تاریخ نویسی علمی – انتقادی

( بخش 2)      

ساسانیان در سال 241 شهر عرب نشین الحضر ( 80 کیلومتری جنوب موصل – Hatra ) را که در کناره رودخانه دجله قرار داشت به تصرف در آوردند و اعراب این منطقه را به شرق ایران انتقال دادند. شاپور اول به شهر  انطاکیه ( Antiochia ) حمله کرد و کشیش مسیحی و تمام پیروان کلیسا را اسیر و در جندی شاپور اسکان داد. به نقل از زرتشت شناس معاصر آلمانی ،Stausberg ، شاپور اول ده ها – یا صد ها هزار از مسیحیان مناطق سوریه، کاپادوکیه و کیلیکیه ( ترکیه امروز ) را به ایران انتقال داد (14). زرتشت شناس آلمانی همچنین اشاره می کند که به علت ازدواج مسیحیان انتقال داده شده با پیروان ادیان دیگر دین مسیح قوی ترین اقلیت دینی در ایران به شمار می آمد. دوباره خسرو اول در سال 540 تمام شهروندان انطاکیه را به گروگان گرفت و در منطقه میان رودان ( بین النهرین ) در شهر جدیدی بنام ” انطاکیه خسرو ” سکونت داد . نقل می شود که تالار پذیرایی کاخ تیسفون با نقاشی های از این انتقال شهروندان انطاکیه تزئین شده بود.  

انتقال ساکنان مناطق تسخیر شده به داخل سرزمین ایران بخشی از سیاست خارجی دولت ساسانیان را تشکیل می داد (15). بدین ترتیب در دوران ساسانیان اعراب نه فقط همسایگان غربی ایران بودند، بلکه در داخل خاک ایران نیز زندگی می کردند. در سال 622 هراکلیوس ،پادشاه جوان بیزانس، توانست بر ارتش خسرو دوم ( 590 -628) در ارمنستان پیروز شود. پیروزی های بعدی بیزانس (سال 628 در “ نینوا „- نزدیکی موصل ) سر انجام منجر به شکست نهایی ارتش ساسانیان گردید. در جنگ 628 در موصل فقط ارتش ساسانیان از بیزانس شکست نخورد، بلکه نیروی نظامی دولت خسرو دوم پرویز نابود گردید. شاید دلیل مهم شکست خسرو دوم پرویز از بیزانس شرکت نکردن سواره نظام ورزیده زرهپوش ( کاتافراکت –  Cataphract)  ارتش ساسانیان در این جنگ بود. این واحد زرهپوش برای جلوگیری از نفوذ هون های سفید (هفتالیان) در سرحدات شمال شرقی امپراتوری ساسانیان مستقر بود. کاتافراکت ها بعد از فروپاشی سلسله ساسانیان ایران را ترک کردند و در سرزمین چین اقامت گزیدند ( 16).

   پیروزی هراکلیوس بر ایران با کمک اعراب غرب سوریه ، اعراب میان رودان  و همچنین عرب های که در ایران زندگی می کردند امکان پذیر گردید. اعراب غرب سوریه ( غسانیان – Ghassanids )  و اعراب میان رودان ( لخمی‌ها – Lakhmids ) پیرو دین مسیحیت ، شاخه یعقوبی ( Monophysitism  ) بودند – یعقوبی ها معتقد بودند که طبیعت مسیح خدایی است. اسلام شناس آلمانی ،Noth، اطلاع می دهد که ساکنان شهر های عرب نشین ” تدمر” در شرق سوریه  ،”پترا ” در اردن و “ الحیره ” در جنوب نجف مسیحی بودند (17). باستان شناس آلمانی ، Barbara Finster ، اشاره می کند که عرب ها شبه جزیزه عربستان در قرن ششم و هفتم ،بر خلاف نظریه شرق – و اسلام شناسان سنتی، پیرو شعب های مختلف دین مسیحیت ( ارتودوکسی، نستوری، یعقوبی ) بودند. بخصوص دین مسیحیت در شهر تهامه در جنوب غرب شبه جزیره عربستان، در جزیره جرزفرسان در دریای سرخ، در شرق، در کناره های خلیج فارس و در عمان مابین اعراب اشاعه داشته است. باستان شناس آلمانی یادآور می شود که باستان شناسان مصری در سال های 80 قرن گذشته در شرق شبه جزیره عربستان، در سواحل خلیج فارس، در شهر “جبیل” یک کلیسا را حفاری کردند. (عکس 8  ). اما این باستان شناسان مصری، به نقل از  Finster، تا به امروز نتایج  تحقیقات خود را منتشر نکردند و به نظر هم نمی رسد که این تحقیقات را منتشر کنند .شرکت نفتی „ARAMCO“ چندین عکس و یک گزارش از این کلیسا را در احتیار باستان شناس آلمانی قرار داده است (18).خانم Finster در خاتمه مقاله خود (ص 319) ادامه می دهد که در خیلی موارد می بایست شرق شناسان نظریات خود را در رابطه با شبه جزیره عربستان تغییر دهند.   

