کاپیتالیسم مدرن

 

اولین مرحله روابط اقتصادی مابین انسان‌ها، اگر نظریات نویسندگان کلاسیک درست باشند، بر پایه زورگویی یک نفر و ساده اندیشی افراد دیگر بنا گردید. روسو (۱۷۵۵) آغاز این روابط اقتصادی را در ارتباط با عملکرد شخصی تعیین کرد که برای اولین بار: « دور یک قطعه زمین را حصار کشید و اعلام کرد که این زمین به من تعلق دارد و افراد ساده اندیش هم گفته این حصارچین را تایید کردند ». به عقیده روسو بنیادگذار سیستم بورژوازی (کارفرما، سرمایه دار ) همین شخصی بود که دور یک قطعه زمین نرده کشید. این شخص نه فقط اولین کارفرما، بلکه اولین دزد هم بود (این شخص زمینی که به همه تعلق داشت به نام خود کرد). قدم بعدی تاسیس یک دفتر رسمی اسناد و یک محضر دار بود که نرده کشی زمین را قانونی کند. بدون ساده لوحی افراد، به نقل از روسو، که غصب ( دزدی ) زمین را قبول کردند مالکیت خصوصی پدیدار نمی‌گشت. بعد از این اولین زمین دزدی بی‌بضاعت و ندار آن فردی بشمار می‌آمد که خارج از حصار ایستاده بود. فردی که زود‌تر از دیگران یک قطعه زمین را غصب کرد (دزدید) سرمایه دار شد و افرادی که نتوانستند دور یک زمین حصار بکشند فقیر ماندند. اما این اسطوره روسو از تاریخ مالکیت خصوصی تاثیر خود را بر خواندگانی که روند سیستم مدرن ( در سیاست و اقتصاد) را بررسی می‌کردند گذاشت. مارکس تئوری پیدایش و تاریخ اولیه اقتصاد سرمایه داری را با استناد به نظریه روسو تنظیم کرد: به نظر مارکس، پدیده «انباشت سرمایه» در انگلستان که برای شکل گرفتن سیستم سرمایه داری ضرورت داشت با غصب (بجبر) زمین‌های دهقانان توسط زمین داران بزرگ و تبدیل این زمین‌ها به مراتع برای پرورش گوسفندان آغاز گردید. از باقی ماجرا اگاه هستیم: استفاده از پشم گوسفندان برای تولید پارجه در صنایع نساجی. اساس تمامی اقتصاد مدرن کاپیتالیسم امروزی ( مالکیت خصوصی ) را، در « نقد اقتصاد سیاسی » مارکس و در نظریه روسو، تبهکاری و دزدی اولیه (زمین) تشکیل می‌دهد. در واقع، به عقیده مارکسیست‌ها، مالکیت سرمایه دار امروزی از دزدی دیروز بیرون آمده است و به همین علت سرمایه داران می‌بایست آماده آن روزی باشند که این مالکیت از نظر قضایی مورد بررسی سیاست قرار بگیرد و از آن‌ها سلب بشود. بعد از این سلب مالکیت دنیا می‌بایست از نو تقسیم شود. با نظریه روسو و مارکس تمام تئوری‌های اقتصادی سرمایه داری در واقع تئوری دزدیدن است (مالکیت دزدی است) و آن اولین دزد زمین همجنین توانست قدرت سیاسی را نیز در دست خود بگیرد. طبق تئوری مارکسیسم در سیستم سرمایه داری دزدان حکومت می‌کنند. اما مارکس به این نظریه آنارشیستی Proudhon که «مالکیت دزدی است» اکتفا نکرد و تئوری «ارزش اضافی» در تولید سرمایه داری را مطرح کرد. طبق این تئوری ارزش کالای تولید شده به مراتب بیشتر از مزدی است که کارگر دریافت می‌کند. ارزش اضافی به جیب سرمایه دار می‌ریزد و او ثروتمند می‌شود. کارگر با مزد دریافت کرده فقط می‌تواند به  زندگی خود ادامه بدهد و مجددا کالا تولید کند. بجای « مالکیت دزدی» Proudhon «ارزش اضافی دزدی » در تئوری مارکس مطرح می‌شود. مهم‌ترین ویژگی سیستم سرمایه داری، به نقل از مارکس، تضاد آشتی ناپذیر مابین سرمایه در یک طرف و نیروی کار (کارگر) در طرف دیگر است. حال به خاطر بیآوریم این جمله ابلهانه برتولت برشت (شاعر مارکسیست آلمانی) با این مضمون که برای بدست آوردن ثروت بهتر است یک بانک تاسیس کرد تا به یک بانک دستبرد زد. به عقیده برشت بانکداران دزدانی هستند که راه اول را انتخاب کردند. برای ایدئولوژی چپ «دولت بورژوازی» نیز چیزی نیست بجز سندیکایی برای حفاظت از دزدان (کارخانه داران). اما بحران اقتصادی در کشورهای غربی نشان داد، بر خلاف نظریه مارکس، که تضاد اصلی در سیستم سرمایه داری مدرن تضاد مابین سرمایه و کار نیست (مابین سرمایه دار و گارگر)، بلکه تضاد مابین طلبکاران (وام دهندگان به صاحبان کارحانه‌ها) در یک طرف و بدهکاران (کارخانه دار و کارگر) در طرف دیگر. بدین ترتیب کارفرما و کارگر در یک جبهه قرار دارند و وام دهندگان ( دولت یا بانک‌ها ) در جبهه مخالف. در مرحله اول مزد کارگران را سرمایه دار از وام دریافتی پرداخت می‌کند و در مرحله بعدی از سود فروش کالای تولید شده توسط کارگر. بدون وام نه سرمایه دار می‌تواند به زندگی خود ادامه بدهد و نه کارگر. تضاد مابین کار و سرمایه، آنطور که مارکس بیان کرده بود، سیستم را تهدید نمی‌کند، بلکه نتوانستن پرداخت بهره وام ی که کارخانه دار دریافت کرده است. آنارشیست‌ها و لببرال‌های قرن ۱۹ و ۲۰ خواستار نقش هرچه کمتر دولت در اداره مسائل شهروندان بودند ( آنارشیست‌ها خواهان از میان برداشتن دولت هستند ). اما دولت نه از بین رفت و نه نقش آن کم رنگ‌تر شد، بلکه برعکس دولت قدرتمند‌تر نیز گردید. اما آیا دولت در کشورهای سرمایه داری از منافع دزدان (سرمایه داران) دفاع می‌کند؟ عمل کرد دولت مدرن کاپتالیستی حفاظت از دزدان سرمایه دار نیست، بلکه کسب مالیات از شهروندان است، مالیات بر درآمد. هرچه درآمد بیشتر مالیات هم بیشتر. اگر سلب مالکیت در سیستم سوسیالیستی صد درصد است در کشورهای سرمایه داری با کسب مالیات بر درآمد، نیمی از ضوابط اقتصادی سیستم سوسیالیستی به اجراء درمی آیند ( در بعضی از موارد پنجاه در صد از سود هر سال شهروندان به صندوق دولت واریز می‌گردد، یعنی هر سال پنجاه درصد سلب مالکیت

“ نیرنگ خرد“ (هگل ) و انتخابات ایران

هگل در اثر معروف خود “ پدیده شناسی روح “  اشاره به  “ نیرنگ خرد “ کرده است که حتی، طبق این نظریه، دیکتاتوران تاریخ نیز قربانی این نیرنگ میشوند. انتخابات آزاد یکی از اصول دموکراسی و امری خردمندانه است. شورای نگهبان فقط به چهار فرد اجازه داد که خود را نامزد ریاست جمهوری ایران کنند.

Weiterlesen

مذهب و اخلاق

 

آیا روند سکولاریسم با زوال و انحطاط اخلاق در جامعه همراه است، آنطور که مبلغین مذهبی ادعا می کنند؟. اما با جنگ ها و جنایت های که به نام ، یا برای مذهب اتفاق افتادند نمی توان دیگر نظریه این مبلغین را قبول کرد که یک سیستم مذهبی اخلاقی تر از یک سیستم سکولار است. نویسنده روسی قرن 19 , Nikolai Leskow, در داستان “ در آخر دنیا “ نشان می دهد که چگونه بخشی از اهالی یک روستا، پس از اینکه دین مسیحیت را پذیرفتند، خصوصیات انسانی و همبستگی های قبیله ای خود را از دست دادند.

قهرمان داستان، یک کشیش که در راس یک گروه از مبلغین مذهبی برای تبلیغات از دین مسیحیت و میسحی کردن اهالی یک روستا در سیبیری بسر می برد، تعریف می کند که روزی او و دیگر مبلغین دچار یک طوفان برف شدیدی شدند. اما، به نقل از کشیش، نه روستائی های که دین مسیحیت را پذیرفته بودند، بلکه ققط آن ساکنان به اصطلاح „بی دین “ روستا به کشیش و همراهانش در این طوفان کمک کردند. کشیش همچنین به مراسم “ اعتراف به گناه “ که مسیحیان بعد از یک عمل غیر اخلاقی در کلیسا انجام می دهند انتقاد می کند ( مسیحیان بعد از “ اعتراف به گناه “ نزد یک کشیش در کلیسا دیگر از عذاب وجدان که گناه کردند رنج نمی برند). اگر فردی از روستا قبل از پذیرفتن دین مسیحیت عملکرد غلط خود در مقابل دیگر روستائیان را به نحوی جبران می کرد بعد از مسیحی شدن و اعتراف به آن عمل اشتباه ( گناه ) در کلیسا دیگر احتیاجی به جبران کردن آن نبود. نویسنده روسی در این داستان نشان می دهد که این مذهب است که زوال و انحطاط اخلاقی در جامعه را سبب می شود و نه بی مذهبی.

تاریخ نویسی علمی – انتقادی

( بخش 1 )

 تمام بخش های دانش انسان موضوع نقد و رسیدگی هستند “ ( کانت)

        تاریخ نویس فقط می‌خواهد نشان دهد که گذشته “ واقعا چگونه بوده „ 

“ the historian wants only to show  the past “ as it really was

  (  Leopod von Ranke – تاریخ نویس آلمانی قرن 19 )

“ در ‌‌نهایت این تاریخ نویس است که گذشته را بازسازی می‌کند، حال سوال این است که این بازسازی را تاریخ نویس درست ( به طور حقیقی ) یا نا‌درست ( به طور غیر حقیقی ) انجام می‌دهد „.( J. Wellhausen  ) 

در سایت ( تمدن و تاریخ ایران ) نامه خلیفه دوم اسلام ، عمر، به یزدگرد سوم ، آخرین پادشاه ساسانی، و همچنین جواب یزدگرد سوم به نامه عمر درج گردیده. تا به امروز نه نامه ای از عمر به یزدگرد سوم و نه جواب نامه یزدگرد سوم به عمر یافت شده است. هر دو نامه تخیلی هستند – نویسنده سایت ادعا می کند که نسخه اصلی نامه عمر به یزد گرد سوم در یک موزه در لندن نگهداری می شود.  

 شرق‌شناس آلمانی ‚ تئودور نولدکه ‚ (   ۱۸۳۶ – ۱۹۳۰, ‚ Theodor Nöldeke ‚  ) اشاره می‌کند که طبری ( وفات 922 میلادی ) مشخص نکرده که از چه منبع خبری اطلاعات ( تاریخی ) خود را به دست آورده است و فقط در مواردی و آنهم به طور غیرمستقیم طبری از افراد مطلع نام برده است که این اخبار را به او داده‌اند. این شرق‌شناس ادامه می‌دهد که طبری در بخش تاریخ ساسانیان حتا از نام بردن این افراد مطلع نیز صرفنظر کرده است. (1)

طبری، تاریخ نویس ایرانی، از قاصد های عرب خبر می دهد که به دستور عمر به یزدگرد سوم پیشنهاد پذیرفتن دین اسلام را کرده بودند و همچنین طبری اشاره به گفته های از یزدگرد سوم در باره اعراب می کند. پادشاه ساسانی، به نقل از طبری، گفته است که  اعراب رذل – و موذی ترین ملت دنیا هستند. (2) اسلام شناس آلمانی، Noth، این خبر طبری که یزدگرد سوم با دو فرستاده عمر ملاقات کرده است را مورد سوال قرار داده است : ” به طور قطع یزدگرد سوم و مسلمانان هم دیگر را ملاقات نکردند.“ (3) نه فقط از عمر، بلکه از سه خلیفه دیگر ( ابو بکر، عثمان و علی ) نیز نوشته یا سکه ی یافت نشده است. از دو قرن اول اسلام (قرن هفت و هشت میلادی ) هیچ سندی ( نسخه اصلی یک نوشته ) در دست نیست و به همین علت باید برای آگاهی از حوادث قرن 7 و 8  به سکه ها و یا سنگ نبشته های موجود از این دو قرن مراجعه کرد. تاریخ شناس آلمانی ،Brandt ، به اهمیت سکه برای اطلاع از تاریخ دوران کلاسیک اشاره می کند: “به علت کمبود نوشته از این دوران سکه ها مهم ترین سندهای معتبر برای بازسازی دوران کلاسیک هستند. ما توانسته ایم در صد سال اخیر با بررسی و ارزیابی منظم سکه های قدیم به اطلاعات جدیدی از دوران باستان دست یابیم. “ (4) Brandt اضافه می کند که سکه شناسی به دو بخش تقسیم شده است: “ بخش اول سکه را به عنوان یک سند تاریخی که با تمام بخش های یک اجتماع در ارتباط است مورد بررسی قرار می دهد و برای بخش دوم سکه فقط در رابطه با مسائل اقتصادی ( پول ) یک جامعه حائز اهمیت است.” اسلام شناسان معاصر تا به امروز توجه ای به علم سکه شناسی و باستان شناسی (حفاری ) برای شناخت گذشته اسلام  نکرده اند. نخستین سکه از خلفای عرب سکه ضرب شده در سال 663 در استان فارس ( داراب ) از معاویه است ( عکس 12 در بخش 3). از معاویه نیز یک سنگ نبشته از سال 663 با نقش علامت صلیب مسیح در حمام شهر قدیمی یونانی  Gadara –  (”ام قیس” در اردن ) وجود دارد. ( عکس 2). حکاکی این نشانه مسیحیت توسط معاویه باعث تعجب تاریخ نویسان عرب گردیده ( اسلام شناسان سنتی معتقدند که نقش صلیب تحمل و بردباری معاویه در قبال مسیحیان ساکن شهر ام قیس را نشان می دهد ). سنگ نبشته معاویه به زبان یونانی نوشته شده است. سه تاریخ زمان حکاکی این سنگ نبشته را ثبت کرده اند: تاریخ سال مالیاتی بیزانس، تاریخ سال محلی شهر Gadara و تاریخ بنا به سال عرب ها (سال 42 عرب ها ). سنگ نبشته معاویه در ” ام قیس ” از سال عرب ها نام برده است و نه از سال اسلامی ( هجرت ).

سنگ نبشته معاویه در ’ ام قیس ‘ با علامت صلیب ( بالا، سمت چپ)

inschrift-11

( عکس 2)

( Israel Exploration Journal, Volume 32, 1982, Plate 11)

ترجمه سنگ نبشته معاویه به زبان انگلیسی :

  In the day of ‘Abd Allah Muawiya ‘, the Commander of the faithful, the hot baths of the  people  there were saved and rebuilt by Abd Allah son of Abuasemos (Abū Hāšim) the Counsellor , on the fifth of the month of December , on the second day, in the 6th year of the indiction, in the year 726 of colony, according to the Arabs the 42nd year, for the healing of the sick, under the care of Ioannes , the official of Gadara

اسم معاویه

  خط اول سنگ نبشته معاویه ( ماآویا ) در “ ام قیس“

 در این سنگ نبشته نام ” maauïa “به زبان آرامی است و نه به عربی “Muawiya”

تاربخ محلی “ ام فیس” را که در سنگ نبشته با سال ”in the year 726 of colony” قید شده است می توان تعیین کرد. ” ام قیس” و ده شهر دیگر در سال 63/64 قبل از میلاد به تصرف رم درآمدند و در همین سال سکه محلی شهر با تاریخ 1 ( سال یک ) ضرب شده است. سکه سال یک “ ام قیس” در کلکسیون یک صومعه در شهر اروشلیم نگهداری می شود ( 5 ). بنابراین سال 726 در سنگ نبشته برابر است با سال 662 میلادی ( آخرین سکه در شهر “ام قیس” در سال 240 میلادی ضرب شده است). سال 42 عرب ها در سنگ نبشته یعنی 42 سال بعد از پیروزی بیزانس در ارمنستان ( عراق ) بر ارتش خسرو دوم پرویز ( 590 -628 ) در سال 622 میلادی. بدین ترتیب سال یک اعراب برابر است با سال 3/622 میلادی. در این سال با شکست خسرو دوم پرویز از بیزانس ( 622 ) و عقب نشینی ساسانیان از اروشلیم و سوریه اعراب توانستند در این مناطق به قدرت برسند (در پایین شرح شکست ساسانیان از بیزانس در ارمنستان در سال 622 و موصل در سال 627 داده شده است ). 

