افسانه دو مآراتن

 

هرودت اشاره ای به دونده ای که از ماراتن تا آتن دوید و خبر شکست ایرانیان را به شهروند های آتنی داد نکرده است، اما این تاریخ شناس خبر از دونده ای با نام فیلیپیدس می دهد که میلتیادس، فرمانده یونانی ها در جنگ ماراتن ، برای درخواست کمک از آتن به اشپارتا می فرستد. این دونده فاصله 225 کیلومتر از آتن تا اشپارتا را در دو روز طی کرد. اشپارتا تقاضای کمک آتن را، به علت برگزاری یک جشن مذهبی، رد می کند. هرودت اشاره ای به درگذشت فیلیپیدس پس از بازگشت به آتن نکرده است. اما تا به امروز تاریخ نویسان کمی به پستچی های دونده ( Hemerodromoi ) آتنی اشاره کرده اند که نامه و اخبار را از شهری به شهر دیگر می رسانند. فیلیپیدس یکی از این دوندگان پستچی آتنی بود. 560 سال بعد از هرودت تاریخ نویس دیگر یونانی پلوتارش دوباره خبر از دونده فیلیپیدس می دهد. اما این بار این دونده نه از آتن به اشپارتا ، بلکه از مآراتن تا آتن ( 40 کیلومتر) می دود و خبر پیروزی آتنی ها را بر ارتش ایرانیان می دهد: “ خوشحال باشید، ما پیروز شدیم “ در خبر پلوتارش فیلیپیدس نه فقط مسافت کمتری را می دود (به جای 225 کیلومتر آتن تا اشپارتا 40 کیلومتر از مآراتن تا آتن ) بلکه پلوتارش این پستچی دونده را نیز می کشد: پس از رسیدن فیلیپیدس به آتن و دادن خبر پیروزی این دونده به زمین می افتد و جان می سپارد. پلوتارش جای اشاره کرده: “ گستاخانه تهمت بزن، کمی از آن همیشه باقی می ماند “ که می توان این جمله را نیز چنین ترجمه کرد : گستاخانه دروغ بگو، دو ماراتن باقی می مانند

تفسیر سنتی قران

قران اشاره ای به زندگی محمد نمی کند

The Koran tell us very littel about the events of Muhammad’s career (1

قران چهار بار از محمد نام می برد که سه بار آن صفت است و یک بار اسم. بدون „سیره محمد“ که ابن هشام در قرن 9 نوشت فهم بسیاری از سوره های قران دشوار است. به طور مثال سوره 67،29 به حرم امنی اشاره کرده است ، اما اسلام شناسان ادعا می کنند که این حرم امن مکه است:

أَوَلَمْ يَرَوْا أَنَّا جَعَلْنَا حَرَمًا آمِنًا وَيُتَخَطَّفُ النَّاسُ مِنْ حَوْلِهِمْ أَفَبِالْبَاطِلِ يُؤْمِنُونَ وَبِنِعْمَةِ اللَّهِ يَكْفُرُونَ

آیا ندانسته اند که ما [شهرشان مکه را] حرم امنی قرار داده ایم [که در آن با آسایش و آرامش و محفوظ از قتل و غارت زندگی می کنند] در حالی که مردم از اطراف آنان [به وسیله دزدان و غارتگران عرب] ربوده می شوند؟ پس آیا [با دارا بودن این نعمت باارزش الهی] به باطل می گروند و به نعمت خدا کفران می ورزند

به همین علت “ شهرشان مکه را “ در پرانتز نوشته شده، به طور کلی آن جمله های که در پرانتز نوشته شده اند در قران نیآمده است

یا سوره 24، 11که فقط اشاره می کند به “ كسانى كه آن بهتان را آوردند „

إِنَّ الَّذِينَ جَاءُوا بِالْإِفْكِ عُصْبَةٌ مِنْكُمْ لَا تَحْسَبُوهُ شَرًّا لَكُمْ بَلْ هُوَ خَيْرٌ لَكُمْ لِكُلِّ امْرِئٍ مِنْهُمْ مَا اكْتَسَبَ مِنَ الْإِثْمِ وَالَّذِي تَوَلَّى كِبْرَهُ مِنْهُمْ لَهُ عَذَابٌ عَظِيمٌ

در حقيقت كسانى كه آن بهتان [داستان افك] را [در ميان] آوردند دسته‏ اى از شما بودند آن [تهمت] را شرى براى خود تصور مكنيد بلكه براى شما در آن مصلحتى [بوده] است براى هر مردى از آنان [كه در اين كار دست داشته]

اما در پرانتز اشاره به “ داستان افک “ می شود و داستان افک را ویکی پدیا شیعه چنین توضیح می دهد:

„حادثه اِفک در اصطلاح به ماجرایی در تاریخ صدر اسلام گفته می‌شود که بخشی از آیات سوره نور (آیات ۱۱ تا ۲۶) بدان اشاره دارد. این واقعه در سال ۵ هجری قمری در مدینه به وقوع پیوست که گروهی از مردم به یکی از مسلمانان که بنابر روایت مشهور، عایشه همسر رسول خدا(ص) بود، تهمت فحشاء زدند“.

در قران چندین بار این عبارت نوشته شده: “ او این کار را انجام داد “ که مفسران معتقد هستند که “ او “ محمد است.
سوره های دیگری نیز در قران مشاهده می شوند که فقط با مراجعه به کتاب “ سیره محمد “ ابن هشام می توان معنی این سوره ها را فهمید.

قران خیلی کم به اتفاقات تاریخی اشاره کرده است، به این معنی که با قران نمی توان گذشته اسلام را بازسازی کرد و به همین علت اسان می شود اتفاقات تاریخی را به سوره های قران ارتباط داد:
سیره محمد خبر از اتفاقات تاریخی می دهد که در قران مشاهده نمی شوند ( داستان افک )، اما اسلام شناسان با ارتباط دان این دو، قران و سیره محمد، سعی می کنند اتفاقات تاریخی را ثابت کنند. این شیوه یک نوع استدلال دایره ای است (circular reasoning )

به نقل از ولیم مونتگمری وات، اسلام شناس آمریکایی ، قران زمانی یک کتاب تاریخی است که ما سیره محمد را پیش فرض کنی

In a sense the primary source for the life of Muhammad is the Quran. It is contemporary and authentic…..the use of the Quran as a historical source thus presupposes a knowledge of the general outline of Muhammad’s life (2

کتاب سیره محمد ابن هشام یک منبع تاریخی نیست، بلکه ادبیات مذهبی است. همانطور که مسیح تاریخی را نمی شود با چهار انجیل ثابت کرد، همانطور هم محمد تاریخی را نمی توان در سیره محمد یافت.

1 – Arthur Rippin, Muhammad in the Qurain: Reading Scripture in the 21st century, in Harald Motzki (Hrg );  The Biography of Muhammad. The  Issue of  the Sources, Leiden 2000, P.300

2 – William Montgomery Watt:,Muhammad. Prophet and Statesman, Oxford University Press: London, New York, 1961, P. 241

مُهرهای مسیحیان در دوران ساسانیان با واژه های عبدالئه ، مسیح ، خدا و علامت صلیب

 

سکه شناس فرانسوی ریکا گیزلن (Rika Gyselen ) در مقاله خود با عنوان مُهرهای مسیحیان در امپراتوری ساسانیان

Les temoignages sigillographiques sur la presence chretienne dans L’empire sassanide (1

به تعدادی مُهرهای مسیحیان از دوران ساسانیان اشاره می کند. بر روی این مُهرها واژه های عبدالئه (بنده خدا ) ، مسیح و خدا مشاهده می شوند. همچنین این سکه شناس از صلیبی نام می برد که مسیحیان هرات آن را  در اوسط قرن 8 با خود در مراسم رسمی حمل می کردند. گیزلن در مقدمه مقاله خود می نویسد:

هدف این نوشته تحقیق مُهرهای ساسانی است که به احتمال زیاد به مسیحیان تعلق داشته اند.همچنین  گیزلن در این مقاله خبر از ادغام مسیحیان در جامعه ساسانی را می دهد.

