( بخش 2 )
نقل می شود که تالار پذیرایی کاخ تیسفون با نقاشی های از این انتقال شهروندان انطاکیه تزئین شده بود.
انتقال ساکنان مناطق تسخیر شده به داخل سرزمین ایران بخشی از سیاست خارجی دولت ساسانیان را تشکیل می داد (10). بدین ترتیب در دوران ساسانیان اعراب نه فقط همسایگان غربی ایران بودند، بلکه در داخل خاک ایران نیز زندگی می کردند. در سال 622 هراکلیوس ،پادشاه جوان بیزانس، توانست بر ارتش خسرو دوم ( 590 -628) در ارمنستان پیروز گردد. پیروزی های بعدی بیزانس (سال 627 در Ninive- موصل ) سر انجام منجر به شکست نهایی ارتش ساسانیان گردید. در جنگ 627 در موصل فقط ارتش ساسانیان از بیزانس شکست نخورد ، بلکه نیروی نظامی دولت خسرو دوم نابود گردید. شاید دلیل مهم شکست خسرو دوم از بیزانس شرکت نکردن سواره نظام ورزیده زرهپوش ( کاتافراکت - Cataphract) ارتش ساسانیان در این جنگ بود. این واحد زرهپوش برای جلوگیری از نفوذ هون های سفید (هفتالیان) در سرحدات شمال شرقی امپراتوری ساسانیان مستقر بود. کاتافراکت ها بعد از انهدام سلسله ساسانیان ایران را ترک کردند و در سرزمین چین اقامت گزیدند ( 11 ).
پیروزی هراکلیوس بر ایران با کمک اعرابی که در غرب سوریه و در میان رودان ساکن بودند و همچنین عرب های که در ایران زندگی می کردند صورت گرفت. اعراب غرب سوریه ( غسانیان – Ghassanids ) و اعراب میان رودان ( الخمیون – Lakhmids ) پیرو دین مسیحیت ( Monophysitism ) بودند – مسیحیانی که معتقد بودند که طبیعت مسیح خدایی است. اسلام شناس آلمانی ،Noth، اطلاع می دهد که ساکنان شهر های عرب نشین ” تدمر” در شرق سوریه ،”پترا ” در اردن و “ الحیره ” در جنوب نجف مسیحی بودند (12). باستان شناس آلمانی ، Barbara Finster ، اشاره میکند که عرب ها شبه جزیزه عربستان در قرن ششم و هفتم ،بر خلاف نظریه شرق – و اسلام شناسان سنتی، پیرو شعب های مختلف دین مسیحیت ( ارتودوکسی، نسطوری، Monophysitism) بودند. بخصوص دین مسیحیت در شهر تهامه در جنوب غرب شبه جزیره عربستان، در جزیره جرزفرسان در دریای سرخ، در شرق، در کناره های خلیج فارس و در عمان مابین اعراب اشاعه داشته است. باستان شناس آلمانی یادآور می شود که باستان شناسان عرب در سال های 80 قرن گذشته در شرق شبه جزیره عربستان، در سواحل خلیج فارس، در شهر “جبیل” یک کلیسا را حفاری کردند.(عکس 6). اما این باستان شناسان عرب، به نقل از Finster، تا به امروز نتایج تحقیقات خود را منتشر نکردند و بنظر هم نمی رسد که این تحقیقات را منتشر کنند .شرکت نفتی “ARAMCO” چندین عکس و یک گزارش از این کلیسا را در احتیار باستان شناس آلمانی قرار داده است (13).خانم Finster در خاتمه مقاله خود (ص 319) خاطر نشان میکند که در خیلی موارد می بایست نظریات شرق شناسان در رابطه با شبه جزیره عربستان تغییر داده شود.
