اولین سکه های خلفای عرب در سال 663 با نام معاویه در استان فارس (داراب)، در نزدیکی نقش رستم، ضرب شده اند و پشت سکه معاویه نماد مذهبی ساسانیان ( آتش زرتشت ) دیده می شود. همچنین این واژه به خط پهلوی:
( به لاتین =’Amῑr-i wruishnika̕ n’ )
در سمت راست سکه ( روبروی چهره معاویه ) حکاری شده است ( نگاه کنید به عکس 11 – سکه معاویه ).
.
از پسران معاویه سندی ( سکه و یا سنگ نبشته ای ) در دست نیست. همچنین عبدالئه بن زبیر ( 675 ) و عبدالملک مروان ( عبدالملک از مرو و نه عبدالملک پسر مروان، عبدالملک بن مروان، آنطور که تاریخ نویسان سنتی عرب و ایرانی ادعا می کنند ) سکه های با لقب ’ Amῑr-i wruishnika̕ n ‘ در داراب فارس ( 682 ) به نام خود ضرب کرده اند. سکه های دیگری از عبدالملک مروان از سال 696 در مرو ضرب شده اند. در سکه مرو نام ‘ عبدالملک مروان ’ و نه ‘ عبدالملک بن مروان ’ حکاکی گردیده ( Walker I, P 29.Cam. 1). از قرار معلوم اولین خلفاء امویان از ایران برخاسته بودند. با وجود اینکه سکه ای از عبدالملک مروان در داراب ( فارس ) با لقب “امیرالمومنین” در سال 682 ضرب شده است طبری خبر می دهد که عبدالملک در سال 687 به سمت خلیفه منسوب گردیده است. همچنین عبدالئه بن زبیر، به نقل از طبری، در سال 685 لقب “امیر المومنین” را برای خود اننخاب می کند، در صورتیکه بن زبیر 10 سال زودتر، در سال 675 ،سکه بنام خود و با لقب” امیرالمومنین” در داراب ضرب کرده بود. J. Walker اشاره می کند که سکه های که اعراب ضرب کرده اند با اخبار تاریخ نویسان عرب از نظر زمانی همخوانی نمی کنند (27). اسلام شناسان برای تطبیق دادن سال های ضرب شده بر روی سکه ها با اطلاعاتی که نویسندگان سنتی عرب و ایرانی (طبری ) از زمان حکمرانی خلیفه ها و فرمانداران عرب داده اند یک تقویم مصنوعی ( تقلبی) بدین صورت درست کردند:
سال هجری [ سال اول = 3/622 میلادی
دوران یزدگرد سوم [ سال اول = 3/632 میلادی
دوران بعد از یزدگرد سوم [سال اول = 3/ 652 میلادی
: Dating Systems
AH = Hijri [ year 1 = 622/3 AD]
YE = Yazdgard Era [ year 1 = 632/3 AD]
PYE = Post-Yazdgard Era [ year 1 = 652/3 AD
حال اسلام شناسان می توانند با به کمک گرفتن این تقویم ساختگی تاریخ سکه های را که با اطلاعات نویسندگان عرب و ایرانی (طبری) از حکمرانان عرب هماهنگی نمی کنند هماهنگ سازند. بطور مثال اسلام شناس آلمانی ،Rotter، از دو روش مختلف برای تعیین تاریخ سکه های که در ایران ضرب شده اند استفاده میکند: برای مشخص کردن تاریخ سکه های که در داراب ( فارس ) ضرب شده اند به تقویم سال یزدگرد سوم اشاره می کند و برای سکه های که در نقاط دیگر ایران ضرب شده اند تقویم هجری را بکار می گیرد.(28) بدین ترتیب این اسلام شناس میتواند با به کمک گرفتن از این دو روش تاریخ ضرب سکه ها با ارقام طبری در رابطه با حکومت خلیفه ها تطبیق بدهد. اما تاریخ قید شده بر روی سنگ نبشته معاویه در “ام افیس” (سال 42 عرب ها ) تاریخ حقیقی ضرب سکه های ساسانی - عرب است. بطور مثال یک سکه که سال 60 بر روی آن حکاری شده است این معنی را میدهد که این سکه 60 سال بعد از سال 622 ( سال یک اعراب) ضرب شده است .
