داروین – „sexual selection“

 

در طبیعت این جنس ماده است که همسر خود را انتخاب می کند.معیار های زیبایی  در این انتخاب برای جنس ماده مهم هستند. طاووس ماده آن طاووس نری را برای همسری  برمی گزیند که قشنگ ترین چتر ( پر ) را داشته باشد.  چتر قشنگ طاووس نر نه فقط هیچگونه نقش مثبتی در زندگی طاووس بازی نمی کند، بلکه این پرهای قشنگ برای طاووس خطرناک نیز هستند: چتر طاووس مانعی است بر سر راه فرار این مرغ از دست دشمن. اگر طبیعت رحم و شفقت را می شناخت این پر های بلند را به طاووس نمی داد. طبیعت فقط برای خوش آمدن جنس ماده این پر های بلند را به طاووس نر داده است و در عین حال جان این مرغ قشنگ را به خطر می اندازد. قرقاول ماده نیز زیباترین قرقاول نر را انتخاب میکند و یا پرنده ماده آن پرنده ی نری را انتخاب میکند که قشنگ ترین آواز ها را بخواند.
 در طبیعت نه فقط حق انتخاب زوج با “ بانوان “ است، بلکه مهم تر از آن تشخیص و شناخت مادینه ( نه نرینه ) از سمبل های زیبایی است. بدین ترتیب، طبق تئوری داروین، زیبایی (فرهنگ  ) پدیده ای نبست که انسان ها نخست آنرا درک کردند، حیوانات ( ماده ) زیبایی را قبل ار ظهور انسان در طبیعت می شناختند

سوسیالیسم

 

 

چند نقل قول کوتاه از کتاب “ ترور سرخ – تاريخ استالينيسم “ , رساله دکترای Jörg Baberowski ( دانشگاه برلين ) – به زبان آلمانی *:

„در آگوست سال  ۱۹۳۰  پول رايج در شهرهای بزرگ روسيه کمياب شد و استالين از اين امر بسیار خشمگين گرديد. استالین در نامه ای به  Molotov  دستور می دهد که در نهاد های بانکی کشور بايد تغييرات اساسی صورت گيرد و فورا تعدادی از روساء بانک ها و حداقل ۱۰ حسابدار بايد اعدام شوند. در همان نامه استالين اضافه کرد که تعدادی از مسئولين سازمان توزيع گوشت کشور نيز بايد اعدام شوند.“ ( صفحه ۱۳۰)

  “ استالين زندانيان شکنجه شده را به دفتر کار خود احضار مي کرد و به شکنجه گران شخصا درس نوع شکنجه را می داد. استالین حتی سکرتر دفتر خود ، Poskrebysev ، را کتک می زد. “ (صفحه ۲۰۶ )

 به نقل از نويسنده ، استالين بر اين عقيده بود که شناخت دشمنان سوسياليسم در دستگا های دولتی بسیار مشکل است، اما اگر عده زيادی دستگير و اعدام شوند حتما در بين اين اعدامی ها تعدادی دشمن نيز نابود ( و یا به قول انقلابیون ایرانی معدوم  ) می گردند.

“ در تاريخ ۱۲ دسامبر ۱۹۳۸ استالين حکم اعدام ۳۱۶۷ را تایيد کرد و از فوريه ۱۹۳۷ تا اکتبر ۱۹۳۸ بدستور رهبر کمونيست های جهان  ۳۸۹۵۵ نفر از کارمندان دولت اعدام شدند. “ ( صفحه ۱۷۴)

“ صنعتی شدن روسيه در خدمت قدرت سياسی بود و يک خط مشی  عقلانی اقتصادی را دنبال نمی کرد. به همين علت اين صنعت سوسياليستی نمی توانست مايحتاج روزانه مردم روسيه را تامین کند. سد های بزرگ، راه آهن، کارخانه های برق، تانک و اسلحه ساخته و تولید می گردید. جنگل ها و مناطق (محيط زيست) را برای مصرف چوب و استخراج ذغال سنگ نابود می کردند. صنعت روسيه  طبيعت و انسان را غارت کرد، اين صنعت در پی بدست آوردن اهداف نظامی بود.“ ( صفحه ۱۲۸) 