This paper’s primary aim is to study Sasanian seals which may have belonged to Christians, examining the full range of their internal data: workmanship, inscription, inconographic motif. Based on the results of this analysis and on the clay sealings which bear Christian seals, the paper also demonstrates the integration of the Christian community in sasanian society and culture

واژه های عبدالئه (بنده خدا ) و مسیح (بنده خدا مسیح ) به زبان سوری بر روی مُهرهای ساسانی ضرب شده اند

  D ‚autres termes syriaques sont construits de la meme maniere: ‚Abdeh d-Alaha ( litteralement „serviteur de Dieu“) (n.1a) ou encore ‚ Abdeh d-Iso Alaha ( litteralement „serviteur de Dieu Jesus“) (n.19)

این مُهرساسانی با واژه مسیح در موزه دولتی برلین نگهداری می شود

توضیح واژه مسیح ( عکس  19)

گیزلن عکس مُهر با وآژه عبدالئه را در مقاله خود منتشر نکرده، اما این توضیح را داده است:

این مُهر با وآژه „عبدالئه، کشیش ما“ شاید در دن هاگ ( هلند ) نگهداری می شود 

این مُهر نشان می دهد که ساسانیان با وآژه عبدالئه آشنایی داشتند

بر روی بعضی از مُهرهای ساسانی واژه مسیح و خدا به خط پهلوی نیز دیده می شوند

مُهر های با وآژه های خدا (  49) و مسیح (50 ) به زبان پهلوی

مُهر شماره 50 به زبان پهلوی: “ اعتماد داشته باشید به مسیح „

مُهر شماره 49 به زبان پهلوی: اعتماد داشته باشید به خدا

یک مُهر با علامت صلیب و با خط  پهلوی

علامت صلیب در عکس 13

توضیح عکس 13

گیزلن همچنین به یک صلیب که بر روی آن نام شهر هرات و سال 507 ، یا 517 دیده می شوند اشاره می کند

Croix de procession qui a du etre montee sur une hampe comme L ‚indiquent les perforations a la base. Elle porte le nom de Herat et la date de 507 (ou 517)

صلیب هرات با حروف پهلوی

روی صلیب طلا هرات

این صلیب را مسیحیان ( نستوری ) در مراسم رسمی خود (procession ) حمل می کردند. بر روی صلیب حروف پهلوی مشاهده می شوند و عدد 507، یا 517 ( تاریخ ساخت صلیب ) بر روی آن حکاری شده. این تاریخ باختر است ( آغاز 233 میلادی ) که برابر است با اواسط قرن 8 . از طرف دیگر از این نوع صلیب مسیحیان شرق سوری در راهپیمای های خود استفاده می کردند. مُهر ها و صلیب نشان می دهند که مسیحیان نستوری در دوران ساسانیان می توانستند مراسم خود را برگزار کنند. 

1 – Rika Gyselen: Chrétiens en terre d’Iran: Implantation et acculturation, Paris 2006

مکه، مرکز تجارت ؟

ابن هشام، نویسنده کتاب زندگینامه محمد، اشاره به ازدواج پیغمبر با خدیچه می کند. به نقل از ابن هشام خدیجه تجارت می کرد و در یکی از سفرهای تجاری خود به سوریه از محمد دعوت کرد او را همراهی کند. اسلام شناس دانمارکی، پاتریشا کرون ، شک دارد که کاروان های تجاری بین مکه و سوریه آمد و شد می کردند:

اسلام شناسان سنتی خبر داده اند که مکه مرکز تجارت بود و کاروان ها در این شهر توقف می کردند. اما به نقل از پاتریشیا کرون ( Patricia Crone ) مکه یک برهوت بود و کاروان ها دلیلی نداشتند که منطقه سبز طائف ( Ta’if ) را ترک کنند و رهسپار مکه شوند :

Mecca was a barren place, and barren places do not make natural halts, and least of all when they are found at a short distance from famously green environments. Why should caravans have made a steep descent to the barren lands of Mecca when they could have stopped at Ta’if ?

کرون ادامه می دهد که درعربستان جنس و کالای در دسترس نبود که ترابری شود و سود کافی نیز نبود که با کمک آن بتوان یک شهر پیرامونی را توسعه داد که فاقد منابع طبیعی بود:

What commodity was available in Arabia that could be transported such a distance , through such an inhospitable environment , an still be sold at a profit large enough to support the growth of a city in a peripheral site bereft of natural resources

پاتریشیا کرون همچنین اشاره می کند که هیچ سندی، خارج از ادبیات سنتی اسلامی، به مکه اشاره ای نکرده…… در سوره 3:90 از بکه ( Bakka ) نام برده شده و اسلام سنتی معتقد است که بکه همان مکه است. دراسناد ما نام مکه مشاهده نمی شود:

Negatively, no early source outside the Islamic Literary tradition refers to Mecca by name.
Positively, the koran itself tells us the name of the place where the sanctuary actually was: Bakka (3:39 ) . The Islamic tradition is naturally at pains to identify this place with Meca, and none of our sources shed any light on ins original location.

ابومسلم خراسانی

 

ابومسلم خراسانی، یک ایرانی ( مسلمان ؟ ) ضد زرتشتی، یا یک ایرانی مسیحی که شرایط آغاز  اسلام عباسیان را آماده کرد. سکه و -ایران شناس آلمانی فولکر پپ به بودن ابومسلم خراسانی به عنوان یک شخصیت تاریخی شک دارد، اما به نقل از اسلام شناسان سنتی لشگر ایرانیان و اعراب از خراسان به فرماندهی ابومسلم لباس های سیاه بر تن داشتند که نشانه ضد زرتشتی انها بود ( زرتشتیان لباس سفید می پوشیدند ) امویان را شکست دادند. از ابومسلم سکه های از سال 752 پیدا شده که بر روی سکه این عبارت دیده می شود : “ ابومسلم فرمانده خانواده محمد“. برای اولین بار واژه مسلم ( Muslim) بر روی این سکه دیده می شود ( شاید این سکه را نه خود ابو مسلم ، بلکه به دستور عباسیان ضرب شد ). حدود 60 سال پیش تر، در سال 692 ، عبدالملک مروان در مسجد قبه صخره واژه محمد را نوشته بود که به نقل از زبان شناس آلمانی – لبنانی کریستف لوکزنبرگ معنی “ ستایش باد مسیح “ را می دهد. حال فولکر پپ معتقد است که همین معنی ستایش باد مسیح در قبه صخره بر روی سکه ابومسلم نیز دیده می شود، اما اینجا „خانواده محمد“ ضرب شده، خانواده محمد بر روی سکه ابومسلم معنی گروه یا جامعه محمد را می دهد و نه به معنی فامیل ( پدر،مادر و فرزند )، به زبان ساده تر : ابومسلم فرمانده خانواده محمد بر روی سکه به معنی ابومسلم فرمانده جامعه محمد ( مسیحیان ) خراسان است. همین مسیحیان ایرانی و عرب های شرق ایران عباسیان را به قدرت رساندند که اسلام امروزی را بنانهادند. سرآغاز اسلام را باید در شرق ایران ،در خراسان، جستجو کرد و نه در عربستان.