بر روی سکه معاویه لقب ” ابو سفیان” ضرب نشده است. در استان فارس (داراب) سکه های با نام “ زياد بن ابو سفيان ” از سال 663 ضرب شده اند ( نگاه کنید به کاتالوگ Walker I, صفحه 40، No. 58.). در این سال زیاد بن ابو سفیان حاکم استان فارس بود. تاریخ شناسان سنتی اعراب خبر داده اند که خانواده معاویه زیاد بن ابیه را به فرزندی قبول کرده بودند و به همین علت زیاد بن ابیه به زیاد بن ابو سفیان معروف شد. اما در اسنادی که از معاویه در دست است: بر روی سکه داراب، بر سنگ نبشته ” ام قیس” (حمام یونانی Gadare در اردن ) و سنگ نبشته ای بر یک سد از سال 679 در شهر ’الطائف’ ( در غرب عربستان سعودی – نگاه کنید به عکس 10 ) لقب “ابوسفیان” حکاکی نشده است . سنگ نبشته ‘الطائف’ آخرین سند از معاویه است و از این تاریخ به بعد دیگر اطلاعی از معاویه در دست نیست. همچنین ضرب سکه عبدالئه بن زبیر ( 675) در داراب با لقب Amῑr wlwyshnyk̕ n نیز نشان می دهد که معاویه از این تاریخ ببعد دیگر در ایران ( در شرق ) قدرتی نداشته و امیر “المومنین” نبوده است. اما معاویه در غرب ( در سوریه )، با توجه به سنگ نبشته او در ’ الطائف ‘ ، تا سال 679 با سمت “امیرالمومنین” هنوز قدرت را در دست داشته است.
سنگ نبشته معاویه در ‘ الطائف ‘
( عکس 10)
اسم معاویه (معویه ) در قسمت چپ و بالای عکس
( Early islamic inscriptions near ‘ Taif ‘ in the Hijaz, JNES, 7 , 1948 , pp. 236-242 )
ترجمه سنگ نبشته معاویه به زبان انگلیسی :
this dam is built for the servant of God Muawiya – 1
The Commander of the Faithful Abdallah ibn Sahr has built it – 2
with the Permission of God in the year fifty-eight – 3
God, grant pardon to the servant of God Muawiya - 4
Commander of the Faithful and strengthen him and help him and allow the – 5
believers to profit by him.’ Amr ibn Habbab has written it – 6
معاویه در ایران بر روی سکه خود در داراب ( فارس ) لقب “امیرالمومنین” را به زبان پهلوی و نزد اعراب در سوریه (سد الطائف) این لقب را به زبان عربی ضرب میکند. در سنگ نبشته حمام “ام قیس” ( اردن ) معاویه واژه “امیرالمومنین” را به زبان یونانی می نویسد .
با استناد به حک لقب “امیرالمومنین” بر روی سکه ها در داراب معاویه از سال 663 تا 680، عبدالئه بن زبیر از سال 675 تا 682 و از سال 682 تا 703 عبدالملک مروان در ایران خلیفه بودند و حکومت می کردند. بدین ترتیب از سال 675 تا 682 عبدالئه بن زبیر مخالف و دشمن معاویه بوده. سکه های از بن زبیر نه با لقب “امیرالمومنین”، بلکه با نام حاکم محلی در استخر و در کرمان تا سال 691 ضرب شده اند. تاریخ نویسان عرب و ایرانی قرن 8 و 9 میلادی خبر داده اند که بن زبیر در مکه در زمان حکومت عبدالملک مروان ادعای خلافت میکند. این تاریخ نویسان ادامه می دهند که بن زبیر به دست حجاج بن یوسف ثقفی که به دستور عبدالملک مروان به مکه حمله کرده بود کشته میشود . سکه ی از بن زبیر که در مکه ضرب شده باشد یافت نشده است.