 Jörg Baberowski *

Der rote Terror

Die Geschichte des Stalinismus

München 2003 

آنتیگونه

 تراژدی “ آنتیگونه “ ( Antigone )  اثر سوفوکلس ( Sophokles )

 ، یا تراژدی

اولین زن تاریخ که علیه فرمان غیر اخلاقی حاکم شهر قیام کرد

سوفوکلس در اين تراژدی  نشان می دهد که آيا حکمران می تواند هر عملی را که بخواهد انجام دهد ، آیا می بايست شهروندان از هر امر دولتی تبعیت کنند. آنتیگونه دستورات حاکم را نمی پذیرد و معتقد است که می توان و می بايست احکام غير انسانی  و غير اخلاقی دولتی را ناديده گرفت ، حتا اگر مجازات اين سرپيچی از اوامر حکمران مرگ باشد. آنتیگونه اولین زن تاریخ است که علیه دستورات غیر اخلاقی دولت قیام می کند. اما موضوع ( کوتاه) اين تراژدی:

پیشگویی به  لایوس (Laios) ،پادشاه شهر تبس ( Thebes )، هشدار می دهد که به دست پسرش کشته می شود. همسر پادشاه تبس یک پسر به دنیا می آورد. لایوس که می ترسید حرف پیشگو حقیقت و به دست پسرش کشته شود به یک چوپان امر می کند که نوزاد را با خود به کوهستانی ببرد و در آنجا رها کند. اما چوپان نوزاد پادشاه را در کوهستان رها نمی کند، بلکه  او را به خانواده ی می سپارد که فرزندی  نداشتند. پدر و مادر جدید پسر پادشاه تبس را اودیپوس می نامند. (Oedipus) . اودیپوس بدون آنکه از گذشته خود اطلاعی داشته باشد در سنین جوانی در گذارگاهی به يک درشکه چی که با سرعت از کنار او رد شده بود اعتراض می کند و در نزاعی که بین او و مسافران روی می دهد يکی از سرنشينان اين درشکه به دست اودیپوس کشته می شود. فرد کشته شده لایوس پادشاه شهر تبس و پدر واقعی اودیپوس بود ( گفته پیشگو حقیقت می شود ). اودیپوس پس از ارتکاب اين قتل فرار می کند و بدون آنکه شناخته شود خود را به شهر تبس که بعد از مرگ پادشاه بدون حکمران بود می رساند. در اين شهر اودیپوس یک معمای حل نشده را  برای شهروندان حل می کند و پادشاه شهر می شود. طبق رسوم جاری اودیپوس با زن پادشاه سابق و در واقع ، بدون آنکه بداند، با مادر خود ازدواج می کند . 

 از ازدواج  اودیپوس با مادر خود چهار فرزند به دنیا می آیند، دو دختر و دو پسر. اما پس يک دوران خوشبختی اودیپوس از قتل پدر به دست خود و  ازدواج با مادر آگاه می شود. اودیپوس پس از اطلاع از این فاجعه خانوادگی ( کشتن پدر و ازدواج با مادر )  خود را کور و شهر را ترک می کند. زن ( مادر ) اودیپوس  نيز دست به خودکشی می زند. دو پسر  اودیپوس مدتی با يک ديگر بر شهر تبس حکومت می کنند تا اينکه بين آنها نزاع در می گیرد و يکی از برادر ها مجبور به فرار از شهر می شود. اما پس از مدتی برادر فراری با لشگری به شهر تبس حمله می کند. در نبردی که بین دو برادر در خارج از حصار شهر در می گیرد هر دو به دست يک ديگر کشته می شوند. کرئون ( Kreon) ،حاکم جديد شهر، که بردار زن ( مادر )  اودیپوس نیز است دستور می دهد که فقط جنازه برادری که از شهر تبس دفاع کرده است بايد دفن شود. کرئون هم چنان امر می کند که جنازه برادر دیگر که به شهر حمله کرده است می بایست بر روی زمین بماند تا که طمعه لاشخورها و سگ ها شود. کرئون تاکيد می کند که هر فردی آن برادری را که به شهر حمله کرده به خاک بسپارد به مرگ محکوم می کند. ( يونانیان مردگان را دفن می کردند و حتی پس از شکست ايرانيان در جنگ ماراتن اجساد سربازان ايرانی به خاک سپردند ). اما آنتیگونه، يکی از خواهران، به اين دستور حکمران اعتراض می کند و از کرئون می خواهد که هر دو برادر می بایست دفن شوند. بدين ترتيب اختلاف بين دولت (کرئون ) و فرد ( آنتیگونه ) بروز می کند.