داستان راهب بحیرا و گذار مسیحیت نستوری به اسلام

 

این هشام ، تاریح نویس قرن 9 ، که زندگینامه محمد را نوشت اشاره می کند : “ محمد بارها یک جوان مسیحی را ملاقات می کرد. این جوان مسیحی به محمد درس های را یاد داد که بعد محمد این آموزش ها را فاش کرد“ ( وحی ؟ )“. همچنین در زندگینامه محمد نقل شده که محمد در سن دوازده سالگى همراه عموى خود، ابوطالب، با کاروانی برای تجارت رهسپار دمشق شد. در روستایی در نزدیکی دمشق “ راهبى به نام بحیرى که در صومعه ای زندگی می کرد و از علوم مسیحى آگاه بود، برایشان خوراکى تهیه کرد“.
ابوطالب از راهب سوال می کند به چه دلیل ما را به غذا دعوت کردی و بحیرا جواب می دهد چون: “ ابرى روشن بر سر رسول اکرم (ص) سایه افکنده بود „. این زندگینامه ادامه می دهد که راهب „برخى خصوصیات را در آن حضرت به دقّت بررسى کرد، خطاب به ایشان گفت: اى پسر تو را به لات و عزّى سوگند می دهم که از هر چه سؤال میکنم به من پاسخ دهى، حضرت فرمود مرا به آنها سوگند مده که از هیچ چیز به اندازه آن‏ها نفرت ندارم…. بحیرا سؤالاتى را مطرح کرد و حضرت پاسخ داد که مطابق دانسته‏ هاى آن راهب بود. آن گاه به مهر نبوّت که در میان دو شانه پیامبر بود نگریست“. نه فقط این هشام، بلکه مسیحیان نیز داستان راهب بحیرا را به طور دیگری تعریف کردند: راهب بحیرا 40 بیت ( سرود) از ایمانش را برای محمد خواند که بعد محمد این بیت ها را به عنوان وحی بازگو کرد. طبق این خبر راهب بحیرا که مسیحیان گزارش کردند وحی محمد در حقیقت سرود های مسیحی بودند و قران یک متن مسیحی است. مسیحیان با پخش داستان راهب بحیرا در دوران مامون این هدف را دنبال می کردند که مسلمان به آزار و تعقیب مسیحیان خاتمه دهند، مالیات زیاد از آنها مطالبه نکنند چون اصل، یا مبدا اسلام مسیحی است، اما این داستان راهب بحیرا یک واقعیت تاریخی را نیز بازگو می کند و آن گذار مذهب نستوری ( مسیحیت شرقی ) اعراب و ایرانیان در ایران به اسلام در دوران عباسیان است. به مسحیت نستوری اعراب نیز تاریح نویس عرب، علی بن حسین مسعودی ( 896 – 956 میلادی) جایی اشاره کرد که مسیحیان سوری – آرامی ( ملکی ها ) ستون مسحیت هستند و مسیحیان شرق که شامل اباضیه، نستوری ( سریانی ) بودند از مسیحیت سوری – آرامی جدا شدند“. طبق این خبر مسعودی اباضیان مسیحی نستوری بودند. داستان راهب بحیرا این حقیقت تاریخی را بیان می کند که ریشه های اسلام را باید در مسیحیت نستوری ایرانیان و اعراب در ایران جستجو کرد و نه در عربستان.

فارس آزاد، یا فارس آباد

 „تاریخ شناس به آینده زیاد امیدوار نیست، زمان حال را قبول ندارد و فقط می خواهد گذشته را بهبود بخشد
 
این نوشته ( اقتباس، ترجمه ) زیر تا حدی به این هدف تاریخ نویس نزدیک می شود و نشان می دهد که در دوران امویان، حداقل در استان فارس، شرایط برای ایرانیان فاجعه انگیز نبود ، آنطور که زرینکوب ها خبر داده اند
————————————————————————————
The Iranian concept azad and and Arab-Sasanian coinage
( طرح آزاد ایرانیان و سکه های عرب – ساسانی)
 
„سکه ها همزمان بازتاب خواسته های حکمران محلی و سنت ایرانی هستند ، و بیشتر از هر سند دیگر به ما خبر از فرهنگ منطقه می دهند“ ( ریکا گیزلن – Rika Gyselen )
 
Coinage thus simultaneously reflects the demands of the new local rulers and of local Iranian tradition, and tells us more about the area’s civilization than any other source can
سکه شناس فرانسوی زبان ریکا گیزلن از 8 سکه عرب – ساسانی نام می برد که اعراب در استان فارس ضرب کرده اند. تاریخ ضرب سکه ها مشخص نیست، اما فرم این سکه ها شبیه سکه های دیگری هستند که در اوائل قرن 8 ضرب شده اند.
 
It is tempting, nevertheless, to date them to around 100H
 
 
بر روی این سکه ها به خط پهلوی وآژه آباد، یا آزاد مشاهده می شود  و فقط در ضرابخانه های بیشاپور، اردشیرخوره، استخر و قباد خوره ضرب شده اند
به نقل از  گیزلن این 8 سکه در دوران اسلامی ضرب شده اند و به یک گروه تعلق دارند. بر روی  دو سکه وآژه  بسم الئه ضرب شده ، برروی سکه دیگری یک فرشته با هاله مقدس ( نماد مسیحیت ) مشاهده می شود ، یک سکه علامت صلیب دارد و بر روی، یا پشت 6 سکه وآژه عربی دیده نمی شود.
 
 Coin typs with the term abad/azad
 
 Coin typs with the term abad/azad
 
Chronologically, there is no doubt but that they belong to the Islamic period
The Arabic formula bismillah “ in the name of God“ on types ASCC34 and ASCC103 implies a post-Sasanian date. …., the typological homogeneity of the group – with the possible exception of ASCC27-28 – supports a dating of the entire group to the same period, even though a majority of the types – ASCC2, 6, 7, 8 , 27-28 and 109 -bear no Arabic legend
 
 گیزلن اشاره می کند که زبان پهلوی در خواندن ابهام انگیز، مبهم است ،چون حروف های مختلف با یک علامت ( sign ) نشان داده می شوند. این ابهام کمتر چشمگیر است در حروف حکاکی شده ( lapidary script) تا در حروف شکسته ( cursive script ) این سکه شناس ادامه می دهد که حروف p و c در نوشتار حکاکی شده علامت های مختلف دارند ، اما در حروف شکسته بر روی سکه ها این دو علامت ( p و  c ) شبیه یک دیگر هستند.
 
Generally speaking, pahlavi script creates numerous ambiguities in reading because quite different letters can be signified by the same sign. This phenomenon becomes more pronounced as the lapidary script evolves towards progressively more cursive forms. Thus, the letters p and c, which are rendered by quite distinct signs in lapidary writing , are represented by the same sign in cursive script.
 
وقتی در سال 1980 عکس یک سکه عرب – ساسانی با وآژه p‘ t bys’ph‘ منتشر شد برای این سکه شناسان واژه p t به معنی آباد بود، اما به گزینه c  t، به معنی آزاد، توجه ای نشد. این به این معنی است که معلوم نیست کدام وآژه بر روی سکه ضرب شده، آباد ( p t) یا آزاد ،( c t).
 