(عکس 6)
نقش صلیب بر روی دیوار کلیسای ’جبیل’ از قرن 6 یا 7 ( قسمت راست عکس )
با توجه به نقش صلیب در سکه های حکمران مرو، سلم ابن زیاد، ( نگاه کنید به بالا ) این امکان وجود دارد که اعراب مقیم ایران نیز مسیحی بودند – هم چنین دو زن خسرو دوم ، شیرین از سوریه و ماریا از بیزانس،شامتا ، پسر خسرو دوم و یزدین، وزیر امور مالی و پزشک خصوصی این پادشاه ساسانی به دین مسیحیت تعلق داشتند. خسرو دوم در زمان تبعید خود در بیزانس (پس از به قدرت رسیدن بهرام چوبین، ژنرال خسرو دوم، پادشاه ساسانی مجبور گردید ایران را ترک کند و به بیزانس پناه ببرد) شهید مسیحی قرن سوم (Sergios) را پرستش می کرد. Sergios، افسر ارتش رم در قرن سوم، پس از پذیرفتن دین مسیحیت، به مرگ محکوم گردید و به قتل رسید. مقبره Sergios در شهر ” الرصافه – Rusafa ” در شمال سوریه قرار دارد. ایران شناس آلمانی ، Wiessner، اشاره می کند که حتی قبل از فرار خسرو دوم به بیزانس تعداد بسیاری از اطرافیان نزدیک شاه سالیانه برای زیارت مقبره Segios به شمال سوریه سفر می کردند (14) . Wiessner اضافه می کند که خسرو دوم و بیشتر درباریان به دین زرتشت زیاد اعتقاد نداشتند و مسیحی بودن نزدیکان این پادشاه ساسانی نیز نشانه از بین رفتن نفوذ موبدان زرتشتی در دربار است. تاریخ نویس آلمانی , Gerhard Wirth , حتی ادعا میکند که خسرو دوم دین مسیحیت را پذیرفته بود (15). در تمام دوره ساسانیان موبدان زرتشتی ( کرتیر و یا تنسر ) نتوانستند دین زرتشت را در سراسر سرزمین ساسانیان ترویج دهند (16). مذهب زرتشت مذهب رسمی دولت ساسانیان و شخص شاه موظف به نگهداری از این دین بود. اما زیر دستان و حتی اریستوکرات های دربار از دین مسیحیت پیروی میکردند. در جنگ های ایران و بیزانس (622 و 627) مسیحیان ایران از هراکلیوس پشتیبانی کردند. اسلام شناس آلمانی G. Widengren ، اشاره می کند که ” جای هیچ تردیدی نیست که با پیروزی مسلمانان بر ایران روند و پیشرفت مسیحی شدن ایرانیان خاتمه یافت. هم چنین نیز مشخص است که دین زرتشت نمی توانست در مقابل مسیحیت پایداری کند ” (17) . در زمان خسرو دوم قدرت مرکزی که بر پایه مذهب زرتشت بنا گردیده بود در شرف فروپاشی قرار داشت و حمله به سوریه و پیشروی تا مصر فقط برای مدت زمانی کوتاه از منقرض شدن دولت ساسانی جلوگیری کرد. اعراب بعنوان یک قوم بیگانه و از خارج بر ایران پیروز نگردیدند، بلکه اعراب ساکن در ایران ( عرب های ایرانی )، پس از نابودی ارتش ساسانیان، در ایران قدرت را بدست گرفتند. زرین کوب در کتاب ” روزگاران – تاریخ ایران از آغاز تا سقوط سلطنت پهلوی” – تهران ، 1384، ص 307 اشاره می کند: ” ازین رو در ماجرای حیره و قادسیه اعراب تبعه که در خاک ایران بودند، در هماهنگی با مهاجمان هم نژاد خود که پیروزی آنها را وسیله بهبود حال خود می دیدند، تردید زیادی نشان ندادند”. حتی نقل شده است که اعراب ایرانی در ارتش ساسانیان نیز خدمت می کردند. در قطعه شعری تحسین آمیر از هراکلیوس در رابطه با پیروزی بیزانس در جنگ 622 ( ارمنستان ) بر ساسانیان از یک ژنرال عرب نام برده شده که در ارتش ایران خدمت میکرده و بر علیه هراکلیوس در جنگ ارمنستان شرکت داشته است (18). شاعر همچنین اشاره به یک سرباز فراری ایرانی میکند که به هراکلیوس پناه آورده بود. هراکلیوس پس از پیروزی در جنگ 622 ژنرال عرب ایرانی را می بخشد. فرار ایرانی به طرف بیزانس در این جنگ نشانه کشمکش و اختلاف در ارتش ساسانیان است.