نمايشنامه با يک گفتگو بين دو خواهر، آنتیگونه و  ایسمنه (Ismene) ، شروع می شود.  آنتیگونه به خواهر خود می گويد که قصد دارد برادری را که هنوز دفن نشده به خاک بسپارد. اما ایسمنه با اين تصميم خواهر خود موافق نیست. ایسمنه: “ چگونه به فکر این عمل متهورانه افتاده ای. “ آنتیگونه: “ آیا تو به من کمک می کنی که برادرمان را به خاک بسپاریم.“  ایسمنه: “ با اینکه این کار ممنوع است قصد داری او را  دفن کنی. “ آنتیگونه: “ آری، برادرم را به خاک می سپارم، برادر تو هم هست، خیانت نمی کنم“  ایسمنه: “ اما کرئون دفن کردن برادرمان را ممنوع کرده است.“  آنتیگونه: “ کرئون نمی تواند منرا از برادرم جدا کند.“ ایسمنه: “ چه سرنوشت هولناکی در انتظار ما است اگر ما قوانین دولتی را زیر پا بگذاریم، ما باید قبول کنیم که ما زن هستیم و با مردها نمی توانیم برابری کنیم. قویتر ( حاکم ) بر ما مسلط است و حتا او می تواند با ما شدید تر هم برخورد کند … من مطیع اولیای امور هستم: عملکردهای افراطی بیهوده است „.  آنتیگونه: “ من دیگر اسم تو را به زبان نمی آورم، حتا اگر تو از من تقاضا کنی، کمک تو دیگر باعث خوشحالی من نمی شود. آنچه که تو خود صلاح می دانی انجام بده، من او ( برادر ) را به خاک می سپارم، حتا اگر من برای این عمل جان خود را از دست بدهم، این کار بس زیبا است، محبوب نزد محبوبان دفن شود „. (1) آنتیگونه نخست در سحرگاه تاریک و بدون اینکه سربازان کرئون متوجه او شوند مقداری خاک بر روی جنازه برارد خود می ریزد و صحنه را ترک می کند. آنتیگونه با اینکه می دانست که جناره در نظر سربازان است و از آن مراقبت می کنند دو باره بر می گردد. این بار آنتیگونه با رعایت تمام آداب و رسوم خاکسپاری برادر خود را به خاک می سپارد و بعد از آن توسط سربازان کرئون دستگير می شود. 

sofokles

 آنتیگونه بین دو سرباز نزد کرئون

به امر حکمران شهر  آنتیگونه در اتاقی در یک زير زمين زندانی می کنند. آنتیگونه  خود را در اين زندان به دار می کشد. پسر حاکم شهر که  قصد ازدواج با آنتیگونه را داشت، پس از با خبر شدن از خودکشی نامزد، خود کشی می کند. زن حاکم نيز نمی تواند مرگ پسرش را تحمل کند و دست به خودکشی می زند.