When , in 1980, a coin bearing the legend ‚p‘ t bys’phr was published, the
possibility of an alternative reading of the word ‚p‘ t i.e. abad „prosperous“ was not raised. Yet one could equally have read ‚c‘ t  i.e. azad „free“ or „noble“
 
  سکه شناسان وآژه آباد بر روی سکه ها را به علت نام شهرهای فیروز آباد و ونداد بُرزمهر آباد انتخاب کردند
 
First of all, the term abad is well attested in several place-names, for example Firuzabad or Vindad-Burzmihr-abad
.
همچنین وآژه آباد اشاره به منطقه حاصلخیز شهر بیشاپور می کند
 
and in addition it seem plausible that this idea of a “ fertile place “ would be linked to a place-name, in this case Bisabuhr
 
  در حفاری های باستان شناسان در شرق شهر بیشاهپور سکه دیگری پیدا شد که بر پشت آن نام شهر  „آباد قباد خوره“ ضرب شده است
 
When the coins found in the Bisabuhr excavation were being published, the reexamination showed that it bore on the reverse the legend ‚p’tkw’tGDH, meaning abad kavadxvarrah, city located east Bisabuhr
 
در اواخر سال 1980 در بازار فروش سکه های قدیم سکه سومی با نام آباد اردشیر خوره ، شبیه سکه آباد قباد خوره، برای فروش عرضه شد
 
In the late 1980 a third coin type appeared on the antiques market bearing the same type of legend , and on this occasion abad was linked to the place-name  Ardaxsir-xvarrah
 
با پیدا شدن این سکه در بازار فروش سکه های قدیم نظریه امکان ضرب وآژه آزاد ( و نه آباد ) بر روی سکه به بحث گذاشته شد
 
On its publication the alternative reading azad “ free “ was discussed
 
به این علت وآژه آزاد به بجث گذاشته شد چون این سکه اردشیر خوره در ارتباط با منطقه حاصلخیز بیشاهپور، فیروزآباد، یا ونداد بُرزمهر آباد نبود و به همین علت نیر این واژه بر روی سکه اینجا معنی آباد نمی دهد، بلکه به معنی آزاد است : آزاد اردشیر خوره و نه آباد اردشیرخوره .
سکه شناس فرانسوی ادامه می دهد که نوشتار شکسته بر روی سکه روشن نمی کند که آیا وآژه آباد بر روی سکه ها ضرب شده، یا آزاد، اما اگر وآژه آباد معنی بخصوصی نمی دهد وآژه آزاد بار معنای دارد
 
  In the case of our numismatic legend in cursive script, there is no palaeographic evidence as to whether we should read ‚p‘ t ( abad) or ‚c‘ t ( azad). The choice of one reading over the other, nevertheless, has significant consequences for the historico – cultural interpretation of this group of coins.While the term abad „prosperous“ van be devoid of any political connotation, azad clearly cannot be
 
 واژه آزاد بر روی سکه ها ضرب شده این معنی را می دهند که شهرهای اردشیر خوره، قباد خوره و بیشاهپور آزاد شده بودند.
 از طرف دیگر ما می دانیم که در اوائل حمله اعراب به استان فارس ایرانیان موفق شده بودند اشغالگران را از این شهرها بیرون کنند و با ضرب وآژه آزاد بر روی سکه ها آزادی خود را اعلان کردند
 
It is well-known that at the beginning of the Arab conquest ,several cities  in Fars  were able to expel the Arab occupier at one time or another before being conquered once again. Theoretically speaking, these cities might have issued a coinage proclaiming their state of freedom at the point when they mansged to throw out the occupier
 
    اما بر روی دو سکه ( از 8 سکه ) وآژه بسم الئه نیز مشاهده می شود
 
furthermore would have felt the need to place the typically Arab- Islamic formula bismillah on two of the eight coin types
 
و به همین علت نمی توان توضیح داد که چرا ایرانیان بعد از بیرون کردن اعراب از این شهرها واژه بسم الئه را بر روی سکه  ضرب کرده اند
 
  Furthermore, it would also be hard to explain why Iranians fighting the Muslim Arabs would have felt the need to place the typically Arab-Islamic formula bismillah two of the eight coin types
 
از طرف دیگر تاریخ نویسان اعراب نه به قیام ایرانیان اشاره کرده اند و نه به عقب نشینی امویان از مناطق فارس
 
 The Arabic historiography says nothing of any ‚ Iranian ‚ revolt, nor of any Umayyad military retreat in this period
 
اگر فرض کنیم که شهر های اردشیرخوره، بیشاپور و قباد خوره آزاد بودند این سوال مطرح می شود که از چه زمانی در امپراتوری امویان وآژه آزاد به سکه ها اضافه شدند
 
Continuing with the assumption that the mints of Ardaxsir-xvarrah, Bisabhr, Kavad-xvarrah and Staxr described themselves as “ free“ , the question arises as to when exactly they might have added such a concept to their coins, given that these regions remained integral part of the Umayyad empire
 
اشغال فارس ظاهری (nominal ) بود ، و اعراب از اقتدار خود برای دریافت مالیات استفاده می کردند. به زبان دیگر: آیا در سده اول هجری دورانی هم بود که شهروندان فارس می توانستند ادعا کنند آزاد هستند بدون آنکه خشم اعراب را بر انگیزند
 
Of course, the Arab occupation of Fars was often purely nominal and served above all to guarantee the obedience of the local authorities in raising taxes.
In any case, we may ask how the declaration of being “ free“ , if only on regional issues of coinage, was perceived by the Arab occupier. To put it another way, were there periods during the first Hegiran century when Fars could have claimed to free without thereby provoking a repressive response from the occupier
 

جالب ترین سکه سکه شماره  ASCC103 است. بر روی این سکه نمادهای زرتشتی ( آتشکده) ، واژه بسم الئه ضرب شده و در پشت سکه یک فرشته با هاله مقدس ( نماد مسیحیت ) دیده می شود. برای سکه شناس فرانسوی این سکه باز تاب شرایط سیاسی – فرهنگی فارس را در اوائل قرن 8 نشان می دهد که:
„بعضی از حاکمان مسلمان شده بودند ( یا مسلمان بودند؟ ) و بعضی زرتشتی و مسیحی ماندند“

This supports the attribution of these coins to local lords, some of whom had perhaps become Muslim while other remained Zoroastrians or Christians

گیزلن ادامه می دهد: “ این سکه نشان می دهد که در فارس در دوران امویان مذهب و فرهنگ با هم آمیخته شده بودند.

In any case, this coinage bears witness to the fact that Fars in
the Umayyad period was a cultural and religious melting pot

و اضافه می کند: „در غیر اینصورت چطور می توان توضیح داد که بر روی یک سکه نماد رزتشتی با واژه بسم الئه و فرشته با هاله مقدس ضرب شوند“.

How else, after all, could one explain the issue of a coin with an obverse showing a Sasanian bust and the term bismillah, whil the reverse bear an angel with a halo

اما اشتباه گیزلن اینجا است که وآژه بسم الئه را به اسلام ارتباط می دهد، بسم الئه به معنی “ به نام خدا“ است و یک عرب مسیحی نیز می تواند این واژه را بیان کند. همچنین این سکه شناس ادعا می کند که نقش صلیب بر روی سکه ( ASCC27-28) تقلیدی است از پول بیزانس.

The double bust ( ASCC8 ) and the head surmounted by a cross ( ASCC27-28 ) are borrowings from Byzantine monetary iconography

حال چرا می بایست اعراب مسلمان برای ضرب سکه های خود از مدل پولی بیزانسی از علامت صلیب استفاده کنند معلوم نیست و نقش دوتا سینه و سر ( double bust) بر روی سکه ( ASCC8 ) در مُهرهای ساسانی نیز دیده می شوند

The bust with two faces is a universal motif that also appears on Sasanian seals

اعرابی که این 8 سکه را در فارس با فرشته ، هاله مقدس ، نماد زرتشتی، بسم الئه و علامت صلیب ضرب کردند مسیحی بودند. این سکه همچنین نشان می دهد که اعراب مسیحی و زرتشتیان در دوران امویان در ایران مشکلی با یک دیگر نداشتند. همانطور که گیزلن اشاره کرد اعراب از قدرت خود فقط برای گرفتن مالیات استفاده می کردند و فرهنگ و مذهب ایرانیان را قبول داشتند، اعراب اسمن ( nominal) در استان فارس حکمرانی می کردند. 