هراکلیوس در سال 628 با سپهبد شهروراز و پادشاه شاهدخت پوران ( پادشاه زن ساسانی از سال 628 تا 631) قرارداد صلحی را امضاء نمود که بر طبق آن ایران تعهد کرد که علامت صلیب مسیحیان را که ارتش خسرو دوم در سال 614 پس از اشغال اروشلیم ضبط کرده و به ایران انتقال داده بود دو باره به این شهر باز گرداند و همچنین ارتش خود را از اراضی بیزانس خارج نماید. هراکلیوس در سال 630 در اروشلیم علامت صلیب مسیحیان را به کلیسا این شهر تحویل داد. با این وجود هراکلیوس ،به علت مناقشات مذهبی ( نظریات مختلف در مورد مسیح و مسیحیت در منطقه ) ، به این نتیجه رسیده بود که خواسته ها و سیاست های بیزانس را نمی تواند در این مناطق ( فلسطین، سوریه، مصر و میان رودان ) عملی سازد. به همین علت هراکلیوس اداره این سرزمین ها را به متحدان عرب خود سپرد و عقب نشینی کرد. پس از عقب نشینی ارتش بیزانس از مناطق شرقی امپراطوری در قرن 7 و واگذاری این مناطق به متحدان عرب خود و پس از شکست ارتش ساسانیان از بیزانس قبیله های اعراب به تنها قدرت نظامی در این سرزمین ها تبدیل شده بودند. جنگ اعراب با بیزانس برای تسخیر سوریه در قرن 7 ( جنگ “یرموک ” Jarmuk ,در سال 636 )، آنطور که تاریخ نویسان عرب قرن 8 و 9 خبر می دهند، واقعیت ندارد و اگر هم درگیری نظامی در این مناطق به وقوع پیوسته باشد درگیری مابین بیزانس و اعراب نبوده، بلکه مابین قبیله های مختلف اعراب برای بدست گرفتن قدرت (جنگ مابین اعراب سوری، غسانیان، متحد هراکلیوس که از بیزانس به سرزمین خود بازگشته بودند و اعرابی که با ساسانیان همکاری می کردند و پس از عقب نشینی ارتش خسرو دوم هنوز این منطقه را ترک نکرده بودند). به نقل از Nevo ارتش بیزانس در قرن 6 از سوریه عقب نشینی کرده بود و فقط نماینده مذهبی بیزانس در این منطقه حضور داشت (19). سوریه از قرن 6 تحت کنترل اعراب بود و به همین علت نیز تا بحال هیچ شئی ( ابزار جنگی ) از اطراف رودخانه یرموک ( محل وقوع جنگ به ظاهر یرموک) پیدا نشده است. شاید بعلت مستقر نبودن ارتش بیزانس ساسانیان توانستند در سال 614 به سادگی اروشلیم و 619 مصر را به تصرف خود درآوردند و با مقاومتی مواجعه نشدند ( پادگان های نظامی بیزانس در این مناطق مستقر بودند و نه ارتش بیزانس) . تاریخ نویس آلمانی ، Peter Schreiner ، در کتاب “بیزانس از 565 تا 1453 اشاره می کند : “پیامد های سیاسی پیروزی بیزانس بر علیه ایران فاحش و عمده بودند. این