فيلسوف آلمانی، هگل، شايد تنها فیلسوفی است که اقدام کرئون را درست می داند. برای هگل حاکم شهر، کرئون، يک ديکتاتور نیست که موازين اخلاقی را زیر پا می گذارد. هگل معتقد است که آنتیگونه از خواسته به حق خود دفاع می کند که برادرش بايد به خاک سپرده شود و حاکم شهر نيز می بايست از قدرت و اعتبار دولت دفاع کند: ” آنتیگونه قوانین دولت را نقض می کند و کرئون به حق خانواده توجه ای ندارد. “ به همين علت، از نظر هگل، برخورد اين دو اصل مشروع ( حق  فرديت و قدرت دولت )  اين تراژدی را به صحنه  آورد.  تمام  محققان ، نه فقط در زمان هگل، بلکه تا به امروز از فیلسوف ، به علت تایید عملکرد کرئون، انتقاد می کنند.

تراژدی آنتیگونه اولين بار در سال ۴۴۲ قبل از ميلاد در آتن به صحنه آمد .

( Sophokles: Antigone, Reclam, Stuttgart, 1998 (1

پدیده شناسی روح ( ذهن )

اثر معروف هگل “ Phänomenologie des  Geistes “ و یا به زبان انگلیسی “ phenomenoloy of mind“  را در زبان فارسی به „پدیده شناسی روح ( ذهن )“ ترجمه  کرده اند. اما  مفهوم  آلمانی “  Geist – گایست“  و یا “ mind “ روح و یا ذهن نیست. هگل واژه „گایست“ را در کتاب خود چنین توضیح داده است:  „گایست“، یعنی زندگی اخلاقی ( زندگی مبتنی بر اصول اخلاقی ) یک ملت . اما اخلاق نه فقط به معنای محدود ارزش های اخلاقی، بلکه واژه اخلاق ( گایست) در فلسفه هگل شامل آداب و  رفتار، عادت ها ، نوع و روش زندگی نیز میشود. نوع و روش زندگی خود در برگیرنده ، فردگرایی ، شناخت هویت ملی ، مذهب ، نهاد های اقتصادی، فرهنگی- علمی، هنری و حقوقی یک ملت نیز هست. بدین ترتیب پدیده شناسی روح هگل در وافع پدیده شناسی فرهنگ است و نه روح ( ذهن ). فرم فرهنگی زندگی یک ملت خود را در  تشکلات جامعه، عمل کرد شهروندان و در نهایت در ساختار دولت نشان می دهد. برای هگل دولت بازتاب فرهنگ است ( objective mind ) و شهروندان هر کشوری لایق همان قانون اساسی هستند که در مورد آنها به اجراء در می آید.

شرق شناسی

 

 

     به خاطر بیآوریم که نخست استفاده از متد های علمی شرق شناسان غربی ( اروپایی و آمریکایی ) و در مرحله بعدی علاقه و کنجکاوی این محققان به شرق بود که با تحقیقات خود در رابطه با ایران  ( باستان شناسی، ایران شناسی، تاریخ شناسی، رمزگشایی خط میخی ) در قرن 19 و اوائل قرن 20 تاریخ ما را بازسازی کردند و ما را از گذشته باستان ( قبل از اسلام ) خود آگاه ساختند.