قدیمی ترین سند تاریخی اعراب که بر روی پاپیروس ( Papyrus )  نوشته شده از سال 643 میلادی است. älteste duko(عکس 3)

( Wien, Österreichische Nationalbibliothek, Papyrussammlung )

این سند که در کتابخانه ملی اتریش ( وین ) نگهداری می شود و به خط یونانی و عربی نوشته شده رسید ( قبض ) 50 گوسفندی است که فردی بنام “ امیر عبدالئه ” برای سپاه خود در مصر از خلیفه تذرق و خلیفه اصطفن دریافت کرده است (6). در قسمت عربی سند فقط سال 22  ذکر گردیده ( در این سند اشاره ی به سال عرب ها و یا سال هجری نشده است ). در قسمت یونانی سند سال مالیات بیزانس قید شده که برابر است 25 آپریل 643. (  عکس 4).

 rechnung(عکس 4 )

متن قسمتی از رسید ( قبض )

از ‚سلم ابن زیاد ‚ ( Salm ibn Ziyad ) ، حکمران مرو ، از سال های 680 تا 684 ( دوران امویان ) نیز سکه های با نقش صلیب ضرب شده اند. ایران شناس آلمانی , Heinz Gaube, اشاره می کند که به طور قطع ضرب نقش صلیب بر روی سکه های ‚ سلم بن زیاد ‚ از مرو یک اشتباه نبوده و با توجه به ساکنان مسیحی این شهر و انزجار مسلمانان از مسیحیان می بایست علت ضرب این سکه ها بررسی شوند (7). Gaube اما اضافه می کند که شاید ‘ بن زیاد ‘ برای حفظ کردن فرمانروایی خود در مرو احتیاج به پشتیبانی مسیحیان این شهر را داشته و به همین علت نیز نقش صلیب را بر روی سکه های خود ضرب کرده است.

سکه شناس فرانسوی, Rika Gyselen , اشاره به تعدادی سکه با نقش صلیب ( سکه های عرب – ساسانی ) از دوران امویان می کند ( عکس 6 ). این سکه شناس فرانسوی نیز معتقد است که نقش صلیب یا بلند نظری مسلمانان در قبال مسیحیان را نشان می دهد ، یا برای امویان فرقی نمی کرده است که چه نقشی بر روی سکه ها ضرب شود. Rika Gyselen ادامه می دهد که شاید در شرایط ناآرام ایران در دوره امویان مسیحیان هم نیز توانستند سکه های خود را ضرب کنند. (8) اینکه مسلمانان، در زمان امویان، رفتار مدارانه ی با مسیحیان داشتند جای بحث دارد، اما قبول اینکه خلفای اموی از ثبت نمادهای اسلامی در سکه ها و سنگ نبشته صرف نظر و به جای آنها از نقش صلیب استفاده کنند مشکل است.

سکه های “عرب – ساسانی” از دوران امویان با نقش صلیب

kreuz31

بخش راست : یک صلیب در وسط سکه بر روی چهار پله و در کنار، به حروف پهلوی، وآژه ” ?Panãh-yazd “

kreuz2

بخش راست: دو صلیب در وسط سکه بر روی یک دیگر و در دور حروف ( ناخوانا )  بزبان  پهلوی

kreuz3 

بخش راست: نقش صلیب در وسط سکه و در کنار به خط پهلوی مخفف بیشاپور ( BYŠ ) ” ، مکان ضرب سکه. در بخش چپ ، در کنار، لغت عربی ” بسم الئه “

( عکس 6)

 Rika Gyselen, Arab – Sasanian Copper Coinage, Wien 2009، P 15

Clive Foss  به یک سکه   ‚ غیر معمول ‚ اشاره می کند

drei kreuz 

 Obverse.: Three standing figures holding globus cruciger, crosses, no lege on crownsnd

mahamad

:  Reverse.: M, abovbe, : A below; legend in Arabic only

 محمد رسول الئه  

   این سکه که در دوران عبدالملک مروان (  685  – 705 )  ضرب شده است، به نقل از  Foss ، غیر معمول است ، غیر معمول به این علت که در روی سکه سه شکل با علامت صلیب دیده می شوند  و در پشت سکه اسم محمد رسول الئه نقش شده است.

 Clive Foss, Arab-Byzantine Coins, Harvard University Press, 2008, P. 63 

همچنین تعدادی سکه از قرن 7 ( سکه های عرب – مسیحی ) نیز با نقش صلیب ( عکس 7) در ضرابخانه دمشق ضرب  شده اند. (9 )

 سکه “عرب – مسیحی” امویان ( سال 639) 

M

 پشت سکه

 vorne

روی سکه 

(7 عکس )

Stephen Album, Tony Goodwin, the Pre-Reform Coinage of the Early Islamic Period, Oxford, 2002, Pl. 38, No. 560

گزارش ها، اخبار و حکایت های که امروز ما از قرن هفتم میلادی ( دوران خلفای راشدین ) در اختیار داریم بین سال های 750 تا 850 میلادی نوشته شده اند. با توجه به اینکه از قرن هفتم و هشتم ( میلادی ) هیچ سند کتبی در دست نیست این سوال مطرح است که تاریخ نویسان عرب و ایرانی برای نوشتن اتفاقات این قرن به چه منبع تاریخی مراجعه کرده اند. در هر صورت این اخبار و حکایت ها را تاریخ نویسان عرب و ایرانی از اواسط قرن هشت ( دوران عباسیان ) همانند فتو مونتاژ با هم ارتباط دادند و آنها را به عنوان آثار تاریخی منتشر نمودند. اولین اطلاعات از جنگ های اعراب را، محمد بن عمر واقدی ( وفات 823 )، بیش 150 سال بعد از جنگ های اعراب و بدون ارائه یک سند در “ کتاب المغازی “ به ما داده است. همچنین تاریخ نویس عرب ،بلاذری  وفات 892 ) ، نیز از فتوحات اعراب خبر داده است. بلاذری ادعا کرده که خود اسناد اصلی را دیده است. طبری 200 سال بعد از جنگ های اعراب و ایرانیان از این درگیری های نظامی خبر می دهد ( این کتاب های نویسنده های عرب و طبری نسخه اصلی ( دستخط این تاریخ نویسان ) نیستند. کتاب های موجود رونویسی های هستند که حداقل صد سال بعد نوشته شده اند. به نقل از اسلام شناس آلمانی، Günter Lüling ،کتاب واقدی ( کتاب المغازی ) که امروز ما در دست داریم از قرن 10 میلادی است. (10) در رونویسی امکان حک، تجدید نظر و تغییر نسخه اصل وجود دارد. طبری برای بررسی گذشته از متد وقایع نویسی ( Annales – ثبت وقایع به ترتیب سال و بدون ربط دادن این وقایع به یک دیگر و تفسیر مدارک تاریخی ) و نه از متد تاریخ نویسی استفاده کرده است. تاریخ طبری مجموعه ای است از نقل قول های ( حکایت و تمثیل – allegory ) نویسندگان مختلف و بدون ارزش علمی برای آگاهی و اطلاع از گذشته. بیشتر نقل قول های طبری در کتاب معروف خود که به تاریخ طبری شهرت دارد ( تاریخ الرسل و الملوک ) از سیف بن عمر ( وفات، ? 802 میلادی ) است که در زمان خلیفه هارون الرشید ( وفات، 808 میلادی ) زندگی می کرده است. همچنین طبری در کتاب خود اشاره می کند به اخبار ‚ ابو مخنف لوط بن یحیی الازری ( وفات 774 ). ابو مخنف، به نقل از اسلام شناس آلمانی, Julius Wellhausen، ادعا  کرده است که اخبار را از کسانی دریافت کرده که خود در حادثه تاریخی شرکت داشته اند. تاریخ نویس قرن 19 آلمانی ،Theodor Mommsen , که با نوشتن کتاب “ تاریخ روم “ در سال 1902 برنده جایزه نوبل ادبیات گردید یادآوری می کند که  “ به آن اخباری که تاریخ نویس از خود شرکت کنندگان در حادثه تاریخی به دست آورده است نمی توان اعتماد کرد. ( نگاه کنید به پاورقی 33 ،صفحه IV ) .

با توجه به حجم زیاد نوشته های طبری می بایست این تاریخ نویس خیلی زود، در سنین جوانی، شروع به نوشتن کرده باشد. اما بعید به نطر می رسد که طبری می توانست به تنهایی هزاران صفحه در باره تاریخ ایرانیان و اعراب را بنویسد. شاید اصولا طبری نامی به عنوان یک تاریخ نویس وجود خارجی نداشته است و یک تیمی یا برنامه ای به نام طبری ( برنامه طبری ) این تاریخ ها را نوشته است ( معمای طبری ). به هر حال، در رویدادشماری سیف بن عمر ( chronology ) نامی از یک شاهد که خود ناظر حادثه تاریخی بوده باشد دیده نمی شود. بن عمر حتا اشاره به چند خبر مختلف از یک اتفاق تاریخی می کند. به طور مثال بن عمر سه خبر مختلف از تعداد سربازان عرب در جنگ قادسیه و همچنین دو متن متفاوت از یک نامه که فرمانده ارتش اعراب (سعد بن وقاص ) برای عمر فرستاده است می دهد. پراکنده در نوشته های بن عمر از عملکرد افرادی یاد شده است که مدتی پیش از عملکرد یاد شده فوت کرده بودند. طبری دو خبر مختلف از فتح اصفهان توسط اعراب می دهد. طبری به امکان خیلی زیاد این اخبار را از ‘حماد بن سلامه ‘( Hammad B. Salama ) که در سال 784 درگذشت نقل کرده است. به این ترتیب خبر جنگ اصفهان برای اولین بار صد سال بعد از وقوع این درگیری نوشته شده است. همین خبر را بلاذری، ابو یوسف و مسعودی نیر در کتاب های خود نوشته اند. خبر دوم طبری از جنگ اعراب در اصفهان به خوبی روش تاریخ نویسی نویسندگان ایرانی و عرب از جنگ های ایرانیان و اعراب را نشان می دهد. طبری خبر خود را به این گونه شرح می دهد که نخست عمر، خلیفه دوم، از ژنرال ایرانی هرمزان که در مدینه اقامت داشت سوال می کند که آیا نخست می بایست به فارس ، به آذربایجان و یا به اصفهان حمله کرد. هرمزان جواب خود را به طور تصویری این طور بیان می کند: فارس و آذربایجان بال های ایران هستند و اصفهان سر این سرزمین. اگر حتی دو بال این پرنده بریده شوند ایران زنده می ماند، اما اگر سر این پرنده قطع شود بال های این پرنده نیز دیگر قادر به پرواز نیستند. پس از این جواب عمر به مسجد می رود و با نعمان بن عمرو بن مقرن مزنی روبرو می شود. عمر به نعمان ماموریت دریافت مالیات از شهروندان را پیشنهاد می کند، اما نعمان این شغل را قبول نمی کند و به عمر جواب می دهد که من یک جنگجو هستم و نه یک مامور برای کسب مالیات. عمر نعمان را به فرمانده ی یک لشگر برای حمله به اصفهان منسوب می کند. نعمان با لشگر خود پس از رسیدن به اصفهان قاصدی را به نزد فرمانده ارتش ایران می فرستد. فرمانده ایرانی با تمام شکوه و جلال خود فرستاده عرب ها را می پذیرد. اما فرستاده عرب تحت تاثیر ابهت فرمانده ارتش ایران قرار نمی گیرد و حتی با نیزه خود نه فقط به فرش با ارزش در اتاق پذیرایی آسیب می رساند، بلکه در جایگاه فرمانده ایرانی نیز می نشیند. فرمانده ایرانی به قاصد می گوید که اعراب به علت گرسنگی به ایران حمله کردند و ما ایرانیان می توانیم آذوقه در اختیار اعراب بگذاریم که به سرزمین خود باز گردند. قاصد در جواب اشاره می کند که اعراب قبل از ظهور پیغمبر گرسنه بودند، اما با شکل گرفتن اسلام این عارضه از بین رفته است. قاصد ادامه می دهد که پیغمبر یادآوری کرده است که ایرانیان از اعراب شکست خواهند خورد و به همین علت نیز ما اعراب به ایران حمله کرده ایم. ایرانیان و اعراب برای جنگ آماده می شوند. طبری ادامه می دهد که ایرانیان در گروه های پنج ، یا ده نفری که با زنجیر به همدیگر بسته شده بودند ( که نتواند صحنه جنگ را ترک کنند – تاریخ نویسان ایرانی و رومی در دوران ساسانیان اشاره ای به زنجیر بستن سربازان ایرانی در جنگ ها نکرده اند ) حمله را آغاز می کنند.

نعمان آرزو می کند که در جنگ شهید شود و اعراب پیروز گردند. نعمان در این جنگ کشته می شود، اما اعراب بر ایرانیان غلبه می کنند. نعمان قبل از مرگ به افراد خود امر می کند که با یک نامه عمر را از این پیروزی با خبر سازند. همانطور که اشاره شد به همین خبر، با کمی تغییر، بلاذری  و مسعودی هم اشاره می کنند، اما این بار صحنه جنگ نه در اصفهان، آنطور که طبری به آن اشاره کرده، بلکه در نهاوند است – در خبر نهاوند هرمزان به عمر پیشنهاد می کند که نخست می بایست بال های پرنده ایرانی بریده شوند که با مخالفت عمر مواجه می شود و عمر هرمزان را به دشمنی با خدا متهم می کند. بدین ترتیب فرمانده لشگر اعراب، نعمان، یک بار در اصفهان شهید می شود و یک بار در نهاوند. این خبر طبری چنان ساختگی است که اگر هرمزان در مکالمه خود با عمر نامی از اصفهان نبرده بود این جنگ برای مناطق دیگر ایران نیز صدق می کرد ( همانطور که یکبار در نهاوند و بار دیگر در اصفهان این حادثه اتفاق افتاده است ). اما چرا اعراب محل نهاوند را برای جنگ با ایرانیان انتخاب کردند؟ : طبری به دو علت که چرا اعراب محل نهاوند را برای جنگ با ایرانیان انتخاب کردند اشاره می کند. دلیل اول، پیشنهاد یک ایرانی به انتخاب این محل به عمر در تیسفون بود. دلیل دوم، نامه مردم فارس به پادشاه در مرو بود ( طبری نام پادشاه را بیان نمی کند). اهالی فارس پس از تسلط اعراب بر این منطقه نامه ای به پادشاه می نویسند و پادشاه در نامه ای از تمام شهروندان امپراتوری می خواهد که خود را برای جنگ با اعراب آماده کنند. پس از این نامه شاه شهروندان بین خود محل نهاوند را برای مقابله با اعراب انتخاب می کنند. قصد طبری از این خبر مهم نشان دادن محل نهاوند است که نیروی بزرگی از ایرانیان در آنجا برای جنگ جمع شده بودند.

طبری، به غیر از اخبار جنگی، نه فقط اشاره می کند به ثروت و شکوه ایرانیان که از نظر اعراب بیهوده و عبث است، بلکه این تاریخ نویس خبر از بی پیرایگی اعراب نیز می دهد که در نهایت بر کافران پیروز می گردند و اموال آن ها را تصاحب می کنند. نکته قابل توجه در بیشتر خبر های تاریخ نویسان عرب و ایرانی از جنگ های اعراب، همانطور که در بالا به آن اشاره شد، فرستادن یک قاصد عرب به جبهه طرف مقابل است. وظیفه این قاصد دعوت کردن دشمن به پذیرفتن دین اسلام است و طبق معمول این قاصد عرب با یک مقام بلند پایه جناح مخالف ملاقات می کند. اما جالب در این مذاکرات اشاره مقام بلند پایه به فقر و شرایط فلاکت بار اعراب است که قاصد نیر آنرا نیز قبول دارد. قاصد عرب اما تاکید می کند که اعراب قبل از اسلام ناچیر و مفلوک بودند و بعد از قبول دین اسلام به منزلت و شوکت دست یافتند. به این ترتیب اعراب به گذشته خود به عنوان یک ملت و یا قوم افتخار نمی کردند و حتا خود را ناچیر به حساب می آوردند، یعنی اینکه این اعراب نبودند که با نیروی خود به جلال و شکوه رسیدند، بلکه این اسلام است که اعراب را از فقر و بیچارگی نجات داد است. اسلام شناس آلمانی ، Noth – ص. 130 و 140( پاورقی 2)، اشاره می کند که این اخبار از عقده حقارت و خود کم بینی اعراب از گذشته خود از طرف ایرانیان به منظور معرفی اعراب یه عنوان یک ملت کم ارزش اشاعه یافته است. تاریخ نویسان ایرانی و عرب قرن های 8 و 9 میلادی به روش الگو ای ( شابلون ) گذشته را باز سازی کرده اند ( از فرم های معین و یکسانی برای گزارش های خود استفاده کرده اند ). فرم خبر از قبل تنظیم شده بود و فقط می بایست مکان درگیری در این فرم نوشته شود، در یک فرم اصفهان و در فرم دیگر نهاوند . یکی از این فرم ها که در بیشتر اخبار ( ادبیات ) جنگی اعراب بکار گرفته شده نامه های فرماندهان ارتش بعد از پیروزی بر دشمن به خلیفه است. طبری و دیگر تاریخ نویسان اشاره به نامه های متعددی می کنند که بین فرمانده هان نظامی و خلیفه مبادله شده اند. عمر مدت زمانی کوتاه قبل از شروع جنگ قادسیه، آنطور که طبری یاد کرده است، سه نامه به فرمانده عرب در این جبهه ( سعد بن وقاص ) می نویسد و فرمانده عرب نیز به سه نامه عمر جواب می دهد. با توجه به مسافت بین مدینه تا قادسیه حداقل 20 روز به طول می انجامید که نامه عمر به دست فرمانده برسد. به این ترتیب مدت چهار ماه قبل از جنگ قادسیه عمر و سعد بن وقاص مشغول نامه نگاری با یک دیگر بودند. به نقل از طبری نام قاصدی که خبر از تجمع ارتش ایران در نهاوند را به عمر رساند ” قریب بن ظفر ” بود و قریب به معنی “نزدیک” و ظفر یعنی “ پیروزی ” و از این اسم عمر به این نتیجه رسد که پیروزی نزدیک است. به دفعات تاریخ نویسان عرب و ایرانی خبر می دهند که قبل از درگیری نظامی مذاکره ای نیز بین فرماندهان عرب و فرماندهان ارتش مخالف صورت گرفته است. گرایش و سوگیری تاریخ نویسان عرب ( نوشتن اخبار با نظر خاصی که مغایر با واقعیت های تاریخی است ) در بیشتر کتاب های تاریخی این نویسندگان مشاهده می شوند. هر دو تاریخ نویس، سیف بن عمر و ابن اسحاق، جنگجویان عرب را شجاع و با ایمان توصیف می کنند که فقط برای گسترش اسلام به سرزمین های بیگانه حمله کرده اند. به نقل از ابن اسحاق هراکلیوس قبل از جنگ یارموک در سوریه ( بیشتر در ادامه ) از یک شخص با اطلاع در باره اخلاق و خصلت عرب ها سوال می کند که این جواب به پادشاه بیزانس داده می شود: عرب ها ” در روز جنگجو و در شب مومن ” هستند. به طرز مشابه ای تاریخ نویسان عرب و ایرانی خبر می دهند که قبل از یک درگیری نظامی فرماندهان از خلیفه تقاضای کمک می کردند و خلیفه با نوشتن یک نامه به یک فرمانده دیگر فرمان فرستادن نیروی اضافی به صحنه جنگ را ابلاغ می کرد. طبری از دو نامه نام می برد که ‘خالد بن ولید’، پس از اولین برخورد نظامی در مرز عراق، به ‘ مالک ایران ’ و  مرزبانان ایرانی نوشته است. سعد بن وقاص، فرمانده اعراب در قادسیه، دو بار قاصد های که طبری به نام آنان اشاره کرده است نزد رستم می فرستد. قاصد های اول که 9 نفر بودند به دستور خود وقاص فرستاده می شوند. بار دوم عمر در نامه ای به فرمانده سپاه اعراب در قادسیه دستور می دهد که 14 قاصد نزد رستم فرستاده شوند. اسم 6 از قاصد های وقاص در فهرست های دیگری ( فهرست نفرات لشگر ) نیز دیده می شوند. به نقل از طبری 7 نفر از 14 قاصدی که به دستور عمر فرستاده شده بودند اصیل و خردمند به نظر می رسیدند و 7 قاصد دیگر خوش اندام بودند. قصد تاریخ نویسان عرب و طبری از به میان آوردن مکرر مبادله نامه بین خلیفه و فرماندهان نظامی نشان دادن یک دولت مرکزی قوی و یک رهبر که بر تمام امور نظارت دارد است. به نقل از تاریخ نویسان عرب و ایرانی تمام  مسائل در دوران چهار خلیفه اول اسلام توسط نامه مورد بحث و گفتگو  قرار می گرفتند ( تا به امروز حتا یک نامه از خلفای عرب یافت نشده است ) .