پیروزی منجر به وجود آمدن یک خلاء سیاسی در منطقه (سوریه ، اروشلیم و مصر ) گردید. بیزانس نتوانست فوری بوسیله نیروی نظامی و یا کادر اداری نظارت خود را بر این مناطق اعمال کند. عرب ها به این مناطق نفوذ کردند و اروشلیم را در سال 634 اشغال نمودند و با واگذاری اسکندریه در سال 642 مصر نیز بدست عرب ها افتاد” (20). طبق نظر تاریخ نویس آلمانی مصر به اعراب واگذار گردید و جنگی رخ نداده است ( حکایت می شود که عمر به اسکندریه حمله کرد و کتاب خانه این شهر را آتش زد) Schreiner نه نامی از جنگ “یرموک ” می برد و نه از حمله اعراب به فرماندهی عمر به مصر. نویسنده کتاب بیزانس فقط اشاره می کند که پس از شکست ایران منطقه های آزاد ( سوریه، اروشلیم ) پدیدار گشتند که به تصاحب اعراب درآمدند. Schreiner اضافه می کند : ” در سال 644 اعراب تحت فرمانده ای معاویه به آسیا کوچک ( مناطق غربی ترکیه – نویسنده) حمله کردند “ (ص 18 ). همچنین تاریخ شناس روسی، Ostrogorsky، که بعد ار انقلاب اکتبر روسیه به غرب پناه آورد در کتاب ” تاریخ دولت بیزانس” اشاره میکند که بیوه هراکلیوس، مارتینا، که مدت زمانی کوتاه بعد از مرگ شوهرش در بیزانس حکم فرامایی میکرد ، به اسقف اسکندریه ماموریت داد که توافقی با فرمانده هان اعراب برای خروج ارتش بیزانس به عمل آورد. بر طبق این توافق دولت بیزانس تعهد کرد که ارتش خود را در مدت زمان معینی از اسکندریه خارج کند. در تاریخ 12 سپتامبر 642 نیرو های بیزانس با کشتی اسکندریه را به مقصد جزیره یونانی Rhodos ترک کردند (21). تاریخ نویس روسی نیز اشاره ای به حمله مسلمانان به مصر نمی کند، بلکه اعراب، به نقل از تاریخ نویس روسی، بعد از عقب نشینی بیزانس از اسکندریه در مصر به قدرت رسیدند. Ostrogorsky اضافه می کند که مابین معاویه و بیزانس در سال 659 قرارداد صلحی به امضاء رسید “ ( ص 95). معاویه در سال 654 جزیره Rhodos را اشغال نمود و تندیس برنز بزرگ خدای خورشید که در سال 225 قبل از میلاد سرنگون شده بود را به غنیمت گرفت. معاویه این تندیس را در شهر Edessa به یک تاجر آهن فروش فروخت. به نقل از اسقف سوریه ای ،Isoyaw ( وفات 659)، معاویه حکمران با مدارا و بی تعصبی بوده. اسقف خبر می دهد که ” شرائط برای شکوفایی ایمان صلح آمیز است”. اینجا منظور از ایمان مسیحیت است و بطور قطع اگر مسلمانان بر سوریه حکم فرمایی میکردند چنین نظریه ای را یک اسقف ( مسیحی ) بیان نمی کرد (22).