ما آگاهی تاریخی و شناخت هویت ایرانی خود را مدیون این پژوهشگران غربی هستیم. تاریخ شرق را غربی ها نوشتند. محقق مسیحی فلسطینی، ادوارد سعید، رشته شرق شناسی (1) را در بستر تئوری گفتمان ( discourse) قدرت فوکو قرار داد ( رابطه زبان، شیوه بیان و فرمانروایی – به عقیده فوکو زبان واقعیت را نشان نمی دهد، بلکه واقعیت را می آفریند ) و ادعا کرد که محققان این رشته با تحقیقات خود در باره شرق راه را برای تسلط امپریالیسم غرب بر کشور های شرق هموار کردند.* سعید اضافه می کند که شرق شناسان غربی یک تصویر منفی، تغییرناپذیر و کلیشه وار از اعراب و شرق ارائه داده اند که مغایرت دارد با واقعیت کشور های عربی. این شرق، با توجه به نظریه فوکو، ساخته شرق شناسان است. سعید همچنین شرق شناسان را به غرض ورزی به دین اسلام متهم می کند. با وجود اینکه سعید خود گفته است که از اسلام اطلاع زیادی ندارد از دین اسلام دفاع می کند. اما سعید با این همه دفاع از اسلام دین مسیحت را ترک نکرد و پیرو دین اسلام نشد. بیشتر شرق شناسان غربی، بر خلاف عقیده سعید، به شرق علاقه داشتند و به شرقی ها و اسلام احترام می گذاشتند. این محققان روش علمی متد تاریخ نویسی هرودت را انتخاب کرده اند. هرودت برای بررسی  رابطه ایران با یونان به واقعیت های تاریخی توجه می کرد، بی طرفانه و بدون در نظر گرفتن جهانبینی ( ایدئولوژی ) خود از ایران خبر می داد. هرودت، با وجود دشمنی بین ایرانیان و یونانیان، به مردم و فرهنگ ایران علاقه و سمپاتی داشت. بهمین علت تاریخ شناس دیگر یونانی ،Plutarch , هرودت را به دوستی با بربرها متهم کرد. سعید در تحقیقات کتاب شرق شناسی خود معیار های علمی را مورد توجه قرار نداده است و با  یک نگرش اخلاقی محققان غربی را نژادپرست خوانده است. سعید به شرق شناسان، به علت تسلط کامل این محققان به زبان های عربی، فارسی و ترکی و استفاده از متد های دقیق علمی، حسادت می ورزید ( نقل شده که سعید با زبان ادبی عربی آشنایی زیادی نداشت ). اما بندرت اسلام شناسان ایرانی ، یا عرب کوشش کرده اند زبان لاتین و یا یونانی یاد بگیرند و آثاری که به این زبان ها نوشته شده اند به فارسی و یا عربی ترجمه کنند. سعید در کتاب شرق شناسی خود ( ص. 204 ) انرژی روشنفکرانه  و اشتیاق محققاق شرق شناس به شناخت شرق را مورد انتقاد قرار داده است. یرای سعید این خصلت های علمی شرق شناسان غربی چیزی نبودند به جز رفتار تجاوزگرانه در قبال شرق ( all aggression). اولین کرسی عرب شناسی در دانشگاه های فرانسه در سال 1538 تاسیس گردید و فرانسویان به کشور های عربی (مصر ) در زمان ناپلئون ( 1798 ) حمله کردند. حمله ناپلئون به مصر با شکست مواجه شد و فرانسویان در سال 1801 مجبور شدند مصر را ترک کنند. بعد از 4 سال حکومت فرانسویان یک ترک عثمانی حاکم مصر گردید و این کشور و بخشی از کشور های دیگر عربی بیش از 100 سال مستعمره مسلمانان ترک و نه مسیحیان غربی بودند. نویسنده و برنده جایزه نوبل مصری ،Naguib Mahfouz, اشاره می کند که مدرنیته مصر مدیون ناپلئون است. در انگلستان در سال 1633 رشته عرب شناسی در دانشگاه ایجاد گردید و انگلیس ها در قرن 19 به کشور های عربی تجاوز کردند. بدین ترتیب فرانسه و انگلیس، به عقیده سعید، برای حمله به کشور های عربی از 200 سال قبل تدارک دیده بودند. این ادعای سعید که رشته شرق شناسی در غرب برای آماده کردن تسلط غرب بر شرق بوجود آمد دور از حقیقت است. سعید در کتاب خود اسمی از شرق شناسان آلمانی و روسی نبرده است و اشاره ای نیز به خدمت پژوهشگران این کشور ها برای شناخت فرهنگ شرق نیز نکرده است. نادیده گرفتن شرق شناسان آلمانی و روسی از طرف سعید به این علت است که آلمان و روسیه به علت نداشتن مستعمره در شرق نمی توانستند نظریه این محقق فلسطینی را تائید کنند که شرق شناسان غرب در خدمت سیاست امپریالیستی کشور های خود هستند. برای سعید کشورهای عربی مانند آکتورهای بی اراده ای هستند که نمی توانند سرنوشت خود را تعیین کنند و به همین علت نیز قربانی سیاست امپریالیستی غرب شده اند ( تئوری توطئه ). کشور های عربی مدت زمانی کوتاه مستعمره کشور های اروپایی بودند ( عراق 15 ، سوریه 21 سال و عربستان سعودی در هیچ زمانی مستعمره غرب نبود – در مقایسه: اسپانیا 781 سال مستعمره اعراب بود و ترک ها 381 سال بر یونان حکومت کردند ). سعید علت عقب ماندگی کشور های عربی را در غرب جستجو می کرد و نه در خود اعراب. کتاب شرق شناسی سعید نه فقط حس دشمنی و نفرت شرقی ها را علیه غرب برافروخت, بلکه این کتاب برای تبلیغات ضد غربی در خدمت بنیادگران اسلامی نیز قرار گرفت. کتاب سعید همچنین توانایی انتقاد از خود را نزد اعراب کاهش داد. ( مقصر دیگران هستند).