سکه معاویه ( ضرب در داراب- سال 663)
روی سکه
پشت سکه
( عکس 11)
J. Walker, A Catalogue Of The Muhammadan Coins In The British Museum, 1941, Volume I – Arab-Sassanian Coins, British Museum: London, pp. 25-26.
اما چرا در سال 663 ، یعنی 20 سال بعد از جنگ ( به اصطلاح ) نهاوند، هنوز یک خلیفه عرب نماد یک کشور مغلوب را در سکه خود ضرب می کند. شاید بدین علت که به قدرت رسیدن عرب های ایرانی در ایران فقط تعویض یک سلسله به سلسله دیگری محسوب می شد و نه تسلط قومی بیگانه بر ایران زمین. بجای پادشاهان ساسانی تصویر امیر های مسیحی ( عرب های ایرانی ) با نمادهای زرتشتی بر روی سکه ها ضرب شدند. این نظریه که ضرب سکه محافظه کارانه است و نقش نمادهای قدیمی بر روی سکه ( بعلت مسائل اقتصادی ) ادامه می یابند قابل قبول نیست. این نظریه را زمانی می توان پذیرفت که جهانبینی ( ایدئولوژی، در اینجا مذهب) یک جامعه تغییر نکند، اما با عوض شدن مذهب از زرتشت به اسلام، آنطور که تاریخ نویسان سنتی خبر می دهند، می بایست نماد های سکه ها نیز تغییر میکردند. همانطور که در بالا اشاره شد هیچ سنگ نبشته و یا شیء (از حفاری ها ) که از جنگ های ایرانیان و اعراب خبر بدهد در دست نیست و بدین ترتیب نمی شود از حمله بادیه نشینان ( اعراب ) به ایران متمدن سخن گفت. عرب های مسیحی ایرانی و دیگر مسیحیان ساکن ایران ( نستوریان = نستوریان معتقد بودند که در مسیح دو شخص و دو طبيعت وجود داشت: طبیعت آدمی «عیسى» و طبیعت الهی٬ پسر خدا ) پس از شکست ساسانیان از بیزانس و متلاشی شدن دولت ساسانی توانستند قدرت را در ایران بدست بگیرند. در زمان معاویه سپاه اسلام در مقابل لشگر مسیحی بیزانس قرار نگرفته بود، بلکه طرفداران نستوریان در ایران به فرماندهی اعراب روبروی مسیحیت غربی ( یونانی – بیزانسی ) ایستاده بودند. با توجه به ضرب سکه معاویه در داراب ( فارس ) و عبدالملک در مرو این امکان نیز وجود دارد که بعد از سقوط ساسانیان نخست معاویه در داراب و عبدالملک در خراسان و نه در دمشق خلافت خود را اعلام کرده اند. معاویه و عبدالملک عرب های مسیحی ایرانی بودند و نه عرب های مسلمان. اسلام شناس قرن گذشته آلمان ،J.Wellhausen، اشاره به خبری بدین مضمون از تاریخ نویس قرن 8 بیزانسی،Theophanes ، می کند “حکمرانان جدید (عباسیان- نویسنده) در سال 755 بیشتر مسیحیان در فلسطین را به دلیل خویشاوندی با سلسله قبلی کشتند”. اسلام شناس آلمانی ادامه می دهد ” این قابل فهم نیست ، چطور می توان امویان را بعنوان پیروان دین مسیح قلمداد کرد; اینجا بطور قطع اشتباهی (در خبر تاریخ نویس بیزانسی- نویسنده) رخ داده است” (29). برای اسلام شناس آلمانی ،Wellhausen، امویان مسلمان بودند و نه مسیحی و به همین علت نیر نمی تواند خبر تاریخ شناس فرن 8 میلادی بیزانس درست باشد. اما خبر تاریخ شناس بیزانسی که در زمان حکومت عباسیان زندگی می کرده بیشتر با حقیقت مطابقت دارد تا اسلام شناس فرن 20 آلمانی که نمی تواند بپذیرد که امویان به دین مسیحت تعلق داشتند. معاویه سیاست تهاجمی ساسانیان بر علیه بیزانس را ادامه داد و در سال 674 قسطنطنیه ، پایتخت بیزانس، را به محاصره در آورد. حمله های معاویه برای تسخیر پایتخت بیزانس موفق آمیز نبودند و به همین علت نیز سیاست جنگی این خلیفه با مخالفت ایرانیان مواجه گردید. جانشین معاویه عبدالئه بن زبیر بود که در سال 675 در داربگرد فارس سکه بنام خود ضرب کرد ( نگاه کنید به کاتالوگ Walker ، صفحه 33).