Sebeos ،کشیش و تاریخ نویس ارمنی قرن 7 میلادی در کتاب خود ” تاریخ هراکلیوس” از جنگ قادسیه خبر می دهد که ساسانیان در قادسیه 80،000 سرباز به فرماندهی رستم در مقابل سپاه اعراب متمرکز کرده بودند. – از کتاب : ” پروانه پورشریعتی ” (22 ). Y. Nevo ( نگاه کنید به پاورقی 14) ادعا میکند که نوشته اصلی کتاب ” Sebeos ” در دست نیست و رونوشتی که امروز از این نویسنده قرن 7 در اختیار ما قرار دارد در قرن 10 / 11 توسط نویسندگان دیگری نوشته شده است ( نسخه اصلی به زبان یونانی بوده و در صورتیکه رونوشت به خط ارمنی است ) . مذهب شناس آلمانی ،Suermann، به کتاب ” تاریخ هراکلیوس ” اشاره میکند که نویسنده (Sebeos) اطلاع کامل از اسلام داشته است، اما مناطق نامبرده در کتاب این نویسنده ارمنی در شبه جزیره عربستان قرار ندارند و بیشتر سرزمین های هستند که در انجیل به آن ها اشاره شده است ( 24). Sebeos در کتاب خود خبر از “پیوند اعراب با یهودیان” را می دهد ( Suermann , ص 150) که ارتش هراکلیوس ، پادشاه بیزانس، را شکست دادند. این خبر Sebeos واقعیت تاریخی را بیان نمی کند و یک افسانه است. هیچ اتحادی مابین اعراب و یهودیان بر علیه بیزانس وجود نداشته و برعکس، اعراب سوریه از هراکلیوس در جنگ بیزانس بر علیه ایران پشتیبانی نیز کردند. بعلت نکات مثبتی که در کتاب “تاریخ هراکلیوس” در باره دین یهودیب درج شده است این عقیده را مذهب شناس آلمانی،Ohlig، ابراز میکند که ناشر این کتاب می بایست پیرو دین یهودیت بوده باشد. (25 ) با توجه به تناقضات خبرهای تاریخی در ” تاریخ هراکلیوس” نمی توان برای اطلاع از جنگ های قادسیه و نهاوند به کتاب Sebeos استناد کرد .
در سال 641 دولت ساسانیان که به دلیل شکست های متعدد از بیزانس ضعیف گردیده بود سرانجام فرو پاشید. در همین سال 641 هراکلیوس نیز درگذشت و اعراب دیگر تعهدی در مقابل بیزانس نداشتند و خود مستقلا مناطق شرقی امپراطوری بیزانس را اداره می کردند. جنگ نهاوندی (642) که تاریخ نویسان سنتی عرب و ایرانی ( طبری) از آن خبر داده اند همین استقلال اعراب در ایران ( عرب های ایرانی ) بعد از مرگ هراکلیوس است. بطور قطع خاندان ساسانیان بدون مقاومت قدرت را به اعراب ایرانی تسلیم نکردند و به امکان خیلی زیاد درگیری های محلی نیز مابین پیروان عرب های مسیحی و طرفداران یزدگرد سوم رخ داده است. اما با توجه به شکست سترگ و نابودی سپاهیان ساسانیان در موصل ( 627) از بیزانس بعید بنظر میرسد که ساسانیان می توانستند دوباره ارتشی منظم در جنگ های ( به اصطلاح ) قادسیه و یا چند سال بعد در نهاوند در مقابل اعراب جمع کنند. دولت ساسانیان بعد از قتل خسرو دوم در سال 628 بدست پسرش و سپهبد شهربراز در هم شکسته بود و یک تشکیلات منظم دولتی دیگر وجود نداشت: بعد از مرگ خسرو دوم تا زمان سلطنت یزدگرد سوم ( 632) چهار پادشاه مرد و دو پادشاه زن تاج سلطنتی را بر سر گذاشتند. امپراتوری ساسانیان را ارتش بیزانس در جنگ های ارمنستان و موصل منقرض کرد و نه لشگر اعراب مسلمان در قادسیه و نهاوند.
اولین و قدیمی ترین سکه های عربی در ایران ( به سبک سکه های ساسانی ) یک سال بعد از مرگ هراکلیوس ( سال 642 ) ضرب شده اند. Gaube در کتاب خود از شش سکه نام می برد که اعراب در سال 642 در ضرابخانه های مختلف ایران بنام خود ضرب کرده اند. ( نگاه کنید به Gaube -پاورقی 4 ، ص.140). همچنین Stephen Album ( پاورقی 7) اشاره به اولین سکه های میکند ( عکس 7 ) که اعراب در سال 642 در ضرابخانه های سیستان و کرمان ضرب کرده اند.