اسلام شناس دانشگاه نیویورک Robert G. Hoyland که اخبار تاریح نویسان عرب و ایرانی ( طبری، بلاذری و ..) قرن 8 و 9 را معتبر می داند می نویسد :

نویسندگانی که در زمان خلافت چهار خلیفه زندگی می کردند خبری از آنها نداده اند و اسم این چهار خلیفه نیر بر روی هیچ سکه، سنگ نبشته، یا یک سند مشاهده نشده است

Whatever the reason, writers who lived at the same time as the four caliphs – Abu Baker, Umar, Uthman and Ali – recorded next to nothing about them, and their names do not appear on coins, inscriptions, or documents ( 11

حکایت جالب دیگر در بیشتر ادبیات تاریخی اعراب اشاره به شرکت و یا شرکت نکردن خلیفه ها در جنگ ها است. طبق این اخبار خلفای راشدین در هیچ جنگی حاضر نبودند. تاریخ نویسان عرب و ایرانی اما تاکید می کنند که خلفاء همیشه آماده بودند که در پیشاپیش لشگر در حمله به کشور دیگر حضور داشته باشند، اما اطرافیان نزدیک، با اشاره به خطری که در مدت غیبت خلیفه می توانست دولت اسلامی را تهدید کند، خلیفه را از شرکت در جنگ ها منع می کردند. این اسحاق، دینوری و سیف بن عمر خبر داده اند که عمر قصد داشته هم در جنگ قادسیه و هم در جنگ نهاوند علیه ایرانیان بجنگد، اما به درخواست سپاهیان عمر از جنگیدن منصرف می شود. دیگر الگوی که تاریخ نویسان عرب مرتب در حکایت های خود مورد استفاده قرار می دادند تعیین افراد جهت به عهده گرفتن وظایف مختلف است. عمر در رابطه با جنگ نهاوند چند نفر را برای جانشینی فرمانده لشگر، در صورت کشته شدن فرمانده، تعیین می کند. همانطور که عمر پیش بینی کرده بود فرمانده لشگر کشته می شود و یک جانشین فرماندهی را بر عهده می گیرد. مرتبا طبری خبر از سخنرانی خلیفه ها ( عمر و ابوبکر ) برای سربازان قبل از حرکت ارتش اعراب برای حمله به کشور های مجاور می دهد. از دیگر لطیفه های طبری خبر حمله اعراب به خراسان است:  فرمانده عرب شب و بدون آنکه شناخته شود در اردوگاه گفتگو دو سرباز را می شنود. سربازان این عقیده را بیان می کردند که بهتر است در موقع جنگ کوه در پشت ما قرار داشته باشد. فرمانده عرب روز بعد بر طبق این پیشنهاد دو سرباز، پشت به کوه، جنگ را آغاز می کند و بر ایرانیان پیروز می گردد. اما جالب تر این خبر طبری است که عمر در مدینه از بلای منبر یک مسجد با صدای بلند فریاد می زند : کوه کوه و فرمانده عرب در جنگ نهاوند این صدای عمر را می شنود ( با بی سیم  !! ) و بر طبق دستور عمر پشت به کوه بر علیه ایرانیان می جنگد و پیروز می شود. علامت شروع حمله اعراب به دشمن فریاد سه بار  “ الئه اکبر ” بود. طبری خبر می دهد که صدای رسای الئه اکبر ( در اینجا دو بار ) اعراب در تسخیر شهر حمص در سوریه دیوار های حفاظت این شهر را به لرزه در آورد و باعث گردید که ساکنان حمص از خود دفاع نکنند و تسلیم شوند. بطور قطع طبری از به لرزه افتادن دیوار های شهری که تورات به آن اشاره کرده اطلاع داشته است. کتاب یوشع ( تورات ) خبر از به لرزه افتادن دیوار های شهر ” اریحا ” می دهد که توسط اسرائیلی ها محاصره شده بود.

اخبار تاریخ نویسان عرب از نظم و صف آرایی لشگر اعراب در جنگ ها کلیشه ی و شبیه یک دیگرند. مرتب به نام فرمانده و یا یک شخصیت مهم که در راس یک واحد نظامی قرار دارد اشاره می شود. اغلب نیز نام دو فرمانده دو جناع راست و چپ ارتش ذکر می گردند. تاریخ شناسان عرب و ایرانی همچنین از اسامی فرمانده هان جناع های راست و چپ لشگر دشمن نیز اطلاع داشتند. طبری، با استناد به سیف بن عمر، نام فرماند هان ایرانی در جبهه مقدم، در پشت جبهه و دو جناع راست و چپ ارتش ایرانیان در جنگ قادسیه را ذکر می کند. همچنین طبری از فرمانده سواره نظام ایرانی در جنگ نهاوند اسم می برد. اسلام شناس آلمانی ، Noth ،  اشاره می کند که اسامی فرماندهان ایرانی که طبری از آنها نام برده است ساختگی هستند ( Noth ، ص 104 ). در بیشتر حکایت ها تاریخ نویسان عرب اشاره به خیانت فردی از شهروندان شهر محاصره شده کرده اند. در محاصره شوشتر نام ایرانی که خیانت کرده و راه مخفی ورود به شهر را به اعراب نشان داده و همچنین نام اولین عربی که وارد شهر شده است ذکر گردیده اند. شهر قرطبه ( Cordoba ) در اسپانیا نیز بطرز مشابه ی مانند شوشتر به تصرف اعراب در آمد- در اینجا یک چوپان راه مخفی ( شکافی در حصار شهر ) را به عرب ها نشان می دهد. همچنین اخبار تصرف شهر الفسطاط و بندر اسکندریه در مصر، دمشق و شهر ” قیسار یه ” (قیصریه – امروز در شمال اسرائیل ) شبیه یک دیگر هستند. در بیشتر اخبار از محاصره شهرها توسط اعراب توجه ساکنان شهر محاصره شده به علت برگزاری یک جشن از محاصره کندگان منحرف گردیده بود. همخوانی اخبار از وقایع و از حمله های اعراب به شرق و به غرب، به ایران و به اسپانیا، غیر  قابل انکار هستند. اما چرا این اخبار از جنگ های که در مناطق مختلف اتفاق افتادند شبیه یک دیگرند؟ به این علت که یک نهاد و یا یک سازمان ( در زمان عباسیان) این خبر ها را تنظیم و پخش کرده است. اخبار این گونه رویدادهای تاریخی ( جنگ قادسیه و نهاوند ) که حداقل بیش از 150 سال بعد از وقوع این حوادث ( ساختگی ؟) نگاشته شده اند و در اختیار ما قرار گرفته اند معیار های علمی برای بازسازی ( حقیقی ) تاریخ را بر آورده نمی کنند و می بایست به طور انتقادی مورد بررسی قرار گیرند. برای بازگو کردن یک حادثه تاریخی احتیاج به اسنادی است که در زمان بروز و یا مدت زمانی کوتاه بعد از اتفاق افتادن  آن حادثه نوشته شده باشند. (سقوط ساسانیان)

شاید که مورخان عرب و یا ایرانی قرن 8 و 9 میلادی خاطرات نسل های گذشته ( حافظه جمعی ) از این جنگ ها را به تحریر در آورده باشند. اما حافظه جمعی مصون از گرایش های سیاسی نیست و در بیشتر مواقع این حافظه جمعی هویت جمعی را می سازد ( حافظه جمعی یهودیان از سقوط دژ Masada در سال 70 بعد از میلاد توسط ارتش  رُم  که تا به امروز یاد آوری می شود : ماسادا نباید دوباره سقوط کند !! ) ( 12). حافظه جمعی اعراب از جنگ ها و پیروزی ها در مقابل ایرانیان و بیزانس که به شکل گرفتن هویت ملی ( اعراب) نیز کمک کرد تا به امروز در میان عرب ها زنده است و فراموش نشده . اما در حافظه جمعی که از نسلی به نسل دیگری انتقال می یابد اشاره های هم  به حوادثی ( افسانه، حکایت) می شوند که اتفاق نیفتادند. حافظه جمعی، برعکس سند تاریخی، بیشتر ساختگی (تخیلی) است و کمتر حقیقت های گذشته را بازگو می کند. به همین علت جامعه اولیه اعراب تمام آن خاطراتی را که باعث تفرقه مابین عرب ها می گردیدند از حافظه عمومی حذف کرد. در واقع تئوری حافظه جمعی تئوری فراموشی جمعی است (13). حافظه جمعی نماینده خواسته های یک نهاد و یا یک گروه ای است ، در صورتیکه تاریخ نویس ایدئولوژی و یا خواسته های یک دسته و یا گروه ی را نمایندگی نمی کند. تاریخی که برپایه حافظه افراد نوشته شود تاریخ شفاهی است. تاریخ نویسندگان عرب و طبری از قرن اول و قرن دوم هجری شفاهی ( Oral History ) است ( محتوای تاریخ این نویسندگان گفته های دیگران است و نه اسناد کتبی نوشته شده در زمان وقوع حادثه تاریخی ). تاریخ شفاهی و آنهم بعد از گذشت حدود 10 نسل قابل اعتماد نیست. متد این تاریخ نویسی ( تاریخ شفاهی ) چنین است که فردی تعریف می‌کند که از فرد دیگری این خبر را شنیده و الی آخر ( پدر بزرگ من گفت که از پدر بزرگ خود شنیده است که …. ). بعد این تاریخ نویسان گفتار ( اخبار ) گزارشگر را که درست بودن ( صحت) آنها نیز معلوم نیست کنار همدیگر قرار دادند و تاریخ خود را نوشتند. اما شرط لازم نخست شناخت متقابل افراد ( فرد ) تعریف کننده از هم دیگر و همچنین ارتباط زنجیره ی آنها با یک دیگر بود ( اسناد زنجیره ی ). به طور مثال: پدر بزرگ من گفت که از پدر بزرگ خود شنیده است که ….، اگر افراد تعریف کننده هم دیگر را نمی‌شناختند سند های تاریخی ( تعریف‌ها، یا اخبار گزارشگران ) اعتباری نداشتند. به طور مثال ارتباط زنجیره ی در تاریخ طبری چنین است:

خالدنمونه یک سند زنجیره ی

  از : Jens J. Scheiner

 Die Eroberung von Damaskus. Quellenkritische Untersuchung zur Historiographie in klassisch  –  islamischer Zeit. By Jens J. Scheiner, 2009, Brill

 طبق این شجره خبر  را نخست خالد به ال غسانی، ال غسانی به عمر، عمر به ابراهیم، ابراهیم به یحیی و یحیی به طبری می دهد. در این سند مشخص نشده است چه شخصی خبر را به خالد رسانده است .

 تاریخ نویس معاصر قرانسوی ،Pierre Nora ، در کتاب ” بین تاریخ و حافظه “  اشاره می‌کند که واژه های تاریخ و حافظه نه فقط با یک دیگر هماهنگ نیستند، بلکه مغایر یک دیگر نیز هستند. این تاریخ نویس ادامه می دهد که برای تاریخ حافظه ( خاطره ) همیشه مشکوک به نظر می آمد، مشکوک به این علت که: ”حافظه، بدون آنکه خود متوجه شود، تغییر می‌کند و مستعد هر تحریف و دستکاری نیز هست”. (14) 

تاریخ نویسی علمی ، انتقادی در مرحله اول یعنی نقد منابع تاریخی که عبارتند از: اسناد کتبی، پاپیروس، سنگ نبشته، سکه و در مرحله بعدی تحقیق، کنترل نتیجه تحقیق و تفسیر حادثه تاریخی  .

اولین سوالی که برای تاریخ نویس در رابطه با یک سند تاریخی مطرح می شود این است که چه شخصی این سند را، در چه زمانی و کجا نوشته است. آیا نویسنده خود شاهد اتفاق تاریخی ( در این جا : جنگ ) بوده است و یا اینکه خبر جنگ را از شخص دیگری شنیده است، بدین معنا که خبر دست اول است، دست دوم و یا نسل های بعدی این خبر را به نویسنده سند داده اند. تاریخ نویسی با مقایسه اخبار شاهدان عینی از حادثه تاریخی شروع می شود و به هر اندازه که فاصله زمان نگارش حادثه تاریخی از خود حادثه دور تر می شود به همان اندازه نیز حقیقت و یا واقعیت خبر مورد سوال قرار می گیرد. اخبار تاریخی که مدت زمانی ( طولانی ) بعد از وقوع حادثه نوشته شده اند ( تاریخ طبری ) می بایست به کمک اسناد دیگری ( سکه و یا سنگ نبشته ) و یا با متدهای باستان شناسی ( حفاری ) تایید شوند. اگر در حفاری ها در محل جنگ های نهاوند و قادسیه ( سال 636 و 642 ) باقیمانده های جنگی ( شمشیر، نیزه، سپر و یا اشیای که در جنگ سربازان با خود حمل می کنند ) پیدا شوند این جنگ ها رخ داده اند و در غیر اینصورت اخبار طبری از جنگ های نهاوند و قادسیه مورد تردید است. از کشیش انگلیسی ، Beda Venerabilis ، ( وفات 735 ) سند بسیار حقیقی از شرائط کلیسا انگلیس در قرن 8 که خود شاهد آن بوده است در دسترس است، در صورتیکه خبر همین کشیش از رُم قرن 8 درست نیست ، خبر رُم را کشیش از شخص دیگری دریافت کرده بود. ماخذ و یا منبع اصلی (نخستین ) یک سند تاریخی آن منبع ی است که در زمان وقوع حادثه نوشته شده باشد، بطور مثال سند نخستین از جنگ اول جهانی می بایست مابین سال های 1914 تا 1918 به تحریر در آمده باشد. منبع ثانوی ( تاریخی ) اما اشاره می کند به منبع دیگر و در تاریخ فلسفه یونان سقراط مثال خوبی است برای این نوع سند تاریخی. از سقراط نوشته ای در دست نیست و آنچه ما از این فیلسوف می دانیم یادداشت های پلاتون از استاد (سقراط ) خود است و این امکان نیز هست که پلاتون به درستی گفته های سقراط را بازگو نکرده باشد. اسناد ثانوی به دقیقی اسناد نخستین نیستند. جایگاه اجتماعی و نظر سیاسی نویسنده سند نیر برای تاریخ نویس مهم است، بدین معنا که آیا نویسنده از نزدیکان و یا از طرفداران حکمفرمایان بوده و با نظر خاصی گزارش می دهد ( اخبار تاریخ طبری و دیگر تاریح نویسان قرن 8 و 9 نظر خلفای عباسی از گذشته اعراب را بازگو می کنند و نه واقعیت های قرن 7 و اوائل قرن 8 را ) ، یا اینکه فقط بعنوان یک ناظر، بی طرفانه (خود به خود) و همان گونه که اتفاق افتاده خبر می دهد. تاریخ نویس هم چنان دقت می کند که آیا سند تاریخی اصل است و یا کپی از اصل. کپی سند ( کپی دستخطی) بی غلط نیست و تصویر دقیقی از حادثه تاریخی را ارائه نمی دهد. در بیشتر رونویسی ها و یا کپی از اصل ( رونوشت ) نویسنده نظر خود را نیز به متن اصلی اضافه می کند و یا به زبان امروزی کپی ” به روز ” می شود. هم چنین می بایست محتاطانه با نقل قول ها در یک سند تاریخی که منبع اصلی آنها از بین رفته اند و یا قید نمی شوند برخورد نمود ( تاریخ طبری ). این گونه نقل قول ها از اسناد مفقود شده و یا تخیلی که تاریخ نویسان عرب و ایرانی قرون 8 و 9 ذکر کرده اند حقیقت حادثه تاریخی را بیان نمی کنند. هم چنین تاریخ نویس می بایست دقت کند که آیا سند حقیقی است و یا تقلبی. یک مثال خوب از تقلب سند تاریخی سند معروف به “هدیه کنستانتین” (پادشاه رُم از تاریخ 288 تا 337 بعد از میلاد ) به پاپ است. طبق این سند کنستانتین مناطق غرب امپراطوری رم را به کلیسا واگذار می کند، اما امروز ما می دانیم که این سند کنستانتین در قرن 8 به تحریر در آمده است و تقلبی است ( مانند نامه عمر به یزدگرد سوم ).