(1) -Edward W. Said, Orientalism. London etc.: Routledge & Kegan Paul. 1978

*- Withaut examining Orientalism as a discourse one cannot possibly understand the enormously systematic discipline by which European culture was able to manage- even produce- the Orient politically, sociologically, militarily, ideologically, scientifically, and imaginaltively during the post Enlightenment period.“ – Edward W. Said 

 

همبستگی لنگه کفشی اعراب

 

در تمام قطعنامه های که سران دولت های عرب بعد از خاتمه کنفرانس ها و نشست ها صادر میکنند اشاره میشود به همبستگی مستحکمی که کشور های عربی را بیک دیگر پیوند داده است، اما در طرح ریزی سیاست هر کشور عربی ، حتی در رابطه با اسرائیل ، فقط  منافع خود کشور مربوطه مورد توجه قرار میگیرد و نشانه ای از همبستگی مابین اعراب دیده نمی شود. کفش پران عراقی ، بعد از عبدالناصر،  اعراب را دوباره با یک دیگر متحد ساخت.

 شهروندان تمام کشور های عربی و بخصوص در لیبی از این عمل ‚دلیرانه‘ کفش پرانی پشتیبانی کردند. کفش پران، از دید عربها، نه فقط منزلت و عزت اعراب را که بعد از حمله آمریکا به عراق خدشه دار شده بود دوباره به آنها بازگرداند، بلکه او این احساس را در شهروندان عرب بیدار کرد که میتوان به آمریکا ضربه زد. اما بعد از اینکه وکیل این کفش پران ادعا کرد که موکلش را در زندان شکنجه داده اند طرفداران میلیونی عرب این قهرمان عراقی سکوت کردند. در تمام کشور های عربی امیران، شاهان و یا دیکتاتوران حاکم به حقوق و شخصیت شهروندان خود تعرض میکنند و اعراب خاموش اند. اما در مصر بعد از نمایش یک فیلم اسرائیلی نمایندگان مجلس و روشنفکران (!) به خیابانها آمدند و بر علیه این فیلم دست به اعتراض زدند. چرا به قراردادهای اقتصادی میلیارد دلاری مصر با اسرائیل اعتراضی نمی شود و کجا هستند این روشنفکران زمانی که در شکنجه خانه های پلیس مخفی مصر منتقدین رژیم مورد شتم و آزار قرار میگیرند. تظاهرات جوانان یونانی در اعتراض به قتل یک جوان 15 ساله بدست پلیس یونان هنوز ادامه دارد. چرا ما نمی توانیم مانند یونانیان به قتل و جنایت اعتراض کنیم. چرا اخلاق جوامع ما در مقابل شکنجه ، قتل و نبودن آزادی های فردی و سیاسی بی تفاوت است و فقط شهروندان در رابطه با چادر، روسری ، ساق پای برهنه زن و یا در غرب ستیزی اخلاقی و متحد میشوند و از خود واکنش نشان می دهند. ( اخلاق برای ما بیشتر در رابطه با موضوع غیرت و مسائل ‚ناموسی‘ اهمیت دارد ، اما اخلاق اجتماعی یعنی پای بند بودن شهروندان به ارزش های انسانی، محکوم کردن قتل و شکنجه و احترام گذاشتن به حقوق دیگران).