 
 

سال هجری، یا سال اعراب

 
به نقل از تاریخ شناسان سنتی اسلامی هجرت به معنی مهاجرت ( رفتن ) پیغمبر مسلمانان و همراهان او ( مهاجرون) در سپتامبر سال 622  ( 26 صفر ) از مکه به مدنیه بود. باز هم به نقل از این تاریخ شناسان عمر ، خلیفه دوم ، تاریخ  اسلامی، تاریخ هجری را رایج کرد که سرآغاز آن 26 صفر است. واژه هجرت در قران نیامده است، اما در سوره 9، 100 به مهاجر کنندگان ( ال مهاجرون ) اشاره شده است. وآژه هجرت  از فعل هجر که به معنای ترك و جدايی  است گرفته شده. مهاجرت در اصل به معنای بريدن از ديگران است و تعجب آور است که این فعل هجر در دیگر زبان های سامی مشاهده نمی شود. زبان شناس آلمانی ربرت کر ( Robert Kerr ) اشاره می کند که در زبان سوری واژه های  mhaggraya (  مهاجرین) ، mahaggra و haggarayuta آمده که هر سه از لغت هاجر ( Hagar ) گرفته شده است و هاجر نام زن دوم ابراهیم بود. بنا بر سنت یهودیان و مسیحیان اعراب نه فقط اسماعیلیان ها نامیده می شدند، بلکه معروف به هاجریون ( Hagarener) نیز بودند (1 ). به زبان ساده تر: ال مهاجرون یعنی اعراب به طور کلی و نه همراهان پیغمبر در سفر مکه به مدینه. در سنگ نبشته معاویه در ام قیس سال “ 42 اعراب “ حکاری شده که به معنی سال هاجریون ( سال اعراب) است و نه سال هجری ( سنگ نبشته معاویه ) . حال سوال این است چگونه این سال اعراب شکل گرفت، چه اتفاق تاریخی مهمی را اعراب برای سرآغاز تاریخ، سال یک (  تقویم ) خود انتخاب کردند ؟  رویداد نامه ی سریانی بی نام (Anonymous Syriac Chronicle) که به “ رویداد نامه سیرت “ معروف است (2) خبر می دهد که بعد از قتل نعمان سوم ، پادشاه لخمیان در حیره (شهر قدیمی در میانرودان، درنزدیکی نجف کنونی ) و هم پیمان و فرمانبر ساسانیان در سال  602 به فرمان خسرو پرویز دوم، ناآرامی ها در این قبیله عرب شدت گرفت. بعد از این قتل لخمیان تلاش کردند مستقل ، خود مختار شوند و از وابستگی  به ساسانیان رهایی یابند. و به همین علت لخمیان حمله هراکلیوس به ایران ( در جنگ های ارمنستان و نینوا ) در سال های 622  628 را خوش آمد گفتند. بعد از آزاد شدن سوریه و فلسطین از تسلط ساسانیان ( ساسانیان در سال 614 اروشلیم و سوریه تصرف کردند و در سال 622 مجبور به ترک این مناطق شدند ) و بعد از قرارداد صلح هراکلیوس با ساسانیان در سال 630 در اروشلیم بیزانس نیروی های خود را از فلسطین و سوریه خارج کرد. بعد از سال 630 دیگر نیروی های خارجی ( ساسانیان و بیزانس ) در فلسطین و سوریه مستقر نبودند.
 از نیمه قرن 7  میلادی اعراب ( غسانیان ) کوشش کردند در سوریه و فلسطین زبان و تقویم عربی را جایگزین زبان و تقویم یونانی  کنند. اعراب از این تاریخ به بعد دیگر از تقویم یونانی ( سال سلوکیان، سرآغاز سال 312 میلادی ) که تا این زمان در آنجا مرسوم بود استفاده نمی کردند. محاسبه زمان ( تعین سال و نگارش  تقویم ) در دوران باستان بیشتر مرتبط بود با اتفاقات مهم نظامی و برای اعراب پیروزی بیزانس بر ساسانیان در سال 622 یک اتفاق مهم نظامی بود. این پیروزی بیزانس سقوط  نهایی ساسانیان و صعود اعراب را به دنبال داشت. گئورگیوس پیسیدیایی (  George of Pisidia  ) شاعر حماسه‌سرا، کشیش و تاریخ‌نویس بیزانسی  در دو اثر خود، “ لشکرکشی هراکلیوس علیه پارس‌ها“ (622) و „هراکلید“ (627) که دومی چکامه‌ای در بزرگداشت پیروزی هراکلیوس بر ساسانیان و بازپس‌گیری صلیب راستین از آنان بود به ستایش تجدید حیات امپراتوری بیزانس وکارهای انجام‌گرفته توسط هراکلیوس پرداخت ( 3 ). کتاب لشکرکشی هراکلیوس علیه ایران مهم ترین سند از این حمله است و به نقل از تاریخ نویس انگلیسی جیمز هاروارد جانستون ( James Howard-Johnston ) این اثر ادبی پیسیدیابی در ادبیات مسیحیان- و غیر مسیحیان راه یافته بود ( خوانده می شد ):
 
well read in Christian and pagan literature ( 4)
 
به عقیده پیسیدیایی پیروزی هراکلیوس بر  ارتش خسرو دوم پرویز و بازگشت صلیب به اروشلیم یک رهایی تاریخی، یک رستگاری تاریخی ( salvation history ) برای بیزانس به شمار می آمد. این پیروزی ها ( از سال 622 تا 627 ) تا این درجه با اهمیت بودند که می توانستند برای بیزانس سرآغاز ( تجدید حیات ) یک تاریخ ( تقویم ) جدید باشد. نه فقط برای بیزانس، همانطور که در بالا اشاره شد، برای اعراب ( در حیره و سوریه ) نیز این پیروزی بیزانس بر ساسانیان مهم بود و می توانست سرآغاز تقویم (جدید) برای آنها به شمار آید. مذهب شناس آلمانی Andreas Goetze  اشاره می کند: “ این پیروزی تا این حد مهم بود که برای تاریخ سنتی اسلامی هراکلیوس ( پادشاه بیزانس ) بخشی از تاریخ رستگاری مسلمان به شمار می آید „:
 
Die Bedeutung des Sieges über die Perser ist so hoch angesiedelt, dass selbst in der  islamischen Tradition ein römische-byzantinischer Kasier zu einem wichtigen Teil in der Darstellung der muslemischen Heilgeschichte wurde! ( 5
اعراب ( هاجریون ) سال 622 را سرآغاز تقویم ( سال یک ) خود قرار دادند و آنهم به چند دلیل: در این سال ساسانیان مجبور شدند برای مقابله با بیزانس در ارمنستان ارتش خود را از اروشلیم و سوریه خارج کنند و به اشغال این مناطق پایان دهند. با خارج شدن ساسانیان عرب های سوریه و اروشلیم آزادی خود را به دست آوردند. در این سال ارتش خسرو دوم پرویز در ارمنستان از بیزانس شکست خورد و دیگر ساسانیان نمی توانستند تهدیدی برای اعراب باشند. اما اعراب به طور رسمی بعد از وفات هراکلیوس ( 641 )، پادشاه بیزانس، این تقویم ( سال ) جدید را وارد محاسبات زمانی ( تاریخ نگاری ) خود کردند. اعراب اولین سکه های خود ( سکه های عرب ساسانی ) را بعد از وفات هراکلیوس در ایران ضرب کردند و همچنین در سنگ نبشته معاویه “ تاریخ 42 عرب ها “ ( اولین و قدیمی ترین تقویم اعراب ) مشاهده می شود. اعراب سوریه ( غسانیان ) تا تاریخ 641 هم پیمان (foederati) هراکلیوس بودند و بعد از عقب نشینی بیزانس از سوریه، فلسطین و میانرودان این قبیله عرب قدرت را در این مناطق به دست گرفت. اعراب سوریه و فلسطین که سال 622 را برای تقویم جدید خود انتخاب کردند اطلاعی از مهاجرت پیغمبر مسلمانان از مکه به مدینه نداشتند (  مکه 1500 کیلومتر از دمشق فاصله دارد). تقویم سال هجری ( سرآغاز سال 622 میلادی) ،سال رفتن پیغمبر مسلمانان از مکه به مدینه، را عباسیان باب کردند و واقعیت تاریخی ندارد.
 