kirche   

(عکس 8 )  

 نقش صلیب بر روی دیوار کلیسای ’جبیل’ از قرن 6 یا 7 ( قسمت راست عکس )  

به نقل از مذهب شناس آلمانی  ‚  Theresia Hainthaler ‚ در جزیره فیلکه ( کویت) یک کلیسا از قرن 5 – 6 ( میلادی ) حفاری شده است. (19) این مذهب شناس آلمانی ادامه می دهدکه اعراب ساکن حاشیه خلیج فارس در سال 676 به یک مجمع مشورتی کلیسایی ( Synod ) فراحوانده بودند و همچنین خبر از ساختن کلیساهای نو در شهر ها و دهات داده شده است ( نگاه کنید به پاورقی 19، ص. 100). خبر تاریخ نویسان عرب که اعراب قبل از اسلام در دوران جاهلیت به سر می بردند نادرست است. با توجه به نقش صلیب در سکه های حکمران مرو، سلم ابن زیاد، ( نگاه کنید به عکس های 4، 5 و 6 ) این احتمال نیز هست که اعراب مقیم ایران نیز مسیحی بودند. همچنین دو زن خسرو دوم پرویز، شیرین از سوریه و ماریا از بیزانس، گابریل، پزشک خسرو دوم، یزدین، وزیر امور مالی کشور و پسر او شمطا به دین مسیحیت قبول کرده بودند خسرو دوم پرویز در زمان تبعید خود در بیزانس ( پس از به قدرت رسیدن  بهرام چوبین، ژنرال خسرو دوم پرویز، پادشاه ساسانی مجبور گردید ایران را ترک کند و به بیزانس پناه ببرد ) سرجیوس (Sergios ) ، شهید مسیحی قرن سوم را پرستش می کرد. سرجیوس افسر ارتش رم در قرن سوم، پس از پذیرفتن دین مسیحیت، به مرگ محکوم گردید و به قتل رسید. مقبره سرجیوس در شهر ” الرصافه – Rusafa ” در شمال سوریه قرار دارد. ایران شناس آلمانی ، Wiessner، اشاره می کند که حتا قبل از فرار خسرو دوم پرویز به بیزانس تعداد بسیاری از اطرافیان نزدیک شاه سالیانه برای زیارت مقبره سرجیوس به شمال سوریه سفر  می کردند (20) . Wiessner  اضافه می کند که خسرو دوم پرویز و بیشتر درباریان به دین زرتشت زیاد اعتقاد نداشتند و مسیحی بودن نزدیکان این پادشاه ساسانی نیز نشانه از بین رفتن نفوذ موبدان زرتشتی در دربار است. تاریخ نویس آلمانی , Gerhard Wirth , حتا ادعا می کند که خسرو دوم پرویز دین مسیحیت را پذیرفته بود. (21) در تمام دوره ساسانیان موبدان زرتشتی ( کرتیر و یا تنسر ) نتوانستند دین زرتشت را به سراسر سرزمین گسترش دهند (22). مذهب زرتشت مذهب رسمی دولت ساسانیان و شخص شاه موظف به نگهداری از این دین بود. اما زیر دستان و حتا اریستوکرات های ( اشراف ) دربار از دین مسیحیت پذیرفته بودند. در جنگ های ایران و بیزانس (622 و 628) مسیحیان ایران از هراکلیوس پشتیبانی کردند. اسلام  شناس آلمانی  G. Widengren ، اشاره می کند که ” جای هیچ تردیدی نیست که با پیروزی مسلمانان بر ایران روند و پیشرفت مسیحی شدن ایرانیان خاتمه یافت. هم چنین نیز مشخص است که دین زرتشت نمی توانست در مقابل مسیحیت پایداری کند ”. (23) در زمان خسرو دوم پرویز قدرت مرکزی که بر پایه مذهب زرتشت بنا گردیده بود در شرف فروپاشی قرار داشت و حمله به سوریه و پیشروی تا مصر فقط برای مدت زمانی کوتاه از منقرض شدن دولت ساسانی جلوگیری کرد. اعراب به عنوان یک قوم بیگانه و از خارج بر ایران پیروز نگردیدند، بلکه اعراب ساکن در ایران ( عرب های ساسانی )، پس از نابودی ارتش ساسانیان، در ایران قدرت را در دست گرفتند. زرین کوب در کتاب ” روزگاران – تاریخ ایران از آغاز تا سقوط سلطنت پهلوی” – تهران ، 1384، ص 307 اشاره می کند: ” ازین رو در ماجرای حیره و قادسیه اعرابی که در خاک ایران بودند، در هماهنگی با مهاجمان هم نژاد خود که پیروزی آنها را وسیله بهبود حال خود می دیدند، تردید زیادی نشان ندادند”. حتی نقل شده است که اعراب ایرانی در ارتش ساسانیان نیز خدمت می کردند. در قطعه شعری تحسین آمیر از هراکلیوس در رابطه با پیروزی بیزانس در جنگ 622 ( ارمنستان ) بر ساسانیان از یک ژنرال عرب در ارتش ایران نام برده شده که علیه هراکلیوس در جنگ ارمنستان شرکت داشته است. (24) شاعر همچنین اشاره به یک سرباز فراری ایرانی می کند که به هراکلیوس  پناه آورده بود. هراکلیوس پس از پیروزی در جنگ 622  ژنرال عرب ایرانی را می بخشد. فرار سرباز ایرانی به ارتش بیزانس در این جنگ نشانه کشمکش و اختلاف در ارتش ساسانیان است. 

 هراکلیوس در سال 630 با سپهبد شهروراز در زمان سلطنت پوراندوخت ( پادشاه زن ساسانی از سال 628 تا 631) قرارداد صلحی را امضاء نمود که بر طبق آن ایران تعهد کرد صلیب مسیحیان را که ارتش خسرو دوم پرویز در سال 614 پس از اشغال اروشلیم ضبط کرده و به ایران انتقال داده بود دو باره به این شهر باز گرداند و همچنین ارتش خود را از اراضی بیزانس خارج نماید. هراکلیوس در سال 630 در اروشلیم علامت صلیب مسیحیان را به کلیسا این شهر تحویل داد. با این وجود هراکلیوس ،به علت مناقشات مذهبی ( نظریات مختلف در مورد مسیح و مسیحیت در منطقه ) ، به این نتیجه رسید که خواسته ها و سیاست های بیزانس را نمی تواند در این مناطق ( فلسطین، سوریه، مصر و میان رودان ) عملی سازد. به همین علت هراکلیوس اداره این سرزمین ها را به متحدان عرب خود سپرد و عقب نشینی کرد. پس از عقب نشینی ارتش بیزانس از مناطق شرقی امپراطوری در قرن 7 و واگذاری این مناطق به متحدان عرب خود و پس از شکست ارتش ساسانیان از بیزانس قبیله های اعراب به تنها قدرت نظامی در این سرزمین ها تبدیل شده بودند. جنگ اعراب با بیزانس برای تسخیر سوریه در قرن 7 ( جنگ “یرموک ” Jarmuk ,در سال 636 )، آنطور که تاریخ نویسان عرب قرن 8 و 9 خبر می دهند، واقعیت ندارد و اگر هم درگیری نظامی در این مناطق به وقوع پیوسته باشد درگیری مابین بیزانس و اعراب نبوده، بلکه بین قبیله های مختلف اعراب برای به دست گرفتن قدرت (جنگ مابین متحدان عرب هراکلیوس، مابین غسانیان که از بیزانس به سرزمین خود بازگشته بودند و اعرابی که با ساسانیان همکاری می کردند و پس از عقب نشینی ارتش خسرو دوم پرویز هنوز این منطقه را ترک نکرده بودند ). دو قرن بعد طبری و تاریخ نویسان عرب در داستان های ” هزار و یک شب” خود این درگیری ها بین اعراب و همچنین راهزنی عرب ها به سرحدات بیزانس و ایران را به جنگ های قهرمانانه اعراب علیه بیرانس و ایران بر گرداندند. به نقل از Nevo ارتش بیزانس در قرن 6  از سوریه عقب نشینی کرده بود و فقط نماینده مذهبی بیزانس در این منطقه حضور داشت. (25) سوریه از قرن 6 تحت کنترل اعراب بود و به همین علت نیز تا بحال هیچ شئی  ( ابزار جنگی ) از اطراف رودخانه یرموک ( محل وقوع جنگ به ظاهر یرموک ) پیدا نشده است. شاید به علت مستقر نبودن ارتش بیزانس ساسانیان توانستند در سال 614 به سادگی اروشلیم و 619 مصر را به تصرف خود درآوردند و با مقاومتی مواجعه نشدند ( پادگان های نظامی بیزانس در این مناطق مستقر بودند و نه ارتش بیزانس) . تاریخ نویس آلمانی ، Peter Schreiner ، در کتاب “بیزانس از 565 تا 1453 اشاره می کند : “پیامد های سیاسی پیروزی بیزانس بر علیه ایران فاحش و عمده بودند. این پیروزی منجر به وجود آمدن یک خلاء سیاسی در منطقه (سوریه ، اروشلیم و مصر ) گردید. بیزانس نتوانست فوری با نیروی نظامی و یا کادر اداری نظارت خود را بر این مناطق اعمال کند. عرب ها به این مناطق نفوذ کردند و اروشلیم را در سال 634 اشغال نمودند و با واگذاری اسکندریه در سال 642 مصر نیز به دست عرب ها افتاد” .(26)