نه میتوان عمل کرد کفش پران عراقی را که اعراب آنرا یک „عمل تاریخی“ نامیدند بعنوان یک عمل کرد آزادی بخش در ادامه مبارزات ضد استعماری اعراب قلم داد کرد و نه این عمل کرد و پشتیبانی کشور های عربی از آن نشان دهنده آگاه بودن عرب ها از موقعیت خود در دنیای امروزی است ( آگاه نبودن و بی اطلاعی اعراب از دنیای مدرن ). کفش پرانی یک عمل کرد هیجانی ( احساسی ) و بی ثمری بود که فقط درماندگی اعراب در حل مسائل خود را به نمایش گذاشت.

 

زیبایی زشتی

 

appolo

خدای یونانیان

هگل در درس نظری زیبایی در دانشگاه برلین اشاره می کند که زیباترین مجسمه ها مجسمه های خدایان یونان باستان هستند. این مجسمه ها ایده آل زیبایی بدن انسان در تصور یونانیان از خدایان خود را نشان می دهند.

هگل اضافه می کند که نقاشان قرون وسطی از زیبایی مجسمه های یونان باستان فاصله گرفتند و دیگر آن ها این نوع زیبایی را به عنوان الگو انتخاب  نکردند. هگل معتقد است که در دوره رمانتیک زیبای بدن در مجسمه های یونانی تبدیل می گردد به زیبایی ذهنی که در نقاشی های مسیح به خوبی به نمایش گذاشته شده اند. این نقاشی ها درد و رنج خدای مسیحیان را نشان می دهند.

 jesus

  خدای مسیحیان در قرون وسطی

 هنرمندان یونانی خدایان را کنده کاری کردند و نقاشان قرون وسطی پسر خدا ، مسیح، را به تصویر درآوردند. نقاشان درد و زجر مسیح را نقاشی کردند و بدین ترتیب مقوله زشتی را به مبحث زیبایی افزودند: زیبایی زشتی

مارکس، یا هگل

 

 با بحرانی شدن شرایط اقتصادی در کشور های غربی دو باره  مارکس باب روز شد و کتاب کاپیتال خریداران زیادی پیدا کرده است. منتقدین برای محکوم کردن  سیستم سرمایه داری از یک طرف از مارکس نقل قول می آورند و از طرف دیگر انتقاد می کند که دولت بازار را نمی تواند کنترل کند، گردش و مقررات معاملات تجاری را سرمایه داران خود تعیین و تنظیم می کنند.