اما فقط با تاکید بر اسناد تاریخی نمی توان گذشته را باز سازی کرد. در مرحله بعدی بررسی تاریخ می بایست تاریخ نویس این اسناد را به نوعی به یک دیگر ارتباط دهد که این اسناد به یک حادثه تاریخی ( منطقی ) تبدیل گردند. به عبارت دیگر تاریخ نویس باید این اسناد مرتبط با یک دیگر را تفسیر کند. بطور مثال تاریخ نویس باید بعد از مطالعه سنگ نبشته ” ام قیس ، در اردن ” به این سوال جواب بدهد که چرا معاویه این کتیبه را به زبان یونانی و نه به زبان عربی نوشته است، چرا نقش صلیب مسیحیت حکاری شده است، چرا به سال عرب ها و نه به سال هجرت اشاره گردیده و آیا این کتیبه با نقش صلیب با سکه های سلم بن زیاد ( حاکم  مرو ، 684 )  که همچنین علامت صلیب را نشان می دهند و سکه های ضرب شده ( با صلیب ) در دمشق در ارتباط هستند ( نگاه کنید به عکس 4 و 6 ). علم تاریخ نویسی سند را از ادبیات جدا می کند. مهم برای تاریخ شناس سند های تاریخی هستند. سند های تاریخی برای تاریخ نویس عبارتند از متن و تمام چیز های که بقایای گذشته در آن ها ثبت شده اند. سند های تاریخی یا بدون قصد، بدون منظور و ناآگانه نوشته شده اند مانند خبرها، نامه ها، قرارداد ها، کتاب های قانون و یا نویسنده با قصد و نظر معینی برای نسل های آینده این خبرها و نامه ها را تدوین و تنظیم کرده است مانند سالنامه ( تاریخ طبری )، وقایع نگار، زندگینامه و خاطرات. محقق امروزی که به بررسی تاریخ می پردازد باید تشخیص بدهد که کدام سند تاریخی ارزش علمی دارد (سنگ نبشته “ ام قیس “ ) و کدام سند روایت، داستان ( تاریخ طبری ) است.

این مقاله به مرور تکمیل‌می شود


1 – Theodor Nöldeke, Geschichte der Perser und Araber zur Zeit der Sasaniden, aus der arabischen Chronik des Tabari, Leyden, E.J. Berlin, 1973, P. XIV

2 – Bibliotheca Persica, Edited by Ehsan Yar-Shater

The History of al-Tabari, Volume XII, State University of New York 1992, PP. 29 -36

3 – Albrecht Noth, Quellenkritische Studien zu Themen, Formen und Tendenzen

frühislamischer Geschichtsüberlieferung, Bonn 1973, P. 131

4 – Ahasver V. Brandt, Werkzeug des Historikers, Eine Einführung in die Historischen 

Hilfswissenschaften, 17 Auflage, Stuttgart 2007, P 149

5 – Augustus Spijkermann, The Coins of the Decapolis and provincia Arabia, Jerusalem 1978. P. 128-29, No. 1

6 – Prophyläen Weltgeschichte, Bd.V., Frankfurt 1963, S. 65

7 – H.Gaube, Arabosasanidische Numismatik ,1973, P. 12

8 – Rika Gyselen, Arab – Sasanian Copper Coinage, Wien 2009، P 15
Österreichische Akademie der Wissenschaft
Veröffentlichungen der Numismatischen Kommission – Band 34
 
 9 – Stephen Album, Tony Goodwin, The Per-Reform Coinage of the Early Islamic Period 

Oxford 2000. Pl. 38, Nos. 560

10 – Günter Lüling, Die Wiederentdeckung des Propheten Muhammad, Erlangen,1981, P. 411

11 – Robert G. Hoyland, In God’s Path, The Arab Conquests and the Creation of Islamic Empire, Oxford, University Press 2015, P. 98

12 – Jan Assmann, Religion und kulturelles Gedächtnis, München 2000, P. 17

13 – Maurice Halbwachs, Das Gedächtnis und seine Sozialen Bedingungen, Frankfurt/M, 1985

P. 382

14 –  Pierre Nora, Zwischen Geschichte und Gedächtnis, Frankfurt/Main, 1998, p. 13-14

 

 

تاریخ نویسی علمی – انتقادی

( بخش 2)      

ساسانیان در سال 241 شهر عرب نشین الحضر ( 80 کیلومتری جنوب موصل – Hatra ) را که در کناره رودخانه دجله قرار داشت به تصرف در آوردند و اعراب این منطقه را به شرق ایران انتقال دادند. شاپور اول به شهر  انطاکیه ( Antiochia ) حمله کرد و کشیش مسیحی و تمام پیروان کلیسا را اسیر و در جندی شاپور اسکان داد. به نقل از زرتشت شناس معاصر آلمانی ،Stausberg ، شاپور اول ده ها – یا صد ها هزار از مسیحیان مناطق سوریه، کاپادوکیه و کیلیکیه ( ترکیه امروز ) را به ایران انتقال داد (14). زرتشت شناس آلمانی همچنین اشاره می کند که به علت ازدواج مسیحیان انتقال داده شده با پیروان ادیان دیگر دین مسیح قوی ترین اقلیت دینی در ایران به شمار می آمد. دوباره خسرو اول در سال 540 تمام شهروندان انطاکیه را به گروگان گرفت و در منطقه میان رودان ( بین النهرین ) در شهر جدیدی بنام ” انطاکیه خسرو ” سکونت داد . نقل می شود که تالار پذیرایی کاخ تیسفون با نقاشی های از این انتقال شهروندان انطاکیه تزئین شده بود.  

انتقال ساکنان مناطق تسخیر شده به داخل سرزمین ایران بخشی از سیاست خارجی دولت ساسانیان را تشکیل می داد (15). بدین ترتیب در دوران ساسانیان اعراب نه فقط همسایگان غربی ایران بودند، بلکه در داخل خاک ایران نیز زندگی می کردند. در سال 622 هراکلیوس ،پادشاه جوان بیزانس، توانست بر ارتش خسرو دوم ( 590 -628) در ارمنستان پیروز شود. پیروزی های بعدی بیزانس (سال 628 در “ نینوا „- نزدیکی موصل ) سر انجام منجر به شکست نهایی ارتش ساسانیان گردید. در جنگ 628 در موصل فقط ارتش ساسانیان از بیزانس شکست نخورد، بلکه نیروی نظامی دولت خسرو دوم پرویز نابود گردید. شاید دلیل مهم شکست خسرو دوم پرویز از بیزانس شرکت نکردن سواره نظام ورزیده زرهپوش ( کاتافراکت –  Cataphract)  ارتش ساسانیان در این جنگ بود. این واحد زرهپوش برای جلوگیری از نفوذ هون های سفید (هفتالیان) در سرحدات شمال شرقی امپراتوری ساسانیان مستقر بود. کاتافراکت ها بعد از فروپاشی سلسله ساسانیان ایران را ترک کردند و در سرزمین چین اقامت گزیدند ( 16).

   پیروزی هراکلیوس بر ایران با کمک اعراب غرب سوریه ، اعراب میان رودان  و همچنین عرب های که در ایران زندگی می کردند امکان پذیر گردید. اعراب غرب سوریه ( غسانیان – Ghassanids )  و اعراب میان رودان ( لخمی‌ها – Lakhmids ) پیرو دین مسیحیت ، شاخه یعقوبی ( Monophysitism  ) بودند – یعقوبی ها معتقد بودند که طبیعت مسیح خدایی است. اسلام شناس آلمانی ،Noth، اطلاع می دهد که ساکنان شهر های عرب نشین ” تدمر” در شرق سوریه  ،”پترا ” در اردن و “ الحیره ” در جنوب نجف مسیحی بودند (17). باستان شناس آلمانی ، Barbara Finster ، اشاره می کند که عرب ها شبه جزیزه عربستان در قرن ششم و هفتم ،بر خلاف نظریه شرق – و اسلام شناسان سنتی، پیرو شعب های مختلف دین مسیحیت ( ارتودوکسی، نستوری، یعقوبی ) بودند. بخصوص دین مسیحیت در شهر تهامه در جنوب غرب شبه جزیره عربستان، در جزیره جرزفرسان در دریای سرخ، در شرق، در کناره های خلیج فارس و در عمان مابین اعراب اشاعه داشته است. باستان شناس آلمانی یادآور می شود که باستان شناسان مصری در سال های 80 قرن گذشته در شرق شبه جزیره عربستان، در سواحل خلیج فارس، در شهر “جبیل” یک کلیسا را حفاری کردند. (عکس 8  ). اما این باستان شناسان مصری، به نقل از  Finster، تا به امروز نتایج  تحقیقات خود را منتشر نکردند و به نظر هم نمی رسد که این تحقیقات را منتشر کنند .شرکت نفتی „ARAMCO“ چندین عکس و یک گزارش از این کلیسا را در احتیار باستان شناس آلمانی قرار داده است (18).خانم Finster در خاتمه مقاله خود (ص 319) ادامه می دهد که در خیلی موارد می بایست شرق شناسان نظریات خود را در رابطه با شبه جزیره عربستان تغییر دهند.   

kirche   

(عکس 8 )  

 نقش صلیب بر روی دیوار کلیسای ’جبیل’ از قرن 6 یا 7 ( قسمت راست عکس )  

به نقل از مذهب شناس آلمانی  ‚  Theresia Hainthaler ‚ در جزیره فیلکه ( کویت) یک کلیسا از قرن 5 – 6 ( میلادی ) حفاری شده است. (19) این مذهب شناس آلمانی ادامه می دهدکه اعراب ساکن حاشیه خلیج فارس در سال 676 به یک مجمع مشورتی کلیسایی ( Synod ) فراحوانده بودند و همچنین خبر از ساختن کلیساهای نو در شهر ها و دهات داده شده است ( نگاه کنید به پاورقی 19، ص. 100). خبر تاریخ نویسان عرب که اعراب قبل از اسلام در دوران جاهلیت به سر می بردند نادرست است. با توجه به نقش صلیب در سکه های حکمران مرو، سلم ابن زیاد، ( نگاه کنید به عکس های 4، 5 و 6 ) این احتمال نیز هست که اعراب مقیم ایران نیز مسیحی بودند. همچنین دو زن خسرو دوم پرویز، شیرین از سوریه و ماریا از بیزانس، گابریل، پزشک خسرو دوم، یزدین، وزیر امور مالی کشور و پسر او شمطا به دین مسیحیت قبول کرده بودند خسرو دوم پرویز در زمان تبعید خود در بیزانس ( پس از به قدرت رسیدن  بهرام چوبین، ژنرال خسرو دوم پرویز، پادشاه ساسانی مجبور گردید ایران را ترک کند و به بیزانس پناه ببرد ) سرجیوس (Sergios ) ، شهید مسیحی قرن سوم را پرستش می کرد. سرجیوس افسر ارتش رم در قرن سوم، پس از پذیرفتن دین مسیحیت، به مرگ محکوم گردید و به قتل رسید. مقبره سرجیوس در شهر ” الرصافه – Rusafa ” در شمال سوریه قرار دارد. ایران شناس آلمانی ، Wiessner، اشاره می کند که حتا قبل از فرار خسرو دوم پرویز به بیزانس تعداد بسیاری از اطرافیان نزدیک شاه سالیانه برای زیارت مقبره سرجیوس به شمال سوریه سفر  می کردند (20) . Wiessner  اضافه می کند که خسرو دوم پرویز و بیشتر درباریان به دین زرتشت زیاد اعتقاد نداشتند و مسیحی بودن نزدیکان این پادشاه ساسانی نیز نشانه از بین رفتن نفوذ موبدان زرتشتی در دربار است. تاریخ نویس آلمانی , Gerhard Wirth , حتا ادعا می کند که خسرو دوم پرویز دین مسیحیت را پذیرفته بود. (21) در تمام دوره ساسانیان موبدان زرتشتی ( کرتیر و یا تنسر ) نتوانستند دین زرتشت را به سراسر سرزمین گسترش دهند (22). مذهب زرتشت مذهب رسمی دولت ساسانیان و شخص شاه موظف به نگهداری از این دین بود. اما زیر دستان و حتا اریستوکرات های ( اشراف ) دربار از دین مسیحیت پذیرفته بودند. در جنگ های ایران و بیزانس (622 و 628) مسیحیان ایران از هراکلیوس پشتیبانی کردند. اسلام  شناس آلمانی  G. Widengren ، اشاره می کند که ” جای هیچ تردیدی نیست که با پیروزی مسلمانان بر ایران روند و پیشرفت مسیحی شدن ایرانیان خاتمه یافت. هم چنین نیز مشخص است که دین زرتشت نمی توانست در مقابل مسیحیت پایداری کند ”. (23) در زمان خسرو دوم پرویز قدرت مرکزی که بر پایه مذهب زرتشت بنا گردیده بود در شرف فروپاشی قرار داشت و حمله به سوریه و پیشروی تا مصر فقط برای مدت زمانی کوتاه از منقرض شدن دولت ساسانی جلوگیری کرد. اعراب به عنوان یک قوم بیگانه و از خارج بر ایران پیروز نگردیدند، بلکه اعراب ساکن در ایران ( عرب های ساسانی )، پس از نابودی ارتش ساسانیان، در ایران قدرت را در دست گرفتند. زرین کوب در کتاب ” روزگاران – تاریخ ایران از آغاز تا سقوط سلطنت پهلوی” – تهران ، 1384، ص 307 اشاره می کند: ” ازین رو در ماجرای حیره و قادسیه اعرابی که در خاک ایران بودند، در هماهنگی با مهاجمان هم نژاد خود که پیروزی آنها را وسیله بهبود حال خود می دیدند، تردید زیادی نشان ندادند”. حتی نقل شده است که اعراب ایرانی در ارتش ساسانیان نیز خدمت می کردند. در قطعه شعری تحسین آمیر از هراکلیوس در رابطه با پیروزی بیزانس در جنگ 622 ( ارمنستان ) بر ساسانیان از یک ژنرال عرب در ارتش ایران نام برده شده که علیه هراکلیوس در جنگ ارمنستان شرکت داشته است. (24) شاعر همچنین اشاره به یک سرباز فراری ایرانی می کند که به هراکلیوس  پناه آورده بود. هراکلیوس پس از پیروزی در جنگ 622  ژنرال عرب ایرانی را می بخشد. فرار سرباز ایرانی به ارتش بیزانس در این جنگ نشانه کشمکش و اختلاف در ارتش ساسانیان است. 