باید به این نکته توجه کرد که تاریخ نویسان مسیحی و یهودی بیزانس در قرن 7 و 8 نه اشاره ای به جنگ های قادسیه و نهاوند کرده اند و نه به حمله اعراب برای تسخیر مصر و سوریه. بنا بر خبر های قرن 9 نویسندگان عرب جنگ نهاوند در سال 642 اتفاق افتاده است, اما در این سال دولت ساسانی درهم شکسته بود. تاریخ نویسان سنتی عرب و ایرانی اشاره کردند که یزدگرد سوم در مرو در حال فرار از پیشروی اعراب بدست یک مرزبان در سال 651 به قتل رسیده است. این خبر قتل یزدگرد سوم در سال 651 بدین دلیل نمی تواند صحت داشته باشد که یک مرزبان فقط زمانی یک پادشاه ساسانی را به قتل می رساند که دیگر این پادشاه مورد تایید موبدان قرار نمی گرفت و طرد شده بود، اما تا به امروز زرتشیان از یزدگرد سوم ستایش می کنند و مرگ او را فاجعه ای برای ایران می دانند. قصد گزارش دهندگان خبر قتل یزدگرد سوم بدست یک مرزبان اشاعه این تصور غرض آلود ( در زمان طبری) است که زرتشتیان به دین و سنت خود خیانت کرده اند و پادشاه خود را به قتل رسانند. در باره سن یزدگرد سوم در زمان تاجگذاری نیز نظر های مختلفی بیان شده است. دینوری اشاره می کند که یزدگرد سوم در سن هیجده سالگی تاجگذاری کرده است و به نقل از طبری این پادشاه ساسانی در سن 28 سالگی بقتل رسیده ، بدین ترتیب و با در نظر گرفتن 20 سال سلطنت می بایست یزدگرد سوم در سن هشت سالگی تاج سلطنتی را بر سر گذاشته باشد. همچنین اسلام شناس آلمانی ، Nöldeke، معتقد است که یزدگرد سوم در سن هشت سالگی به سلطنت رسیده است ( سکه ها ده سال اول سلطنت یزدگرد سوم ،بنظر این اسلام شناس، این پادشاه را بدون ریش نشان می دهند ). Tyler-Smith اشاره می کند که فقط 17 ضرابخانه شناخته شده اند که سکه های یزدگرد سوم را ضرب می کردند و با توجه به دوران نسبتا طولانی سلطنت این پادشاه ساسانی (632 – 651 ) می بایست تعداد بیشتری ضرابخانه اقدام به ضرب سکه از یزدگرد میکردند ( 30 ). به استثنا سکه های سیستان سکه های یزدگرد فقط در فارس و خوزستان ضرب شده اند.