Noch gravierendervwaren die politischen Folgen seiner ( Herakleios )  Eroberungen und Siege gegen die Perser. Sie hatten Leerrräume geschaffen, die weder administrativ noch militärisch rasch ausgefüllt und geschütztbwerden konnten. Dorthin drangen seit 634 die Araber und eroberten Jerusalem, wohin erst kürzlich ( 630) das Hl. Kreuz wieder zurückgeführt worden war. Im Jahre 642 schließlich fiel mit der Übergabe Alexandreias ganz Ägypten in arabische Hand

طبق نظر تاریخ نویس آلمانی مصر به اعراب واگذار گردید و جنگی اتفاق نیافتاد است ( حکایت می شود که عمر به اسکندریه حمله کرد و کتاب خانه این شهر را آتش زد) Schreiner نه نامی از جنگ “یرموک ” می برد و نه از حمله اعراب به فرماندهی عمر به مصر. نویسنده کتاب بیزانس فقط اشاره می کند که پس از شکست ایران منطقه های آزاد ( سوریه، اروشلیم ) پدیدار گشتند که به تصاحب اعراب درآمدند. Schreiner اضافه می کند : ” در سال 644 اعراب تحت فرمانده ای معاویه به آسیا کوچک ( مناطق غربی ترکیه ) حمله کردند “ (ص 18 ). همچنین تاریخ شناس روسی، Ostrogorsky، که بعد ار انقلاب اکتبر روسیه به غرب پناه آورد در کتاب ” تاریخ دولت بیزانس” اشاره می کند که بیوه هراکلیوس، مارتینا، که مدت زمانی کوتاه بعد از مرگ شوهرش در بیزانس حکم فرامایی می کرد، به اسقف اسکندریه ماموریت داد که به توافقی با فرمانده هان عرب برای خروج ارتش بیزانس برسد. بر طبق این توافق دولت بیزانس تعهد کرد که ارتش خود را در مدت زمان معینی از اسکندریه خارج کند. در تاریخ 12 سپتامبر 642 نیرو های بیزانس با کشتی اسکندریه را به مقصد جزیره یونانی Rhodos ترک کردند. (27) تاریخ نویس روسی نیز اشاره ای به حمله مسلمانان به مصر نمی کند، بلکه اعراب، به نقل از تاریخ نویس روسی، بعد از عقب نشینی بیزانس از اسکندریه در مصر به قدرت رسیدند. Ostrogorsky اضافه می کند که مابین معاویه و بیزانس در سال 659 قرارداد صلحی به امضاء رسید “ ( ص 95). معاویه در سال 654 جزیره Rhodos را اشغال نمود و تندیس برنز بزرگ خدای خورشید که در سال 225 قبل