( بخش 1 )
“ در نهایت این تاریخ نویس است که گذشته را بازسازی می کند، حال سوال این است که این بازسازی را تاریخ نویس درست ( بطور حقیقی ) انجام می دهد و یا نا درست ( بطور غیر حقیقی ) “
در سایت تمدن نامه خلیفه دوم اسلام ، عمر، به یزدگرد سوم ، آخرین پادشاه ساسانی، و هم چنین جواب یزدگرد سوم به نامه عمر درج گردیده. تا به امروز نه نامه ای از عمر به یزدگرد سوم و نه جواب نامه یزدگرد سوم به عمر یافت شده است. هر دو نامه تخیلی هستند – نویسنده سایت ادعا می کند که نسخه اصلی نامه عمر به یزد گرد سوم در یک موزه در لندن نگهداری می شود.

طبری، تاریخ نویس ایرانی ( وفات 922 میلادی )، از قاصد های عرب خبر می دهد که به دستور عمر به یزدگرد سوم پیشنهاد پذیرفتن دین اسلام را کرده بودند و همچنین طبری اشاره به اظهاراتی از یزدگرد سوم در باره اعراب می کند. پادشاه ساسانی ، به نقل از طبری، یاد آور می شود که اعراب رذل ترین و موذی ترین ملت دنیا هستند (1). اسلام شناس آلمانی، Noth، این خبر طبری که ملاقاتی مابین یزدگرد سوم و دو فرستاده عمر صورت گرفته است را مورد سوال قرار داده است : ” بطور قطع هیچ ملاقاتی مابین یزدگرد و مسلمانان به وقوع نپیوسته است.” (2). نه فقط از عمر، بلکه از سه خلیفه دیگر ( ابو بکر، عثمان و علی ) نیز هیچ نوشته ای و یا سکه ضرب شده ای یافت نشده است. از قرن هفت میلاد ( قرن حکم فرمایی خلفای راشدین از تاریخ ۶۳۲ تا ۶۶۱ میلادی ) نوشته و یا سندی در دست نیست و برای آگاهی از حوادث قرن 7 باید به سکه ها و یا سنگ نبشته های موجود از این دوره مراجعه کرد. تاریخ شناس آلمانی ،Brandt ، به اهمیت سکه برای اطلاع از تاریخ دوران کلاسیک اشاره می کند: “بعلت کمبود نوشته از این دوران سکه ها مهم ترین سندهای معتبر برای بازسازی دوران کلاسیک هستند. ما توانسته ایم در صد سال اخیر با بررسی و ارزیابی منظم سکه های قدیم به اطلاعات جدیدی از دوران باستان دست یابیم “ (3). Brandt اضافه می کند که سکه شناسی به دو بخش تقسیم شده است: “بخش اول سکه را بعنوان یک سند تاریخی که با تمام بخش های یک اجتماع در ارتباط است مورد بررسی قرار می دهد و برای بخش دوم سکه فقط در رابطه با مسائل اقتصادی ( پول ) یک جامعه حائز اهمیت است.” اسلام شناسان معاصر تا به امروز توجه ای به علم سکه شناسی و باستان شناسی (حفاری ) برای شناخت گذشته اسلام نکرده اند. نخستین سکه از خلفای عرب سکه ضرب شده در سال 663 در استان فارس ( داراب ) از معاویه است. از معاویه نیز یک سنگ نبشته از سال 663 با نقش علامت صلیب مسیح در حمام شهر قدیمی یونانی Gadara - (”ام قیس” در اردن ) وجود دارد. ( عکس 1). حکاکی این نشانه مسیحیت توسط معاویه باعث تعجب تاریخ نویسان عرب گردیده ( اسلام شناسان سنتی معتقدند که نقش صلیب تحمل و بردباری معاویه در قبال مسیحیان ساکن شهر ام قیس را نشان می دهد ). سنگ نبشته معاویه به زبان یونانی نوشته شده است. سه تاریخ زمان حکاکی این سنگ نبشته را ثبت کرده اند: تاریخ سال مالیاتی بیزانس، تاریخ سال محلی شهر Gadara و تاریخ بنا به سال عرب ها (سال 42 عرب ها ). سنگ نبشته معاویه در ” ام قیس ” از سال عرب ها نام برده است و نه از سال اسلامی ( هجرت ).