به نقل از Tyler-Smith بیشتر سکه های یزدگرد سوم مابین سال های 632 تا 633 ضرب شده اند و از سال 636 تا 637 ،به استثناء سکه های ضرابخانه فارس و خوزستان، و از سال 641 تا 642 سکه ای در دست نیست. مابین سال های 642 تا 652 فقط ضرابخانه کرمان و شاید هم ضرابخانه سیستان سکه های از یزدگرد سوم ضرب کرده اند. Tyler-Smith اضافه می کند که علت ضرب نشدن سکه در سال های 636 تا 637 شوک وارده از شکست ساسانیان در جنگ قادسیه است که در حقیقت عمل کرد دولت ساسانی را فلج کرده بود. Tyler-Smith در بررسی سکه های یزدگرد سوم به این نتیجه می رسد که این پادشاه ساسانی کنترل تمام مناطق ایران را در دست نداشته است.
همانطور که در بالا اشاره شد از حادثه تاریخی جنگ های نهاوند و قادسیه اسنادی که در زمان بروز و یا مدتی بعد از جنگ نوشته شده باشند در اختیار ما نیست و با این وجود زرین کوب در کتاب “روزگاران، ص. 256 ” شروع جنگ قادسیه را بدین گونه بازگو می کند: ” این بار، سپاه خلیفه در قادسیه نزدیک حیره فرود آمد، و در اطراف ، بنای غارت و تاخت و تاز گذاشت. رستم هم، که سردار بزرگ ایران و نایب السلطنه یزدگرد محسوب می شد، بعد از تعلل بسیار که ناشی از بی اعتنایی به تهدید اعراب بود، از تیسفون بیرون آمد و با سپاه خویش در آن سوی قادسیه در محلی موسوم یه دیرالاعور اردو زد ” . چنین خبری از شروع جنگ قادسیه را تاریخ نویسی می تواند بنویسد که خود همراه سپاه و ناظر جنگ بوده و متوجه گردیده که رستم „ تعلل ” می کرده است و یا شاهدی از رفتار رستم در تیسفون خبر داده باشد که بعد تاریخ نویس این خبر را به تحریر در آورده. این خبر را زرین کوب یا از طبری نقل کرده است، یا از بلاذری و یا از دینوری (821 -895 ) که هر سه تاریخ نویس حداقل 150 سال بعد متوجه ” تعلل ” رستم شده اند ( در تخیل خود ). بلاذری از هقت عرب نام می برد که در بقتل رساندن رستم در قادسیه شرکت داشتند ، مداینی ( Madaini ) از سه و هم چنین نقل می شود که رستم بر اثر تشنگی درگذشته است. هومر ، حماسه سرا یونانی، نیز در سال 800 قبل از میلاد و 400 سال بعد از جنگ ترویا، در منظومه الیاد ( اسطوره ؟ ) ، از فرود آمدن ارتش یونانیان در سواحل شهر ترویا خبر می دهد ( زرین کوب نیز اشاره می کند به فرود آمدن ” سپاه خلیفه در حیره ” ). اگر ما سندی از جنگ های قادسیه و نهاوند در دست نداریم ، اما از نتیجه جنگ های سال های 622 و 627 بیزانس با ایران و هم چنین از نقش اعراب در این جنگ ها ، بدان گونه که نویسندگان بیزانسی خبر داده اند، با اطلاع هستیم.
اخبار جنگ های قرن 7 اعراب در زمانی ( در قرن 9 ) توسط تاریخ نویسان عرب و ایرانی (طبری) به تحریر در آمدند که امپراطوری اسلام مستحکم گردیده بود و حکمرانان عرب به یک گذشته جنگی و قهرمانانه ( اسطوره ای ) احتیاج داشتند.
