنین کشیش ” Udjahorresnet ” ادامه می دهد که به دستور کمبوحیه سربازانی که در معبد “  Neith “ اقامت داشتند این مکان را بعد از شستشو و نظافت ترک کردند. مدت زمانی کوتاه، به نقل از بیوگرافی، بعد از تصرف مصر دوباره آداب عبادت و پرستش در معابد برگزار شد و شرایط زندگی شهروندان مصری به حالت عادی خود بازگشت. این اسناد مصری به درستی نشان می دهند که کمبوجیه کوشش کرد تا آرامش و نظم در مصر برقرار و اجرای مراسم مذهبی نیز برای مصریان امکان پذیر شود. اسناد مصری هیچکدام از اخبار هرودت و دیودور که کمبوچیه خدای مصریان ، Ptah، را مسخره کرده و تصویر های خدایان دیگر را آتش زده را تایید نمی کنند. تاریخ نویس آلمانی ، Kienitz، اشاره می کند که کمبوجیه گاو مقدس، آپیس، را نکشت. سنگ نبشته قبر این گاو خبر می دهد که ” آپیس ” ،گاو مقدس، در ششمین سال حکمفرایی کمبوجیه ( آگوست 524 ) می میرد و با تشریفات رسمی دفن شد ( مصری ها فقط یک گاو مقدس را پرستش می کردند ). تاریخ نویس آلمانی اضافه می کند که فبر گاو مقدس را که از سنگ مرمر است  کمبوجیه به مصری ها هدیه کرد.(4) همچنین اسناد مصری خبری از آتش زدن جسد فرعون مصر Amasis، به دست کمبوجیه را نداده اند. برای بازسازی سیاست کمبوجیه در مصر اسناد مصری به طور قطع معتبر تر از اخبار نویسندگان یونانی هستند. اما این سوال مطرح است که چرا چنین اخبار خصمانه و نادرستی از اعمال کمبوجیه در مصر که تا به امروز نیز درست نبودن آنها مود سوال قرار نگرفته منتشر شده اند. به احتمال زیاد منشاء این تصویر منفی از کمبوجیه یک دستور است که این پادشاه هخامنشی بعد از تصرف مصر صادر کرد. این دستور که در پشت یک پاپیروس بخط ” ديموطيق – Demotic “  نوشته شده است در موزه ملی پاریس نگهداری می شود. (5) در این دستور کمبوجیه درآمد معابد از فروش چوب را متوقف کرد. در عوض کمبوجیه بخشی از زمین های کناره رودخانه نیل در شمال مصر را در اختیار معابد گداشت. معابد فقط اجازه داشتند از چوب این مناطق برای مصرف داخلی و نه برای فروش استفاده کنند. اصافه بر این دستور کمبوجیه از تحویل ماکیان به معابد بطور کامل جلوگیری کرد و ارسال احشام را نیز به میزان 50 درصد کاهش داد. همچنین با این دستور درآمد معابد از فروش طلا و نقره کاملا ممنوع و یا از آن کاسته شد. این دستور فقط به سه معبد اجازه داده بود که مانند گذشته ( در زمان حکمفرمایی فرعون Amasis ) درآمد های خود را دریافت کنند. یکی از این معابد  معبد Memphis بود و نام دو معبد دیگر در دستور کمبوجیه ناحوانا هستند. دستور کمبوجیه بطور جدی زندگی مذهبی ( اجرای  مراسم پرستش ) مصریان را دستخوش دگرگونی کرد. با وجود اینکه در زمان حکمفرمایی داریوش اول بخشی از دستور کمبوجیه لغو شد و درآمد معابد افزایش یافت اما از شدت نفرت و دشمنی کشیش های مصری به این پادشاه هخامنشی کاسته نشد. اخبار غرض آمیز و نادرست از سیاست کمبوجیه در مصر را کشیش های که درآمد های خود را در زمان حکومت این پادشاه از دست داده بودند انتشار دادند.

(1) – Herodot III, P. 16-37

(2 ) – Diodor I, P. 46

(3) – Posener, G.: La premiere domination perse en Egypte Recueil d’inscriptions hieroglyphiques, Kairo 1936

(4 ) – Kienitz, F.: Die politische Geschichte Ägyptens vom 7. bis zum 4. Jahrhundert vor der Zeitwende, Berlin 1953       

(5) – Spiegelberg, W.: Die sogenannte Demotische Chronik des pap. 215 der Bibliotheque Nationale zu Paris nebst auf der Rückseite des Papyrus stehenden Texten, Demotische Studien Heft 7 Leipzig 1914, P. 32-33