از میلاد سرنگون شده بود را به غنیمت گرفت. معاویه این تندیس را در شهر Edessa به یک تاجر آهن فروش فروخت. به نقل از اسقف سوریه ای ،Isoyaw ( وفات 659)، معاویه حکمران با مدارا و بی تعصبی بوده. اسقف خبر می دهد که ” شرائط برای شکوفایی ایمان صلح آمیز است”. اینجا منظور از ایمان مسیحیت است و به طور قطع اگر مسلمانان بر سوریه حکمفرمایی می کردند چنین نظریه ای را یک اسقف  ( مسیحی ) بیان نمی کرد. (28 ) 

سبئوس ( Sebeos )، کشیش و تاریخ نویس ارمنی قرن 7 میلادی ، به نقل از پروانه پورشریعتی (29 ) ، در کتاب خود ” تاریخ هراکلیوس” از جنگ قادسیه خبر می دهد که ساسانیان در قادسیه  80،000 سرباز به فرماندهی رستم در مقابل سپاه اعراب  متمرکز کرده بودند. Y. Nevo ( پاورقی 22 ) ادعا می کند که نوشته اصلی کتاب ‚ سبئوس ‚ در دست نیست و رونوشتی که امروز از این نویسنده قرن 7 در اختیار ما قرار دارد در قرن 10 / 11 توسط نویسندگان دیگری نوشته شده است ( نسخه اصلی به زبان یونانی بوده و در صورتیکه رونوشت به خط ارمنی است ) . مذهب شناس آلمانی ،Suermann، به کتاب ” تاریخ هراکلیوس ” اشاره می کند که نویسنده ( سبئوس ) اطلاع کامل از اسلام داشته است، اما مناطق نامبرده در کتاب این نویسنده ارمنی در شبه جزیره عربستان قرار ندارند و بیشتر سرزمین های هستند که در انجیل به آن ها اشاره شده است. ( 30) سبئوس در کتاب خود خبر از “پیوند اعراب با یهودیان” را می دهد ( Suermann , ص 150) که ارتش هراکلیوس ، پادشاه بیزانس، را شکست دادند. این خبر سبئوس واقعیت تاریخی را بیان نمی کند و یک افسانه است. هیچ اتحادی مابین اعراب و یهودیان بر علیه بیزانس وجود نداشته و برعکس، اعراب سوریه از هراکلیوس در جنگ بیزانس علیه ایران پشتیبانی نیز کردند. به علت نکات مثبتی که در کتاب “تاریخ  هراکلیوس” در باره دین یهودیب نوشته شده است مذهب شناس آلمانی این ‚ Ohlig ‚  بر این عقیده است که ناشر این کتاب می بایست پیرو دین یهودیت بوده باشد. (31 ) با توجه به تناقضات خبرهای تاریخی در ” تاریخ هراکلیوس” نمی توان برای اطلاع از جنگ های قادسیه و نهاوند به کتاب سبئوس استناد کرد .  