 هراکلیوس در سال 630 با سپهبد شهروراز در زمان سلطنت پوراندوخت ( پادشاه زن ساسانی از سال 628 تا 631) قرارداد صلحی را امضاء نمود که بر طبق آن ایران تعهد کرد صلیب مسیحیان را که ارتش خسرو دوم پرویز در سال 614 پس از اشغال اروشلیم ضبط کرده و به ایران انتقال داده بود دو باره به این شهر باز گرداند و همچنین ارتش خود را از اراضی بیزانس خارج نماید. هراکلیوس در سال 630 در اروشلیم علامت صلیب مسیحیان را به کلیسا این شهر تحویل داد. با این وجود هراکلیوس ،به علت مناقشات مذهبی ( نظریات مختلف در مورد مسیح و مسیحیت در منطقه ) ، به این نتیجه رسید که خواسته ها و سیاست های بیزانس را نمی تواند در این مناطق ( فلسطین، سوریه، مصر و میان رودان ) عملی سازد. به همین علت هراکلیوس اداره این سرزمین ها را به متحدان عرب خود سپرد و عقب نشینی کرد. پس از عقب نشینی ارتش بیزانس از مناطق شرقی امپراطوری در قرن 7 و واگذاری این مناطق به متحدان عرب خود و پس از شکست ارتش ساسانیان از بیزانس قبیله های اعراب به تنها قدرت نظامی در این سرزمین ها تبدیل شده بودند. جنگ اعراب با بیزانس برای تسخیر سوریه در قرن 7 ( جنگ “یرموک ” Jarmuk ,در سال 636 )، آنطور که تاریخ نویسان عرب قرن 8 و 9 خبر می دهند، واقعیت ندارد و اگر هم درگیری نظامی در این مناطق به وقوع پیوسته باشد درگیری مابین بیزانس و اعراب نبوده، بلکه بین قبیله های مختلف اعراب برای به دست گرفتن قدرت (جنگ مابین متحدان عرب هراکلیوس، مابین غسانیان که از بیزانس به سرزمین خود بازگشته بودند و اعرابی که با ساسانیان همکاری می کردند و پس از عقب نشینی ارتش خسرو دوم پرویز هنوز این منطقه را ترک نکرده بودند ). دو قرن بعد طبری و تاریخ نویسان عرب در داستان های ” هزار و یک شب” خود این درگیری ها بین اعراب و همچنین راهزنی عرب ها به سرحدات بیزانس و ایران را به جنگ های قهرمانانه اعراب علیه بیرانس و ایران بر گرداندند. به نقل از Nevo ارتش بیزانس در قرن 6  از سوریه عقب نشینی کرده بود و فقط نماینده مذهبی بیزانس در این منطقه حضور داشت. (25) سوریه از قرن 6 تحت کنترل اعراب بود و به همین علت نیز تا بحال هیچ شئی  ( ابزار جنگی ) از اطراف رودخانه یرموک ( محل وقوع جنگ به ظاهر یرموک ) پیدا نشده است. شاید به علت مستقر نبودن ارتش بیزانس ساسانیان توانستند در سال 614 به سادگی اروشلیم و 619 مصر را به تصرف خود درآوردند و با مقاومتی مواجعه نشدند ( پادگان های نظامی بیزانس در این مناطق مستقر بودند و نه ارتش بیزانس) . تاریخ نویس آلمانی ، Peter Schreiner ، در کتاب “بیزانس از 565 تا 1453 اشاره می کند : “پیامد های سیاسی پیروزی بیزانس بر علیه ایران فاحش و عمده بودند. این پیروزی منجر به وجود آمدن یک خلاء سیاسی در منطقه (سوریه ، اروشلیم و مصر ) گردید. بیزانس نتوانست فوری با نیروی نظامی و یا کادر اداری نظارت خود را بر این مناطق اعمال کند. عرب ها به این مناطق نفوذ کردند و اروشلیم را در سال 634 اشغال نمودند و با واگذاری اسکندریه در سال 642 مصر نیز به دست عرب ها افتاد” .(26)

Noch gravierendervwaren die politischen Folgen seiner ( Herakleios )  Eroberungen und Siege gegen die Perser. Sie hatten Leerrräume geschaffen, die weder administrativ noch militärisch rasch ausgefüllt und geschütztbwerden konnten. Dorthin drangen seit 634 die Araber und eroberten Jerusalem, wohin erst kürzlich ( 630) das Hl. Kreuz wieder zurückgeführt worden war. Im Jahre 642 schließlich fiel mit der Übergabe Alexandreias ganz Ägypten in arabische Hand

طبق نظر تاریخ نویس آلمانی مصر به اعراب واگذار گردید و جنگی اتفاق نیافتاد است ( حکایت می شود که عمر به اسکندریه حمله کرد و کتاب خانه این شهر را آتش زد) Schreiner نه نامی از جنگ “یرموک ” می برد و نه از حمله اعراب به فرماندهی عمر به مصر. نویسنده کتاب بیزانس فقط اشاره می کند که پس از شکست ایران منطقه های آزاد ( سوریه، اروشلیم ) پدیدار گشتند که به تصاحب اعراب درآمدند. Schreiner اضافه می کند : ” در سال 644 اعراب تحت فرمانده ای معاویه به آسیا کوچک ( مناطق غربی ترکیه ) حمله کردند “ (ص 18 ). همچنین تاریخ شناس روسی، Ostrogorsky، که بعد ار انقلاب اکتبر روسیه به غرب پناه آورد در کتاب ” تاریخ دولت بیزانس” اشاره می کند که بیوه هراکلیوس، مارتینا، که مدت زمانی کوتاه بعد از مرگ شوهرش در بیزانس حکم فرامایی می کرد، به اسقف اسکندریه ماموریت داد که به توافقی با فرمانده هان عرب برای خروج ارتش بیزانس برسد. بر طبق این توافق دولت بیزانس تعهد کرد که ارتش خود را در مدت زمان معینی از اسکندریه خارج کند. در تاریخ 12 سپتامبر 642 نیرو های بیزانس با کشتی اسکندریه را به مقصد جزیره یونانی Rhodos ترک کردند. (27) تاریخ نویس روسی نیز اشاره ای به حمله مسلمانان به مصر نمی کند، بلکه اعراب، به نقل از تاریخ نویس روسی، بعد از عقب نشینی بیزانس از اسکندریه در مصر به قدرت رسیدند. Ostrogorsky اضافه می کند که مابین معاویه و بیزانس در سال 659 قرارداد صلحی به امضاء رسید “ ( ص 95). معاویه در سال 654 جزیره Rhodos را اشغال نمود و تندیس برنز بزرگ خدای خورشید که در سال 225 قبل از میلاد سرنگون شده بود را به غنیمت گرفت. معاویه این تندیس را در شهر Edessa به یک تاجر آهن فروش فروخت. به نقل از اسقف سوریه ای ،Isoyaw ( وفات 659)، معاویه حکمران با مدارا و بی تعصبی بوده. اسقف خبر می دهد که ” شرائط برای شکوفایی ایمان صلح آمیز است”. اینجا منظور از ایمان مسیحیت است و به طور قطع اگر مسلمانان بر سوریه حکمفرمایی می کردند چنین نظریه ای را یک اسقف  ( مسیحی ) بیان نمی کرد. (28 ) 

سبئوس ( Sebeos )، کشیش و تاریخ نویس ارمنی قرن 7 میلادی ، به نقل از پروانه پورشریعتی (29 ) ، در کتاب خود ” تاریخ هراکلیوس” از جنگ قادسیه خبر می دهد که ساسانیان در قادسیه  80،000 سرباز به فرماندهی رستم در مقابل سپاه اعراب  متمرکز کرده بودند. Y. Nevo ( پاورقی 22 ) ادعا می کند که نوشته اصلی کتاب ‚ سبئوس ‚ در دست نیست و رونوشتی که امروز از این نویسنده قرن 7 در اختیار ما قرار دارد در قرن 10 / 11 توسط نویسندگان دیگری نوشته شده است ( نسخه اصلی به زبان یونانی بوده و در صورتیکه رونوشت به خط ارمنی است ) . مذهب شناس آلمانی ،Suermann، به کتاب ” تاریخ هراکلیوس ” اشاره می کند که نویسنده ( سبئوس ) اطلاع کامل از اسلام داشته است، اما مناطق نامبرده در کتاب این نویسنده ارمنی در شبه جزیره عربستان قرار ندارند و بیشتر سرزمین های هستند که در انجیل به آن ها اشاره شده است. ( 30) سبئوس در کتاب خود خبر از “پیوند اعراب با یهودیان” را می دهد ( Suermann , ص 150) که ارتش هراکلیوس ، پادشاه بیزانس، را شکست دادند. این خبر سبئوس واقعیت تاریخی را بیان نمی کند و یک افسانه است. هیچ اتحادی مابین اعراب و یهودیان بر علیه بیزانس وجود نداشته و برعکس، اعراب سوریه از هراکلیوس در جنگ بیزانس علیه ایران پشتیبانی نیز کردند. به علت نکات مثبتی که در کتاب “تاریخ  هراکلیوس” در باره دین یهودیب نوشته شده است مذهب شناس آلمانی این ‚ Ohlig ‚  بر این عقیده است که ناشر این کتاب می بایست پیرو دین یهودیت بوده باشد. (31 ) با توجه به تناقضات خبرهای تاریخی در ” تاریخ هراکلیوس” نمی توان برای اطلاع از جنگ های قادسیه و نهاوند به کتاب سبئوس استناد کرد .  

تاریخ نویسان مسلمان قرن 8 و 9 میلادی اشاره ای دقیق به تاریخ جنگ قادسیه ( 636، 637 یا 638) نکرده اند، اما در عوض طبری دقیقا از تعداد نفرات هر دو سپاه خبر می دهد: ایرانیان صدهزار سپاهی و تعدادی فیل جنگی و اعراب سی هزار جنگجو در جبهه قادسیه در مقابل یک دیگر صف آرایی کرده بودند. در جنگ قادسیه وزیدن یک طوفان شن به سمت سپاهیان ساسانی نیز به پیروزی اعراب کمک کرد. شرق شناس فرانسوی ، Jean-Maurice Fiey ، اشاره می کند به خبری از مشاجره بین ، Iso Yahb III ، ( اسقف مسیحیان ایرانی در تیسفون بین سال های 649 تا 659 ) و عرب های مسیحی قطر. طبق این خبر عرب های مسیحی در قطر اسقف تیسفون را به رسمیت نمی شناختند. شرق شناس فرانسوی معتقد است که علت این قیام مسیحیان قطری علیه اسقف Iso Yahb III  اشغال تیسفون توسط اعراب در سال 635 و از بین رفتن اعمال نفوذ ایرانیان بر اعراب قطر از این تاریخ ( 635) به بعد است. (32) بدین ترتیب، با توجه به نظریه شرق شناس فرانسوی، یکسال قبل از جنگ قادسیه  اعراب در تیسفون به قدرت رسیده بودند. طبق اخبار تاریخ نویسان عرب و طبری نفرات سپاه اعراب در تمام جنگ ها علیه بیزانس و ایران به مراتب کمتر از طرف مقابل بوده و با این وجود همیشه عرب ها پیروز شدند. در جنگ نهاوند، به نقل از این تاریخ نویسان، ایرانیان 150000 هزار جنگجو در مقابل 10000 سپاه اعراب قرار داده بودند. در جنگ با بیزانس اعراب موفق شدند فقط با 25000 هزار سرباز ارتش 200000 نفری بیزانس را در کناره رودخانه یرموک  شکست دهند. ارتش بیزانس بعد از پیروزی بر ساسانیان در سال 628 (در ” نینوا ” – نزدیکی موصل ) و قرارداد صلح با شهربراز ( 630 ) در اروشلیم در اوج قدرت نظامی خود بود. اعراب سوریه از بیزانس در جنگ علیه ایران حمایت کردند، اما شش سال بعد، طبق اخبار نویسندگان مسلمان، این ارتش قدرتمند بیزانس در یرموک مغلوب متحدان عرب خود می شود

 در سال 641 دولت ساسانیان که به دلیل شکست های متعدد از بیزانس ضعیف گردیده بود سرانجام فرو پاشید. در همین سال 641 هراکلیوس نیز درگذشت و اعراب دیگر تعهدی در مقابل بیزانس نداشتند و خود مستقلا مناطق شرقی امپراطوری بیزانس را اداره می کردند. جنگ نهاوندی (642) که تاریخ نویسان سنتی عرب و ایرانی ( طبری) از آن خبر داده اند همین استقلال اعراب در ایران ( عرب های ایرانی ) بعد از مرگ هراکلیوس است. بطور قطع خاندان ساسانیان بدون مقاومت قدرت را به اعراب ایرانی تسلیم نکردند و به امکان خیلی زیاد درگیری های محلی نیز بین پیروان عرب های مسیحی و طرفداران یزدگرد سوم اتفاق افتاده است. اما با توجه به شکست سترگ و نابودی سپاهیان ساسانیان در موصل ( 628) از بیزانس بعید بنظر می رسد که ساسانیان می توانستند دوباره ارتشی منظم  نخست در جنگ پل (جسر ) در سال 634 در مقابل اعراب ایستادگی کنند و بعد از مدت زمانی کوتاه، به نقل از طبری، در قادسیه ( 636) یک ارتش 100000 نفری، شش سال بعد در نهاوند ( 642 ) یک لشگر 150000 نفری و مجدا ( بعد از شکست در نهاوند ) در مسیر راه همدان قزوین سپاهی در مقابل اعراب قرار دهند. دولت ساسانیان بعد از قتل خسرو دوم در سال 628 بدست پسرش و سپهبد شهروراز فرو پاشیده بود و یک تشکیلات منظم دولتی دیگر وجود نداشت: بعد از مرگ خسرو دوم تا زمان سلطنت یزدگرد سوم ( 632) چهار پادشاه مرد و دو پادشاه زن تاج سلطنتی را بر سر گذاشتند. امپراتوری ساسانیان را ارتش بیزانس در جنگ های ارمنستان و موصل منقرض کرد و نه لشگر اعراب مسلمان در قادسیه و نهاوند.    

اولین و قدیمی ترین سکه های عربی در ایران ( به سبک سکه های ساسانی ) یک سال بعد از مرگ هراکلیوس ( سال 642 ) ضرب شده اند. Gaube در کتاب خود از شش سکه نام می برد که اعراب در سال 642 در ضرابخانه های مختلف ایران به نام خود ضرب کرده اند. ( نگاه کنید به Gaube -پاورقی 4 ، ص. 140). همچنین Stephen Album ( پاورقی 7) اشاره به اولین سکه های می کند ( عکس 9 ) که اعراب در سال 642 در ضرابخانه های سیستان و کرمان ضرب کرده اند.    

سکه های ضرب شده اعراب در سیستان و کرمان از سال 642    

  münzen 642  

(عکس 9

( Pl.25, Nos 353-357 , Stephen Album  و صفحه 5 )   

     Nikitin و Roth حتا بر این عقیده هستند که اعراب سکه های در ضرابخانه کرمان که واژه عربی “ جید “ (خوب) بر روی آنها حکاکی شده است ( عکس 10 ) مابین سال های 639 تا 641 ( قبل از اینکه اعراب  کرمان را تصرف کنند ) ضرب کرده بودند (33)      

jayd  

(عکس 10)   

The Numismatic Chronicle, Volume 155, London, The Royal Numismatic Society 1995   

(Plate 25 – no.14)   

سکه کرمان با واژه „جید“ (Nikitin and Roth – Plate 25)   

Die-engraver B was making dies only for Kerman province. Within this small group we find at  least one jayyid coin (no.14)….. One of these coins (no.15) is of year 19. We may presume either that it was struck from an original Sasanian reverse die, or that the die-engraver had  become employed just befor the Arab conquest of Kerman took place“ ( Nikitin and Roth, P.133        

Roth و Nikitin  همچنین اشاره به سکه های عربی با نام یزدگرد سوم می کنند که در سال 20 در داراب  ضرب شده اند. اما داراب در سال 23 به تصرف اعراب در آمد: (عکس11)     

roth

  (عکس 11)    

(Plate 25- no. 1- P. 132)     

 For Example, there is a drachm with the name of ,Yazdgard, of year 20, bearing the mintmark of Darabgerd (no. 1): Darabgerd was taken by the Arabs in AH 23 (644)……. It means that this coin ……… came from a city which by that time was no longer under Sasanian administration ( Nikitin and Roth, P. 132.    

 اعراب نمی توانستند بلافاصله بعد از، یا همزمان با جنگ ( ظاهرا ) نهاوند در سال 642 در نقاط مختلف ایران  ( سیستان، کرمان و یا داراب ) سکه های خود را ضرب کنند. ضرب این سکه ها نه فقط نشان می دهد که اعراب قبل از اسلامی شدن ایران در این مناطق زندگی می کردند، بلکه عرب های ایرانی در سال  642 ( در زمان سلطنت رسمی یزدگرد سوم ) تا این حد استقلال به دست آورده بودند که می توانستند سکه های عربی خود را ضرب کنند ( اگر فرض کنیم که با تسلط حکمرانی بر یک منطقه حکمران بنام خود سکه می زند با نبودن سکه اثبات حکم فرمایی یک حکمران بر یک منطقه مشکل است). قدیمی ترین اسناد و اولین اخبار از قرن 7 میلادی در رابطه با به فدرت رسیدن اعراب در ایران همین سکه های هستند که در سال 642  و یا حتی زودتر در ایران ضرب شده اند .

این مقاله به مرور تکمیل‌ خواهد شد.

نگاه کنید به بخش اول:

http://www.chubin.net/?p=2147

و سوم این نوشته

http://www.chubin.net/?p=2088


14 – Michael Stausberg, Die Religion Zarathushtras, Stuttgart; Berlin; Köln, 2002, P, 237

15 – Encylopaedia Iranica (ed. by Eshan Yarstater),Volume VII, Fascicle

Costa Mesa (California/USA) 1994, 98- 08

16 – Markus Groß, Schlaglichter, die beiden ersten islamischen Jahrhunderte, Berlin, 2008, P. 89

17 – ,Albrecht Noth und Jürger Paul, Der islamische Orient, Grundzüge seiner Geschichte

Würzburg, 1998, P. 30

18 – Barbara Finster, Arabien in der Spätantike, in Archäologischer Anzeiger, 1996, P.287-319

19 – Theresia Hainthaler, Christliche Araber vor dem Islam, Eastern Christian Studies; 7, Leuven, 2007, P. 101

20 – Gernot Wiessner, Christlicher Heiligenkult im Umkreis eines sassanidischen Großkönigs

In: Festgabe deutscher Iranisten zur 2500 Jahrfeier Irans, P. 145

21 – Gerhard Wirth, Chosrau II, in: LThK II (Freiburg 1994),Sp.1098.

22 -:Walter Beltz, Entsakramentalisierung der syrischen Kirche im Sasanidenreich, in

Inkulturation des Christentums im Sasanidenreich, Hg. von: Arafa Mustafa, Jürgen Tubach

und G. Sophia Vashalomidze, Wiesbaden 2007. PP. 295-305

23 – G.Widengren, Die Religionen Irans, Stuttgart 1965, P. 283

24 -, A.Pertusi, Georgio di Pisidia Poemi. I. Panegerici. Edizione critica

traduzione e commento ,Ettal, 1959

25  -Y. Nevo and J.Koren, Crossroad to Islam. New York 2003, pp.27-46

26 – Peter Schreiner,Byzanz, 565-1453, Oldenbourg,Grundrisse der Geschichte

,München 2008, P.17

27 – G. Ostrogorsky, Geschichte des byzantinische Staates, München 1952, P. 93

28 – Isoyaw patriarchae III. Liber epistularum ( CSCO, Vol. 12, Scriptores Syri II,

tomus 12), 172.