سکه های ضرب شده اعراب در سیستان و کرمان از سال 642
( عکس 7)
( Pl.25, Nos 353-357 , Stephen Album و صفحه 5 )
Nikitin و Roth حتی بر این عقیده هستند که اعراب سکه های در ضرابخانه کرمان که واژه عربی “جید “ (خوب) بر روی آنها حکاکی شده است ( عکس 8 ) مابین سال های 639 تا 641 ( قبل از اینکه اعراب کرمان را تصرف کنند ) ضرب کرده اند (26)
(عکس 8)
The Numismatic Chronicle, Volume 155, London, The Royal Numismatic Society 1995
(Plate 25 - no.14)
سکه کرمان با واژه “جید” (Nikitin and Roth – Plate 25)
Die-engraver B was making dies only for Kerman province. Within this small group we find at least one jayyid coin (no.14)….. One of these coins (no.15) is of year 19. We may presume either that it was struck from an original Sasanian reverse die, or that the die-engraver had become employed just befor the Arab conquest of Kerman took place” ( Nikitin and Roth, P.133
Roth و Nikitin همچنین اشاره به سکه های عربی با نام یزدگرد سوم میکنند که در سال 20 در داراب ضرب شده اند. اما داراب در سال 23 به تصرف اعراب در آمد: (عکس 9)
(عکس 9)
(Plate 25- no. 1- P. 132)
For Example, there is a drachm with the name of ,Yazdgard, of year 20, bearing the mintmark of Darabgerd (no. 1): Darabgerd was taken by the Arabs in AH 23 (644)……. It means that this coin ……… came from a city which by that time was no longer under Sasanian administration ( Nikitin and Roth, P. 132.
اعراب نمی توانستند بلافاصله بعد از و یا همزمان با جنگ ( ظاهرا ) نهاوند در سال 642 در نقاط مختلف ایران ( سیستان، کرمان و یا داراب ) سکه های خود را ضرب کنند. ضرب این سکه ها نه فقط نشان می دهد که اعراب قبل از اسلامی شدن ایران در این مناطق زندگی می کردند، بلکه عرب های ایرانی در سال 642 ( در زمان سلطنت رسمی یزدگرد سوم ) تا این حد استقلال بدست آورده بودند که می توانستند سکه های عربی خود را ضرب کنند ( اگر فرض کنیم که با تسلط حکمرانی بر یک منطقه حکمران بنام خود سکه می زند با نبودن سکه اثبات حکم فرمای یک حکمران بر یک منطقه مشکل است). قدیمی ترین اسناد و اولین اخبار از قرن 7 میلادی در رابطه با به فدرت رسیدن اعراب در ایران همین سکه های هستند که در سال 642 و یا حتی زودتر در ایران ضرب شده اند .









salam ya behtare par30 begam dorud bar yegane aahura va ashuzartosht va tmamie payambaran va bar shoma omidvaram in esm barat ashna bashe sardari ke bar asare namardie khosro parviz be shahadat resid age mishe soala va bahse dar in zamine konim mamnun misham.agar az tarighe payamak bashe behtare my number is09356471633 ghorbane shoma navid
مقاله بسیار جالبی است ولی من می خواستم بدانم آیا عربهای عربستان و یا جنوب عربستان قبل از اسلام سکه داشته اند سکه هایی که معرف آداب و رسوم آنها ویا شامل تصاویراسطوره های آنان باشد؟
بعد از جریان هلوکاست اعراب در ایران از سکه های ایرانی با حواشی عربی ضرب گردید ولی قبل از چی؟ آیا سکه ای بدست آمده است ؟
ممنون میشوم اگر پاسخ اینجانب را برایم ایمیل کنید..