—————————————————————————————————————————————————————————-
(1) – Bibliotheca Persica, Edited by Ehsan Yar-Shater
The History of al-Tabari, Volume XII, State University of New York 1992, PP. 29 -36
(2) – Albrecht Noth, Quellenkritische Studien zu Themen, Formen und Tendenzen
frühislamischer Geschichtsüberlieferung, Bonn 1973, P. 131
(3) – Ahasver V. Brandt, Werkzeug des Historikers, Eine Einführung in die Historischen
Hilfswissenschaften, 17 Auflage, Stuttgart 2007, P 149
(4) – Augustus Spijkermann, The Coins of the Decapolis and provincia Arabia, Jerusalem 1978. P. 128-29, No. 1
(5) – Prophyläen Weltgeschichte, Bd.V., Frankfurt 1963, S. 65
(6) – H.Gaube, Arabosasanidische Numismatik ,1973, P. 12
Oxford 2000. Pl. 38, Nos. 560
(8) – Jan Assmann, Religion und kulturelles Gedächtnis, München 2000, P. 17
(9) – Maurice Halbwachs, Das Gedächtnis und seine Sozialen Bedingungen, Frankfurt/M, 1985
P. 382
(10) – Encylopaedia Iranica (ed. by Eshan Yarstater),Volume VII, Fascicle
Costa Mesa (California/USA) 994, 98- 08
(11) – Markus Groß, Schlaglichter, die beiden ersten islamischen Jahrhunderte, Berlin, 2008, P. 89
(12) – ,Albrecht Noth und Jürger Paul, Der islamische Orient, Grundzüge seiner Geschichte
Würzburg, 1998, P. 30
(13) – Barbara Finster, Arabien in der Spätantike, in Archäologischer Anzeiger, 1996, P.287-319
(14) – Gernot Wiessner, Christlicher Heiligenkult im Umkreis eines sassanidischen Großkönigs
In: Festgabe deutscher Iranisten zur 2500 Jahrfeier Irans, P. 145
(15) – Gerhard Wirth, Chosrau II, in: LThK II (Freiburg 1994),Sp.1098.
(16) -:Walter Beltz, Entsakramentalisierung der syrischen Kirche im Sasanidenreich, in
Inkulturation des Christentums im Sasanidenreich, Hg. von: Arafa Mustafa, Jürgen Tubach
und G. Sophia Vashalomidze, Wiesbaden 2007. PP. 295-305
(17) – G.Widengren, Die Religionen Irans, Stuttgart 1965, P. 283
(18) -, A.Pertusi, Georgio di Pisidia Poemi. I. Panegerici. Edizione critica
traduzione e commento ,Ettal, 1959
(19 ) -Y. Nevo and J.Koren, Crossroad to Islam. New York 2003, pp.27-46
(20) – Peter Schreiner,Byzanz, 565-1453, Oldenbourg,Grundrisse der Geschichte
,München 2008, P.17
(21) – G. Ostrogorsky, Geschichte des byzantinische Staates, München 1952, P. 93
(22) – Isoyaw patriarchae III. Liber epistularum ( CSCO, Vol. 12, Scriptores Syri II,
tomus 12), 172.
(23) – Parvaneh Pourshariati, Decline and Fall of the Sasanian Empire, New York, 2008, P 232
(24) – Harald Suerman, Juden und Muslime gemäß christlichen Texten zur Zeit Muhammads und in der Frühzeit des Islams, in: Holger Preißler, Heidi Stein (Hrsg). Annährung an das Fremde, XXVI. Deutscher Orientalistentag vom 25. bis 29.9.1995 im Leipzig, Stuttgart 1998, 145-154
(25) – Karl-Heinz Ohlig, Der frühe Islam, eine historische Rekonstruktion anhand zeitgenössischer Quellen, Berlin, 2007, P. 248-255
(26) - Aleksander Nikitin and Günter Roth, “The earliest Arab-Sasanian coins”, Numismatic Chronicle, v.155. London, Royal Numismatic Society, 1995, pp.131-134
(27) – J. Walker, A Catalogue Of The Muhammadan Coins In The British
Museum, 1941, Volume I، Arab-Sassanian Coins, London1941, xxviii
Even so there are numerous case where the coin evidence”
”Can not be reconciled with the historical tradition
(28) – Rotter, Die Umayyaden und der Zweite Bürgerkrieg ( 680-692), Wiesbaden 1982, P. 85
(29) – Julius Wellhausen, Das Arabische Reich, Berlin 1902, P. 345
(30 ) -Tyler-Smith, Susan, Coinage in the Name of Yazgerd III and the Arab Conquest
of Iran, Nomismatic Chronicle, 160 (2000), pp. 135-170








Mai 18th, 2009 at 11:17 e
shahrbaraz Says:
Februar 10th, 2009 at 03:39 e
درود بر شما.