تاریخ نویسان مسلمان قرن 8 و 9 میلادی اشاره ای دقیق به تاریخ جنگ قادسیه ( 636، 637 یا 638) نکرده اند، اما در عوض طبری دقیقا از تعداد نفرات هر دو سپاه خبر می دهد: ایرانیان صدهزار سپاهی و تعدادی فیل جنگی و اعراب سی هزار جنگجو در جبهه قادسیه در مقابل یک دیگر صف آرایی کرده بودند. در جنگ قادسیه وزیدن یک طوفان شن به سمت سپاهیان ساسانی نیز به پیروزی اعراب کمک کرد. شرق شناس فرانسوی ، Jean-Maurice Fiey ، اشاره می کند به خبری از مشاجره بین ، Iso Yahb III ، ( اسقف مسیحیان ایرانی در تیسفون بین سال های 649 تا 659 ) و عرب های مسیحی قطر. طبق این خبر عرب های مسیحی در قطر اسقف تیسفون را به رسمیت نمی شناختند. شرق شناس فرانسوی معتقد است که علت این قیام مسیحیان قطری علیه اسقف Iso Yahb III  اشغال تیسفون توسط اعراب در سال 635 و از بین رفتن اعمال نفوذ ایرانیان بر اعراب قطر از این تاریخ ( 635) به بعد است. (32) بدین ترتیب، با توجه به نظریه شرق شناس فرانسوی، یکسال قبل از جنگ قادسیه  اعراب در تیسفون به قدرت رسیده بودند. طبق اخبار تاریخ نویسان عرب و طبری نفرات سپاه اعراب در تمام جنگ ها علیه بیزانس و ایران به مراتب کمتر از طرف مقابل بوده و با این وجود همیشه عرب ها پیروز شدند. در جنگ نهاوند، به نقل از این تاریخ نویسان، ایرانیان 150000 هزار جنگجو در مقابل 10000 سپاه اعراب قرار داده بودند. در جنگ با بیزانس اعراب موفق شدند فقط با 25000 هزار سرباز ارتش 200000 نفری بیزانس را در کناره رودخانه یرموک  شکست دهند. ارتش بیزانس بعد از پیروزی بر ساسانیان در سال 628 (در ” نینوا ” – نزدیکی موصل ) و قرارداد صلح با شهربراز ( 630 ) در اروشلیم در اوج قدرت نظامی خود بود. اعراب سوریه از بیزانس در جنگ علیه ایران حمایت کردند، اما شش سال بعد، طبق اخبار نویسندگان مسلمان، این ارتش قدرتمند بیزانس در یرموک مغلوب متحدان عرب خود می شود

 در سال 641 دولت ساسانیان که به دلیل شکست های متعدد از بیزانس ضعیف گردیده بود سرانجام فرو پاشید. در همین سال 641 هراکلیوس نیز درگذشت و اعراب دیگر تعهدی در مقابل بیزانس نداشتند و خود مستقلا مناطق شرقی امپراطوری بیزانس را اداره می کردند. جنگ نهاوندی (642) که تاریخ نویسان سنتی عرب و ایرانی ( طبری) از آن خبر داده اند همین استقلال اعراب در ایران ( عرب های ایرانی ) بعد از مرگ هراکلیوس است. بطور قطع خاندان ساسانیان بدون مقاومت قدرت را به اعراب ایرانی تسلیم نکردند و به امکان خیلی زیاد درگیری های محلی نیز بین پیروان عرب های مسیحی و طرفداران یزدگرد سوم اتفاق افتاده است. اما با توجه به شکست سترگ و نابودی سپاهیان ساسانیان در موصل ( 628) از بیزانس بعید بنظر می رسد که ساسانیان می توانستند دوباره ارتشی منظم  نخست در جنگ پل (جسر ) در سال 634 در مقابل اعراب ایستادگی کنند و بعد از مدت زمانی کوتاه، به نقل از طبری، در قادسیه ( 636) یک ارتش 100000 نفری، شش سال بعد در نهاوند ( 642 ) یک لشگر 150000 نفری و مجدا ( بعد از شکست در نهاوند ) در مسیر راه همدان قزوین سپاهی در مقابل اعراب قرار دهند. دولت ساسانیان بعد از قتل خسرو دوم در سال 628 بدست پسرش و سپهبد شهروراز فرو پاشیده بود و یک تشکیلات منظم دولتی دیگر وجود نداشت: بعد از مرگ خسرو دوم تا زمان سلطنت یزدگرد سوم ( 632) چهار پادشاه مرد و دو پادشاه زن تاج سلطنتی را بر سر گذاشتند. امپراتوری ساسانیان را ارتش بیزانس در جنگ های ارمنستان و موصل منقرض کرد و نه لشگر اعراب مسلمان در قادسیه و نهاوند.    