 به عقیده این مخالفان آنارشی و دلال بازی در بازار های جهانی از یک طرف و قدرت بی حد سرمایه داران و ضعف دولت ها از طرف دیگر بحران سیستم سرمایه داری را تشدید کرده اند. مارکس بارها تذکر داده است که سیستم سرمایه داری به علت آنارشی در تولید به طور متناوب با بحران های اقتصادی مواجعه است. اما مارکس به رابطه دولت و بازار بندرت اشاره کرده است. و این بدین دلیل که در تئوری مارکس ، در یک سیستم کمونیستی، دولت دیگر کنشی ندارد و بازار نیز تبدیل می گردد به:  „association of free individuals“. امروزه دیگر، شاید به غیر از کمونیست های ایرانی ، هیچ فردی به یک انقلاب کارگری و تشکیل یک دولت دیکتاتوری پرولتاریا که مارکس آنرا برای گذر از کاپیتالیسم به کمونیسم ضروری می دانست اعتقاد ندارد. بحران اقتصادی امروزی کشور های سرمایه داری نتیجه سیاست غیر اخلاقی و وحشیانه اقتصادی نئولیبرال ها است که برای بدست آوردن حداکثر سود دولت را به کنار گذاشتند و امور اقتصادی را در اختیار بانک ها و دلال های بورس قرار دادند. به همین علت نیز دولت های کشور های سرمایه داری سعی دارند با دخالت در امور بانکی و کمک مالی به این نهاد های اقتصادی از شدت گرفتن بحران جلوگیری  و در امور اقتصادی دخالت کنند. دولت به عنوان موتور اقتصاد و رهاننده از بحران ؟ چرا که نه.  اما برای کدام فیلسوف دولت هم  مقدس بود و هم دنیوی ؟ ، مارکس ، یا هگل. جواب ساده است: هگل. همان هگلی که به نظر مارکس وارانه ، به جای روی پا، روی سر ایستاده بود. فلسفه هگل همیشه روی پا ایستاده بود. هگل دولت را چنین تعریف کرد: “  واقعیت ایده اخلاقی“ ، یعنی دولت های که بر پایه اصول اخلاقی استوار اند واقعی و دارای اعتبار هستند و نه دولت های مافیای.  شواهد این دولت های هگلی امروزه در غرب مشاهده می شوند. با تئوری دولت هگل ( دولت اخلاقی ) و نه با ایده های انقلابی مارکس ( قتل و کشتار ) می توان امروزه بحران اقتصادی را پشت سر گذاشت.

 

هگل و دیگران

„سياهپوست (negro ) موجودی است که در طبيعت زندگی می کند ، وحشی و غير قابل کنترل است و هيچ گونه احساس و یا  روحيه انسانی در وی يافت نمی شود.“

هگل در باره سرخ پوستان، بومی های امريکا، نيز نظريه مثبتی نداشت و اضافه می کند که فرهنگ آن ها توسط خرد اروپائی ها نابود می شود. شخصيت سرخ پوستان را هگل بدين گونه توصيف می کند: بی غريزه گی، افتادگی و چاپلوسی. نظر هگل در باره ترک ها: ترک ها موجوداتی هستند تنبل که بيشتر وقت در گوشه ای نشسته اند و لباس های آنها مانع حرکت  و تحرک آن ها است. از طرف ديگر هگل معتقد است که لباس های بلند يونانيان و رومیی ها  قديم نشان دهنده آزادی آنها است.

مغول ها به نظر هگل مثل ترک ها تنبل نيستند اما عمل کرد آنها بی ثمر و بی نتيجه است و مانند ملخ  به کشور های ديگر حمله می کنند.

هگل اضافه می کند که چينی ها نيز سرنوشتی ندارند به جز بردگی و مطيح شدن در مقابل اروپای ها. 

بطور خلاصه, از نظر هگل افريقائی وحشی، ترک تنبل، مغول  ملخ و چینی برده هست.

آدرنو

 

“ There is no right life in falsehood „

  فیلسوف مجاری ، لوکاچ ، مکتب فرانکفورت را به هتلی مجلل که مجهز به تمام وسائل رفاهی است تشبیه نمود. لوکاچ معتقد بود که ” فرانکفورتی ها از این هتل زیبا به قعر هستی می نگرند و پوچی، بیهودگی زندگی را یادآور می شوند. لوکاچ اضافه می کند که ” در این هتل مجلل پژوهشگران این مکتب مابین صرف دو  وعده غذای خوب با یک دیگر در باره مقوله های هنری بحث و گفتگو می کنند.” ( منظور لوکاچ از هتل مجلل اشاره به شرائط خوب مالی  فیلسوفان مکتب فرانکفورت است )

Weiterlesen