سنگ نبشته معاویه در ’ ام قیس ‘ با علامت صلیب ( بالا، سمت چپ)
( عکس 1)
( Israel Exploration Journal, Volume 32, 1982, Plate 11)
ترجمه سنگ نبشته معاویه به زبان انگلیسی :
In the day of ‘Abd Allah Muawiya ‘, the Commander of the faithful, the hot baths of the people there were saved and rebuilt by Abd Allah son of Abuasemos (Abū Hāšim) the Counsellor , on the fifth of the month of December , on the second day, in the 6th year of the indiction, in the year 726 of colony, according to the Arabs the 42nd year, for the healing of the sick, under the care of Ioannes , the official of Gadara
تاربخ محلی “ام فیس” را که در سنگ نبشته با سال ”in the year 726 of colony” قید شده است میتوان تعیین کرد. ”ام قیس” و ده شهر دیگر در سال 63/64 قبل از میلاد به تصرف رم درآمد و در همین سال سکه محلی شهر با تاریخ 1( سال یک) ضرب شده است. سکه سال یک “ام قیس” در کلکسیون یک صومعه در شهر اروشلیم موجود است (4). بنابراین سال 726 در سنگ نبشته برابر است با سال 3 / 662 میلادی ( آخرین سکه در شهر “ام قیس” در سال 240 میلادی ضرب شده است). سال 42 عرب ها در سنگ نبشته یعنی 42 سال بعد از پیروزی بیزانس در موصل ( عراق) بر ارتش خسرو دوم ( 590 -628) در سال 622 میلادی. بدین ترتیب سال یک اعراب برابر است با سال 3/622 میلادی. در این سال با شکست خسرو دوم از بیزانس تسلط ساسانیان بر اعراب خاتمه یافت (در پایین شرح شکست ساسانیان از بیزانس در موصل در سال 622 داده شده است ).
قدیمی ترین سند تاریخی اعراب که در بر روی پاپیروس ( Papyrus) نوشته شده از سال 643 میلادی است. ( عکس 2)
(عکس 2)
( Wien, Österreichische Nationalbibliothek, Papyrussammlung )
این سند که در کتابخانه ملی اتریش ( وین ) نگهداری میشود و به خط یونانی و عربی نوشته شده رسید ( قبض ) 50 گوسفند ی است که فردی بنام “امیر عبدالئه” برای سپاه خود در مصر از خلیفه تذرق و خلیفه اصطفن دریافت کرده است (5). در قسمت عربی سند فقط سال 22 ذکر گردیده ( در این سند اشاره ی به سال عرب ها و یا سال هجرت نشده است ). در قسمت یونانی سند سال مالیات بیزانس قید شده که برابر است 25 آپریل 643. ( نگاه کنید به عکس 3 ).
(عکس 3)
متن قسمتی از رسید نوشته بر پاپیروس با علامت صلیب (چپ، بالا)
از سلم ابن زیاد ( Salm ibn Ziyad - عکس 4 ) ، حکمران مرو ، از سال های 680 تا 684 ( دوران امویان ) نیز سکه های با نقش صلیب در مرو ( ترکمنستان ) ضرب شده اند. ایران شناس آلمانی , Gaube, اشاره می کنند که بطور قطع ضرب نقش صلیب بر روی سکه های مرو یک اشتباه نبوده و با توجه به ساکنان مسیحی این شهر و انزجار مسلمانان از مسیحیان می بایست علت ضرب این سکه ها مورد بررسی قرار بگیرند (6).
سکه ’سلم بن زیاد’ ( نقش صلیب در سمت راست ،مقابل بینی )
(عکس 4)
Stephen Album, Tony Goodwin, the Pre-Reform Coinage of the Early Islamic Period, Oxford, 2002, Pl. 23, No. 339
همچنین تعدادی سکه از قرن 7 ( سکه های عرب - مسیحی ) نیز با نقش صلیب ( عکس 5) در ضرابخانه دمشق ضرب شده اند. (7 )
سکه “عرب – مسیحی” امویان ( سال 639)
پشت سکه
روی سکه
(عکس 5)
Stephen Album, Tony Goodwin, the Pre-Reform Coinage of the Early Islamic Period, Oxford, 2002, Pl. 38, No. 560
گزارش ها ، اخبار و حکایت های که امروز ما از قرن هفتم میلادی ( دوران خلفاء راشدین ) در اختیار داریم مابین سال های 750 تا 850 میلادی به تحریر درآمده اند. با توجه به اینکه از قرن هفتم هیچ سند کتبی در دست نیست این سوال مطرح میشود که تاریخ نویسان عرب و ایرانی برای نوشتن اتفاقات این قرن به چه منبع تاریخی مراجعه کرده اند. در هر صورت این اخبار و حکایت ها را تاریخ نویسان عرب و ایرانی از اواسط قرن هشت ( دوران عباسیان ) همانند فتو مونتاژ بیک دیگر ارتباط دادند و بعنوان آثار تاریخی منتشر نمودند. اولین اطلاعات از جنگ های اعراب را، محمد بن عمر الواقدی ( وفات 823 )، بیش 150 سال بعد از جنگ های اعراب و بدون ارائه یک سند اصلی به ما داده است. همچنین تاریخ نویس عرب ،بلاذری ،( وفات 892 ) نیز از فتوحات اعراب خبر داده است. بلاذری ادعا کرده که خود اسناد اصلی را دیده است. طبری 200 سال بعد از جنگ های اعراب و ایرانیان از این درگیری های نظامی خبر می دهد ( این کتاب های نویسنده های عرب و طبری اصل نیستند، دستخط این تاریخ نویسان نیستند. کتاب های موجود رونویسی های هستند که حداقل صد سال بعد نوشته شده اند. در رونویسی امکان حک، تجدیدنظر و تغییر نسخه اصل وجود دارد ). طبری برای بررسی گذشته از متد وقایع نویسی ( Annales – ثبت وقایع به ترتیب سال و بدون ربط دادن این وقایع بیک دیگر و تفسیر مدارک تاریخی ) و نه از متد تاریخ نویسی استفاده کرده است. تاریخ طبری مجموعه ای است از نقل قول های ( حکایت و تمثیل - allegory ) نویسندگان مختلف و بدون ارزش علمی برای آگاهی و اطلاع از گذشته. بیشتر نقل قول های طبری در کتاب معروف خود که به تاریخ طبری شهرت دارد ( تاریخ الامم و الرسل و الملوک ) از سیف بن عمر ( وفات، 802 ؟ میلادی ) است که در زمان خلیفه هارون الرشید ( وفات، 808 میلادی ) زندگی می کرده است. در رویدادشماری سیف بن عمر ( chronology ) نامی از یک شاهد که خود ناظر حادثه تاریخی بوده باشد دیده نمی شود. بن عمر حتی چند نظر از یک اتفاق تاریخی ارائه می دهد. بطور مثال بن عمر سه خبر مختلف از تعداد سربازان عرب در جنگ قادسیه و همچنین دو متن متفاوت از یک نامه که فرمانده ارتش اعراب (سعد بن وقاص ) برای عمر فرستاده است می دهد. پراکنده در نوشته های بن عمر از عملکرد افرادی یاد شده است که مدتی پیش از عملکرد ذکر شده فوت کرده بودند. طبری اشاره به دو خبر مختلف از فتح اصفهان توسط اعراب می کند. طبری به امکان خیلی زیاد این اخبار را از ‘حماد بن سلامه ‘( Hammad B. Salama ) که در سال 784 وفات یافته نقل کرده است. بدین ترتیب خبر جنگ اصفهان برای اولین بار صد سال بعد از وقوع این درگیری نوشته شده است. همین خبر را بلاذری، ابو یوسف و مسعودی نیر در کتاب های خود درج کرده اند. خبر دوم طبری از جنگ اعراب در اصفهان بخوبی روش تاریخ نویسی نویسندگان ایرانی و عرب از جنگ های ایرانیان و اعراب را نشان می دهد. طبری خبر خود را بدین گونه شرح می دهد که نخست عمر ، خلیفه دوم ، از ژنرال ایرانی هرمزان که در مدینه بسر می برد سوال می کند که آیا نخست می بایست به فارس ، به آذربایجان و یا به اصفهان حمله کرد. هرمزان جواب خود را بطور تصویری بدینگونه بیان می کند: فارس و آذربایجان بال های ایران هستند و اصفهان سر این سرزمین. اگر حتی دو بال این پرنده بریده شوند ایران زنده می ماند ، اما اگر سر این پرنده قطع شود بال های این پرنده نیز دیگر قادر به پرواز نیستند. پس از این جواب عمر به مسجد می رود و با ال موذانی ( al-Muzani ) روبرو می شود. عمر به ال موذانی ماموریت دریافت مالیات از شهروندان را پیشنهاد می کند ، اما ال موذانی این شغل را قبول نمی کند و به عمر جواب می دهد که من یک جنگجو هستم و نه یک مامور برای کسب مالیات. عمر ال موذانی را به فرمانده ای یک لشگر برای حمله به اصفهان منسوب می کند. ال موذانی با لشگر خود پس از رسیدن به اصفهان قاصدی را به نزد فرمانده ارتش ایران می فرستد. فرمانده ایرانی با تمام شکوه و جلال خود فرستاده عرب ها را می پذیرد. اما قاصد تحت تاثیر ابهت فرمانده ارتش قرار نمی گردد و حتی با نیزه خود نه تنها به فرش با ارزش موجود در اتاق پذیرایی آسیب می رساند، بلکه در جایگاه فرمانده ایرانی نیز می نشیند. فرمانده ایرانی به قاصد تذکر می دهد که اعراب به علت گرسنگی به ایران حمله کردند و ما ایرانیان می توانیم آذوقه در اختیار اعراب قرار بدهیم که به سرزمین خود باز گردند. قاصد در جواب اشاره می کند که اعراب قبل از ظهور پیغمبر گرسنه بودند، اما با پدیدار شدن اسلام این عارضه از بین رفته است. قاصد ادامه می دهد که پیغمبر یادآوری کرده است که ایرانیان از اعراب شکست خواهند خورد و به همین علت نیز ما اعراب به ایران حمله کرده ایم. ایرانیان