29 – Parvaneh Pourshariati, Decline and Fall of the Sasanian Empire, New York, 2008, P 232

30 – Harald Suerman, Juden und Muslime gemäß christlichen Texten zur Zeit Muhammads  und in der Frühzeit des Islams, in: Holger Preißler, Heidi Stein (Hrsg). Annährung an das Fremde, XXVI. Deutscher Orientalistentag vom 25. bis 29.9.1995 im Leipzig, Stuttgart 1998, 145-154

31 – Karl-Heinz Ohlig, Der frühe Islam, eine historische Rekonstruktion anhand zeitgenössischer Quellen, Berlin, 2007, P. 248-255

32 – Jean-Maurice Fiey, Dioceses syriens orientaux du Golf persique, in: Memorial Mgr Gabriel Khouri-Sarkis, Belgique, 1956-1967, P. 187

33 – Aleksander Nikitin and Günter Roth, „The earliest Arab-Sasanian coins“, Numismatic Chronicle, v.155. London, Royal Numismatic Society, 1995, pp.131-134

تاریخ نویسی علمی – انتقادی

بخش 3 )

اولین سکه ها از خلفای عرب در سال 663 با نام معاویه در استان فارس (داراب)، در نزدیکی نقش رستم، ضرب شده اند. پشت سکه معاویه نماد مذهبی ساسانیان ( آتشکده زرتشت ) دیده می شود و بر روی آن این واژه به خط پهلوی حکاری شده است : ماآویا  امیری وریوشنیکان (سمت راست، روبروی چهره خسرو پرویز ).

به لاتین = Amῑr-i wruishnika̕ n

معاویه-.-روی

   روی سکه معاویه 

معاویه-.-پشت
  پشت سکه معاویه
(  عکس 12)
واژه ” امیری وریوشنیکان  ” یک عنوان ایرانی برای معاویه و معادل “ امیر المومنین” عربی است. در زبان پهلوی این واژه معنی ایمان ، یا صداقت را می دهد. اما چرا معاویه عنوان “ امیر المومنین” را بر روی سکه خود به زبان عربی ننوشت ؟ اسلام شناسان سنتی ادعا می کنند که عرب ها پیروز ملاحظه مغلوبان ( ایرانیان ) را کردند و لقب خود را به زبان عربی ننوشتند. عرب ها فاتحان عجیب و غریبی بودند . 

از پسران معاویه سندی ( سکه و یا سنگ نبشته ای ) در دست نیست. همچنین عبدالئه بن الزبیر ( 675) – بر روی سکه بن الزبیر به خط پهلوی نام این امیرالمومنین بدین صورت ضرب شده است : عپدولای زوبیران – و عبدالملک مروان سکه های با لقب ’ امیری وریوشنیکان ‘ در داراب فارس ( 682 ) به نام خود ضرب کرده اند. سکه های دیگری از عبدالملک مروان از سال 696 در مرو ضرب شده اند ( عکس 13 ). در سکه مرو نام ‘ عپدولملیک ی  مروانان ’ و نه ‘ عبدالملک بن مروان ’ به زبان پهلوی حکاکی گردیده. بر روی سکه مرو نام عبدالملک این طور ضرب شده است : عپدولملیک ی مروانان – به لاتین = APDLMLIK-I MRWANAN.

apdul

نام ‚ عپدولملیک ی مروانان ‚ بر روی سکه مرو به خط پهلوی

marvan münze

(عکس 13)

 سکه عبدالملک مروان از مرو

(John Walker, A Catalogue of the Arab-Sassanian Coins, London 1941, P. 29)

 در زبان فارسی ‚ آن ‚ اول حالت اضافی و ‚ آندوم حالت جمع است. به این ترتیب  ‚ مروانان ‚ یعنی شهروندان مروی، افرادی که از مرو هستند. تاریخ نویسان عرب و ایرانی اسم ایرانی „ مروانان“ را بعد به عربی مروان نوشتند. عبدالملک از ساکنان شهر مرو و شهروند مرو بود. نویسندگان سنتی عرب و ایرانی پدری را به نام مروان جایگزین شهر مرو کردند و  “ عبدالملک بن مروان “ را به عرصه تاریخ فرستادند. یک سنگ نبشته ( بر روی سنگ سیاه آتشفشانی – Basalt ) از عبدالملک مروان در سال 1961 در کناره دریاچه “ بحر الطبريين – در نزدیکی بلندی‌های گولان “ به دست آمده است که نشان می دهد این خلیفه سرپرستی احداث یا مرمت جاده بین دمشق و اورشلیم – بیت المقدس را در سال 694 بر عهده داشته است ( عکس 14 ). این سنگ نبشته در موزه اروشلیم به نمایش گذاشته شده است.

inschrift marvan

(عکس 14)

 سنگ نبشته عپدولملیک ی مروانان در کناره دریاچه “ بحر الطبريين“ به خط کوفی ( بدون نقطه)

Moshe Sharon, An Arabic Inscription from the Time of the Caliph ‚ Abd al-Malik, Bulletin of the School of Oriental and African Studies 29, London (1966), PP, 367-372; Israel Museum, Jerusalem, Inventar Nr. IAA 63-428

———————————————————————–  

رونوشت عبذ

  رونوشت سنگ نبشه عپدولملیک ی مروانان ( بدون نقطه )

آغاز یا اصل خط عربی بدون نقطه و حروف صدادار بود. از 28 حروف بی صدا عربی فقط مفهوم 7 حرف به طور دقیق مشخص بود. بعضی از حروف بی صدا می توانستند 2 تا 7 معنی مختلف داشته باشند و به همین علت نیز درک مفهوم بسیاری از نوشته های قدیمی عربی مشکل است. حروف عربی در قرن 8 نقطه گذاری شدند. سنگ نبشته عبدالملک مروان پس از نقطه گذاری به این شکل است:

nach punkt. Abd

  رونوشت سنگ نبشته عپدولملیک ی  مروانان ( پس از نقطه گذاری)

همچنین مسجدقبه الصخره “  در اروشلیم به دستور عبدالملک مروان ساخته شده است ( 694 ). چهار ستون در قسمت داخلی مسجد شبیه چهارتاق معابد زرتشتیان هستند.

قبه الصخره

  بخشی از سنگ نبشته عبدالملک در مسجد “ قبه الصخره “ ( خدایا از فرستاده ات مسیح پسر مریم نگهداری کن)

 ابوالعباس عبدالله مأمون پسر هارون‌الرشید پس از بازدید مسچد قبه الصخره دستور می دهد که اسم او ( مأمون ) را  جایگزین اسم عبدالملک مروان بر سنگ نبشته در داخل مسجد کنند.

مامون

رونوشت سنگ نبشته مسجد قبه الصخره با اسم مأمون

هنوز هم این سوال مطرح است که چرا عبدالملک مروان ” قبه الصخره ” را در اروشلبم بنا کرد و نه در دمشق .

با توجه به اولین سکه های ضرب شده از عبدالملک مروان و معاویه در داراب چنین به نظر می رسد که حداقل عبدالملک از ایران ( مرو ) برخاسته بود. با اینکه سکه ی از عبدالملک مروان در داراب ( فارس ) با لقب “ امیرالمومنین” در سال 682 ضرب شده است طبری خبر می دهد که عبدالملک مروان در سال 687 به سمت خلیفه منسوب گردیده است. همچنین عبدالئه بن الزبیر، به نقل از طبری، در سال 685 لقب “ امیر المومنین” را برای خود اننخاب می کند، در صورتیکه بن الزبیر 10 سال زودتر، در سال 675 ،سکه به نام خود با لقب ’ امیری وریوشنیکان ‘ – امیر المومنین – در داراب ضرب کرده بود . J. Walker اشاره می کند که سکه های که اعراب ضرب کرده اند با اخبار تاریخ نویسان عرب از نظر زمانی همخوانی نمی کنند. (34) اسلام شناسان برای تطبیق دادن سال های ضرب شده بر روی سکه ها با اطلاعاتی که نویسندگان سنتی عرب و ایرانی ( طبری ) از زمان حکمرانی خلیفه ها و فرمانداران عرب داده اند در کنار تقویم سال هجری ( سال اول = 3/622 میلادی )یک تقویم مصنوعی ( تقلبی ) به این نحو درست کردند:

    دوران یزدگرد سوم [ سال اول = 3/632 میلادی

دوران بعد از یزدگرد سوم [سال اول = 3/ 652  میلادی  

 : Dating Systems AH = Hijri [ year 1 = 622/3 AD] YE = Yazdgard Era [ year 1 = 632/3 AD] PYE = Post-Yazdgard Era [ year 1 = 652/3 AD 

حال اسلام شناسان می توانند با به کمک گرفتن این تقویم ساختگی تاریخ سکه های را که با اطلاعات نویسندگان عرب و ایرانی (طبری) از حکمرانان عرب همخوان نیستند همخوان کنند ( تورج دریایی ). به طور مثال اسلام شناس آلمانی ،Rotter، از دو روش مختلف برای تعیین تاریخ سکه های که در ایران ضرب شده اند استفاده می کند: برای مشخص کردن تاریخ سکه های که در داراب ( فارس ) ضرب شده اند به تقویم سال یزدگرد سوم اشاره می کند و برای سکه های که در نقاط دیگر ایران ضرب شده اند تقویم هجری را به کار می گیرد. (35) به این ترتیب این اسلام شناس می تواند با به کمک گرفتن از این دو روش تاریخ ضرب سکه ها با ارقام طبری در رابطه با حکومت خلیفه ها تطبیق بدهد. اما تاریخ حکاکی شده بر روی سنگ نبشته معاویه در „ام افیس“ ( سال 42 عرب ها ) تاریخ حقیقی ضرب سکه های ساسانی – عرب است. به طور مثال یک سکه که سال 60 بر روی آن حکاری شده است این معنی را می دهد که این سکه 60 سال بعد از سال 622 ( سال یک اعراب ) ضرب شده است .

بر روی سکه معاویه لقب ” ابو سفیان” ضرب نشده است. در استان فارس ( داراب ) سکه های با نام “ زياد بن ابو سفيان‎ ” از سال 663 ضرب شده اند ( نگاه کنید به کاتالوگ Walker I, صفحه 40، No. 58.). در این سال زیاد بن ابو سفیان حاکم استان فارس بود. تاریخ شناسان سنتی اعراب خبر داده اند که خانواده معاویه زیاد بن ابیه را به فرزندی قبول کرده بودند و به همین علت زیاد بن ابیه به زیاد بن ابو سفیان معروف شد. اما در  اسنادی که از معاویه در دست است: بر روی سکه داراب، بر سنگ نبشته ” ام قیس” (حمام یونانی Gadare در  اردن ) و سنگ نبشته ای بر یک سد از سال 678 در شهر ’الطائف’ ( در غرب عربستان سعودی – نگاه کنید به عکس 15 ) لقب “ابوسفیان” حکاکی نشده است . سنگ نبشته ‘الطائف’ آخرین سند از  معاویه است و از این تاریخ به بعد دیگر اطلاعی از معاویه در دست نیست. همچنین ضرب سکه عبدالئه بن الزبیر ( 675) در داراب با لقب ’ امیری وریوشنیکان ‘  نیز نشان می دهد که معاویه از این تاریخ به بعد دیگر در ایران ( در شرق ) قدرتی نداشته و “ امیر المومنین” نبوده است. اما معاویه در غرب ( در سوریه )، با توجه به سنگ نبشته او در ’ الطائف ‘ ، تا سال 678 با سمت “ امیرا لمومنین” هنوز قدرت را در دست داشته است.

سنگ نبشته معاویه در ‘ الطائف ‘ 

الطائف

 ( عکس 15)

 اسم معاویه (معویه ) در قسمت چپ و بالای عکس

( Journal of Near Eastern Studies, vol. 7/4, 1948 , Plate XVIIIB. )  

کوفی

رونوشت سنگ نبشته به خط کوفی

————————————————————-

ترجمه سنگ نبشته معاویه به زبان انگلیسی :

 this dam is built for the servant of God mauiya – 1

 The Commander of the Faithful Abdallah ibn Sahr has built it – 2

 with the Permission of God in the year fifty-eight – 3

 God, grant pardon to the servant of God Muawiya – 4

Commander of the Faithful and strengthen him and help him and allow the – 5

 believers to profit by him.’ Amr ibn Habbab has written it – 6

معاویه در ایران  بر روی سکه خود در داراب ( فارس )  لقب “ امیر المومنین” را به زبان پهلوی و نزد اعراب در سوریه ( سد الطائف ) این لقب را به زبان عربی ضرب می کند. در سنگ نبشته حمام “ ام قیس“ ( اردن ) معاویه واژه “امیر  المومنین” را به زبان یونانی می نویسد. سنگ نبشته ها و سکه های معاویه اشاره ای به بستگی این خلیفه به سلسله امویان نمی کنند.

 با استناد به حک لقب “ امیر المومنین” بر روی سکه ها در داراب معاویه از سال 662 تا 680، عبدالئه بن الزبیر از سال 675 تا 682 و از سال 682 تا 703 عبدالملک مروان در ایران خلیفه بودند و حکومت می کردند. به این ترتیب از  سال 675 تا 682 عبدالئه بن الزبیر مخالف و دشمن معاویه بوده. سکه های از بن الزبیر، نه با لقب  امیر المومنین، بلکه با نام حاکم محلی در استخر و در کرمان تا سال 691 ضرب شده اند. تاریخ نویسان عرب و ایرانی قرن 8 و 9 میلادی خبر داده اند که بن الزبیر در مکه در زمان حکومت عبدالملک مروان ادعای خلافت می کند. این تاریخ نویسان ادامه می دهند که بن الزبیر به دست حجاج بن یوسف ثقفی که به دستور عبدالملک مروان به مکه حمله کرده بود کشته می شود. سکه ی از بن الزبیر که در مکه ضرب شده باشد یافت نشده است. نام عبدالئه بن الزبیر بر روی سکه داراب به خط پهلوی ‚ عپدولای زوپیلان، یا عپدولای زوبیلان ‚ حک شده است. تاریخ نویسان سنتی نام زوپیلان، یا زوبیلان را به بن الزبیر تغییر دادند. سکه شناس ایرانی، ع. شمس اشراق، اشاره می کند که عبدالئه بن الزبیر ‚ عرب هفتالی ‚ بوده است. (36) عبدالئه بن الزبیر از قوم زونبیل بود که در زمان حکومت عبدالملک مروان بر شمال هندوستان و افغانستان حکومت می کردند و به هفتالیان شهرت داشتند. رهبر هفتالیان زنبیل نامیده می شد. سکه از عبدالئه بن الزبیر در کرمان با نام  زنبیلان ، یعنی از ساکنان زنبیل، تا سال 691 ضرب شده است. (37) همچنین سکه های با نام “ قطری بن فاجائه “ ،یا “ قطری بن الفاجائه “ در سال 697 در داراب با لقب امیر المومنین ضرب  شده اند.  (38) ضرب سکه های قطری در داراب نشان می دهند که حداقل در سال 697 عبدالملک مروان به طور موقت در ایران حکمفرمایی نمی کرده است. آخرین سکه از قطری در کرمان در سال 699 ضرب شده است

اما چرا در سال 663 ، یعنی 20 سال بعد از جنگ ( به اصطلاح ) نهاوند، هنوز یک خلیفه عرب نماد مذهبی ( آتشکده زرتشت ) یک کشور مغلوب را در سکه خود ضرب می کند ( به نظر اسلام شناسان سنتی نقش نماد زرتشت بر روی سکه معاویه نشان رواداری مسلمانان با زرتشتیان است ). نشان نمادهای زرتشتی بر روی سکه معاویه شاید به این علت بود که به قدرت رسیدن عرب های ایرانی در ایران برای ایرانیان فقط عوض شدن یک سلسله به سلسله دیگری بود و نه تسلط قومی بیگانه بر ایران زمین. به جای اسم پادشاهان ساسانی اسامی امیرهای عرب ایرانی با نمادهای زرتشتی بر روی سکه ها حکاری شدند. نقش آتش محراب بر روی سکه معاویه دیگر در رابطه با آیین مذهبی ( زرتشت ) نیست، بلکه نشان دهنده ادامه ایده، ( سنت ) فرمانروایی ساسانیان است. این نظریه که ضرب سکه محافظه کارانه است و نقش نمادهای قدیمی بر روی سکه ( به علت مسائل اقتصادی ) ادامه می یابند قابل قبول نیست. این نظریه را زمانی می توان پذیرفت که جهانبینی ، ایدئولوژی ( در اینجا مذهب ) و ساختار قدرت در یک جامعه تغییر نکند، اما با عوض شدن مذهب از زرتشت به اسلام و همچنین با به قدرت رسیدن مسلمانان، آنطور که تاریخ نویسان سنتی خبر می دهند، می بایست نماد های سکه ها نیز تغییر می کردند ( بعد از انقلاب اسلامی 1379 در ایران و تغییر قدرت نماد های سلطنتی از روی سکه – و اسکناس ها حذف شدند ). با وجود اینکه تاریخ نویسان سنتی عرب و ایرانی از جنگ های متعددی ( مصر،سوریه، قادسیه، نهاوند ) در زمان چهار خلیفه اول اسلام خبر می دهند، تا به امروز هیچ سنگ نبشته و یا شیء ( از حفاری ها ) از این درگیری ها پیدا نشده است. در صورتیکه خبر تاریخ نویسان از جنگ ماراتن و جنگ رم در غرب آلمان امروز  ( Battle of the Teutoburg Forest – سال 9 بعد از میلاد) را باستان شناسان با پیدا کردن اشیاء جنگی از این جنگ ها تایید کردند. همچنین هیچ سندی نیز از حمله اعراب مسلمان به اسپانیا (711) در دست نیست. به این ترتیب نمی شود از حمله بادیه نشینان ( اعراب ) به ایران متمدن سخن گفت. عرب های مسیحی ایرانی و دیگر مسیحیان ساکن ایران ( نستوریان = نستوریان معتقد بودند که در مسیح دو شخص و دو طبيعت وجود داشت: طبیعت آدمی « میسح » و طبیعت الهی٬ پسر خدا ) پس از شکست ساسانیان از بیزانس و متلاشی شدن دولت ساسانی توانستند قدرت را در ایران به دست بگیرند. 