اولین و قدیمی ترین سکه های عربی در ایران ( به سبک سکه های ساسانی ) یک سال بعد از مرگ هراکلیوس ( سال 642 ) ضرب شده اند. Gaube در کتاب خود از شش سکه نام می برد که اعراب در سال 642 در ضرابخانه های مختلف ایران به نام خود ضرب کرده اند. ( نگاه کنید به Gaube -پاورقی 4 ، ص. 140). همچنین Stephen Album ( پاورقی 7) اشاره به اولین سکه های می کند ( عکس 9 ) که اعراب در سال 642 در ضرابخانه های سیستان و کرمان ضرب کرده اند.    

سکه های ضرب شده اعراب در سیستان و کرمان از سال 642    

  münzen 642  

(عکس 9

( Pl.25, Nos 353-357 , Stephen Album  و صفحه 5 )   

     Nikitin و Roth حتا بر این عقیده هستند که اعراب سکه های در ضرابخانه کرمان که واژه عربی “ جید “ (خوب) بر روی آنها حکاکی شده است ( عکس 10 ) مابین سال های 639 تا 641 ( قبل از اینکه اعراب  کرمان را تصرف کنند ) ضرب کرده بودند (33)      

jayd  

(عکس 10)   

The Numismatic Chronicle, Volume 155, London, The Royal Numismatic Society 1995   

(Plate 25 – no.14)   

سکه کرمان با واژه „جید“ (Nikitin and Roth – Plate 25)   

Die-engraver B was making dies only for Kerman province. Within this small group we find at  least one jayyid coin (no.14)….. One of these coins (no.15) is of year 19. We may presume either that it was struck from an original Sasanian reverse die, or that the die-engraver had  become employed just befor the Arab conquest of Kerman took place“ ( Nikitin and Roth, P.133        

Roth و Nikitin  همچنین اشاره به سکه های عربی با نام یزدگرد سوم می کنند که در سال 20 در داراب  ضرب شده اند. اما داراب در سال 23 به تصرف اعراب در آمد: (عکس11)     

roth

  (عکس 11)    

(Plate 25- no. 1- P. 132)     

 For Example, there is a drachm with the name of ,Yazdgard, of year 20, bearing the mintmark of Darabgerd (no. 1): Darabgerd was taken by the Arabs in AH 23 (644)……. It means that this coin ……… came from a city which by that time was no longer under Sasanian administration ( Nikitin and Roth, P. 132.    

 اعراب نمی توانستند بلافاصله بعد از، یا همزمان با جنگ ( ظاهرا ) نهاوند در سال 642 در نقاط مختلف ایران  ( سیستان، کرمان و یا داراب ) سکه های خود را ضرب کنند. ضرب این سکه ها نه فقط نشان می دهد که اعراب قبل از اسلامی شدن ایران در این مناطق زندگی می کردند، بلکه عرب های ایرانی در سال  642 ( در زمان سلطنت رسمی یزدگرد سوم ) تا این حد استقلال به دست آورده بودند که می توانستند سکه های عربی خود را ضرب کنند ( اگر فرض کنیم که با تسلط حکمرانی بر یک منطقه حکمران بنام خود سکه می زند با نبودن سکه اثبات حکم فرمایی یک حکمران بر یک منطقه مشکل است). قدیمی ترین اسناد و اولین اخبار از قرن 7 میلادی در رابطه با به فدرت رسیدن اعراب در ایران همین سکه های هستند که در سال 642  و یا حتی زودتر در ایران ضرب شده اند .