1 – Robert M. Kerr: “ Annus Hegira vel Annus Agarorum, In Markus Groß und karl-Heinz Ohlig ( Hg)  Die Entstehung  einer Weltreligion III, Tübingen, 2014, P.14-34   
2 – The Chronicle of Seert. Christian Historical Imagination in Late Antique Iraq, Oxford University Press: Oxford 2013
3 – https://fa.wikipedia.org/wiki/%DA%AF%D8%A6%D9%88%D8%B1%DA%AF%DB%8C%D9%88%D8%B3_%D9%BE%DB%8C%D8%B3%DB%8C%D8%AF%D8%B3
4 – James Howard-Johnston: Witnesse to a world Crisis, Oxford University press 2010, P. 16
5 – Andreas Goetze, Religion föllt nicht von Himmel, Die erste Jahrhunderte des Islams, by WBG, Daarmstadt, 2018, P.123
 

جنگ های حماسه آفرین اعراب ، یا راهزنی های اعراب

 نخست دو نامه از دو اسقف قرن 7 که از راهزنی های اعراب خبر می دهند:

1 – Sophronius

سوفرونیوس ( 560 – 638) کشیش اروشلیم از سال 634 تا 638 در نامه ای خبر می دهد که ما به علت گناه ها و اعمال خلاف این اوضاع را درک نمی کنیم. امسال ما نمی توانیم مراسم کریسمس را در بیت لحم برگزار کنیم. اعراب (Saracens ) مسیر اروشلیم تا بیت لحم را نا امن کردند. سوفرونیوس نه اسمی از اسلام می برد و نه اشاره می کند که اعراب بیت لحم را اشغال کردند.

We, however, because of our innumerable sins and serious misdemeanours, are unable to see these things, and are prevented from entering Bethlehem by way of the road. Unwillingly, indeed, contrary to our wishes, we are required to stay at home, not bound closely by bodily bonds, but bound by fear of the Saracens. (Christmas Sermon, 506 [p. 70])

2 – Maximus Confessor 

نامه بعدی از کشیش ماکسیموس کنفسور ( 580 تا 662 ) است که خبر می دهد : „در واقع چه چیز شرتر از آزارهای است که امروزجهان دچار آن است. چه چیز بدتر است برای بزرگان از این اتفاقات. چه چیز اسف انگیز تر است برای کسانی که  این اتفاقات را تحمل می کنند. دیدن بربر های صحرا نشین ( عرب های بادیه نشین ) که دنیای متمدن را مورد تخت و تاز قرار می دهند ، انگار مال خودشان است. دیدن که چگونه تمدن را وحشی ها و حیوانات وحشی نابود می کنند که فقط به طور ظاهر انسان به نظر می رسند“. در این نامه نیز اشاره ای به اسلام، یا مسلمانان نشده

For indeed, what is more dire than the evils which today afflict the world? What is more terrible for the discerning than the unfolding events? What is more pitiable and frightening for those who endure them? To see a barbarous people of the desert overrunning another’s lands as though they were their own; to see civilization itself being ravaged by wild and untamed beasts whose form alone is human. (Maximus, Epistula. 14, PG 91, 533-44 [pp. 77-78])

اسلام شناس آلمانی Albrecht Noth اشاره می کند که روایت ها ( اخبار ) از جنگ های یرموک، قادسیه و نهاوند تشکیل شده اند از کنار هم گذاشتن یک سری اصطلاحات تکراری ثابت ( Topos) و حکایت ها (anecdote ):

in den Überlieferungsgruppen zu den Schlachten am Jarmuk, bei qädisiya und bei Nihawand, die im wesentlichen aus einer aneinanderreihung von Topoi und Anekdoten bestehen ( 1

همچنین Noth اشاره به شبیه بودن اخبار تاریخ نویسان ایرانی و عرب از جنگ های اعراب می کند و ادامه می دهد: این اخبار مانند یک فرم، یا پرسشنامه طرح ریزی شده اند که فقط می بایست نام مکان جنگ ها در آن تغییر کند. خبر طبری از جنگ اعراب در اصفهان، با کمی تغییر، شبیه خبر بلاذری، مسعودی از جنگ نهاوند است و به همین علت نیز“ نعمان بن عمرو بن مقرن مزنی „، فرمانده اعراب، یک بار در اصفهان ( طبری) شهید می شود و یک بار، به نقل از بلادری، در نهاوند ( 2)

خبر بلاذری از جنگ نهاوند و شهید شدن “ نعمان بن عمرو بن مقرن مزنی “ در این شهر:

“ هرمزان شور کرد و پرسید رأي تو چیست از اصبهان آغاز کنیم یا از اذربیجان. هرمزان گفت اصبهان سر است و اذربیجان دو بال. اگر سر را ببري بالها و سر همه به زمین خواهد افتاد. گوید: عمر به مسجد آمد و نعمان بن مقرن را بدید و کنار او بنشست و چون نمازش به پایان رسید گفت: من تو را به عاملیت برمیگزینم. نعمان گفت اگر براي جمع خراج باشد نه، لکن براي جنگ نیکو است. عمر گفت: تو براي جنگ میروي و او را گسیل داشت و به اهل کوفه بنوشت تا او را یاري دهند. کوفیان وي را مدد کردند و مغیرة بن شعبه نیز از ایشان بود. نعمان مغیره را نزد ذو الحاجبین فرمانده عجمان به نهاوند فرستاد
آنگاه مسلمانان و مشرکان با یک دیگر مصاف دادند. آنان خود را هر ده تن به زنجیري و هر پنج تن به زنجیري بسته بودند تا فرار نکنند. گوید که ما را به تیر بزدند و جماعتی را مجروح کردند و این پیش از آغاز قتال بود.
پس بجنگید و مردمان نیز بجنگیدند و نعمان نخستین کس بود که به قتل رسید „. ( بلاذری ، فتوح البلدان/ ترجمه محمد توکل، صفحه 197)

خبر طبری از جنگ اعراب در اصفهان و شهید شدن “ نعمان بن عمرو بن مقرن مزنی “ در این شهر

فرستادن نعمان به حنگ اصفهان

کشته شدن نعمان در اصفهان

( تاریخ طبری ترجمه ابولقاسم پاینده، صفحه 1966و 1968: http://files.tarikhema.org/…/Tabari-High-Quality-By-Enikaze

نقل شده که “ نعمان بن عمرو بن مقرن مزنی “ در نزدیکی شهر نهاوند به خاک سپرده شد:

https://fa.wikipedia.org/…/%D9%86%D8%B9%D9%85%D8%A7%D9%86_%…

به طرز مشابه ای نیز تاریخ نویسان عرب و ایرانی خبر می دهند که قبل از یک درگیری نظامی فرماندهان از خلیفه تقاضای کمک می کردند و خلیفه با نوشتن یک نامه به یک فرمانده دیگر فرمان فرستادن نیروی کمکی به صحنه جنگ را ابلاغ می کرد.