و اعراب برای جنگ آماده می شوند. طبری ادامه می دهد که ایرانیان در گروه های پنج و یا ده نفری که با زنجیر به یک دیگر بسته شده بودند ( که نتواند صحنه جنگ را ترک کنند – تاریخ نویسان ایرانی و رمی در دوران ساسانیان اشاره ای به زنجیر بستن سربازان ایرانی در جنگ ها نکرده اند ) حمله را آغاز می کنند. ال موذانی آرزو می کند که در جنگ شهید شود و اعراب پیروز گردند. ال موذانی در این جنگ کشته می شود، اما اعراب بر ایرانیان غلبه می کنند. ال موذانی قبل از مرگ به افراد خود امر می کند که بوسیله نامه ای عمر را از این پیروزی با خبر سازند. همانطور که اشاره شد به همین خبر، با کمی تغییر، نیز بلاذری و مسعودی اشاره می کنند، اما این بار صحنه جنگ نه در اصفهان
، آنطوری که طبری بدان اشاره کرده، بلکه در نهاوند است – در خبر نهاوند هرمزان به عمر پیشنهاد می کند که نخست می بایست بال های پرنده ایرانی بریده شوند که با مخالفت عمر مواجه می شود و عمر هرمزان را به دشمنی با خدا متهم می کند. بدین ترتیب فرمانده لشگر اعراب، ال موذانی، یک بار در اصفهان شهید می شود و یک بار در نهاوند. این خبر طبری چنان ساختگی است که اگر هرمزان در مکالمه خود با عمر نامی از اصفهان نبرده بود این جنگ برای مناطق دیگر ایران نیز صدق می کرد ( همانطور که یکبار در نهاوند و بار دیگر در اصفهان این حادثه بوقوع پیوسته است ).
طبری، به غیر از اخبار جنگی، نه فقط اشاره می کند به ثروت و شکوه ایرانیان که از نظر اعراب بیهوده و عبث است، بلکه این تاریخ نویس خبر از بی پیرایگی اعراب نیر می دهد که در نهایت بر کافران پیروز می گردند و اموال آن ها را تصاحب می کنند. نکته قابل توجه در بیشتر خبر های تاریخ نویسان عرب و ایرانی از جنگ های اعراب، همانطور که در بالا بدان اشاره شد، فرستادن یک قاصد عرب به جبهه طرف مقابل است. وظیفه این قاصد دعوت کردن دشمن به پذیرفتن دین اسلام است و بطور معمول این قاصد عرب با یک مقام بلند پایه جناح مخالف ملاقات می کند. اما جالب در این مذاکره اشاره مقام بلند پایه به فقر و شرائط فلاکت بار اعراب است که قاصد نیر بدان اعتراف می کند. قاصد عرب اما تاکید می کند که اعراب قبل از اسلام ناچیر و مفلوک بودند و بعد از قبول دین اسلام به منزلت و شوکت دست یافتند. بدین ترتیب اعراب به گذشته خود بعنوان یک ملت و یا قوم افتخار نمی کردند و حتی خود را ناچیر به حساب می آوردند ، بدین معنا که این اعراب نبودند که با نیروی خود به جلال و شکوه رسیدند، بلکه این اسلام است که اعراب را از فقر و بیچارگی نجات داده است. اسلام شناس آلمانی ، Noth - ص. 130 و 140( پاورقی 2)، اشاره می کند که این اخبار از عقده حقارت و خود کم بینی اعراب از گذشته خود از طرف ایرانیان به منظور معرفی اعراب یعنوان یک ملت کم ارزش اشاعه یافته است. تاریخ نویسان ایرانی و عرب قرن های 8 و 9 میلادی به روش الگوی ( بطور شابلونی ) گذشته را مورد بررسی قرار می دادند و از فرم های معین و یکسانی برای گزارش از وقایع جنگی اعراب استفاده می کردند. فرم خبر از قبل تنظیم شده بود و فقط می بایست مکان درگیری در این فرم قید شود، در یک فرم اصفهان و در فرم دیگر نهاوند درج می گردد . یکی از این فرم ها که در بیشتر اخبار ( ادبیات ) جنگی اعراب مورد استفاده تاریخ نویسان عرب قرار گرفته است نامه فرماندهان ارتش بعد از پیروزی به خلیفه است. طبری و دیگر تاریخ نویسان اشاره به نامه های متعددی می کنند که که مابین فرمانده هان نظامی و خلیفه مبادله شده اند. عمر مدت زمانی کوتاه قبل از شروع جنگ قادسیه، آنطور که طبری یاد کرده است، سه نامه به فرمانده نظامی عرب در این جبهه (سعد بن وقاص ) می نویسد و فرمانده عرب نیز به سه نامه عمر جواب می دهد. با توجه به مسافت مابین مدینه تا قادسیه حداقل 20 روز بطول می انجامید که نامه عمر به دست فرمانده برسد. بدین ترتیب مدت چهار ماه قبل از جنگ قادسیه عمر و سعد بن وقاص مشغول نامه نگاری با یک دیگر بودند. بنقل از طبری نام قاصدی که خبر از تجمع ارتش ایران در نهاوند را به عمر رساند ” قریب بن ظفر ” بود و قریب به معنی “نزدیک” و ظفر یعنی “پیروزی” و از این اسم عمر به این نتیجه رسید که پیروزی نزدیک است. به دفعات تاریخ نویسان عرب و ایرانی خبر می دهند که قبل از درگیری نظامی مذاکره ای نیز مابین فرماندهان عرب و فرماندهان ارتش مخالف صورت گرفته است. گرایش و سوگیری تاریخ نویسان عرب ( نوشتن اخبار با نظر خاصی که مغایر با واقعیت های تاریخی است ) در بیشتر کتاب های تاریخی این نویسندگان مشاهده می شوند. هر دو تاریخ نویس، سیف بن عمر و ابن اسحاق، جنگجویان عرب را شجاع و با ایمان توصیف می کنند که فقط برای گسترش اسلام به سرزمین های بیگانه حمله کرده اند. به نقل از ابن اسحاق هراکلیوس قبل از جنگ یارموک در سوریه ( نگاه کنید به پایین ) از یک شخص با اطلاع در باره اخلاق و خصلت عرب ها سوال می کند که این جواب به پادشاه بیزانس داده می شود: عرب ها ” در روز جنگجو و در شب مومن ” هستند. به طرز مشابه ی تاریخ نویسان عرب و ایرانی خبر می دهند که قبل از یک درگیری نظامی فرماندهان از خلیفه تقاضای کمک می کردند و خلیفه با نوشتن یک نامه به یک فرمانده دیگر فرمان فرستادن نیروی اضافی به صحنه جنگ را ابلاغ می کرد. قصد تاریخ نویسان عرب و طبری از به میان آوردن مکرر مبادله نامه مابین خلیفه و فرماندهان نظامی نشان دادن یک دولت مرکزی قوی و یک رهبر که بر تمام امور نظارت دارد است. به نقل ار این تاریخ نویسان عرب و ایرانی تمام مسائل در دوران چهار خلیفه اول اسلام توسط نامه مورد بحث و گفتگو قرار می گرفتند ( تا به امروز حتی یک نامه از این نامه ها یافت نشده است ) .
حکایت جالب دیگر در بیشتر ادبیات تاریخی اعراب اشاره به شرکت و یا شرکت نکردن خلیفه ها در جنگ ها است. طبق این اخبار خلفای راشدین در هیچ جنگی حاضر نبودند. تاریخ نویسان عرب و ایرانی اما تاکید می کنند که خلفاء همیشه آماده بودند که در پیشاپیش لشگر در حمله به کشور دیگر حضور داشته باشند ، اما اطرافیان نزدیک، با اشاره به خطری که در مدت غیبت خلیفه می توانست دولت اسلامی را تهدید کند، خلیفه را از شرکت در جنگ ها منع می کردند. این اسحاق، دینوری و سیف بن عمر خبر داده اند که عمر قصد داشته هم در جنگ قادسیه و هم در جنگ نهاوند بر علیه ایرانیان بجنگد، اما به درخواست سپاهیان عمر از جنگیدن منصرف می شود. دیگر الگوی که تاریخ نویسان عرب مرتب در حکایت های خود مورد استفاده قرار می دادند تعیین افراد جهت به عهده گرفتن وظایف مختلف است. عمر در رابطه با جنگ نهاوند چند نفر را برای جانشینی فرمانده لشگر، در صورت کشته شدن فرمانده، تعیین می کند. همانطور که عمر پیش بینی کرده بود فرمانده لشگر کشته می شود و یک جانشین فرماندهی را بر عهده می گیرد. مرتبا طبری خبر از سخنرانی خلیفه ها ( عمر و ابوبکر ) برای سربازان قبل از حرکت ارتش اعراب برای حمله به کشور های مجاور می دهد. از دیگر لطیفه های طبری خبر حمله اعراب به خراسان است: فرمانده عرب شب و بدون آنکه شناخته شود در اردوگاه گفتگو دو سرباز را می شنود. سربازان این عقیده را بیان می کردند که بهتر است در موقع جنگ کوه در پشت ما قرار داشته باشد. فرمانده عرب روز بعد بر طبق این پیشنهاد دو سرباز، پشت به کوه، جنگ را آغاز می کند و بر ایرانیان پیروز می گردد. اما جالب تر این خبر طبری است که عمر در مدینه از بلای منبر یک مسجد با صدای بلند فریاد می زند : کوه کوه و فرمانده عرب در جنگ نهاوند این صدای عمر را می شنود ( با بی سیم !! ) و بر طبق دستور عمر پشت به کوه بر علیه ایرانیان می جنگد و پیروز می شود. علامت شروع حمله اعراب به دشمن فریاد سه بار “الئه اکبر” بود. طبری خبر می دهد که صدای رسای الئه اکبر ( در اینجا دو بار ) اعراب در تسخیر شهر حمص در سوریه دیوار های حفاظت این شهر را به لرزه در آورد و باعث گردید که ساکنان حمص از خود دفاع نکنند و تسلیم شوند. بطور قطع طبری از به لرزه افتادن دیوار های شهر ی که تورات به آن اشاره کرده اطلاع داشته است. کتاب یوشع ( تورات ) خبر از به لرزه افتادن دیوار های شهر ” اریحا ” میدهد که توسط اسرائیلی ها محاصره شده بود.