این مقاله به مرور تکمیل‌ خواهد شد.

نگاه کنید به بخش اول:

http://www.chubin.net/?p=2147

و سوم این نوشته

http://www.chubin.net/?p=2088


14 – Michael Stausberg, Die Religion Zarathushtras, Stuttgart; Berlin; Köln, 2002, P, 237

15 – Encylopaedia Iranica (ed. by Eshan Yarstater),Volume VII, Fascicle

Costa Mesa (California/USA) 1994, 98- 08

16 – Markus Groß, Schlaglichter, die beiden ersten islamischen Jahrhunderte, Berlin, 2008, P. 89

17 – ,Albrecht Noth und Jürger Paul, Der islamische Orient, Grundzüge seiner Geschichte

Würzburg, 1998, P. 30

18 – Barbara Finster, Arabien in der Spätantike, in Archäologischer Anzeiger, 1996, P.287-319

19 – Theresia Hainthaler, Christliche Araber vor dem Islam, Eastern Christian Studies; 7, Leuven, 2007, P. 101

20 – Gernot Wiessner, Christlicher Heiligenkult im Umkreis eines sassanidischen Großkönigs

In: Festgabe deutscher Iranisten zur 2500 Jahrfeier Irans, P. 145

21 – Gerhard Wirth, Chosrau II, in: LThK II (Freiburg 1994),Sp.1098.

22 -:Walter Beltz, Entsakramentalisierung der syrischen Kirche im Sasanidenreich, in

Inkulturation des Christentums im Sasanidenreich, Hg. von: Arafa Mustafa, Jürgen Tubach

und G. Sophia Vashalomidze, Wiesbaden 2007. PP. 295-305

23 – G.Widengren, Die Religionen Irans, Stuttgart 1965, P. 283

24 -, A.Pertusi, Georgio di Pisidia Poemi. I. Panegerici. Edizione critica

traduzione e commento ,Ettal, 1959

25  -Y. Nevo and J.Koren, Crossroad to Islam. New York 2003, pp.27-46

26 – Peter Schreiner,Byzanz, 565-1453, Oldenbourg,Grundrisse der Geschichte

,München 2008, P.17

27 – G. Ostrogorsky, Geschichte des byzantinische Staates, München 1952, P. 93

28 – Isoyaw patriarchae III. Liber epistularum ( CSCO, Vol. 12, Scriptores Syri II,

tomus 12), 172.

29 – Parvaneh Pourshariati, Decline and Fall of the Sasanian Empire, New York, 2008, P 232

30 – Harald Suerman, Juden und Muslime gemäß christlichen Texten zur Zeit Muhammads  und in der Frühzeit des Islams, in: Holger Preißler, Heidi Stein (Hrsg). Annährung an das Fremde, XXVI. Deutscher Orientalistentag vom 25. bis 29.9.1995 im Leipzig, Stuttgart 1998, 145-154

31 – Karl-Heinz Ohlig, Der frühe Islam, eine historische Rekonstruktion anhand zeitgenössischer Quellen, Berlin, 2007, P. 248-255

32 – Jean-Maurice Fiey, Dioceses syriens orientaux du Golf persique, in: Memorial Mgr Gabriel Khouri-Sarkis, Belgique, 1956-1967, P. 187

33 – Aleksander Nikitin and Günter Roth, „The earliest Arab-Sasanian coins“, Numismatic Chronicle, v.155. London, Royal Numismatic Society, 1995, pp.131-134

Ein Gedanke zu “تاریخ نویسی علمی – انتقادی

  1. Pingback: سپاهان طبری در قادسیه و نهاوند

Schreibe einen Kommentar

Deine E-Mail-Adresse wird nicht veröffentlicht. Erforderliche Felder sind mit * markiert.