در زمان معاویه سپاه اسلام در مقابل لشگر مسیحی بیزانس قرار نگرفته بود، بلکه طرفداران نستوریان در ایران به فرماندهی اعراب روبروی مسیحیت غربی ( یونانی – بیزانسی ) ایستاده بودند. جنگ معاویه با بیزانس در واقع ادامه جنگ ساسانیان با بیزانس بود. با توجه به ضرب سکه معاویه و عبدالملک در داراب ( فارس ) این امکان نیز هست که بعد از سقوط ساسانیان نخست معاویه و بعد عبدالملک در داراب و نه در دمشق، یا شبه جزیره عربستان خلافت خود را اعلام کرده اند. معاویه یک عرب سوریه ی بود و عبدالملک مروان ( متولد در مرو ) به امکان خیلی زیاد یک عرب مسیحی ایرانی. یک وقایع نامه مسیحی خبر می دهد که معاویه در جلجثته ( Golgota – تپه ای که در آنجا مسیح را به صلیب کشیدند) و در جتسیمانی ( Gethsemane – باغی که در آنجا مسیح شب قبل از به صلیب کشیده شدن عبادت کرده بود ) نیایش کرده است. (39) اسلام شناس قرن گذشته آلمان ،J.Wellhausen ، اشاره به خبری از Theophanes ( تاریخ نویس قرن 8 بیزانسی ) با این مضمون می کند : “حکمرانان جدید (عباسیان- نویسنده) در سال 755 بیشتر مسیحیان در فلسطین را به دلیل خویشاوندی آن ها با سلسله قبلی کشتند ”. اسلام شناس آلمانی ادامه می دهد ” این قابل فهم نیست که چطور می توان ادعا کرد که امویان از پیروان دین مسیح بودند; اینجا بطور قطع اشتباه ( در خبر تاریخ نویس بیزانسی- نویسنده ) شده است ” (40). برای اسلام شناس آلمانی ،Wellhausen، امویان مسلمان بودند و نه مسیحی و به همین علت نیر نمی تواند خبر Theophanes درست باشد. اما خبر تاریخ شناس بیزانسی که در زمان حکومت عباسیان زندگی می کرده بیشتر با حقیقت مطابقت دارد تا اسلام شناس فرن 20 آلمانی که نمی تواند بپذیرد که امویان به دین مسیحت تعلق داشتند. معاویه سیاست تهاجمی ساسانیان بر علیه بیزانس را ادامه داد و در سال 674 قسطنطنیه، پایتخت بیزانس، را به محاصره در آورد. حمله های معاویه برای تسخیر پایتخت بیزانس موفق آمیز نبودند و به همین علت نیز سیاست جنگی این خلیفه با مخالفت ایرانیان مواجه گردید. جانشین معاویه عبدالئه بن زبیر بود که در سال 675 در داربگرد فارس سکه به نام خود ضرب کرد ( نگاه کنید به کاتالوگ Walker ، صفحه 33).

 تاریخ نویسان مسیحی و یهودی در سرزمین های بیزانس در قرن 7 و 8 میلادی نه اشاره ای به جنگ های قادسیه و نهاوند کرده اند و نه به حمله اعراب برای تسخیر مصر و سوریه. نویسندگان بیزانسی حتی از فاتحان جدید، از اعراب، نامی نبرده اند، اعراب در این مناطق بودند و قدرت را در اختیار داشتند. بنابر خبر های قرن 9 نویسندگان عرب جنگ نهاوند در سال 642 اتفاق افتاده است, اما در این سال دولت ساسانی درهم شکسته بود. تاریخ نویسان سنتی عرب و ایرانی اشاره کرده اند که یزدگرد سوم در مرو در حین فرار از پیشروی اعراب به دست یک مرزبان در سال 651 به قتل رسیده است. این خبر قتل یزدگرد سوم در سال 651 به این دلیل نمی تواند صحت داشته باشد که یک مرزبان فقط زمانی یک پادشاه ساسانی را به قتل می رساند که موبدان دیگر این پادشاه را تایید نمی کردند و او را قبول نداشتند، اما تا به امروز زرتشتیان یزدگرد سوم ستایش می کنند و مرگ او را فاجعه ای برای ایران می دانند. قصد گزارش دهندگان خبر قتل یزدگرد سوم به دست یک مرزبان اشاعه این تصور غرض آلود ( در زمان طبری) است که زرتشتیان به دین و سنت خود خیانت کرده اند و پادشاه خود را به قتل رساندند. در باره سن یزدگرد سوم در زمان تاجگذاری نیز نظر های مختلفی بیان شده است. دینوری اشاره می کند که یزدگرد سوم در سن هیجده سالگی تاجگذاری کرده است و به نقل از طبری این پادشاه ساسانی در سن 28 سالگی به قتل رسیده، به این ترتیب و با در نظر گرفتن 20 سال سلطنت می بایست یزدگرد سوم در سن هشت سالگی تاج سلطنتی را بر سر گذاشته باشد. همچنین اسلام شناس آلمانی ، Nöldeke، معتقد است که یزدگرد سوم در سن هشت سالگی به سلطنت رسیده است ( سکه ها ده سال اول سلطنت یزدگرد سوم ،به نظر این اسلام شناس، این پادشاه را بدون ریش نشان می دهند ). Tyler-Smith اشاره می کند که فقط 17 ضرابخانه شناخته شده اند که سکه های یزدگرد سوم را ضرب می کردند و با توجه به دوران نسبتا طولانی سلطنت این پادشاه ساسانی (632 – 651 ) می بایست تعداد بیشتری ضرابخانه اقدام به ضرب سکه از یزدگرد سوم می کردند. ( 41) به استثنا سکه های سیستان سکه های یزدگرد سوم فقط در فارس و خوزستان ضرب شده اند.

به نقل  از Tyler-Smith  بیشتر سکه های یزدگرد سوم مابین سال های 632 تا  633 ضرب شده اند و از سال 636 تا 637 ،به استثناء سکه های ضرابخانه فارس و خوزستان، و از سال 641 تا 642 سکه ای در دست نیست. مابین سال های 642 تا 652 فقط ضرابخانه کرمان و شاید هم ضرابخانه سیستان سکه های از یزدگرد سوم ضرب کرده اند.  Tyler-Smith اضافه می کند که علت ضرب نشدن سکه در سال های 636 تا 637 شوک وارده از شکست ساسانیان در جنگ قادسیه است که در حقیقت عمل کرد دولت ساسانی را فلج کرده بود. Tyler-Smith در بررسی سکه های یزدگرد سوم به این نتیجه می رسد که این پادشاه ساسانی کنترل تمام مناطق ایران را در دست نداشته است.

همانطور که در بالا اشاره شد از حادثه تاریخی جنگ های نهاوند و قادسیه اسنادی که در زمان بروز و یا مدتی بعد از جنگ نوشته شده باشند در اختیار ما نیست و با این وجود زرین کوب در کتاب “روزگاران، ص. 256 ” شروع جنگ قادسیه را بدین گونه بازگو می کند: ” این بار، سپاه خلیفه در قادسیه نزدیک حیره فرود آمد، و در اطراف ، بنای غارت و تاخت و تاز گذاشت. رستم هم، که سردار بزرگ ایران و نایب السلطنه یزدگرد محسوب می شد، بعد از تعلل بسیار که ناشی از بی اعتنایی به تهدید اعراب بود، از تیسفون بیرون آمد و با سپاه خویش در آن سوی قادسیه در محلی موسوم یه دیرالاعور اردو زد ” . چنین خبری از شروع جنگ قادسیه را تاریخ نویسی می تواند بنویسد که خود همراه سپاه و ناظر جنگ بوده و متوجه گردیده که رستم „ تعلل ” کرده است و یا شاهدی از رفتار رستم در تیسفون خبر داده که بعد تاریخ نویس خبراین شاهد را نقل کرده است. این خبر را زرین کوب یا از طبری نقل کرده است، یا از بلاذری و یا از دینوری (821 -895 ) که هر سه تاریخ نویس حداقل 150 سال بعد متوجه ” تعلل ” رستم شده اند. به آن تاریخ نویسی که بعد از 150 سال خبر از جزئیات صحنه چنگ، در اینجا “ تعلل رستم „، می دهد نمی توان اعتماد کرد. به خاطر سپردن این جزئیات (قبل از به تحریر در آمدن آنها ) که در زمانی بیش از 150 سال به طور شفاهی ( تاریخ شفاهی ) از نسلی به نسل دیگری رسیده بعید به نظر می رسند. (متن هر گفته یا گزارش شفاهی از یک حادثه تاریخی از نسلی به نسل دیگر تغییر می کند، بدین معنا که یا به متن اولیه متن دیگری عمدا اضافه، حذف یا بخشی از متن فراموش می شود ).  تاریخ نویس معاصر قرانسوی ،Pierre Nora ، در کتاب ” بین تاریخ و حافظه “  اشاره می‌کنند که واژه های تاریخ و حافظه نه فقط متشابه نیستند، بلکه مغایر یک دیگر نیز هستند. این تاریخ نویس ادامه می دهد که برای تاریخ حافظه ( خاطره ) همیشه مشکوک به نظر می آید، مشکوک به این علت که: ” حافظه، بدون آنکه خود متوجه شود، تغییر می‌کند و مستعد هر تحریف و دستکاری نیز هست ”. (42) بلاذری از هقت عرب نام می برد که در به قتل رساندن رستم در قادسیه شرکت داشته اند، مداینی ( Madaini ) از سه عرب و هم چنین نقل می شود که رستم بر اثر تشنگی درگذشته است. هومر ، حماسه سرا یونانی، نیز در سال 800 قبل از میلاد و 400 سال بعد از جنگ ترویا، در منظومه الیاد ( اسطوره ؟ ) ، از فرود آمدن ارتش یونانیان در سواحل شهر ترویا خبر می دهد ( زرین کوب نیز اشاره می کند به فرود آمدن ” سپاه خلیفه در حیره ” ). اگر ما سندی از جنگ های قادسیه و نهاوند در دست نداریم ، اما از نتیجه جنگ های سال های 622 و 628 بیزانس با ایران و هم چنین از نقش اعراب در این جنگ ها ، به آن گونه که نویسندگان بیزانسی خبر داده اند، با اطلاع هستیم.

اخبار جنگ های قرن 7 اعراب در زمانی ( در قرن 9 ) توسط تاریخ نویسان عرب و ایرانی (طبری) به تحریر در آمدند که امپراطوری اسلام مستحکم گردیده بود و حکمرانان عرب به یک گذشته جنگی و قهرمانانه ( اسطوره ی ) احتیاج داشتند. تاریخ طبری و همچنین اخبار محمد بن عمر واقدی در ‏كتاب ” المغازی ” از حنگ های اعراب بیشتر ویژگی های منظومه های حماسی را دارند تا کتاب های تاریخ. خبر واقدی از فتح سوریه و مصر به فرماندهی ‘خالد بن ولید’  داستان جنگ تروا را در خاطره ها زنده می کند. در این خبر ‘ خالد بن ولید ’ آشیل عرب ها است و هراکلیوس، پادشاه بیزانس، بر تحت پریاموس ( پادشاه ترویا ) نشسته است. عرب شناس آلمانی ،Carl Brockelmann، بر این عقیده است که بیشتر کتاب های ‘ فتوح ’ واقدی به این نویسنده تعلق ندارند و در زمان جنگ ها صلیبی برای تقویت روحیه اعراب نوشته شده اند (43). همانطور که نمی توان با مراجعه به منظومه هومر یا شاهنامه فردوسی گذشته یونان و ایران را بازسازی کرد همانطور هم نمی توان در کتاب های طبری و نویسندگان عرب قرن 8 و 9 به واقعیت های حوادث تاریخی اعراب در قرن 7 دست یافت.

این مقاله به مرور تکمیل‌ خواهد شد.

———————————————————————————————————————————————-

34 – J. Walker, A Catalogue Of The Muhammadan Coins In The British

Museum, 1941, Volume I، Arab-Sassanian Coins,  London1941, xxviii

Even so there are numerous case where the coin evidence”

”Can not be reconciled with the historical tradition

35 – Rotter, Die Umayyaden und der Zweite Bürgerkrieg ( 680-692), Wiesbaden 1982, P. 85

36 -اصفهان 1369، ص 88.  نخستین سکه های امپراتوری اسلام، ع. شمس اشراقی، 

37 – Karl-Heinz Ohlig, der frühe Islam, Eine historisch-kritische Rekonstruktion anhand zeitgenössischer Quellen, Verlag Hans Schiler, 2007, P.64-92

38 – Zeitschrift der deutschen Morgen ländlichen Geselschaft ( ZDMG ), 1854, P 842-843

39 – Patricia Crone, Michael Cook, Hagarism, The making of the islamic World, Cambridge,1977, P. 11

40 – Julius Wellhausen, Das Arabische Reich und sein Sturz , Berlin 1902, P. 345

41 -Tyler-Smith, Susan, Coinage in the Name of Yazgerd III and the Arab Conquest

of Iran, Nomismatic Chronicle, 160 (2000), pp. 135-170

42 – Pierre Nora, Zwischen Geschichte und Gedächtnis, Frankfurt/Main, 1998, p. 13-14

43 – Carl Brockelmann, Geschichte der arabischen Literatur, I, 1948, P. 136

چه رویدادهای به وقوع نمی پیوستند، اگر مذهب نبود

 

رییس جمهور یک مملکت ( بوش ) به نام خدا و مذهب به یک کشور دیگر ( عراق ) حمله کند .

ممنوع کردن استفاده از داروهای ضد حاملگی ( واتیکان ) با تمام عواقب وخیم آن ( ازدیاد جمعیت ) برای توسعه یک کشور .

رد کردن تحقیقات پزشکی در رابطه با تولید سلول های تازه با این دلیل که در آزمایشگاه ها محققان ، برعکس آفرینش (خدا )، نمی توانند روح جاودان را به سلول های تازه بدهند.

خودکشی های انتحاری و کشتن افراد بی گناه به این امید که حوریان در بهشت منتظر شهیدان هستند.

یهودیان با وجدان راحت و با استناد به موسی و دیگر پیغمبران یهود سرزمین های فلسطینی ها را مصادره کنند.

معاویه ( 661 – 680 )

از چهار خلیفه صدر اسلام (خلفای راشدین) ، به نقل از سکه‌شناس ایرانی شمس اشراق ، هیج سند و مدرکی (سکه) که در قرن 7 نوشته، ضرب ، یا حکاکی شده باشد پیدا نشده است: «با وجود آنکه تازیان در زمان خلافت (ابو بکر) به فرماندهی خالد ابن ولید به سرزمین های ساسانیان یورش بردند….. و به خاک ایران دست یافتند لیکن تا کنون سکه ای به نام هیچ یک از خلفای راشدین به دست نیآمده است و به نام خلفای راشیدین سکه‌ی ضرب عربستان نیز دیده نشده است.» (1) تمام اطلاعات از این چهار خلیفه را تاریخ نویسان عرب و ایرانی حدود 200 سال بعد، بدون ارائه یک سند، به طور شفاهی به ما داده‌اند. اولین مدارک (اسناد) از خلفای عرب که در قرن 7 نوشته شده اند به معاویه تعلق دارند:

In fact Muawiyah, whose name is known from coins, inscriptions ( one in Arabic and one in Greek ) , and written sources such as Sebeos, John Phenek, and the Life of Maximus the Ctedonfessor, is the first historical Arab ruler to be fully archaeologically and epigraphically attested. (2)

از معاویه سکه و دو سنگ نبشته که در قرن 7 ضرب و حکاکی شده اند پیدا شده است. همچنین دو تاریخ نویس مسیحی قرن 7 نیز از معاویه خبر داده اند. اولین سکه‌ها از معاویه در سال 662 در داراب (فارس) ضرب شده اند (در سال 648، 5 سال قبل از مرگ یزدگرد سوم، سلم ابن زیاد در دارب به نام خود سکه ضرب کرد و در همین سال یک  خویشاوند سلم ابن زیاد به نام: عبیدالله بن زیاد در زرنج – سیستان – نیز سکه به نام خود ضرب کرد). معاویه در سکۀ داراب از سال 663 اسم خود و لقبِ امیرالمومنین را به خط پهلوی (ماآویا  امیری وریوشنیکان) و نه به عربی بر روی سکه ها نوشته است:

ماآویا امیری وریوشنیکان به خط پهلوی در سمت راست، روبرو چهره خسرو پرویز، حکاکی شده است

روی سکه معاویه

معاویه در سکه‌ها و سنگ‌نبشته‌ها نه لقب خلیفه به خود داده است و نه اشاره‌ای به نسبت ابی سفیان کرده است. زبان پهلوی و نماد زرتشت بر روی سکه‌ها نشان می‌دهند که فرهنگ (سنت) ایرانی در زمان معاویه هنوز باب روز بود (اگر یک قوم یا ملتی از خارج بر ایران پیروز شده بود نمادهای فرهنگی خود را به نمایش می گذاشت).  همچنین این سوال مطرح است که چرا معاویه سکه‌های خود را نه در سوریه، یا در شبه جزیره عربستان، بلکه در ایران ضرب کرده است. این سکه‌های معاویه نشان‌دهنده، یا گواه پیروزی عرب‌ها بر ایرانیان نیستند (هیچ مدرک معتبری، به غیر از افسانه های طبری، که نشان دهد اعراب به ایران حمله کردند در دست نیست). بیشتر به نظر می‌رسد که معاویه قصد داشت با نوشتن لقب امیرالمومنین به زبان پهلوی و حفظ نمادهای رزتشتی (آتشکده) بر پشت سکه‌ها به یک توافق برسد و همبستگی خود با ایرانیان را نشان دهد. به همین دلیل نیز در سال 662، با ضرب سکه‌های معاویه در داراب، یک امیر عرب به جای پادشاهان ساسانی در ایران به مسند قدرت نشست (شاهان ساسانی جای خود را به امیرالمومنین‌ها  دادند). این عرب‌ها که در ایران به قدرت رسیدند از خارج، از شبه جزیره عربستان، به ایران نیامده و حمله نکرده بودند، بلکه عرب‌های ایرانی بودند که اجداد آنها قرن ها پیش از اسلام در ایران، بخصوص در شرق ایران، زندگی می کردند (3) و پس از شکست خسرو دوم پرویز از بیزانس در دو جنگ ( 622 و  627 م.) در نزدیکی ارمنستان و در نینوا و از بین رفتن قدرت نظامی ساسانیان توانستند در ایران قدرت را به دست بگیرند. (بعد از متلاشی شدن نیروی نظامی ساسانیان و خروج بیزانس از مناطق میانرودان در سال 630 اعراب تنها قدرت نطامی در این مناطق بودند.