اخبار تاریخ نویسان عرب از نظم و صف آرایی لشگر اعراب در جنگ ها کلیشه ی و شبیه یک دیگرند. مرتب به نام فرمانده و یا یک شخصیت مهم که در راس یک واحد نظامی قرار دارد اشاره میشود. اغلب نیز نام دو فرمانده دو جناع راست و چپ ارتش ذکر می گردند. تاریخ شناسان عرب و ایرانی همچنین از اسامی فرمانده هان جناع های راست و چپ لشگر دشمن نیز اطلاع داشتند. طبری، با استناد به سیف بن عمر، نام فرماند هان ایرانی در جبهه مقدم، در پشت جبهه و دو جناع راست و چپ ارتش ایرانیان در جنگ قادسیه را ذکر میکند. همچنین طبری اسم می برد از فرمانده سواره نظام ایرانی در جنگ نهاوند. اسلام شناس آلمانی ، Noth ، اشاره میکند که اسامی فرماندهان ایرانی که طبری از آنها نام برده است ساختگی هستند ( Noth ، ص 104 ). در بیشتر حکایت ها تاریخ نویسان عرب اشاره به خیانت فردی از شهروندان شهر محاصره شده کرده اند. در محاصره شوشتر نام ایرانی که خیانت کرده و راه مخفی ورود به شهر را به اعراب نشان داده و همچنین نام اولین عربی که وارد شهر شده است ذکر گردیده اند. شهر قرطبه ( Cordoba ) در اسپانیا نیز بطرز مشابه ی مانند شوشتر به تصرف اعراب در آمد- در اینجا یک چوپان راه مخفی ( شکافی در حصار شهر ) را به عرب ها نشان میدهد. همچنین اخبار تصرف شهر الفسطاط و بندر اسکندریه در مصر ، دمشق و شهر ”قیسار یه” (قیصریه – امروز در شمال اسرائیل ) شبیه یک دیگر هستند. در بیشتر اخبار از محاصره شهرها توسط اعراب توجه ساکنان شهر محاصره شده بعلت برگزاری یک جشن از محاصره کندگان منحرف گردیده بود. همخوانی اخبار از وقایع و از حمله های اعراب به شرق و به غرب، به ایران و به اسپانیا، غیر قابل انکار هستند. اما چرا این اخبار از جنگ های که در مناطق مختلف اتفاق افتادند مطابق یک دیگرند؟. بدین علت که یک نهاد و یا یک سازمان ( در زمان عباسیان) این خبر ها را تنظیم و پخش کرده است. اخبار این گونه رویدادهای تاریخی ( جنگ قادسیه و نهاوند ) که حداقل بیش از 150 سال بعد از وقوع این حوادث ( ساختگی ؟) نگاشته شده اند و در اختیار ما قرار گرفته اند معیار های علمی برای بازسازی ( حقیقی ) تاریخ را بر آورده نمی کنند و می بایست بطور انتقادی مورد بررسی قرار گیرند. برای بازگو کردن یک حادثه تاریخی احتیاج به اسنادی است که در زمان بروز و یا مدت زمانی کوتاه بعد از اتفاق افتادن آن حادثه نوشته شده باشند.