نظم و صف آرایی لشگر اعراب در جنگ ها هم کلیشه ی و شبیه یک دیگرند. مرتب به نام فرمانده و یا یک شخصیت مهم که در راس یک واحد نظامی قرار دارد اشاره می شود. اغلب خواننده با نام دو فرمانده جناع های راست و چپ ارتش نیز آشنا می شود. تاریخ شناسان عرب و ایرانی همچنین از اسامی فرمانده هان جناع های راست و چپ لشگر دشمن نیز اطلاع داشتند. طبری، با استناد به سیف بن عمر، به نام فرماند هان ایرانی در جبهه مقدم، در پشت جبهه و دو جناع راست و چپ ارتش ایرانیان در جنگ قادسیه اشاره می کند. همچنین طبری از فرمانده سواره نظام ایرانی در جنگ نهاوند اسم می برد. Noth معتقد است که اسامی فرماندهان ایرانی که طبری از آنها نام برده است ساختگی هستند. در بیشتر حکایت ها تاریخ نویسان عرب اشاره به خیانت فردی از شهروندان شهر محاصره شده می کنند. در محاصره شوشتر نام ایرانی که خیانت کرد و راه مخفی ورود به شهر را به اعراب نشان داد و همچنین نام اولین عربی که وارد شهر شده است مشخص است. شهر قرطبه ( کوردوبا ) در اسپانیا نیز بطرز مشابه ی مانند شوشتر به تصرف اعراب در آمد، در اینجا یک چوپان راه مخفی ( شکافی در حصار شهر ) را به عرب ها نشان می دهد. همچنین اخبار تصرف شهر الفسطاط و بندر اسکندریه در مصر، دمشق و شهر ” قیسار یه ” (قیصریه – امروز در شمال اسرائیل ) شبیه یک دیگر هستند ( 3) در بیشتر اخبار از محاصره شهرها توسط اعراب توجه ساکنان شهر محاصره شده به علت برگزاری یک جشن از محاصره کندگان منحرف شده بود

خبر طبری و نویسندگان عرب از جنگ های اعراب در واقع ، به نقل از دو باستان شناس اسرائیلی  “ یهودا دی. نوو و جولیت کورن “ راهزنی ها و سرقت های قبیله های بادیه نشین به شهرهای مجاور بود. یک نیروی نظامی برای جلوگیری از سرقت های اعراب در مرز ها مستقر نبود:

The picture the contemporary literary sources provide is rather of raids of the familiär type; the raiders stayed because they found no military opposition…… these were later selected and embellished in late Umayyad and early Abbasid times to form an Official History of the Conquest ( 4

شاید “ نعمان بن عمرو بن مقرن مزنی “ و یا „سعد ابن ابی وقاص“ رئیس این باند های مسلح بودند که در تاریخ طبری ترفیع رتبه می گیرند و به سمت فرماندهی سپاه منصوب می شوند.

——————————————————

1 – Albrecht Noth, Quellenkritische Studien zu Themen, Formen und Tendenzenfrühislamischer Geschichtsüberlieferung, Bonn 1973, P. 17 – 18
2 –  Albrecht Noth, Isfahan – Nihawand. Eine quellen-kritische Studie zur frühislamischen Historiographie, in: ZDMG 118 ( 1968 ), P. 279
3 – Albrecht Noth, Quellenkritische Studien zu Themen, Formen und Tendenzen, P. 24
4 – Yehuda D. Nevo und Judith Koren: Crossroad to Islam, Amherst / N.Y 2003, P. 100

سال ضرب سکه های عرب – ساسانی و سردرگمی سکه شناسان

 

بر خلاف سکه های عرب – بیزانسی بر روی بیشتر سکه های عرب – ساسانی سال ضرب سکه نیز ، در کنار واژه های پهلوی و عربی ، دیده می شود. بر روی این سکه های عرب – ساسانی فقط یک عدد ( سال ) ضرب شده و اشاره ای به مبدا این سال نشده. به طور مثال بر روی یک سکه عرب – ساسانی از مرو عدد 20 ضرب شده و معلوم نیست این سال 20 سال اعراب ( مبدا 622 ) است ، یا سال یزدگردی ( مبدا 632 – تاریخ تاجگذاری یزدگرد سوم)،

سکه مرو

اگر سال اعراب باشد این سکه را اعراب در سال 642 در مرو ضرب کردند، اما به نقل از طبری و تاریخ شناسان عرب اعراب در سال 642 به مرو نرسیده بودند، مرو را تصرف نکرده بودند و به همین علت برای سکه شناسان مبدا سال ضرب این سکه مرو سال یزدگردی (632) است که می شود سال 652 میلادی. اما اگر یک سکه عرب – ساسانی ( سکه عبدالئه بن الزبیر) در سال 62 در کرمان ضرب شده باشد این سال برای سکه شناسان سال اعراب است (مبدا 622 ) و سال 62 همخوانی می کند با تاریخ طبری .

سکه کرمان

از طرف دیگر این تغییر سال ها به یزدگردی و عربی به این معنی است که اعراب برای ضرب سکه های خود از دو تقویم استفاده کردند، یک بار یزدگردی و بار دیگر عربی که بعید به نظر می رسد. اما خود سکه شناسان به این دوگانگی سال ها بر روی سکه ها شک دارند. سکه شناس معروف انگلیسی جان والکر اشاره می کند که سال سکه های زیادی با تاریخ سنتی همخوانی نمی کنند:

The importance of the coins lies in their providing us with contemporary date for corroborating, supplementing, or at times correcting the historians. Even so there are numerous case where the coin evidence cannot be reconciled with the historical traditio (1.

دو باستان شناس اسرائیلی Yehuda D. Nevo and Judith Koren اشاره می کنند که تاریخ ضرب سکه ها عرب – ساسانی بغرنج است و به این علت که سه تاریخ می تواند بر روی این سکه ها ضرب شده باشند: عربی ( 622) ، یزدگردی (632 ) و بعد از یزدگردی ( 653) و همیشه معلوم نیست کدام تاریخ بر روی سکه ضرب شده

Unlike the early Arab-Byzantine coins, these early Arab-Sassanian ones are for the most part dated. and record the names of their mints. Despite this fact, assigning a date to an Arab-Sassanian coin can be quite complex. This is partly because of the difficult Pehlevi script employed, and partly because the date can often refer to more than one of the three partly overlapping eras: The Arab ( A.H.), Yezdigird ( Y.E. ), and post-Yezdigird (P.Y.E. ). It is not always easy to decide which ear was intended ( 2

سکه شناس انگلیسی سوزان تایلر سمیت ( Susan Tyler-Smith) هم با این تاریخ های یزدگردی و عربی مشکل دارد:

„توضیح سال های 25 تا 35 مشکل است ، می تواند یزدگردی باشد و از سال 29 تا 35 هجری، همچنین می تواند بی معنی باشد“.

he coins dated 25-35 are more difficult to explain. They could be expressing yazdgerd Era dates, or, in the case of the pieces dated 29-35, Hijira dates. They could also be meaningless

Tyler – Smith برای حل این مشکل ضرب سال ها بر روی سکه ها دو نظریه ارائه می دهد :

„یا این سکه ها زمانی ضرب شدند که اهالی شهر علیه اعراب قیام کرده بودند و بر روی سکه ها سال یزدگردی را ضرب کردند“ :

the coins could have been struck by town in revolt against the Arabs in which case they would probaly have used YE date

„و یا اعراب از هر دو تاریخ استفاده کردند، هجری و یزدگردی“:

Alternatively they could be Arab issues using either YE and / or Hijira dates ( 3