بحث تازه و جالبی را مطرح کردهاید. باید سر فرصت نوشتههایتان را بخوانم.
اما یک درخواست دارم. خواهشمندم در نوشتن نامها به زبان فارسی دقت کنید. با نگاه به کتابهای فارسی میتوانید بسیاری از این اشتباهها را درست کنید.
برای نمونه
شهربراز نه شهرباراز.
غسانیان نه غساسیه.
پترا نه بترا.
تدمُر نه قدمر.
خسرو دوم پرویز نه خسرو پرویز دوم
جنگ یرموک نه برموک
شاهدخت پوران یا پوراندخت نه بوران
دینوری نه دیناوری.
پیروز باشید.
شهربراز
مزدک Says:
April 26th, 2009 at 11:48 e
درود !بسیار جالب و تازه بود!امیدوارم که تحقیقات تازه برای شناساندن تاریخ و فرهنگ ایران زمین هر روز گسترده تر گردد !
سایانا Says:
April 26th, 2009 at 16:09 e
درود بر شما..دوست عزیز…برای اولین بار است که یک چنین تحلیل تاریخی در مورد شکست ایرانیان از اعراب بادیه میشنوم…من شاید خیلی متوجه این قضیه نشدم و یا تاریخ نگاران کوتاهی کردند…..فکر میکنم که شما ردیف های تاریخی را با فاصله های زیادی به هم ربط ..میدهید…مثلا از زمان عمر ..که حمله به ایران شروع شد را را اگر دنبال میکردید تا زمان خلفای بعدی به طور ردیف بندی ..هر چقدر اگر با اطلاعات کم تاریخی هم روبرو باشید…باز برای خوانندگان ملموس تر و قابل باورتر خواهد بود…بدین صورت که شما بیان نمودید خوانندگان خود را در یک گیچی و سردر گمی تاریخی با پرش های جدا از هم قرار میدهید
heinkoly Says:
Mai 14th, 2009 at 19:08 e
آقای امیرخلیلی گرامی .
اینجانب نیز همیشه در مورد پایان کار ساسانیان و روی کارآمدن اعراب به دلیل کمبود یا نبود مدارک و نوشته ها ، دچار ابهام و سوال بوده ام .مقاله و نظریه شما بسیار بدیع و شوکه آور است .مقاله را به یکی از خبرگان تاریخ ایران نشان دادم . جواب ایشان این چنین بود :
” در مقالههایی که نشانیاشان را آوردید، زیرنویسها و توضیحات زیر عکس کتیبهها و سکهها و سخنانی که با اتکای بر آنها گفته شده درست نیستند. به عبارت دیگر، واقعیتها برای سندسازی و یا القای منظور خاصی تحریف شدهاند. بیگمان اینکار را مؤلف محترم انجام نداده و گویا از منابع مجعول استفاده شده باشد ”
خواهشمنداست هرچه زودتر نسبت به رفع ابهام و تناقض در نظریه شما و پاسخ ایشان اقدام فرمایید .
در صورت نیاز میتوانم آدرس اینترنتی ایشان را در اختیارتان گذارم تا ارتباط مستقیم داشته باشید .
منتظر پاسخ گره گشای شما هستم .