شاید که مورخان عرب و یا ایرانی قرن 8 و 9 میلادی خاطرات نسل های گذشته ( حافظه جمعی ) از این جنگ ها را به تحریر در آورده باشند. اما حافظه جمعی ( تاریخ شفاهی ) مصون از گرایش های سیاسی نیست و در بیشتر مواقع این حافظه جمعی هویت جمعی را می سازد ( حافظه جمعی یهودیان از سقوط دژ Masada در سال 70 بعد از میلاد توسط ارتش رم که تا به امروز یاد آوری می شود : ماسادا نباید دوباره سقوط کند !! ) ( 8). حافظه جمعی اعراب از جنگ ها و پیروزی ها در مقابل ایرانیان و بیزانس که به شکل گرفتن هویت ملی ( اعراب) نیز کمک کرد تا به امروز در میان عرب ها زنده است و فراموش نگردیده اند. اما در حافظه جمعی که از نسلی به نسل دیگری انتقال می یابد اشاره های هم به حوادثی ( افسانه، حکایت) می شوند که رخ نداده اند. حافظه جمعی، برعکس سند تاریخی، بیشتر ساختگی (تخیلی) است و کمتر حقیقت های گذشته را بازگو میکند. به همین علت جامعه اولیه اعراب تمام آن خاطراتی را که باعث تفرقه مابین عرب ها می گردیدند از حافظه عمومی حذف کرد. در واقع تئوری حافظه جمعی تئوری فراموشی جمعی است (9). در جمع می توان گفت که حافظه جمعی و متد علمی تاریخ نویسی که به اسناد استناد میکند دو مقوله متفاوت هستند. حافظه جمعی نماینده خواسته های یک نهاد و یا یک گروه ی است و در صورتیکه تاریخ نویس ایدئولوژی و یا خواسته های دسته و یا گروه ی را نمایندگی نمی کند. اولین سوالی که برای تاریخ نویس در رابطه با یک سند تاریخی مطرح می شود این است که چه شخصی این سند را ، در چه زمانی و کجا نوشته است. آیا نویسنده خود شاهد اتفاق تاریخی ( در این جا : جنگ ) بوده است و یا اینکه خبر جنگ را از شخص دیگری شنیده است ، بدین معنا که خبر دست اول است، دست دوم و یا نسل های بعدی این خبر را به نویسنده سند داده اند. تاریخ نویسی با مقایسه اخبار شاهدان عینی از حادثه تاریخی شروع می شود و به هر اندازه که فاصله زمان نگارش حادثه تاریخی از خود حادثه دور تر می شود به همان اندازه نیز حقیقت و یا واقعیت خبر مورد سوال قرار می گیرد. اخبار تاریخی که مدت زمانی ( طولانی ) بعد از وقوع حادثه نوشته شده اند (تاریخ طبری) می بایست به کمک اسناد دیگری ( سکه و یا سنگ نبشته) و یا با متدهای باستان شناسی ( حفاری ) تایید شوند. اگر در حفاری ها در محل جنگ نهاوند ( سال 642 ) باقیمانده های جنگی ( شمشیر، نیزه، سپر و یا اشیای که در جنگ سربازان با خود حمل می کنند ) پیدا شوند این جنگ تایید شده است و در غیر اینصورت اخبار طبری از جنگ نهاوند مورد تردید است. از کشیش انگلیسی ، Beda Venerabilis ، ( وفات 735 ) سند بسیار حقیقی از شرائط کلیسا انگلیس در قرن 8 که خود شاهد آن بوده است در دسترس است، در صورتیکه خبر همین کشیش از رم قرن 8 درست نیست ، خبر رم را کشیش از شخص دیگری دریافت کرده بود. ماخذ و یا منبع اصلی (نخستین ) یک سند تاریخی آن منبع ی است که در زمان وقوع حادثه نوشته شده باشد، بطور مثال سند نخستین از جنگ اول جهانی می بایست مابین سال های 1914 تا 1918 به تحریر در آمده باشد. منبع ثانوی ( تاریخی ) اما اشاره می کند به منبع دیگر و در تاریخ فلسفه یونان سقراط مثال خوبی است برای این نوع سند تاریخی. از سقراط نوشته ای در دست نیست و آنچه ما از این فیلسوف می دانیم یادداشت های افلاطون از استاد (سقراط ) خود است و این امکان نیز وجود دارد که افلاطون به درستی گفته های سقراط را بازگو نکرده باشد. اسناد ثانوی به دقیقی اسناد نخستین نیستند. جایگاه اجتماعی و نظر سیاسی نویسنده سند نیر برای تاریخ نویس مهم است، بدین معنا که آیا نویسنده از نزدیکان و یا از طرفداران حکم فرمایان بوده و با نظر خاصی گزارش می دهد ( اخبار تاریخ طبری و دیگر تاریح نویسان قرن 8 و 9 نظر خلفای عباسی از گذشته اعراب را بازگو می کنند و نه واقعیت های قرن 7 و اوائل قرن 8 را ) و یا اینکه فقط بعنوان یک ناظر، بی طرفانه (خود بخود) و همان گونه که اتفاق افتاده خبر می دهد. تاریخ نویس هم چنان دقت می کند که آیا سند تاریخی اصل است و یا کپی از اصل. کپی سند ( کپی دستخطی) بی غلط نیست و تصویر دقیقی از حادثه تاریخی را ارائه نمی دهد. در بیشتر رونویسی ها و یا کپی از اصل ( رونوشت ) نویسنده نظر خود را نیز به متن اصلی اضافه می کند و یا به زبان امروزی کپی ” به روز ” می شود. هم چنین می بایست محتاطانه با نقل قول ها در یک سند تاریخی که منبع اصلی آنها از بین رفته اند و یا قید نمی شوند برخورد نمود ( تاریخ طبری ). این گونه نقل قول ها از اسناد مفقود شده و یا تخیلی که تاریخ نویسان عرب و ایرانی قرون 8 و 9 ذکر کرده اند حقیقت حادثه تاریخی را بیان نمی کنند. هم چنین تاریخ نویس می بایست دقت کند که آیا سند حقیقی است و یا تقلبی. یک مثال خوب از تقلب سند تاریخی سند معروف به “هدیه کنستانتین” (پادشاه رم از تاریخ 288 تا 337 بعد از میلاد ) به پاپ است. طبق این سند کنستانتین مناطق غرب امپراطوری رم را به کلیسا واگذار می کند، اما امروز ما می دانیم که این سند کنستانتین در قرن 8 به تحریر در آمده است و تقلبی است ( مانند نامه عمر به یزدگرد سوم ). اما فقط با تاکید بر اسناد تاریخی نمی توان گذشته را باز سازی کرد. در مرحله بعدی بررسی تاریخ می بایست تاریخ نویس این اسناد را بطوری به یک دیگر ارتباط دهد که این اسناد بیک حادثه تاریخی ( منطقی) تبدیل گردند. به عبارت دیگر تاریخ نویس باید این اسناد مرتبط با یک دیگر را تفسیر کند.