از طرف دیگر دو سکه شناس انگلیسی جی. روث و ای. نیکیتین ‚ ( A. Nikitin و G. Roth ) به سال یزدگردی بر روی یک سکه از سال 20 ( 642) در دارابگرد اشاره ای نمی کنند، اما مشکل دارند با تاریخ تصرف این شهر در سال 23 اعراب ( 644)
این دو سکه شناس ادعا می کنند که این سکه در شهری ضرب شده که تحت کنترل ساسانیان نبود :

These were based on the type of Yazdgad III.They do not bear Arabic inscriptions, but there is no doubt now that These coins represent Islamic coinage…….For Example, there is a drachm with the name of ,Yazdgard, of year 20, bearing the mintmark of Darabgerd (no. 1): Darabgerd was taken by the Arabs in AH 23 (644)……. It means that this coin ……… came from a city which by that time was no longer under Sasanian administration ( 4

سکه شناس دیگر انگلیسی Stephen Album به یک سکه که در سال 20 در دارابگرد ضرب شده اشاره می کند : “ دارابگرد در سال 22 هجری به تصرف اعراب درآمد، تاریخ 20 بر روی سکه نمی تواند تاریخ واقعی هجری باشد …. این سکه در طی، یا مدت زمانی کوتاه بعد از سال یزدگردی ضرب شده است.“

Since Darabjird was conquered by the Muslims in AH 22 at the earliest…, the date 20 on this could not possibly be an authentic Hijri year…These coins were struck during or very shortly after the year YE 20 ( 5

در کلکسیون سکه ها دانشگاه عبری اروشلیم تعدادی سکه عرب – ساسانی به نمایش گذاشته شده اند. اینجا هم سکه شناسان با دو تقویم مختلف تاریخ ضرب سکه ها را تعیین می کنند. بر روی یک سکه “ سلم ابن زیاد“ از ضرابخانه اردشیر خُرّه سال 26 ضرب شده است :

This coin bears the clearly legible date 26

اما به عقیده سکه شناسان کلکسیون سال 26 به معنی سال هجری ( 646 میلادی ) نیست

The numeral 26 thus makes no sense as a Hijri date since it would correspond 646 CE

سکه شناسان ادامه می دهند: مشخص نیست که سال 26 هجری، یا یزدگردی است : “ چنانچه سال 26 یزدگردی باشد برابر است با 37 هچری و سال بعد از یزدگردی برابر است با 58 هجری. “

If it was a date in the Yazdgerd era, we arrive in 37 AH; and even a post-Yazdgerd date woud equal only 58 AH

اینجا هم تاریخ ضرب سکه سلم بن زیاد ( سال 26 ) در ضرابخانه شهر اردشیر خُرّه ( فیروز آباد ) با خبر طبری از حمله اعراب به این شهر در سال 652 مطابقت نمی کند و به همین علت نیر برای سکه شناسان سال 26 نامشخص است. ( اعراب، با استناد به سکه سلم ابن زیاد، 6 سال زودتر از خبر طبری در اردشیر خُرّه جکمفرمایی می کردند) 

در همین کلکسیون سکه دیگری از سلم ابن زیاد  مشاهده می شود. این سکه در سال 67 در بلخ ضرب شده است. برای سکه شناسان دانشگاه عبری سال 67 مشخص و سال هجری است. سال 67 در تضاد با اخبار طبری نیست.( 6

سکه شناس ایرانی شمس اشراق راه حل دیگری را پیشنهاد می کند که اعراب اول از سال یزدگردی استفاده کردن و بعد از سال عربی ( هجری ):

“ وقتی ضرب سکه های عرب – ساسانی آغاز شد ابتدا تاریخ یزدگردی ( بر مبداء شروع سلطنت یزدگرد ) بر آنها زده می شد و پس از مدتی تاریخ این سکه ها به هجری قمری ضرب گردید و نام حاکم نیز بر آن افزوده شد و چون نشانه ای که آشکار سازد تاریخ سکه ها یزدگردی است یا هجری بر آنها زده نشده ، در مورد برخی از سکه های سالهای نخستین گاهی تردید هست که آیا مبداء تاریخ سکه کدام یک از دو تاریخ یاد شده است. “ (7

اما چرا اعراب به دوره یزدگردی، یا عربی سال ضرب سکه ها اشاره ای نکردند، شاید به این دلیل که برای اعراب بدیهی بود که این سال ها بر روی سکه سال عربی است ( 622 )، به این سال عربی معاویه در سنگ نبشته ای در اردن اشاره کرده است:

از معاویه نیز یک سنگ نبشته از سال 663 با نقش علامت صلیب در حمام شهر قدیمی یونانی – Gadara – ( ”ام قیس” در اردن ) پید ا شده است. سه تاریخ زمان حکاکی این سنگ نبشته را ثبت کرده اند: تاریخ سال مالیاتی بیزانس، تاریخ سال محلی شهر Gadara و تاریخ بنا به سال عرب ها (سال 42 عرب ها ). سنگ نبشته معاویه در ” ام قیس ” از سال عرب ها نام برده است و نه از سال اسلامی ( هجری )

سنگ نبشته معاویه در ام قیس ( اردن )

سه تاریخ در این سنگ نبشته به زمان بازسازی حمام ام قیس اشاره می کنند : تاریخ مالیات بیزانس ( اشاره به تاریخ بیزانس نشان می دهد که معاویه تا این تاریخ، تا سه شنبه ، پنج دسامبر 662 نایب، یا متولی بیزانس در سوریه بوده )، تاربخ محلی “ ام  قیس “، ( the year 726 of colony ) و سال 42 عرب ها ( according to the Arabs the 42nd year). سال 42 عرب ها سال خورشیدی است و نه سال قمری – اسلامی. تاریخ 726 شهر ” ام قیس ” را می توان مشخص کرد. ام قیس و 10 شهر دیگر در تاریخ  4 /63 قبل از میلاد به تصرف روم درآمدند و در همین سال نیز سکه سال یک این شهر ضرب شد. سکه سال یک “ ام قیس” در کلکسیون یک صومعه در شهر اروشلیم نگهداری می شود. بنابراین سال 726 در سنگ نبشته برابر است با سال 662 میلادی و سال یک عرب ها برابر با سال 622. معاویه از سال عرب ها نام برده است و نه از سال هجری.

حداقل از سال 42 (663 ) به بعد اعراب تقویم و سال خود را داشتند.
تمام سال ها بر روی سکه های عرب ساسانی سال اعراب است و نه یزدگردی و سال 20 بر روی سکه از مرو نشان می دهد که اعراب در سال 642 ( سال جنگ نهاوند! ) در خراسان بزرگ به قدرت رسیده بودند، حدود 10 سال زودتر از اخبار طبری و این اعراب ایرانی بودند.

 

1 – J. Walker, A Catalogue Of The Muhammadan Coins In The BritishMuseum, 1941, Volume I، Arab-Sassanian Coins, London1941, P. xxviii

2 – Yehuda D. Nevo and Judith Koren, Crossroad to Islam. The Origins of the Arab Religion and the Arab State. N.Y. 2003, P. 152

3 – Yehuda D. Nevo and Judith Koren, Crossroad to Islam. The Origins of the Arab Religion and the Arab State. N.Y. 2003, P. 142

4 – Aleksander Nikitin and Günter Roth, “The earliest Arab-Sasanian coins”, Numismatic Chronicle, v.155. London, Royal Numismatic Society, 1995, pp.131-134

 5 – Stephan Album and Tony Goodwin, Sylloge of islamic coins in the Ashmolean, Volume 1, The per-reform coinage of the early islamic period, Oxford, P. 5

6 – Sylloge Nummorum Sasanidarum Israel, Nikolaus Schindel, Wien 2009, P. 15-16

7 – شمس اشراق، نخستین سکه های امپراتوری اسلام، اصفهان 1369

Seite 1 von 1512345...10...Letzte »