از معاویه نیز یک سنگ‌نبشته از سال 663 میلادی با نقش علامت صلیب در حمام شهر قدیمی یونانی Gadara –   قدره ( «ام قیس» کنونی در اردن) پید ا شده است. حکاکی این نشانه مسیحیت توسط معاویه باعث تعجب تاریخ‌نویسان عرب گردید (اسلام شناسان سنتی معتقدند که نقش صلیب تحمل و بردباری معاویه در قبال مسیحیان ساکن شهر ام قیس را نشان می دهد). سنگ‌نبشته معاویه به زبان یونانی نوشته شده است. سه نوع تاریخ بر این سنگ‌نبشه حکاکی شده است: تاریخ سال مالیاتی بیزانس، تاریخ سال محلی شهر قدره  و تاریخ خود سنگ‌نبشه که به سال عرب‌ها (سال 42 عرب‌ها) می‌باشد. سنگ نبشته معاویه در «اُم قیس» از سال عرب‌ها نام برده است و نه از سال اسلامی (هجرت).

سنگ نبشته معاویه در «ام قیس» با علامت صلیب (بالا، سمت چپ)

( Israel Exploration Journal, Volume 32, 1982, Plate 11)

ترجمه سنگ‌نبشته معاویه به زبان انگلیسی :

In the day of ‘Abd Allah Muawiya ‘, the Commander of the faithful, the hot baths of the  people  there were saved and rebuilt by Abd Allah son of Abuasemos (Abū Hāšim) the Counsellor , on the fifth of the month of December , on the second day, in the 6th year of the indiction, in the year 726 of colony, according to the Arabs the 42nd year, for the healing of the sick, under the care of Ioannes , the official of Gadara 

خط اول سنگ نبشته معاویه ( ماآویا ) در „ام قیس“

در این سنگ‌نبشته نام «maauïa » به زبان آرامی است و نه به عربی «Muawiya»

تاریخ شناس دانشگاه یوتا Peter von Sivers (آمریکا) اشاره می‌کند: بعد از خاتمه درگیری بین عرب‌های شرق و غرب معاویه حدود سال 650 پادشاه اعراب سوریه عراق، ایران و مصر می شود، معاویه خود را یک پادشاه مسیحی می‌دانست این تاریخ شناس ادامه میدهد که این سنگ نبشته قدیمی ترین تقویم اعراب را نشان می دهد:

What can definitely be concluded is that after an internal conflict between western and eastern Arabs around 650 Muawiya emerged as king of the free Arab lands of Syria and Iraq, as well as of the conquered lands of Iran and Agypt, Muawiya considered himself a Christian king, as evidenced by the inscription of the baths of Gader in nordthern Syria.This inscription , identifying Muawiya as ist Sponsor, commemorates the completion of the bath’s restoration. It shows a cross and bears the date of 42 “ according to the era of rhe Arab.“ To my knowledge, this is the earliest documentation of the Arab calendar by an Arab (4

همچنین سنگ‌نبشته دیگری از معاویه بر روی یک سد از سال 678 در غرب عربستان سعودی، در شهر «طائف»، حکاکی شده است. سنگ‌نبشتۀ «طائف» آخرین سند از معاویه است و از این تاریخ به بعد دیگر اطلاعی از این امیرالمومنین در دست نیست.

سنگ‌نبشۀ طائف

اسم معاویه (معویه) در قسمت چپ ، بالا

ترجمه سنگ نبشته معاویه به زبان انگلیسی :

 this dam is built for the servant of God mauiya – 1

 The Commander of the Faithful Abdallah ibn Sahr has built it – 2

 with the Permission of God in the year fifty-eight – 3

 God, grant pardon to the servant of God Muawiya – 4

Commander of the Faithful and strengthen him and help him and allow the – 5

 believers to profit by him.’ Amr ibn Habbab has written it – 6

تاریخ ساخت این سد در سنگ‌نبشته فقط سال 58 حکاکی شده و اشاره‌ای به تاریخِ هجری (سال هجری) نشده است. همچنین در این سنگ‌نبشته هنوز از نقطه‌گذاری به طور کامل استفاده نشده و به نظر می رسد که خط عربی در مراحل اولیه تکامل خود بوده.

معاویه در این دو سنگ نبشته و سکه‌های خود نامی از اسلام و محمد، پیغمبر مسلمانان، نبرده است.

به نقل از اسلام شناس دانمارکی، پاتریشا کرون، در سکه‌ها و سنگ نبشته‌های معاویه (Sufjanid) ، در سکه های عرب – ساسانی، و بر روی دو سنگ قبر از خدا نام برده شده، اما به فرستاده خدا (رسول) اشاره ای نشده:

It is a striking fact that such documentary evidence as survives from the Sufjanid period makes mention of the messenger of God at all. The papyri do not refer him. The Arab inscriptions of the Arab-Sasanian coins only invoke the Allah, not his rasul; and the Arab-Byzantine bronze coins on which Muhammad appears as rasu Allah, Previously date to the Sufjanid period, hav now been placed in that of the Marwanids. Even the two surviving tombstones fail to mentions the rasul, though both mention Allah; and the same is true of Muawiya’s inscription at Ta’if ( 5

اسلام شناس آلمانی Kurt Bangert اشاره می کند که در زمان فرمانروایی معاویه نه نشانه‌ای از ایمان آوردن شهروندان به اسلام مشاهده شده و نه یک مدرک (هم دوره معاویه) از اسلام در دسترس است. این اسلام‌شناس ادامه می‌دهد که مسیحیان مانند سابق کلیسا می‌ساختند و اطلاعی از مذهب جدید (اسلام) نداشتند: 


Denn für die Zeit seiner Regenschaft haben wir keierlei belege dafür, dass es großflächige Bekehrung zum Islam gab … Es gibt überhaupt keine zeitgenössischen Befunde für einen Islam in dieser Zeit, ….Christen bauten weiterhin ihre Kirchen und wussten noch nichts von einer neuen Religion

این اسلام‌شناس ادامه می‌دهد: معاویه به این علت از نشانه‌های مسیحیت استفاده می‌کرد (علامت صلیب در سنگ نبشته معاویه در حمام ام قیس – اردن)، چون در سوریه و فلسطین مسیحیت یک قدرت بود که معاویه نمی‌توانست این فاکتور قدرت را نادیده بگیرد. استفاده از این سمبل‌های مسیحیت دلیل بر مسیحی بودن معاویه نیست، اما هیچ سندی هم وجود ندارد که نشان دهد معاویه مسلمان بود:

Wenn Mu’awiya sich christlicher Symbole und symbolträchtiger Handlingen bediente, dann deshalb, weil das Christentum-wenngleich mit antitrinitarischer Färbung-ein bedeutender Machtfaktor in Syrien und Palästina war, den er nicht ignorieren konnte. Das machte ihn nicht zum Christen, aber auch noch lange nicht zum Muslim ( 6

 ایگناز گلدزیهر، اسلام‌شناس مجاری اشاره می‌کند:

«پادشاهی (الملک). این واژه (الملک) جهت فرمانروایی امویان را نشان می دهد. این حکومت دنیوی است و با قوانین مذهبی کاری ندارد. برای این حکومت دنیوی اهمیت به قدرتی نمی دهد که پیغمبر آنرا اعمال می کرد. پیروان امویان نیز نیازی به پرستش یک حکومت مذهبی نداشتند. پایه گذار سلسله امویان اولین فرمانروایی است که به خود لقب پادشاه داد (7)».

معاویه در ایران بر روی سکه خود در داراب ( فارس )  لقب «امیر المومنین» را به زبان پهلوی و نزد اعراب در سوریه (سد طائف) به زبان عربی ضرب کرده است. در سنگ‌نبشته حمام «ام قیس» (اردن)، معاویه واژه «امیر  المومنین» را به زبان یونانی نوشته است. 

همچنین ضرب سکه عبدالئه بن الزبیر (بر روی سکه به خط پهلوی: عپدولای زوبیران)  در داراب (675) با لقب «امیری وریوشنیکان» نیز نشان می‌دهد که معاویه از این تاریخ به بعد دیگر در ایران (در شرق) قدرتی نداشته و «امیر المومنین» نبوده است. اما معاویه در غرب (در سوریه)، با توجه به سنگ نبشته او در طائف، تا سال 678 با سمت «امیر المومنین» هنوز قدرت را در دست داشته است.

 وقایع نامه مارونیت (Maronite chronicle) که تا سال 664 خبر داده است اشاره می‌کند که اعراب در اروشلیم معاویه را در سال 660 به پادشاهی انتخاب می‌کنند. معاویه در جُلجتا (Golgota  تپه‌ای که در آن‌جا مسیح به صلیب کشیده می‌شود) و در جتسیمانی (Gethsemane باغی که در آنجا مسیح شب قبل از به صلیب کشیده شدن عبادت کرده بود) نیایش کرده است:

In AG 972 ( 660) , Constans‘ s 18th year, many Arabs gathered at Jerusalem and made Muawiya King and he went up and sat down on Golgotha; he prayed there , and went to Gethsemane and went down to the tomb of the blessed Mary to pray in it. (8

  یشو عیهب سوم ( Ishoʿyahb III ) اسقف سوریه‌ای (وفات 659)، که خود شاهد حکمفرامایی اعراب بود، خبر می‌دهد که زندگی مسیحیان (در دوران معاویه) بدون دردسر شکوفایی داشت. یشو عیهب سوم اشاره‌ای به دین جدید، به دین اسلام، نمی‌کند. (9)  همچنین مسیحی نستوری يوحنا ابن فنكی ( Johannes bar Penkaye – 682 ) نیر خبر می‌دهد که در دوران معاویه صلح برقرار بود و هر فرد می‌توانست ، همانطور که خود می‌خواهد، زندگی کند:

Justice flourished in his time and there was great peace in the regions unter his control; he allowed everyone to live  as they wanted ( 10

 تاریخ‌نویس معاصر آلمانی  Schreiner اشاره می کند: «در سال 644 اعراب به فرماندهی معاویه به آسیای کوچک حمله کردند و تا شهر آموران (مناطق غرب ترکیه) به پیشروی خود ادامه دادند“

erreichte der Feldherr Muawija bereits Amorion im inneren Kleinasian (11

همچنین تاریخ‌شناس روسی، Ostrogorsky، که بعد ار انقلاب اکتبر روسیه به غرب پناه آورد در کتاب ” تاریخ دولت بیزانس” خبر می‌دهد که بین معاویه و بیزانس در سال 659 قرارداد صلحی به امضاء رسید. تاریخ‌نویس روسی اضافه می‌کند که  معاویه در سال 654 جزیره یونانی «رودس» را اشغال نمود و تندیس برنز بزرگ خدای خورشید که در سال 225 قبل از میلاد سرنگون شده بود را به غنیمت گرفت. معاویه این تندیس را در شهر Edessa به یک تاجر آهن فروش فروخت. (12)

—————————————————————————-

1 –  ع. شمس اشراق ،نخستین سکه های امپراتوری اسلام ، اصفهان 1369 ، ص 38  

2 – Yehuda D. Nevo and Judith Koren, Crossroads to Islam. New York 2003, P. 153 

3 –  ساسانیان در سال 241 شهر عرب نشین الحضر ( Hatra ) در 80 کیلومتری جنوب موصل را که در کناره رودخانه دجله قرار داشت به تصرف در آوردند و اعراب این منطقه را به شرق ایران انتقال دادند. شاپور اول به شهر انطاکیه ( Antiochia ) حمله کرد و کشیش مسیحی و تمام پیروان کلیسا را اسیر و در جندی شاپور اسکان داد

4 – Peter von Sivers, Christology and Prophetology in the Umayyad Arab Empire. In : Markus Groß / Karl-Heinz Ohlig (Hg.) Die Entstehung einer Weltreligion, Berlin/Tübingen, 2014, P. 279 

5 – Crone, God’s Caliph. Cambridge 1986, P, 24-256 – Kurt Bangert, Muhammad, Eine historisch-kritische Studie zur Entstehung des Islam und seines Propheten, Springer, 2016, P. 672

6 -Kurt Bangert, Muhammad, Eine historisch-kritische Studie zur Entstehung des Islam und seines Propheten, Springer, 2016, P. 672

7 – Ignaz Goldziher, Muhammedanische Studien 2, Halle , 1890, P. 31

8 – The Seventh Century in the West-Syrian Chronicles, annotated by Andrew Palmer, Liverpool University Press, 1993, P. 31

9 – Karl-Heinz Ohlig ( Hg), Der frühe Islam, Eine historisch-kritische Rekonstruktion anhand zeitgenössischer Quellen, 2007, Berlin, P. 245

10 – Robert G. Hoyland, Seeing Islam as Others Saw It, A Survey and Evaluation  of Christian, Jewish and Zoroastrian Writings on Early Islam, Princeton NJ 1997, P. 196

11 – Peter Schreiner, Byzanz, 565-1453, Oldenbourg, Grundrisse der Geschichte , München 2008, P.18

12 – Ostrogorsky, Geschichte des byzantinische Staates, München 1959, P. 9

 

  

فراگیتی و دنيایی (transcendental و profane )

  فرهنگ دو ملت قديمی يونانيان و يهوديان را با یک دیگر مقایسه کنیم . این دو ملت در 500 سال قبل ازمیلاد به طور متفاوت  دو مقوله  “ فراگیتی ( ماوراء الطبيعه ) و دنيایی“ را تجزیه و تحلیل کردند. در اسرائيل تفکر به سمت فراگیتی  ( transcendental ) گرايش پيدا کرد و اولين دين توحيدی پديدار گرديد. شهروندان اسرائيلی با خدای يکتای خود عهد و پيمان بستند ، يک طبقه روحانی و يک سيستم مذهبـی – سياسی تشکیل شد. فرهنگ مذهبی جايگزين فرهنگ قومی، قبيله ی شد و کشيش های يهودی از قدرت زيادی برخوردار گردیدند. اما اسرائيلی ها با علم، فلسفه و هنر آشنا نشدند. در يونان تفکر دنيایی (profane ) و منطقی شد. یونانیان با فلسفه، علم، هنر آشنایی پیدا کردند و اولين سيستم دموکراسی تاريخ بشريت را یونانیان پایه گذاری کردند  برعکس اسرائیل که روحانیان حکم فرمایی می کردند در یونان نماینده اکثريت به قدرت رسيد.

حوا، اولین انسان خردمند تاریخ (اسطوره ی) بشر

داستان بهشت در تورات را به خاطر داریم: خدا نخست آسمان و زمین را درست کرد ( ساخت) و بعد رودخانه‌ها، گیاهان ( باغ ) را و در آخر آدم را خلق کرد. مسئولیت نگهداری از باغ را خدا به آدم واگذاشت. درختان میوه داشتند و شرایط زندگی در این باغ برای آدم خوب و مساعد بود. اما خدا به آدم این تذکر را می‌دهد که او ( آدم ) اجازه دارد از میوه‌های تمام درختان باغ، به غیر از میوه‌های دو درخت،  درخت زندگی  و  درخت شناخت خوب از بد ، استفاده کند.

خدا به آدم می‌گوید که که اگر او ( آدم ) میوه درخت « شناخت خوب از بد « را مصرف کند جان خود را از دست خواهد داد. بعد از خلقت آدم خدا حیوانات و در آخر حوا را از استخوان سینه آدم خلق می‌کند. از نظر سلسله مراتب آفرینش حوا در مرتبه دوم قرار دارد و خدا او را برای کمک به آدم خلق کرد. تا این مرحله از خلقت انسان قادر به تشخیص خوب از بد ( اخلاق ) نبود. حال مار ظاهر می‌شود. مار به حوا می‌گوید که اگر او ( حوا ) میوه درخت » شناخت خوب از بد « را که خدا مصرف آنرا ممنوع کرده است میل ( بخورد) کند به شناخت و استقلال دست می‌یابد. حوا میوه درخت را میل می‌کند و به شناخت دست می‌یابد. حوا آدم را نیز وادار به خوردن میوه این درخت می‌کند و به این ترتیب او هم به شناخت دست می‌یابد. اگر حوا از اوامر خدا سرپیچی نمی‌کرد نه خود آگاه می‌گردید و نه آدم به آگاهی دست می‌یافت. از ادامه داستان بهشت در تورات اطلاع داریم: آدم و حوا از بهشت رانده می‌شوند و عمر جاودانی خود را از دست می‌دهند. مار نیز مجبور می‌گردد برای همیشه بر روی زمین بخزد و دشمن انسان گردد. تاریخ ( اسطوره ی ) خبر می‌دهد که در بدو پیدایش بشر نخست یک زن (حوا) دستورات خدا را نادیده می‌گیرد و به استقلال و خرد دست می‌یابد