بطور مثال تاریخ نویس باید بعد از مطالعه سنگ نبشته ” ام قیس ، در اردن ” به این سوال جواب بدهد که چرا معاویه این کتیبه را به زبان یونانی و نه بزبان عربی نوشته است، چرا نقش صلیب مسیحیت حکاری شده است، چرا به سال عرب ها و نه به سال هجرت اشاره گردیده و آیا این کتیبه با نقش صلیب با سکه های سلم بن زیاد ( حاکم مرو ، 684 ) که همچنین علامت صلیب را نشان می دهند و سکه های ضرب شده ( با صلیب ) در دمشق در ارتباط هستند ( نگاه کنید به بالا). محقق امروزی که به بررسی تاریخ می پردازد باید تشخیص بدهد که کدام سند تاریخی ارزش علمی دارد (سنگ نبشته “ ام قیس “) و کدام سند ارزش ادبی ( تاریخ طبری ). بطور خلاصه: تشخیص مابین علم ( تاریخ ) و ادبیات.











shahrbaraz Says:
Februar 10th, 2009 at 03:39 e
درود بر شما.
بحث تازه و جالبی را مطرح کردهاید. باید سر فرصت نوشتههایتان را بخوانم.
اما یک درخواست دارم. خواهشمندم در نوشتن نامها به زبان فارسی دقت کنید. با نگاه به کتابهای فارسی میتوانید بسیاری از این اشتباهها را درست کنید.
برای نمونه
شهربراز نه شهرباراز.
غسانیان نه غساسیه.
پترا نه بترا.
تدمُر نه قدمر.
خسرو دوم پرویز نه خسرو پرویز دوم
جنگ یرموک نه برموک
شاهدخت پوران یا پوراندخت نه بوران
دینوری نه دیناوری.
پیروز باشید.
شهربراز
Fariba Says:
März 15th, 2009 at 09:37 e
this informations is very attractive.when i read your blog i enjoie.good luk
fariba Says:
Mai 25th, 2009 at 21:32 e
سلام !
در مورد آن پرنده پر ملال باید بگویم که آدمی همیشه از تکرار خسته می شود زمانی که پرنده دل مدام یک چیز را بخواند و عقل نمی تواند باور کند چرا که فاصله بین عمل و حرف زیاد است! تنها راه کشتن پرنده دل می شود تا خود را از این یکنواختی کلمات تکراری و شاید دروغی برهانی!آدم ها از تخیل کردن های مکرر زود خسته می شوند!
هيچ گاه نگاهت را فراموش نمي کنم
نگاهي سر شار از محبت و صميميت
صدايت در گوشم زمزمه مي شود
و نگاهت در ذهنم مجسم
اما…
من تو را مي خواهم نه خيالت را!
تاریخ نویس هرگز نمی تواند بی طرف باشد تنها تاریخ نویس واقعی ذهن مردمانی است که در بطن آن بوده اند و آنها نیز حقیقت را به گور خواهند برد.
fariba Says:
Mai 31st, 2009 at 21:08 e
سلام
امیدوارم تمام نکته سنجی های من را پای کنجکاوی بگذارید! در سایت قبلی در قسمت نویسنده وبلاگ ،( پروفایل چوبینه) جنسیت زن ذکر شده ! اگر وقت کردید این مورد را اصلاح کنید. می دانید آدم ها نسبت به افرادی که نسبت به آنها تعلق خاطر دارند سخت گیری می کنند وحساس هستند!!! باز هم معذرت می خواهم که آنچه پیگیری کردم ربطی به موضوع مطالب شما نداشت. پیروز باشید.
خیلی باحال بود……..به دردم خورد………..متشکرم………….